معرفی وبلاگ
فعالییت سازمان زنان انقلاب اسلامی در پی انسجام و هماهنگی و شناسایی زنان فعال منطقه بسته به مهارت و توانمندیی انها در جهت رفع نیازمندرهای زنان ان منطقه . خواهرم بسته به نیاز فکری و روحی و مادی خود با ما هم سخن شو بهترین خوبی ها نزد زنان است امام صادق(ع) باهم شویم ،یکی شویم درمانی برای دردی شویم ............ آن لحظه اي كه زن در خانه خود مي ماند و (به امورزندگي و تربيت فرزند مي پردازد)به خدا نزديكتر است.حضرت زهرا (س)
صفحه ها
دسته
لينك سازمان زنان انقلاب
لينك عاشقان امام نقي
مرگ بر شاهين نجفي(مرتد)
جانم فداي غربتت يا امام نقي (ع)
امام من مهدي
فرهنگ الهي
گل نرگس
اس ام اس جديد
شعرهاي داريوش دوسراني
صهيون ستيزي
شيعه
مجله فيروز جاه
منتظران ظهور
ديار عشق
خدا
بهترين دوست فقط خدا
تنها عشق من خداست
شوق شهادت
سايه
سايه طلبه جوان
سايت شخصي سيد محمد انجوي نژاد
مدرسه علميه الزهرا(س) نصر تهران
☫عشق=خامنه اي☫
خانم دكتر نگار
در طلب معرفت...
گوهركمال ، حجاب برتر
ولايت عشق
غريب تر از غريب الغربا ... امام نقي (ع
غريب سامرا
بسم رب الهادي(ع)
شيدايي رهبر
وبلاگ شهيد همت
ماه نقره اي (بسم رب الشهدا)
مقتدر مظلوم
ولايت سيد علي
حامي رهبر
بسيجي بي ادعا
پايگاه اطلاع رساني استقامت
انفجار نور
ائمه اطها رو شهدا
فيض بوك
هادي نت
شهيدان زنده اند
دانلود جديد ترين مداحي
بهشت (محفل بسيجيان و رهروان شهدا
دينيست(اولين سايت اطلاع رساني ويژه مداحان)
سايت جامع مداحي
نور اسمان
سايت رسمي مداحان اهل بيت
ماه حرم ( روضه العباس)
جام تهي
ما مي توانيم
حمايت از اقتصاد و كار توليد ملي
منتظران مهدي
اخبار پيام نور
ره به ري
لینک دوستان
سايت مراجع تقليد
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1507724
تعداد نوشته ها : 3305
تعداد نظرات : 487
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان


* * * * * * * * * * * * * * * * * *
ز گلزار نبي (ص) و بوستان حيدر و زهرا(ع)

گلي بشگفت با بوي خوش و با چهره ي زيبا
شنيدستي كه با يك گل نمي گردد بهار؟ اما
گلستان گشته از اين گل، همه دنيا و ما فيها
ولادت با سعادت امام حسين عليه السلام تهنيت باد.

دسته ها :
سه شنبه بیست و یکم 3 1392 18:11





كانديداهاي رياست جمهوري از چند وقت گذشته مهمترين اهدافشان را بيان كرده و مي كنند. بسياري از كانديداها، تمام مشكلات را در تورم و اقتصاد خلاصه مي كنند و برخي در مديريت، برخي در بي تدبير و برخي در بي اخلاقي. و همه مي آيند تا مشكلات را يك تنه حل كنند. اما در بين اين شعارها، شعار مديريت جهادي و شعار حمايت از عدالتِ ملت ها، شعار هاي لازمي به نظر مي رسيد. مديريت جهادي كه آقاي قاليباف بيان كرده اند صحبت هاي زيادي را مي توان در رابطه با آن مطرح كرد اما سر صحبت با، شعار حمايت از عدالتِ ملت هاي آقاي جليلي است.
آنچه كه تاكنون در برنامه هاي كانديداها ديده شده است فقط برنامه ريزي براي رفع مشكلات داخلي ست. مشكلات داخلي اي كه هميشه وجود داشته است و خواهد بود. اما آيا براي مديريت اين مشكلات داخلي نياز به ارتباطات خارجي نيست؟. ارتباطاتي كه نه فقط از جنس اقتصاد و صادرات نفت باشد بلكه از جنس اعتقادي و كمك براي ترويج الگوي اسلامي كه در ايران ساخته مي شود، باشد.
در ابتداي سال هفتم هجرت و پس از صلح حديبيه، زماني كه حكومت پيامبر(ص) در مدينه تثبيت شد ايشان نمايندگاني به سوي سران كشورها و قبايل فرستادند. پيامبر(ص) نامه هايي براي ابلاغ پيامِ اسلام و تسليم آنان ارسال كرده بود. اين نگاه جهاني پيامبر(ص) زماني اتفاق مي افتد كه همچنان اصحاب صفه در مدينه وجود داشتند.
زماني بود كه يك شهر هيچ گونه ارتباطي با شهر هاي اطراف خود نداشت و شايد نمي دانست در همسايگي اش شهريست. طبيعي است اين شهر فقط قائل به رشد خود است. اما امروزه وضعيت كاملا متفاوت شده است. آيا ما با نگاه به اصلاح، “فقط خودمان” مي توانيم به اهدافمان برسيم و مشكلاتمان را حل كنيم؟
ما بيداري اسلامي را داريم كه الگو گرفته از انقلاب اسلامي ايران است. اگر اين بيداري ها به سمت درستي كه اسلام مي خواهد هدايت شود، مي توان يك خاورميانه اسلامي ساخت كه ضمينه جهان اسلامي ست. جهاني كه مشكلات را مي توان به راحتي حل كرد و تحريم و تخلف از اسلام در آن معنايي ندارد.
زمان امام(ره)، سن ما به حدي نبود كه صحبت هاي امام را درك كنيم. اما الان كه سخنراني ها و نوشته هاي امام (ره) را كه مرور مي كنم تنها هدف او را از انقلاب اسلامي ايران، ايجاد يك جامعه جهاني اسلامي مي دانم. امام(ره) در پيامشان به مناسبت پذيرش قطعنامه ۵۹۸ صحبت هايي را بيان مي كنند كه انسان بايد ساعت ها فكر و تامل بكند تا بتواند عمق تفكر امام را درك كند. امام در رابطه با سياست خارجه كه به عنوان يكي از مهمترين اولويت ها معرفي مي كند، مي گويند: “ما بايد براي پيشبرد اهداف و منافع ملت محروم ايران برنامه ريزي كنيم. ما بايد در ارتباط با مردم جهان و رسيدگي به مشكلات و مسائل مسلمانان و حمايت از مبارزان و گرسنگان و محرومان با تمام وجود تلاش نماييم و اين را بايد از اصول سياست خارجي خود بدانيم.
صحبت من تنها سر اين مسئله نيست كه مشكلات داخلي را رها كنيم و به سياست خارجي بپردازيم بلكه بايد سياست داخلي و خارجي به موازات يكديگر اجرا شوند هر چند سياست داخلي اولويت بيشتري دارد. اما از اينكه كانديداها براي سياست خارجه خود برنامه ارائه نمي دهند نگرانم.
دسته ها :
سه شنبه بیست و یکم 3 1392 18:9
 

« مردي صبح زود از خواب بيدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند . لباس پوشيد و راهي خانه خدا شد . در راه به مسجد ، مرد زمين خورد و لباس هايش كثيف شد . او بلند شد ، خودش را پاك كرد و به خانه برگشت . مرد لباسهايش را عوض كرد و دوباره راهي خانه خدا شد . در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمين خورد ! او دوباره بلند شد ، خودش را پاك كرد و به خانه برگشت . يك بار ديگر لباسهايش را عوض كرد و راهي خانه خدا شد . در راه به مسجد ، با مردي كه چراغ در دست داشت برخورد كرد و نامش را پرسيد . مرد پاسخ داد : من ديدم شما در راه به مسجد دو بار به زمين افتاديد . از اين رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن كنم . مرد اول از او بطور فراوان تشكر مي كند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه مي دهند . همين كه به مسجد رسيدند ، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست مي كند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند . مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداري مي كند . مرد اول درخواستش را دوبار ديگر تكرار مي كند و مجدداً همان جواب را مي شنود . مرد اول سوال مي كند كه چرا او نمي خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند . مرد دوم پاسخ داد : من شيطان هستم . مرد اول با شنيدن اين جواب جا خورد . شيطان در ادامه توضيح مي دهد : من شما را در راه به مسجد ديدم و اين من بودم كه باعث زمين خوردن شما شدم . وقتي شما به خانه رفتيد ، خودتان را تميز كرديد و به راهمان به مسجد برگشتيد ، خدا همه گناهان شما را بخشيد . من براي بار دوم باعث زمين خوردن شما شدم و حتي آن هم شما را تشويق به ماندن در خانه نكرد ، بلكه بيشتر به راه مسجد برگشتيد . به خاطر آن ، خدا همه گناهان افراد خانوادهات را بخشيد . من ترسيدم كه اگر يك بار ديگر باعث زمين خوردن شما بشوم ، آنگاه خدا گناهان افراد دهكده تان را خواهد بخشيد . بنابراين ، من سالم رسيدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم»

« نتيجه اخلاقي داستان»
« كار خيري را كه قصد داريد انجام دهيد به تعويق نياندازيد . زيرا هرگز نمي دانيد چقدر اجر و پاداش ممكن است ازمواجه با سختيهاي در حين تلاش به انجام كار خير دريافت كنيد . پارسائي شما مي تواند خانواده و قومتان را بطور كلي نجات بخشد . اين كار را انجام دهيد و پيروزي خدا را ببينيد»

 

دسته ها :
سه شنبه بیست و یکم 3 1392 18:3

امام پاسخ ميدهد:فرهنگ مقدم است يا فقر؟

 

مردم عزيز ايران كه حقا چهره منور تاريخ بزرگ اسلام در زمان معاصرند، بايد سعي كنند كه سختيها و فشارها را براي خدا پذيرا گردند تا مسئولان بالاي كشور به وظيفه اساسي شان كه نشر اسلام در جهان است برسند و از آنان بخواهند كه تنها برادري وصميميت را در چهارچوب مصلحت اسلام و مسلمين در نظر بگيرند. چه كسي است كه نداند مردم عزيز ما در سختي هستند و گراني و كمبود بر طبقه مستضعف فشار مي آورد،ولي هيچ كس هم نيست كه نداند پشت كردن به فرهنگ دول دنياي امروز و پايه ريزي فرهنگي جديد بر مبناي اسلام در جهان و برخورد قاطع اسلامي با امريكا و شوروي ،فشار و سختي و شهادت و گرسنگي را به دنبال دارد و مردم ما اين راه را خود انتخاب كرده اند و بهاي آن را هم خواهند پرداخت و بر اين امر هم افتخار مي كنند. اين روشن است كه شكستن فرهنگ شرق و غرب ، بي شهادت ميسر نيست .

صحيفه امام - جلد23 - صفحه 325

دسته ها :
سه شنبه بیست و یکم 3 1392 9:22

..

توبيخ محافظان توسط مقام معظم رهبري!


نقل قول:
افتخارمان اين است كه در استان تهران، خانوادة دو شهيد به بالا نداريم كه آقا خانه‌شان نرفته باشد. تقريباً محله و خيابان اصلي در شهر تهران نداريم كه ايشان نيامده باشند و بلد نباشند



به گزارش گروه اجتماعي "ره به ري" :
يكي از محافظان مقام معظم رهبري نقل مي كنند كه: افتخارمان اين است كه در استان تهران، خانوادة دو شهيد به بالا نداريم كه آقا خانه‌شان نرفته باشد. تقريباً محله و خيابان اصلي در شهر تهران نداريم كه ايشان نيامده باشند و بلد نباشند. تك‌تك اين محله‌هاي خود شما را من حداقل مي‌دانم ما خانواده شهيد سه شهيد و دو شهيد نداريم كه ايشان نيامده باشند.

حدود شش، هفت سال بعضي روزهاي شيفت كاري‌ام، مسئول تنظيم ملاقات خانوادة معظم شهدا من بودم. به‌همين‌خاطر مي‌دانم شرايط و وضعيت چگونه بود. ديدارهاي خانواده شهدا، باصفاترين، باحال‌ترين لذتي كه آدم مي‌خواهد ببرد را دارد.

بعضي‌هايش خيلي سوزناك است. يك خانواده شهيد مي‌روي فقط يك فرزند داشتند كه آن هم شهيد شده است. خيلي سخت است براي يك پدر و مادر كه يك بچه بزرگ كرده باشند، آن بچه‌شان را هم در راه خدا داده باشند. هرچند آن‌ها با افتخار مي‌گويند، ولي ما كه مي‌نشينيم نگاه مي‌كنيم، آن خستگي را احساس مي‌كنيم.

بعضي از خانواده شهدا با تقديم چند شهيد روحية عجيبي دارند. به طور مثال خانواده شهيد «خرسند»، در نازي‌آباد. خانوادة خرسند چهار تا شهيد داده است؛ پدر خانواده، دو فرزند خانواده و داماد خانواده. مادر اين شهيدان اين‌قدر قدرتمند، باصلابت و بانجابت با آقا صحبت مي‌كرد كه يكي دو بار آقا گريه كرد.

اين فقط اختصاص به شهيدان شيعه ندارد. همة آدم‌هايي كه در راه خدا در كشور ما از اديان مختلف كشته شدند. چه شيعه، چه سني، چه مسيحي و...

صبح روز كريسمس يعني عيد پاك ارامنه، آقا فرمودند خانة چند ارمني و عاشوري اگر برويم خوب است. ما آدرسي از ارامنه نداشتيم. سري به كليساهاي‌شان زديم كه آن‌ها از ما بي‌خبرتر بودند. رفتيم بنياد شهيد، ديديم خيلي اطلاعات ندارند.

كمي اطلاعات خانوادة شهدا را از بنياد شهيد، مقداري از كليساها و يك سري هم توي محله‌ها پيدا كرديم و با اين ديدگاه رفتيم. صبح رفتيم گشتيم توي محلة مجيديه شمالي، دو سه تا خانواده پيدا كرديم. در خانواده‌ها را زديم و با آن‌ها صحبت كرديم. توي خانواده مسلمان‌ها ما مي‌رويم سلام مي‌كنيم و مي‌گوييم از هيئت آمديم از بسيج، پايگاه ابوذر، بالاخره يك چيزي مي‌گوييم و كارتي نشان مي‌دهيم. بين ارمني‌ها بگوييم كه از بسيج آمديم كه بالاخره فرهنگش... بگوييم

از دادستاني آمديم كه بايد دربروند. كارت صداوسيما نشان داديم و گفتيم از صداوسيماي جمهوري اسلامي ايران هستيم. امشب شب كريسمس كه شب پاك شماهاست مي‌خواهيم فيلمي از شماها بگيريم و روي آنتن بفرستيم.

براي نماز مغرب‌وعشا با يك تيم حفاظتي وارد مجيديه شديم. گفتيم اسكورت كه حركت كرد به ما ابلاغ مي‌كنند، مي‌رويم سر كارمان ديگر. اسكورت هم به هواي اين‌كه ما توي منطقه هستيم با بي‌سيم زياد صحبت نكنند كه مسير لو نرود، روي شبكه بالاخره پخش مي‌شود ديگر. چيزي نگفتند. يك آن مركز من را صدا كرد با بي‌سيم گفتم به گوشم.

موردمان را گفت كه شخصيت سر پل سيدخندان است. سر پل سيدخندان تا مجيديه كم‌تر از سه چهار دقيقه راه است. من سريع از ماشين پياده شدم. در خانه را زدم. خانمي از گل بهتر آمد دم در، در را باز كرد. ما با ياالله ياالله خواستيم وارد شويم، ديديم نمي‌فهمد كه. بالاخره وارد شديم. چون كار بايد مي‌كرديم. گفتيم نودال و اَمپِكس و چيزايي كه شنيده بوديم، كارگردان و اين‌ها بروند تو.

كارگردان رفت پشت‌بام پست بدهد، اَمپِكس رفت توي زيرزمين پست بدهد، آن رفت توي حياط پست بدهد. پست بودند ديگر حالا. فيلممان بود. يك ذره كه نزديك شد، بي‌سيم اعلام كرد كه ما سر مجيديه هستيم. من هم با فاصله‌اي كه بود به اين خانم چون احيا بشود، اين‌جوري جلوي آقا نيايد، گفتم: ببخشيد! الآن مقام معظم رهبري دارند مشرف مي‌شوند منزل شما.

گفت: قدم روي چشم، تشريف بياورد. گفتيد كي؟

من اسم حضرت آقا را گفتم. ـ داستان بازرگان و طوطي را شنيده‌ايد ـ‌، تا اسم آقا را گفتم افتاد وسط زمين و غش كرد. فكر كرديم چه كنيم داستان را؟ داد بيداد كرديم، دو تا دختر از پله آمدند پايين. ياالله ياالله گفتيم و بهشان گفتيم كه مادرتان را فعلاً جمع كنيد. مادر را بردند توي آشپزخانه.


دخترها گفتند: چه شد؟

گفتم: ببخشيد! ما همان صداوسيماي صبح هستيم كه آمده بوديم. ولي الآن فهيمديم كه مقام معظم رهبري مي‌آيند منزلتان، به مادرتان گفتيم غش كرد. فكري كنيد.


تا اجازه نگرفت وارد خانه نشد

اين‌ها شروع كردند مادر خودشان را به حال آوردند. فشارشان افتاده بود، آب قند آوردند. بي‌سيم اعلام كرد كه آقا پشت در است. من دويدم در خانه را باز كردم.

نگهباني هم كه بايد كنار در مي‌ايستاد، رفت دم در. كارهاي حفاظتي‌مان را انجام داديم. آقا از ماشين پياده شد تا وارد خانه بشود. آمد توي در خانه نگاه كرد و گفت: سلام عليكم.

گفتم: بفرماييد.

گفت شما؟

نه اين‌كه ما را نمي‌شناخت، گفتند، تو چه كاره‌اي يعني؟ گفتيم: صاحب‌خانه غش كرده.


گفت: كس ديگري نيست؟

ياد آن افتاديم كه دو تا دخترها هم مي‌توانند به آقا بگويند بفرماييد. گفتيم

آقا شما بفرماييد داخل.

گفت: من بدون اذن صاحب‌خانه به داخل نمي‌آيم.

معني و مفهوم حفاظت، خودش را اين‌جا از دست نمي‌دهد. مهم‌تر از حفاظت اين است.

بدون اذن وارد خانه كسي نمي‌شود. رهبر نظام است باشد، ارمني است باشد، ضدحفاظت‌ترين شكل ممكن اين است كه مقام معظم رهبري توي خيابان اصلي توي چهارراه، با لباس روحانيت با آن عظمت رهبري خودشان بايستند، همة مردم هم ايشان را ببينند و ايشان بدون اذن وارد خانه كسي نشوند.


من دويدم رفتم توي آشپزخانه. به يكي از اين دخترها گفتم آقا دم در است بياييد تعارف كنيد بيايند داخل.


لباس مناسبي تنشان نبود. گفتند: پس ما لباسمان را عوض كنيم.


به آقا گفتيم: كه رفته‌اند لباس مناسب بپوشند، شما بفرماييد داخل.


گفتند: نه مي‌ايستم تا بيايند.


چند دقيقه‌اي دم در ايستادند. ما هم سعي كرديم بچه‌هايي كه قد بلند دارند را بياوريم، مثل نردبان دور ايشان بچينيم كه ايشان پيدا نباشد. راه ديگري نداشتيم. چند دقيقه معطل شديم. چون دانشجو بودند لباس دانشجويي مناسب داشتند.

يكي از دخترها، دويد و آقا را دعوت كرد و آقا رفتند داخل اتاق. اين خانم پيش آقا رفت و خوش‌آمد گفت. بعد گفت كه مادرمان توي اين اتاق است، الآن خدمت مي‌رسيم.


رفتند بيرون. آقا من را صدا كرد گفت اين‌ها پدر ندارند؟


گفتم: نمي‌دانم. چون صبح نپرسيده بودم.


گفت بزرگ‌تر ندارند؟ برادر ندارند؟


رفتيم آن اتاق پشتي. گفتم: ببخشيد، پدرتان؟


گفتند، مرده.


گفتيم، برادر؟


گفتند، يكي داشتيم شهيد شده.


گفتيم، بزرگتري، كسي؟


گفتند، عموي ما در خانة بغلي مي‌نشيند.


فكر كرديم بهترين كار اين است كه عمو را بياوريم بيرون. حالا چه كلكي بزنيم عمو را از خانه بيرون بياوريم؟ با اين هيبت و اين تيپ و قدوقواره، همه دو متر درازي و لباس‌ها، شكل، تيپ و اسلحه. هرچه هم بخواهي بگويي من كسي نيستم، قيافه‌ات تابلو است.

در بغلي را زديم. يك آقايي آمد دم در سلام كردم. گفتم، ببخشيد! امر خيري بود خدمت رسيديم.

اين بندة خدا نگاه كرد، يك مسلمان بسيجي، خانة يك ارمني آمده، چه امر خيري؟

خودش تعجب كرد. رفت لباس پوشيد آمد دم در. محترمانه باهاش پيچيديم توي خانة برادر خودش. داخل خانه كه شديم، نگهبان او را بازرسي كرد. نگاه كرد، پيش خودش گفت، براي امر خير مگر آدم را بازرسي مي‌كنند؟


بعد از بازرسي قضيه را بهش گفتيم. گفتيم: رهبر نظام آمده اين‌جا، اين‌ها چون بزرگتري نداشتند، خواهش كرديم كه شما هم تشريف بياوريد.


او را داخل كه برديم و آقا را كه ديد، مُرد. يك جنازه را يدك كرديم و برديم نشانديم روي صندلي كنار آقا. اين‌ها به خودي خود زبانشان با ما فرق مي‌كند.

سلام عليك هم كه مي‌خواهند بكنند كلي مكافات دارند. با مكافاتي بالاخره با آقا سلام و احوال‌پرسي كرد و درنهايت يك هم‌دمي را براي آقا مهيا كرديم.


حضرت آقا چايي و شيريني‌شان را خورد


رفتيم توي اين اتاق بالاي سر مادر و با التماس دعا، مادر را هم راه انداختيم.

آمدند رفتند بالا، لباس مناسب پوشيدند و آمدند پايين. وقتي وارد اتاق شد، آقا تعارفشان كردند در كنار خودشان، كنار همان عمويي كه نشسته بود. بعد هم گفتند: مادر! ما آمده‌ايم كه حرف شما را بشنويم؛ چون شما دچار مشكل شده بوديد، دوستان عموي بچه‌ها را آوردند.


دخترها آمدند نشستند. آقا اولين سؤالشان اين بود كه شغل دخترها چيست؟


گفتند: دانشجو هستند.


آقا خيلي تحسينشان كرد و با اين‌ها كلي صحبت كردند، توي اين حالت، اين دختر سؤال كرد كه آقا آب، شربت، چيزي براي خوردن بياورم؟


اين‌ها همه‌اش درس است. من خودم نمي‌دانستم كه بگويم بياورد يا نياورد؟ آقا مي‌خورد يا نمي‌خورد؟ نمي‌دانستم. رفتم كنار آقا، از آقا سؤال كردم، گفتم: آقا

اين‌ها مي‌گويند كه خوردني چيزي بياوريم؟ چايي چيزي بياوريم؟


آقا گفتند: ما مهمانشان هستيم. از مهمان مي‌پرسند چيزي بياورند يا نياورند؟

خُب اگر چيزي بياورند ما مي‌خوريم.


بعد خود آقا گفتند: بله دخترم! اگر زحمت بكشيد چايي يا آب‌ميوه بياوريد، من هم چايي، هم آب‌ميوة شما را مي‌خورم.


اين‌ها رفتند چايي، آب‌ميوه و شيريني آوردند. خود ميوه را هم آوردند. خُب توي خانة مسلمان‌ها اين‌‌طوري است. يك نفر چند تا ميوه پوست مي‌كند مي‌دهد دست آقا، آقا هم دعا مي‌كند. همان‌جا به پدر شهيد، مادر شهيد، پسر شهيد و يا همسر شهيد آن خوراكي را تقسيم مي‌كنيم، همه يك قسمتي از اين ميوه مي‌خورند كه آقا به آن دعا كرده. توي ارمني‌ها هم همين كار را بايد مي‌كرديم؟ واقعاً نمي‌دانستيم.


چايي آوردند، آقا خورد، آب‌ميوه آوردند، آقا خورد، شيريني آوردند، آقا خورد.

آقا حدود چهل دقيقه توي خانه ارمني‌ها نشستند و با اين‌ها صحبت كردند. مثل بقية جاها آقا فرمودند: عكس شهيدتان را من نمي‌بينم. عكس شهيد عزيزمان را بياوريد ببينم.


توي خانة مسلمان‌ها چهار تا عكس بزرگ شهيد وجود دارد كه توي هر اتاقي يكي هست.

مي‌پريم و مي‌آوريم. اين‌ها رفتند آلبوم عكس‌شان را آوردند. آلبوم عكس هم متأسفانه براي شب عروسي شهيد بود. آلبوم را گذاشتند جلوي آقا. صفحة اول يك عكس دوتايي. يادگاري فردين با دوستش گرفته بود آن وسط بود. آقا همين‌جوري نگاه مي‌كردند، شروع كردند به صحبت كردن، همين‌جوري صفحه‌ها را ورق مي‌زدند تا تمام شود. تمام كه شد گفتند: خُب! عكس تكي شهيد را نداريد؟


يك عكس تكي از شهيد پيدا كردند و آوردند گذاشتند جلوي آقا. آقا شروع كردند از شهيد تعريف كردن. گفت: خُب! نحوة اسارت، نحوة شهادت اگر چيزي داشته به من بگوييد.


ما فهميديم نام اين شهيد بزرگوار، شهيد «مانوكيان» است، به اندازة شهيدان «بابايي»، «اردستاني» و «دوران» پرواز عملياتي جنگي داشته است. هواپيمايش F14، بمب‌افكن رهگير بوده و بالاي صد سُرتي پرواز موفق در بغداد داشته. هواپيمايش را توي دژ آهني بغداد مي‌زنند. شهيد، هواپيما را تا آن‌جا كه ممكن است، اوج مي‌دهد. هواپيما در اوج تا نقطة صفر خودش، كه اتمسفر است بالا مي‌آيد و بقيه‌اش را به‌سمت ايران سرازير مي‌شود. چهار تا موتور هواپيما منهدم مي‌شود.

هواپيما لاشه‌اش توي خاك ايران مي‌افتد، ولي چون ديگر سيستم برقي هواپيما كار نمي‌كرده‌، نتوانسته ايجكت كند و نشد كه چتر براي شهيد كار كند. هواپيما به زمين خورد و ايشان به شهادت رسيد.

ارمني‌اي بود كه حتي حاضر نشد، لاشة هواپيماي جمهوري اسلامي به‌دست عراقي‌ها بيافتد. آن خانواده، اين فرزندشان است. اين بزرگوار در نيروي هوايي مشهور است.

دربارة شهادتش و اخلاقش تعريف كردند.


مادر شهيد گفت: امروز فهميدم كه علي(ع) كيست


مادر شهيد گفت: آقا! حالا كه منزل ما هستيد، من مي‌توانم جمله‌اي به شما عرض

كنم؟


آقا گفت: بفرماييد، من آمدم اين‌جا كه حرف شما را بشنوم.


گفت: ما با شما از نظر فرهنگ ديني فاصله داريم، در روضه‌هايتان شركت مي‌كنيم، ولي خيلي مواقع داخل نمي‌آييم. روز شهادت امام حسين(ع)، روز عاشورا و تاسوعا به دسته‌هاي سينه‌زني امام حسين(ع) شربت مي‌دهيم. مي‌آييم توي دسته‌هايتان مي‌نشينيم، ظرف يك‌بارمصرف مي‌گيريم، كه شما مشكل خوردن نداشته باشيد، چون ما توي ظرف آن‌ها آب نمي‌خوريم. توي مجالس شما شركت مي‌كنيم و بعضي از حرف‌ها را مي‌شنويم. من تا الآن نمي‌فهميدم بعضي چيزها را.

مي‌گفتند، در دين شما بانويي ـ كه دختر پيامبر عظيم‌الشأن اسلام(ص) است ـ را بين دروديوار گذاشته‌اند، سينه‌اش را سوراخ كرده‌اند. ميخ، مسمار به سينه‌اش خورده. نمي‌فهميدم يعني چي. مي‌گفتند مسلمان‌ها يك رهبري داشتند به نام علي(ع). دستش را بستند و در سه دورة 25 ساله، حكومتش را غصب كردند. نمي‌فهيمدم يعني چي. گفتند، در 25 سالي كه حكومتش غصب شده بود، شغلش اين بود، آخر شب نان و خرما مي‌گذاشت روي كولش مي‌رفت خانه يتيم‌هايش. اين را هم نمي‌فهميدم. ولي امروز فهميدم كه علي(ع) كيست.

امروز با ورود شما به منزل‌مان، با اين همه گرفتاري‌اي كه داريد، وقت گذاشتيد و به خانة منِ غير دين خودتان تشريف آورديد. اُسقُف ما، كشيش محلة ما به خانة ما نيامده است، شما رهبر مسلمين‌ هستيد. من فهميدم علي(ع) كه خانة يتيم‌هايش مي‌رفت چه‌قدر بزرگ است.


از ورود آقاي خامنه‌اي به منزلشان، به علي(ع) و 25 سال حكومت غصب شده‌اش و زهرا(س) پي برد. خُب! اين برود مشهد، امام رضا(ع) شفايش نمي‌دهد؟


بعد از بازگشت حضرت آقا، پاسداران را توبيخ كردند


ما چهل دقيقه با اين خانواده بوديم. عين چهل دقيقه،‌ به اندازة چند كتاب از اين‌ها درس گرفتيم. آقا در خانة ارامنه آب، چايي، شربت، شيريني و ميوه‌شان را خورد. بعضي از دوست‌هاي ما نخوردند. كاتوليك‌تر از پاپ هم داريم ديگر. رهبر نظام رفته خورده، پاسدار، من نوعي، نخوردم. حزب‌اللهي‌تر از آقا هستم ديگر.

با آن‌ها خداحافظي كرديم و به‌سمت دفتر به‌راه افتاديم. وقتي رسيديم آقا فرمودند: اين بچه‌ها را بگوييد بيايند.


آمدند. گفتند: اين كار احمقانه چه بود كه شما كرديد؟ ما مهمان اين خانواده بوديم. وقتي خانه‌شان رفتيم چرا غذايشان را نخورديد؟ اين اهانت به اين‌ها محسوب مي‌شود. نمي‌خواستيد داخل نمي‌آمديد.



ماهنامه امتداد
..
دسته ها :
سه شنبه بیست و یکم 3 1392 1:6
افسران - خنده ات بعد از انتخابات

لبخند كه ميزني
ديدگانم مملو از اشك ميشود
از شوق
و بوسه هايم بال ميگشايند
به هواي خاك پايت
به تپش مي افتد
دلم را ميگويم
و ديدگانم مملو از اشك ميشود
از هجر
و خدا ميداند
كه چقدر دوستت دارم ...
.
.
.
بي صبرانه منتظر ديدن لبان پر از خنده ات بعد از انتخابات هستم

دسته ها :
سه شنبه بیست و یکم 3 1392 1:1
 
عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عليه السلام : قَالَ صِيَامُ شَعْبَانَ ذُخْرٌ لِلْعَبْدِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ مَا مِنْ عَبْدٍ يُكْثِرُ الصَّوْمَ فِي شَعْبَانَ إِلَّا أَصْلَحَ اللَّهُ لَهُ أَمْرَ مَعِيشَتِهِ وَ كَفَاهُ شَرَّ عَدُوِّهِ وَ إِنَّ أَدْنَى مَا يَكُونُ لِمَنْ يَصُومُ يَوْماً مِنْ شَعْبَانَ أَنْ تَجِبَ لَهُ الْجَنَّةُ .
امام صادق (عليه السلام) فرمودند: روزه شعبان ذخيره روز قيامت بنده است و هر بنده اى كه در ماه شعبان زياده روز بگيرد خداوند امر معيشت او را سامان بخشد و شرّ دشمن را از او دفع كند.




حلول ماه شعبان ،ماه رسول خدا صلي الله عليه و آله بر همگان مبارك باد****
دسته ها :
دوشنبه بیستم 3 1392 13:18
دسته ها :
دوشنبه بیستم 3 1392 9:16

 

اين‌ها هيچ‌وقت دست از بدگويى كردن نسبت به جمهورى اسلامى و هر تشكيلاتى در دنيا كه با آن موافق نباشند، برنمى‌دارند. اگر مردم ايران در يك انتخابات پرشور شركت كنند، يك‌طور حرف مى‌زنند؛ اگر شركت نكنند، يك‌طور ديگر حرف مى‌زنند… در انتخابات دوم خرداد سال هفتادوشش- كه انتخابات پرشورى شد؛ جمعيت عظيمى شركت كردند كه البته بى‌سابقه نبود و آن درصد قبلاً هم در بعضى از انتخابات‌هاى ديگر شركت كرده بودند؛ اما در آن انتخابات درصد بسيار خوبى شركت كردند- راديوهاى بيگانه گفتند ملت ايران جمع شدند و رأى در صندوق‌ها ريختند، براى اين‌كه به جمهورى اسلامى بگويند نه! شما را به خدا ببينيد؛ مردم به دعوت رهبرى، نظام و مسؤولان آمدند و مسؤولى را براى جمهورى اسلامى انتخاب كردند. وقتى كه شلوغ بود و جمعيت پاى صندوق‌ها با درصد بالا شركت كردند، آن‌طور گفتند؛ در انتخابات شوراها هم كه در شهرهاى بزرگ، مخصوصاً تهران، شركت مردم خيلى پايين بود، باز گفتند مردم شركت نكردند؛ يعنى به جمهورى اسلامى گفتند نه! بنابراين و به‌نظر آن‌ها اگر مردم در انتخابات شركت كنند، گفته‌اند نه؛ اگر شركت هم نكنند، گفته‌اند نه! تبليغات دشمن اين‌گونه است. هرچه هم مردم شركت كنند، تبليغات دشمن هست.

ديدار استادان و دانشجويان قزوين۲۶/۹/۱۳۸۲

دسته ها :
دوشنبه بیستم 3 1392 1:2


دسته ها :
دوشنبه بیستم 3 1392 1:2

قاري مشهور مصري در آغوش مقام معظم رهبري...

افسران - قاري مشهور مصري در آغوش مقام معظم رهبري...
دسته ها :
يکشنبه نوزدهم 3 1392 9:32

از آنجاكه استفاده زياد و درازمدت ايبوپروفن و ديكلوفناك خطر بيماري‌هاي قلبي را اندكي افزايش مي‌دهد پزشكان مي‌گويند بيماران بايد با آگاهي تصميم به مصرف طولاني‌مدت اين دو مسكن بگيرند.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) منطقه خوزستان، اين تحقيق كه نتايج‌ آن در نشريه لنست منتشر شده نشان مي‌دهد اين خطر در افراد سيگاري و افراد چاق بيشتر است.

در هر هزار نفري كه اين مسكن‌ها را مصرف مي‌كنند خطر مشكل قلبي نسبت به جمعيت عادي فقط در سه نفر افزايش پيدا مي‌كند. بنابراين نمي‌توان اين داروها را پرخطر دانست. با اين حال پزشكان مي‌گويند بيماران بايد با آگاهي از اين موضوع تصميم به مصرف اين دو مسكن بگيرند.

مبتلايان به بيماري‌هاي مزمن مفصلي معمولا براي كاهش درد و التهاب اين دو مسكن را در دُزهاي بالا و مدت طولاني مصرف مي‌كنند چراكه براي انجام فعاليت‌هاي روزمره به آنها نياز دارند.

با اينكه اين خطر از پيش شناخته شده بود پژوهشگران دانشگاه آكسفورد براي اينكه به بيماران امكان تصميم‌گيري از روي آگاهي بدهند بررسي بي‌سابقه‌اي را در اين مورد انجام دادند.

آنها پرونده پزشكي ۳۵۳ هزار بيمار را كه در ۶۳۹ مطالعه آزمايشي شركت كرده بودند بررسي كردند تا تاثير مسكن‌هاي موسوم به "داروهاي ضد التهابي غيراستروئيدي" را به دقت ارزيابي كنند.

در اين بررسي بيماراني كه مجبور به مصرف دُز بالاي اين داروها بودند (روزانه ۱۵۰ ميلي‌گرم ذيكلوفناك يا ۴۰۰ ميلي گرم بروفن دو بار در روز) مدنظر قرار گرفتند نه كساني كه بدون نسخه اين داروها را از داروخانه مي‌خرند.

اين مطالعه نشان داد در هر هزار نفري كه اين داروها را مداوم و زياد مصرف مي‌كنند سه مورد سكته قلبي، چهار مورد نارسايي قلبي و يك مورد مرگ بيشتر از كساني كه اين داروها را مصرف نمي‌كنند ديده مي‌شود. به علاوه موارد خونريزي گوارشي هم در اين افراد بيشتر بوده است. به اين ترتيب سكته قلبي كه به‌طور متوسط در هر هزار نفر در هشت نفر ديده مي‌شود با مصرف مداوم و زياد اين مسكن‌ها به يازده مورد در هر هزار نفر مي‌رسد.

پروفسور كالين بيجنت، محقق ارشد اين تحقيق، مي‌گويد: سه مورد در هزار نفر خطر اندكي است اما تصميم بايد برعهده خود بيمار باشد.

بيجنت تاكيد مي‌كند: اين موضوع نبايد باعث نگراني كساني شود كه اين داروها را گه‌گاه با دز كم استفاده مي‌كنند. با اين حال بايد در نظر داشت كساني كه سابقه بيماري قلبي، فشار خون و كلسترول بالا دارند يا سيگار مي‌كشند بايد بيشتر به اين موضوع توجه كنند.

بيجنت مي‌گويد: هرچه خطر بيماري‌هاي قلبي در شما بيشتر باشد خطر مصرف اين مسكن‌ها هم بيشتر مي‌شود.

اين مسكن‌ها در زندگي كساني كه بيماري‌هاي مزمن مفصلي دارند تغيير قابل ملاحظه‌اي ايجاد مي‌كنند اما متخصصان معتقدند با توجه به اين عوارض بايد بدنبال داروهاي جايگزين براي اين بيماري‌ها بود

دسته ها :
يکشنبه نوزدهم 3 1392 9:21

..

 

       
     

..

دسته ها :
شنبه هجدهم 3 1392 13:27
رديف توضيحات و دانلود حجم پخش
1 انتخاب آگاهانه - بيانات رهبري در تاريخ شانزدهم ارديبهشت
(كاري، مردمي، مقاوم، ارزشي، با تدبير، پابند به قوانين، احساس در مردم، طبقات مختلف مردم)
222  
2 انتخاب آگاهانه - بيانات رهبري در تاريخ شانزدهم ارديبهشت
(تعهد، تدين، آمادگي، توانايي، طبق تشخيص، نيت خالص)
346  
3 بدانند مديريت اجرايي يعني چه...  (بيانات در حرم رضوي) 243  
4 شرايط نامزدها
(سياست خارجي،سياست هاي اقتصادي،اخلاق و حاشيه سازي،وعده هاي غيرواقعي)
بيانات در حرم رضوي
692  
5 ويژگي هاي رئيس جمهور
(تكامل در سلسله رئيس جمهور ها، پايبند به انقلاب،ارزشها،نظام،عقل جمعي،تدبير)
بيانات در حرم رضوي
476  
6 شاخصه هاي پيشرفت از ديدگاه مقام معظم رهبري (مدظله العالي)
پيشرفت يا عدالت، كدام مقدم هستند؟
1,545  
7 امتيازات و نقاط ضعف دولت فعلي/قسمت سوم (امتياز): «عدالت محوري» 1,217  
8 امتيازات و نقاط ضعف دولت فعلي/قسمت دوم (نقطه ضعف): «فرهنگ» 1,446  
9 امتيازات و نقاط ضعف دولت فعلي/قسمت اول (امتياز): «احياي گفتمان انقلاب» 1,362  
10 اقتصاد مقاومتي و برنامه رئيس جمهور آينده/بيانات امام خامنه‌اي
«دلايل نامگذاري سال هاي اخير از سوي رهبر معظم انقلاب»
2,231  
11 آرامش تا انتخابات
«بيانات امام خامنه‌اي پيرامون ثبات و آرامش سياسي»
1,889  
12 وظيفه نامزدها / نصيحت هايي مهم به نامزدها 615  
13 رقيب انتخاباتي، «شيطان اكبر»
دسته ها :
شنبه هجدهم 3 1392 13:15

..

سازمان فضانوردي آمريكا (ناسا) پس از تحقيقات طولاني بر روي كره‌ي ماه اعلام كرد كه اين سياره صدها سال پيش به دو نيم شده و سپس به هم پيوند خورده است.

هم‌چنين پايگاه اينترنتي روزنامه‌ي عربي «الوطن» چاپ آمريكا به نقل از يك محقق اردني علوم فلكي در اين زمينه نوشت: سفينه‌ي فضايي آمريكايي «كلمنتاين» كه سال‌ها در مدار كره‌ي ماه كار تحقيقاتي انجام مي‌دهد به اين نتيجه رسيده است كه كره‌ي ماه صدها سال پيش به دو نيمه‌ي متساوي تقسيم شده و دوباره به يكديگر متصل شدند. اين محقق اردني با ارسال گزارشي به ناسا آنان را نسبت به اين موضوع مطلع ساخت كه مسلمانان، اين پديده را متعلق به 1400 سال پيش مي‌دانند و مرتبط به معجزه‌اي از پيامبر اكرم(ص) به نام «شق القمر» است. ناسا هيچ تفسيري براي كشف خود نيافته است. زيرا اين اتفاق نادر تا كنون براي هيچ جرم آسماني به وقوع نپيوسته است.




شق القمر معجزه‌ي بزرگ پيامبر اسلام

شب چهاردهم‌ ماه‌ ذي‌حجه سال هشتم بعثت بود. پيامبر اكرم(ص) در كنار كعبه مشغول عبادت و راز و نياز با معبود خويش بود. كمي آن طرف‌تر نيز عده‌اي از كفار نشسته بودند كه در ميان آنان جمعي از سران قريش مانند ابوجهل و وليد بن مغيره و عاص بن وائل‌ و يك‌ يهودي‌ عالم نيز به چشم مي‌خوردند، آن‌ها با هم به نزد رسول خدا آمدند و ابوجهل‌ گفت‌: اي ‌محمد اگر در ادعاي‌ نبوت‌ خود صادق‌ هستي‌، براي‌ ما نشانه‌اي‌ خارق‌العاده‌ و معجزه‌اي‌ عيني ‌بياور.

پيامبر(ص‌) با خونسردي ‌فرمود: از من‌ چه‌ مي‌خواهيد. ابوجهل‌ به‌ يهودي ‌روي‌ آورد كه‌ چه‌ چيزي‌ غير ممكن‌ از او بخواهيم‌، مرد يهودي‌ گفت‌: محمد ساحر است‌ هر چه‌ درزمين‌ از او بخواهيم‌ قادر است‌ آن‌ را انجام‌ دهد به‌ او بگو ماه‌ را بشكافد زيرا جادو در آسمان‌ تاثيرنمي‌كند و ساحر را در آن‌ تصرف‌ و اقتداري ‌نيست‌.

ابوجهل‌ گفت‌: شما اين‌ ماه‌ را براي‌ ما دو نيم‌ كن‌، آنگاه‌ حضرت‌ رسول‌(ص‌) دعا فرمودند و با انگشت‌ سبابه‌ اشاره‌اي‌ به‌ ماه‌ كرد و ماه ‌را دو نيمه‌ ساخت‌، نصف‌ آن‌ بر جاي‌ خودش‌ ماند و نصف‌ ديگر به‌ طرف‌ ديگر رفت‌ و مدتي‌ به‌ همين ‌شكل‌ باقي‌ ماند. ابوجهل‌ پس‌ از مدتي‌ گفت‌: دوباره‌ ماه‌ را به‌ حالت‌ اول‌ برگردان‌. آنگاه ‌حضرت‌ دو نيمه‌‌ي ماه‌ را به‌ هم‌ رسانيد و مهتاب ‌يكپارچه‌ شد. مرد يهودي‌ كه‌ عالم‌ به‌ دين‌ يهود بود به‌ خاطر اين‌ معجزه‌‌ي رسول‌ خدا(ص‌) ايمان ‌آورد، ولي‌ ابوجهل‌ پر كينه‌تر و خشمناك‌تر برافروخت‌ و گفت‌: او چشم‌ ما را به‌ سحر بسته‌ است‌ وبا جادوگردي‌ خيال‌ شق‌القمر را براي‌ ما ايجاد كرد. ابوجهل‌ براي‌ اثبات‌ ادعاي‌ خود گفت‌: از مسافران‌ دور و نزديك‌ مي‌پرسيم‌ تا قضيه‌ي شق‌القمرمعلوم‌ شود، قضيه‌ را از آن‌ها پرسيدند، مسافران‌ گفتند: در آن‌ لحظه‌‌ي شب‌، ما شق‌القمر را به‌ چشمان ‌ديديم‌ ولي‌ باز هم‌ ابوجهل‌ ايمان‌ نياورد و چنين توجيه‌ كرد كه‌ سحر محمد بر مسافران‌ حجاز نيز اثركرده‌ است‌ و كفار مستكبر قريش‌ نيز تابع‌ ابوجهل شدند.

چنين بود كه فرشته‌ي وحي از جانب حضرت حق فرود آمد كه:


اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انشَقَّ الْقَمَرُ(1) وَ إِن يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَ يَقُولُوا سِحْرٌ مُّسْتَمِرّ(2) وَ كَذَّبُوا وَ اتَّبَعُوا أَهْوَاء هُمْ وَ كُلُّ أَمْرٍ مُّسْتَقِرٌّ(3)

قيامت بسيار نزديك شد، و ماه از هم شكافت (1) و اگر معجزه‌اى را ببينند، روى بگردانند و گويند: جادويى هميشگى است ! (2) و انكار كردند و هواهاى نفسانى خود را پيروى نمودند، در حالى كه هر كارى قرار مي‌گيرد (3) *سوره قمر،آيات1تا3*


بله اين آيات شريفه اشاره به معجزه‌ي «شقّ القمر» دارد كه خداوند به دست حضرت محمّد(صلي الله عليه وآله) پيش از هجرت، به درخواست مشركان مكّه انجام دادند، ولي مشركان آن را جادو خواندند و به خاطر پيروي از هوا و هوس‌هاي خود، آن حضرت را دروغگو شمرده و نبوّتش را نپذيرفتند.

در روايات فراواني از شيعه و اهل سنّت آمده است: شب چهاردهم ماه ذي الحجه، هنگامي كه ماه تازه طلوع كرده بود، پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) اشاره كردند و ماه به دو نيم تقسيم شد و لحظاتي به همان حال باقي بود، سپس به هم چسبيد و به شكل اولش درآمد.

بنابراين، بدون شك، مراد از «انشّق القمر» همان شقّ القمري است كه به دست پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) انجام گرفت.


پاسخ به چند شبهه:

 درباره‌ي دلالت اين آيه بر «شق القمر» و نيز اصل مسئله‌ي «شق القمر» از سوي ناباوران به خوارق عادات، شبهاتي مطرح شده است كه در ذيل به برخي از آن‌ها اشاره مي‌شود:


1. اين آيه (قمر‏/ 1) مربوط به قيامت است و دلالت دارد بر اين كه ماه در قيامت دو تكّه مي‌شود؛ و چون حتماً واقع مي‌شود، با لفظ ماضي آمده است و ذكر «اقتربت السّاعة» پيش از آن، شاهد بر اين مطلب است.

●پاسخ اين است كه ظاهر آيه با اين سخن سازگار نيست؛ زيرا اولاً، آيه‌ي شريفه درباره‌ي قيامت مي‌فرمايد: (اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ)، ولي درباره‌ي دو تكّه شدن ماه مي‌فرمايد: (وَ انشَقَّ الْقَمَرُ)، كه از امر واقع شده حكايت مي‌كند و نفرموده است: «اِقْتَربَ اِنشِقاقُ الْقَمر» يا «اقتربت السّاعة و انشقاق القَمر.»  گرچه قرآن كريم آثاري براي قيامت بيان مي‌كند كه روايات آن‌ها را «اَشْرَاط السَاعَة» ناميده است، اما اين‌ها معمولاً با كلمه‌ي «اذا» بيان مي‌شود؛ مانند: (اِذَا السَّمَاء انفَطَرَتْ) (انفطار‏/ 1) و (اِذَا السَّمَاء انشَقَّتْ. )(انشقاق‏/ 1)

ثانياً، آيه‌ي بعدي كه اشاره دارد: آن‌ها هر آيه‌ي ديگري را نيز ببينند حمل بر سحر مي‌كنند، شاهد بر اين است كه دوپاره شدن ماه نشانه‌اي الهي و معجزه‌اي بود كه مردم آن را ديدند، ولي سحرش خواندند. بنابرين مضمون اين آيه با وقوع «انشقاق القمر» در قيامت تناسب ندارد؛ زيرا قيامت عالم ظهور حقايق است و كسي نمي‌تواند حقايق را انكار كند و هر نشانه‌ي الهي را كه ديد، سحرش بخواند.


2. آيه به اين حقيقت علمي اشاره دارد كه ماه از زمين جدا شده است. يكي از نظريه‌هاي كيهان‌شناسي اين است كه زمين از خورشيد جدا شده و ماه نيز از زمين. از اين روست كه ماه به دور زمين مي‌چرخد و قمر زمين است.

●اين سخن نيز درست نيست؛ زيرا اولاً، همانند ديدگاه پيشين، خلاف ظاهر آيه است؛ چون اين واقعه به عنوان نشانه‌ي الهي و معجزه بوده، نه به عنوان يك امر طبيعي تكويني. ثانياً، واژه (انشّق) بر جدا شدن ماه از زمين دلالت ندارد؛ زيرا (انشّق)به معناي «پاره شد، از هم جدا شد و شكافت» است. اگر خداوند مي‌خواست جدا شدن ماه از زمين را بيان نمايد، بايد مي‌فرمود: «اِشتَقَّ القمرُ» يا «اِنفَصَلَ القمرُ».


3. اگر واقعاً چنين حادثه‌ي مهمي رخ مي‌داد و ماه در آسمان به دو نيم تقسيم مي‌شد، مي‌بايست مردم ديگر سرزمين‌ها نيز مي‌ديدند و تاريخ‌نويسان آن را ثبت مي‌كردند و دانشمندان نجوم نيز به آن توجه مي‌كردند و در كتاب‌هاي علمي خود مي‌آوردند، و حال آن‌كه نه در كتاب‌هاي تاريخي موجود خبري از آن هست و نه در كتاب‌هاي علم نجوم.

●پاسخ اين است كه اولاً، معجزه‌ي دو نيم شدن ماه يك حادثه‌ي غيرمنتظره بود و مردم نيز همواره چشم به آسمان نبودند تا حتماً دو نيم شدن ماه را در صورت وقوع ديده باشند. چه بسيار حوادث جوّي كه رخ داده است و يا رخ مي‌دهد، ولي مردم از آن آگاه نشده‌اند. ثانياً، اين حادثه در ابتداي زمان طلوع ماه و به مدت زمان اندكي رخ داده است كه با توجه به اختلاف افق‌ها، هنوز ماه در بسياري از مناطق طلوع نكرده بود. بنابراين، رؤيت نشدن آن در مناطق ديگر دليل بر عدم وقوع آن نيست. ثالثاً، در آن زمان، وضع بدين صورت نبود كه تمام حوادث و وقايع ضبط شده، به همه خبر داده شود؛ زيرا وسايل ارتباط جمعي وجود نداشت.


4. دو نيم شدن ماه و به هم چسبيدن آن ممكن نيست؛ زيرا ماه در صورتي مي‌تواند دو نيم شود كه جاذبه‌ي ميان دو نيمه از بين برود، و اگر جاذبه‌ي ميان دو نيمه از بين رود، ممكن نيست دوباره به هم بچسبد. بنابراين، اگر ماه دو نيم شده باشد، بايد تا ابد به همان صورت بماند.

●پاسخ اين است كه دو نيم شدن و چسبيدن دوباره‌ي ماه امتناع عقلي ندارد، گرچه ممكن است با توجه به قوانين حاكم بر آن، محال عادي باشد و معجزه يك امر غير عادي است، نه محال.


برگرفته شده از ganjinehmazhabi.blog.ir

...

دسته ها :
شنبه هجدهم 3 1392 9:32


بخوان به خون بسته انسان، اينك اي محمّد صلي‏ الله‏ عليه ‏ و‏ آله‏ و سلم!
حرا نورباران است و محمّد صلي‏ الله‏ عليه ‏ و‏ آله‏ و سلم حيران، و چنگ وحشيِ شب، گشوده بر دشت مكه و او هر لحظه چنين مي‏شنود:
بخوان محمّد، بخوان!
و محمّد صلي‏ الله‏ عليه ‏ و‏ آله‏ و سلم همچنان لرزان، چشمان گشوده بر نور و لب خشكيده از حيرت: من خواندن نمي‏دانم.
و صدا فرياد بر مي‏آورد كه: بخوان به نام پروردگارت!
اين چه آشوب است اينك كه بر پاست در جان محمّد، كه چنين مضطرب از كوه فرود مي‏آيد!
يا محمّد! خجسته باد برانگيختي‏ات به رسالت و صلوات بر تو و خاندانت.
محمّد صلي‏ الله‏ عليه ‏ و‏ آله‏ و سلم فرود مي‏آيد، با شور دعوت.
مي‏آيد با بار سنگين هدايت بر دوش.
آن نگار به مكتب نرفته مي‏آيد تا پيامبر بزرگ بشر بخوانندش.
از فراسوي كوه نور، دسته دسته فرشته به مباركباد آمده‏اند كه هيچ پيام رسالتي، اين چنين با شكوه نبوده است.
و از همان روز، جبرئيل امين خود را براي پيشواز از معراجي بزرگ مهيا مي‏كند، تا پذيراي اين پيام آسماني باشد
و بت‏پرستان، عرق ريزان از تداوم كاري پوچ، اينك نوري، چشم‏هايشان را خيره كرده است؛
امّا چرا عبوس مي‏نگرندش؟
محمّد! بگو، بگو پيام پروردگارت را كه امروز بر جانت نثار كرد.
بگو كه‏اي شب پرستان بي شوكت! من آمده ‏ام؛ در دستانم بال پرواز كه بسپارمشان به شايستگان، تا پرده بر اندازم و باز گويم راز جهل شمايان را.
دست نگه داريد! پيغام آسماني بر لبان من است.
دختران زنده به گور جهل تان را برخيزانيد. به راستي هيچ فراموشي نيست اينك؛ بلال برادر من است و برده‏هاتان برادران شما نيز.
حبيب مقيمي


دسته ها :
جمعه هفدهم 3 1392 20:3

اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ
مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ

اي شهِ بطحا مَهِ مكي لقب *** فخر اُمم سيّد طاها نسب خيز از جا اي شهِ عالي جناب *** از رُخ توحيد برافكن نقاب موسم آن شد كه به عزّ و وقار *** راز نهان را بكني آشكار مقصد و مقصود خداي وَدود *** ذات تو بود از همه غيب شهود خيز و بِكن جلوه كه خلقِ جهان *** در تو ببينند خدا را عيان خلق مجازند و حقيقت تو باش *** مرشد احكام شريعت تو باش خيز و جهان را زِ نو آباد كن *** مردمِ آن را همه ارشاد كن از يدِ حق باده‏ي وحدت بنوش *** خلعتِ زيباي رسالت بپوش چشم تو روشن كه خداي جهان *** كرد تو را خاتم پيغمبران داد به تو خلعت پيغمبري *** بر همه خلق جهان برتري خيز و بگو نام خدا را بلند *** گر برسد بر تو زِ اعدا گزند اجر تو را حضرت يزدان دهد *** سلطنت عالم امكان دهد ذاكر از اين واقعه آمد به شور *** گشت قرين با همه عيش و سرور
مرحوم حاج سيدعباس جوهري

دسته ها :
جمعه هفدهم 3 1392 1:1



و آن شب تا سحر غار حرا خورشيد باران بود
زمان،دل بي قرار لحظه تكوين قرآن بود

سكوت لحظه ها را مي‌شكست از آه خود مردي
كه در هر قطره اشكش غمي ديرين نمايان بود

امين مكه را مي‌گويم آن نارفته مكتب را
يتيم خسته، آري او كه چندين سال چوپان بود

هُبَل آن سو ميان كعبه در آشفته خوابي سرد
و عُزي غرق حيرت از خدا بودن پشيمان بود

حضور عرشيان را در حريم خود حرا حس كرد
كه «اقرأ باسم ربك» يا محمد، ذكر آنان بود

مبعث ختم رسل محمد مصطفي(صل) تبريك و تهنيت باد
دسته ها :
پنج شنبه شانزدهم 3 1392 17:37

..




مردم، در وادي حيرت، سرگشته بودند و در فتنه و فساد، دست و پا مي‌زدند و هوس‌ها آنان را فريفته و نخوت و كبر، آنها را به لغزش كشانيده بود.1 رشته‌هاي مرگ و هلاكت، آنان را مي‌كشيد و قفل‌هاي گمراهي، بر دل‌هايشان زده شده بود.2
شهرها در گمراهي تيره و تار، فرو رفته بودند و جهل و ناداني، برآنان چيره شده بود و خشونت و بربريت، حاكميت داشت و مردم، حرام را حلال مي‌كردند و دانايان را خوار و خفيف مي‌شمردند. بدون ايين، زندگي مي‌كردند و با كفر و بي‌ديني مي‌مُردند.3
روزگار درازي بود كه پيامبري برانگيخته نشده بود و مردم، در خوابي طولاني به سر مي‌بردند و فتنه‌ها بالا گرفته و كارها پريشان شده بود و آتش جنگ‌ها شعله مي‌كشيد و دنيا بي‌فروغ و پر از مكر و فريب گشته، برگ‌هاي درخت زندگي، به زردي گراييده و از به بار نشستن آن، قطع اميد شده بود.4


خداوند سبحان، محمّد(ص) را به حق، مبعوث كرد.





چراغ (سِراج)

زندگي بدون نور، تاريك است. بدون چراغ، راه از چاه، نمايان نمي‌شود و راه نَوَرد زندگي، يا به بي‌راهه مي‌رود و يا در چاه مي‌افتد. محمّد(ص)، آن چراغ روشن و پُر نوري است كه سينه ظلمات جهل را مي‌شكافد و راه زندگي را به نور علم و آگاهي روشن مي‌سازد. پس در درياي متلاطم زندگي بايد چشم به فانوس محمّدي داشت تا به ساحل امن نجات رسيد: «اي پيامبر! ما، تو را... دعوت‌كننده به سوي خداوند و چراغي روشني‌بخش فرستاديم».

...
دسته ها :
پنج شنبه شانزدهم 3 1392 17:35

..

چگونه مي توان حضرت رسول الله اكرم (ص) را در خواب ديد؟








پاسخ اجمالي


در مفاتيح الجنان اذكار و اعمالي براي ديدن اولياي الهي در خواب بيان شده است اما بايد توجه داشت كه اين راه ها به تنهايي علت كافي براي موفقيت در ديدن خواب اشخاص مورد نظر نيست، يعني؛ اين گونه نيست كه تا هر كس به آنها عمل كرد حتما پيامبر اكرم(ص) را در خواب ببيند. چون اين مهم به شرايط ديگري نظير ترك گناهان ، انجام واجبات و صفاي باطن هم نيازمند است و با جمع شدن همه شرايط است كه ديدن پيامبر اكرم(ص) در خواب ميسر مي شود.


پاسخ تفصيلي

قبل از پاسخ، لازم است به چيستي خواب و انواع آن اشاره كوتاهي كنيم.

دانشمندان بحث هاي مفصل و طولاني در باره ي چيستي حقيقت خواب داشته اند. بعضى آن را نتيجه انتقال قسمت عمده خون از مغز به ساير قسمتهاى بدن مى‏دانند، و به اين ترتيب براى آن" عامل فيزيكى" قائلند.

بعضى ديگر عقيده دارند كه فعاليتهاى زياد جسمانى سبب جمع شدن مواد سمى مخصوصى در بدن مى‏شود، و همين امر روى سيستم سلسله اعصاب اثر مى‏گذارد و حالت خواب به انسان دست مى‏دهد، و اين حال ادامه دارد تا اين سموم تجزيه و جذب بدن گردد، به اين ترتيب"عامل شيميايى" براى آن قائل شده‏اند.

جمعى ديگر يك نوع "عامل عصبى" براى خواب قائلند و مى‏گويند: دستگاه فعال عصبى مخصوصى كه در درون مغز انسان است و مبدء حركات مستمر اعضا مى‏باشد بر اثر خستگى زياد از كار مى‏افتد و خاموش مى‏شود.

هر چند تاثير اين عوامل را بطور اجمال نمى‏توان انكار كرد ولى هيچ يك از اين نظرات نتوانسته است پاسخ قانع‏كننده‏اى به مساله خواب بدهد.

آنچه سبب شده تا دانشمندان امروز از بيان و تفسير روشنى براى مساله خواب عاجز بمانند همان تفكر مادى آنها است، آنها مى‏خواهند بدون قبول اصالت و استقلال روح اين مساله را تفسير كنند، در حالى كه خواب قبل از آن كه يك پديده جسمانى باشد يك پديده روحانى است كه بدون شناخت صحيح روح، تفسير آن غير ممكن است.

قرآن مجيد دقيق ترين تفسير را براى مساله خواب بيان كرده، زيرا مى‏گويد خواب يك نوع "قبض روح" و جدايى روح از جسم است اما نه جدايى كامل.

به اين ترتيب هنگامى كه به فرمان خدا پرتو روح از بدن برچيده مى‏شود و جز شعاع كم رنگى از آن بر اين جسم نمى‏تابد، دستگاه درك و شعور از كار مى‏افتد، و انسان از حس و حركت باز مى‏ماند، هر چند قسمتى از فعاليتهايى كه براى ادامه حيات او ضرورت دارد، مانند ضربان قلب و گردش خون و فعاليت دستگاه تنفس و تغذيه ادامه مى‏يابد.[1]

پس در خواب تعطيل شدن قسمتي از فعاليتهاي مغزي انسان[2]، اتفاق مي افتد نه تعطيل شدن كل فعاليتهاي انسان، و لذا در روايات از خواب به برادر مرگ تعبير شده است[3].

در حديثي وجود مقدس امام علي عليه السلام مي فرمايد: خواب مايه آسودن از درد و رنج و هم سنخمرگ است. [4]

خواب ها انواعي دارند كه بطور كلى مي توان آن ها را در سه قسم كلى، آورد: الف. خوابهاى صريحى كه احتياجى به تعبير ندارد، ب. اضغاث احلام كه از جهت دشوارى و يا تعذر، تعبير ندارد ، ج. خوابهايى كه نفس در آن با حكايت و تمثيل تصرف كرده، اين قسم از خوابها است كه تعبير مى‏شود. [5]

پس از ذكر اين مقدمه بايد بگوئيم كه اين امكان وجود دارد كه انسان در خواب، با سير در عالم مثال و عقل، خدمت اين عزيزان تشرف يابد يعني وقتى انسان به خواب رفت به عالم مثال و عقل كه خود، هم سنخ آنها است متوجه ‏شود، و در نتيجه پاره‏اى از حقايق آن عوالم را به مقدار استعداد و امكان مشاهده ‏نمايد.[6] و از اين جهت؛ اگر در حالات بزرگاني هم چون استاد مطهري مي خوانيم كه ايشان به اين شرافت نائل شده اند[7]، جاي تعجبي ندارد.

اما؛ اولا: همه انسان ها در امور مربوط به خواب از اختيار برخوردار نيستند كه بتوانند هدف مورد نظر خود را در عالم خواب ببينند.

ثانيا: اگر چه دستور العملي[8] در مفاتيح الجنان[9] براي ديدن پيامبر(ص) در خواب، ذكر شده است و اين خود مي تواند تاثيراتي داشته باشد ولي علت تامه براي ديدن پيامبر اكرم(ص) در خواب نيست تا هر كس به آنها عمل كرد حتما پيامبر اكرم(ص) را در خواب ببيند. چون اين مهم به شرايط ديگري نظير ترك گناهان ، انجام واجبات و صفاي باطن هم نيازمند است و با جمع شدن همه شرايط است كه ديدن پيامبر اكرم(ص) در خواب ميسر مي شود.يعني؛ افرادي كه روح تصفيه شده و جان و روان پاك دارند مي توانند به مقصود مورد نظر برسند.

بله اگر شما اين اعمال را انجام داديد و به مقصود نرسيديد، خداوند اجر ديگري به شما مي دهد، ‌چون هم آرزوي ديدن پيامبر اكرم(ص) و هم انجام آن اعمال كه اكثراً اذكار مستحبي هستند در نزد خداوند اجر دارد.

نكته پاياني اين كه ديدن پيامبر اكرم(ص) در خواب منحصر به انجام اين اذكار و اعمال نيست و از راههاي ديگري مثل توسل جستن به اولياء الهي، نيز امكان پذير است. در حالات آيت الله العظمي مرعشي نجفي مي نويسند كه ايشان فرمودند: شبي قبل از خواب توسلي پيدا كردم تا يكي از اولياء الله را در خواب ببينم،‌ ايشان وجود مقدس امير المؤمنين را در خواب مي بيند كه داستان معروف شعر شهريار (علي اي هماي رحمت) در آن شب اتفاق افتاده است.[10]


[1] نك: تفسير نمونه، ج‏19، ص: 482و 483.
[2] مكارم شيرازي ، ناصر ، معاد و جهان پس از مرگ ص 385.
[3] "النوم اخو الموت" عوالي الآلي، ح 4، ص 73.
[4] "النوم راحة من الم و ملائمة الموت" غرر الحكم، 1461.
[5] ترجمه الميزان، ج‏11، ص 372.
در حديثي از پيامبر (ص) آمده است: رويا سه نوع است. 1.نويدي از جانب خداوند 2.حديث نفس (ذهنيات انسان) و ترس كه شيطان پديد مي آورد؛"الرويا الثلاثه: فبشري من الله و حديث النفس و تخويف الشيطان" ، كنر العمال 41385.
در روايت ديگري امام صادق (ع) مي فرمايد: هر گاه بنده اي آهنگ معصيت خداوند كند و خداوند خير او را بخواهد،‌ خواب وحشتناك به او نشان مي دهد كه بدان سبب از گناه باز ايستد. "اذ كان العبد علي معصيه الله عز و جل و اراد الله به خيرا اراه في منامه رويا تروعه و فينزجرها عن تلك المعصيه"، اختصاص، ص24.
[6] براي آگاهي بيشتر، نك: ترجمه الميزان، ج‏11، ص 366- 373.
[7] خانم ايشان نقل مي كند: "شبي استاد يك مرتبه از خواب پريدند و تند تند نفس مي زدند گفتم چه شده است، فرمود: خواب ديدم كه با حضرت امام خميني نزد رسول الله صلي الله عليه و آله مي رويم، من به آقا عرض مي كنم كه ايشان فرزند شما هستند يا رسول الله،‌ بعد پيامبر با امام معانقه كردند و سپس رو به من كرد و مرا در آغوش گرفتند و لبانش را روي لبانم گذاشتند كه هنوز گرمي آن را بر لبانم احساس مي كنم به گمانم اتفاق بزرگي در زندگيم مي خواهد رخ بدهد. و سه روز بعد ايشان شهيد شدند."
[8] خواندن سوره شمس، ليل، قدر،‌ كافرون، توحيد،‌معوذتين (ناس و فلق) سپس توحيد 100 مرتبه و صلوات 100 مرتبه و خوابيدن با وضو بهجانب راست.
[9]حاشيه ي مفاتيح، باقيات الصالحات.
[10] صبوري، حسين، شهريار ما، چاپ 1381.

...

.

دسته ها :
پنج شنبه شانزدهم 3 1392 10:43






پيامبر مي‌فرمايد: هر كس من و اهل بيتم را دوست داشته باشد، 10 خصلت در دنيا و 10 خصلت در آخرت به او داده مي‌شود؛ يكي اين است كه وقتي من و اهل بيتم را دوست داشت و اطاعت كرد، در دنيا به او ورع و بصيرت مي‌دهم.





آيت‌الله روح‌الله قرهي مدير حوزه علميه امام مهدي(عج) به مناسبت ميلاد حضرت ختمي مرتبت، محمّد مصطفي(ص) به ايراد سخنراني پرداخت كه مشروح آن در ادامه مي‌آيد:





مَثَل‌هاي هدايتي!

وجود مقدّس انبيا عظام و حضرات معصومين(ع)، براي هدايت بشر، مطالبي را تبيين كردند كه راهي براي رسيدن به خداست.

پروردگار عالم مثل‌هايي را در قرآن زده كه از آن‌ها بهره‌هاي هدايتي برده است، انبيا عظام هم گاهي حسب راه پروردگار عالم، مثل‌هايي را براي هدايت بشر تبيين كردند.

به هوش باشيد، احتمال گرفتن پيش قراول توسط دشمن وجود دارد!

پيامبر اكرم(ص) فرمودند: «إنّما مَثَلي ومَثَلُكُم مَثَلُ قَومٍ خافُوا عَدُوّا يأتيهِم فبَعَثوا رجُلاً يَتراءى لَهُم، فبَينَما هُم كذلكَ أبصَرَ العَدُوَّ فأقبَلَ لِيُنذِرَهُم وخَشِيَ لِيُدرِكَهُم العَدُوُّ قَبلَ أن يُنذِرَ قَومَهُ فأهوى بثَوبِهِ، أيُّها النّاسُ، اُتِيتُم ـ ثلاثَ مرّاتٍ ـ».

حكايت من و شما، مثل آن قومي است كه از هجوم دشمنى به خود مى‌ترسند و از اين رو، مردى را جلوتر مى‌فرستند كه برايشان خبري بياورد (مثل پيش قراول‌هايي كه در كاروان‌هاي قديم بودند) و در همين حال، او دشمن را مى‌بيند (يعني بصير است و حالت ديده‌بان دارد) و از بيم آنكه مبادا پيش از اين كه نزد افرادش برود و به آنان هشدار دهد، دشمن به آنان دست يابد، با لباس خود، سه بار علامت مى‌دهد [يعنى]: اى مردم! به شما حمله شده است.

يعني حضرت مي‌خواهند بفرمايند: اي مردم! مواظب باشيد، همان طور كه احتمال دارد دشمن، پيش قراول را بگيرد؛ اگر شما هم من را نداشته باشيد، در حقيقت به شما حمله شده است.

پس نكته‌اي كه از اين فرمايش حضرت برداشت مي‌شود، پشت سر پيامبر(ص) حركت كردن براي نجات است.

آنجا كه مي‌فرمايند: «كذلكَ أبصَرَ العَدُوَّ»، يعني دشمن بيدار است و دارد پيامبر را مي‌بيند، وقتي هم مي‌بيند از بيم اينكه اين پيش قراول به مردم هشدار دهد و آن‌ها را از خطر دشمن بيدار كند، او را مي‌گيرد.

لذا حضرت مي‌خواهند بفرمايند: اگر شما راه من را نرويد، آن‌ها زرنگند و اين راه را زودتر مي‌گيرند و با بعضي از مطالب قاطي مي‌كنند و بدين ترتيب شما را از حق دور مي كنند.

آيت الله شاه آبادي مي‌فرمايند: منظور از اين مثال پيامبر اين است: همانطور كه بني اسرائيل، انبيا را از مسلمين گرفتند، امكان دارد گروهي با عنوان مسلمين هم پيامبر را بگيرند، هشيار باشيد!

به عنوان مثال وقتي ما اجازه مي‌دهيم رژيم صهيونيستي اعلان كند: ما اسرائيل هستيم؛ يعني اجازه داديم انبيا را منحصر به خود كنند، فلذا اسمايي كه آن‌ها مي‌گذارند، همه اسماء انبيا است: يعقوب، ادريس، يونس و ...

مراقب باشيد دشمن، هاديان الهي‌تان را ندزدد!

لذا حضرت مي‌فرمايند: مراقب باشيد كه دشمن دزد است و رسولان را از شما مي‌گيرد.

در حاشيه عرض كنم كه ما وقتي جشن‌هاي مهدويت را سنگين مي‌گيريم، اجازه نمي‌دهيم دشمن امام زمانمان را بدزدد، بهائيّت، قصد دزدي مهدويت را دارد كه بگويد: امام زماني آمده و رفته و ديگر نداريم امّا جشن‌هاي انتظار اجازه نداده امام زمان را بدزدند.

بحث وحدت هم بحث مهم و اساسي‌اي است و نبايد در آن، بدعت ايجاد كرد، امّا بايد اين را هم بدانيم كه وهابيّت مي‌خواهد پيامبر را بدزدد، آن هم به خاطر اين است كه ما رها كرديم و آن‌ها دزديدند!

راه دين، راه تحليلي يا اطاعتي؟!

پيامبر اكرم(ص) فرمودند: «مَثَلي و مَثَلُ ما بَعَثَني اللّه ُ بهِ كمَثَلِ رجُلٍ أتى قَوما فقالَ: يا قَومُ، إنّي رأيتُ الجَيشَ بعَيني، وإنّي أنا النَّذيرُ العُريانُ، فالنَّجاءَ النَّجاءَ! فأطاعَتهُ طائفَةٌ مِن قَومٍ، فأدلَجوا وانطَلَقوا على مَهلِهِم فنَجَوا، وكَذّبَتهُ طائفَةٌ مِنهُم فأصبَحوا مكانَهُم، فصَبَّحَهُمُ الجَيشُ فأهلَكَهُم واجتاحَهُم، فذلكَ مَثَلُ مَن أطاعَني واتَّبَعَ ما جِئتُ بهِ، ومَثَلُ مَن عَصاني وكَذّبَ بما جِئتُ بهِ مِن الحقِّ».

حكايت من و آنچه خداوند مرا به آن مبعوث كرده، حكايت مردى است كه نزد مردمى مى‌رود و مى‌گويد: اى مردم! من با چشم خود سپاه دشمن را ديدم و جدّي به شما هشدار مي‌دهم كه خود را برهانيد! خود را برهانيد! (يعني نجات دهيد).

پس، گروهى از آن مردم اطاعتش مى‌كنند و شب هنگام رهسپار مى‌شوند و به آرامى پيش مى‌روند و نجات مى‌يابند.

اين گروه اصلاً تأمّل نمي‌كنند، ولي بعضي مي‌خواهند در همه مطالب، تأمّل و دو دو تا چهار تا كنند. در حالي كه حرف انبيا و اوليا بايد بلافاصله اطاعت شود، اصلاً در باب اطاعت از معصومين، نشستن و تحليل كردن غلط است تا بيايي تحليل كني، دشمن برده و رفته و برنده است.

حضرت در ادامه مي‌فرمايد: امّا گروه ديگر مي‌خواهند تحليل كنند و سخن او را دروغ مى‌شمارند و شب را در جاى خود مى‌گذرانند و آن لشكر سپيده دم بر ايشان مى‌تازد و همه را قلع و قمع مى‌كند، اين است حكايت كسى كه از من اطاعت كند و از آنچه آورده‌ام پيروى كند و حكايت كسى كه از من نافرمانى كند و آنچه را از حق آورده‌ام دروغ شمارد.

لذا راه دين، راه تحليلي نيست، بلكه راه اطاعت است، براي همين حضرت مي‌فرمايند اگر دقّت كنيد كه من چه مي‌گويم، برنده هستيد و إلّا اگر اطاعت نكنيد، دشمن از شما مي‌برد!

بارها و بارها به اين قاعده امام و امّت اشاره كرديم و عرض كرديم: ما يك امّت داريم و يك امام؛ يعني چند امام نداريم، اين مطلب را خود وجود مقدّس حضرات معصومين هم به ما ياد دادند، مثلاً آن جا كه فردي در زمان امامت امام حسن، به امام حسين مراجعه كرده و سؤال شرعي مي‌پرسد، حضرت براي تبيين اين نكته، جواب او را نمي‌دهند و به او مي‌فرمايند: «ارجع الي امامي الحسن»؛ چون مي خواستند بيان كنند كه امام، يكي است.

گرفتار شدن در بيابان و تحليل كردن!

پيامبر اكرم(ص) فرمودند: «إنّما مَثَلي ومَثَلُكُم ومَثَلُ الأنبياءِ كمَثَلِ قَومٍ سَلَكوا مَفازَةً غَبَراءَ، لا يَدرونَ: ما قَطَعوا مِنها أكثَرُ أم ما بَقِيَ، فحَسَرَ ظُهورُهُم ونَفِدَ زادُهُم وسَقَطوا بَينَ ظَهْرانَيِ المَفازَةِ فأيقَنوا بالهَلَكَةِ، فبَينَما هُم كذلكَ إذ خَرَجَ علَيهِم رجُلٌ في حُلّةٍ يَقطُرُ رأسُهُ، فقالوا : إنّ هذا لَحَديثُ عَهدٍ بالرِّيفِ، فانتَهى إلَيهِم فقالَ : مالَكُم يا هؤلاءِ؟ قالوا: ما تَرى؟! حَسَرَ ظَهرُنا ونَفِدَ زادُنا وسَقَطنا بَينَ ظَهرانَيِ المَفازَةِ ، و لا نَدري ما قَطَعنا مِنهُ أكثَرُ أم ما بَقِيَ علَينا؟ قالَ: ما تَجعَلونَ لِي إنْ أورَدتُكُم ماءً رِوَىً و رياضا خُضرا؟ قالوا: نَجعَلُ لَك حُكمَكَ ... فأورَدَهُم رياضا خُضرا و ماءً رِوَىً، فمَكَثَ يَسيرا فقالَ : هَلِمُّوا إلى رياضٍ أعشَبَ مِن رياضِكُم ، و ماءٍ أروى مِن مائكُم ، فقالَ جُلُّ القَومِ : ما قَدَرنا على هذا حتّى كِدْنا ألاّ نَقدِرَ علَيهِ ! و قالَت طائفَةٌ مِنهُم : أ لَستُم قَد جَعَلتُم لهذا الرّجُلِ عُهودَكُم و مَواثيقَكُم أن لا تَعصُوهُ و قَد صَدَقَكُم في أوَّلِ حَديثِهِ ، و آخِرُ حَديثِهِ مِثلُ أوَّلِهِ ؟! فَراحَ و راحُوا مَعهُ، فأورَدَهُم رياضا خُضرا و ماءً رِوىً ، و أتى الآخَرينَ العَدُوُّ مِن تَحتِ لَيلَتِهِم، فأصبَحوا ما بينَ قَتيلٍ و أسيرٍ».

حضرت در اين روايت مثل خودشان و ما و پيامبران را بيان مي‌كنند كه ملّا محسن فيض كاشاني مي‌فرمايد: آنجا كه پيامبر مي‌گويد من و انبيا، يعني همه هاديان الهي كه اعم از اوليا، حصّيصين حضرت حقّ و ... مي‌شوند.

مثل و حكايت من و شما و پيامبران، حكايت گروهى است كه بيابانى خشك و سوزان را مى‌پيمايند و نمى‌دانند مسافتى را كه پيموده‌اند، بيشتر است يا آنچه مانده؟ يعني وقتي دارند مي‌روند نمي‌فهمند چه خبر است و فقط به دنبال آب هستند. خسته و كوفته مى‌شوند و توشه‌شان به پايان مى‌رسد و در وسط بيابان مى‌افتند و يقين مى‌كنند كه از بين مى‌روند.

در همين حال ناگاه مردى حُلّه بر تن در حالى كه از سرش آب مى‌چكد، نمايان مى‌شود، آن عدّه مى‌گويند: اين مرد، تازه از آبادى مى‌آيد. پس، چون به آن‌ها مى‌رسد، مى‌گويد: شما را چه شده است؟ آن عده مى‌گويند: مى‌بينى كه از نفس افتاده‌ايم و توشه‌مان تمام شده و در وسط اين بيابان از پا در آمده‌ايم و نمى‌دانيم بيشتر راه را پيموده‌ايم يا كمترش را؟ آن مرد مى‌گويد: اگر شما را به آبى گوارا و باغ و بستان‌هاى سرسبزم برسانم، به من چه مى‌دهيد؟

آيا كسي در اين حالت مي‌آيد، بگويد: حالا بگذار دو دو تا چهار تا كنيم و ببينيم راست مي‌گويي يا دروغ؟! لذا آن‌ها مى‌گويند: هر چه تو بگويى فرمان خواهيم برد...

آن مرد آن‌ها را به باغ‌هايى سرسبز و خرم و آبى گوارا مى‌رساند و پس از درنگى كوتاه به آن‌ها مى‌گويد: برخيزيد تا شما را به باغ و بستان‌هاى سرسبزتر از اين جا و آبى گواراتر از اين آب ببرم. اما بيشتر آن عدّه مى‌گويند: چيزى نمانده بود كه به همين مقدار هم دست نيابيم، ليكن گروهى از ايشان مى‌گويند: مگر با اين مرد عهد و پيمان نبستيد كه نا فرمانيش نكنيد! او در آغاز به شما راست گفت و اين حرفش هم مانند حرف اوّلش راست است،. پس اين گروه با او به راه مى‌افتند و او آن‌ها را به باغ‌هايى خرّم و آبى گوارا مى‌رساند، اما ديگران [همان جا مى‌مانند و] شب هنگام گرفتار شبيخون دشمن مى‌شوند و صبحگاه از آنان چيزى جز كشته و اسير باقى نمى‌ماند.

لذا حضرت با بيان اين مثال، باز هم مي‌خواهند بفرمايند: مثل شما، مثل آن كسي است كه در بيابان گير كرده، در آن حال، اگر كسي به او مژده‌اي دهد، آيا مي‌آيد تحليل كند؟!

مرحوم سلطان آبادي مي‌فرمودند: لعنت بر اين تحليل‌ها كه گاهي تمام مطالب انسان را از بين مي‌برد!

دستوري از پيامبر(ص) به مؤمنين

پيامبر گرامي اسلامي يك دستوري هم به ما داده‌اند و آن اين است: «لا يُؤمنُ أحدُكُم حتّى أكونَ أحَبَّ إلَيهِ مِن نَفْسِهِ، وأهْلي أحَبَّ إلَيهِ مِن أهْلِهِ، وعِتْرَتي أحَبَّ إلَيهِ مِن عِتْرَتِهِ، وذُرِّيَّتي أحَبَّ إلَيهِ مِن ذُرِّيَّتِهِ».

هيچ يك از شما ايمان ندارد، مگر آن گاه كه مرا از خودش بيشتر دوست داشته باشد و نيز خانواده مرا از خانواده خودش و خاندان مرا از خاندان خودش و نسل مرا از نسل خودش.

حضرت در روايت ديگري مي‌فرمايند: هر كس من و اهل بيتم را دوست داشته باشد، 10 خصلت در دنيا و 10 خصلت در آخرت به او داده مي‌شود، يكي از اين مطالب اين است كه وقتي من و اهل بيتم را دوست داشت و اطاعت كرد، در دنيا به او ورع و بصيرت مي‌دهم، پس بايد دقّت كرد كه دوست داشتن خالي به درد نمي‌خورد و بايد با اطاعت همراه باشد

دسته ها :
پنج شنبه شانزدهم 3 1392 10:35

...

انگيزه قيام 15 خرداد

پانزده خرداد چرا به وجود آمد؟ و مبدأ وجود آن چه بود؟ و دنبالۀ آن در سابق چه بود؟ و الآن چيست؟ و بعدها چه خواهد بود؟ 15 خرداد را كي به وجود آورد؟ و دنبالۀ آن را كي تعقيب كرد؟ و الآن كي همان دنباله را تعقيب مي‏كند؟ و پس از اين اميد به كيست؟ 15 خرداد براي چه مقصدي بود؟ و تا كنون براي چه مقصدي است؟ و بعدها براي چه مقصدي خواهد بود؟ 15 خرداد را بشناسيد؛ و مقصد 15 خرداد را بشناسيد؛ و كساني كه 15 خرداد را به وجود آوردند بشناسيد؛ و كساني كه 15 خرداد را دنبال كردند بشناسيد؛ و كساني كه از اين به بعد اميد تعقيب آنها هست بشناسيد؛ و مخالفين 15 خرداد، و مقصد 15 خرداد را بشناسيد.

15 خرداد از همين مدرسه شروع شد. عصر عاشورا در همين مدرسه اجتماع عظيم بود؛ و بعد از اينكه صحبت‌هايي و افشاگري‌هايي شد، دنبالۀ آن منتهي به 15 خرداد شد. 15 خرداد براي اسلام بود و به اسم اسلام بود و به مبدأيت اسلام و راهنمايي روحانيت و همين جمعيت‌ها كه الآن اينجا هستند. اينها بودند كه 15 خرداد را به وجود آوردند. همين سنخ جمعيت بودند كه 15 خرداد را به وجود آوردند. و همين سنخ جمعيت بودند كه كشته شدند. همين طبقه از افراد اسلامي بودند كه براي اسلام قيام كردند و هيچ نظري جز اسلام نداشتند 15 خرداد را به وجود آوردند. همين جمعيتي كه مقصدي غير از اسلام ندارند در تعقيب 15 خرداد تا حالا دنبال كردند. از همين جمعيت كه مقصدي غير از اسلام ندارند اميد آن است كه تعقيب كنند و نهضت ما را به ثمر برسانند.


آفرينندگان حماسۀ 15 خرداد


دسته ها :
چهارشنبه پانزدهم 3 1392 9:19
راز كليدي كه منصور دوانيقي به عروسش داد




يك كارشناس علوم ديني با اشاره به شرايط سخت دوران امامت امام موسي كاظم(ع) و تقيه ايشان در امر امامت، به بيان راز هولناكي از جنايت منصور دوانيقي در خصوص فرزندان حضرت زهرا(س) پرداخت.


حجت‌الاسلام علي ثمري، كارشناس علوم ديني و عضو قرارگاه راهبردي عمار، با بيان اينكه عصر امامين كاظمين(ع) يكي از مقاطع حساس و بسيار سرنوشت‌ساز تاريخ تشيع بوده است، ابراز داشت: دوران موسي‌بن جعفر(ع) اوج ددمنشي بني‌عباس بوده است، به طوري كه عروس منصور دوانيقي نقل مي‌كند كه منصور كليدي را به او داد و گفت: اين كليد يكي از خزائن من است، بعد از مرگ من به اتفاق مهدي پسرم كه خليفه و جانشين بعد از من است، در اين خزينه را باز كنيد و هر آن چه در آنجا ديديد، خط و مشي آينده شما را در امر حكومت‌داري مشخص مي‌كند.

وي افزود: بعد از به درك واصل شدن منصور دوانيقي، عروسش ماجرا را با مهدي عباسي در ميان گذاشت و وقتي آنها در خزينه را باز كردند، با صحنه بسيار عجيبي روبرو شدند و آن اينكه سرهاي متعددي از هاشميان در سياهچال مشاهده كردند كه اين موضوع از خفقان بسيار شديد در دوران امامت امام موسي كاظم عليه‌السلام حكايت دارد.

ثمري با بيان اينكه امام صادق عليه‌السلام در آستانه شهادت در وصيت‌نامه 5 نفر را به عنوان وصي خود معرفي كردند، اظهار داشت: امام صادق(ع) در وصيت‌ نامه خويش خليفه وقت آن زمان، منصور دوانيقي، «محمد بن سليمان» فرماندار مدينه، «عبدالله بن جعفر» برادر بزرگ امام كاظم، موسي بن جعفر و حميده همسرش را به عنوان وصي تعيين كردند.

وي با تاكيد بر شرايط سخت دوران امامت امام موسي كاظم(ع)، ادامه داد: هشام و مومن طاق كه از متكلمين حاذق آن روزگاران و پرورش يافته مكتب جعفري بودند، پس از شهادت امام صادق (ع) به سمت خانه عبدالله فرزند ارشد امام صادق روانه شدند؛ چرا كه مردم اعتقاد داشتند، عبدالله بن جعفر بعد از پدرش صاحب امر امامت است، هنگامي كه آن دو بر او وارد شدند، از پاسخ‌هاي عبدالله متوجه شدند كه وي به دروغ ادعاي امامت مي‌كند، هشام نقل مي‌كند: بعد از آن، ما از نزد او گمراهانه بيرون آمديم و نمى‏دانستيم كه من و ابو جعفر به كجا رو آوريم؟ پس در بعضى از كوچه‏هاى مدينه گريان و سرگردان نشستيم، همچنان حيران بوديم كه ناگاه مرد پيرى را ديدم كه به دست خود به جانب من اشاره مى‏كرد.

اين كارشناس ديني بيان داشت: پس از آن مومن طاق و هشام به خانه‌اي رهنمون مي‌شوند كه امام موسي كاظم(ع) در آنجا حضور داشتند، هشام از حضرت پرسيد: بعد از امام صادق، چه كسى امام است؟، فرمود: «اگر خدا خواهد كه تو را هدايت فرمايد، هدايت خواهد فرمود»، امام موسي كاظم پيوسته به حاشيه مي‌رفتند و به صراحت امامت خويش را بيان نمي‌كردند، تا اينكه هشام عرض كرد: يا بن رسول الله آيا شما امام داريد؟ حضرت پاسخ نداد و سكوت حضرت دليلي بر اين بود كه خود اين بزرگوار امام است، بعد امام موسي بن جعفر(ع) فرمود: مواظب باشيد، به كسي جز خواص نگوييد و ملتفت باشيد كه اگر متوجه شوند شما اينجا آمديد، در اينجا حضرت با انگشت اشاره‌شان سه مرتبه زير گلوي مباركش كشيدند كه يعني سرتان را از بدنتان جدا خواهند كرد.

وي با اشاره به فعاليت‌هاي علمي حضرت موسي بن جعفر(ع)، افزود: امام كاظم (ع) توانست حوزه درسي پدر بزرگوارش را سر و سامان دهد و شاگردان پراكنده او را از نو جمع كند و به درس و بحث بپردازد، اين در شرايطي بود كه هر مقدار كه از زمان شهادت امام صادق (ع) فاصله بيشتر مي‌شد، اعمال فشار بر امام و علويان نيز بيشتر مي‌شد.

ثمري با بيان اينكه هارون الرشيد براي انتقال امام كاظم(ع) از مدينه به بغداد از خدعه و حيله استفاده كرد، اذعان داشت: هنگامي كه هارون‌الرشيد از سفر حج بر مي‌گشت، دستور داد سه كجاوه آماده سازند، يكي به سمت مكه، ديگري به سمت بصره و در نهايت بغداد، امام در يكي از اين كجاوه‌ها با غل‌ و زنجير نزد عيسي‌ يكي از نوادگان‌ منصور كه‌ حاكم‌ بصره‌ بود، بردند، پس از آنكه هارون متوجه مداراي عيسي با امام موسي كاظم(ع) شد، دستور داد ايشان را به بغداد منتقل كنند.

وي ادامه داد: هارون‌ امام‌ را به‌ بغداد منتقل‌ كرد و به‌ فضل‌ بن‌ ربيع‌ سپرد و طي چندين‌ سال‌ حضرت موسي كاظم از اين‌ زندان‌ به‌ آن‌ زندان‌ منتقل مي‌شدند تا اينكه در سال‌ 183 هجري‌ در سن‌ 55 سالگي‌ به‌ دستور هارون توسط مردي‌ ستمكار به‌ نام‌ سندي‌ بن‌ شاهك‌‌ مسموم‌ و شهيد شد.



فارس

دسته ها :
چهارشنبه پانزدهم 3 1392 9:15

 



نجمه خاتون مادر امام رضا(ع) درباره ولادت فرزندش اين‌چنين مي‌گويد: وقتي آن فرزند را به دنيا آوردم، او در همان لحظه اول، دست خود را بر زمين نهاد و سر مباركش را به سمت آسمان بالا برد و آن‌گاه لب‌هاي مباركش حركت كرد.





به مناسبت سالروز ولادت ثامن‌الحجج(ع) و دهه كرامت با حجت‌الاسلام والمسلمين حميد احمدي جلفايي نويسنده كتاب نجمه خاتون(س)، درباره شخصيت و زندگاني مادر امام رضا(ع) گفت‌وگويي را ترتيب داديم كه بخش پاياني آن در ادامه مي‌آيد:

* مادرشوهر بانو تكتم لقب «مصفاة» را از امام معصوم خود دريافت كرده بود


*هنگامي كه بانو تكتم وارد خانه امام(ع) شدند، چه مقدار زماني طول كشيد تا ايشان به افتخار همسري امام موسي كاظم عليه‌السلام نائل آيند؟ در خصوص اينكه حميده خاتون متولي امر تربيت ايشان مي‌شوند هم توضيحاتي را ارائه دهيد.

مقام علمي و معنوي حميده خاتون، در عصر خود بي‌نظير بوده است؛ به گونه‌اي كه شوهرش امام صادق(ع)، لقب «مصفاة» را به او داده بود و در تفسير آن فرموده بود كه: «يعني تصفيه شده از همه عيب‌ها و آلودگي‌ها همچون شمش طلا».

در خصوص مقام علمي و تسلط وي بر معارف ديني و مسائل اسلامي، عرض شد كه مقام آن بانو به قدري بالا بود كه امام صادق(ع)، همه زن‌هاي امت اسلامي را دقتي كه سؤالي و يا مشكلي براي آنها پيش مي‌آمد، به آن بانو ارجاع مي‌دادند و همچنين آن حضرت، در نشر احاديث اهل بيت عصمت و طهارت(ع) بسيار كوشا بوده‌اند.

و از اقبال خوش بانو تكتم، يكي آن بود كه آن حضرت، از همان ابتدا ورود به منزل امام(ع)، در محضر بانوي عالمه و فقيهه و عارفه‌اي همچون حميد خاتون دانشجو شد و تا مدت‌ها قبل از ازدواج به امام كاظم(ع)، در مكتب تعليم و تربيت آن بانوي مكرمه توشه‌هاي زيادي اندوخت.

چنان‌كه از نقل شيخ صدوق در عيون‌الاخبار و برخي از منابع ديگر فهميده مي‌شود، گويا وجود نازنين امام كاظم(ع) پس از آنكه آن بانوي مخدره را به منزل خود آوردند، ‌ابتدا براي مدتي-كه احتمال مي‌رود چند ماه بيشتر طول نكشيد- آن را به عنوان يك كنيز، به مادرشان حميده خاتون تحويل دادند و پس از گذشت اين مدت، بانو حميد خاتون، دوباره او را به آن حضرت بخشيد و در واقع آن بانو را به عقد آن امام بزرگوار در‌آورد.

اينكه مي‌گوييم اين مدت فاصله، بيش از چند ماهي طول نكشيده است،‌ به خاطر اين است كه آن بانو، در سال 147 وارد مدينه شده است و در سال 148، امام رضا(ع) از آن بانو به دنيا آمد و مدت حمل امام(ع) نيز، به اندازه متعارف و طبيعي (يعني همان نه ماه) بوده است، پس اين مدت فاصله، نبايد از دو يا سه ماه بيشتر طول كشيده باشد.



* زماني كه «حميده خاتون» به تمجيد «نجمه خاتون» پرداخت


*همان‌طور كه اشاره كرديد بعد از گذشت چند ماه ازدواج امام موسي كاظم(ع) و بانو تكتم انجام مي‌شود، اين پيوند آسماني چگونه صورت گرفت؟

همان‌گونه كه مرحوم صدوق، در حديث شماره دوم از احاديث مرتبط با اين موضوع (در كتاب عيون‌الاخبار) با سند معتبر خود از شخصي به نام «علي بن ميثم» نقل كرده است، پس از آن كه امام كاظم(ع) آن كنيز خوش اقبال را خريداري كرد و تحويل مادرش حميده خاتون داد، روزي بانو حميده خاتون، خطاب به فرزندش امام كاظم(ع) گفت: اي فرزندم، همانا من در شأن و منزلت، هيچ زني را بهتر از «تكتم» در مدينه نمي‌شناسم و شك ندارم كه به زودي از آن بانو، فرزندي به دنيا خواهد آمد كه بهترين انسان‌ها در روي زمين خواهد بود، پس تو با او ازدواج كن و حرمت او را مراعات كن.

به اين ترتيب، آن بانوي مخدره و مكرمه، به عقد دائمي بهترين خلائق روي زمين يعني امام هفتم شيعيان، امام كاظم(ع) در آمد و زندگي مشترك و پر افتخار خود را با آن حضرت، رسما شروع كرد.

البته در اينكه، آيا هنگام تزويج آن بانو، پدر بزرگوار امام كاظم(ع) يعني وجود نازنين امام صادق(ع) هنوز زنده بودند يا نه؟ اطلاع خيلي صريح و دقيقي در دست نيست، ولي احوال و قرائن موجود در روايات، نشان مي‌دهند كه گويا آن حضرت در اين هنگام، به شهادت رسيده بودند.

اما هر چند كه آن بانوي مكرمه، از قيد اسارت و كنيزي و نگراني‌هاي مرتبط با آن، ديگر خلاصي يافته بودند و از طرفي ديگر، در مكتب تربيت و تعليم بانو حميده و در بيت سراسر نوراني و باصفاي امام(ع) تقريباً به يك طمأنينه و سكينه قلبي بالايي رسيده بودند، ولي به دليل موقعيت خاص زندگي امام كاظم(ع) و ظلم و فساد و آزارهاي پي‌درپي حاكمان غاصب در حق اين خاندان، اين بانوي بزرگوار در معرض امتحاناتي ديگر، قرار گرفته بودند و در واقع، پس از شهادت امام صادق(ع)، هر چند براي مدتي بسيار كوتاه، براي آنكه خليفه وقت، شورش‌هاي احتمالي علويان و شيعيان را فروكش كند، از ظلم و آزار و فشارهاي خود كاست، ولي پس از مدتي كوتاه، به خاطر بيم از رويكرد علويان و شيعيان به سمت امام كاظم(ع) و بيعت‌هاي پنهاني با آن حضرت و به عبارتي ديگر، به خاطر ترس از موقعيت آن امام(ع)، دوباره به ظلم و ستم و فشار و اذيت خود ادامه داد.

از اين رو بايد گفت كه زندگي بانو تكتم در بيت امام(ع) از همان لحظه اول، با مشكلات زيادي همراه بود و در واقع آن بانو، از طرفي با صبر و استقامت در منجلاب اين سختي‌ها و از طرفي ديگر، با سعي بليغ در خدمت به آن امام بزرگوار، روز به روز، به شأن و منزلت خود در نزد خداوند متعال مي‌افزود.



*لطفاً ماجراي ولادت امام رضا(ع) را شرح مي‌دهيد؟

تقريباً پس از گذشت نه ماه از زندگي مشترك امام كاظم(ع) با آن بانوي مكرمه، سرانجام آن وعده‌اي كه رسول اكرم(ص) و وجود نازنين اميرالمؤمنين(ع)، در عالم رؤيا به آن حضرت داده بودند محقق گشت و مولودي بسيار مبارك و نوراني كه از همان ابتداي ولادت خود كرامات و معجزات الهي را به نمايش گذاشت، از آن بانو متولد شد.

بانو تكتم، در طول مدتي كه به اولين فرزند خود امام علي‌بن موسي‌الرضا(ع) حامله بود، مدام معجزات و كرامات آن مولود را در رحم خود و سپس موقع تولد و بعد از آن در طول تربيت آن فرزند، با چشمان خود مي‌ديد و كاملاً فهميده بود كه اين نوزاد و كودك نوراني، كاملاً با كودكان ديگر متفاوت است و به همين خاطر، بخت و اقبال بسيار بلندي در انتظار او نشسته است.



* شرح ماجراي ولادت امام رضا(ع) از زبان مادرش

او خود در روايتي (كه مرحوم صدوق و بسياري از مورخان ديگر آورده‌اند) گفته است: «لَمّا حَمَلْتُ بِابْنِي عَلِيٍّ، لَمْ أَشْعُر بِثِقْلِ الْحَمْلِ وَكُنْتُ أسْمَعُ فِي مَنامِي تَسْبيحاً وتَهْليلاً وتَمْجيداً مِنْ بَطْني فَيُفْزِ عُني ذلِكَ ويُهَوِّلُنِي فَإذَا انْتَبَهْتُ لَمْ أسْمَعْ شَيْئاً»

موقعي كه من به فرزندم علي(ع) حامله شدم، سنگيني حمل او را احساس نمي‌كردم و موقع خواب، صداي تسبيح (سبحان‌الله) و تهليل (لااله‌الا‌الله) و تمجيد (الحمدلله) او را از بطن خود مي‌شنيدم و مي‌ترسيدم، ولي وقتي بيدار مي‌شدم، ديگر چيزي نمي‌شنيدم.

آن بانوي بزرگوار، با مشاهده اين كرامات و معجزات، پيوسته روز شماري مي‌كرد تا مدت حمل آن فرزند نوراني به پايان رسد و شاهد به دنيا آمدن آن مولود موعود باشد و طبيعتاً، وجود نازنين امام كاظم(ع) نيز، قبل از به دنيا آمدن آن فرزند، از شأن و منزلت آن مولود، براي آن بانوي مكرمه سخن گفته بود و به او وعده داده بود كه چه مولود بزرگوار و صاحب منزلتي از وي به دنيا خواهد آمد.

به همين جهت، آن بانوي مخدره، بيش از هر مادر ديگري مواظب طفل خود در بطنش بود تا اندك آسيبي به وي نرسد و چيزي از نورانيت آن كاسته نشود، تا اينكه بالاخره در يازدهم ذيقعده سال 148 هجري قمري، اولين فرزند آن بانوي مكرمه يعني وجود نازنين امام رضا(ع) ديده به جهان گشود و دل همه شيعيان و علويان را مملو از سرور كرد.

آن بانوي بزرگوار، خود در اين زمينه گفته است: «فَلَمّا وَضَعْتُهُ عَلَي الأرْضِ وَاضِعاً يَدَهُ عَلَي الأرّضِ رَافِعاً رأسَه إلَي السَّماءِ يُحَرِّكُ شَفَتَيْهِ كَأَنَّهُ يَتَكَلَّمُ».

وقتي آن فرزند را به دنيا آوردم، او در همان لحظه اول، دست خود را بر زمين نهاد و سر مباركش را به سمت آسمان بالا برد و آن‌گاه لب‌هاي مباركش حركت كرد، به گونه‌اي كه گويا (با خداوند متعال) سخن مي‌گفت.



* جمله‌اي كه امام كاظم(ع) بعد از ولادت امام رضا(ع) به همسرش گفت


در اين هنگام بود كه امام كاظم(ع) با سرور و خوشحالي وارد زادگاه فرزند معصومي شد و خطاب به آن بانوي مكرمه، چنين فرمود: «هَنِيئاً لَكِ يَا نَجِمةُ، كَرَامَةَ رَبِّكِ»، اي نجمه، گوارا باد بر تو اين كرامت پروردگار.

سپس آن بانو مي‌گويد: آن‌گاه من آن طفل نوراني را در پارچه سفيدي پيچيدم و آن را به آغوش پدرش دادم و آن حضرت، در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه گفت و سپس از اطرافيان خود اندكي آب فرات خواست و لب‌ها و زبان مبارك آن مولود را به آب فرات تيمم فرمود و پس از آن دوباره آن فرزند را به من تحويل داد و فرمود: «خُذِيِه؛ فَإنَّهُ بَقِيَّةَ ‌اللهِ فِي أَرْضِهِ»، فرزندت را تحويل بگير، كه همانا او رحمت پايدار خداوند بر روي زمين است.



* لقب «طاهره»، مدال افتخار آن بانو از سوي امام(ع)

نقل شده است كه وجود نازنين امام كاظم(ع) پس از به دنيا آمدن اولين فرزند خود- امام رضا(ع)- به بانو تكتم لقب «طاهره» را اعطا كرد و اين در واقع، بهترين مدال افتخار او از ناحيه امام معصوم(ع) محسوب مي‌شود كه نشان از نهايت پاكي سيرت وي دارد.

دسته ها :
چهارشنبه پانزدهم 3 1392 9:12

 

افسران - شهادت امام كاظم(ع) - سيد مهدي ميرداماد

شهادت امام كاظم(ع) - سيد مهدي ميردام

دسته ها :
چهارشنبه پانزدهم 3 1392 8:56

دستي رسيد بال و پرم را كشيد و رفت

از بال من شكسته ترين آفريد و رفت

خون گلوي زير فشارم كه تازه بود

با يك اشاره روي لباسم چكيد و رفت

بد كاره اي به خاك مناجات سر گذاشت
وقتي صداي بندگي ام را شنيد و رفت

راضي نشد به بالش سختي كه داشتم

زنجيرهاي زير سرم را كشيد و رفت

شايد مرا نديده در آن ظلمتي كه بود

با پا به روي جسم ضعيفم دويد و رفت

روزم لگد نخورده به آخر نمي رسيد

با درد بود اگر شب و روزم رسيد و رفت

ديروز صبح با نوك شلاق پا شدم

پلكم به زخم رو زد و در خون طپيد و رفت

از چند جا ضريح تنم متصل نبود

پهلوي هم مرا وسط تخته چيد و رفت

تابوت از شكستگي ام كار مي گرفت

گاهي سرم به گوشه ي ديوار مي گرفت

شعر مرثيه حضرت موسي بن جعفر (ع) _ علي اكبر لطيفيان.....

دسته ها :
سه شنبه جهاردهم 3 1392 20:55

...

حساس ترين آينه را مي بردند

بر شانه ي سنگ ها،كجا مي بردند؟

با اينكه سليمان زمانت بودي

تابوت تو را غلام ها مي بردند

تابوت نه، اشتباه گفتم اي واي

با تخته ي پاره اي تو را مي بردند

با ساق شكسته پيكرت را،اي كاش

پيچيده ميان بوريا مي بردند

از تخته ي در، دست و سرت آويزان

گيسوي تو در باد رها مي بردند

تا خشك شود نموري پيرهنت

بايد بدنت به كربلا مي بردند

آيينه ي تكه تكه اي بودي كه

از قصد ، تو را چه با صدا مي بردند

اي كاش به جاي جسر بغداد آقا

بر نيزه سرت شام بلا مي بردند

...

دسته ها :
سه شنبه جهاردهم 3 1392 20:53

...

رهبر معظم انقلاب اسلامي در حرم مطهر امام خميني(ره):
رهبر معظم انقلاب اسلامي تاكيد كردند: من به هيچكس نظر ندارم، اگرچه رسانه‌هاي بيگانه با غيض و غرض‌ورزي سعي مي‌كنند اين سخنان من را به برخي نامزدها منتسب كنند اما اين حرفها متوجه نامزد يا نامزدهاي خاصي نيست بلكه متوجه همه نامزدهاست.

به گزارش گروه سياسي باشگاه خبرنگاران، به نقل از دفتر مقام معظم رهبري؛ انبوه بي‌شمار مردم مومن و انقلابي از سراسر كشور، امروز با اجتماع عظيم و پرشور خود در حرم مطهر امام خميني(رض)، "وفاداري به امام" را به حبل المتين وحدت و سرافرازي ملت و مسئولان تبديل كردند، و با عزيز به عرش سفر كرده خود پيماني دوباره بستند.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي رهبر معظم انقلاب اسلامي در اين اجتماع كم نظير، باور امام به "خدا، مردم و خود" را زمينه ساز پيروزي، تداوم و پيشرفت مقتدرانه انقلاب اسلامي خواندند و با بيان توصيه هاي مهم انتخاباتي خطاب به مردم و نامزدها افزودند: به ياري پروردگار ملت ايران ده روز ديگر حماسه اي پرشور مي آفريند و از آزمون بزرگ 24 خرداد سرافراز و سربلند بيرون مي آيد.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي قيام تاريخي 15 خرداد سال 42 را، مقطع بسيار مهمي در تاريخ ايران خواندند و افزودند: بعد از بازداشت امام (ره) كه پس از سخنراني ايشان در سيزده خرداد 42 روي داد ، در پانزده خرداد موج عظيمي از حركت مردمي در تهران، قم و چند شهر ديگر براه افتاد كه پيوند مستحكم مردم با روحانيت و مرجعيت را به رخ حكومت طاغوت كشيد.

رهبر انقلاب اسلامي با تاكيد بر اينكه پيوند مردم با روحانيت ضامن پيشرفت اوج گيري و در نهايت پيروزي نهضت بود، گفتند: هنگامي كه مردم وارد ميدان مي شوند و احساسات و انديشه آنها پشتوانه يك نهضت قرار مي گيرد، آن حركت، ظرفيت ادامه يافتن و پيروز شدن را بدست مي آورد.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي با اشاره به نمايان شدن چهره خشن  و بي رحم طاغوت ، در حادثه پانزده خرداد سال 42 افزودند: يكي از نكات مهم آن حادثه، سكوت مجامع و نهادهاي بين المللي مدعي حقوق بشر بود كه به هيچ وجه اعتراضي از آنها شنيده نشد.

دسته ها :
سه شنبه جهاردهم 3 1392 17:33
 
افسران - سخنراني حجت الاسلام و المسلمين پناهيان در ميان جمعي از طلاب و مبلغين حوزهٔ علميهٔ قم به چه كسي راي دهيم؟

چقدر خوب است بر اساس همين فرمايش امام(ره) بشود شبكه‌هاي اعزام درست كرد كه طلاب و مبلغين محترم به ميان مردم بروند و فعاليت‌هاي تبليغي صورت بگيرد؛ همين كه مردم نگاهشان به انتخابات عميق بشود كافي است. ممكن است مردم از يك طلبهٔ مخلص و باصفايي مثل شما، بهتر حرف بپذيرند تا از يك رجل سياسي. شما برويد صادقانه و با لبخند براي مردم توضيح بدهيد، رأي مردم دقيق‌تر خواهد شد و مشاركت هم البته افزايش پيدا خواهد كرد

دسته ها :
سه شنبه جهاردهم 3 1392 9:47
X