معرفی وبلاگ
فعالییت سازمان زنان انقلاب اسلامی در پی انسجام و هماهنگی و شناسایی زنان فعال منطقه بسته به مهارت و توانمندیی انها در جهت رفع نیازمندرهای زنان ان منطقه . خواهرم بسته به نیاز فکری و روحی و مادی خود با ما هم سخن شو بهترین خوبی ها نزد زنان است امام صادق(ع) باهم شویم ،یکی شویم درمانی برای دردی شویم ............ آن لحظه اي كه زن در خانه خود مي ماند و (به امورزندگي و تربيت فرزند مي پردازد)به خدا نزديكتر است.حضرت زهرا (س)
صفحه ها
دسته
لينك سازمان زنان انقلاب
لينك عاشقان امام نقي
مرگ بر شاهين نجفي(مرتد)
جانم فداي غربتت يا امام نقي (ع)
امام من مهدي
فرهنگ الهي
گل نرگس
اس ام اس جديد
شعرهاي داريوش دوسراني
صهيون ستيزي
شيعه
مجله فيروز جاه
منتظران ظهور
ديار عشق
خدا
بهترين دوست فقط خدا
تنها عشق من خداست
شوق شهادت
سايه
سايه طلبه جوان
سايت شخصي سيد محمد انجوي نژاد
مدرسه علميه الزهرا(س) نصر تهران
☫عشق=خامنه اي☫
خانم دكتر نگار
در طلب معرفت...
گوهركمال ، حجاب برتر
ولايت عشق
غريب تر از غريب الغربا ... امام نقي (ع
غريب سامرا
بسم رب الهادي(ع)
شيدايي رهبر
وبلاگ شهيد همت
ماه نقره اي (بسم رب الشهدا)
مقتدر مظلوم
ولايت سيد علي
حامي رهبر
بسيجي بي ادعا
پايگاه اطلاع رساني استقامت
انفجار نور
ائمه اطها رو شهدا
فيض بوك
هادي نت
شهيدان زنده اند
دانلود جديد ترين مداحي
بهشت (محفل بسيجيان و رهروان شهدا
دينيست(اولين سايت اطلاع رساني ويژه مداحان)
سايت جامع مداحي
نور اسمان
سايت رسمي مداحان اهل بيت
ماه حرم ( روضه العباس)
جام تهي
ما مي توانيم
حمايت از اقتصاد و كار توليد ملي
منتظران مهدي
اخبار پيام نور
ره به ري
لینک دوستان
سايت مراجع تقليد
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1598273
تعداد نوشته ها : 3305
تعداد نظرات : 487
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان




تقديم به خاك پاي مقدس علي‌اكبر عليه الصّلواه و السلام

ديگر كسي نمانده بود تا راه را بر او ببندد
ديگر كسي نبود تا براي پدر بهانه تأخير بسازد
ديگر كسي نبود تا او را از كارزار بازدارد
آمد و در برابر پدر ايستاد
نگاه محمدي‌اش همه پرسشي آشكار بود
كه يك پاسخ بيشتر نداشت
و در نگاه نااميد و پراندوه پدر
يك پاسخ بود
راهي است كه بايد رفت
بدرود، فرزند...
***
علي‌اكبر عزم ميدان كرد
بزرگترين فرزند حسين
پاره جان سالار و سرور شهيدان
با قامت رشيدي كه يادآور قامت بلند پيامبر بود
به راه افتاد
با چشماني آتشين كه برق نگاه رسول خدا از آنها مي‌جهيد
وداع گفت
با لباني خشك كه بوسه‌گاه حسين بود
و حسين با حالي دگرگون بدرقه‌اش كرد
فرزند تا دل سپاه دشمن تاخت
و داغ او تا دل خسته پدر رفت
فرزند در گرد و غبار ميدان گم شد
و غبار اندوه بر سينه پدر سايه افكند
فرزند نگاه به پدر مي‌انداخت
و حسين كه دلش براي پيامبر تنگ شده بود
چشمان مصطفي را مي‌ديد كه خسته‌اند
و كام مصطفي را كه خشكيده است
علي زخم برمي‌داشت
و پدر مي‌ديد كه بر تن محمد تير مي‌نشيند و تيغ فرود مي‌آيد
علي مي‌افتاد
و پدر مي‌ديد كه قامت محمد مي‌شكند
***
آخرين بانگ فرزند پدر را به سوي خويش خواند
پدر بر بالين فرزند نشست
و جانسوز ناليد:
«علي‌الدّنيا بعدك العفا»
«رفت از بر من آن‌كه مرا مونس جان بود ديگر به چه اميد در اين شهر توان بود»
***
دشمن هلهله‌كنان بر گرد ميدان مي‌چرخد
و حسين بر صورت خونين پسر فرو مي‌افتد
دشمن مي‌بيند كه پدر توان برخاستن ندارد
پدر كه هر جنازه‌اي را به خيمه‌گاه رسانده است
بر سر اين جنازه ناتوان بانگ مي‌زند:
جوانان بني‌هاشم...
بياييد...
( گلچيني از خيمه گاه)


دسته ها : محرم
جمعه سوم 9 1391 14:17
X