معرفی وبلاگ
فعالییت سازمان زنان انقلاب اسلامی در پی انسجام و هماهنگی و شناسایی زنان فعال منطقه بسته به مهارت و توانمندیی انها در جهت رفع نیازمندرهای زنان ان منطقه . خواهرم بسته به نیاز فکری و روحی و مادی خود با ما هم سخن شو بهترین خوبی ها نزد زنان است امام صادق(ع) باهم شویم ،یکی شویم درمانی برای دردی شویم ............ آن لحظه اي كه زن در خانه خود مي ماند و (به امورزندگي و تربيت فرزند مي پردازد)به خدا نزديكتر است.حضرت زهرا (س)
صفحه ها
دسته
لينك سازمان زنان انقلاب
لينك عاشقان امام نقي
مرگ بر شاهين نجفي(مرتد)
جانم فداي غربتت يا امام نقي (ع)
امام من مهدي
فرهنگ الهي
گل نرگس
اس ام اس جديد
شعرهاي داريوش دوسراني
صهيون ستيزي
شيعه
مجله فيروز جاه
منتظران ظهور
ديار عشق
خدا
بهترين دوست فقط خدا
تنها عشق من خداست
شوق شهادت
سايه
سايه طلبه جوان
سايت شخصي سيد محمد انجوي نژاد
مدرسه علميه الزهرا(س) نصر تهران
☫عشق=خامنه اي☫
خانم دكتر نگار
در طلب معرفت...
گوهركمال ، حجاب برتر
ولايت عشق
غريب تر از غريب الغربا ... امام نقي (ع
غريب سامرا
بسم رب الهادي(ع)
شيدايي رهبر
وبلاگ شهيد همت
ماه نقره اي (بسم رب الشهدا)
مقتدر مظلوم
ولايت سيد علي
حامي رهبر
بسيجي بي ادعا
پايگاه اطلاع رساني استقامت
انفجار نور
ائمه اطها رو شهدا
فيض بوك
هادي نت
شهيدان زنده اند
دانلود جديد ترين مداحي
بهشت (محفل بسيجيان و رهروان شهدا
دينيست(اولين سايت اطلاع رساني ويژه مداحان)
سايت جامع مداحي
نور اسمان
سايت رسمي مداحان اهل بيت
ماه حرم ( روضه العباس)
جام تهي
ما مي توانيم
حمايت از اقتصاد و كار توليد ملي
منتظران مهدي
اخبار پيام نور
ره به ري
لینک دوستان
سايت مراجع تقليد
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1506149
تعداد نوشته ها : 3305
تعداد نظرات : 487
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

 






گاه در روايات به اذكاري سفارش شده است كه ثواب و اثرات نامحدودي براي ذاكر به همراه مي آورند.

به عنوان مثال اگر انسان بخواهد خداوند متعال را حمد كند به جاي اينكه بگويد الحمدلله - كه ثواب آن نيز مشخص است- بگويد الحمدلله كما هو اهله كه تنها خداوند متعال بتواند ثواب آن را حساب كند و فرشتگان كناربروند.
اساسا انسان بايد به جايي برسد كه ملائكه الهي از محاسبه ثواب اذكار او عاجز باشند و نتوانند آنها را وزن كنند.

معناي اين ذكر اين است كه : خدايا من تو را سپاس مي گويم نه آن سپاسي كه در حد معرفت ناقص خودم است بلكه سپاس آن چنان كه شايسته توست.
زيد شحّام از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود كسي كه ذكر الحمد لله كما هو اهله را بگويد فرشتگاني را كه مامور ثبت اعمال بندگان خدايند به عجز وامي دارد زيرا از نوشتن اين همه حسنه عاجزند.
زيد مي گويد: از آن حضرت پرسيدم: چگونه فرشتگان را به عجز وا مي دارد؟

فرمود: فرشتگان گويند: خدايا! ما را از علم غيب نصيبي نيست!

به آنان خطاب مي شود: شما اين ذكر را به همان عبارت بنده من ثبت كنيد، ثواب آن با من است. (ابن بابويه، محمد بن علي، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، النص، ص 13)





كتاب صلوات ذكر اعظم
استاد محمد شجاعي

دسته ها : مذهبي
يکشنبه هشتم 11 1391 17:49
 






در روز قيامت، همه چشم ها گريان اند، غير از سه دسته: چشمي كه از ترس و خشيت خدا گريان باشد، چشمي كه از محارم خدا و حرام ها فرو بسته شده باشد و چشمي كه در راه خدا تا صبح بيداري كشيده است


خوش بخت كسي است كه در روز قيامت و در پيشگاه الهي سرفراز و كارنامه عملش درخشان باشد.

اگر كسي بخواهد به اين مهم دست يابد يكي از راه هاي آن، داشتن چشم پاك است. پيامبر گرامي اسلام(ص) فرمود:

«در روز قيامت، همه چشم ها گريان اند، غير از سه دسته: چشمي كه از ترس و خشيت خدا گريان باشد، چشمي كه از محارم خدا و حرام ها فرو بسته شده باشد و چشمي كه در راه خدا تا صبح بيداري كشيده است.»(۱)

همچنين آن بزرگوار فرمود:
«شما شش چيز را براي من ضمانت كنيد تا من بهشت را براي شما ضمانت نمايم:
- راست گو باشيد؛
- به وعده خود وفا كنيد؛
- امانتي كه به شما داده اند ادا نماييد؛
- شرم گاه خود را از حرام باز داريد؛
- چشم خود را از حرام نگه داريد؛
- دست خود را از لقمه حرام بكشيد.»(۲)


يكي از پاداش هاي ديگر انسانِ چشم پاك، در روز قيامت اين است كه به بهشت وارد مي شود و با حورالعين، ازدواج مي كند.

امام صادق (ع) مي فرمايند:
«كسي كه هنگام ديدن زن نامحرم، چشمش را به سوي آسمان بلند كند يا ديده فرو بندد، قبل از اين كه چشمش را به سوي خويش بازگرداند. خداوند متعال به او از حورالعين (زنان بهشتي) تزويج مي نمايد.(۳)

پي نوشت ها:
۱_( شيخ صدوق، الخصال، ج۱، ص۶۱؛ بحارالانوار، ج۱۰۴، ص۳۵، ح۱۸.
۲_( مخزن العرفان، ج۹، ص۱۰۳.
۳_( سفينة البحار، ج۲، ص۵۹۵؛ كنزالعمال، ج۵، ص۲۷؛اخلاق اسلامي، ص۲۵۲-۲۵۳)

دسته ها : مذهبي
يکشنبه هشتم 11 1391 17:47
عالمي كه براي كنترل هوس خود شاگرد كله‌پاچه اي شد


يكي از علماي بزرگ هوس كلّه پاچه كرده بود، هرچه نفسش مي‌گفت كلّه پاچه، اين هم مي‌گفت: فردا پس فردا؛ حالا هوا گرم است، بگذار خنك شود چشم!




گروه دين و انديشه «خبرگزاري دانشجو»؛ ملا محمدعلي مجتهد، معروف به مرحوم آيت‌الله احمد مجتهدي تهراني از علماي بنام تهران بود كه در سال 86 بدرود حيات گفت، اما سخنراني‌ها و پندهاي عرفاني و اخلاقي وي به يادگار مانده است و مي‌توانيم هر چند به صورت مجازي هم كه شده پاي درس اين استاد اخلاق تلمذ كنيم.

آيت‌الله مجتهدي رابطه خوبي با طلاب داشت، طوري كه فضاي گرم و صميمي بر حوزه علميه‌شان حاكم بود. اين استاد برجسته اخلاقي، مباحث را چنان رسا ارائه مي‌‌داد كه در دل مي‌‌نشست؛ به طوري كه حتي هم‌اكنون نيز نشستن پاي صحبت و كلاس اخلاق ايشان خالي از لطف نيست.


بالاترين جهادها

در كتاب سفينة البحار مرحوم محدث قمي از موسي بن جعفر (ع) روايت شده كه ايشان از اميرالمومنين(ع) نقل مي‌كند كه رسول خدا يك لشكري فرستاد براي جنگ ... «فلّما رجعوا» وقتي سربازها از جنگ برگشتند حضرت مرحبا فرمودند به ايشان «مرحبا بقومٍ قضوا الجهاد الاصغر» جهاد اصغر را به جا آوردند و «بقي عليهم جهاد الاكبر»، جهاد اكبر بر ايشان باقي مانده است.

گفتند: يا رسول الله و ما الجهاد الاكبر؟ از جنگ برگشته اند، سرها شكسته، پاها شكسته، حالا برگشته اند حضرت مي‌فرمايد: جهادي بالاتر از اين داريم. اينها همه هاج و واج مانده‌اند كه ديگر بالاتر از اين چه جهادي است؟ پرسيدند: جهاد اكبر چيست؟ فرمودند: جهاد با نفس. پدر آدم را اين نفس در مي‌آورد. اين نفس مثل بچه كوچولو مي‌ماند. دختربچه را ديديد چشمش به عروسك مي افتد مي گويد: مامان برايم عروسك بخر! اين نفس ما هم حكم بچه را دارد.


زدست ديده و دل هر دو فرياد كه هرچه ديده بيند دل كند ياد


هرگاه از بچگي بيرون آييم، جهاد اكبر كرده‌ايم

آن بچه عروسك مي‌خواهد، ما هم تلوزيون رنگي مي‌خواهيم. چشممان كه مي‌افتد مي‌رويم و مي‌خريم. ما هم بچه ايم. هر وقت از بچگي بيرون آمديم، آن موقع جهاد اكبر كرده‌ايم. جهاد اكبر يعني اينكه هرچه دلت مي‌خواهد نكني لذا علماي قديم رياضت مي‌كشيدند تا بتوانند موقع گناه ترمز كنند.

امروز بستني نخريد برويد فالوده بخريد

اين ماشين‌ها را مي‌برند معاينه، كه وقتي رفتند در جاده ترمزش بگيرد وگرنه اگر معاينه نرود ترمزش در جاده نمي‌گيرد و سقوط مي‌كند به درّه و همه شان له مي‌شوند. اين نفس ما هم مي‌خواهد ما را جهنّمي كند. بايد يك كاري كنيم كه خلاف نفسمان عمل كنيم. ما بچه بوديم كلاس سوم دبستان، اين قصه مال هفتاد و چند سال پيش است. من هشت - نه ساله بودم، معلّم‌هاي ما هشتاد ساله بودند، مثل الآن نبود كه معلم دبستان، بيست ساله، سي ساله است.

آقاي اديب معلم ما يكه جمله گفته اند من يادم مانده است از هفتاد و چند سال پيش، يك روز فرمودند: پدرتان هرچه پول به شما داد صبح خواستيد بستني بخريد، امروز بستني نخريد، برويد فالوده بخريد. خلاف نفستان عمل كنيد. اگر امروز نخودچي كشمش دلتان مي‌خواهد نخريد، عمداً برويد يك چيز ديگر بخريد. هر چيز دلتان مي‌خواهد از حالا مخالفت كنيد تا بعد ها كه بزرگ شديد به گناه رسيديد بتوانيد ترمز كنيد.


ماجراي عالمي كه براي كنترل هوس خود رفت شاگرد كله‌پاچه اي شد


يكي از علماي بزرگ مي‌خواست رياضت بكشد، از اين راه شروع كرد. هوس كلّه پاچه كرده بود، هرچه نفسش مي‌گفت كلّه پاچه، اين هم مي‌گفت: فردا پس فردا؛ حالا هوا گرم است، بگذار خنك شود چشم! يك وعده به نفسش مي‌داد. ديد رهايش نمي‌كند، رفت در يك شهري، عمامه و ابا و قبا را درآورد، يك پيراهن بلند پوشيد. به كلّه پزي گفت شاگرد مي‌خواهي؟ كلّه پز هم نمي‌دانست كه اين مجتهد است، آيت‌الله است.

يك چند ماهي كلّه پاچه جلوي مشتري‌ها مي‌گذاشت ولي خودش لب نمي‌زد، اين رياضت است. هي نفسش هجوم مي‌آورد كه يك لقمه از آن كلّه پاچه‌ها بخورد ولي خودش مي‌كشيد عقب. تا روز آخر ديگر رياضتش تمام شد به اوستا گفت كه من زن و بچه‌ام را مدتي است نديده‌ام، اجازه بده من مرخص بشوم اما دلم مي‌خواهد با دست خودت يك دست كله پاچه بكشي بگذاري من بخورم و برم.


كسي كه مي‌تواند جلوي گناه توقف كند

اوستا هم يك دست كله پاچه با مخلفات كشيد و جلويش گذاشت. مدتي نشست اينها را نگاه كرد و نخورد. هي نفس حمله مي‌كرد. همين‌طور نگاه مي‌كرد. هي چند دفعه ترمز كرد جلوي نفسش را گرفت. اين مي‌تواند جلوي گناه توقف كند نه ما كه يك عمر هرچه دلمان خواسته كرده‌ايم. ما معلوم نيست اگر تنها گير كنيم يك جا بتوانيم جلوي خودمان را بگيريم؛ اين جهاد است رياضت شرعي اين است.

پس جهاد اكبر جهاد با نفس است جهاد اصغر اينست كه آدم برود در جبهه بجنگد با دشمن‌ها، اين جهاد اصغر است. حضرت فرمود: مرحبا از جهاد اصغر آمديد ولي حالا جهاد اكبر در پيش داريد. گفتند جهاد اكبر چيست؟ فرمودند: جهاد با نفس بعد فرمودند: «افضل الجهاد من جاهد نفسه التي بين جنبيه» افضل جهاد اينست كه آدم جهاد كند با اين نفسي كه بين دو پهلويش است و عجيب است كه دشمن‌ترين دشمنان همين نفس است.


(يك وقت) شما يك دشمن داريد با تو قهر است يك مدتي، برايت نقشه هم كشيده است، اما در دكان بستني فروشي مي‌بيني دارد بستني مي‌خورد. مي‌روي آنجا كنار دكان بستني فروشي كه پول بدهي مال او را هم حساب مي‌كني. او هم متوجه مي‌شود، با تو دوست مي‌شود. با دلش راه آمدي، پول بستني اش را حساب كردي. دشمنت بود ولي با يك حساب كردن پول بستني با تو دوست مي‌شود. ولي نفس اينجور نيست. نفس هرچي با دلش راه بيايي بدتر مي‌كند. لذا از اين جهت مي‌گويند نفس دشمن‌ترين دشمن‌هاست.


دشمني كه هرچه به دلش راه بيابي بدتر مي‌كند


دشمن‌هاي ديگر را اگر يك خورده ازش عذرخواهي كني، سوغاتي برايش ببري، پول بستني‌اش را بدهي، پول ناهارش را بدهي، با تو دوست مي‌شود. ولي نفس اين طور نيست. هرچه به دلش راه بيايي بدتر مي‌كند، لذا حديث دارد، مَثَل نفس مَثَل اسب سركش است. من اسب سوار شده‌ام در جواني موتور نبود براي دهات‌ها كه مي‌رفتيم منبر يادم هست كه آنجا اسب به ما دادند. از اين ده به آن ده. يك اسب شيطون به من داده بودند، ريز هم بود خيلي تند مي‌رفت، اما من بلد بودم. اين زانوها را بايد به زين چسباند، دهنه را هم سفت گرفت كه نيافتد.


نفس مثل اسب سركش است كه رم كرده مي‌رود؛ سر شما را مي‌زند بالاي سر طويله، شما از اسب مي‌افتيد زمين او مي‌رود مشغول جو خوردن مي‌شود. مَثَل نفس مثل آن اسب سركش است، او مي‌رود دم آخور جو مي‌خورد، اما صاحبش را انداخته و سر صاحبش بالا سر طويله خورده در خونش دارد غوطه ور مي‌شود و آن اسب اصلا رويش را اين طرف نمي‌كند كه ببيند صاحبش دارد مي‌ميرد غرق در عشق خودش است؛ مي‌خواهد جو بخورد.


نفس مي‌خواهد ما را جهنمي كند اما خودش در كيف باشد


نفس ما هم اين طوري است، مي‌خواهد ما را جهنمي كند اما خودش مي‌خواهد در كيف باشد. او كيف مي‌كند اما ما جهنمي مي‌شويم. خدايا به همه ما توفيق بده فريب نفسمان را نخوريم. هرچه دلمان مي‌خواهد خلافش را انجام دهيم. مي‌گويد: به نامحرم نگاه كن سرم را بندازم پايين، مي‌گويد: غيبت كن، نكنم. مي‌گويد: حرام بخور... گناه نكنم، معصيت نكنم. اگر جهاد با نفس بكنيم، اين از جهاد اصغر بالاتر است. جهاد اكبر است. خدا به همه ما توفيق دهد اين جهاد اكبر را به جا بياوريم.

دسته ها : مذهبي
يکشنبه هشتم 11 1391 17:45

مگر مكاشفه با اين همه آيات بي‌شمار كه قرآن مي‌فرمايد، حاصل نمي‌شود؟ چرا مكاشفه به صورت‌هايي، مثل خواب را دنبال كنيم، و مكاشفه و استكشاف را با تفكر در خلق آسمان و زمين پي نمي‌گيريم كه مكاشفه حقيقي است، و صوفيانه و عارفانه و مصنوعي نيست؟!


آيت الله العظمي "صافي"در جواب نامه اي كه در آن آمده؛«بنده جواني هستم و از جنابعالي كه داراي مقامات علمي و عرفاني بالايي هستيد دستوري مي‌خواهم تا مكاشفه‌اي هر چند در سطح پايين براي من رخ بدهد كه ان‌شاءالله موجب اطمينان قلب بنده گردد؟» اين گونه پاسخ داد:

بسم الله الرحمن الرحيم
عليكم السلام و رحمة الله


فرزندم! از آغاز جواني و تكليف، از قرآن مجيد و هدايت‌هاي احاديث شريفه و دعاهاي معتبر، مثل صحيفه سجاديه الهام و دستور بگير و در پي اين فكر كشف و مكاشفه كه حتي بعضي مدعي‌ داشتن آن شده‌اند، وقت و عمر خود را ضايع نكن.


اين همه مشاهده انسان را كافي نيست؟ اين همه آيات و نشانه‌هاي خدا و انكشافاتي كه عقل بشر به وسيله تفكر در خلقت جهان و زمين و آسمان و آفتاب و ماه و منظومه‌ها و كهكشان‌ها و انسان و حيوانات و جنبندگان و عالم وسيع نباتات و وجود خود انسان، همه وسيله كشف و شهود حقايق است.


چيزي از معارف و خداشناسي پنهان نمانده است كه با مكاشفه بتوان آن را به دست آورد. در خودت، در خلقت خودت، در عجايب عالم خلقت و اين‌ همه اسرار و علايم حق و حقيقت، بينديش كه همه مكاشفه است. مگر با چشم سر آنچه را مي‌بيني كم است؟ اين همه آيات آشكار را كه مي‌بيني، نشان و دليل بر عالم غيب نيست كه مي‌خواهي با خواب و مكاشفه، خدا را بشناسي و عقيده را محكم كني؟!


گــر اهـــل معـرفتي هر چه بنگري خوب است
كه هر چه دوست كند همچو دوست محبوب است
كـــدام بــــرگ درخـــت است اگر نـظر داري
كـــه ســـرّ پــاك الهي در آن نه محجوب است


اين همه درخت‌هاي گوناگون، اين همه ميوه به طعم‌هاي جالب و جاذب، اين همه شكوفه‌ها و گل‌هاي رنگارنگ؛
بــرگ درخــتان سبز در نـظر هـوشيار
هر ورقش دفـتري است معرفت كردگار


نظر كن. فكر كن. كتاب آفرينش را بخوان. شگفتي‌هاي برّ و بحر، استعداد بشر و خواص گياه‌ها و سنگ‌ها. در همه نظر كن. همه، كشف و انكشاف و شهود است.


خدا، خودش را با اين آثار قدرت و حكمت به همه نشان داده است. هر جزء كوچك از اجزاء و اعضاء اين عالم، كتاب بزرگ كشف و شهود است، ولي بايد بشر بخواهد، و ببيند، و تسبيح خدا را بگويد.
قرآن مي‌فرمايد: «وَ فِي الْأَرْضِ آياتٌ لِلْمُوقِنِينَ وَ فِي أَنْفُسِكُمْ أَفَلاَ تُبْصِرُونَ؛ در زمين براي اهل بصيرت نشانه‌هايي است و در وجود خودتان. آيا نمي‌بينيد؟»


مگر مكاشفه با اين همه آيات بي‌شمار كه قرآن مي‌فرمايد، حاصل نمي‌شود؟ چرا مكاشفه به صورت‌هايي، مثل خواب را دنبال كنيم، و مكاشفه و استكشاف را با تفكر در خلق آسمان و زمين پي نمي‌گيريم كه مكاشفه حقيقي است، و صوفيانه و عارفانه و مصنوعي نيست؟!


سير در آفاق انفس، عالم‌شناسي، حيوان‌شناسي، انسان‌شناسي، آب‌شناسي، خاك‌شناسي و گياه‌شناسي و… همه وسيله مكاشفه است. چرا دور مي‌رويم؟ خودشناسي «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ».


تويــي تـو، نســـخـه صـنع الـهي
بجو از خويش هر چيزي كه خواهي


اگر همه عقل‌هاي بشر را به يك نفر بدهند كه قرن‌ها و قرن‌ها در خودش فكر كند تمام نمي‌شود.
كشف و مكاشفه اين است كه فرمودند: به هر چه مي‌نگريد و از هر چه به ظاهر مي‌بينيد، به باطن آن نظر كنيد.


مكاشفه حقيقي، تأمل در مثل اين آيات است: «إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيلِ وَ النَّهَارِ لَآياتٍ لِأُولِى الْأَلْبَابِ الَّذِينَ يذْكُرُونَ اللّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلَى جُنُوبِهِمْ وَ يتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلاً سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّار».


در اين راه، آنچه مهم است و شخص را بيشتر موفق مي‌نمايد، اهتمام در عبادات و عمل به احكام دين و التزام به هدايت‌هاي ائمه طاهرين ‌عليهم‌‌السلام و تقوي و پرهيزكاري و پرهيز از گناه، حتي مكروهات است.


امّيد آن‌كه شما جوان عزيز موفق شويد به مدارج و مراتب عاليه علم و عمل و اخلاق و انسانيت نائل شويد و خصوصاً امام زمان و قطب عالم امكان حضرت مولانا بقية الله المهدي ارواح العالمين له الفداء را - كه امروز به بركت وجود آن حضرت عالم برپاست- فراموش ننماييم، و سعي كنيم با اعمال و رفتار، آن حضرت را از خود، راضي و خوشنود سازيم كه اين منتهي الآمال است.
موفّق باشيد.


لطف الله صافي

منبع:شفقنا/عقيق

 

....

./.

دسته ها : مذهبي
يکشنبه هشتم 11 1391 2:35

امام رضا (عليه السلام)، يكي از علل غيبت و تأخير ظهور حضرت مهدي عليه السلام را «آزمايش و امتحان» مردم مي دانند...







در برخي رواياتي كه از وجود مقدّس حضرت رضا عليه السلام وارد شده، آن حضرت يكي از علل غيبت و تأخير ظهور حضرت مهدي عليه السلام را «آزمايش و امتحان» مردم مي دانند. از مجموع اخبار وارد شده در اين زمينه چنين برمي آيد كه امتحان غيبت امام عصر عليه السلام يكي از دشوارترين امتحانات الاهي است.(۱)
دشواري اين امتحان به حدّي است كه حتي معتقدان به امامت و ولايت هم در آن آزمون مصون از لغزش نخواهند بود. اساساً اين امتحان براي امامت باوران است، و ديگران قبل از اين رتبه، امتحان خود را داده اند. اكنون در زمان غيبت آخرين پيشوا، خداوند مي خواهد ثابت قدمها را از افراد سست ايمان وسطحي نگر جدا سازد.
آدمي بايد در اعتقادات خود بسيار استوار باشد تا در اثر اين سختي ها و ناملايمات، نلغزد و در عقايد خويش سست نشود. ضمناً از پيشوايان خود سپاسگزار باشد كه قبل از آن كه زمان غيبت فرا رسد، خطرات و لغزشگاه هاي آن دوران را گوشزد كرده اند.
دشواري امتحان از اين جهت است كه انسان به گونه اي اعتقاداتش را از دست مي دهد كه خودش هم متوجه نمي شود. اين مطلب، احتياج به مدت زمان زيادي هم ندارد، بلكه يك صبح تا غروب براي بي دين شدن كفايت مي كند! (۲)
امام هشتم عليه السلام در بيان شيوائي در توصيف و تبيينِ برخي از فتنه هايي كه دامنگير مردم مي شود مي فرمايند :
«لابُدَّ مِنْ فِتْنَةٍ صَمّاءَ صَيْلَمٍ، تَسْقُطُ فيها كُلُّ بِطانَةٍ وَوَليجَةٍ، وذلكَ عِنْدَ فِقْدانِ الشّيعة الثالثَ مِنْ وُلْدِي ؛ يَبْكي عَلَيهِ أهلُ السَّمَاءِ وَأهْلُ الأرْضِ وَكُلُّ حَرِيٍّ وَحَرّان، وكُلُّ حَزِينٍ لَهْفَان». (3)
فتنه اي كور (خيلي مبهم و پيچيده) در راه است و ناگزير فرا مي رسد كه هر خودي و دوست نزديكي را سرنگون مي كند. اين فتنه زماني است كه شيعيان، سوّمين امام از نسل فرزندم را گم كنند، اهل آسمان و زمين و هر زن و مرد دلسوخته وهر غمگين واندوهناكي بر او (مهدي عليه السلام) مي گريد.
با اين همه، در عين نااميدي، در زماني كه گمان نمي رود و با محاسبات عادي قابل پيش بيني نيست، به صورت ناگهاني نداي ظهور سر داده خواهد شد و ياران با وفاي آن حضرت فرا خوانده مي شوند. اين نداي ملكوتي، دلهاي اندوهناك و سوخته مۆمنان را تسلّي مي بخشد و سبب عذاب كافران مي گردد

حضرت رضا عليه السلام از «فتنه» خبر مي دهند. «فتنه» به معناي امتحاني است كه انسان را مي فريبد و هركس ممكن است در مقابل جاذبه شديد آن، كشيده شود و بلغزد. به علاوه در بيان دشواري اين امتحان تصريح فرموده كه اين فتنه «صمّاء صَيلَم» است. («صَمّاء» يعني «كر» و «صيلم» به معناي «شديد» است) ؛ يعني اين امتحان چنان سخت و نامعلوم است كه دوستان و خواص را هم بر زمين مي زند و همه در معرض سقوط و انحراف قرار مي گيرند.
امام هشتم عليه السلام اين زمان را زمان گريه اهل آسمان و زمين دانسته اند. دوره اي كه اهل درد، از گم كردن امام زمانشان، غمگين وافسرده خاطرند، شادي و خوش حالي نمي بينند ؛ چون غم امام غائب از دل ايشان بيرون نمي رود و زندگي آنها با غم و اندوه بر غيبت امام زمانشان عجين است. لذا در پي خوش حالي هاي اهل دنيا نيستند و در شادي ها و جشن ها، دلِ سوخته آنها التيام نمي يابد.
علي بن موسي الرضا عليه السلام سپس فرمودند :
«… كَمْ مِنْ حَرِيٍّ مُۆمِنَة وكَمْ مِنْ مُۆمِنٍ مُتَأَسِّفٍ حَيرانَ حَزينٍ عِنْدَ فِقدانِ الماءِ المَعين! كأنّي بِهِم آيِسٌ، كانُوا قد نُودُوا نِداءً يُسْمَعُ مِنْ بُعْدٍ كمايُسْمَعُ مِنْ قُرْبٍ، يَكونُ رَحمةً عَلَي المُۆمِنين وَعَذاباً عَلَي الكافِرينَ». (4).
… چه بسيارند زنها و مردهاي مۆمن كه در گم كردن «ماء مَعين» دل سوخته و اندوهناك و سرگردان و ناراحت اند! گويي آن ها را مي بينم كه در بدترين وضعيّت نوميدي هستند. (در هنگام ظهور) آنها را صدا مي كنند، با صدايي كه از دور – همچون نزديك – شنيده مي شود كه اين ندا براي مۆمنان رحمت و براي كافران عذاب است.
اين اوصاف حال شيعه دلسوخته، هنگام گم كردن «ماء مَعين» است و حزن و اندوهي كه براي محروم ماندن از اين آب گوارا دارد.
فتنه اي كور (خيلي مبهم و پيچيده) در راه است و ناگزير فرا مي رسد كه هر خودي و دوست نزديكي را سرنگون مي كند. اين فتنه زماني است كه شيعيان، سوّمين امام از نسل فرزندم را گم كنند، اهل آسمان و زمين و هر زن و مرد دلسوخته وهر غمگين واندوهناكي بر او (مهدي عليه السلام) مي گريد

دردِ شيعه اين است كه اين ماء مَعين چرا غائب شده است؟! چرا وقتي بخواهند ديگران را به سوي امام عصر عليه السلام متوجه سازند بايد نشاني «بئر مُعطّله» (5) را بدهند؟! (۶).
با اين همه، در عين نااميدي، در زماني كه گمان نمي رود و با محاسبات عادي قابل پيش بيني نيست، به صورت ناگهاني نداي ظهور سر داده خواهد شد و ياران با وفاي آن حضرت فرا خوانده مي شوند. اين نداي ملكوتي، دلهاي اندوهناك و سوخته مۆمنان را تسلّي مي بخشد و سبب عذاب كافران مي گردد.




پي نوشتها :
۱- در اين زمينه، به كتاب ارزنده منتخب الاثر، بابهاي ۲۷ و۴۷، فصل ۲ مراجعه شود.
۲- بحارالانوار، ج۵۲، ص۱۰۱، ح۲٫
۳- بحارالانوار، ج۵۱، ص۱۵۲، ح۲٫
۴- عيون اخبار الرضا عليه السلام، ج۲، ص۶٫
۵- اين اصطلاح برگرفته از آيه ۴۵ سوره مباركه حج مي باشد.
۶- با مراجعه به تفاسير اهل بيت عليهم السلام مي بينيم كه در تفسير «بئر مُعَطَّله» فرموده اند : «كَم مِنْ عالِمٍ لا يُرجعُ إليه ولا يُنْتَفَعُ بِعِلْمِهِ». [كنز الدقائق ۵۳۱:۶ بنقل از مجمع البيان] عالِم به چاه آب تشبيه شده كه از آن مادّه حيات استخراج مي شود و مراد از معطّل و بدون استفاده ماندنِ چاه آب، مراجعه نشدن به عالِم و بهره نبردن از علم اوست.

منبع: خانه مداحان/عقيق

.......


دسته ها : مذهبي
يکشنبه هشتم 11 1391 2:30

///

... درست كه نگاه كردم ديدم من مي توانم از پدرانم سالك تر باشم،
اگر چه من بيش تر دست پرورده ي همين پدرانم،
اما پيش تر پرورده ي دستان
پيامبر (ص) بوده ام و اين همان عاملي است كه سقف هاي تربيتي من را بلندتر مي كند.





كاملاً مربوط: هنر آن است كه عكس تو بيافتد در ماه / ماه در آب كه همواره فرو ريختني است

....

دسته ها : مذهبي
يکشنبه هشتم 11 1391 2:19



اگر انسان در اين دنيا فراوان به ياد خدا باشد، به گونه‌اي كه علاوه بر زبانش، قلب و جانش نيز به اين ذكر شريف عادت نمايد، نتيجه‌ي چنين امري را در لحظه مرگ خواهد ديد، چرا كه عادت به ذكر زيباي الهي باعث مي‌شود كه در آن لحظه‌ي حساس نيز آن را به زبان جاري نمايد و حداقل از خاطرش بگذراند كه اين خود امري است ارزشمند كه در سايه‌ي آن بسياري از سختي‌ها و مشكلات آن زمان هولناك بر انسان سهل و آسان شود.

در اينجا به منظور تأييد مطلب، به داستان يكي از مردان بزرگ الهي به هنگام مرگ اشاره مي‌كنيم، به اميد آنكه رشته‌ي علم و يقين در وجودمان مستحكم شده و غبار هرگونه ترديدي در اين باره از صفحه‌ي ذهن پاك شود:

جناب حجت الاسلام و المسلمين توسلي نقل مي‌كند كه امام دائماً در حال ذكر بودند حتي در يكي از موارد وقتي به هوش آمده بودند، لب‌هاي مباركشان تكان مي‌خورده است. وقتي دكتر گوشش را جلو مي‌برد مي‌شنوند كه امام «الله اكبر» مي‌گويند. با همان حال ذكر گفتن نيز از دنيا رفتند.6

دسته ها : مذهبي
دوشنبه دوم 11 1391 23:45



نكته‌ي حائز اهميت پيرامون موضوع ذكر آن است كه اگر چه ذكر زباني بسيار خوب و پسنديده است، اما هرگز نبايد به آن بسنده و اكتفاء نماييم، بلكه همواره بايد بكوشيم كه ذكر خدا را به خانه دل راه داده، تا در اثر آن، زبان دل نيز همراه با زبان سر، به ذكر و ياد خدا بپردازد، كه علماء علم اخلاق از چنين ذكري، به ذكر قلبي تعبير مي‌كنند.
ذكر خدا آن است كه چون تصميمي بر معصيت مي‌گيرد، خداوند متعال را ياد كند و ياد خدا ميان او و معصيت فاصله شود، و اين همان چيزي است كه خداوند عزوجل درباره‌ي آن فرموده است: همانا پرهيزگاران هنگامي كه گرفتار وسوسه‌هاي شيطان مي‌شوند، به ياد خدا مي‌افتند (و در پرتو ذكر او حق را ديده) و در اين هنگام بينا مي‌شوند

مهم‌ترين اثر سودمند ذكر قلبي آن است كه آدمي در سايه‌ي دست يافتن به آن، در برابر دستورات الهي سر تسليم فرود آورده، و از عمق جان پذيراي آن‌ها خواهد شد.

در حقيقت مي‌توان گفت: ذكر قلبي را رابطه‌ي تنگاتنگي با اعمال و رفتار آدمي داشته، به گونه‌اي كه در اثر آن انسان از زشتي‌ها پرهيز نموده، و رخت وجود خويش را از چرك گناهان پاك نگه خواهد داشت. در روايتي ششمين اختر تابناك آسمان ولايت و امامت امام صادق (عليه السلام) درباره‌ي حقيقت ذكر مي‌فرمايد: «و هُوَ اَن يذكر الله عزوجل عند المعصية يَهُمُّ بها فيحول ذكر الله بَينَهُ و بين تلك المعصية و هُوَ قول الله عزوجل – اِنَّ الذين اتّقوا إذا مَسَّهُم طائفٌ من الشيطانِ تذكّروا فإذاهم مبصرون»3 (ذكر خدا آن است كه چون تصميمي بر معصيت مي‌گيرد، خداوند متعال را ياد كند و ياد خدا ميان او و معصيت فاصله شود، و اين همان چيزي است كه خداوند عزوجل درباره‌ي آن فرموده است: همانا پرهيزگاران هنگامي كه گرفتار وسوسه‌هاي شيطان مي‌شوند، به ياد خدا مي‌افتند (و در پرتو ذكر او حق را ديده) و در اين هنگام بينا مي‌شوند)

شايسته است كه بدانيم خالق هستي به پاس چنين ذكري، انسان را به طرز شگفت انگيزي مورد توجه خود قرار داده، و از الطاف ويژه‌ي خود او را بهره‌امند خواهد ساخت.

در روايتي كه از قول يكي از دو امام بزرگوار از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام در اين باره وارد شده است، امام (عليه السلام) مي‌فرمايد: «فرشته جز آنچه مي‌شنود نمي‌نويسد، و خداوند متعال فرموده: «پروردگار خود را به حال زار و پنهاني در دل خود ياد كن» و ثواب اين گونه ذكر را كه انسان در نفس خود مي‌گويد، به خاطر عظمت و بزرگي‌اي كه دارد، كسي جز خدا نمي‌داند»4

بنابراين در راه ذكر خدا هرچه تلاش نموده، و در اين باره سختي‌ها را تحمل نماييم، باز هم كم است.

در پايان اين بخش لازم به ذكر است كه ذكر قلبي امري است بس دشوار، كه به سادگي نمي‌توان از پس آن برآمد، بلكه در اين مسير بايد مراحلي را طي نمود، تا به مرور زمان به چنين گنج ارزشمندي دست يابيم.
ذكر قلبي را رابطه‌ي تنگاتنگي با اعمال و رفتار آدمي داشته، به گونه‌اي كه در اثر آن انسان از زشتي‌ها پرهيز نموده، و رخت وجود خويش را از چرك گناهان پاك نگه خواهد داشت

استاد برجسته علم اخلاق و عارف كامل «امام خميني قدس سره» در كتاب ارزشمند شرح چهل حديث از قول استاد بزرگوار خود مرحوم شاه آبادي نقل مي‌كند كه ايشان فرمودند: «شخص ذاكر بايد در ذكر مثل كسي باشد كه به طفل كوچك كه زبان باز نكرده مي‌خواهد تعليم كلمه را كند [يعني كلمه‌اي را به او ياد دهد]؛ تكرار مي‌كند تا اينكه او به زبان مي‌آيد و كلمه را ادا مي‌كند. پس از آنكه او اداي كلمه را كرد، معلم از طفل تبعيت مي‌كند؛ و خستگي آن تكرار برطرف مي‌شود و گويي از طفل به او مددي مي‌رسد، همين طور كسي كه ذكر مي‌گويد بايد به قلب خود كه زبان ذكر باز نكرده، تعليم ذكر كند و نتيجه‌ي تكرار اذكار آن است كه زبان قلب گشوده شود، و علامت گشوده شدن زبان قلب آن است كه زبان از قلب تبعيت كند و زحمت و تعب تكرار مرتفع شود.»5

دسته ها : مذهبي
دوشنبه دوم 11 1391 23:44

«فإنّي أُوصيك به تقوي اللهِ – اَي بُنيَّ-  و لزوم أمرِهِ، و عمارة قلبك بِذِكرِهِ»1 ؛ امير متقيان علي (عليه السلام) در اين فراز از نامه‌ي 31 نهج البلاغه، فرزند دلبند خود امام حسن مجتبي (عليه السلام) را به عصاره و خلاصه‌ي تمام خوبي‌ها سفارش نموده و در ابتدا مي‌فرمايد: «پسرم همانا تو را به تقوا سفارش مي‌كنم كه پيوسته در فرمان او باشي...»

صفت ارزشمند تقوا، در منظر پروردگار عالم از جايگاه ويژه‌اي برخوردار بوده، و آن يگانه خالق هستي، در مقام گزينش برترين انسان‌ها، كلام زيباي خود را متوجه انسان با تقوا و پرهيزگار نموده و مدال افتخار بهترين بودن را به او اختصاص داده است و در اين باره مي‌فرمايد: (انّ اكرمكم عندالله اتقاكم)2 همانا گرامي‌ترين شما نزد خداوند متعال، با تقواترين شما است.



البته در موضوع تقوا اين مطلب بديهي است كه حقيقت تقوا زماني در انسان نمايان مي‌شود كه از درون ترس و واهمه‌اي از عظمت و بزرگي خداوند بي همتا در او ايجاد شود، ترسي كه در اثر آن بين او و گناهان سدّ محكمي ايجاد شده، به گونه‌اي كه هرگز به خود جرأت ارتكاب معاصي و گناهان را ندهد.

در مرحله بعد امير بيان علي (عليه السلام)، از ذكر زيباي الهي سخن به ميان آورده و خطاب به فرزند خود مي‌فرمايد: (و عمارة قلبك بذكره) و تو را سفارش مي‌كنم كه، دلت را با ياد خدا زنده كني.

تعبير به (عمارة قلبك بذكره) از ناحيه‌ي مولاي متقيان بيانگر آن است كه خانه قلب آدمي بدون ذكر خدا، به ويرانه‌اي مي‌ماند كه هرگز بذر خوبي‌ها و صفات برجسته‌ي انساني در آن سبز و شكوفا نمي‌شود. بنابراين مي‌توان گفت: اين ذكر ارزشمند الهي است كه همچون دانه‌هاي حيات بخش باران مي‌تواند زمين خشكيده‌ي دل آدمي را طراوت بخشيده و از اين طريق درخت تنومند ايمان را در خانه قلب انسان آبياري نمايد.
دسته ها : مذهبي
دوشنبه دوم 11 1391 23:43

 

افسران - امام حسين (ع) مي فرماييد:

============================================================
مَن حاوَلَ اَمراً بمَعصِيَةِ اللهِ كانَ اَفوَتَ لِما يَرجُو وَاَسرَعَ لِمَجئ ما يَحذَرُ
آن كه در كاري كه نافرماني خداست بكوشد اميدش را از دست مي دهد و نگرانيها به او رو مي آورد.

يکشنبه اول 11 1391 12:9
افسران - هر كه نامش حسن است غربت او بسيار است...

قلم ِ قلبِ من از غربتِ ديدار نوشت
بين ِ يك شهر ِ نظامي غم ِ دلدار نوشت

هر كه نامش حسن است غربت او بسيار است
اينچنين شد قلم از غربت بسيار نوشت

آرزويِ سفر ِ حج به دلت باقي ماند
اينچنين نام ِ تورا كعبه يِ آزار نوشت

سالها بَهر ِ كسي از پسرت دم نزدي
قلم از اينهمه غُصه همه جا زار نوشت

عاقبت وعده ي ديدار سرانجام رسيد
قاتلت را پسرت زهر ِ شرر بار نوشت

جگرت پاره شد و همسرت آواره نشد
خاطراتي قلم از يك زن و اغيار نوشت

همسر ِ شاهِ شهيدان كه عروس زهراست
با دلِ خون ز غم خاريِ بازار نوشت..

يکشنبه اول 11 1391 12:1







يكي از راويان حديث به نام جعفر بن محمّد بصري حكايت كند: روزي در محضر حضرت ابومحمّد، امام حسن عسكري عليه السلام بوديم ، يكي از مامورين خليفه وارد شد و گفت : خليفه پيام داد كه چون أنوش نصراني يكي از بزرگان نصاري - در شهر سامراء است و دو فرزند پسرش مريض و در حال مرگ هستند، تقاضا كرده‌اند كه برويم و براي سلامتي ايشان دعا كنيم . اكنون چنانچه مايل باشيد، نزد ايشان برويم تا در نتيجه به اسلام و خاندان نبوّت ، خوش بين گردند.


اامام عليه السلام اظهار داشت : شكر و سپاس خداوند متعال را كه يهود و نصاري نسبت به ما خانواده اهل بيت از ديگر مسلمين عارف‌تر هستند.
سپس حضرت آماده حركت شد، لذا شتري را مهيّا كردند و امام عليه السلام سوار شتر شد و رهسپار منزل أنوش گرديد. همين كه حضرت نزديك منزل أنوش نصراني رسيد، ناگهان متوجّه شديم أنوش سر و پاي برهنه به سوي امام عليه السلام مي‌آيد و كتاب انجيل را بر سينه چسبانده است ، همچنين ديگر روحانيّون نصاري و راهبان ، اطراف او در حال حركت هستند. چون جلوي منزل به يكديگر رسيدند، أنوش گفت : اي سرورم ! تو را به حقّ اين كتاب - كه تو از ما نسبت به آن آگاه‌تر هستي و تو از درون ما و آئين ما مطّلع هستي - آنچه را كه خليفه پيشنهاد داده است انجام بده ، همانا كه تو در نزد خداوند، همچون حضرت عيسي مسيح عليه السلام هستي .


يكي از روحانيّون مسيحي، أنوش را مخاطب قرار داد و گفت: اي أنوش ! تو چرا مسلمان نمي‌شوي؟ پاسخ داد: من اسلام را از قبل پذيرفته‌ام و نيز مولايم نسبت به من آگاهي كامل دارد


امام حسن عسكري عليه السلام با شنيدن اين سخنان ، حمد و ثناي خداوند را به جاي آورد و سپس وارد منزل نصراني شد و در گوشه‌اي از اتاق نشست . و جمعيّت همگي سر پا ايستاده و تماشاي جلال و عظمت فرزند رسول خدا صلي الله عليه و آله بودند، بعد از لحظاتي حضرت لب به سخن گشود و اشاره به يكي از دو فرزند مريض نمود و اظهار داشت : اين فرزندت باقي مي‌ماند و ترسي بر آن نداشته باش ؛ و امّا آن ديگري تا سه روز ديگر مي‌ميرد، و آن فرزندت كه زنده مي‌ماند مسلمان خواهد شد و از مؤمنين و دوستداران ما اهل بيت قرار خواهد گرفت .
أنوش نصراني گفت : به خدا سوگند، اي سرورم ! آنچه فرمودي حقّ است و چون خبر دادي كه يكي از فرزندانم زنده مي‌ماند، از مرگ ديگري واهمه‌اي ندارم و خوشحال هستم از اين كه پسرم اسلام مي‌آورد و از علاقه مندان شما اهل بيت رسالت قرار مي‌گيرد. يكي از روحانيّون مسيحي ، أنوش را مخاطب قرار داد و گفت : اي أنوش ! تو چرا مسلمان نمي‌شوي؟ پاسخ داد: من اسلام را از قبل پذيرفته‌ام و نيز مولايم نسبت به من آگاهي كامل دارد. در اين موقع ، حضرت ابومحمّد، امام عسكري عليه السلام اظهار نمود: چنانچه مردم برداشت‌هاي سوئي نمي‌كردند، مطالبي را مي‌گفتم و كاري مي‌كردم كه آن فرزندت نيز سالم و زنده بماند. أنوش گفت : اي مولا و سرورم ! آنچه را كه شما مايل باشيد و صلاح بدانيد، من نيز نسبت به آن راضي هستم .
جعفر بصري گويد: يكي از پسران أنوش نصراني همين طور كه امام عليه السلام اشاره كرده بود، بعد از سه روز از دنيا رفت و آن ديگري پس از بهبودي مسلمان شد و جزء يكي از خادمين حضرت قرار گرفت.
منبع : بخش عترت و سيره تبيان
يکشنبه اول 11 1391 10:36





اي مير عسگري ...

اى آفتاب مهر تو روشنگر وجود
در پيشگاه حكم تو ذرات در سجود

اى مير عسكرى لقب اى فاطمى نسب
آن را كه نيست مهر تو از زندگى چه سود

علمت محيط بر همه ذرات كاينات
فيضت نصيب، بر همه در غيب و در شهود

تاريخ تابناك حياتت، گر اندك است
بر دفتر مفاخر اسلاميان فزود

عيسى دمى و پرتو رأى منير تو
زنگار كفر از دل نصرانيان زدود

اين افتخار گشته نصيبت كه از شرف
در خانه تو مصلح كل ديده برگشود

اى قبله مراد كه در بركة السّباع
شيران به پيش پاى تو آرند سر فرود

قربان ديده اى كه به بزم تو فاش ديد
جاى قدوم عيسى و موسى و شيث و هود

قرآن ناطقى تو و قرآن پاك را
الحق مفسّرى، ز تو شايسته تر نبود

دشمن بدين كلام ستايد ترا كه نيست
در روزگار، چون تو به فضل و كمال و جود

شادى به نزد مردم غمديده نارواست
جان ها فداى لعل لبت كاين سخن سرود

مدح شما، ز عهده مردم برون بود
اى خاندان پاك كه يزدانتان ستود

از نعمت ولاى شما خاندان وحى
منّت نهاد بر همگان، خالق و دود

اى پورهادى، اى حسن العسكرى ز لطف
بپذير، از «مؤيد» دلخسته اين درود
مؤيد

يکشنبه اول 11 1391 2:31

تنها امامي كه به حج مشرف نشدند بلكه بهتر است گفته شود كه نگداشتند به حج بروند امام حسن عسگري
(سلام الله عليه)بوده است

ومدت امامت آن حضرت شش سال بيشتر نبوده است ودر اين مدت يا در زندان به سر مي بردند ويا محصور بودند وعلت اين امر هم ترس دشمنان از مهدي موعود بوده است به اين معنا كه آنها مي دانستند كه فرزند امام عسگري منجي عالم است وبرپا كننده عدالت مي باشد از آن جايي كه خلفاي وقت ظالم بودند واز به دنيا آمدن آن حضرت وحشت داشتند


براي پيشگيري از به دنيا آمدن آن حضرت تدابير شديدي انديشيدند از آن جمله زندان كردن ومحصور نمودن پدر بزرگوارشان امام عسگري (سلام الله عليه) بوده است وبا اين حركت خيال كردند كه مي توانند با اراده ومشيت الهي مقابله كنند غافل از آن كه اگر اراده الهي به امري تعلق بگيرد اگر تمام قدرتهاي عالم جمع شوند حتي قادر نخواهند بود برگي را از درخت جدا كنند تا چه رسد كه از به دنيا آمدن مهدي امت جلوگيري كنند...



يکشنبه اول 11 1391 2:14

براي خورشيد پدر خورشيد



يازده بار جهان گوشه ي زندان كم نيست
كنج زندان بلا گريه ي باران كم نيست


سامرائي شده ام، راه گدايي بلدم
لقمه ناني بده از دست شما نان كم نيست

قسمت كعبه نشد تا كه طوافت بكند
بر دل كعبه همين داغ فراوان كم نيست

يازده بار به جاي تو به مشهد رفتم
بپذيرش به خدا حج فقيران كم نيست

زخم دندان تو و جام پر از خون آبه
ماجرايي است كه در ايل تو چندان كم نيست

بوسه ي جام به لب هاي تو يعني اين بار
خيزران نيست ولي روضه ي دندان كم نيست (1)

از همان دم پسر كوچكتان باران شد
تاهمين لحظه كه خون گريه ي باران كم نيست

در بقيع حرمت با دل خون مي گفتم
كه مگر داغ همان مرقد ويران كم نيست


پي نوشت:
1. اين دو بيت اشاره دارد به زماني كه امام حسن عسكري (عليه السلام)، از فرزند بزرگوار خويش آب خواستند ولي آنقدر كه بدن مباركشان مي لرزيد، كاسه ي آب دندان مبارك ايشان را شكست.

حميد رضا برقعي



يکشنبه اول 11 1391 1:58
 
در نگاهت غروب دلتنگي
آسماني پر از شفق داري
گرد پيري نشسته بر رويت
اي جوان غريب حق داري

همدم لحظه هاي تنهائيت
مي شود اشكهاي پنهاني
تب محراب و بغض سجاده
تا سحر سجده هاي باراني

خاطري خسته و پريشان از
شهر دلگير سايه ها داري
ماه غربت نشين سامرّا
در دل خود گلايه ها داري

هر دوشنبه غبار دلتنگي
كوچه كوچه ديار دلتنگي
قاصدكها خبر مي آوردند
از تو و روزگار دلتنگي

ابرها را به گريه مي آورد
ندبه هايي كه در قنوتت بود
بگو آقا بگو كدام اندوه
راز تنهايي و سكوتت بود



روز جمعه به وقت دلتنگي
مي روي از ديار غم اما
صبح يك جمعه مي رسد از راه
وارث سرخي شقايقها


ابتدا قبر مادر باران
كه در آفاق اشك پنهان شد
بعد ترميم مرقد خاكيت
گنبدي كه گلوله باران شد

نقشهي شوم قتل آئينه
بركات جديد اين شهر است
زخمهايي كه بر جگر داري
از كرامات تازهي زهر است

تشنگي، تشنهي لبانت بود
سرخ آمد ترك ترك گل كرد
داغ قلب پر از شرارهي تو
راز يك زخم مشترك گل كرد

خوب شد قدري آب آوردند
تشنه لب جان ندادي آقا جان
بوي كرب و بلاست مي آيد
السلام عليك يا عطشان

روي تل داشت آسمان مي ديد
در هجوم سپاه سر نيزه
پيكر ماه ارباً اربا شد
سر خورشيد رفت بر نيزه
يوسف رحيمي
يکشنبه اول 11 1391 1:55



اي نخل رياض علوي ...


اى نخل رياض علوى برگ و برت سوخت

از آتش بيداد ز پا تا به سرت سوخت

اى يازدهم اختر پر نور ولايت
خورشيد ز هجر رخ همچون قمرت سوخت

اى پاره قلب نبى و زاده زهرا
از آتش زهر ستم و كين جگرت سوخت

از داغ جهان سوزِ تو در دشت محبّت
چون لاله سوزان دل مهدى پسرت سوخت

چون مشعل افروخته در سوگ و عزايت

اى واى دل مهدى نيكوسيرت سوخت
در فصل شباب از ستم و كينه دشمن

چون شمع شب افروز ز پا تا به سرت سوخت

اى جان جهان «حافظى» سوخته دل گفت
قلب همه از داغ دل پرشررت سوخت
يکشنبه اول 11 1391 1:20




تجلي يازدهم كه بر طلوعي بي‏زوال تكيه دارد،
درد را چه عميق درك كرده است،
تبسم قدسي لحظاتش، همه صبر بود
و اشك‏هاي هماره نيمه شب‏هايش،
تمام شوق وصال!

مي ‏ديد و مي ‏نگريست كه حقارت دنيا،
در تغافل مردم،
به ارزشي جدال برانگيز تبديل شده است.

رنج مي ‏برد از اين كه انسان،
آن سوي اين هيچستان خاك را جست‏وجو نمي ‏كند
و به فراتر از خود نمي‏انديشد!

مهرباني محض بود و صبر تمام!

زنجيرهاي اسارت را بر دست و پاي خود تحمل كرد
تا مردم، زمين‏گير نشوند؛
تا جهاني را از اسارت در خاك برهاند.

در موضع علم و مناظره،
مقتدرانه قد علم كرد تا انسان را
از جهالت دست و پاگير خويش نجات دهد.

پايگاه‏هاي مردمي‏اش،
گسترده‏ترين مدرسه‏هاي خودسازي و جامعه‏پروري بود.
اما افسوس كه كم بودند آنان كه اين را فهميدند!

چه غريبانه گذشت!
زهد، كمترين محصول درخت ايمان اوست
و كرامت،
كوتاه‏ترين سايه شاخ و برگ‏ هاي عظمتش.

مدينه، از ربيع‏الاول 231 هجري،
موازنه حضور او را در خاك دنبال مي ‏كرد
و در جست‏وجوي مجالي براي عرضه
حقيقت او به بيكرانه‏ها بود.

تا آن‏كه سامرا، بلوغ پذيرش او را در خود حس كرد
و چيزي نگذشت كه امام،
به اتفاق پدر بزرگوارش، سكونت در آن ديار را برگزيد.

اينك امامي 28 ساله،
در گوشه سامرا سر بر بالين شهادت مي‏گذارد.

شش سال است كه بار سهمگين ولايت را
بر شانه‏هاي شكوه و استوار خويش حمل مي‏كند.

نه... نه... نه بر شانه‏هاي خسته
و نه بر دوش زخمي خويش،
بلكه اين رسالت آسماني را در ژرفاي باور
و در اعماق جان خويش، ثبت كرده است.

معتمد عباسي، تا لحظه‏اي ديگر،
به خواسته بزرگ خود مي‏رسد.

سال‏هاي اسارت و غم،
سال‏هاي غم و تنهايي
روزهاي تنهايي و سكوت...

آه، چه غريبانه گذشت؛
چه معصومانه سپري شد!

رفت و فردا را به موعود(
عجل الله تعالي فرجه الشريف) سپرد

امام، دل به فردايي سپرده است

كه موعودش عليه‏السلام ،
حقيقت دين را فرياد زند.

مي‏رود و دنيا را با همه فرازها و نشيب‏هايش،
با همه پستي‏ها و بلندي‏هايش به او مي‏سپارد.

به او مي ‏سپارد، دردهاي نهفته‏اي را
كه جز در و ديوارهاي اتاق كوچكش در سامرا،
احدي تاب گفتنش را نداشت.

اسارت و سكوت حسني عليه‏السلام
باز هم در قصه حماسي او رقم خورده است.

باشد تا خروش و فرياد حسيني‏اش،
نصيب فرزندش مهدي(عج) شود.





يکشنبه اول 11 1391 1:18
قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْكَري عليه السلام :

أعْرَفُ النّاسِ بِحُقُوقِ إخْوانِهِ، وَأشَدُّهُمْ قَضاءً لَها،
أعْظَمُهُمْ عِنْدَاللهِ شَأناً.

امام حسن عسكري عليه السلام فرموده اند :

هركس حقوق هم نوعان خود را بشناسد و رعايت كند
و مشكلات و نيازمندي هاي آن ها را برطرف نمايد،
در پيشگاه خداوند داراي عظمت و موقعيّتي خاصّي خواهد بود.

«احتجاج طبرسي، ج 2، ص 517، ح 340»



يکشنبه اول 11 1391 1:12
،
حضرت امام حسن عسكري عليه السلام




يکشنبه اول 11 1391 1:9





گويا واقعه‏ اي رخ داده است
كه بادها اين‏گونه پريشانند
كه رودها اين‏قدر بي‏تابانه مي‏خروشند،
كه ابرها ناله‏ كنان مي‏گريند
كه زمين اين‏قدر احساس غريبي مي‏كند!


گويا واقعه ‏اي رخ داده است
كه صداي بي‏تابي و ضجه فرشتگان، در آسمان‏ها پيچيده،
كه اندوه و غم، بر در و ديوارها سايه انداخته،
كه سامرا سر در گريبان حزن فرو برده!
شايد مصيبتي بزرگ، دامن‏گير خاك شده است.


آه، اي يازدهمين ستاره درخشان عشق!
روشنان حضورت را از آسمان سامرا مگير؛
تاريكي، افق‏هاي پس از تو را تاب نمي‏آورد.


سايه مهرباني‏ات را از سر دنيا نگير؛
دست‏هاي يتيمي خاك،
تا ابد به جست‏جوي وجود بهارانه‏ات،
در به در خواهد شد.


اگرچه سخت مي‏گذرد برايت،
اگرچه لحظه ‏هايت سرخند و دلگير،
اگرچه دورت حصاري كشيدند
تا فاصله‏اي باشد بين تو و دنيا،


اگرچه دست‏هاي «معتمد»ها،
تو را پنهان كردند از چشم‏ها؛
تنها از ترس حقيقت محضي
كه از خانه تو برخواهد خاست
تا عدالت را در زمين فراگير كند،
كسي كه پاره تن تو بود و وارث بعد از تو!


سايه ‏ات را از سرِ زمين مگير!
هر چند ديوارهاي فاصله «بني‏ عباس» بلندتر مي‏شد،
عطر حضور آسماني تو بيشتر منتشر مي‏شد.


هر چه دايره محاصره «معتمد»ها تنگ‏ تر مي‏شد،
ميدان جاذبه عشق و محبت تو گسترده ‏تر مي‏شد.


تو در احاطه كينه ‏ها و نفرت‏ها،
در حصار جهل و دشمني گرفتار بودي
و آن‏گاه، با سرانگشت معجزه و غيب،
بند از پاي گرفتاران مي‏گشودي.


آه، مولا! ماجراي تو و كودك دلبندت،
آتشي انداخته بود به جان كوردلان كه مي‏پنداشتند
مي‏توانند حقيقت محتوم جهان را عوض كنند.


چه زيبا جان‏ها را به عطر حضور يگانه فرزندت آشنا كردي!
چه زيبا فلسفه غيبت و ظهور موعود را بيان كردي؛
جان‏ها هنوز در آتش انتظار موعود شعله‏ ورند.


و امروز، روز توست؛
روز تشييع غريبانه تو بر بال فرشته ‏ها،
روز رهايي تو از حصار «معتمد»ها.




يکشنبه اول 11 1391 1:6




دريا به دريا، موج غم از سينه خالي مي‏كنم
صحرا به صحرا با غمت، آشفته حالي مي‏كنم

با نغمه هاي نوحه ‏گر، هم‏رنگ باران مي‏شوم
ياد از نگاه عاشقت، ياد از زلالي مي‏كنم!

تا بشنوم يك پاسخي، از داغ بي‏پايان تو
هر جمله از بغض گلويم را، سئوالي مي‏كنم

آه، اي تمام تنهايي! اي تمام غربت!
آيا كسي از ژرفاي غريبي‏ات آگاه شد؟
آيا كسي غريبانه‏ هاي اندوهت را شناخت؟

آيا كسي پي به راز نگاهت برد؛
آن گاه كه عطر حضورت را فوج فوج دشمن،
در ميان گرفته بود و چون گل،
در احاطه چشماني خوارتر از خار،
درس مهر و عاطفه، به آسمان و زمين مي‏ آموختي؟

انگار، آستان كبريايي خانه ‏ات،
دانشگاه احساس فرشتگان بود؛
فرشتگاني كه عاشق شدن را از تو آموختند
و با تو، عشق الهي را تجربه كردند؛
عشقي كه تو را در حصار تنهايي
دور از وطن و تحت نظر قرار داده بود،

عشقي كه تمام موجودات را وادار مي‏كرد،
تا به ارتفاع نگاهت سجده،
و ژرفاي شكوهت را در عرش، جستجو كنند.

مولاي من! اگر آفتاب مي‏درخشد، به نام توست!
اگر ماه مي‏دمد، به احترام توست!

اگر گل مي‏خندد، اگر آبشار مي‏رقصد
و اگر پرنده مي‏خواند،
به خاطر تو و عشق آسماني توست
كه جلوه جاوداني حيات را به تماشا گذاشته است!

... آن روز، تن رنجوري كه داغ غربت بر دل،
خستگي‏هايش را پشت سر مي‏گذاشت،
در بهار جواني، به تجربه خزان نشست
و همسايگي عرش را برگزيد؛
مردي كه كوردلان «بني عباس»،
به آفتاب جمالش رشك مي‏بردند؛
كوردلاني كه با چهره‏ه اي سياه،
انديشه‏ هاي سياه، دست‏هاي سياه
و جامه ‏هاي سياه، جهل مجسّم تاريخ بودند؛
جهلي كه حتي «بوجهل و بولهب» را شگفت‏ زده مي‏كرد!

آن روز، نگاه تاريخ، شاهد غربت امامي بود،
كه هم‏چون جدش، امام موسي كاظم عليه‏ السلام ، تشييع مي‏شد؛
امام غريبي كه تنهايي‏اش را آسمان،
هيچ‏گاه فراموش نخواهد كرد!

امام غريبي كه تنها فرشتگان الهي،
پرستارانِ خلوت رنجوريش بودند!

اَلسَّلامُ عَليْكَ يا وَليَّ النِّعَم؛
السلام عليكَ يا هاديَ الْاُمَمْ؛
السلام عَليك يا سَفينَةُ الْحِلْم؛
السلام عليك يا اَبَا الاِمامِ الْمُنْتَظَر؛



يکشنبه اول 11 1391 1:4
امروز با تمام توان گريه مي كنيم




همراه با امام زمان گريه مي كنيم





در پشت دسته هاي عزا سوي سامرا




در لابلاي سينه زنان گريه مي كنيم





شايد نماز ظهر رسيديم در حرم




آن لحظه با صداي اذان گريه مي كنيم





آقا اگر به مرقدشان راهمان دهند




در روضه ي مباركشان گريه مي كنيم





در غصه اسارت مردي كه سالها




از او نبوده نام و نشان گريه مي كنيم





بر لحظه اي كه آب طلب كرد آن امام




ما نيز ياد تشنه لبان گريه مي كنيم





هم در گريز روضه موسي بن جعفريم




هم ياد آن شكنجه گران گريه مي كنيم





هم در مسير كوفه و هم در مسير شام




با روضه هاي عمه شان گريه مي كنيم





خيلي به پيش چشم من اين صحنه آشناست




وقتي نشسته ايم چنان گريه مي كنيم





شبهاي جمعه نيز همين گونه كربلا




ما پا به پاي مادرمان گريه مي كنيم





اذن دعا دهيد كه پايان روضه است




تا انتهاي مجلستان گريه مي كنيم





در ذكر «يا حَميدُ بِحَقِ مُحَمَّد»يم




تا مي رسيم آخر آن گريه مي كنيم






يکشنبه اول 11 1391 1:3




در هياهوي زندگي لحظه اي توقف و گوش دادن به نواي الهي آيات قرآن لذتي تكرار نشدني است. در تمامي آيات بيست‌گانة ۱۶ تا ۳۵ سورة ق از صفحة ۵۱۹ ، بخش‌هايي از مسائل مربوط به معاد مطرح مي‌شوندكه بناي ما پرداختن به هفتمين‌آية اين‌صفحه است.
آية ۲۲ مي‌فرمايد: «لَقَدكُنتَ في غَفلَهٍ مِن هذا، فَكَشفنا عَنكَ غِطاءَك، فَبَصَرُكَ اليَومَ حَديد»؛ در روز قيامت، وقتي صحنه‌هاي‌كيفر و پاداش، از بهشت و جهنّم به ميان مي‌آيد، به انسان خطاب مي‌شودكه: «تو از اين‌صحنه‌كه اكنون مي‌بيني، غافل بودي. ما پردة تو را از توكنار زديم و امروز چشمت تيزبين است».



بحثي است در ميان علما و بزرگان دين‌كه‌آيا عالَم‌آخرت و بهشت و جهنّم، هم‌اكنون موجود است؟ يا در قيامت موجود خواهد شد؟ كه اكثراً معتقدند: بهشت و جهنّمِ‌آخرت، هم‌اكنون مخلوقند. و بعضي هم مي‌گويند: پس از برچيده شدن بساط اين‌عالمِ دنيا، مخلوق خواهند شد.
يكي از شواهد قرآني بر نظر اكثر، همين‌آية ۲۲ است. با دقّت در تعبيرات اين‌آيه، در مي‌يابيم‌ كه صحنه‌هاي عالَمِ آخرت الآن موجودند، امّا انسان نسبت به‌آنها در حال غفلت وآنها نسبت به انسان، در پشت پرده و خارج از شعاع ديدش هستند. يعني اكنون بهشت و جهنّم مخلوق و موجودند، امّا ما براثر اشتغال به‌امور دنيوي ازآنها درحال غفلتيم و بي‌خبري. الآن، آخرت محيط بر دنياست، ولي ما تماس مستقيم با آن نداريم. براي خوبان، بهشت محيط است و براي بدان، جهنّم.


از باب تشبيه، جنين‌كه در رحِم مادر است، در همان‌حال، دنيا او را در برگرفته‌است. اگرچه، خودش در دنيا نيست و در شكم مادر است و با غيرآن تماس ندارد، امّا دنيا چون محيط بر شكم مادر است و شكم مادر نيز محيط بر جنين است، بنابراين، دنيا محيط بر او و او در شكم دنياست. و از هرچه او درآن‌جا تغذيه مي‌شود، از دنيا به او مي‌رسد. وگرنه، خود شكم مادر، غذاساز نيست. مادر، از غذاها و ميوه‌هاي دنيا تغذيه مي‌شود و محصول‌آن در رحم، به جنين مي‌رسد.
وضع ما در دنيا نيز به همين‌كيفيّت است. يعني، ما هم‌اكنون‌كه در دنيا هستيم، در احاطة عالم‌آخرت مي‌باشيم و عالم‌آخرت محيط بر ماست. ما در شكم دنياييم و دنيا در شكم‌آخرت است. و تمام‌آن‌چه در دنيا ازآن ارتزاق مي‌كنيم، ازآ‌خرت به ما مي‌رسد؛ وَ إن مِن شَيءٍ إلاّ عِندَنا خَزائِنُه وَ مانُنَزِّلُهُ إلاّ بِقَدَرٍ مَعلوم؛ چيزي در عالم نيست، مگر اين‌كه خزينه‌هاي‌آن در نزد ماست وآن‌را به اندازة معيّن نازل مي‌كنيم.


ما صُلب پدر و رحم مادر را كه دو منزل سابق ما بوده‌اند، پشت سرگذارده و الحال، در منزل دنيا هستيم. وقتي‌كه از شكم اين‌دنيا زاييده شديم، به عالم برزخ‌كه هم‌اكنون محيط بر ماست، منتقل مي‌شويم. هر عالمِ لاحِق، نسبت به عالم سابقش وسيع‌تر است. شكم مادر، يك يا دو يا سه يا ده جنين مي‌تواند در خود بپروراند و ازآن بيشتر نمي‌تواند. امّا عالم دنيا شكمي داردكه چند ميليارد انسان درآن جا گرفته‌اند. شكم عالم برزخ از شكم عالم دنيا هم وسيع‌تر است. هم‌اكنون در برزخ، از حضرت‌آدم(ع) به بعد، همه جمع شده‌اند. عالم محشر نيز وسيع‌تر از عالم برزخ است. رحم مادر را با صلب پدركه بسنجيم، وسيع‌تر است. دنيا را با رحم مادركه بسنجيم، وسيع‌تر است و نسبت وسعت عالم برزخ با دنيا از تصوّر ما خارج است. تا چه برسد به وسعت عالم محشركه لايَتَناهاست.


ما يك تولّد داشته‌ايم از صلب پدر به رحم مادر. تولّد دوم، از رحم مادر به اين‌دنيا بوده و تولّد سوم ما، از رحم دنيا به عالم برزخ خواهد بود و بار ديگر از عالم برزخ به عالم محشر متولّد خواهيم شد. پس تمام اين‌عوالم از محشرگرفته تا رحم مادر، نسبت به هم محيطند. بنابراين، عالم‌آخرت از بهشت و جهنّمش، هم‌اكنون محيط بر ما مي‌باشد و ما در احاطة آخرت هستيم. ولي فعلاً اين‌محاط‌ بودن خود را احساس نمي‌كنيم تا پرده‌كنار برود و تماس مستقيم با آن‌جهان پيداكنيم. بيان قرآن بياني است عميق‌كه وَ إنَّ جَهَنَّمَ لَمُحيطَهٌ بِالكافِرين؛كافران هم‌اكنون در ميان جهنّمند و جهنّم محيط برآنهاست.


آري؛ انسان‌هاي بريده از خدا و فرورفتة در لجن‌زار شهوت و غفلت، همين‌الآن درآتش بريدگي از خدا مي‌سوزند، امّا فعلاً احساس درد و سوختن نمي‌كنند! چرا؟ براي اين‌كه فعلاً مُبَرِّدات و مُخَدِّراتي از خارج به جانشان مي‌رسد وآب موقّتي به‌آتش جانشان مي‌پاشد. وآن‌مخدّرات عبارت است از: سرگرم بودن به شهوات از خواب و خوراك و انس با زن و فرزند و اشتغال به‌كسب وكار.كه موقّتاً آب به اين‌آتش مي‌پاشند و حالت تخدير وآرامشي به‌وجود مي‌آورند. امّا اين مبرّدات و مخدّرات، تدريجاً رو به زوال مي‌گذارند و قواي جواني و نيروهاي بدني،كم‌كم ضعيف مي‌شوند. هر چه اين بدن و قواي بدني، ضعيف‌تر مي‌شوند،آن‌آتش دروني زنده‌تر و سوزنده‌تر مي‌گردد.گاه به‌گاه به يادگذشته‌هايش مي‌افتد و حال ندامت و پشيماني، در درونش پيدا مي‌شود و از توجّه به تهي‌دستي وكم‌بهرگي ازگنجينة بر باد رفتة عمرش،آتش حسرت، از درونش شعله مي‌كشد و ناله‌هاي جان‌سوز سر مي‌دهد تا روز مرگ فرا مي‌رسد.آن‌روز است‌كه به‌كلّي، اين مبرّدات و مخدّرات رابطه‌اش با او قطع مي‌شود و مي‌بيند ديگر نه خوابي، نه خوراكي، نه بستر نرمي، نه زن و فرزندي، نه دوستي و رفيقي، نه‌كنار دريا و استخر شنايي، نه مجلّه و سينمايي! همين‌چيزهايي‌كه يك عمر،آنها را به‌جاي خدا پناهگاه خودش قرار داده‌بود و هر وقت،آتش غصّه و غم، از دلش شعله مي‌كشيد، خودش را به دامن يكي ازآنها مي‌افكند و با آب موقّت،آن‌آتش خود را خاموش مي‌ساخت، الآن‌كه مرده‌است، همه از او بريده‌اند و ديگر، هيچ‌كدام ازآنها به فريادش نمي‌رسند و نفعي به حالش ندارند. درآن‌لحظه است‌كه‌آتش از خدا بريدگي‌كه يك عمر در جانش بود، امّا زير اين‌آب‌هاي موقّت سر فرو برده و خاموش بود، دفعتاً سر برآورده و شعله مي‌كشد؛ إنَّها تَرمي بِشَرَرٍكَالقَصر،كَأنَّهُ جِمالَتٌ صُفر؛ جرقّه‌هايي از خود پرتاب مي‌كند مانند يك قصر، همچون‌شتران زردرنگ. اين‌آتش ديگر خاموش‌شدن ندارد؛ نارُ اللهِ الموقَدَه، اَلَّتي تَطَّلِعُ عَلَي الأفئِدَه؛ آتش خدا افروخته‌اي است‌كه از دل‌ها سر مي‌زند؛ اَلَّذي يَصلَي النّارَ الكُبري.
قرآن از اين‌آتش تعبير به‌آتش خدا وآتش‌ كبري مي‌كند. يعني‌آتشي‌كه بريدگي از خدا آن‌ را افروخته و بزرگ‌ترين آتش است و بزرگ‌تر ازآن تصوّر نمي‌شود.



منبع: شبستان


دسته ها : مذهبي
شنبه سیم 10 1391 12:41

خواب هنده زن يزيد

يكي ديگر از ماجراهاي مستند پس از شهادت امام حسين(ع) كه در منابعي چون، بحارالانوار، الوقايع و الحوادث و منتخب نقل گرديده شده است ماجراي خواب هنده زن يزيد است.

توسلي در اين باره مي‌نويسد: از هنده، زن يزيد نقل شده است كه گويد: شب هنگام به طرف رختخواب خود رفتم، ديدم دري از آسمان گشوده شد و فرشتگان دسته دسته به سوي سر مقدس امام حسين(ع) كه نزد ما بود فرود مي‌آمدند و مي‌گفتند: السلام عليك يا أبا عبدالله، السلام عليك يابن رسول الله.

ناگاه ديدم ابري از آسمان پايين آمد كه مردان بزرگوار بسياري در آن بودند، در ميان آنها مردي گندمگون ماه روي بود، او با سرعت در پيشاپيش آنها حركت مي‌كرد، آمد تا خود را بر سر مبارك امام حسين(ع) انداخت و شروع كرد به بوسيدن دندان‌هاي آن حضرت در حالي كه مي‌فرمود: فرزندم تو را كشتند؟ آيا آنها تو را نشناختند و از نوشيدن آب تو را بازداشتند؟ اي فرزندم؛ من جد تو رسول خدا هستم، و اين پدرت علي مرتضي، و اين برادرت حسن، و اين عموي تو جعفر و اين عقيل و اينها حمزه و عباس هستند.

هنده گويد: هراسان و ترسان از خواب بيدار شدم، ناگاه نوري ديدم كه بر سر مطهر امام حسين(ع) مي‌درخشد.

دسته ها : مذهبي
چهارشنبه بیست و هفتم 10 1391 22:16

آه دل ام كلثوم

در تذكره الشهدا نقل شده است كه سهيل مي‌گويد: هنگامي كه سر امام حسين(ع) بر بالاي نيزه بود، قصري را ديدم كه پنج زن در آن نشسته بودند و در ميان آنها پيره زني خميده بود و چون سر مطهر به نزديكي آن قصر رسيد، پيرزن سنگي برداشت، و بر صورت امام حسين(ع) زد و به روايتي چنان با شدت آن سنگ را زد كه از بالاي نيزه سر مبارك بر روي زمين افتاد، ناگاه صداي ناله زنان و طفلان بلند شد.

پس چون ام كلثوم اين صحنه را مشاهده كرد، بي طاقت گرديد و گفت: خداوندا اين زناني را كه در بالاي اين منظر، منزل دارند بزودي هلاك نما، هنوز دعاي آن معصومه تمام نشده بود، كه آن قصر خراب شد و آن زنان با جمعي بسيار هلاك شدند و سپس حضرت زينب فرمودند: «الله اكبر، من دعوه ما اسرع اجابته»

دسته ها : مذهبي
چهارشنبه بیست و هفتم 10 1391 22:15

پوستر:هيچ معبودي جز او نيست

افسران - پوستر:هيچ معبودي جز او نيست
دسته ها : مذهبي
چهارشنبه بیست و هفتم 10 1391 21:47

متوسل مي‌نويسد: در روايت‌هاي خاندان وحي، براي گريستن در مصايب آمده است، هيچ چيز شيطان را مانند ندبه كردن و گريه كردن بر حضرت سيدالشهدا(ع) به خشم نمي‌اندازد. در آخرين وصيت حضرت اباعبدالله(ع) به فرزند بزرگوارشان امام زين العابدين (ع) اين گونه آمده است: اي فرزندم؛ سلام مرا به شيعيانم برسان و به آنها بگو، پدرم غريبانه از دنيا رفت، پس بر او نوحه سرايي كنيد و به شهادت رسيد، پس به او گريه كنيد.

همچنين در اين زمينه به نقل از قدس آنلاين؛ در تذكرة الشهدا نقل شده است كه پس از شهادت امام حسين(ع) ابليس لعين از خوشحالي پرواز كرد و تمام زمين را گشت و شياطين و عفاريت را به دور خود جمع كرد و گفت: اي شياطين؛ ما امروز به آرزوي خود رسيديم، و مردم را اهل جهنم كرديم، مگر كسي كه در اين مصيبت گريه كند و به دوستي و محبت آل محمد (ص) مصمم گردد. پس تا مي توانيد مردم را از اين واقعه در شك اندازيد و از آگاهي از اين مصيبت باز داريد تا زحمت من به هدر نرود.

دسته ها : مذهبي
چهارشنبه بیست و هفتم 10 1391 20:21
دو مرحله ي لازم در اعتقاد به امامت ائمه - عليهم السلام -


مرتبه ي اول در اعتقاد به امامت ائمه - عليهم السلام - التزام قلبي به وصايت و خلافت ائمه اطهار - عليهم السلام - و سفارش رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم - به آن ها به نام هايشان و نام پدران بزرگوارشان، و مرجعيت ايشان است؛ و مرحله ي بعد التزام عملي به متابعت از آنان است، نه اين كه نماز بخوانيم و آن ها و امامت آنان را قبول نداشته باشيم، بلكه بايد بدانيم كه نماز را به ترتيب دستور آن ها انجام دهيم.
اين التزام قلبي بر اصل نماز مقدم است، زيرا فاسق تارك الصلاه (نه كافر) اگر در راه ائمه - عليهم السلام - باشد در راه نجات است. برعكس كسي كه به آن ها اعتقاد نداشته باشد و از امامت انحراف داشته باشد، هلاك است، اگر چه نماز بخواند، چون اعتقادش خراب است. واي بر كساني كه مدعي قرب به خدا هستند اما ولي او را نمي شناسند!


در محضر آيت الله العظمي بهجت
محمد حسين رخشاد
دسته ها : مذهبي
چهارشنبه بیست و هفتم 10 1391 20:16
ملاقات با دختر رسول الله در بستر بيمارى



ابن قُتيبه يكى از علماء و تاريخ نويسان اهل سنّت در كتاب خود آورده است :

پس از گذشت مدّتى از جريان سقيفه ، روزى عمر به ابوبكر گفت : ما فاطمه ، دختر رسول اللّه را از خودمان خشمناك و ناراحت گردانيده ايم ، بيا با يكديگر به ملاقات و ديدار او رويم تا از ما راضى و خوشنود شود.
لذا هر دو حركت كردند و چون به درب منزل رسيدند، اجازه ورود خواستند؛ ولى به ايشان اجازه داده نشد.
به ناچار حضور امام علىّ عليه السلام آمدند و در اين باره با او سخن گفتند؛ بنابر اين امام علىّ عليه السلام براى آنها اجازه ورود طلبيد و چون وارد شدند، روبروى حضرت زهراء سلام اللّه عليها نشستند.
و حضرت روى خود را از آن ها برگرداند، سلام كردند، امّا حضرت جوابشان را نداد.
ابوبكر گفت : اى حبيبه رسول اللّه ! سوگند به خدا كه من تو را بيش از دخترم ، عايشه دوست دارم .
روزى كه پدرت از دنيا رفت ، اى كاش من مرده بودم ؛ علّت آن كه تو را از حقّ ميراث پدرت منع كردم ، چون شنيدم كه فرمود: ما ارثيّه اى به جاى نمى گذاريم ، آنچه از اموال ما باقى بماند، صدقه است .
در اين هنگام ، فاطمه سلام اللّه عليها فرمود: اگر حديثى را از پدرم رسول خدا برايتان بگويم ، تاءييد مى كنيد؟ گفتند: آرى .
فرمود: خداوند را بر شما گواه مى گيرم ، آيا نشنيديد از پدرم ، رسول اللّه صلّلى اللّه عليه و آله كه مى فرمود: رضايت فاطمه رضايت من است ، خشم و غضب فاطمه خشم و غضب من مى باشد، هركه فاطمه را دوست دارد مرا دوست داشته است و هر كه او را خشمگين و ناراحت كند، مرا خشمگين و ناراحت كرده است ؟!
گفتند: بلى ، چنين سخنى را از رسول اللّه شنيده ايم .
حضرت فاطمه فرمود: خدا و ملائكه را شاهد و گواه مى گيرم كه شما دو نفر مرا خشمگين و ناراحت كرده ايد و من از شما خوشحال و راضى نخواهم شد تا پدرم ، رسول خدا را ملاقات كرده و شكايت شما را به او كنم .
ابوبكر گفت : از خشم خداوند و غضب فاطمه به خداوند پناه مى برم ، و سپس در حال گريه از نزد حضرت خارج شدند.

(
اءعيان الشّيعة : ج 1، ص 318، به نقل از الا مامة و السّياسة .)

سه شنبه بیست و ششم 10 1391 22:34
X