معرفی وبلاگ
فعالییت سازمان زنان انقلاب اسلامی در پی انسجام و هماهنگی و شناسایی زنان فعال منطقه بسته به مهارت و توانمندیی انها در جهت رفع نیازمندرهای زنان ان منطقه . خواهرم بسته به نیاز فکری و روحی و مادی خود با ما هم سخن شو بهترین خوبی ها نزد زنان است امام صادق(ع) باهم شویم ،یکی شویم درمانی برای دردی شویم ............ آن لحظه اي كه زن در خانه خود مي ماند و (به امورزندگي و تربيت فرزند مي پردازد)به خدا نزديكتر است.حضرت زهرا (س)
صفحه ها
دسته
لينك سازمان زنان انقلاب
لينك عاشقان امام نقي
مرگ بر شاهين نجفي(مرتد)
جانم فداي غربتت يا امام نقي (ع)
امام من مهدي
فرهنگ الهي
گل نرگس
اس ام اس جديد
شعرهاي داريوش دوسراني
صهيون ستيزي
شيعه
مجله فيروز جاه
منتظران ظهور
ديار عشق
خدا
بهترين دوست فقط خدا
تنها عشق من خداست
شوق شهادت
سايه
سايه طلبه جوان
سايت شخصي سيد محمد انجوي نژاد
مدرسه علميه الزهرا(س) نصر تهران
☫عشق=خامنه اي☫
خانم دكتر نگار
در طلب معرفت...
گوهركمال ، حجاب برتر
ولايت عشق
غريب تر از غريب الغربا ... امام نقي (ع
غريب سامرا
بسم رب الهادي(ع)
شيدايي رهبر
وبلاگ شهيد همت
ماه نقره اي (بسم رب الشهدا)
مقتدر مظلوم
ولايت سيد علي
حامي رهبر
بسيجي بي ادعا
پايگاه اطلاع رساني استقامت
انفجار نور
ائمه اطها رو شهدا
فيض بوك
هادي نت
شهيدان زنده اند
دانلود جديد ترين مداحي
بهشت (محفل بسيجيان و رهروان شهدا
دينيست(اولين سايت اطلاع رساني ويژه مداحان)
سايت جامع مداحي
نور اسمان
سايت رسمي مداحان اهل بيت
ماه حرم ( روضه العباس)
جام تهي
ما مي توانيم
حمايت از اقتصاد و كار توليد ملي
منتظران مهدي
اخبار پيام نور
ره به ري
لینک دوستان
سايت مراجع تقليد
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1506733
تعداد نوشته ها : 3305
تعداد نظرات : 487
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

يكي زير بغل مولا (ع) رو بگيره ...

افسران - يكي زير بغل مولا (ع) رو بگيره ...

اين شعرو حتما بخونيد ...
_
شب بود و چشم خفتگان در خواب خوش بود
بيدار مردي اشك چشمش آب خوش بود

در بي كسي تنها گلش را داده از دست
نخل و نهال نارسش را داده از دست

در خاك پنهان كرده خونين لاله‌اش را
آزرده جسم يار هجده ساله‌اش را

اشكش به رخ چون انجم از افلاك مي‌ريخت
بر پيكر تنها اميدش خاك مي‌ريخت

در ظلمت شب بي صدا چون شمع مي‌سوخت
تنهاي تنهاي بي خبر از جمع مي‌سوخت

گويي كه مرگ يار را باور نمي‌داشت
از خاك قبر همسرش سر بر نمي‌داشت

مي‌خواست كم كم گم شود در آسمان ماه
چون عمر يارش عمر شب را ديد كوتاه
بوسيد در درياي اشك ديده گل را
برداشت صورت از زمين بگذاشت دل را

بگذاشت جانش را در آن صحرا شبانه
با پيكري بيجان روان شد سوي خانه

آن خانه اي كه دود آهش بُد سيه پوش
در آن چراغ عمر يارش گشته خاموش

آنجا كه خاكش را بخون آغشته بودند
هم آرزو هم شاديش را كشته بودند

آنجا كه جز غم هاي دنيا را نمي‌ديد
در هر طرف مي‌گشت زهرا س را نمي‌ديد

خورشيد كم كم جلوه گر مي‌شد به افلاك
آن تيره كوكب آفتابش بود در خاك

صبح آمد و شب خفتگان جستند از جا
آماده بعد از دفن بر تشييع زهرا س

در بين ره مقداد آن پير جوانمرد
چونان علي ع در غيرت و مردانگي مرد

مردي كه مردان جهان را مردي آموخت
پيري كه از استاد خود شاگردي آموخت

فرياد زد كي چشم دلهاتان همي كور
در ظلمت شب دفن شد آن آيت نور

او بود از جمع شما بيزار بيزار
او ديد از خيل شما آزار آزار

ثاني دوباره زخم مولا را نمك زد
مقداد را چون بانويش زهرا س كتك زد

خون بر دل زار اميرالمؤمنين ع شد
زيرا غلام پير او نقش زمين شد

برخاست مقداد از زمين با چشم خونبار
بنهاد سيلي خورده صورت را بديوار

سيل سرشكش گشت جاري از دو ديده
فرياد زد كاي خصم زهراي شهيده

امروز اگر من سيلي از دست تو خوردم
از بانوي مظلومه ي خود ارث بردم

با همچو من پير ضعيفي در نبردي
گويا نمي‌داني تو با زهرا س چه كردي

دوش آن تن آزرده را مولا چو برداشت
با جان خود مخفي درون خاك بگذاشت

خون دلش با اشك چشمش در هم آميخت
از پهلوي زهراي او خونابه مي‌ريخت

غم نيست گر مقداد تنها را زدي تو
پيش علي ع در كوچه زهرا س را زدي تو

دوش آن تن رنجيده را مولا چو برداشت
چون جان خود تنها درون خاك بگذاشت

خون دلش با اشك چشمش در هم آميخت
كز پهلوي زهراي او خونابه مي‌ريخت

استاد غلامرضا سازگار


دسته ها :
دوشنبه پنجم 1 1392 11:44
X