معرفی وبلاگ
فعالییت سازمان زنان انقلاب اسلامی در پی انسجام و هماهنگی و شناسایی زنان فعال منطقه بسته به مهارت و توانمندیی انها در جهت رفع نیازمندرهای زنان ان منطقه . خواهرم بسته به نیاز فکری و روحی و مادی خود با ما هم سخن شو بهترین خوبی ها نزد زنان است امام صادق(ع) باهم شویم ،یکی شویم درمانی برای دردی شویم ............ آن لحظه اي كه زن در خانه خود مي ماند و (به امورزندگي و تربيت فرزند مي پردازد)به خدا نزديكتر است.حضرت زهرا (س)
صفحه ها
دسته
لينك سازمان زنان انقلاب
لينك عاشقان امام نقي
مرگ بر شاهين نجفي(مرتد)
جانم فداي غربتت يا امام نقي (ع)
امام من مهدي
فرهنگ الهي
گل نرگس
اس ام اس جديد
شعرهاي داريوش دوسراني
صهيون ستيزي
شيعه
مجله فيروز جاه
منتظران ظهور
ديار عشق
خدا
بهترين دوست فقط خدا
تنها عشق من خداست
شوق شهادت
سايه
سايه طلبه جوان
سايت شخصي سيد محمد انجوي نژاد
مدرسه علميه الزهرا(س) نصر تهران
☫عشق=خامنه اي☫
خانم دكتر نگار
در طلب معرفت...
گوهركمال ، حجاب برتر
ولايت عشق
غريب تر از غريب الغربا ... امام نقي (ع
غريب سامرا
بسم رب الهادي(ع)
شيدايي رهبر
وبلاگ شهيد همت
ماه نقره اي (بسم رب الشهدا)
مقتدر مظلوم
ولايت سيد علي
حامي رهبر
بسيجي بي ادعا
پايگاه اطلاع رساني استقامت
انفجار نور
ائمه اطها رو شهدا
فيض بوك
هادي نت
شهيدان زنده اند
دانلود جديد ترين مداحي
بهشت (محفل بسيجيان و رهروان شهدا
دينيست(اولين سايت اطلاع رساني ويژه مداحان)
سايت جامع مداحي
نور اسمان
سايت رسمي مداحان اهل بيت
ماه حرم ( روضه العباس)
جام تهي
ما مي توانيم
حمايت از اقتصاد و كار توليد ملي
منتظران مهدي
اخبار پيام نور
ره به ري
لینک دوستان
سايت مراجع تقليد
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1506713
تعداد نوشته ها : 3305
تعداد نظرات : 487
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

 

افسران - توصيه‌هاي رهبر انقلاب درباره انتخابات
افسران - توصيه‌هاي رهبر انقلاب درباره انتخابات
افسران - توصيه‌هاي رهبر انقلاب درباره انتخابات
افسران - توصيه‌هاي رهبر انقلاب درباره انتخابات

رهبرانقلاب امروز درديدار مردم قم:
آن كساني كه راجع به انتخابات توصيه هايي ميكنند،حواسشان باشد به دشمن كمك نكنند/دائما نگويند انتخابات بايد آزاد باشد،از اول انقلاب 34انتخابات داشتيم،كدامش آزاد نبوده است؟

رهبرانقلاب:
يكي از نقشه هاي دشمن براي جلوگيري از انتخابات پرشور اين است كه در ايام انتخابات سر مردم را به ماجراي سياسي،اقتصادي يا امنيتي گرم كنند،اما ملت ايران هوشمندتر از اين است كه از دشمن فريب بخورد.

رهبرانقلاب در ديدار مردم قم:
همه دنياي استكبار دست به دست هم گذاشتند تا با تحريم،ملت ايران را به ستوه بياورند و محاسبات مسئولان عوض شود اما نتيجه اين شده كه ملت ايران هر روز گرايشش به مباني اسلام و ايستادگي بيشتر ميشود.

رهبرانقلاب:
كساني كه وارد عرصه انتخابات ميشوند، بايد بتوانند بار مسئوليت را بكشند، صلاحيتهاي مورد نظر شوراي نگهبان را در خود ملاحظه كنند و بايد بخواهند كه قانون اساسي را اجرا كنند.

دسته ها : اجتماعي
جمعه بیست و نهم 10 1391 12:8

 

افسران - تنها نيستي...

لحظه اي غافل از احوال دل ما نيستي
جمعه ها هِي ميرود اما تو آقا نيستي
من كه در هفته يك لحظه به يادت نيستم
جمعه ها ياد تو اما هست تنها نيستي
اللهم عجل لوليك الفرج

دسته ها : امام زمان(عج)
جمعه بیست و نهم 10 1391 10:52
 
افسران - الا يا ايها المهدي مدام الوصل ناولها



الا يا ايها المهدي مدام الوصل ناولها
كه در دوران هجرانت بسي افتاد مشكلها

صبا از نكهت كويت نسيمي سوي ما آورد
ز سوز شعلة شوقت چو تاب افتاد در دلها

چو نور مهر تو تابيد بر دلهاي مشتاقان
ز خود آهنگ حق كردند، بربستند محملها

دل بي بهره از مهرت حقيقت را كجا يابد؟
حق از آيينة رويت تجلي كرد بر دلها

به كوي خود نشاني ده كه شوق تو محبان را
ز تقوا داده زاد ره، ز طاعت بست محملها

به حق سجاده تزيين كن مهل محراب و منبر را
كه ديوان فلك صورت از آن سازند محفلها

شب تاريك و بيم موج و گردابي چنين حائل
ز غرقاب فراق خود رهي بنما به ساحلها

اگر دانستمي كويت به سر مي آمدم سويت
خوشا گر بودمي آگه ز راه و رسم منزلها

چو بيني حجت حق را به پايش جاي فشان اي فيض
«متي ما تلق من تهوي دع الدنيا و اهملها»

دسته ها : امام زمان(عج)
جمعه بیست و نهم 10 1391 10:51
دسته ها :
جمعه بیست و نهم 10 1391 10:50
دسته ها :
جمعه بیست و نهم 10 1391 10:48
 
افسران - دكتر مرتضي شيخ؛ معلم اخلاق

دكتر شيخ از مردم پولي نمي گرفت و هر كسي هر چه مي خواست توي صندوقي كه كنار ميز دكتر بود مي انداخت و چون حق ويزيت دكتر 5 ريال تعيين شده بود (خيلي كمتر از حق ويزيت ساير پزشكان آن زمان)، بيشتر مواقع، سر فلزي نوشابه جاي پنج ريالي داخل صندوق انداخته مي شد و صدايي شبيه پول انداختن شنيده مي شد.

دسته ها :
جمعه بیست و نهم 10 1391 10:46
 
افسران -    دلم تنگ برات ، بازم كرده هوات آقا جون به فدا  بيا يابن الحسن (۱۰)

چه كنم طاها بر سر گوي تو پرواز كنم
دلم تنگ برات ، بازم كرده هوات آقا جون به فدا بيا يابن الحسن

شرم دارم كه كنم پيش تو رازي ابراز
چه بگويم كه تو خود با خبري از هر راز

دسته ها :
جمعه بیست و نهم 10 1391 1:47
دسته ها :
جمعه بیست و نهم 10 1391 1:45
دسته ها :
جمعه بیست و نهم 10 1391 1:44

سه خصلت شيطان

سه خصلت براي شيطاني شدن ! 




 

 
«لَاتَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ وَمَن يَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ»

از گام‏هاى شيطان پيروى نكنيد، و هر كس پيروى گام‏هاى شيطان كند، [بداند كه‏] او قطعا به فحشا و منكر امر مى‏كند. (نور/21)

اين آيه هشدارى است به همه كه نفوذ افكار و اعمال شيطانى گاه به صورت تدريجى و كم رنگ است و اگر در همان گامهاى نخست كنترل نشود وقتى انسان متوجه مى گردد كه كار از كار گذشته است ، بنابراين هنگامى كه نخستين وسوسه هاى گناه آشكار مى شود، بايد همانجا در مقابل آن ايستاد تا آلودگى گسترش پيدا نكند.

اگر «شيطان» را به معنى وسيع كلمه ، يعنى «هر موجود تبهكار و ويرانگر» تفسير كنيم گستردگى اين هشدار در تمام ابعاد زندگى روشن مى شود.

مواظب دام هاي گام به گام شيطان باشيم

شيطان جهت به دام انداختن شكار خود روشهاي مختلفي دارد كه يكي از ان روشها روش گام به گام و يا به عبارت ديگر روش قدم به قدم است كه در قرآن تحت عنوان خطوات شيطان نام برده شده است .

شيطان در كمين طمعه خود كه قرار مي گيرد و او را اسير خود مي كند اول زشتي كار را از چشم او مخفي مي كند بعد خلاف هاي بزرگ را كوچك جلوه مي دهد تا او را به خلاف و گناه معتاد بكند و او را در سراشيبي سقوط قرار مي دهد. لذا اميرالمومنين (صلوات الله عليه) مي فرمايد: «از راه ها و پله هاي شيطان و از سراشيبي ها و پرتگاه هاي او بپرهيزيد. در شكم هاي خودتان لقمه حرام وارد نكنيد همانا شما در برابر نگاه خدايي هستيد كه گناه را بر شما حرام كرده و راه هاي طاعت را برايتان آسان و هموار ساخته است.»

اگر كسي يك قدم دنبال شيطان رفت قدم هاي بعدي را هم بر مي دارد و به تدريج در باتلاق شيطان فرو مي رود كه در نتيجه هلاكت و سقوط در پي دارد.

بايد مواظب بود كه اسير گام به گام شيطان نشد.

 

هرگز يك انسان پاكدامن و با ايمان را نمى شود يك مرتبه در آغوش فساد پرتاب كرد، بلكه گام به گام اين راه را مى سپرد:
گام اول: معاشرت و دوستى با آلودگان است .

گام دوم: شركت در مجلس آنها.

گام سوم: فكر گناه .

گام چهارم: ارتكاب مصاديق مشكوك و شبهات .

گام پنجم: انجام گناهان صغيره .

و بالاخره در گام هاى بعد گرفتار بدترين گناهان مى شود، درست به كسى مى ماند كه وجود خويش را به دست جنايتكارى سپرده؛ او را گام به گام به سوى پرتگاه مى برد تا سقوط كند و نابود گردد، آرى اين است «خطوات شيطان»

«خُطوات» جمع «خُطوه» به معناى‏ گام است و شيطان گام به گام انسان را به بعضى‏ گناهان وادار مى‏كند.
دسته ها : حديث و روايات
جمعه بیست و نهم 10 1391 1:10

براي 22 بهمن امسال چقدر اما ده ايد

دسته ها :
پنج شنبه بیست و هشتم 10 1391 11:14


شفاي زائر 8ساله

پسر بچه هشت ساله شيرواني كه قادر به تكلم نبوده و با پاي پياده عازم زيارت مرقد مطهر امام رضا(ع) بود پس از سال‌ها شفا يافت.
به گزارش خبرگزاري فارس از شيروان، اين پسر بچه كه رضا دلپسند و اهل و ساكن روستاي خانلق اين شهرستان است به اتفاق مادر با پاي پياده به عنوان زائر امام هشتم همراه كاروان پياده قمر بني‌هاشم روستا براي شركت در مراسم 28 صفر در مشهد عازم بودند كه در بين مسير فاروج به مشهد شفا يافت.

مادر اين پسر بچه در اين خصوص مي‌گويد: رضا از سن 3 سالگي قادر به تكلم نبود و گاهي اوقات با اشاره صحبت مي‌كرد.

زهره رفعت در گفت‌وگو با خبرنگار فارس در شيروان تصريح كرد: از آن زمان تاكنون به اكثر پزشكان مراجعه كرده بوديم اما متاسفانه نتيجه‌اي حاصل نشده بود.

وي با بيان اينكه اين نخستين بار بود كه خودم به اتفاق فرزند 8 ساله‌ام در اين كاروان پياده به قصد شفا پسرم شركت كرده بوديم، افزود: رضا در حين مسير به شهرستان فاروج كه رسيديم يا امام رضا (ع) گفت و كم كم لب به سخن گشود تا اينكه به نزديكي مشهد كه رسيديم كاملاً صحبت كرد و متوجه شديم كه در كاروان شفاي خود را از امام هشتم گرفته است.

مادر رضا مي‌گويد: فقط دو فرزند پسر دارم كه يكي 6 ساله بنام رسول است و ديگري 8 ساله بنام محمدرضا است.

به گزارش فارس،رضا دلپسند دانش‌آموز سال اول ابتدايي است كه در مدرسه استثنايي پاكان شيروان مشغول به تحصيل است.

پدر رضا هم كارگر ساده بوده كه در يك منزل استيجاري در شيروان زندگي مي‌كنند. محمدرحيم دلپسند هم از اينكه فرزندش در سالروز شهادت آن حضرت شفا يافته خرسند است و خدا را به خاطر اين نعمت بزرگ شكر مي‌كند.

قرار است مراسم وليمه‌اي از سوي اين خانواده هفته آينده در يكي از مساجد روستاي خانلق شيروان به منظور شفاي فرزندشان رضا برگزار مي‌شود.

شيروان در190كيلومتري غرب مشهد مقدس قرار دارد.

دسته ها : خبر
پنج شنبه بیست و هشتم 10 1391 11:9

 

كامران نجف زاده خبرنگار واحد مركزي خبر از سوي سازمان بهزيستي بعنوان خبرنگار افتخاري و سفير كودكان بي سرپرست معرفي شد.

به گزارش مشرق، سازمان بهزيستي در مراسمي ويژه در تالار وحدت تهران ضمن تقدير از قهرمانان پاراالمپيكي لندن و جمعي از پيشكسوتان عرصه هنر و ورزش، از كامران نجف زاده بخاطر كارگرداني مستندهايي با موضوع كودكان از جمله مستند"كودكان كار"، "نرگس"(ماجراي كودكان سوخته  يك دبستان) و "مدرسه كالو،كوچكترين مدرسه جهان"تقدير و تشكر كرد.
هاشمي رييس سازمان بهزيستي ضمن اهداي لوح سفير ويژه كودكان بي سرپرست به خبرنگار واحد مركزي خبرهدايايي نيز تقديم مهدي مهدوي كيا،كريم باقري، آتيلا پسياني، فرامرز قريبيان و حميد سوريان كرد.

دسته ها : خبر
پنج شنبه بیست و هشتم 10 1391 11:7

بلندترين ارتفاع براي سقوطمان افتادن از چشمان مهدي فاطمه است...

دسته ها :
پنج شنبه بیست و هشتم 10 1391 10:56
دسته ها :
پنج شنبه بیست و هشتم 10 1391 10:54

غربال شدن مردم در آخرالزمان مثل غربال شدن اصحاب حضرت امام حسين(ع) در شب عاشوراست.

دسته ها :
پنج شنبه بیست و هشتم 10 1391 10:52

آرامگاه 

سرانجام حضرت سكينه عليه السلام در پنجم ربيع الاوّل 117 ق. دنيا را وداع گفت و روح مطهّرش در بهشت برين سكنا گزيد. آرامگاه آن بانوي گرامي در قبرستان بقيع (مدينه) است؛ وي هنگام انجام عمره، در مكّه رحلت كرده است. و گروهي نيز بر اين باورند كه: آرامگاه او در مقبره باب الصّغير (دمشق) مي باشد، كه هم اكنون زيارتگاه شيعيان مي باشد...(27)

دسته ها :
پنج شنبه بیست و هشتم 10 1391 10:50

 

اوضاع و احوال اجتماعي با سخنراني ها و بيدارگري هاي اهل بيت عليهم السلام تغيير يافت؛ يزيد سمبل جنايت و غاصب حقّ امام شناخته شد و مورد نكوهش و لعن مردم واقع گرديد. ماندن اسيران در شام، سبب سرنگوني حكومت ظالمانه يزيد مي شد و آبروي بني اميه را بيش از پيش، از بين مي برد؛ بنابراين يزيد تصميم گرفت هرچه زودتر مقدّمات بازگشت خاندان امام عليه السلام را به مدينه فراهم كند. سكينه، همراه با ديگر اسيران به سوي مدينه رهسپار شد. وقتي كاروان اسيران به عراق رسيدند، از راهنما خواستند از كربلا برود تا آنها به زيارت عزيزانشان بپردازند. در مدّت سه شبانه روز كه اهل بيت عليهم السلام در كربلا بودند، روز و شب به نوحه خواني مي گذشت و گريه و زاري مي كردند و از كنار قبري به كنار قبري ديگر مي رفتند.(24)
هنگام ترك آن سرزمين، سكينه بسيار گريست و بانوان را به وداع با مرقد شريف امام فراخواند و چنين نوحه سرايي كرد:
اي كربلا! با تو در مورد پيكري وداع مي كنيم كه بدون غسل و كفن در اين مكان دفن شد! اي كربلا! ما همراه امينمان (امام سجّاد عليه السلام) با تو وداع مي كنيم، در مورد حسيني كه روح پيامبر و روح وصيّ او حضرت علي عليه السلام بود.(25)
اي كربلا! با تو در مورد پيكري وداع مي كنيم كه بدون غسل و كفن در اين مكان دفن شد! 
وقتي سكينه عليه السلام به مدينه رسيد، همراه زنان بني هاشم جامه سياه پوشيد و مجلس عزا برپا نمود و با نقل حادثه خونين كربلا از نهضت جاوداني امام حسين عليه السلام دفاع كرد. مجالس وعظ و سخنراني او موجب بيداري وجدان هاي به خواب رفته و شناخت راه سعادت براي انسان هاي مشتاقِ هدايت شد. دختر امام حسين عليه السلام همراه مادرش رباب، عمّه ها و ديگر بانوان، مورد توجّه مردم مدينه بود. مشكلات مردم به دست آنها حل مي گرديد و خوشه چيني از خرمن سبز تعاليم حسيني و مكتب رهايي بخش اسلام به وسيله آنها براي مردم محقّق مي شد. گذران روزها، ماه ها و سال ها، خاطره سوزناك كربلا را از ذهن مسافران اين سفر پربلا پاك نكرد. زنان هاشمي جلسات عزاداري را قطع نكردند و با حزن و اندوه، آن روزها را به ياد مي آوردند. امام صادق عليه السلام فرمود:
هيچ بانوي هاشمي، سرمه به چشم نكشيد و خضاب نساخت و از خانه هيچ فرد بني هاشم تا پنج سال دودي بلند نشد تا اينكه عبيدالله بن زياد به هلاكت رسيد.(26)
خانم سكينه عليها السلام در خانه امام سجّاد عليه السلام زندگي مي كرد؛ خانه اي كه صاحب آن براي گريه بر «سيّدالشّهدا» روز و شب نمي شناخت. زماني كه از امام مي خواستند كمتر بگريد تا چشمانش آسيب نبيند، مي فرمود:
چگونه نگريم در حالي كه ديدم خواهران و عمّه هايم در عصر عاشورا از اين خيمه به آن خيمه مي دوند؟!
به اين ترتيب، حضرت سكينه عليها السلام در مدّت عمرش در شهر پيامبر و در منزل برادرش، امام سجّاد عليه السلام زندگي كرد و به ترويج و نشر راه امام حسين عليه السلام پرداخت. 

 

دسته ها :
پنج شنبه بیست و هشتم 10 1391 10:49

 

حضرت سكينه عليها السلام مي گويد:
در يكي از شب ها كه در شام بودم، خوابي ديدم طولاني. در آخر آن خواب، زني را مشاهده كردم كه دست بر سر نهاده و نالان است. پرسيدم: اين بانو كيست؟ گفتند: فاطمه دختر محمّد رسول خدا و مادرِ پدر تو است! گفتم: به خدا، نزد او مي روم و از آنچه با ما كردند، به وي شكايت مي كنم. پس نزد او رفته، مقابلش ايستادم و گريستم و گفتم: مادرجان! حقّ ما را منكر شدند، جمع ما را از هم جدا كردند و حُرمت ما را نگه نداشتند! مادرجان! به خدا، پدرم حسين را كشتند! 
پس آن بانو به من فرمود:
سكينه جان! ديگر سخن مگو كه دلم را سخت لرزاندي و قلبم را پاره كردي! اين پيراهن پدر تو است، آن را نگه داشته ام تا زماني كه خدا را ملاقات كنم!(23)

دسته ها :
پنج شنبه بیست و هشتم 10 1391 10:48

 

حفظ ارزش هاي ديني، جزء اهداف مقدّس رهبران الهي است. آنها در نشر آيين محمّدي به اقتضاء زمان و مكان كوشيده اند. فرزندان اهل بيت عليهم السلام نيز چون اجداد خويش با پيش گرفتن روش صحيح در ميدان رويارويي حقّ و باطل، دشمن را رسوا نموده و با پاسداري از خون شهيدان، هدف مقدّس آنها را زنده نگه داشته اند. 
دختر امام حسين عليه السلام مي دانست پدر بزرگوارش به خاطر امر به معروف و نهي از منكر و مبارزه با بدعت ها و انحرافات ديني و اجتماعي قيام نموده، بنابراين ديدن سر بريده امام بر نيزه، او را نگران نساخت؛ اما وقتي چشم نامحرمان به ساحت مقدّس اهل حرم افتاد، كوشيد از آن نگاه ها در امان بماند. 
سهل بن ساعد انصاري- از اصحاب پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم - در چگونگي ورود اهل بيت عليهم السلام به شام مي گويد:
من قصد رفتن به بيت المقدّس را داشتم. چون نزديك شام رسيدم، ديدم مردم، شهر را آذين بسته و به جشن و سرور پرداخته اند. سؤال كردم: آيا براي شاميان عيدي هست كه من اطلاع ندارم؟ پاسخ شنيدم: اي پيرمرد! از بيابان آمدي؟ گفتم: من سهل بن ساعدي هستم و رسول خدا را ديده ام. گفتند: عجب است كه آسمان، خون نمي بارد و زمين، اهلش را فرو نمي برد! گفتم: مگر چه شده؟ گفتند: اين، سر حسين است كه از عراق هديه آورده اند! جلوتر رفتم، پرچم هايي ديدم كه در بين آنها سري بر نيزه است. او شبيه ترين افراد به پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم بود و پشت سر آن، بانواني بر شتراني بي پوشش سوار بودند. نزديك تر رفتم. از نخستين زن پرسيدم: كيستي؟گفت: من سكينه، دختر حسينم. گفتم: من سهل ساعدي از اصحاب جدّت رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم هستم، اگر حاجتي داري برآورم! فرمود: به حامل سر بگو جلوتر رود تا مردم به تماشاي آن بپردازند و چشمانشان به حرم پيامبر نيفتد! سهل مي گويد: من نزد آن نيزه دار رفتم و مبلغي به او دادم و گفتم: سر را جلوتر از زنان ببر و او پذيرفت.(18)
آري، همچنان كه جدّه اش حضرت زهرا عليها السلام تا لحظه هاي آخر زندگي به پاسداري از فرامين الهي كوشيد و در نظر هيچ نامحرمي ظاهر نشد، او نيز در بحراني ترين لحظات حيات، تابع دستورات الهي بود؛ گرچه حوادث آن روزها كافي بود تا كوه را از هم بپاشد و زمين و آسمان را درهم كوبد. 
اسيران آل رسول را در حالي كه به ريسمان بسته شده بودند و از ميان جمعيت عبور مي دادند، وارد مجلس يزيد كردند. جفاكاران شام كه از بزرگي، شكوه و ابّهت آنها در شگفت مانده بودند، پرسيدند: شما چه كساني هستيد؟ سكينه فرمود: ما اسيران، از خاندان محمّد صلي الله عليه وآله وسلم هستيم!(19)
تبليغ روشنگرانه، با بيان موجز و مختصر جهت بيداري خفتگان در غفلت، از رسالت هاي مهمّ بازماندگان واقعه عاشورا بود. دختر امام حسين عليه السلام با سخن كوتاه «ما اسيران آل محمّديم»، مردمِ مسخ شده از تبليغات پوچ و پرهياهوي يزيد را به تفكّر واداشت كه: اگر اينها آل محمّدند، چرا اسير شده اند؟ بنابراين، يزيد در مواقف مختلف با اقدامات سنجيده و درستِ وابستگان امام عليه السلام رسوا مي شد و جوانه هاي هوشياري در دلها و افكار مردم شام روييدن آغاز مي كرد. 
حضرت سكينه علاوه بر بيدارگري هاي غير مستقيم، در برابر ديد همگان مقابل ظالمان مي ايستاد. وي وقتي سر بريده فرزند زهرا عليها السلام را مقابل يزيد مشاهده كرد كه او با جسارت بدان هتاكي مي كند و شعر پيروزي مي سرايد، فرياد برآورد و گفت: به خدا، سخت دل تر از يزيد نديدم و كافر و مشركي بدتر و جفاكارتر از او نيست.(20) 
آنگاه كه يزيد در مورد پدرش گفت: حسين، حق را منكر شد و قطع رحم نمود و در رياست و رهبري با من ستيز كرد. در پاسخش فرمود:
اي يزيد! از كشتن پدرم خوشحال نباش! او مطيع خدا و رسول بود و دعوت حق را اجابت كرد و به سعادتِ شهادت نائل آمد! ولي روزي خواهد آمد كه تو را بازخواست مي كنند، خود را براي پاسخگويي آماده كن! ولي تو چگونه مي تواني پاسخ دهي؟(21)
دختر امام حسين عليه السلام دريافته بود كه ستمگران يزيدي و ناسپاسان كوفي براي اسيران حُرمتي قائل نيستند و يزيد ظالم به جز انتقام گيري از امام و ذرّيه اش هدفي ندارد. مصيبت دشت نينوا و شهادت پدر و برادرها عواطف وي را تحت تأثير قرار داد؛ به ويژه زماني كه يزيد ملعون بر لب و دندان امام چوب زد و با آن ضربه ها، روح و روان ريحانه بتول را جريحه دار نمود. او به ناچار همراه خواهرش (فاطمه) به دامن عمّه شان زينب پناهنده شده و گفتند:
«يا عمّتاه انّ يزيداً اينكت ثنايا ابينا بقضيبه؛ عمّه جان! يزيد با چوبدستي دندان هاي پدرمان را مي زند.»
و اين استمدادطلبي، حكايت از اين دارد تا عمّه نگذارد او چنين كند! نفس فاطمي و علوي، دختر علي (عليه السلام) آنها را به آرامش دعوت نمود و غيورانه در مقابل يزيد ايستاد و فرمود: آيا چوب مي زني؟ دستت بشكند! اين سر و صورت از چهره هايي است كه سال هاي طولاني براي خدا سجده كرده است!(22)

دسته ها :
پنج شنبه بیست و هشتم 10 1391 10:46

 

سكينه بلاياي سنگين روز عاشورا را با دلي استوار و اراده اي پولادين تحمّل نمود. اين توان، برخاسته از باطن پاك و توجّه كامل او به ذات احديّت بود، همان گونه كه امام حسين عليه السلام درباره اش فرموده: «دخترم، دائم محو جمال الهي است.» مطمئنّاً اگر امام بردباري او را محك نزده بود و به درجه ايمانش واقف نبود، او را همراه خويش به سفري پرحادثه نمي برد تا مبادا از آن حوادث دهشت بار روحش متزلزل شده و دينش دستخوش دگرگوني گردد. سكينه به مرتبه اي از يقين و رضاي الهي رسيده بود كه كشته شدن پدر و برادرها و عموها را ديد، اما لب به شكايت نگشود و آن مصائب را لطف الهي دانست. 
وي نظاره گر وقايع عاشورا بود. او نداي كمك خواهي پدرش را كه مظلومانه يار و ياور مي طلبيد، شنيد و با تمام وجود، درد بي كسي مادر، خواهر، عمّه ها و زنان را چشيد و با اينكه در اوان جواني بود، سرپرستي دختران كوچكتر از خود را به عهده گرفت و به دلداري آنها پرداخت. با آنكه عطش تا عمق وجودش پنجه افكنده بود، دليرانه مقاومت كرد و از بي آبي، شكوه ننمود. 
او پس از شهادت حضرت علي اكبر عليه السلام بالينش حاضر شد و با سوز دل، نوحه سرايي كرد و زماني كه پدرش عمود خيمه عباس عليه السلام را كشيد، داغ سنگين اين مصيبت را در خود مخفي نگه داشت تا دشمن خيال نكند فرزندان حسين عليه السلام مرعوب شده و شكيبايي را از دست داده اند. او به خدا دل بسته بود، با صبر قرين بود و از راه مستقيم الهي خارج نشد. 
سكينه از اوّلين افرادي است كه از شهادت امام مطّلع گرديد. وقتي اسب بي صاحب امام، با زين واژگون و شيهه زنان به سوي خيمه آمد، او به استقبالش رفت و با زبان حال ، احوال پدر را جويا شد. او به اين فكر مي كرد كه: آيا لحظه آخر به امام آب دادند يا خير؟ بغضِ فروخورده اش يكباره به خروش تبديل شد و فرياد برآورد كه: واقتيلاه! واابتاه! واحسيناه! واحسناه! و واغربتاه!
زماني كه دشمن، او و ديگر زنان را به قتلگاه برد تا از كنار كشتگان عبور دهد، او ناگهان بر پيكر خونين پدر افتاد و او را به آغوش گرفت و طوري گريست كه دوست و دشمن گريان شدند. عمر بن سعد فرمان داد با زور و تهديد دختر امام حسين عليه السلام را از بدن پدر جدا نموده و همراه بقيه مصيبت ديدگان به اسارت برند. سكينه مي گويد:
وقتي پيكر پدرم را در آغوش گرفتم، از حلقوم بريده اش اين ندا را شنيدم كه مي گفت:
شيعتي ما ان شربتم ماء عذبٍ فاذكروني 
او سمعتم بغريبٍ او شهيدٍ فاندبوني (17)
شيعيان من! هر زمان كه آب گوارايي نوشيديد، مرا به ياد آوريد و اگر سرگذشت غريب و شهيدي را شنيديد، بر من بگرييد!

دسته ها :
پنج شنبه بیست و هشتم 10 1391 10:42

 

سكينه در خانداني بزرگ كه خداوند مقامشان را رفعت بخشيده بود ، رشد نمود. تمسّك به راه مستقيم الهي و تبعيّت از احكام حيات بخش قرآن، او را به كمال انسانيّت رسانيد و سبب شد هم طراز عقيله بني هاشم ، زينب كبري عليها السلام از پيام آوران كربلا گردد؛ به طوري كه دشمنان به شخصيّت با صلابتش معترفند و دوستداران اهل بيت عليهم السلام به وجودش مفتخر. 
اخلاق نيك و خصال پسنديده اين بانوي نمونه، وي را در نظر پدر كه مربّي صالح و كاملي بود، عزيز نمود و چون ستاره اي فروزان در آسمان خاندان امام درخشيد و همه را شيفته رفتار شايسته خود كرد. امام حسين عليه السلام كه آگاه به ضمير انسان ها و معيار سنجش اعمال است، سكينه را با زيباترين لقب، يعني «خيرة النّساء» خواند و با عنايتي خاص مقام و منزلت وي را در مواقف بسيار ، بر ديگران آشكار نمود. 
دلبستگي و مهر امام نسبت به سكينه ، در آخرين خداحافظي از خيمه ها، قابل توجّه و تأمّل است. وقتي آن حضرت نزديك خيمه ها رسيد ، فرمود:
«اي زينب! اي امّ كلثوم! اي سكينه! عليكنّ منّي السّلام.»
چون اهل بيت صدايش را شنيدند، براي وداع گرداگرد امام حلقه زدند. علاقه فراوان سكينه به پدر، عنان اختيار را از كفش ربود، دست هايش را بر سر فرود آورد و گفت: پدرجان! آيا تن به مرگ داده اي كه اين گونه خدا حافظي مي كني؟ ما، بعد از تو به چه كسي پناهنده شويم؟ 
سخنان عاطفه برانگيز دختر، بر قلب پدر، سنگين آمد و از بي تابي فرزندش گريست و فرمود:
«اي نور ديده ام! چگونه تسليم مرگ نشود كسي كه يار و ياوري ندارد؟» 
صحبت هاي امام براي سكينه كه بوي فراق و تنهايي مي داد، او را از جمع حاضر جدا كرد و در حالي كه آرام آرام مي گريست، به گوشه خيمه رفت! شايد قصدش اين بود كه قلب پدر را بيش از اين غصّه دار نكند. امام حسين عليه السلام با مشاهده اين وضع از اسب فرود آمد و سكينه را نزد خويش خواند و او را به سينه چسباند و اشك هايش را پاك نمود و فرمود:
«اي سكينه! بدان كه بعد از من گريه زيادي در پيش خواهي داشت؛ اما تا هنگامي كه جان در بدن دارم، با اين اشكِ جانگدازت ، دلم را آتش نزن! آن زمان كه كشته شدم، تو كه بهترين زنان هستي، سزاوارترين فرد به گريستن بر مني!»
لفظ جمع در اينجا، بيانگر اين است كه سكينه جزء بانواني است كه دليلي واضح بر بالابودن مقامشان وجود دارد، مانند حضرت زهرا عليها السلام و زينب عليها السلام.(16)

دسته ها :
پنج شنبه بیست و هشتم 10 1391 10:41

 

در منابع تاريخي آمده است كه سكينه عليها السلام از پدرش امام حسين عليه السلام و عمّه اش امّ كلثوم روايت نقل كرده و فائد مدني مولي عبيدالله بن ابي رافع و فاطمه بنت الحسين از او حديث نقل كرده اند. ابن عساكر به سند خود از فائد مدني مي گويد: سكينه دختر حسين بن علي از پدرش براي من اين حديث را گفت كه پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم مي فرمايد:
حملةالقرآن عرفاء اهل الجنّة؛ (روز قيامت) حاملان قرآن، شناخته شدگان اهل بهشتند.»(14)
علاّمه مجلسي به سند خويش از بكر بن احنف، از فاطمه دختر علي بن موسي الرضا عليه السلام، و از فاطمه و زينب و امّ كلثوم، دختران موسي بن جعفر عليه السلام و آنها از فاطمه دختر امام صادق عليه السلام، از فاطمه دختر امام باقر عليه السلام، از فاطمه دختر امام سجاد عليه السلام، از فاطمه و سكينه دختران امام حسين عليه السلام و آنها از امّ كلثوم دختر علي عليه السلام، از فاطمه دختر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم، از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم روايت مي كند كه فرمود:
در معراج كه به آسمان رفتم ، وارد بهشت شدم و به قصري از جواهر سفيد رسيدم. اين قصر دري داشت كه با دُرّ و ياقوت تزئين شده بود و بر آن در پرده اي آويخته بود كه چون سرم را بلند كردم، ديدم نوشته است: «خدايي جز الله نيست، محمّد صلي الله عليه وآله وسلم پيامبر خدا و علي، ولي و سرپرست مردم است.» بر پرده، اين عبارت به چشم مي خورد كه: «خوشا به حال شيعيان علي!» وارد آن قصر شدم ، پس در برابرم قصري ديگر ديدم از عقيق كه دري از نقره و پرده اي بر آن قرار داشت. سرم را بلند كردم، اين جمله را ديدم: «محمّد ، پيامبر خداست و علي ، وصيّ مصطفي.» و همچنين نوشته بود: «شيعيان علي را به سرشت پاك بشارت ده!» پس وارد قصر شدم، كه ناگاه مقابلم قصري ديگر از زبرجد ظاهر شد كه از آن زيباتر نديده بودم. بر آن قصر دري بود از ياقوت سرخ كه بالاي آن لؤلؤ به چشم مي خورد و روي در پرده اي قرار داشت. پرده را بالا زدم و اين جمله را روي آن نوشته شده يافتم: «شيعه علي همان رستگارانند!» به جبرئيل گفتم: اين قصر از آنِ كيست؟ او گفت:
اي محمّد! متعلّق به علي، وصي و پسر عمويت! مردم در روز قيامت پابرهنه و عريان محشور مي شوند، جز شيعيان علي؛ مردم در صحنه محشر به اسم مادرانشان خوانده مي شوند، غير از شيعيان علي كه به نام پدرانشان خوانده مي شوند؛ زيرا آنها علي را دوست داشته اند و به اين خاطر، سرشتشان پاك گرديده است.(15)

دسته ها :
پنج شنبه بیست و هشتم 10 1391 10:41

 

سكينه از چشمه زلال دانش و معرفت امام حسين عليه السلام جرعه ها نوشيد و به درجه اي از ايمان و باور ديني رسيد كه امام در توصيفش مي فرمايد:
غالب (اوقات) بر سكينه چنين است كه با تمام وجود محو جمال ازلي است. ايّامش غرق در عبادت و راز و نياز با پروردگار سپري مي گردد.(10) 
اين تعريف، بيانگر مقام برجسته دختر امام حسين عليه السلام در راستاي يقين به پروردگار متعال و گسستن از مشغوليات و دلبستگي هاي دنياي فاني است. 
سكينه، گوهري مستور در صدف عفّت و حيا و آراسته به اخلاق محمّدي است. وي شأنش بالاتر از مدح ستايشگران و مقامش والاتر از وصف دوستداران است؛ زيرا او در كنف حمايت بزرگاني چون پدر و برادر رشيدش امام زين العابدين و حضرت علي اكبر عليهم السلام قرار داشت و راه تعالي روح و مبارزه با نفس را از آنها فرا گرفته بود. 
يكي از نويسندگان معاصر آورده است: «سكينه بانويي جليل القدر، با نجابت و داراي مقام و منزلتي بلند است.»(11)
بانو بنت الشّاطي مي گويد:
«به حق كه خانم سكينه به سبب اصل و نسب عالي و شرافت و منزلت بالايش، صاحب عزّت بي پايان و آشكاري است.»(12)
مورّخ شهير، غياث الدّين ميرخواند در كتاب حبيب السّير مي گويد:
«حضرت سكينه دختر امام حسين عليه السلامرا به خاطر جمال ظاهري و كمال باطني و حسن خلق، عقيلة القريش گفته اند.»
دختر امام حسين عليه السلام از شجاعتي قابل تحسين برخوردار بود. وي در برابر ظالمان سكوت نمي كرد و به انجام تكاليف الهي همّت مي گمارد. او از هياهوي تبليغاتي هراسي به دل راه نمي داد و با صلابت فاطمي دشمن را خوار و رسوا مي نمود ، با دليل و منطق سخن مي گفت و حقّانيّت خويش را به اثبات مي رساند. 
روزهاي جمعه ، خالد بن عبدالملك ، بر بالاي منبر مي رفت و به بدگويي از علي عليه السلام مي پرداخت؛ اين خبر به حضرت سكينه عليها السلام رسيد ، وي همراه خدمتگزارانش نزد خالد مي آمد و در مقابلش ايستاده و او را سبّ و لعن مي كرد. 
نگهبانان خالد جرأت آزار رساندن به سكينه را نداشتند؛ اما همراهانش را اذيّت كرده و آسيب مي رساندند. در مجلسي كه مروان، اميرمؤمنان عليه السلام را سب نمود، با شهامت ، او و اجدادش را لعنت كرد. دختر عثمان كه در جلسه حاضر بود ، رو به سكينه كرد و گفت: من دختر شهيدم! سكينه عليها السلام سكوت كرد و آنگاه كه مؤذّن صدا به اذان بلند كرد و به عبارت: «اشهد انّ محمّداً رسول الله» رسيد ، خطاب به دختر عثمان فرمود: اين ، پدر من است يا پدر تو؟ دختر عثمان شرمسار گشت و گفت: « لا فخر عليكم ابداً؛ من ديگر هرگز به شما فخر نخواهم كرد.»(13)
عظمت مقام و فصاحت و بلاغت كلام حضرت سكينه ، به كسي اجازه گستاخي و توهين نمي داد و همگان را سرجاي خود مي نشاند. همان طوري كه سخن گفتن عمّه اش زينب عليها السلام بر دهان كوفيانِ بي غيرت و بي وفا مهر سكوت زد و آنان را به حيرت واداشت.

دسته ها :
پنج شنبه بیست و هشتم 10 1391 10:37
 
افسران - جنايت جديد عليه مسلمانان ميانمار

 به گزارش خبرگزاري شبستان به نقل از الالوكه، وضعيت مسلمانان در ميانمار همچنان بحراني است و هر روز نيز بدتر مي شود.
مقامات دولتي ميانمار با افزايش تهديدات خود و غارت اموال مسلمانان، حتي به زنان و دختران نيز رحم نمي كنند و آنها را مورد اذيت و آزار قرار مي دهند و به اتهامات باطل آنها را بازداشت مي كنند.
وضعيت مسلمانان ميانمار به دليل كمبود نيازهاي اساسي مانند غذا و دارو در حالت بحراني قرار دارد.
نيروهاي امنيتي مرزهاي ناساكا روز گذشته به منزل يك نفر در روستاي «زين نيا باين» به اتهام تحقيق درباره وي، به دخترش تجاوز كرده و به اعتراض مردم توجهي نكردند.
گفتني است، از سال گذشته تاكنون 13 هزار مسلمان ميانمار به بنگلادش پناهنده شده و در اردوگاهها زندگي مي كنند.

منبع: شبستان

دسته ها :
پنج شنبه بیست و هشتم 10 1391 10:36

 

عبدالله فرزند ديگر رباب و برادر سكينه عليها السلام است. امام وقتي ياران و افرادي از خانواده اش به شهادت رسيدند، تنها ماند و ديگر اميدي به ياري كسي نداشت، بنابراين براي خداحافظي به جانب خيمه ها آمد و اهل و عيالش را به صبر دعوت نمود و از آنها خواست قضا و قدر الهي را بپذيرند و از اطاعت پروردگار دل خوش باشند. وي سپس طفل شيرخواره اش را طلبيد تا براي آخرين بار او را ببيند. حضرت زينب عليها السلام عبدالله را نزد امام عليه السلام آورد. آن حضرت فرزندش را به آغوش گرفت و گونه هايش را بوسيد. هنوز وداع امام به پايان نرسيده بود كه ملعوني از لشكر دشمن، گلوي عبدالله را نشانه گرفت و با تير جفا پيكرش را به خون آغشته كرد. امام كه از جسارت دشمن و شهادت مظلومانه آن طفل دل آزرده شده بود، مشتش را از خون گلوي او پر نمود و به طرف آسمان پاشيد و فرمود: «خداوندا! اين مصيبت بر من آسان است، چون كه در معرض ديد تو است.»(9)
امام حسين عليه السلام براي دفن عبدالله قبري حفر كرد و تنِ غرقه به خونش را به خاك سپرد. نگاه پرمهر و غمبار سكينه و مادرش در وداع با قرباني شش ماهه، عظمت اين مصيبت را دو چندان نمود. 
امام زمان عليه السلام در «زيارت ناحيه مقدّسه» مي فرمايد:
سلام بر عبدالله شيرخوار كه او را هدف تير قرار دادند و در آغوش پدر به قتلش رساندند. خدا لعنت كند حرملة بن كاهلي را كه تير به سويش انداخت...

دسته ها :
پنج شنبه بیست و هشتم 10 1391 10:35

 

رباب همسر گرانقدر امام حسين عليه السلام، مادر عبدالله و سكينه و از زنان شايسته و نامدار تاريخ اسلام است. وي بانويي فاضله و محدّثه بود كه همراه امام حسين عليه السلام و فرزندانش در كربلا حضور داشت. وي شاهد شهادت همسر و طفل شيرخواره اش بوده و رنج و مشقّات سفر كربلا را تحمّل نموده است. او وظيفه سنگين خويش را آن طور كه مورد رضايت خدا و فرزند پيامبر بود، انجام داد. وي پس از آن به عنوان اسير همراه ديگر زنان و دختران كاروان حسيني به كوفه و شام برده شد و در نهايت، به مدينه آمد و در آنجا اقامت گزيد. رباب كه از بهترين زنان عصر خويش بود، نزد امام حسين عليه السلام منزلتي عظيم داشت و شدّت علاقه امام به وي، به قدري بود كه حضرت فرمود:
«من خانه اي را كه سكينه و رباب در آن ساكنند، دوست دارم. علاقه مند به ايشان هستم و مال خود را برايشان خرج مي كنم.»(3)
در مقابل، رباب هم كه افتخار همسري امام حسين عليه السلام را داشت، اين ارزش را حفظ نمود و بعد از واقعه عاشورا و شهادت همسرش با اينكه خواستگاران فراواني داشت همه را رد كرد و گفت:
«پس از فرزند رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم همسري بر نمي گزينم.»(4)
او به تحقيق دريافته بود كه هيچ كس نمي تواند همانند امامباشد و درس هايي را كه او از مكتب انسان ساز حسيني فرا گرفته بود، دوباره برايش زمزمه كند. رباب به امام حسين عليه السلام بسيار وفادار بود و در حمايت و تبعيت از آن حضرت، زندگي كرد و پس از شهادت جانگدازش همراه دخترش سكينه، خيمه عزا برپا نمود و به اقامه عزاي آن امام همام پرداخت. امام صادق عليه السلام در اين باره مي فرمايد:
«هنگامي كه امام حسين عليه السلام شهيد شد، همسر آن حضرت، رباب، برايش مجلس سوگواري برپا نمود و همراه زنان و خدمتگزارانش چنان گريه كرد كه اشك چشمانش خشك گرديد.»(5)
غم و اندوه فقدان امام سبب شده تا رباب يك سال پس از واقعه عاشورا از دنيا برود. 
علاّمه مامقاني، رباب را در زمره زنان راوي حديث نام برده و مي نويسد: «نسبت به روايت وي، نهايت اعتماد است.»
يكي از مورّخان معاصر مي گويد: او يكي از شاعران عرب و از برترين و برگزيده ترين زنان عصر خويش بود.(6)
رباب وقتي سر امام را در مجلس ابن زياد مشاهده كرد، به شدّت منقلب شد و بنابر درخواستش هنگامي كه سر را به او دادند، در آغوش گرفت و بوسيد، از داغ امام گريست و اشعاري را زمزمه كرد كه ترجمه اش چنين است:
آه! حسين من كه از دستم رفت و داغش تا ابد بر دلم ماند. در كربلا نيزه ها به او هجوم آورده و تنش را به خاك و خون كشيد. خداوند، جنايتكاران كربلا را سيراب نگرداند!(7)
مرثيه ديگر رباب در غم از دست دادن همسرش اين گونه است:
آنكه را كه فروغ بخش عالَمي بود، به خاك و خون افكندند و تنِ بي سر او را دفن كردند. خداوند، پاداش بسيار به تو عطا كند اي نواده رسول خدا! كه با عزّت و شرف، سالار شهيدان گشتي و از خسران دور بودي! تو براي من كوهي بلند افراشتي كه در پناهت آرام بودم و الطافت نسبت به ما قطع نمي شد. اكنون كه تو رفتي، پدر يتيمان چه كسي باشد؟ و دستگير محرومان كه خواهد بود...؟(8)

دسته ها :
پنج شنبه بیست و هشتم 10 1391 10:34
 
 

سَكينه، دختر امام حسين عليه السلام و مادرش رباب دختر امري ءالقيس است. نامش را امينه، امنيه و آمنه ذكر كرده اند و لقب وي را سكينه نهاده اند كه به معني وقار و سكون است.
سكينه همسر عبدالله اكبر، فرزند امام حسن و پسر عموي اوست كه در روز عاشورا همراه امام حسين عليه السلام به شهادت رسيد. از زمان ولادت حضرت سكينه عليها السلام اطلاع دقيقي در دست نيست؛ اما با توجه به فرمايش امام حسين عليه السلام خطاب به وي كه فرمود: «تو بهترين بانواني!» در مي يابيم كه وي در كربلا بانويي رشيده بوده و بين ده تا سيزده سال، سن داشته است.(1) آن حضرت حدود هفتاد سال عمر كرد و در سال 117 ق. در مدينه و بنابر قولي در راه حجّ عمره از دنيا رفت.(2)
خواهر سكينه، فاطمه و برادرانش امام زين العابدين، حضرت علي اكبر و عبدالله (علي اصغر) عليهم السلام

دسته ها :
پنج شنبه بیست و هشتم 10 1391 10:31

يك صلوات و هزاران ثواب

افسران - يك صلوات و هزاران ثواب

اللهمَّ صَلِّ عَلي سَيِّدِنا وَ نَبينَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ، مَا اختَلفَ المَلوَانِ و تَعاقَبَ العَصْرَانِ وَ كَرَّ الجَديدانِ وَاسْتَقبَلَ الفَرقَدانِ وَ بَلغ رُوحَهُ وَ ارواحَ اهْلِ بَيْتِهِ مِنِّي التحِيَّةَ وَ السَّلامَ .
خدايا درود فرست بر مولاي ما و پيامبر ما محمد و خاندانش تا آنگاه كه روز و شب مي آيند و ميروند و بامداد و شامگاه پي در پي ميشوندو روزان و شبان به دنبال هم ميرسند و آن دو ستاره قطبي بزرگ و كوچك روي مي آورند و روا او و خاندانش را از سوي من درود و سلام برسان

روايتي راجع به فضيلت اين صلوات در تفسير روح البيان :
"آورده‏اند كه كسي نزد سلطان غازي محمود غزنوي آمد و گفت مدتي بود كه حضرت پيغمبر را عليه السلام مي خواستم كه در خواب ببينم و غمي كه در دل دارم به آن دلدار غمخوار باز گويم‏

همه شب ديده بعمدا نگشايم از خواب
بو كه در خواب بدان دولت بيدار رسم‏

قضا را سعادت مساعده نموده شب دوش بدان دولت بيدار رسيدم و رخسار جانفزاي جهان آرايش «كالقمر ليلة البدر و كالروح ليلة القدر» ديدم چون آن حضرت را منبسط يافتم كفتم يا رسول اللّه هزار درم قرض دارم اداي وي را قادر نيستم و مي‏ترسم كه أجل در رسد و وام در كردن من بماند حضرت پيغمبر عليه السلام فرمود كه نزد محمود سبكتكين رو و اين مبلغ ازو بستان كفتم يا سيد البشر شايد از من باور نكند و نشاني طلبد كفت بگو بدان نشاني كه در أول شب كه تكيه مي كني سي هزار بار بر من درود مي‏دهي و به آخر شب كه بيدار مي شوي سي هزار نوبت ديگر صلوات مي‏فرستي وام مرا ادا كن سلطان محمود به گريه درآمد و او را تصديق كرده قرضش ادا كرد و هزار درم ديگرش بداد اركان دولت متعجب شده گفتند اي سلطان اين مرد را درين سخن محال كه گفت تصديق كردي و حال آن كه ما در أول شب و آخر با توييم و نمي‏بينم كه به صلوات اشتغال مي كني و اگر كسي بفرستادن درود مشغول گردد و بجدي و جهدي كه زياده از آن در حين تصور نيايد در تمام اوقات و ساعات شبانه روز شصت هزار بار صلوات نمي تواند فرستاد به اندك فرصتي در أول و آخر شب چگونه اين صورت تيسيير پذير باشد سلطان محمود فرمود كه من از علما شنوده بودم كه هر كه يكبار بدين نوع صلوات فرستد كه (اللهم صل علي سيدنا محمد ما اختلف الملوان إلخ) چنان باشد كه ده هزار بار صلوات فرستاده باشد و من در أول شب سه نوبت و در آخر شب سه كرت اين را مي‏خوانم و چنان مي دانم كه شصت هزار صلوات فرستاده‏ام پس اين درويش كه پيغام سيد أنام عليه الصلاة السلام آورده است گفت آن كريه كه كردم از شادي بود كه سخن علما راست بوده و حضرت رسول عليه الصلاة و السلام بران گواهي داده

دسته ها : دعا
پنج شنبه بیست و هشتم 10 1391 10:29
دسته ها :
پنج شنبه بیست و هشتم 10 1391 10:10
X