معرفی وبلاگ
فعالییت سازمان زنان انقلاب اسلامی در پی انسجام و هماهنگی و شناسایی زنان فعال منطقه بسته به مهارت و توانمندیی انها در جهت رفع نیازمندرهای زنان ان منطقه . خواهرم بسته به نیاز فکری و روحی و مادی خود با ما هم سخن شو بهترین خوبی ها نزد زنان است امام صادق(ع) باهم شویم ،یکی شویم درمانی برای دردی شویم ............ آن لحظه اي كه زن در خانه خود مي ماند و (به امورزندگي و تربيت فرزند مي پردازد)به خدا نزديكتر است.حضرت زهرا (س)
صفحه ها
دسته
لينك سازمان زنان انقلاب
لينك عاشقان امام نقي
مرگ بر شاهين نجفي(مرتد)
جانم فداي غربتت يا امام نقي (ع)
امام من مهدي
فرهنگ الهي
گل نرگس
اس ام اس جديد
شعرهاي داريوش دوسراني
صهيون ستيزي
شيعه
مجله فيروز جاه
منتظران ظهور
ديار عشق
خدا
بهترين دوست فقط خدا
تنها عشق من خداست
شوق شهادت
سايه
سايه طلبه جوان
سايت شخصي سيد محمد انجوي نژاد
مدرسه علميه الزهرا(س) نصر تهران
☫عشق=خامنه اي☫
خانم دكتر نگار
در طلب معرفت...
گوهركمال ، حجاب برتر
ولايت عشق
غريب تر از غريب الغربا ... امام نقي (ع
غريب سامرا
بسم رب الهادي(ع)
شيدايي رهبر
وبلاگ شهيد همت
ماه نقره اي (بسم رب الشهدا)
مقتدر مظلوم
ولايت سيد علي
حامي رهبر
بسيجي بي ادعا
پايگاه اطلاع رساني استقامت
انفجار نور
ائمه اطها رو شهدا
فيض بوك
هادي نت
شهيدان زنده اند
دانلود جديد ترين مداحي
بهشت (محفل بسيجيان و رهروان شهدا
دينيست(اولين سايت اطلاع رساني ويژه مداحان)
سايت جامع مداحي
نور اسمان
سايت رسمي مداحان اهل بيت
ماه حرم ( روضه العباس)
جام تهي
ما مي توانيم
حمايت از اقتصاد و كار توليد ملي
منتظران مهدي
اخبار پيام نور
ره به ري
لینک دوستان
سايت مراجع تقليد
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1506916
تعداد نوشته ها : 3305
تعداد نظرات : 487
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

رهبري نيكان

در جامعه اي كه زمام امور در دست جاهلان و عناصر ناشايست باشد، هر گونه تلاش اصلاحگرانه، بي ثمر خواهد بود. اگر با اين زاويه به مسئله امامت بنگريم، بسياري از حقايق ديگر در زمينه مواضع سياسي امامان معصوم و اهتمام آنان به احياي امر امامت آشكار مي شود. امام باقر عليه السلام در اين باره مي فرمايد: «مردم از آن جهت به وجود پيامبر و امام نيازمندند كه استمرار صلاح (وسامان نظام مادي و معنوي) جهان، به وجود آنان وابسته است؛ زيرا خدا به وسيله پيامبر و امام، عذاب را از زمينيان برطرف مي سازد». پيامبر و امام در جامعه ساكت نمي نشينند، بلكه با تمام قدرت در راه اصلاح جامعه مي كوشند و در پرتو تلاش آنان، مردم نيز از فساد دوري مي كنند.

دوشنبه اول 8 1391 23:29

پيشواي نمونه

امام باقر عليه السلام در رأس برنامه هاي سياسي خويش، بينش خود را درباره حاكم شايسته بيان مي دارد، تا از اين راه هم پيروانش را با ملاك هاي ارزشي آشنا سازد و هم به گونه اي غير مستقيم، از فرمانروايان و والياني كه فاقد آن ارزش ها بودند، انتقاد كند. آن حضرت مي فرمايد: «پيشوايي اجتماع، شايسته كسي است كه سه ويژگي در او جمع باشد: نخست پرهيزكار باشد كه وي را در برابر آفات قدرت از فرو افتادن در دام حرام نگه دارد؛ دوم بردبار باشد تا خشم خود را مهار كند؛ سوم بر كساني كه حكم مي راند، همانند پدري مهربان باشد و به نيكي رفتار نمايد».

دوشنبه اول 8 1391 23:26

مكارم اخلاقي

مردي شامي كه از مخالفان حضرت بود، ولي با ايشان رفت و آمد داشت، علت رفت و آمد خود را اخلاق خوب و روش نيكوي امام عليه السلام مي دانست و به ايشان مي گفت: «شما را مردي فصيح مي بينم؛ مطالب را روشن بيان مي كني، همه آداب را رعايت مي نمايي و الفاظ نيكو بر زبانت جاري است. به همين دليل با شما رفت و آمد مي كنم و در مجلستان حاضر مي شوم».

دوشنبه اول 8 1391 23:9
نصايحي سعادت آفرين از باقر العلوم عليه السلام




روايت شده است كه امام باقر عليه السلام با جابر گفتگو مي‌نمودند و در اين كلام نوراني ـ كه يادگار آن ديدار است‌ ـ معارف عاليه‌اي را بيان فرمودند كه در آن روش و طريق زندگي در دنيا و آخرت مطرح شده است كه در حد توان آن را شرح مي‏دهيم:



غم آخرت

هنگامي كه امام باقر عليه السلام، به همراه جابر از منزل خارج مي‌شدند، جابر مشاهده مي‌كند كه در سيماي مبارك امام آثار ناراحتي هويداست. روايت چنين است:‌«خَرَجَ يَوْماً وَهُوَ يَقُولُ: اَصْبَحْتُ‌ وَاللهِ يَا جَابِرُ مَحْزُوناً مَشْغُولَ الْقَلْبِ. فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! مَا حُزْنُكَ وَ شُغْلُ قَلْبِكَ؟ كُلُّ هَذَا عَلَي الدُّنْيَا؟ فَقَالَ عليه السلام: لَا يَا جَابِرُ! وَلَكِنْ حُزْنُ هَمِّ الْآخِرَة؛ (1) روزي امام باقر عليه السلام خارج شد در حالي كه به جابر مي‏فرمود: اي جابر! به‏خدا سوگند من امروز دل گرفته‌ و محزون صبح كردم. گفتم: فدايت شوم، غم شما چيست؟ و دل گرفتگي شما براي چيست؟ آيا همه اينها براي دنيا است؟ حضرت فرمود: نه اي جابر! وليكن از غم آخرت است


براي آنكه علت ناراحتي و گرفتگي امام باقر عليه السلام روشن شود، از روايت ديگري كه از محضر نوراني امام صادق عليه السلام صادر ‌شده است استفاده مي‌كنيم. «سفيان ثوري» نقل مي‌كند: «دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فَقُلْتُ كَيْفَ أَصْبَحْتَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَقَالَ عليه السلام وَ اللَّهِ إِنِّي لَمَحْزُونٌ وَ إِنِّي لَمُشْتَغِلُ الْقَلْبِ فَقُلْتُ لَهُ وَ مَا أَحْزَنَكَ وَ مَا شَغَلَ قَلْبَكَ فَقَالَ عليه السلام لِي يَا ثَوْرِيُّ! إِنَّهُ مَنْ دَاخَلَ قَلْبَهُ صَافِي خَالِصِ دِينِ اللَّهِ شَغَلَهُ عَمَّا سِوَاهُ؛ (2) خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم و عرض كردم: يا بن رسول‏الله صلي الله عليه و آله! چگونه صبح كردي؟ امام عليه السلام فرمود: به خدا محزون هستم و قلبم مشغول. به امام عليه السلام عرض كردم: چه شما را غمگين كرده؟ و چه چيزي دلتان را مشغول كرده است؟ امام عليه السلام به من فرمود: اي ثوري! همانا هر كس دين پاك و خالص خدا را در دل خود جاي دهد، از غير خودش بازش مي‌دارد.»

دوشنبه اول 8 1391 21:45
چرا آن حضرت را باقر لقب داده بودند؟



در فصول المهمة آمده است:
آن حضرت را بدين لقب مي خواندند زيرا علوم را مي شكافت و باز مي كرد. در صحاح آمده است:
«تبقر، يعني توسع در علم ».
و در قاموس گفته شده است: محمد بن علي بن حسين را باقر مي خواندند چون در علم تبحر داشت. در لسان العرب نيز ذكر شده است: آن حضرت را باقر مي خواندند چرا كه علم را مي شكافت و به اصل آن پي مي برد و فروع علم را از آن استنباط مي كرد و دامنه علوم را مي شكافت و وسعت مي داد.
ابن حجر در صواعق مي نويسد: «او را باقر مي خواندند و اين كلمه از«بقر الارض »اخذ شده است، يعني آنكه زمين را مي شكافد و مكنونات آن را آشكار مي كند. زيرا او نيز گنجينه هاي نهاني معارف و حقايق احكام و حكمتها و لطايف را كه جز از ديد كوته نظران و ناپاكان پنهان نبود، آشكار مي كرد. »از اين رو درباره وي گفته مي شد كه آن حضرت شكافنده علم و جامع آن و نيز آشكار كننده و بالا برنده علم و دانش است. در تذكرة الخواص نيز آمده است:
او را باقر لقب داده بودند زيرا در اثر سجده هاي فراوان، پيشاني اش شكاف برداشته بود. برخي هم گويند چون آن حضرت از دانش بسيار برخوردار بود او را باقر مي خواندند.
آنگاه به نقل سخن جوهري در صحاح مي پردازد.
شيخ صدوق در علل الشرايع به نقل از عمرو بن شمر آورده است: از حابر جعفي پرسيدم چرا به امام پنجم، باقر مي گفتند؟گفت: «چون علم را مي شكافت و اسرار آن را آشكار مي كرد». در مناقب ابن شهر آشوب نوشته شده است: گفته اند براي هيچ يك از فرزندان حسن و حسين (ع) اين اندازه از علوم، از قبيل تفسير و كلام و فتوا و احكام و حلال و حرام فراهم نشد كه براي امام باقر (ع) .
محمد بن مسلم نقل كرده است كه از آن حضرت سي هزار حديث پرسش كردم.

دوشنبه اول 8 1391 19:44



يورش دشمن به خيمه ها


 

رفتار وحشيانه دشمنان با اهل بيت پيامبر پس از شهادت امام حسين:
دشمنان بعد از شهادت امام حسين با نهايت قساوت و قباحت به خيمه ها هجوم آوردند
و در رسيدن به خيمه ها براي غرات اموال اهل بيت از هم سبقت مي گرفتند و وقتي به خيمه ها رسيدند ،
وحشيانه با خاندان پيامبر رفتار كردند و به غارت پرداختند و حتي گوشواره هاي دختران خردسال را با بيرحمي از گوشهايشان كشيدند.


واكنش زنان اهل بيت هنگام هجوم دشمن به خيمه ها:
زنان با ترس و وحشت از خيمه ها بيرون رفتند و غريبانه شروع به گريستن كردند و با اشك ريختن يكديگر را دلداري دادند.


خشونت يكي از دشمنان در رفتار با امام سجاد هنگام هجوم به خيمه ها:
حضرت زينب مي فرمايند: مردي خولي وارد خيمه امام سجاد شد و همه اشيا خيمه را به غرات برد.
سپس به فرش زير پاي امام خيره شد و آن را با گستاخي از زير آن حضرت كشيد و ايشان را به شدت بر زمين غلطاند.
آنگاه رو به من كرد و مقنعه و گوشواره هايم را با خشونت از سر و گوشم كشيد.

نفرين حضرت زينب در حق مرد خولي:
اي خولي خداوند دست ها و پاهايت را قطع كند و تو را در آتش دنيا قبل از آخرت بسوزاند.


محقق شدن نفرين حضرت زينب در حق مرد خولي:
چند صباحي از واقعه ي كربلا نگذشته بود كه خولي به دام مختار ثقفي افتاد و مختار ثفقي همانگونه كه حضرت زينب خولي را نفرين كرده بود ، دست ها و پاهايش را قطع كرد و او را سوزاند.


صحنه ي دردناكي كه حضرت زينب هنگام جستجوي افراد گمشده با آن رو به رو شد:
حضرت زينب هنگام جستجوي زنان و كودكان گمشده دو كودك را در حالي يافتند كه همديگر را در آغوش گرفته و از شدت ترس و تشنگي جان داده بودند.
آن دو كودك سعد و عقيل ، نوه هاي امام علي از دخترش خديجه بودند.


عملكرد پيوسته حضرت زينب در اسارت جهت آشكار نشدن چهره شان در برابر نامحرمان:
مورخين نوشته اند: هنگامي كه دشمن به خيمه اهل بيت يورش برد و دست به غارت اموال اهل بيت زد و نقاب هاي زنان را ربود،
حضرت زينب جهت مصون ماندن چهره شان از گزند مردان نامحر همواره صورتشان را با دستانشان مي پوشاندند تا با اين كار نظر مردان بيگانه را كمتر به خود جلب كنند.



 
دوشنبه اول 8 1391 9:57




السلام عليك يا ابا جعفر يا محمد بن علي ايها الباقر يابن رسول الله انا توجهنا واستشفعنا وتوسلنا بك الي الله و قدمناك بين يدي حاجاتنا يا وجيها عندالله اشفع لنا عندالله



بين نماز ، وقت دعا گريه مي كني
با هر بهانه در همه جا گريه مي كني
در التهاب آهِ خودت آب مي شوي
ميسوزي و بدون صدا گريه مي كني
هر چند زهر قلب تو را پاره پاره كرد
اما به ياد كرب و بلا گريه مي كني
اصلاً خود تو كرب و بلاي مجسّمي
وقتي براي خون خدا گريه مي كني
آب خوش از گلوي تو پايين نمي رود
با ناله هاي وا عطشا گريه مي كني
با ياد روزهاي اسارت چه مي كشي ؟
هر شب بدون چون و چرا گريه مي كني
با ياد زلفِ خوني مردان ني سوار
هر صبح با نسيم صبا گريه مي كني
هم پاي نيزه ها همه جا گريه كرده اي
هم با تمام مرثيه ها گريه مي كني
ديگر بس است « چشم ترت درد مي كند ! »
از بس كه غرق اشك عزا گريه مي كني

يوسف رحيمي

يکشنبه سیم 7 1391 21:55
خطبه‌ي تاريخي سيدالشهدا(ع) در سرزمين منا؛ ذيحجه سال 60/ يك ماه قبل از عاشورا

خبرنامه دانشجويان ايران: در حالي كه يكماه تا ماه محرم و سالروز قيام تاريخي عاشوراي حسيني باقي است گشتي كوتاه در تاريخ نشان مي‌دهد امام حسين عليه السلام در طول رسيدن به سرزمين كربلا جامعه اسلامي را آماده يك قيام بزرگ كرده اند.

يكي از مهترين اقدامات حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام خطبه اي است كه ايشان در جمع نخبگان مسلمين ايراد كرده اند، بازخواني خطبه سيدالشهدا عليه السلام در سرزمين منا درسي بزرگ و آموزنده براي مسلمانان در طول تاريخ است:

خطبه‏ ي مناي امام حسين (عليه السلام)

زمان: ذي حجه سال ۶۰ هجري

حضّار: بسياري از صحابي پيامبر (صلي الله عليه و آله) و تابعين و صدها تن از آگاهان امت

مخاطب: همه‎ي تاريخ تا قيامت

ترجمه: حسن رحيم پور (با اندكي ويرايش)

منبع: تحف العقول، ص ۲۳۹؛ الغدير، ج۱، ص۳۹۸؛ بحار، ج۹۷، ص۷۹.

بسم الله الرحمن الرحيم


*اي مردم، بزرگان عبرت بگيريد از موعظه­ اي كه خداوند به دوستان خود در قرآن مي‎فرمايد اگر شما خود را اولياي خدا مي‌دانيد، و اگر دين‎داريد و مخاطب قرآن هستيد، پس بي­ تفاوت نمانيد و احساس تكليف كنيد! آيا نديده­ ايد كه خداوند چند بار در قرآن به روحانيون مسيحي و يهودي به شدت حمله فرموده و آنها را توبيخ كرده است كه چرا مردان خدا در جامعه و حكومت بي­ عدالتي و فساد ديدند و سكوت كردند؟ چرا اعتراض و انتقاد نكردند؟ و فرياد نكشيند؟ و نيز فرمود: « نفرين بر كساني از بني اسرائيل كه كافر شدند. آنها كه امر به معروف و نهي از منكر نكردند، و چه بد عمل كردند.»

*خداوند علماي مسيحي، يهودي و روحانيون و آگاهان اديان قبل را نكوهش كرد، زيرا ستمگراني جلوي چشم آنها فساد مي‏ كردند و اينان مي‎ديدند و سكوت مي‎كردند و دم برنمي­ آوردند. خداوند چنين كساني را كافر خوانده و توبيخ كرده كه چرا در برابر بي­ عدالتي و تبعيض و فساد در حكومت و جامعه­ ي اسلامي ساكت هستيد و همه چيز را توجيه و ماستمالي مي‎كنيد و رد مي‎شويد؟ چرا سكوت كرده­ ايد؟ علت آن اين است كه عده­ اي از شما مي‎خواهيد كه سبيلتان را چرب كنند و عده­ اي از شما هم مي‎ترسيد كه سبيلتان را دود بدهند. عده­ اي طمع سفره داريد و سفره­ ي چرب مي‎خواهيد تا بخوريد و مي‎گوييد كه چرا خودمان را به زحمت بيندازيم و با نهي از منكر و انتقاد و اعتراض، ريسك كنيم؟ فعلا كه بساط­مان رو به راه است و عده­ اي از شما نيز مي‎ترسيد.

اما مگر در قرآن نمي‎خوانيد كه فرمود از مردم نترسيد از حاكمان و صاحبان قدرت و ثروت نيز نترسيد؛ از من بترسيد! آيا شما اين آيه را نديده­ ايد؟

آيا سوره­ ي توبه را نخوانده­ ايد كه مي‎گويد زنان و مردان مومن نسبت به يكديگر ولايت اجتماعي دارند و حق دارند در كار يكديگر دخالت بكنند؛ به اين اندازه كه يكديگر را امر به معروف و نهي از منكر كنند. خداوند اين حق و اجازه را داده است كه شما نسبت به يكديگر بي­ تفاوت نباشيد؛ بلكه حساس باشيد. اگر همين يك اصل امر به معروف و نهي از منكر يعني نظارت دائمي و انتقاد و اعتراض و تشويق به خيرات و عدالت و مبارزه در برابر ظلم و بي­ عدالتي و تبعيض اجرا بشود، بقيه­ ي فرائض و تكاليف الهي نيز اجرا مي شود؛ همين يك حكم را شما عمل بكنيد! نترسيد! دنبال دنيا نباشيد! سورچران نباشيد! اما هيهات كه شما اهل همين يك تكليف هم نيستيد.

ولي من هستم. امر به معروف و نهي از منكر، دعوت به اسلام و دين است؛ منتها دعوت زباني تنها نه، صرفا اينكه «اي مردم بياييد و مسلمان شويد!» و «اسلام خوب است» و «به بعضي شبهاتتان پاسخ بدهيم» و تمام! اما نهي از منكر با «رد مظالم و جبران همه­ ي بي­عدالتي­ هايي كه مي‏ شود» شده است؛ و نه صرفاً گفتن اينكه «عدالت خوب است» و «ظلم بد است». يعني در برابر ظلم و ستم‎هايي كه شده، ايستادن و آنها را عقب زدن. جبران بي‏ عدالتي­ها، وظيفه‏ ي عملي شماست. بايد درگير شويد و با ستمگران، چشم در چشم بايستيد و بگوييد: « نه! » بايد انتقاد و اعتراض كنيد و يقه­شان را بگيريد. تقسيم عادلانه بيت المال و اموال عمومي و توزيع عادلانه‎ي ثروت، حكم خداست. گرفتن ماليات از ثروتمندان و هزينه كردن آن به نفع فقرا، ادامه همان تكليف است. شما گروهي هستيد كه به آدم‎هاي خوب مشهوريد و عالمان دين خوانده مي‎شويد؛ به خاطر خداست كه در نزد مردم هيبت داريد و هم بزرگان و هم ضعفا از شما حساب مي‏برند.

*به نام دين است كه از شما حساب مي‎برند و احترام مي­گذارند و شما را بر خودشان ترجيح مي‎دهند؛ در حالي كه هيچ فضيلتي بر آنها نداريد و هيچ خدمتي به اين مردم نكرده­ ايد. و مردم مجاني براي شما احترام قائل­ اند. و شفاعت شما را مي‏پذيرند. شما به نام دين است كه اعتبار و نفوذ كلمه داريد. در خيابان‎ها مثل شاهان نام مي‏ بريد. و با هيبت و كبكبه رفتار مي‏ كنيد. به راستي، چگونه به اين احترام و اعتبار اجتماعي رسيده­ ايد؟ فقط به اين علت كه مردم از شما توقع دارند كه به حق خدا قيام كنيد. اما شما در اغلب موارد از انجام وظيفه و احقاق حق الهي كوتاهي كرده­ ايد و حق رهبران الهي را كوچك شمرده‏ ايد.

*  حق مستضعفان و طبقات محروم جامعه را تضييع كرده­ ايد. شما نسبت به حق ضعفا و محرومين كوتاه آمده­ ايد. اين حقوق را ناديده گرفته­ ايد و سكوت كرده­ ايد اما هر چيز كه فكر مي‏ كرديد حق خودتان است، مطالبه كرديد. شما هرجا حق ضعفا و مستضعفين بود، كوتاه آمديد و گفتيد: «ان شاءالله خدا در آخرت جبران مي‏ كند» اما هر جا منافع خودتان بود، آن را به شدت مطالبه كرديد و محكم ايستاديد. شما نه مالي در راه خدا بذل كرديد و نه جانتان را در راه ارزش‏ها و عدالت به خطر انداختيد و نه حاضر شديد با قوم و خويش­ها و دوستانتان به خاطر خدا و اجراي عدالت و اسلام درگير بشويد.

با همه­ ي اين كوتاهي­ ها از خدا بهشت را هم مي‎خواهيد؟! پس از همه­ ي اين عافيت‎طلبي­ها و دنيا پرستي­ها منتظريد كه در بهشت همسايه­ ي پيامبران او باشيد! در حالي كه من مي‎ترسم خداوند در همين روزها، از شما انتقام بگيرد. خداوند از شما انتقام خواهد گرفت. مقام شما از كرامات خداست؛ دستاورد خودتان نيست. شما مردان الهي و مجاهدان و عدالت­ خواهان را اكرام و احترام نمي‏ كنيد و تكليف‏ شناسان را قدر نمي‏ نهيد. حال آنكه به نام خدا در ميان مردم محترميد. مي‏ بينيد كه پيمان‏هاي خدا در اين جامعه نقض مي‏ شود و آرام نشسته­ ايد و فرياد نمي‏ زنيد؛ اما همين كه به يكي از ميثاق‏هاي پدرانتان بي­ حرمتي شود، داد و بيداد به راه مي‏ اندازيد. ميثاق خدا و پيامبر خدا زير پا گذاشته شده، شما آراميد، سكوت كرده و آن را توجيه مي‏ كنيد. حال، «ميثاق پيامبر» در اين جامعه تحقير شده است؛ لال ها، زمين‎گيران، كوران، فقرا و بي‎چاره­ ها در سرزمين‎هاي اسلامي بر روي زمين رها شده­ اند و بي­ پناهند و كسي به اينها رحم نمي‏ كند. شما به اين وظيفه­ ي ديني و الهي­تان عمل نمي‎كنيد و كسي مثل من هم كه مي‎خواهد عمل كند، كمكش نمي‏ كنيد. ميثاق خدا اين است كه بيچاره­ ها و زمين‎گيرها نبايد در شهرها گرسنه بمانند و كسي به دادشان نرسد. اين ميثاق خداست و شما خيانت كرده­ ايد. شما مدام به دنبال ماست مالي و مسامحه؛ يعني سازش با حاكميت هستيد تا خودتان امنيت داشته باشيد، ولي امنيت و حقوق مردم برايتان مهم نيست. فقط امنيت و منافع خودتان برايتان مهم است. همه­ ي اينها محرّمات الهي بود كه مي­بايست ترك مي‌‎كرديد و نكرديد.

… و انتم اعظم الناس مصيبه لما غلبتم عليه من منازل العلما لو كنتم تشعرون .ذلك بان مجاري الامور والاحكام علي ايدي العلماء بالله الامنا علي حلاله و حرامه فانتم المسلوبون تلك المنزله و ما سلبتم ذلك الا بتفرقكم عن الحق واختلافكم في السنه بعد البينه الواضحه . و لو صبرتم علي الاذي و تحملتم الموونه في ذات الله كانت امورالله عليكم ترد و عنكم تصدر و اليكم ترجع و لكنكم مكنتم الظلمه من منزلتكم واستسلمتم امورالله في ايديهم يعملون بالشبهات و يسيرون في الشهوات… فالله الحاكم فيما فيه تنازعنا والقاضي بحكمه فيما شجر بيننا.

* شما مي­بايست اين ستمگران و فاسدان را نهي از منكر مي كرديد و نكرديد، و مصيبتتان از همه بالاتر است. چون عالم به دين و اصحاب پيامبر بوديد و چشم مردم به شما بود و شما را نماينده­ ي اسلام مي دانستند. مجراي حكومت و مديريت و رهبري جامعه بايد به دست علماي الهي باشد كه امين بر حلال و حرام خداوند هستند، اما شما كاري كرديد كه اين مقام را از علما گرفتند و موفق شدند حكومت را منحرف كنند، زيرا شما زير پرچم حق متحد نشديد و پراكنده و متفرق شديد و در سنت الهي اختلاف كرديد با اين كه همه چيز روشن بود. اگر حاضر بوديد زير بار شكنجه و توهين، مخالفت كنيد و در راه خدا رنج ببريد، حكومت در دست صالحان بود، اما شما در برابر بي­ عدالتي و ستمگران، تمكين و امور الهي و حكومت را به اينان تسليم كرديد، حال آنكه آنان به شبهات عمل مي­كنند و طبق شهوات خود حكومت مي­كنند و دين را از حكومت تفكيك كردند. فرار شما از مرگ، اينان را بر جامعه مسلط كردند، شما به زندگي دنيايي چسبيده­ ايد و حاضر نيستيد از آن جدا شويد. اما بدانيد كه هر كس در راه خدا كشته نشود، عاقبت مي­ميرد. آيا گمان مي­كنيد اگر شهيد نشويد تا ابد زنده مي­ مانيد؟ اما اگر شهيد نشويد، مدتي بعد با ذلت مي­ ميريد. شما از دنيا دست بر نمي­داريد، اما دنيا از شما دست برمي­دارد. پس اي علماي الهي، تا دير نشده جانتان را در خطر بياندازيد و از حيثيتتان در راه دين و ارزشها مايه بگذاريد و فداكاري كنيد! شما اين ضعفا و مستضعفين و فقرا و محرومين را دست‎بسته تحويل دستگاه ظالم داده­ ايد. گروه‎ هايي از مردم، برده­ ي اينان شده­ اند و مثل برده­ هاي مقهور و شكست خورده، زير دست و پاي آنان له مي‎شوند. عده­ اي نان شب‎شان را نمي­توانند تهيه كنند. در هر شهري عده­ اي را گماشته­ اند كه افكار عمومي را بسازند و به مردم دروغ بگويند. مردم نمي‎توانند دستي را كه به سمتشان ميآيد تا به آنها زور بگويد، عقب بزنند و از خود دفاع كنند. شما همه­ ي اين صحنه­ ها را مي‎ديديد و كاري نمي‎كرديد. اينان عده­ اي ستمگر و صاحبان قدرت­ اند كه عليه ضعفا و محرومين، بسيار خشن عمل مي­ كنند و به روش غير اسلامي حكومت مي­ كنند و متاسفانه بي‎چون و چرا هم اطاعت مي­ شوند. در حالي كه نه خدا را مي­ شناسند و نه آخرت را قبول دارند. تعجب مي­كنم از شما كه اين زمين زير پاي ظالمان صاف و پهن است، عده­ اي باج‎بگير، حكم مي‎رانند، و كارگزاران حكومت هم بويي از عاطفه و انسانيت و مهرباني نبرده‎اند و شما هم باز ساكتيد.

اللهم انك تعلم انه لم يكن ما كان منا تنافسا في سلطان و لا التماسا من فضول الحطام و لكن لنري المعالم من دينك و نظهر الاصلاح في بلادك ويامن المظلومون من عبادك و يعمل بفرائضك و سننك و احكامك . فان لم تنصرونا و تنصفونا قوي الظلمه عليكم و عملوا في اطفاء نور نبيكم . و حسبناالله و عليه توكلنا و اليه انبنا و اليه المصير

*خدايا تو مي­داني كه قيام ما له­له زدن براي رسيدن به سلطنت، تنافس در قدرت و گدايي دنيا و شهرت نيست، بلكه تنها براي برپاكردن نشانه­ هاي دين تو قيام كرديم. (علامت‏هاي راهنمايي و تابلوهاي راه را انداخته­ اند و من مي‎خواهم دوباره اين تابلوها را برپاكنم.) قيام براي اين است كه مردم گيج و گمراه شده­ اند و بايد آگاه شوند و بايد خونمان را به صورت اين خواب‎زده‏ ها بپاشيم تا بيدار شوند…

جمعه بیست و هشتم 7 1391 23:30
ماجراي ازدواج حضرت علي و حضرت زهرا از زبان آيت الله مجتهدي





دانلود با صلواتي بر محمد وال محمد

 

جمعه بیست و هشتم 7 1391 23:14

 

واقعه ي كربلا (9)




حضرت زينب و دگرگوني ناگهاني آسمان و زمين:
وضعيت زمين و آسمان پس از شهادت امام حسين ناگهان تغيير كرد، آسمان و سرخ و شد و گرد و غبار همه جا را گرفت...
حضرت زينب علت اين تحول ناگهاني را از امام سجاد سوال كرد و ايشان فرمودند:
اي عمه! پدرم هم اكنون شهيد شدند.


عكس العمل حضرت زينب هنگام شهادت امام حسين:
راوي مي گويد: من در كربلا حاضر بودم ، وقتي سرورم حسين به شهادت رسيد ، بانويي دامن كشان بر زمين افتاد و برخاست و آنگاه به طرف حسين حركت كرد.
چهره آن زن مانند پاره خورشيد مي درخشيد و فرياد ميزد:
وا حسيناه ، وا اماماه ، وا قتيلاه ، وا اخاه
آنگاه كنار جسد بي سر برادر ايستاد و او را در آغوش گرفت و چنان ناله كرد كه اشك همه را در آورد.
پرسيدم اين زن چه نام داد و چه كسي است؟ گفتند: وي زينب ، دختر اميرالمومنين است.

مرثيه حضرت زينب هنگام بازگشت اسب ذوالجناح امام حسين:
در مصيبت برادرم بي پناه شدم ، درحالي كه قبل از اين مصيبت پناهگاهي براي بي پناهان بودم.
هنوز باور نميكنم حسينم كشته شده است ، بر او ندبه مي كنم و افكارم (به خاطر شهادتش مشوش گشته است.)
براي حسين اميدهايي داشتم كه اگر قضا و قدر نبود ، تحقق آن اميدها بسيار مطلوب بود.
اسب برادرم حسين آمد ، از او استقبال نمي كنم ، مگر آنكه انتقام قاتلان حسين گرفته شود.
اي نفس ! بر تلخي ها و سختي هاي دنيا شكيبا باش! اين حسين است كه برهنه بر روي زمين افتاده است.


شكوه حضرت زينب به درگاه الهي وقتي دشمنان بر بدن امام حسين اسب تاختند:
حضرت زينب از سوز دل به درگاه الهي ناله بر آوردند:
بار خدايا! مي بيني كه حسينت را كشتند و سرش را از بدنش جدا كردند و بروي نيزه گذاشتند و پيكرش را در مقابل آفتاب سوزان قرارا دادن و اكنون مي خواهند اسب بر بدن وي بتازند...
اي كاش زينب مرده بود و چنين صحنه اي را نمي ديد....


يکشنبه بیست و سوم 7 1391 18:33
دختر على از آينده ى كربلا سخن مى گويد


حكومت دودمان بنى ايمه مى خواهد هيچگونه نشانه اى از خاندان پيغمبر براى آيندگان بر جاى نگذارد و از اين جا است كه دستور مى دهد بدنهاى پاك آزاد مردان امت را در زير سم اسبان در هم بكوبند تا از آنان اثرى بر جاى نماند و خاطره هاى آنها براى هميشه فراموش شود اما او نمى داند كه حسين عليه السلام چراغ فروزان الهى است و اين چراغ هيچگاه خاموش ‍ نخواهد شد.
يريدون ان يطفئوا نور الله بافواههم و ياءبى الله الاان يتم نوره و لو كره الكافرون (191)
مگر ممكن است دنياى انسانيت و تاريخ بشريت اين حادثه ى بزرگ و نهضت عظيم را فراموش كند؟! آيا ممكن است گذشت روزگار آن فاجعه ى خونين را كهنه سازد و يا آن روز از ياد ببرد؟!
فرزند معاويه آن چنان به غلط سرمست و مغرور بود كه تصور مى كرد ديگر كارها تمام شده و خاطره ى خاندان وحى براى هميشه محو گرديده است !! بغض و عداوت موروثى شديدى كه آن بى اصالت بود كه نمى دانست آينده ى پرافتخار و عزت بى مانند حسين را تماشا كند، اما در همان شرائط دردناك و طاقت فرسا دختر اميرالمؤ منين زينب با ديد واقع بين خود آن چنان آينده ى آن سرزمين و عظمت بى مانند برادر معصوم خود را مى بيند كه با يك جهان قاطعيت درباره ى آن سخن مى گويد:
مورخين بزرگ نگاشته اند هنگامى كه كاروان اسير حسين را در روز يازدهم از قتلگاه عبور دادند و اما سجاد زين العابدين عليه السلام آن منظره دل خراش ‍ احساس طاهره را از نزديك ديدار نمود سخت منقلب گرديد، در اينجا زينت نزد برادر زاده آمد و عرضه داشت :
لا يجز عنك ماترى فوالله ان ذلك لعهد من رسول الله صلى الله عليه و آله الى جدك و ابيك و عمك و لقد اخذالله ميثاق اناس من هذه الامة الا تعرفهم فراعنة اهل الارض و هم معروفون فى اهل السموات انهم يجمعون هذه الاعضاء المتفرقة فيوارونها و هذه الجسوم المفرجة و ينصبون لهذا الطف علما لقبر ابيك سيد الشهداء عليه السلام لا يدرس اثره و لا يعفوا رسمه على كرور الليالى و الايام و ليجتهدن ائمة الكفر و اشياع الضلالة فى محوه و تطميسه فلا يزداد اثره الا ظهورا و امره الا علوا (192)
يعنى اين منظره دل خراش شما را به جزع در نياورد، خداوند جمعى از اين امت را خواهد فرستاد كه ستمگران زمين آنها را نمى شناسند ولى فرشتگان آسمان با آنها آشنا هستند، اينان خواهند آمد و اين بدنهاى پاره پاره را جمع مى كنند و آنها را دفن مى سازند و بر اين زمين نشانه اى براى قبر سيدالشهداء نصب مى كنند كه اثر آن محو نخواهد شد و گذشت تاريخ آن را كهنه نخواهد ساخت و هر چند كه ستمگران و پيروان ضلالت براى نابودى آن كوشش ‍ كنند بر عظمت و شوكت آن افزوده خواهد كشت

در اينجا دختر اميرالمؤ منين با قاطعيت تمام درباره آينده ى كربلا سخن مى گويد و از اين همه عظمت و شكوهى كه قبر مطهر حسين اكنون دارد و مورد توجه آزاد مردان جهان در طول تاريخ بوده و تا پايان هم خواهد بود در آن روز دردناك و شرائطى كه ظواهر كار خلاف اين را نشان مى داد خبر مى دهد.
شما در نظر بگيريد گوينده اى اين سخن يك زن اسير است كه اكنون در برابر جسد چاك چاك برادر ايستاده و آن منظره ى دل خراش را مى بيند با اين حال روشن بينى او نسبت به آينده ى نهضت تا آنجا است كه مى گويد: هر چه ستمگران در محو آثار اين قبر بكوشند عظمت و جلال آن افزون خواهد كشت !!
اين سخن زينب است و آينده نشان داد كه دختر على بيهوده سخن نگفت ، اين حقيقى است و براى هيچ فردى جاى انكار نيست كه هر قدر گذشت زمان بر حادثه ى كربلا بيشتر مى شود عظمت ، جلالت و قداست آن افزون تر و روشن تر مى گردد!!!
گويا نهضت حسين عليه السلام از اين نظر بر خلاف تمام حوادث و پيش ‍ آمدهاى جهان است زيرا حوادث مهمى كه در جهان مى شود درست مانند سنگى است كه در داخل حوض وسيعى سقوط كند، اين سنگ با سقوط خود خواه نا خواه موجى در آب ايجاد مى كند، ولى اين موج تنها در محل سقوط شديد است اما هر قدر كه به عقب مى رود آرام مى گردد تا جائى كه اگر وسعت آن حوض بسيار باشد ديگر در اواخر آن از موج اثرى ديده نمى شود، حوادث و پيش آمدهاى بزرگ درست همين گونه است يعنى در همان هنگامى كه واقع شد و يا حداكثر در همان ماه يا سال موجى از خود در جهان به وجود مى آورد اما هر قدر دامت تاريخ پهن تر شود و از زمان آن حادثه بيشتر بگذرد بيشتر به دست فراموشى سپرده گشته و خاطره ى آن كهنه مى گردد، ولى حادثه ى خونين كربلا درست به عكس اين قاعده ى طبيعى است يعنى در آن روزى كه اين فاجعه ى دلخراش انجام شد موج آن بسيار بسيار كوتاه و براى عموم مردم نا محسوس بود، ولى هر قدر بر تاريخ وقوع آن بيشتر گذشت عكس العمل آن شديدتر و موج آن عظيم تر گرديد تا جائى كه امروز كمتر كسى در جهان يافت مى شود كه با تاريخ اقوام و ملل ديگر سر و كارى داشته باشد و با اين حال از حادثه ى كربلا و نهضت حسين چيزى نداند.
موجى كه قيام خونين و مقدس فرزند پيغمبر به وجود آورد آن چنان جهانگير شد كه شخصيتهاى بزرگى مانند گاندى هنگامى كه مردم هندوستان را براى به دست آوردن آزادى و استقلال دعوت مى كند بر نداى آسمانى حسين عليه السلام كه مى فرمود: فكونوا احرارا فى دنيا كم
تكيه كرده و ملت ستم كشيده ى خود را براى اجابت آن ندا مى خواند

191- سوره توبه آيه 32
192-نفس المهوم صفحه ى 242 چاپ تهران


درسى كه حسين عليه السلام به انسانها آموخت
مولف : شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد

 

يکشنبه بیست و سوم 7 1391 16:16

 

افسران - امامت حضرت امام جواد(عليه السلام) در كودكي

حضرت امام محمّد تقي(عليه السلام) نهمين پيشواي شيعيان، يگانه فرزند حضرت رضا(عليه السلام) است كه در روز دهم رجب سال 195 هجري قمري در مدينه چشم به ديدار جهان گشود. آن حضرت در هفت سالگي به مقام امامت رسيد، و در 25 سالگي به سجده شهادت نشست. در ميان امامان معصوم(عليهم السلام) سه امام در خردسالي به امامت رسيدند: امام جواد(عليه السلام) در هفت سالگي، امام هادي(عليه السلام) در نُه سالگي و حضرت مهدي(عج) در پنج سالگي. از اين رو، از همان عصر اين سؤال مطرح شد كه با توجّه به مقام بسيار ارجمند امامت، چگونه انساني در خردسالي به امامت مي‏رسد؟ چرا كه دوران شكوفايي رشد و عقل در مردان، به طور معمول از پانزده سالگي شروع و در چهل سالگي به تكامل مي‏رسد. و نظر به اين كه اين مسأله در مورد امامان(عليهم السلام) نخستين‏بار در مورد حضرت جواد(عليه السلام) رخ داد، در آن عصر، از جنجالي‏ترين مسأله روز بود.
حضرت رضا(عليه السلام) قبل از امامت امام جواد(عليه السلام) به بيان پاسخ اين سؤال مي‏پرداختند، و با روشن‏گري و آگاهي‏بخشي، اذهان را روشن مي‏ساختند.



گاهي اين مسأله به گونه‏هاي ديگر، در نزد بستگان امامان(عليهم السلام) مطرح مي‏شد، و آنها نيز به پاسخ آن مي‏پرداختند؛ به عنوان نمونه محدّث خبير كليني از محمّد بن حسن بن عماد روايت مي‏كند كه گفت: من در حضور علي بن جعفر (عموي بزرگوار حضرت رضا(عليه السلام)) در مسجدالنّبي نشسته بودم، دو سال بود كه در مسجد رسول خدا(صلي الله عليه و آله) به درس او مي‏رفتم و از محضرش مستفيض مي‏شدم، يك روز ناگاه ديدم حضرت جواد(عليه السلام) در خردسالي در مسجدالنّبي(صلي الله عليه و آله) به نزد حضرت علي بن جعفر(عليهماالسلام) آمد، حضرت علي بن جعفر(عليهماالسلام) تا آن حضرت را ديد، شتابان برخاست و با پاي برهنه و بدون ردا به سوي حضرت جواد(عليه السلام) رفت و دست او را بوسيد و به او احترام شايان نمود، حضرت جواد(عليه السلام) به او فرمود: «اي عمو، بنشين خدا تو را رحمت كند». علي بن جعفر گفت: اي آقاي من چگونه بنشينم با اين كه تو ايستاده‏اي؟ هنگامي كه علي بن جعفر به مجلس درس خود بازگشت، اصحاب و شاگردانش او را سرزنش كردند و به او گفتند: «تو عموي پدر حضرت جواد(عليه السلام) هستي، در عين حال با اين سن و سال، اين گونه در برابر حضرت جواد(عليه السلام) كه خردسال است فروتني مي‏كني و دستش را مي‏بوسي و آن همه احترام شايان مي‏نمايي؟ علي بن جعفر(عليه السلام) گفت: ساكت باشيد. آن گاه محاسن خود را به دست گرفت و گفت:
«اِذا كانَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لَمْ‏يُؤَهِّلْ هذَا الشَّيبَةَ وَ أَهَّلَ هذَا الْفَتي وَ وَضَعَهُ حَيْثُ وَضَعَهُ، اُنْكِرُ فَضْلَهُ، نَعُوذُ بِاللّهِ مِمّا تَقُولُونَ بَلْ اَنَا لَهُ عَبْدٌ؛ اگر خداوند صاحب اين ريش سفيد را شايسته (امامت) ندانست، و اين نوجوان را سزاوار دانست، و به او چنان مقامي داد، آيا من فضيلت او را انكار كنم؟ پناه به خدا از سخن نارواي شما. من غلام و برده او هستم و او مولاي من است».1

پاسخ‏هاي امام رضا(عليه السلام) و امام جواد(عليه السلام)
براي ادامه مطلب به آدرس مراجعه كنيد
asgari91.mihanblog.com/post/72 

 
يکشنبه بیست و سوم 7 1391 12:2
واقعه ي كربلا (8)




كوشش حضرت زينب براي نجات امام حسين از گزند دشمنان:
حضرت زينب شتابان نزد سركرده ي دشمن رفت و بر سر او فرياد زد و فرمود:
اي عمر سعد! واي بر تو ، امام حسين را مي كشند و تو به نظاره ايستاده اي؟!
عمربن سعد توجهي به سخنان حضرت زنيب نكرد و رويش را از حضرت برگرداند.


فرمايش حضرت زينب در مورد جايگاه ابدي عمر بن سعد در آخرت:
اي پسر سعد تو خود را در معرض آتش خداوند قرار دادي و دوزخ در معاد در انتظار توست.


خطاب سرزنش آلود حضرت زينب به يادران عمربن سعد:
حضرت زينب پس از ديدن بي توجهي مر سعد نگاهش را به ياران او افكند و با لحني آميخته به عضب و عقاب و به آنان فرمود:
اي واي بر شما! آيا در ميان شما يك مسلمان نيست كه فرزند رسول خدا را دريابد؟


عدم تاثير سخنان حضرت زينب بر ياران عمربن سعد:
ياران عمربن سعد در برابر سخنان حضرت زينب هيچ واكنشي نشان ندادند و با بي اعتنايي به حضرت زينب سكوت اختيار كردند.


تذكر حضرت زينب به عمربن سعد و يارانش درباره حسابرسي روز رستاخيز:
واي بر شما! روز قيامت ميان ما و شما ، خداوند قضاوت خواهد كرد.


نهايت سنگدلي شمر با حضرت زينب:
وقتي شمر حضرت زينب را كنار پيكر برادرش حسين ديد كه با او درد دل ميكند ، با نهايت بي رحمي تازيانه بر كتف ايشان زد و گفت:
از او دور شو وگرنه تو را هم با او مي كشم.


عكس العمل حضرت زينب هنگام افدم شمر جهت كشتن امام حسين:
حضرت زينب دست بر گردن حسين افكند و فرمود:
اي دشمن خدا ! اگر مي خواهي برادرم را بكشي (بدان كه) من از او دور نخواهم شد مگر آنكه مرا نيز با او بكشي.


تهديد قاطع شمر به حضرت زينب:
شمر لعين با خشونت حضرت زينب را از امام حسين دور و ايشان را تهديد به قتل كرد ،
سپس با نهايت خشونت بر روي سينه امام حسين نشست.


نكوهش حضرت زينب هنگام ديدن برخورد خشن شمر با امام حسين:
حضرت زينب هنگام ديدن برخورد بيرحمانه شمر با امام حسين ، با سوز جگر فرمودند:
اي دشمن خدا!با او مدارا كن، سينه اش را شكستي! آيا نمي داني كه اين سينه بر سينه رسول خدا و علي و فاطمه قرار داشته؟
واي بر تو! اين سينه ي كسي است كه جبرئيل با وي همدم بوده ، ميكائيل گهواره اش را مي جنبانيد.


عدم تاثير سخنان حضرت زينب در شمر:
طغيان و عصيان و قساوت شمر به حدي بود كه ذره اي از سخنان حضرت زينب در او تاثيري نگذاشت.



جمعه بیست و یکم 7 1391 9:52
واقعه ي كربلا (7)




بي قراري حضرت زينب هنگام از اسب افتادن امام حسين:
وقتي امام حسين از روي اسب بر روي زمين افتادند ، حضرت زينب دوان دوان از خيمه بيرون آ»دند و برادر را مورد خطاب قرار دادند و فرمودند:
دريغ برادرم! افسوس سيدم و اهل بيتم! اي كاش آسمان بر زمين فرو مي ريخت ، اي كاش كوه ها بر زمين ريخته بودند.

نقشه ي شوم دشمنان براي اطلاع از زنده بودن امام حسين:
دشمنان براي آگاهي ا ززنده بودن امام حسين تصميم گرفتند به خيمه هاي زنان و كودكان نزديك شوند تا با اين اقدام غيرت امام حسين را به جوش آورند و از زنده بودن ايشان مطلع شوند.


حالت حضرت زينب هنگام ديدن بدن آغشته به خون امام حسين :
حضرت زينب هنگام ديدن بدن آغشته به خون امام حسين ناباورانه گفتند:
آيا تو حسين ، برادر مني؟ آيا تو پسر مادر مني؟ آيا تو نور و چشم و ميوه ي قلب مني؟ آيا تو حامي ما و اميد ما و پناه و تكيه گاه مايي؟
آيا تو پسر محمد مصطفايي؟ آيا تو پسر علي مرتضايي؟ آيا تو پسر فاطمه زهرايي؟


خطاب التماس آميز حضرت زينب به پيكر خونين امام حسين:
حضرت زينب هنگام ديدن بدن زخم خورده و خون آلود و بي هوش امام حسين بر روي زمين كربلا ناباروانه و از اعماق وجود ، امام حسين را مورد خطاب قرار داد اما هيچ پاسخي از ايشان نشنيد.
با صدايي حزن آلود ، باز ايشان را خواند و باز پاسخي نشنيد. لذا غريبانه و دردمندانه در حالي كه به پيكر به خاك و خون خفته اش خيره شده بود ، فرمود:
برادرم! به حق جدم رسول خدا با من سخن گو ، به حق پدرم امير المومنين مرا طرف خطابت قرار ده ، اي پاره ي جگرم! به حق مادرم زهرا جوابم بده ،
اي نور ديده ام ! با من سخن گو ، اي روح و روانم ! پاسخم ده.


پاسخ امام حسين به نداهاي پيوسته و بي قرار حضرت زينب:
وقتي امام حسين به هوش آمدند به خواهرش زينب فرمودند:
خواهرم ! امروز روز جدايي و فراق است ، اين همان روزي است كه جدم وعده داده است و آن حضرت مشتاق ملاقاتم مي باشد.
سپس حضرت از حال رفت.



پنج شنبه بیستم 7 1391 14:42



واقعه ي كربلا (6)




دفاع امام حسين از حضرت زينب و خاندان رسالت در روز عاشورا:
امام حسين پس از تنها ماندن در عرصه كربلا ، راهي ميدان شدند و در مقابل دشمن ايستادند
و براي اتمام حجت با آنان با صداي بلند فرمودند:
آيا كسي هست تا از حريم رسول خدا دفاع كند؟
آيا يگانه پرستي هست تا خشيت الهي او را از ظلم و ستم بر ما باز دارد؟
آيا كسي هست تا در راه خدا دادرس ما باشد؟


آخرين وداع امام حسين با زينب و ام كلثوم و فاطمه:
در روايت آمده است كه امام حسين پس از تنها ماندن در عرصه كربلا و فقدان همه يارانش با صدايي جانكاه فرمودند:
كسي نيست از خاندان رسول خدا حمايت كند؟ كسي نيست از حريم ذريه رسول خدا محافظت كند؟
سپس رو به خيمه كردند و حضرت سكينه و فاطمه و زينب و ام كلثوم را خواندند و به آن ها فرمودند:
عليكن مني السلام
اين آخرين وداع من با شما ست و بدانيد كه بعد از من با بلاهاي سختي مواجه خواهيد شد.
سپس امام حسين به شدت گريستند.


علت اشك ريختن امام حسين بعد از وداع نهايي با اهل بيت خود:
وقتي حضرت زينب از امام حسين دليل گريهايشان را پرسيد ، امام فرمودند:
چگونه نگريم در حالي كه شمارا مي بينم كه به زودي به اسارت دشمن در خواهيد آمد.


عملكرد حضرت زينب هنگام رفتن امام حسين به ميدان جنگ:
وقتي امام حسين آهنگ ميدان جنگ كرد ، حضرت زينب مانع رفتنش شد و گفت:
اي برادر! كمي درنگ كن ، تا بتوانم بيشتر تو را ببينم و آخرين لحظات را با تو سپري كنم كه بعد از آن ديگر ديداري نيست.
سپس امام را در آغوش گرفت و دست ها و پاهايش را بوسيد و هرچه كوشش كرد از ايشان جدا شود نتوانست تا اينكه امام ، حضرت زينب را تا خيمه همراهي كرد و ايشان را به آرامش دعوت نمود.


عمل حضرت زينب به وصيت مادرش زهرا در آخرين لحظات وداع:
حضرت زينب را در آخرين لحظات جدايي با امام حسين گفتند:
مادرم وصيت كرده تا جايي را كه رسول خدا مي بوسيد ، ببوسم.



چهارشنبه نوزدهم 7 1391 10:26

 

واقعه ي كربلا (5)





مصيبتي كه قلب حضرت زينب را بيشتر از همه سوزاند:
شهادت علي اصغر


گفتگوي حضرت زينب با امام حسين پيرامون علي اصغر:
هنگامي كه امام حسين طفل شيرخوارش را خواست تا با او وداع كند ،حضرت زينب او را آورد و بهامام داد و گفت:
اي برادر ! پسرت علي اصغر سه روز است آب نخورده ، از دشمنان جرعه اي آب براي او بخواه.
امام نوزاد شيرخوارش را در آغوش گرفت و نزد دشمنان رفت و از آنان تقاضاي جرعه اي آب براي طفلش كرد
كه پاسخ اين درخواست تير سه شعبه اي بر گلوي پاك علي اصغر بود.

حضرت زينب در سوگ شهادت علي اصغر:
وقتي حضرت زينب پيكر بيجان و غرق خون علي اصغر را ديد ،
او را در آغوش گرفت و در حالي كه اشك مي ريخت و ناله مي كرد ، با صدايي اندوهگين و قلبي پر سوز براي شش ماهه امام حسين چنين مرثيه خواند:
قلب من بر نوزاد عطشاني حزين است كه هنوز وقت شير دادنش به پايان نرسيده و از شير سيراب نگرديده بود كه توسطه تير(سه شعبه حرمله) سيراب گرديد.
او را در حال كه نوزاد بود غرق در اشك كردند و قلب من هر سال برايش اندوهناك مي گردد.
قلب پدرش را با شهادتش سوزاندند و پاسخ پدرش را با ذلت و انتقام دادند.
خداوند ميان ما و آن ها دادگر است.
روز قيامت روز حسابرسي و جدايي خصومت هاست.


سه شنبه هجدهم 7 1391 13:46
واقعه ي كربلا (4)




عكس العمل حضرت زينب هنگام اطلاع از شهادت علي اكبر:
حضرت زينب شتابان از خيمه بيرون آمد و با ندايي سوزناك علي اكبر را فرا خواند و گفت:
واي پسرم!واي از كشته شدنت ! واي از كمي يارو ياور ، واي از غريبي ، واي اي خون قلب ،
اي كاش چشم هايم را از دست مي دادم و تو را در اين حال نمي ديدم ،
اي كاش بدنم در زير خاك ها بود و تو را در اين وضعيت نمي ديدم.
آنگاه زينب پيكر بي جان و به خون تپيده علي اكبر را در آغوش گرفت و از عمق وجود گريست.

علت شتاب حضرت زينب در رفتن به سوي قتلگاه پس از شهادت علي اكبر:
حضرت زينب هنگام شهادت علي اكبر سراسيمه و قبل از برادر به ميدان نبرد رفتند ؛ چون از علاقه ي شديد امام حسين به پسرش آگاه بودند و مي دانستند
كه اگر برادرش حسين بدن به خاك و خون افتاده و قطعه قطعه شده پسرش علي اكبر را ببيند تاب نخواهد آورد
وبر اثر آن دگرگون خواهد شد. لذا خود را زود به ميدان رساندند تا وقتي چشم امام به ايشان بيفتد
كه در ميان مردان نامحرم قرار گرفته است فكر و ذهنش به وي متوجه شود و زياد غرق عمق فاجعه ي شهادت علي اكبر نشود.


خواهش حضرت زينب از امام حسين هنگام آوردن دو فرزند خويش براي پيكار در عرصه كربلا:
حضرت زينب به امام حسين فرمود:
جدم ابراهيم با قرباني به پرودگارش نزديك شد و من هم ميخواهم اين دو قرباني را از من بپذيري
تا در راستاي آرمان هايت قرباني شوند و اگر جهاد بر زنان روا بود هر آينه هزاران جان نثارت مي كردم.


واكنش حضرت زينب هنگامي كه امام حسين پيكر پاره پاره شده ي فرزندانش را به خيمه ها آورد:
وقتي امام حسين پيكر فرزندان حضرت زينب را به خيمه ها آورد ،
همه ي زنان شيوه كنان به استقبال دو پيكر شهيد رفتند ،
ولي حضرت زينب شكيبايي پيشه ساخت و در خيمه ماند و از ناله و شيون خودداري كرد
چون ترسيد اگر بيرون برود و دو نو گل شكفته ي خود را شكسته و پژمرده ببيند ، طاقت نياورد و بردباري اش را از دست بدهد.



يکشنبه شانزدهم 7 1391 17:4

 

واقعه ي كربلا (3)






نحوه ي برخورد حضرت زينب با علي اصغر هنگام قطع شدن آب:

سكينه دختر امام حسين مي گويد: در روز نهم محرم كه آب را بر ما قطع كردند ، حسرت يك جرعه آب را داشتيم كه لب هاي خشكمان را با آن تر كنيم ،
با خود گفتم به خيمه ي عمه ام زينب بروم بلكه آبي در آنجا بيابم ولي ناگهان چشمم به عمه ام زينب
افتاد كه هراسان و آشفته بود و برادر شير خوارم ، علي اصغر را كه در حال جان دادن بود در آغوش گرفته
و از شدت نگراني و سرگرداني گاهي بلند مي شد و گاهي مي نشست.
با ديدن حالت عمه ام و برادرم علي اصغر ، بغض گلويم را فشرد و ديگر چيزي نگفتم و سكوت اختيار كردم.


موضعگيري حضرت زينب پس از ديدن مظلوميت امام حسين در عرصه كربلا:
هنگامي كه حضرت زينب ديدند امام حسين به نسبت خود با پيامبر و امام علي و حضرت زهرا اشاره مي كند و به دشمنان مي فرمايد:
چرا در ريختن خون ما اهل بيت تقوا پيشه نمي كنيد!
بغض گلويش را فشرد ، زنان را دور هم جمع كرد و به تسلي آن ها پرداخت ، سپس همگي ناله و زاري كردند.
حضرت عباس و علي اكبر با ديدن ناراحتي حضرت زينب و ساير زنان نزد آنان رفتن و آنان را تسلي داند و به شكيبايي فرا خواندند.


حضرت زينب هنگام شهادت برادرش حضرت عباس:
امام حسين پس از فرستادن حضرت عباس براي آوردن آب ، ناگهان دگرگون شدند و غم بر چهره شان نمايان شد.
حضرت زينب پس از ديدن حالت برادرش حسين فرمود: برادرم چرا ناگهان رنگ صورتت تغيير كرد...؟
امام با قلبي سوزان و صدايي حزين پاسخ داد:
خواهرم ! پرچم برادرم عباس بر زمين افتاد و برادرم شهيد شد/
حضرت زينب تا اين سخن را شنيد بر زمين افتاد و نداي " وا اخاه ! وا عباساه! وا قلة ناصراه! وا ضيعتاه من بعدك يا ابالفضل !" سر دادند.


همدردي امام حسين با حضرت زينب پس از شهادت حضرت عباس:
حضرت زينب پس از شهادت حضرت عباس از صميم قلب فرمودند:
عباسم بعد از تو بي سرپرست شديم.
امام حسين پس از شنيدن گفته حضرت زينب نيز فرمودند:
آري به خدا سوگند بعد از تو اي برادر! كمرم شكست.


تفاوت سني حضرت زينب با حضرت عباس:
حضرت زينب حدودا بيست و يك سال از حضرت عباس بزرگتر بودند.



شنبه پانزدهم 7 1391 17:20

 

واقعه ي كربلا (2)




توصيه ي امام حسين به حضرت زينب درباره شهادتش:

خواهرم بعد از شهادتم (دربرابر دشمن) گريبان چاك مزن و بر سر و صورت خود نزن (تا دشمن شماتت نكند).
و در روايتي ديگر : خواهرم مبادا در شهادتم بي تابي كني و دامن شكيبايي از دست بدهي ؛ چرا كه بي تابي تو موجب بي تابي من مي شود.


علت افزايش نگراني حضرت زينب در روز سوم محرم:
ورود سپاه چهار هزار نفري عمر بن سعد به قصد پيكار با امام حسين


روزي كه حبيب بن مظاهر با انگيزه حمايت از امام حسين وارد كربلا شد:

روز ششم محرم


پيغام حضرت زينب به حبيب بن مظاهر:
پيغام سلام


عكس العمل حبيب هنگام شنيدن پيغام حضرت زينب:
وقتي حبيب پيغام سلام حضرت زينب را شنيد و فهميد كه حضرت زينب با امدن او به كربلا ، جهت ياري برادرش خرسند شده است ، بي تاب شد و گفت:
من كه باشم كه حضرت زينب به من پيغام سلام رساند.


رخدادي كه روز هفتم محرم حضرت زينب را بسيار آزرده خاطر كرد:
قطع آب بر روي قافله امام حسين به دستور ابن زياد


برجسته ترين كار حضرت زينب در شب عاشورا:
راز و نياز با خداوند و استغاثه به درگاه الهي


دغدغه فكري حضرت زينب در شب عاشورا:
حضرت زينب در آن شب در محراب خويش پيوسته به فكر امام حسين بودند و به اين مي انديشيدند كه چگونه مي توانند غم تلخ هجران برادرشان را تحمل كنند ؛ به همين خاطر با دلي شكسته خطاب به خداوند فرمودند:
خدايا اين شب را بر من طولاني گردان و زينب را در فراق حسين و عزيزانش گرفتار مساز.

سخنان سوزناك حضرت زينب با امام حسين در شب دهم محرم:

امام حسين وارد خيمه زنان شد و نافع بن هلال در بيرون از خيمه منتظر امام ماند. نافع صداي حضرت زينب را از پشت خيمه شنيد كه با گلويي بغض گرفته به امام حسين مي گفت:
برادرم! جان باختنت را نظاره مي كنم و خود را براي سرپرستي زنان هراسان آماده مي سازم. اي برادر! تو آگاهي كه اين قوم چه كينه هاي قديمي در قلب هايشان از ما دارند ،
اي برادر اين مصيبت ، مصيبت عظيمي است و از دست دادن اين جوانان و ماه هاي درخشان بني هاشم برايم دشوار است.



جمعه جهاردهم 7 1391 9:37

 

واقعه ي كربلا (1)




عمر مبارك حضرت زينب در واقعه عاشورا:
پنجاه و سه سال


احساس حضرت زينب پس از اقامت كاروان اهل بيت در كربلا:
حضرت زينب پس از اقامت كاروان در كربلا به امام حسن فرمود:
من از اين سرزمين بيمناكم.


مناجات امام حسين پس از اقامت در كربلا:
امام حسين پس از اقامت در كربلا نگاه محبت آميزي به اهل بيت و اصحاب خود انداخت و سپس دستانش را به آسمان بلند كرد و فرمود:
پرودگارا ما از خاندان پيامبر تو هستيم. دشمنان ما را از سرزمين مان راندند و به ما اهانت كردند.
حق ما را از اين ظالمان بستان و ما را ياري فرما.


اشعار امام حسين در شب عاشورا كه به شدت حضرت زينب را دگرگون كرد:
اي روزگار اف بر دوستي تو ، تو چقدر بي وفايي كه هرصبح و شام چقدر از دوستان و يارانت برا به كشتن مي دهي و به عوض نيز قناعت نكني.
و كارها تنها به دست خداي بزرگ و تواناست و زندگي و مرگ به خواست اوست،
هرزنده اي راهي را در پيش گرفته و مي رود و سرانجام با پديده مرگ ديدار خواهر كرد ؛ براستي چقدر وعده ديدار نزديك است!
حضرت زينب هنگام شنيدن اين اشعار به امام حسين فرمود : چه كسي قرار است كشته شود؟
امام حسين فرمود: برادرت حسين كشته خواهد شد.
حضرت زينب ناله كنان فرمود: واي بر من! برادرم حسين براي خود مرثيه مي خواند.


موعظه ي امام حسين هنگام ديدن حالت پريشان حضرت زينب:
امام حسين هنگام ديدن وضعيت دردناك خواهرش زينب فرمود:
خواهرم! مراقب باش شيطان شكيبايي ات را در هم نشكند.
حضرت زينب به چهره برادر خيره شدند و ناباورانه فرمودند: آيا تو واقعا كشته خواهي شد؟!! جانم به فداي تو...



پنج شنبه سیزدهم 7 1391 14:58



زهد و تقوي حضرت زينب عليها سلام




زهد حضرت زينب:
حضرت زينب با اينكه شوهرش عبدالله يكي از ثروتمندترين افراد به شمار مي آمد هرگز تحت تاثير جاه و جلال و مال و منال فراوان او قرار نگرفت و به خاطر جلب رضاي الهي از همه آن ها صرف نظر كرد و ساده زيست و زاهدانه يگانه معبودش را پرستش كرد.


راز و نياز حضرت زينب با خداوند:
حضرت زينب در راز و نياز با خداوند شبيه مادرش حضرت زهرا بودند و شب هنگام قرآن مي خواندند و با پروردگار خويش به نيايش مي پرداختند.

شگفتي حضرت زهرا از عبادت دخترش حضرت زينب:
نحوه نيايش حضرت زينب با معبود يگانه اش چنان دل انگيز و خالصانه بود كه روزي حضرت زينب پس از اتمام راز و نياز با خداوند ، با نگاه خيره كننده مادرش رو به رو شد كه عبادتش را به نظاره گرفته بود.
حضرت زهرا زينبش را در آغوش گرفت و پيشاني اش را بوسيد و با كلمات محبت آميزي او را ستايش كرد و فرمود:
خداوند تو و فرزندان نيك و پرهيزگارت را از خير و بركت بهرمند سازد.
دخترم گويا تو را مي بينم كه با بياني شيوا از حق پايمال شده (ما اهل بيت) دفاع مي كني.


عظمت شخصيت حضرت زينب:
علامه مامقاني مي گويد:
حضرت زينب داراي شخصيتي برجسته و بي همتاست و رفتار حيكيمانه اش موجب شگفتي همگان گشت ؛
چرا كه او عقيله بيني هاشم است و در خلق و خوي شبيه مادرش حضرت زهرا مي باشد.



چهارشنبه دوازدهم 7 1391 11:55
مقام و منزلت حضرت زينب عليها سلام


نام حضرت زينب در لوح محفوظ الهي:
روايت شده :وقتي حضرت زينب چشم به جاهن گشودند ... جبرئيل بر پيامبر اكرم فرود آمد و فرمود: خدا مي فرمايد نام دختر فاطمه را زينب بگذار كه نام او در لوح محفوظ چنين نگاشته شده است.

منزه بودن حضرت زينب از رجس و پليدي:
رسول خدا هنگام ازدواج حضرت علي و حضرت فاطمه رو به دخترش كرد و دست به دعا بالا برد و فرمود:
پروردگارا! او و ذريه اش را از شيطان رجيم در امان نگه دار...
و همانگونه كه رجس را از من دور نگه داشتي از آنانا هم دور نگه دار و نسلشان را مطهر گردان.


حضرت زينب در نگاه رسول خدا:
رسول خدا فرمودند: وصيت ميكنم حاضرين و غائبين امتم را كه اين دختر (حضرت زينب) را به حرمت پاس داريد، همانا وي به خديجه كبري شباهت دارد.


رفتار امام حسين هنگام ديدن خواهرش زينب:
هرگاه زينب برادرش امام حسين را زيارت مي كرد و بر او وارد ميشد ، ان حضرت براي تعظيم و بزرگداشت خواهرش از جايش بر مي خاست
و چنانچه قرآن مي خواندند و خواهرشان را مي ديدند ، قرآنشان را قطع و اقدام به انجام اين كار مي كردند.


علت ملقب شدن حضرت زينب به عقيله بني هاشم:
عقيله به معناي سرور ميباشد و حضرت زينب به خاطر ارجمند بودن ميان بني هاشم به اين لقب يعني سرور بني هاشم ملقب شدند.


تاثير سوگند به حق حضرت زينب در تعجيل ظهور امام زمان:
نقل شده فردي زاهد و وارسته امام زمان را در سرداب سامرا زيارت كرد و امام زمان به ايشان فرمود:
به شيعيان و دوستداران ما بگو كه اگر مي خواهند ظهور ما نزديك شود ، خداوند را به حضرت زينب سوگند دهند.


سه شنبه یازدهم 7 1391 21:21
درايت و بينش حضرت زينب عليها سلام



خداشناسي والاي حضرت زينب در سنين كودكي:
روزي امير المومنين به حضرت زينب كه خردسال بودند فرمودند:
دختر بگو يكتا.
حضرت زينب گفتند : يكتا
سپس اميرالمومنين به ايشان فرمودند: بگو دو تا، حضرت زينب كمي مكث كردند و سپس عرض كردند: چگونه مي توانم با زباني كه به يگانگي خداوند جاري شده در مورد دوگانگي سخن بگويم.


سطح علمي حضرت زينب در دوران كودكي:
روزي حضرت زينب از امام علي پرسيدند: پدرجان آيا مرا دوست داري؟
امام فرمودند: چگونه شما را دوست نداشته باشم در حاليكه شما پاره تن من هستيد.
زينب گفتند: البته شما به ما شفقت داريد و آن را مجازا محبت مي ناميد ، چون محبت مخصوص خداوند متعال است.


مهمترين فعاليت آموزشي حضرت زينب:
برگزاري جلسات تعليم و تربيت ديني براي زنان جهت ارتقاي سطح علمي و فرهنگي آنان.

مرجعيت اجتماعي حضرت زينب هنگام بيماري امام سجاد:
شيخ صدوق مي گويد: حضرت زينب نيابت خاصي از سوي امام سجاد در زمان بيماري ايشان داشت
و مردم تا هنگام بيماري آن حضرت در مسائل حلال و حرام به حضرت زينب مراجعه مي كردند.


جمعه سی یکم 6 1391 10:6
ازدواج حضرت زينب عليها سلام

نام همسر حضرت زينب عليها سلام: عبدالله بن جعفر
نام پدر و مادر عبدالله: نام پدرش جعفر طيار و نام مادرش اسما بن عميس كه هر دو از چهره هاي سرشناس مذهبي و تربيت يا فته مكتب علوي مي باشند. خويشاوندي عبدالله با حضرت زينب عليها سلام: عبدالله پسرعموي حضرت زينب بود. نحوه خواستگاري عبدالله از حضرت زينب عليها سلام: فردي از سوي عبدالله به خدمت حضرت علي شرفياب شد و گفت: يا امير المومنين شما كه مي دانيد رسول خدا تا چه اندازه به فرزندان جعفر ابراز علاقه مي كرد ؛ به طوري كه روزي به آنان نگاه كرد و فرمود: دختران ما از آن پسران ما و پسران ما از آن دختران ما هستند. بنابراين چه شايسته است كه زينب را به ازدواج عبدالله در آوريد.
علت موافقت حضرت زينب با خواستگاري عبدالله : عبدالله فردي دين دار و شايسته و مورد تاييد حضرت علي بود. شرايط امام علي براي ازدواج عبدالله با زينب عليها سلام: 1- هرگاه زينب بخواهد برادرش حسين را ببيند ، عبدالله مانع نشود. 2- چنانچه حسين اراده سفر كند و زينب بخواهد با او برود ، مخالفت نكند. مقدار مهريه حضرت زينب: چهادصد و هشتاد درهم برابر مهريه مادرشان حضرت زهرا عليها سلام.
سن حضرت زينب هنگام ازدواج: طبق نقل برخي از روايات ، حضرت زينب در سال هفدهم هجري ، آن هنگام كه عمر شريفشان سيزده سال بود ازدواج كردند.

پنج شنبه سیم 6 1391 10:20

 

رنجهاي دوران كودكي و نوجواني حضرت زينب عليهاسلام (2)

اقدام حضرت زينب در سحرگاه ضربت خوردن امام علي : آن شب شب عجيبي بود ، غم و اندوه در چهره ها موج مي زد و اهل خانه احساس خوبي نداشتند... ناگهان صداي غم بار امير المومنين در خانه پيچيد : اين آخرين ديدار من با شماست ، من صبحگاه به استقبال شهادت خواهم رفت. حضرت زينب با شيندن اين حرف دگرگون و غرق ناباوري شد. اذان صبح كه نزديك شد امام از جايش برخاست و خود را براي بيرون رفتن آماده كرد. حضرت زينب با چهرا اي مضطرب و پريشان مقابل پدرش ايستاد و از او خواست براي نماز صبح به مسجد نرود و فرد ديگري را به مسجد بفرستد. ولي حضرت مهربان تر از هميشه به دخترش فرمود: دخترم راه گريزي از مرگ نيست و من بايد بروم. سپس كاشانه را به قصد مسجد ترك گفت.
حالت شكسته حضرت زينب در بستر شهادت امير المومنين : راوي مي گويد:زينب و ام كلثوم نزديك بستر پدرشان رفتند و پس از ديدن وضعيت وخيم پدرشان با حالتي اندوهناك به او گفتند: پدر پس از تو پناهگاه افراد كم سن و سال كيست ، چه كسي جوابگوي افراد بزرگسال در ميان عموم مردم خواهد بود. اي پدر غم و اندوهمان برايت طولاني است و پيوسته برايت اشك خواهيم ريخت. مردم هنگام شنيدن صداي اندوهناك آنان از پشت حجره به شدت گريستند و چشمان اميرالمونين پر از اشك شد. عمر مبارك حضرت زينب هنگام شهادت حضرت علي : سي و پنج سال پرستاري حضرت زينب از امام حسن پس از مجروح شدن ايشان در جنگ با معاويه: حضرت زينب برادرش را مداوا مي كرد و عنايت خاصي به سلامتي ايشان داشت و پس از شفاي كامل ان حضرت خداوند متعال را سپاس گفتند.
حضرت زينب و مسموميت برادرش امام حسن: وقتي حضرت زينب از مسموميت امام حسن مطلع شدند ، سراسيمه به زيارت ايشان رفتند. امام حسن نيز پس از اطلاع از آمدن خواهرش دستور دادند ظرفي را كه در آن خون استفراغ كرده بودند پنهان كنند تا حضرت زينب از وخيم بودن حالشان مطلع نشوند.
واكنش حضرت زينب هنگام ديدن وضعيت دردناك امام حسن: حضرت زينب هنگام ديدن وضعيت ناگوار امام حسن ، از حال رفتند.
سن حضرت زينب هنگام شهادت امام حسن: تقريبا چهل و پنج سال.
مصيبت مضاعف حضرت زينب هنگام تشييع جنازه امام حسن: بني اميه به دستور عايشه پيكر امام حسن را تيرباران كرد تا اين پيكر مبارك نزد قبر پيامبر برده نشود. و در اين ميان عايشه به صراحت كراهتش را نسبت به خاندان اهل بيت اعلام كرد و گفت: مايل نيستم كسي را كه دوست ندارم در خ انه ام دفن كنيد.

چهارشنبه بیست و نهم 6 1391 10:10
رنجهاي دوران كودكي حضرت زينب عليها سلام (1)

روياي عجيب حضرت زينب در دوران كودكي: حضرت زينب خواب ديدند باد شديدي وزيد و همه جا تاريك شد و ايشان به درخت تنومندي پناه بردند ، امام آن درخت بر اثر آن طوفان از ريشه كنده شد و به زمين افتاد. ايشان شاخه آن را محكم گرفتند اما باد به آن نيز امان نداد و آن را قطع كرد. به شاخه ديگر آن پناه بردند اما طوفان آن شاخه را هم شكست ، باز به دو شاخه ديگر آن پناه بردند اما آن هم شكستند.
تعبير روياي حضرت زينب توسط رسول خدا (ص): رسول خدا هنگام شنيدن رويايي حضرت زينب گريستند و فرمودند : آن درخت تنومند پدربزرگ توست و شاخه نخست ، مادرت زهرا و شاخه دوم آن پدرت علي و دو شاخه ديگر آن دو برادرت حسن و حسين هستند كه روزي دنيا به خاطر از دست دادنشان تاريك مي شود و تو به خاطر از دست دادن آن ها لباس عزا بر تن خواهي كرد.
عمر حضرت زينب هنگام رحلت رسول خدا (ص): پنج سال.
صحنه تكان دهنده اي كه حضرت زينب در سنين كودكي شاهد آن بود: پس از رحلت پ يامبر اكرم غاصبان خلافت جهت بيعت از امام علي به خانه وي يورش بردند و آن را به آتش كشيدند و در اين ميان حضرت زينب شاهد رفتار وقيحانه و خشونت آميز دشمنان با پدرشان بودند.
مدت زمان زندگي حضرت زينب با مادرش پس ار رحلت رسول خدا(ص): بنا بر قولي سه ماه. وصيت حضرت زهرا در بستر شهادت به دخترش زينب : اهتمام ورزيدن به دو برادرش حسن و حسين عليهما سلام
احساسات حضرت زينب نسبت به رسول خدا هنگام شهادت حضرت زهرا: وقتي اميرالمومنين پيكر حضرت زهرا را غسل داد و كفن كرد به فرزندانش فرمود: بيايي از مادرتان توشه برداريد. حضرت زينب در حاليكه با پوشش كاملي به سولي پدر حركت مي كرد ، لحظه اي جدش را به ياد آورد و خطاب به او با آهي جانكاه گفت: اي رسول خدا به راستي با شهادت مادرم فقدان و جاي خالي تو را دريافتيم. حضرت زينب آخرين ميزبان حضرت علي : حضرت علي شب نوزدهم ماه رمضان براي افطار به خانه دخترش زينب رفت. پس از نماز كنار سفره آمد ديد زينب دو قرص نان جو و كاسه اي شير با مقداري نمك در ميان سفره نهاده است. به دخترش فرمود: مگر نمي داني من پيرو پسرعمويم رسول خدا هستم و در كنار سفره اي كه بيش از دو رقم غذا بشاد ، غذا نمي خورم. از اين دو غذا (شير و نمك) يكي را بردار. زينب شير را برداشت و آن حضرت سه لقمه از نان جو را با نمك خورد. در آن شب حضرت علي بسيار از حجره بيرون مي آمد و به آسمان نگاه مي كرد و مي گريست و سپس به حجره باز ميگشت و نماز مي خواند و گاهي گفتاري را كه از شهادتش خبر مي داد به زبان مي آورد. زينب هنگام ديدن بي قراري پدرش عرض كرد: اي پدر چرا امشب اين گونه مضطرب و پريشان هستي؟ علي در پاسخ فرمود: فرزندم ! صبح امشب ، ضربت شهادت مي خورم.

سه شنبه بیست و هشتم 6 1391 7:58
حجاب و عفاف حضرت زينب عليها سلام

گواهي همسايه درباره عفاف حضرت زينب عليها سلام : يحي مازني ميگويد: من مدت زيادي همسايه خانه امير المومنين بودم و در طول اين مدت نه قامت حضرت زينب را با چشم ديدم و نه صداي او را با گوش شيندم.
مراقبت اميرالمومنين از حضرت زينب عليها سلام: اميرالمومنين شبانه به اتفاق دو فرزندش حسن و حسين ، حضرت زينب را تا حرم رسول خدا همراهي ميكرد تا ايشان را از چشم نامحرمان مصون بدارد.
نحوه گفتگوي حضرت زينب عليها سلامبا افراد غريبه در مواقع ضروري: حضرت زينب هنگام دفاع از حق و حقيقت و مبارزه با حق شكنان از پشت پرده اي كه كنيزان آن را برايش مي گرفتند با مردان بيگانه صحبت مي كردند.
متانت و خويشتن داري حضرت زينب عليها سلامدر شهر كوفه: راوي مي گويد: متوجه زينب شدم ، به خدا سوگند زني با متانت و خويشتن دار بود كه سخنران تر از ايشان نديده بودم.
قول علما پيرامون عفاف حضرت زينب عليها سلام: آيت الله مامقاني : حضرت زينب در حجاب و عفاف منحصر به فرد است ، به گونه اي كه چشم هيچ مرد نامحرمي در زمان پدرش و دو برادرش حسن و حسين به ايشان نيفتاد. اديب دانشمند حسن قاسم: حضرت زينب نمونه عفاف و پاكدامني است.

دوشنبه بیست و هفتم 6 1391 10:18

 

مهر و محبت متقابل امام حسين عليه السلام و حضرت زينب عليها سلام

ميزان وابستگي و تعلق قلبي حضرت زينب عليهاسلام به امام حسين عليه السلام: حضرت زينب از همان نوزادي و در گهواره آنقدر به امام حسين عليه السلام وابسته بود كه اگر روزي امام حسين عليه السلام از ديدگانش غايب مي شد بي قرار ميگشت و تا بازگشت مجدد ايشان مي گريست.
اقدام پيوسته حضرت زينب عليهاسلام قبل از خواندن نماز: علامه جزايري در كتاب "الخصائص الزينبيه " مي نويسد: عشق و علاقه زينب به حسين عليه السلام به گونه اي بود كه قبل از اقامه نماز نخست به چهره برادرش حسين مي نگريست و بعد نماز مي خواند.
مقام و منزلت حضرت زينب عليهاسلام نزد امام حسين عليه السلام: هرگاه حضرت زينب به ديدار برادرش حسين عليه السلام ميرفت ، وي از جايش بر مي خاست و ايشان را در جاي خود مي نشاند.
ارادت امام حسين به حضرت زينب عليهاسلام : امام حسين عليه السلام خواهرش زينب را بسيار گرامي مي داشت و همواره ارادت خود را به ايشان ابراز مي كرد و هنگامي كه صاحب دختري شد ، به سبب محبتي كه به ايشان داشت ، نام دخترش را هم نام ايشان يعني زينب نهاد.
حضرت زينب عليهاسلام برترين خواهر امام حسين عليه السلام: در حديث شريفي كه امام حسين را معرفي ميكند آمده : اين حسين بهترين فرد از جهت پدر ، مادر ، برادر و خواهر است ؛ پدرش علي ، مادرش فاطمه ، برادرش حسن و خواهرش زينب است.
تاكيد حضرت زينب عليهاسلام جهت همراهي با امام حسين در واقعه عاشورا : ابن عباس به امام حسين (ع) گفت : چرا در اين سفر خطرناك به عراق زن ها را با خود مي بريد؟ حضرت زينب فرمود : ابن عباس به بزرگ و آقاي ما مي گويي كه مار را اينجا بگذارد و تنها برود ، به خدا سوگند چنين چيزي ممكن نيست ، ما با او زنده ايم و با او مي ميريم . آيا روزگار جز ايشان كسي را براي ما باقي گذاشته است؟

يکشنبه بیست و ششم 6 1391 10:16

بخشهايي از زندگي حضرت زينب سلام الله عليها ، برگرفته از كتاب "زينب بانوي گلهاي كبود" نوشته ي علي تبريزيان

 

ولادت حضرت زينب (س)

 

وضعيت حضرت زهرا (عليهاالسلام)هنگام باردار شدن به حضرت زينب(عليهاالسلام) : حالتي از اندوه حضرت زهرا(عليهاالسلام) را فرا گرفته بود و روز به روز اين حالت افزايش مي يافت.
روز ، ماه ، سال و محل ولادت حضرت زينب(عليهاالسلام) : روز پنجم جمادي الاول ، سال پنجم يا ششم هجري در شهر مدينه منوره.
نخستين صدايي كه حضرت زينب(عليهاالسلام) هنگام ولادت شنيدند: بانگ "الله اكبر لا اله الا الله " موقعيت حضرت زينب (عليهاالسلام)در تسلسل فرزندان امام علي و حضرت زهرا عليهما السلام: سومين فرزند بعد از امام حسن و امام حسين عليهما السلام
معناي زينب در لغت و اصطلاح: زينب در لغت به معناي "درخت خوش بو " و در اصطلاح به معناي "زينب پدر" مي باشد. زمان مشخص شدن نام حضرت زينب(عليهاالسلام) : سه روز بعد از ولادت دليل به تاخير افتادن نامگذاري حضرت زينب (عليهاالسلام): رسول خدا در سفر بودند ، به همين خاطر امام علي عليه السلام و حضرت زهرا (عليهاالسلام)منتظر بازگشت ايشان شدند تا ايشان براي دخترشان نامي اختيار فرمايد.
دگرگوني پيامبر اكرم (ص) هنگام شنيدن خبر ولادت حضرت زينب(عليهاالسلام): پيامبر هنگام شنيدن خبر ولادت حضرت زينب (عليهاالسلام)گريستند و وقتي امام حسين عليه السلام از ايشان درباره علت گريستنشان پرسيدند ، فرمودند : اي نور چشمم ! به زودي به راز اين گريستن پي خواهي برد. فرشته مامور ابلاغ نام حضرت زينب(عليهاالسلام) از سوي خداوند به پيامبر اكرم(ص): جبرئيل خبر جبرئيل براي رسول خدا (ص) پيرامون زندگي حضرت زينب (عليهاالسلام): جبرئيل به پيامبر (ص) خبر داد كه زندگي حضرت زينب(عليهاالسلام) آكنده از مصائب خواهد بود. عكس العمل پيامبر هنگام ديدن حضرت زينب (عليهاالسلام): پيامبر(ص) حضرت زينب(عليهاالسلام) را در آغوش گرفت و با صداي بلند گريست.
علت گريستن رسول خدا هنگام ديدن حضرت زينب(عليهاالسلام) : رسول خدا (ص) در اين باره به حضرت زهرا فرمودند: اين دختر در آينده به مصائب مختلفي مبتلا خواهد شد.
فرمايش پيامبر اكرم (ص) پيرامون مصائب حضرت زينب (عليهاالسلام): رسول خدا (ص) فرمودند : هركس بر مصائب زينب (عليهاالسلام)بگريد مانند كسي است كه بر مصائب دو برادرش حسن و حسين عليهماالسلام گريسته است.
فردي كه حضرت زينب طبق سخن رسول خدا (ص) شبيه او هستند: حضرت خديجه(عليهاالسلام)
برجسته ترين ويژگي هايي كه حضرت زينب(عليهاالسلام) از پدر و مادرشان به ارث بردند : حضرت زينب(عليهاالسلام) از پدرش فصاحت و بلاغت و از مادرش نزاهت و حيا را به ارث برده است.
شباهت حضرت زينب با امام حسن و حسين : حضرت زينب (عليهاالسلام)در بردباري شبيه امام حسن عليه السلام و در شجاعت شبيه امام حسين عليه السلام مي باشد.
ميزان اختلاف سني حضرت زينب(عليهاالسلام) با امام حسين عليه السلام : حضرت زينب(عليهاالسلام) حدودا دوسال از امام حسين عليه السلام كوچكتر بودند.
سخن اسما با حضرت زهرا پيرامون حضرت زينب : اسما همسر جعفر بن ابي طالب ، حضرت زينب را پس از ولادت در آغوش گرفت و به حضرت زهرا گفت : دختر رسول خدا! اين نوزاد در زيبايي و شخصيت شبيه شماست و علاوه بر آن ، زيبايي و نجابت در اين نوزاد مجسم شده است. راستي چقدر شبيه برادرش حسين است.

شنبه بیست و پنجم 6 1391 17:15

تصميم دارم ان شالله به لطف حق از امروز بخشي از زندگي حضرت زينب عليا (س) رو براتون بزارم

 

ان شالله خدا كمك كنه تا زنان ما هم حضرت زينب رو الگوي خودشان قرار بدن .

 

 

 

شنبه بیست و پنجم 6 1391 17:11
X