معرفی وبلاگ
فعالییت سازمان زنان انقلاب اسلامی در پی انسجام و هماهنگی و شناسایی زنان فعال منطقه بسته به مهارت و توانمندیی انها در جهت رفع نیازمندرهای زنان ان منطقه . خواهرم بسته به نیاز فکری و روحی و مادی خود با ما هم سخن شو بهترین خوبی ها نزد زنان است امام صادق(ع) باهم شویم ،یکی شویم درمانی برای دردی شویم ............ آن لحظه اي كه زن در خانه خود مي ماند و (به امورزندگي و تربيت فرزند مي پردازد)به خدا نزديكتر است.حضرت زهرا (س)
صفحه ها
دسته
لينك سازمان زنان انقلاب
لينك عاشقان امام نقي
مرگ بر شاهين نجفي(مرتد)
جانم فداي غربتت يا امام نقي (ع)
امام من مهدي
فرهنگ الهي
گل نرگس
اس ام اس جديد
شعرهاي داريوش دوسراني
صهيون ستيزي
شيعه
مجله فيروز جاه
منتظران ظهور
ديار عشق
خدا
بهترين دوست فقط خدا
تنها عشق من خداست
شوق شهادت
سايه
سايه طلبه جوان
سايت شخصي سيد محمد انجوي نژاد
مدرسه علميه الزهرا(س) نصر تهران
☫عشق=خامنه اي☫
خانم دكتر نگار
در طلب معرفت...
گوهركمال ، حجاب برتر
ولايت عشق
غريب تر از غريب الغربا ... امام نقي (ع
غريب سامرا
بسم رب الهادي(ع)
شيدايي رهبر
وبلاگ شهيد همت
ماه نقره اي (بسم رب الشهدا)
مقتدر مظلوم
ولايت سيد علي
حامي رهبر
بسيجي بي ادعا
پايگاه اطلاع رساني استقامت
انفجار نور
ائمه اطها رو شهدا
فيض بوك
هادي نت
شهيدان زنده اند
دانلود جديد ترين مداحي
بهشت (محفل بسيجيان و رهروان شهدا
دينيست(اولين سايت اطلاع رساني ويژه مداحان)
سايت جامع مداحي
نور اسمان
سايت رسمي مداحان اهل بيت
ماه حرم ( روضه العباس)
جام تهي
ما مي توانيم
حمايت از اقتصاد و كار توليد ملي
منتظران مهدي
اخبار پيام نور
ره به ري
لینک دوستان
سايت مراجع تقليد
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1506141
تعداد نوشته ها : 3305
تعداد نظرات : 487
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
 
افسران - ما «الحمدللَّه الذي جعلنا من المتمسّكين بولاية "اميرالمؤمنين » " را رها نمي‌كنيم؛
ما «الحمدللَّه الذي جعلنا من المتمسّكين بولاية اميرالمؤمنين» را رها نمي‌كنيم؛


ما تمسك به ولايت علي‌بن‌ابيطالب (عليه‌السّلام) - كه نعمت بزرگ خداست - را محكم نگه مي‌داريم؛ اما با كسي كه به اين حبل متين تمسك نكرده است، دعوا هم نمي‌كنيم. اين وظيفه‌ي جامعه‌ي تشيع است.

آنچه كه دشمن مي‌خواهد، اين است كه با هم اختلاف كنيم.
دسته ها :
سه شنبه هفدهم 2 1392 9:6
مگر قبل از شيطان هم كافراني بوده اند كه خداوند در آيه 34 سوره بقره مي فرمايد«و كان من الكافرين»؟

شيطان از جنس جن[1] و مانند انسان موجودي مختار است[2] و هر موجود مختار مي تواند راه هاي خوب و بد برگزيند[3] و نتيجه آن را دريافت كند[4]. خداوند جن و انس را اساساً براي سعادت و رسيدن به كمال آفريده[5] و آن دو را به راه سعادت هدايت فرموده است. ليكن برخي از انسان ها و جن ها راه هدايت را پذيرفته[6] و برخي آن ر ا رها ساخته و خود و ديگران را به بدي ها دعوت مي كنند.[7] شيطان نيز يكي از همين ها است.
در قرآن مجيد هر انسان يا جن بدكار و دعوت كننده به بدي ها را، شيطان ناميده است و يكي از اين شياطين همان "ابليس" است كه از سجده بر آدم سر برتافت و راه انحراف و دعوت به انحراف را پيش گرفت.[8] البته او بر هيچ كس سلطه ندارد و فقط وسوسه گر است[9] و خداوند خطر وسوسه گري هاي او را گوشزد كرده و به مقاومت در برابر آن پاداش بسياري مي دهد.[10]
براساس بعضي از آيات قرآن، جن مانند انسان موجودي مختار، انتخابگر و صاحب اراده است و هنگامي كه بر سر دو راهي قرار مي گيرد؛ يكي را بر مي گزيند.[11]
بنابراين، شيطان از آن جا كه جن بوده است؛ موجودي انتخابگر و صاحب اراده و توان سرپيچي از فرمان خداوند را داشته است.

دسته ها :
دوشنبه شانزدهم 2 1392 23:37





با عضويت در سامانه ارسال پيام كوتاه احاديث و احكام «ساپكا» هر هفته حداقل يك پيام حاوي احاديث يا احكام شرعي به صورت رايگان به تلفن همراه اعضا ارسال مي‌شود.





سامانه ساپكا از طريق پيام كوتاه تلفن همراه، احاديث و احكام شرعي را براي كاربران ارسال مي‌كند كه براساس اين اقدام، كاربران هر هفته شاهد حداقل يك پيامك خواهند بود.
اين اقدام به منظور نشر معارف ناب اسلام و سخنان ارزشمند اهل بيت(ع) و آشنايي هر چه بيشتر مردم ايران با احكام شرعي اسلام كه يادگيري آن وظيفه همه مسلمانان است، صورت مي‌گيرد.
بنابر تحقيقات محققان 95 درصد پيامك‌هاي ارسال شده به مشتركان خوانده مي‌شود، بنابراين طبق اين تحقيق به نظر مي‌رسد كه ارسال كلام اهل بيت(ع) و معارف آن بزرگواران و احكام شرعي در اين زمان به وسيله پيامك بهترين راه براي رساندن محاسن كلام اهل بيت(ع) به مردم است.
همچنين پس از ارسال پيامك‌ها متن پيامك به همراه منبع پيامك در سايت «ساپكا» به نشاني ساپكا ثبت مي‌شود تا منابع نيز براي استفاده مشتركان، قابل دسترس باشد.
احاديث ارسالي اين سامانه، احاديث كاملا صحيح و معتبري است كه زير نظر كارشناسان و اساتيد علوم حديث بررسي مي‌شود و همچنين تماميِ احكام ارسالي از سوي اين سامانه، متفق ميان مراجع عظام تقليد شيعه است.
گفتني است، «ساپكا» مخفف اسم كامل اين سامانه بوده كه نام كامل اين سامانه «سامانه ارسال پيام كوتاه احاديث و احكام» است.
براي مشاهده اينجا را كليك كنيد!

دسته ها :
دوشنبه شانزدهم 2 1392 17:58

 

افسران - عكس منتشر شده درباره حجربن عدي جعلي‌ است

صبح روز ۱۲ ارديبهشت و ساعاتي پس از هشدار دبيركل حزب الله لبنان به سلفي ها و تروريست‌هاي فعال در سوريه خبري از سوي معارضين سوري مبني بر هتك حرمت به حرم حجربن عدي منشتر شد.

يگان موسوم به “هماهنگي منطقه عدرا البلد در حومه دمشق” وابسته به ارتش آزاد سوريه، با انتشار اين خبر در صفحه فيسبوك خود و انتشار تصاوير اين هتك حرمت بي سابقه، اعلام كرد: «اين بارگاه “حجر بن عدي الكندي” يكي از قبور معروف نزد شيعيان در “عدرا البلد” در غوطه واقع در حومه دمشق است كه قهرمانان ارتش آزاد سوريه، آن را نبش كرده و جنازه را به مكان ناشناخته ديگري منتقل كرده و دوباره دفن كردند تا ديگر اين مكان، مركزي براي شرك ورزيدن به خدا نشود.»

پس از اين فاجعه جهاني، سلفي هاي سوري در اقدامي ديگر حرم جعفربن ابي طالب را به آتش كشيدند تا خشم مسلمانان را به اوج خود برسانند و به گفته كارشناسان زمينه جنگ در سوريه را آغاز كنند.

سلفي ها كه مدعي بودند جنازه حجر را ربوده و به مكان نامعلوم برده اند با انتشار عكس حجربن عدي در فيس بوك تلاش كردند تا حرف خود را اثبات كنند.

حسن ظهير الاسلام كارشناس حوزه سوريه و ناظر به اتفاقات صورت گرفته در دمشق و كركوك مي‌گويد كه سلفي‌ها تروريست تنها عكسي از نبش قبر صحابه پيامبر در خروجي صفحه خود در فيس بوك منشر كردند و اگر واقعا اين اقدام صحت داشته سلفي حتما در هنگام ربودن جنازه حجربن عدي تصاويري را تهيه و در رسانه ها منتشر مي‌كردند.

وي با اشاره به اينكه اين عكس ساختگي است؛عنوان كردند جنايت صورت گرفته توسط سلفي‌ها بايد با بصيرت از سوي جامعه مسلمانان پاسخ داده شود ولي حقيقت اين است كه هيچ دليلي مبني بر اثبات ادعاي سلفي‌ها در خصوص ربودن جنازه حجر در دسترس نيست و اين اخبار تنها براي افزايش خشم مسلمانان است.

دسته ها :
دوشنبه شانزدهم 2 1392 17:51

«بايد با يك برنامه‌ريزي دقيق و تعيين اهداف مرحله‌اي در هر سال، همگام با برگزاري نمايشگاه كتاب و افزايش جمعيت بازديدكننده، در فضاي كتابخواني كشور نيز پيشرفت چشمگيري به وجود آيد. اين ارزيابي نشان خواهد داد كه آيا هر دوره نمايشگاه كتاب از نظر محتوا، نسبت به دوره‌ قبل، تغيير و رشد داشته است يا خير.»

دسته ها :
دوشنبه شانزدهم 2 1392 10:37
اي فرشتگانم! بنگريد به زهرا كه چگونه در پيشگاه من ايستاده و بند بند اعضايش از ترس مي لرزند و با جان و دل به من روي آورده است.
خطاب خداوند به فرشتگان در مورد فاطمه (س)
سرويس مذهبي افكارنيوز- حضرت زهرا (س) نمونه بنده خاص خدا بود. به گونه اي كه زندگي خويش را در آينه پيروي از دستورات خداوند خلاصه كرده بود. نماز ها و دعاهاي بسياري كه از ايشان روايت گرديده نمودي است از زندگي حق مدارانه و سراسر بندگي آن بانوي يگانه.

از پدر بزرگوارش روايت است كه «هر گاه زهرا در محراب عبادت به پيشگاه خداوند متعال مي ايستد، نورش براي فرشتگان آسمان مي تابد؛ آن گونه كه نور ستارگان براي اهل زمين روشنايي مي بخشد. خداوند به فرشتگان خطاب مي كند: اي فرشتگانم! بنگريد به زهرا كه چگونه در پيشگاه من ايستاده و بند بند اعضايش از ترس مي لرزند و با جان و دل به من روي آورده است.»

بندگي حضرت تنها ابعاد گوناگوني داشت كه بخش زيادي از آن در ارتباط با ديگران شكل مي گرفت. اينك هر كس بايد سيره بانوي آفتاب را ورق زند و از ميان آن سرمشقي براي خود بردارد، تا او را به كمال و سعادت ابدي هدايت نمايد و نهايتا بتواند پا در ركاب حضرتش بقية الله الاعظم ارواحنا فداه بگذارد.

منبع: خانه خوبان۴۲،ص۱۶.
دسته ها :
دوشنبه شانزدهم 2 1392 7:36

http://images.persianblog.ir/687007_yoCsaqu6.jpg

بسم الله الرحمن الرحيم

بيش از دوسال از درگيري هاي موجود در سوريه ميگذرد.تروريستها روز به روز نا اميد تر و ملت و دولت سوريه روز به روز اميدوار تر ميشوند.رژيم صهيونيستي و آمريكا نيز روز به روز بر حمايت خود از تروريستهاي بيش از پيش نا اميد مي افزايند.تروريستهايي كه حتي به شهدا نيز رحم نميكنند و پيكر شهيد عزيز حجر بن عدي را همين ديروز از خاك بيرون آورده و به آن هتك حرمت كردند.

تروريستها چندي پيش دست به اقداماتي در حومه ي دمشق زدند و قصد ورود به برخي مناطق دمشق را داشتند كه با مقاومت ارتش سوريه مواجه شده و مجبور به عقب نشيني شدند.حال رژيم جنگ طلب و هميشه در جنگ صهيونيستي با اقدامي مضحك و خلاف قوانين بين المللي به سوريه تجاوز كرده و آن مناطق را مورد حمله هوايي و موشكي قرار داده است.

حال ديگر وقت آنست كه رژيم سوريه اقداماتي براي پاسخ به اين حمله تدبير كند تا اسرائيل بيش از اين  احساس راحتي نكند و همين طور يكباره دست به حمله اي بي دليل بزند.مقامات دمشق و بخصوص شخص بشار اسد بايد بدانند كه اين اقدام اسرائيل بعنوان يك زنگ خطر است و اين بمنظور اعلان جنگ نيز هست و بايد هرچه سريعتر و قبل از آنكه اسرائيل پاي آمريكا را به اين ماجرا باز كند اقدامات تلافي جويانه و پاسخ حمله را بدهند و الا شايد دير بشود.

لذا جامعه ي وبلاگ نويسان ايران و در راس آن وبلاگ نويسان مستقل ايراني اين حمله را محكوم كرده و درخواست اشّد مجازات را براي عاملين صهيونيست آن از سوي جوامع بين المللي نظير سازمان United Nation دارد.

سوري ها بدانند كه دعاي خير مسلمين و امام عصر(عج) پشتوانه ي آنانست و هيچ قدرتي در برابر قدرت الله يگانه خالق هستي قادر به مقاومت نيست و نخواهد بود.

دسته ها :
دوشنبه شانزدهم 2 1392 7:17

 

افسران - خداوند به جاي دو دست، دو بال به جعفر عليه السلام بخشيد

رسول خدا (صلي الله عليه وآله) با آگاه شدن از خبر شهادت جعفر بسيار اندوهگين شد و گريست (صدوق ،177.1) و فرمود كه خداوند به جاي دو دست، به وي دو بال داد كه با آنها در بهشت، پرواز مي‌كند (ابويعلي،350.11 ؛ ابن حبان، 521.15)
از همين رو جعفر به ذوالجناحين (داراي دو بال) و طيار مشهور شد.

دسته ها :
يکشنبه پانزدهم 2 1392 13:57
 
افسران - دستگيري دو خلبان اسرائيلي در سوريه

پايگاه سوري 'دام پرس' خبر داد؛ دو خلبان صهيونيست كه بامداد امروز يك مركز تحقيقاتي در حومه دمشق را هدف قرار دادند، توسط نيروهاي امنيتي سوريه دستگير شده‌اند

دسته ها :
يکشنبه پانزدهم 2 1392 13:49
دسته ها :
شنبه جهاردهم 2 1392 22:36
 
افسران - به آتش كشيدن مزار جعفر طيار /عكس

هنوز دو روز از اهانت به آرامگاه «حجر بن عدي» از ياران امام علي(ع) در دمشق نگذشته است كه صدها تندروي تكفيري در «كرك» واقع در جنوب اردن مقام «جعفر بن ابي طالب» را به آتش كشيدند.
فارس: تنها دو روز پس از نبش قبر «حجر بن عدي» از ياران امام علي (ع) در دمشق، وهابي‌ها آرامگاه برادر اميرالمومنين (ع) در جنوب اردن را به آتش كشيدند.

پايگاه خبري «عربي پرس»نوشت: هنوز دو روز از اهانت به آرامگاه «حجر بن عدي» از ياران امام علي(ع) در دمشق نگذشته است كه صدها تندروي تكفيري در «كرك» واقع در جنوب اردن مقام «جعفر بن ابي طالب» را به آتش كشيدند.
پنجشنبه گذشته، آرامگاه حجربن عدي كندي كه به دست معاويه به شهادت رسيد، به وسيله مزدوران و تروريست‌هاي سلفي سوريه نبش قبر شد. گروهك‌هاي تروريستي، ابتدا ضريح حجر بن عدي را در منطقه «عدرا» تخريب و سپس نبش قبر كردند.

بنابر اين گزارش، جسد «حجر بن عدي» هنوز سالم بوده و تروريست‌ها، پيكر وي را به مكاني نامعلوم منتقل كرده‌اند.


آرامگاه جعفر بن ابي‌طالب معروف به جعفر طيار، در منطقه «المزار» در استان كرك واقع در جنوب اردن قرار دارد و براي فرقه اسماعيلي كه يكي از فرقه‌هاي شيعي است، اهميت خاصي دارد.

در حالي كه تجاوزها و اهانت‌هاي پياپي به مقدسات اسلامي و قبور اولياء الله از سوي وهابي‌ها خشم جهان اسلام را برانگيخته است، مقامات اردن در قبال اين اهانت به آرامگاه جعفر بن ابي طالب، سكوت كرده و رسانه‌هاي اين كشور نيز از انتشار اين خبر خودداري كرده‌اند.

دسته ها :
شنبه جهاردهم 2 1392 22:34

 


او به زبان انگليسي حرف مي‌زد، آن هم با لهجه‌ آمريكايي رايج در كشور كانادا، وقتي به همان زبان و با خوشرويي جوابش را دادم، نفس راحتي كشيد و گفت: ببخشيد، آقاي علي ‌‌بن موسي‌الرضا كجاست؟ مي‌خواهم او را ببينم!


 

 



به گزارش خبرنگار آيين و انديشه خبرگزاري فارس، عنايات ويژه هشتمين اختر تابناك آسمان ولايت و امامت، زمان و مكان نمي‌شناسد؛ مي‌خواهد مسيحي، يهودي يا مسلمان باشي فرقي نمي‌كند، چرا كه او چراغ هدايت است و فطرت‌هاي پاك را به خوبي راهنمايي مي‌كند، كافي است كه از با عمق وجود او را صدا بزنيد و او را بخوانيد.
آنچه كه در ادامه مي‌آيد شرح حال يكي از اين جوانان‌پاك ضمير است كه با اعجاز رضوي از كانادا راهي مشهد الرضا(ع) مي‌شود تا با محبوب خويش ملاقاتي داشته باشد، اين كرامت عجيب از كتاب «كرامات امام رضا از زبان بزرگان» به نقل از حجت‌الاسلام والمسلمين مهدي انصاري نقل مي‌شود:


*همه چيز از جشن ميلاد شروع مي‌شود
در يك شب سرد زمستاني سال 1372 وارد صحن انقلاب شدم، سرما تا عمق استخوان‌هاي انسان نفوذ مي‌كرد و كمتر كسي در آن شرايط از خانه خود مي‌زد بيرون، صحن هم به طرز كم سابقه‌اي خلوت بود، به دالاني كه بين صحن انقلاب و صحن مسجد گوهرشاد وجود دارد وارد شدم، متوجه جواني با حدود 35 سال سن شدم كه چمدان مسافرتي نسبتا بزرگي در دست داشت و از يكي ـ دو نفر چيزي پرسيد، ولي انگار آن‌ها نتوانستند جوابش را بدهند. به سوي من آمد و گفت: شب‌ بخير آقا!
به زبان انگليسي حرف مي‌زد، آنهم با لهجه‌ آمريكايي رايج در كشور كانادا، وقتي به همان زبان و با خوشرويي جوابش را دادم، نفس راحتي كشيد و گل از گلش شكفت. ادامه داد:
ـ ببخشيد! آقاي علي ‌بن موسي‌الرضا، كجا هستند؟ مي‌خواهم ايشان را ببينم.
راستش را بخواهيد حسابي جا خوردم. پرسيدم:
ـ معذرت مي‌خواهم، ممكن است خودتان را معرفي كنيد؟
ـ من دانشجوي رشته‌ حقوق در دانشگاه تورنتوي كانادا هستم، اصالتاً لبناني‌ام، ولي در كانادا متولد شده‌ام و دينم «مسيحيت» است.
ـ يعني شما يك «مسيحي» هستيد؟
ـ بله، يك مسيحي كاتوليك.
با تعجب پرسيدم:
ـ پس اينجا چه كار مي‌كنيد؟!
ـ دعوت شده‌ام كه آقاي علي‌بن موسي‌الرضا(ع) را ملاقات كنم.
ـ چه كسي شما را دعوت كرده است؟
ـ خود ايشان.
ديگر حسابي گيج شده بودم، با وجود آن همه سابقه‌ تبليغ ديني در داخل و خارج كشور، تا كنون نشنيده بودم كه حضرت علي‌بن موسي‌الرضا(ع) شخصاً از كسي دعوت كرده باشد كه به ديدارش بيايد، آن هم از يك جوان مسيحي كانادايي! ادامه دادم:
ـ شما ايشان را ديده‌ايد؟
ـ بله سه يا چهار بار.
اين ديگر برايم باور كردني نبود، از اين رو پرسيدم:
ـ يعني شما با چشمان خودتان علي‌بن موسي‌الرضا(ع) را ديده‌ايد؟!
ـ بله ديده‌ام، البته در عالم رويا.
ـ يعني اگر الان او را ببينيد مي‌شناسيد؟
ـ بله، البته.
موضوع ديگر خيلي جالب شده بود، از او خواهش كردم چند دقيقه‌اي وقتش را به من بدهد و با هم در كناري بنشينيم و صحبت كنيم، او هم قبول كرد، كم كم داشت هيجان بر من غلبه مي‌كرد، ضربان قلم تند‌تر شده بود، پرسيدم:
ـ ممكن است نحوه‌ آشنا شدنتان با آقاي علي‌بن موسي الرضا(ع) را از اول و به طور كامل براي من بيان كنيد؟
ـ بله، البته. يك شب داشتم در يكي از خيابان‌هاي شهر تورنتو قدم مي‌زدم كه ديدم جمعيت زيادي در جايي تجمع كرده‌اند و رفت و آمد زيادي در آنجا صورت مي‌گيرد، آن ساختماني را هم كه مردم به آنجا رفت و آمد مي‌كردند، چراغاني كرده و حسابي آذين بسته بودند. رفتم جلو و سؤالاتي كردم.
معلوم شد آنجا مسجد مسلمانان ايراني است و در آن يك جشن مذهبي برپا است.
وارد شدم ببينم چه خبر است، چند نفر از آن‌ها به احترام من از جايشان بلند شدند و پس از خوشامد‌گويي مرا در كنار خود نشاندند و بلافاصله با شربت و شيريني و بستني و شكلات از من پذيرايي كردند، مرشد آن‌ها داشت به زبان انگليسي سخنراني مي‌كرد و همه با دقت به سخنانش گوش فرا مي‌دادند، من هم محو گفته‌هايش شدم و براي اولين بار، به طور مستقيم و از زبان يك مرشد مسلمان با اسلام آشنا شدم.
هنگام خروج از مسجد، به هر كس يك كتاب هديه مي‌كردند، يكي هم به من دادند، من هم خيلي خوشحال شدم و تشكر كردم، وقتي قدم زنان در پياده‌رو خيابان به سوي خانه‌ام حركت مي‌كردم، همه هوش و حواسم به حرف‌هايي بود كه از آن مرشد مسلمان شنيده بودم، به طوري كه متوجه اطرافم نبودم و اصلاً نفهميدم كي به منزلم رسيدم.
وقتي لباس راحتي پوشيدم و به رختخواب رفتم، آن كتاب را هم برداشتم تا يك نگاهي به آن بيندازم چون فردايش فرصت اين كار را نمي‌يافتم.
*دوست دارم بتوانم بيايم پيش شما!
هر ورقي از آن كتاب را كه مي‌خواندم وسوسه مي‌شدم ورق بعدي را هم بخوانم! نشان به اين نشان كه تا وقتي كتاب را تمام نكردم نتوانستم آن را زمين بگذارم! آن كتاب درباره قديس مسلماني به نام «علي‌بن موسي‌الرضا» بود، شخصيت و سخنان زيبا و روحاني آن قديس آسماني مرا مجذوب خود كرده و تمامي قلمرو انديشه‌ام را تسخير كرده بود، لحظه‌اي نمي‌توانستم از فكر آن قديس خارج شوم، در رختخواب خودم دراز كشيده بودم و با آنكه تا صبح چيزي نمانده بود نمي‌توانستم بخوابم، بالاخره متوجه نشدم كه كي خوابم برد زيرا با خواب هم وارد سرزميني شدم كه در آن كتاب ترسيم شده بود، سرزميني روحاني، معنوي و آسماني! سرزميني كه هرگز همانند آن را حتي در فيلم‌هاي تخيلي هم نديده بودم و همه كاره‌ آن سرزمين، مردي نوراني و آسماني بود كه هرگز از تماشايش سير نمي‌شدي، از او خواهش كردم كه چند لحظه‌اي با من بنشيند، او هم قبول كرد وقتي نشست با خوشرويي پرسيد:
ـ با من كاري داريد؟
من هم با دستپاچگي و من و من كنان جواب دادم:
ـ ب ... ب.. بله! متأسفانه من شما را نشناختم!
ـ مرا نشناختي؟! من «علي بن موسي‌الرضا» هستم.
ـ علي‌بن موسي‌الرضا؟! اين اسم را شنيده‌ام اما به خاطر نمي‌آورم...
ـ من همان كساني هستم كه شما تا پايان شب كتاب مرا مطالعه كرديد و در پايان، توي دلتان گفتيد؛ «خدايا اگر چنين قديسي وجود دارد دوست دارم او را ببينم».
اين را كه شنيدم، گل از گلم شكفت و پرسيدم:
ـ در حال حاضر، پيش تو و ميهمان توام.
ـ دوست دارم بتوانم بيايم پيش شما.
ـ خب مي‌تواني ميهمان من باشي.
ـ ميهمان شما؟ اينكه عالي است. ولي جاي شما كجا است؟
ـ ايران.
ـ كجاي ايران؟
ـ شهري به نام مشهد.
چند لحظه رفتم توي فكر؛ من ايران را مي‌شناختم، اما هرگز اسم مشهد را نشنيده بودم!
رفتن به چنين شهري براي من چندان آسان نبود، هم از نظر اقتصادي، هم از نظر ناآشنايي به منطقه و هم از جهات ديگر، اين بود كه پرسيدم:
ـ آخر من چه طور مي‌توانم به ديدار شما بيايم؟!
ـ من امكانات رفت و برگشت شما را فراهم مي‌كنم.
*خرج سفري كه از سوي ضامن آهو(ع) پرداخت شد
بعدش هم آدرس و شماره تلفن يكي از نمايندگي‌هاي فروش بليت هواپيما را به من دادند به همراه يك نشاني و علامت و گفتند:
ـ به آنجا كه رفتي، مي‌روي سراغ شخصي كه پشت ميز شماره‌ چهار است، نشاني را مي‌دهي، بليت را مي‌گيري و به ملاقات من مي‌آيي.
وقتي كه از خواب بيدار شدم آن را جدي نگرفتم، ولي چند شب پياپي ديگر هم ايشان را در خواب ديدم، آخرين شب به من گفت:
ـ چرا نرفتي بليتت را بگيري؟
تا اين جمله را گفت از خواب پريدم، خيس عرق بودم و قلبم به شدت مي‌زد، ديگر خوابم نبرد و براي شروع ساعت اداري لحظه شماري مي‌كردم.
اول وقت به راه افتادم، همه نشاني‌ها درست بود، وقتي نام و نشاني خود را به كارمندي كه پشت ميز شماره‌ چهار نشسته بود گفتم، اظهار داشت:
ـ چند روز است كه بليت شما صادر شده است، چرا نيامده‌ايد آن را دريافت كنيد؟! تا زمان پرواز فرصت زيادي نداريد!
خواستم از مبلغ هزينه‌ بليت بپرسم كه كارمند هواپيمايي گفت:
ـ تمام هزينه‌ بليت شما قبلا پرداخت شده است.
بعد هم بليت را دستم داد، بليتي كه به نام من صادر شده بود با اين مسيرها:
«تورنتو، لندن، تهران، مشهد، تهران، لندن، تورنتو».
پس از شنيدن اين حرف‌ها از يك جوان مسيحي كانادايي، ديگر بيش از حد هيجان زده شده بودم، رنگ چهره‌ام كاملاً عوض شد و ضربان قلبم شديد‌تر گرديد و تنم شروع كرد به لرزيدن گفتم.
ـ همين الان از راه رسيده‌ام و به تاكسي فرودگاه گفتم كه مرا ببرد به منزل آقاي علي‌بن موسي‌الرضا، او هم مرا آورد اينجا و پياده كرد. حالا نمي‌دانم كه چه طور مي‌شود ايشان را ملاقات كرد؟
ديگر چنان هيجان زده شده بودم كه جوان كانادايي هم متوجه لرزش تن و تغيير رنگ چهره‌ام شد و پرسيد:
ـ آيا طوري شده است؟! چرا اين جوري شده‌ايد؟! نكند حالتان خوب نيست؟!...
ـ نه، نه، حال من كاملاً خوب است، فقط از اينكه كه مي‌بينم شما مورد توجه آقا علي‌ بن موسي‌ الرضا(ع) واقع شده‌ايد خوشحال و خرسندم و كمي دچار هيجان گشته‌ام.
ـ آخر براي چه؟
ـ براي اينكه اين شخص از بزرگ‌ترين قديسان آسماني است كه خدا او را در بين ما زمينيان قرار داده و هر كسي كه او را مي‌شناسد آرزو مي‌كند بتواند مورد توجه او قرار گيرد، حتي براي لحظه‌اي كوتاه !...
جوان كانادايي، انگار كه ديگر تاب تحمل شلاق انتظار را نداشته باشد، ملتمسانه به من گفت:
- ممكن است كه از شما خواهش كنم هر چه زودتر مرا پيش اين آقا ببريد؟
چمدان و كفش‌ها را به كفشداري مسجد گوهرشاد سپرديم و وارد شديم.
هنوز از پله‌هاي تالار مقابل ضريح پايين نيامده بوديم كه ازدحام جمعيت را ديد:
- اين جمعيت انبوه، در اين وقت شب اين جا چه كار مي‌كنند؟!
- اين‌ها هم مثل من و شما براي ملاقات علي بن موسي الرضا(ع) به اين جا آمده‌اند.
- اما من فكر مي‌كردم ايشان تنها از من دعوت كرده‌اند كه به ديدارشان بيايم، آن هم يك ديدار خصوصي! حالا... حالا توي اين شلوغي، چه طور مي‌توانيم از ايشان وقت ملاقات بگيريم؟ من دوست دارم ايشان را به تنهايي ملاقات كنم.
- مگر ايشان شما را دعوت نكرده؟
- چرا.
- پس خودشان هم با تو ملاقات خواهند كرد.
- حالا ما چه طور خودمان را به ايشان معرفي كنيم؟
- او نيازي به معرفي ندارد، همان‌طور كه قبلاً به ديدار تو آمده، خود او همين جا صدايت خواهد كرد.
به خوبي مي‌شد برق شگفتي و تعجب را در چشمان او ديد، اما ديگر چيزي نپرسيد و با هم از پله‌ها پايين رفتيم و به سمت ضريح حركت كرديم، او نمي‌دانست كه ضريح چيست! گفت:
- حتما ايشان در جاي بلندي نشسته‌اند و مردم هم اطراف او را گرفته و با او ملاقات و گفتگو مي‌كنند.
- نه!
- نكند اين شخص، يك موجود خيالي است و وجود خارجي ندارد؟
- نه! كاملاً واقعي است. يك موجود خيالي نمي‌تواند از تو دعوت كند كه از آن طرف دنيا به ديدارش بيايي، آدرس اين جا را هم به تو بدهد و بليت رفت و برگشت تو را نيز برايت تأمين كند و ...
كم كم ديگر به ضريح نزديك شده بوديم.
پرسيد:
- چرا اين مردم به اين صندوق چسبيده‌اند؟!
- آخر، آقا علي بن موسي‌الرضا(ع) داخل آن هست.
- آيا مي‌شود او را ديد؟
- بله.
- چطور؟
- همان گونه كه خدا را در دل مي‌بيني.
- بله، درست است.
- آيا تا به حال حضرت عيسي(ع) را ديده‌اي؟
- بله، بارها، اما در خواب.
- آقاي علي بن موسي الرضا هم همان طور برايت مجسم خواهد شد، زيرا او در بيش از هزار سال قبل به دست دشمنانش شهيد شده است.
- حالا ايشان چه گونه با ما ارتباط برقرار مي‌كند؟
- مگر تو نحوه‌ ارتباط خدا با بشر را نمي‌داني؟ اصلاً تو چطور با حضرت مريم(س) و حضرت عيسي(ع) ارتباط برقرار مي‌كني؟
- خب ما يك چيزي در جهان غرب داريم كه دانشمندان و روانكاوان درباره‌ آن صحبت مي‌كنند...
- بله، ارتباطي به نام «تله پاتي»، يعني ارتباط روحي بين دو انسان، از راه دور، درست است؟
- بله، همين طور است.
پس از رد و بدل شدن اين حرف‌ها، براي اينكه در ميان ازدحام جمعيت، اذيت نشود، او را از سمت بالا سر حضرت به نزديك ضريح هدايت كردم و گفتم:
- تو در همين جا بايست تا خود آقا به ديدارت بيايد.
بعد هم كتاب دعايي را باز كردم و در كنار وي مشغول خواندن زيارت‌نامه شدم، اما راستش را بخواهيد تمام هوش و حواسم متوجه جوان كانادايي بود و از خواندن زيارت‌نامه چيزي نفهميدم.
او هم به ضريح زل زده بود و انگار كه رفته باشد توي يك عالم ديگر ناگهان به زبان آمد و گفت:
- آقاي علي بن موسي الرضا ...
و بي آنكه سلامي بكند ادامه داد:
- شما مرا دعوت كرديد، من هم آمدم و ...
حدود يك ساعت و نيم با امام رضا(ع) حرف زد و اشك ريخت، اشكي به پهناي تمام صورتش! من بعضي از حرف‌هايش را مي‌فهميدم و بعضي را نه، وقتي ملاقاتش به پايان رسيد به او گفتم:
- گمان نمي‌كردم شما اين همه راه را براي ديدن كسي آمده باشي و آن وقت با ديدنش اين چنين گريه كني!
*صحبت‌هايي كه امام رضا(ع) با اين جوان كانادايي كرد
- بله، خودم هم گمان نمي‌كردم، اما جذابيت فوق‌العاده‌اي اين قديس آسماني، بي‌اختيار مرا به گريه وا مي‌داشت، به خصوص لحظه‌ پاياني ديدار كه به من گفت:
«شما ديگر خسته شده‌ايد، برويد و استراحت كنيد، فردا منتظر شما هستم».
اين جدايي و انفصال برايم خيلي سخت بود و اشك مرا بيشتر درآورد!...
بي ‌آنكه جوان كانادايي نمازي بخواند يا دعايي بكند، از حرم خارج شديم.
در هتل تهران يك اتاق دو نفره برايش گرفتم تا بتوانم خودم هم در كنارش باشم و ماجرا را پي بگيرم. پس از صرف شام، پرسيدم:
- با آقاي علي بن موسي‌الرضا (ع) چه صحبت‌هايي كردي؟
- از ايشان سؤال‌هايي كردم و ايشان هم جوابم را داد، سؤال‌هايي درباره دنيا، آخرت، انسانيت، عاقبت انسان و آينده‌ بشريت. بعد هم به من سفارش كردند كه «اگر مي‌خواهي درهاي روشن زندگي و بهشت دنيا و آخرت را ببيني حتماً به قرآن سري بزن»
گفتم: اسم قرآن را شنيده‌ام، ولي تا به حال به آن سر نزده‌ام.
آقا هم مدتي براي من قرآن خواند، آن هم با لحني جذاب و ملكوتي! چنان جذب آواي ملكوتي قرآنش شده بودم كه يكسره و بي‌اختيار، اشك مي‌ريختم! از همان جا حسابي شيفته‌ قرآن شدم و اظهار داشتم:
- اميدوارم من هم بتوانم قرآن بخوانم و از آن لذت برده و استفاده كنم.
- گفت: به شرطي مي‌تواني از اين كتاب بهره‌‌ كامل ببري كه اصل و ريشه‌ آن را بپذيري.
گفتم: اصل و ريشه‌ اين كتاب چيست؟
آن وقت برايم سلسله‌‌ پيامبران الهي را توضيح داد كه از حضرت آدم(ع) آغاز شده و با حضرت محمد(ص) پايان مي‌پذيرد، حضرت محمد(ص) هم جانشيناني دارد كه آقاي علي بن موسي الرضا، هشتمين جانشين ايشان است و من بايد همان‌گونه كه حضرت عيسي(ع) را پذيرفتم، ساير پيامبران و جانشينان آخرين پيامبر را نيز بپذيرم، در اين صورت است كه ايمانم كامل شده و مي‌توانم از قرآن، بيشترين بهره را ببرم...
من كه با حرص و ولع به سخنان جوان كانادايي گوش مي‌دادم با كنجكاوي فراوان پرسيدم:
- خب، آقا چيز ديگري هم براي تو فرمودند؟
- بله، ايشان پنج اصل اعتقادي را به من فهماندند.
- خب، آن پنج اصل چه بودند؟
كاغذي را كه پس از مكاشفه بر روي آن چيزهايي را يادداشت كرده بود، از جيبش درآورد و از روي آن خواند:
«توحيد، نبوت، عدل، امامت و معاد»
بعد هم اعتقاد به قيامت را شرح داد و گفت:
- من تاكنون اين پنج اصل را در هيچ سبك و روش ديني نشنيده بودم!
- درباره‌ اسم دين براي شما توضيحي نداد؟
- اتفاقاً چرا! زيرا من پرسيدم؛ «دين شما چه ديني است؟» و ايشان پاسخ داد:
«دين اسلام، و تا كسي مسلمان نباشد در دنيا و آخرت، خوشبخت نخواهد شد.»
- خب تو چه كردي؟
- من هم به دست ايشان مسلمان شدم.
با هيجان و شگفتي و با حالت ذوق زدگي سؤال بعديم را مطرح كردم:
- چه گونه مسلمان شدي و چه كلماتي را بيان كردي؟
- من براي اولين بار اين كلمات را ياد گرفتم و با بيان آن‌ها مسلمان شدم...
و آن‌گاه به زبان عربي شكسته گفت:
«اشهد ان لا اله الا الله، واشهد ان محمداً رسول الله، واشهد ان علياً ولي الله»
من هم خيلي خسته‌اش نكردم و گذاشتم در حال خودش باشد. آن شب را آرام گرفتيم و استراحت كرديم، وقتي من طبق عادت، پيش از اذان صبح از خواب بيدار شدم تا به حرم امام رضا (ع) مشرف شوم، او هم بيدار شد و پرسيد:
- كجا مي‌روي؟
- مي‌روم به ديدار علي بن موسي الرضا(ع)‌
- صبر كن! من هم با تو مي‌آيم.
- تو كه همين چند ساعت قبل با او صحبت كردي آن هم به مدت يك ساعت و نيم...
- ولي من خيلي حرف‌هاي ديگر هم دارم كه بايد با او بزنم. حرف‌هاي من به اين زودي‌ها تمام نمي‌شود.
وقتي دوباره در قسمت بالا سر حضرت(ع) ايستاد و به ضريح زل زد، دوباره ارتباطش با امام رضا(ع) برقرار شد و شروع كرد به صحبت كردن. حرف‌هايش كه تمام شد، وضو گرفت و به نماز ايستاد و بي‌ آنكه كسي قبلاً به او حمد و سوره و ساير كلمات عربي نماز را ياد داده باشد، با زبان عربي لهجه‌‌دار و شكسته بسته نماز خواند! بعد هم گفت:
در پايان ديدارم با آقاي علي بن موسي الرضا، گفتم:
- دلم مي‌‌خواهد باز هم به ديدار شما بيايم.

دسته ها :
شنبه جهاردهم 2 1392 7:7

 



فرازهاي اول زيارت حضرت زهرا سلام الله عليها اگر با دقت خوانده شود آدم را شرمنده مي كند.

بسم الله الرحمن الرحيم
يَا مُمْتَحَنَهُ امْتَحَنَكِ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَكِ فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ صَابِرَهً
وَ زَعَمْنَا أَنَّا لَكِ أَوْلِيَاءُ وَ مُصَدِّقُونَ
وَ صَابِرُونَ لِكُلِّ مَا أَتَانَا بِهِ أَبُوكِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ أَتَى (أَتَانَا) بِهِ وَصِيُّهُ‏
فَإِنَّا نَسْأَلُكِ إِنْ كُنَّا صَدَّقْنَاكِ إِلاَّ أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِيقِنَا لَهُمَا لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنَا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنَا بِوِلاَيَتِكِ‏اَلسَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ نَبِيِّ اللَّهِ‏
اى آن كه خدايى كه تو را خلق كرد پيش از خلقت بيازمود و در آن آزمايش بر هر گونه بلا و مصيبت تو را شكيبا و بردبار گردانيد.
و ما چنين پنداريم كه دوستان شما هستيم و مقام بزرگى شما را تصديق مى‏كنيم و بر هر دستور و تعليمات الهى كه پدر شما و وصيّش كه درود حق بر او و آلش باد براى ما آورد صبور و مطيع خواهيم بود
پس ما درخواست مى‏كنيم هرگاه كه مصدق و مؤمن به شما هستيم كه ما را بواسطه اين تصديق به رسول و وصيش خدا به شما ملحق فرمايد.
تا به ما مژده رسد كه بواسطه دوستى شما ما را از گناهان پاك سازد
سلام بر تو اى دختر رسول خدا سلام بر تو اى دختر پيغمبر خدا.
آيا به راستي ما بر آنچه پدر بزرگوار "ام ابيها" و وصيش براي ما آورد صبوريم و حق داريم ادعاي بودن در خط آنها را داشته باشيم؟

آن بزرگواران براي ما چه آوردند و شرط اوليا و مصدق آنان بودن چيست؟

يا وجيهه عندالله اشفعي لنا عندالله

 

دسته ها :
شنبه جهاردهم 2 1392 6:57

افسران - باران...

دسته ها :
شنبه جهاردهم 2 1392 6:26


او در نوجوانى همراه برادرش "هانى بن عدى" به حضور پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله) رسيد و به دين اسلام گرويد. پس از زمان اندكى كه از اسلام آوردن او گذشت پيامبر(ص) از دنيا رفت. حجر در فتح شام، يكى از سربازان فاتح بود و هم او بود كه "مرج عذرا" (عدرا البلد) را فتح كرد و در جنگ قادسيه هم شركت داشت. در جريان فتح مدائن، او بود كه به رود دجله زد و از آن عبور كرد.

حجر در عين دلاورى، مرد تقوا و نيايش و معنويت بود و به همين سبب او را "حجر الخير" مى ناميدند، در برابر حجر شر كه از ياران معاويه بود. او نسبت به مادرش همواره نيكى مى كرد و نماز و روزه فراوان انجام مى داد. او هرگز بى وضو نمى ماند و هر وقت وضو مى گرفت، پس از آن حتماً نماز مستحبي هم مى خواند. دعاى او در پيشگاه پروردگار به هدف اجابت مى رسيد و نزد همگان به "مستجاب الدعوه" بودن شهره بود.

حجر، مرد هدف و عقيده بود و به مردان حق و فضيلت، عشق مى ورزيد. او هنگام مرگ "ابوذر غِفاري" در ربذه، همراه مالك اشتر بر بالين او حاضر شد.


حجر در زمان امام علي(ع)
او در ميان ياران حضرت على(عليه السلام) نمونه بود. او در مدت خلافت امير مؤمنان علي(عليه السلام) در هر سه جنگ صفين، نهروان و جمل در ركاب آن حضرت شمشير مى زد. او پيش از شروع جنگ صفين، روزى پشتيبانى خود را از امير مؤمنان(عليه السلام) چنين اعلام كرد: «ما زاده جنگ و فرزندان شمشيريم؛ مى دانيم جنگ را از كجا بايد شروع كرد و چگونه از آن بهره بردارى نمود، ما با جنگ بزرگ شده و آن را آزموده و زود شناختيم. ما داراى ياران نيك، خويشاوندان و عشيره فراوان، رأى آزموده و نيروى پسنديده هستيم و اينك اختيار ما در دست توست يا اميرالمؤمنين! اگر به شرق يا غرب جهان بروى، در ركاب تو خواهيم ماند و هر چه دستور دهى اطاعت مى كنيم.» امير مؤمنان(عليه السلام) از اين وفادارى خوشحال شد و درباره او دعا كرد.

يكى ديگر از افتخارات حجر، مقابله با "ضحاك" يكى از فرماندهان نامدار لشكر شام بود كه در اين نبرد پيروز شد.

حجر در جنگ صفين از طرف اميرالمؤمنين علي(عليه السلام) فرمانده قبيله كنده بود و در جنگ نهروان فرماندهي ميسره (سمت چپ) لشگر امام را بر عهده داشت.

بعد از شهادت امام على(عليه السلام) و جريان صلح تحميلى بر امام حسن(عليه السلام)، حاكمان شهرها به دستور معاويه شروع به شكنجه و آزار شيعيان كردند. يكى از اين حاكمان، مغيره بن شعبه(عليه اللعنة) بود كه چون از محبوبيت عمومى و شايستگى و فضيلت حجر آگاه بود ناگزير به آن اعتراف مى كرد و مى گفت: «نمى خواهم بهترين مردان شهر را بكشم تا آنان را در پيشگاه خدا سعادتمند گردند و من بدبخت و تبهكار! با قتل حجر و ياران او معاويه در دنيا به عزت و سرورى مى رسد ولى مغيره روز قيامت ذليل و مغذب مى گردد.»

پس از شهادت امام حسن(عليه السلام) و افزايش رفت‌وآمد بزرگان عراق و اشراف حجاز با امام حسين(عليه السلام)، دست‌نشاندگان معاويه، به دستور او، سختگيري بيشتري نسبت به شيعيان به‌خصوص شيعيان كوفه مي‌كردند و بعضي از چهره‌هاي سرشناس شيعه را به بهانه‌هاي پوچ و بي‌اساس به قتل مي‌رساندند كه يكي از آنان "حجر بن عدي كندي" بود.


بيان حجر در رثاي امام علي (عليه السلام)
حجر بن عدى، فرداى ضربت خوردن مولاى متقيان چنين گفت: تأسف و اندوه من، به خاطر سرور پرهيزگاران، پدر پاكان و شيرمرد پاكيزه خويى است كه او را كافرى پست، گمراه، دور از رحمت خدا و گنهكارى مفسد و سنگدل كشت. لعنت خدا بر كسى باد كه از شما خاندان دورى كند، زيرا شما خاندان پيامبر، راهنما و نقطه اميد من در روز رستاخيزيد.


بشارت شهادت حجر از زبان امام علي(ع)
چشمان نافذ و بصير امير مؤمنان(عليه السلام) به سوى حجر دوخته شد و او را مخاطب ساخته و فرمود: «چگونه خواهى بود هنگامى كه تو را به تبرّى جويي از من فرا خوانند و چه خواهى گفت در آن حال كه از تو بخواهند پيوند دوستى ات را از من بگسلى؟» حجر پاسخ داد: «به خدا سوگند، اگر با شمشير بدنم را پاره پاره كنند و اگر خرمنى از آتش بيفروزند تا مرا در آن بيندازند، تمام اينها را مى پذيرم ولى تبراى از تو را، هرگز.»
حضرت على(عليه السلام) هم شهادت حجر و يارانش را پيشاپيش مژده داد و فرمود: اي اهل كوفه! هفت نفر از بهترين مردان شما در عذراء كشته خواهند شد كه وضع آنان، مانند "اصحاب اخدود" خواهد بود.


زياد بن ابيه با حجر چه كرد؟
در سال 50 هجرى، دست مرگ طومار عمر "مغيره بن شعبه"(عليه اللعنة) را در هم نورديد و معاويه(عليه اللعنة) "زياد بن ابيه"(عليه اللعنة) برادرخوانده بدنام و سفاك خود را كه حكمران بصره بود همزمان، به حكمرانى كوفه نيز منصوب نمود اما با چنان اعتراض سختى و مبارزه بى امانى از جانب حُجر مواجه شد كه بر فراز منبر رفت و چنين گفت: «اگر نتوانم اين قريه ناچيز (يعنى كوفه) را از شر تحريكات حجر حفظ كنم مرد نيستم! من بلائى بر سر حجر بياورم كه براى آيندگان عبرت باشد.» او اما با سرسختى حجر و يارانش مواجه شد و ناگزير پس از تلاش‌هاى فراوان از دستگيرى وى نا اميد شد اما با بى وفايى و خيانت كوفيان، چندى بعد، حجر مجبور شد در عوض دادن امان‌نامه از طرف زياد، خود را تسليم كند چون همرزمان حجر، بازداشت و سركوب شدند، زياد براى اينكه معاويه را به كشتن حجر وا دارد، شروع به جمع آورى شهادت‌هاى دروغ و طومارى بى‌اساس بر ضد حجر و همرزمانش كرد و سرانجام حجر و 11 تن از يارانش را به شام حركت داد و در نتيجه هفت تن از همراهان حجر، آزاد و باقى به مرگ محكوم شدند.



ضريح مزار حجر بن عدي پيش از تخريب
(عكس از وبگاه بعثه مقام معظم رهبري)


كوتاه‌ترين نماز در همه عمر
هنگامى كه نوبت قتل حجر رسيد از دژخيم خود اجازه خواست دو ركعت نماز بخواند؛ او موافقت كرد. حجر به نماز ايستاد و نماز را طول داد. پرسيدند: «آيا از ترس مرگ، نماز را طول دادى؟» گفت: «به خدا سوگند در عمرم هرگاه وضو ساخته‌ام دو ركعت نماز هم خوانده‌ام و هرگز نمازى به اين كوتاهى نخوانده‌ام و براى اينكه خيال نكنيد من از مرگ مى‌ترسم نمازم را اين‌قدر كوتاه خواندم.» و بعد گفت: «پس از مرگ من، زنجير از دست و پايم باز نكنيد و خون پيكرم را نشوييد زيرا مى‌خواهم روز رستاخيز با همين وضع با معاويه روبرو شوم.»

خبر شهادت حجر و همرزمانش، بازتاب وسيعي در جامعه داشت كه شديدترين اعتراض به اين اقدام را امام حسين(عليه السلام) عليه معاويه انجام داد. در اين بين، عايشه نيز كه از عظمت مقام حجر نزد پيامبر خدا(ص) آگاه بود معترض بود و شخصى را نزد معاويه فرستاده بود تا مانع كشتن حجر شود اما كار از كار گذشته بود. عايشه به معاويه گفت: از پيامبر(ص) شنيدم كه فرمود: «پس از من، هفت نفر كشته مى شوند كه خدا و اهل آسمان از قتل آنان، خشمگين خواهند شد.»
گويند معاويه، هنگام مرگ، دچار كابوس ترسناكى شده بود و در حالى كه به‌شدت دچار تشنج و درد بود تكرار مى‌كرد: «اى حجر! مؤاخذه و گرفتارى من به خاطر تو طولانى خواهد بود.»


تأثير شهادت حجر
شهادت حجر، تأثير بسياري بر روحيه مردم گذاشت و موج نفرت از امويان، سراسر جامعه اسلامي را فرا گرفت به طوري كه عايشه هنگامي كه در موسم حج با معاويه ديدار كرد به او گفت: «چرا حجر و ياران او را كشتي و از خود شكيبايي نشان ندادي؟ به‌راستي كه از رسول خدا(ص) شنيدم كه فرمود در «مرج عذراء» (عدرا البلد) جماعتي كشته مي‌شوند كه فرشتگان آسمان از كشته‌شدن آنان، به خشم خواهند آمد.»

معاويه براي اينكه عمل خود را توجيه كند، گفت: «متأسفانه در آن زمان، هيچ مرد عاقل و كارداني نزد من نبود تا مرا از اين كار باز دارد!»
دسته ها :
شنبه جهاردهم 2 1392 6:24




وقتي حجر بن عَدي و يارانش به «مَرجُ العذراء» در نزدكي شام رسيدند، او كه خود فاتح آن سرزمين بود، گفت: من اولين مسلماني بودم كه در اين منطقه تكبير گفتم و خدا را ياد كردم، اينك دست‌بسته و اسير مرا به اين جا آورده‌اند!




به گزارش مشرق به نقل از فارس، وهابيت كوردل كه همواره ادعاي دروغين خود مبني بر بي‌احترامي تشيع به صحابي پيامبر اعظم(ص) را در بوق و كرنا مي‌كند، در اقدامي ننگين‌ و با نبش قبر نوراني «حجر بن عَدي» و ربودن پيكر مطهرش، چهره واقعي خود را نشان داد.

انتشار خبرتعرض به قبر نوراني حُجر بن عَدي -كه به اشتباه معمولاعُدَي خوانده مي‌شود- به همراه تصاوير دردناك از اين فاجعه غيراخلاقي قلب ميليون‌ها مسلمان ـ اعم از شيعه و سني ـ را به درد آورد.

اين در حالي است كه حجر از صحابي پيامبر(ص) به شمار مي‌رود و اهل تسنن احترام بالايي براي صحابي رسول‌الله(ص) قائلند، از اين رو بايد ميان برادران اهل تسنن با وهابي‌ها تفكيك قائل شد.




حجت‌الاسلام جواد محدثي از نويسندگان مشهور حوزوي،‌ آخرين بخش از كتاب«آشنايي با اسوه‌ها» را به معرفي «حجر بن عَدي» اختصاص داده است. وي در اين كتاب كهبيش از يك دهه پيش تأليف شده است،حجر و ياران همراهش را از شهداي افتخار آفرين تاريخ معرفي مي‌كندكه در عصر سكوت و خفقان، فرياد ظلم‌ستيزي سر دادند و تأكيد مي‌كند: حجر و ياران او، براي جوانان فضيلت‌خواه جامعه ما و همه امت اسلامي در سراسر جهان، سرمشق ايمان، جهاد، هجرت، فداكاري، مبارزه با فساد، امر به معروف و نهي از منكر، دفاع از حق و افشاي چهره نفاقند.

حجت‌الاسلام محدثي در ادامه با برداشتي آزاد از كتاب «لبيب وجيه بيضون» (نويسنده سوري) تحت عنوان «حجر بن عَدي الكِندي، راهب اصحاب محمد» (1)، بهمعرفي اين شهيد راه ولايت و محبت علي(ع) مي‌پردازد كه گزيده‌اي از آن را به انتخابخبرگزاري فارسمي‌خوانيد.

* شناخت اجمالي


دسته ها :
شنبه جهاردهم 2 1392 6:18

 

افسران - آفا....

آقا مي شود آدرس صندوق پستي تان را برايم بفرسنيد...

اجازه ؟؟!! ما مدت هاست كه از دلتنگي مُرده ايم !

دسته ها :
شنبه جهاردهم 2 1392 1:11
X