معرفی وبلاگ
فعالییت سازمان زنان انقلاب اسلامی در پی انسجام و هماهنگی و شناسایی زنان فعال منطقه بسته به مهارت و توانمندیی انها در جهت رفع نیازمندرهای زنان ان منطقه . خواهرم بسته به نیاز فکری و روحی و مادی خود با ما هم سخن شو بهترین خوبی ها نزد زنان است امام صادق(ع) باهم شویم ،یکی شویم درمانی برای دردی شویم ............ آن لحظه اي كه زن در خانه خود مي ماند و (به امورزندگي و تربيت فرزند مي پردازد)به خدا نزديكتر است.حضرت زهرا (س)
صفحه ها
دسته
لينك سازمان زنان انقلاب
لينك عاشقان امام نقي
مرگ بر شاهين نجفي(مرتد)
جانم فداي غربتت يا امام نقي (ع)
امام من مهدي
فرهنگ الهي
گل نرگس
اس ام اس جديد
شعرهاي داريوش دوسراني
صهيون ستيزي
شيعه
مجله فيروز جاه
منتظران ظهور
ديار عشق
خدا
بهترين دوست فقط خدا
تنها عشق من خداست
شوق شهادت
سايه
سايه طلبه جوان
سايت شخصي سيد محمد انجوي نژاد
مدرسه علميه الزهرا(س) نصر تهران
☫عشق=خامنه اي☫
خانم دكتر نگار
در طلب معرفت...
گوهركمال ، حجاب برتر
ولايت عشق
غريب تر از غريب الغربا ... امام نقي (ع
غريب سامرا
بسم رب الهادي(ع)
شيدايي رهبر
وبلاگ شهيد همت
ماه نقره اي (بسم رب الشهدا)
مقتدر مظلوم
ولايت سيد علي
حامي رهبر
بسيجي بي ادعا
پايگاه اطلاع رساني استقامت
انفجار نور
ائمه اطها رو شهدا
فيض بوك
هادي نت
شهيدان زنده اند
دانلود جديد ترين مداحي
بهشت (محفل بسيجيان و رهروان شهدا
دينيست(اولين سايت اطلاع رساني ويژه مداحان)
سايت جامع مداحي
نور اسمان
سايت رسمي مداحان اهل بيت
ماه حرم ( روضه العباس)
جام تهي
ما مي توانيم
حمايت از اقتصاد و كار توليد ملي
منتظران مهدي
اخبار پيام نور
ره به ري
لینک دوستان
سايت مراجع تقليد
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1506974
تعداد نوشته ها : 3305
تعداد نظرات : 487
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

 

افسران - پرنده‎اي كه فرداي رحلت آيت الله بهجت مُرد

 چند روايت كوتاه از آيت الله بهجت را با هم مي خوانيم:

چند ساعت مانده بود به اذان صبح طبق معمول بلند شده بود براي تجديد وضو هوا خيلي سرد بود از اتاق بيرون رفته بود آنجا خورده بود زمين و ديگر نتوانسته بود بلند شود. چند ساعت بعد كه آقا را پيدا كرده بودند ديده بودند در حالي كه بدنش از سرما خشك شده همان طور كه روي زمين افتاده دارد ذكرهايش را مي گويد.

گفته بودند خب چرا صدا نكرديد؟

گفته بود خب؛نخواستم اذيت بشويد!

*

كارهاي شخصي اش را به هيچ وجه به كسي نمي گفت. مثلأ مي آمد پايين مي ديد كه دندان هايش را جا گذاشته، برمي گشت بالا دندان ها را برمي داشت. يا دنبال عصايش كه مي خواست بگردد به هيچ كس نمي گفت.

*

مشهد كه مي رفتند خيلي مقيد بود توي نگهداري از بچه ها كمك كند تا عروسشان هم به زيارت برسد. مي گفت بچه ها را بگذاريد پيش من. وسايل و خوراكي هايشان را هم بگذاريد و خودتان برويد زيارت.

از حرم كه برمي گشتند مي ديدند آقا بچه را بغل كرده تا آرام باشد يا خوابانده و همين طوري توي بغلش راه مي برد كه بيدار نشود و در حال ذكر و عبادت خودش است...

***

يكي از مرغ ها مريض شده بود، خيلي حالش بد بود. اهل خانه چندان موافق نبودند كه مرغ ها از قفس بيرون بيايند، خب كثيف كاري مي شد. آقا هر روز مرغ مريض را يك ساعتي از قفس بيرون مي آورد و خودش بالاي سرش مي ماند و مراقب بود. مي گفت خب حيوان بايد قدم بزند كه حال و هوايش عوض شود و "بهبود" پيدا كند.

يك ماهي بود كه حيوان كاملا حالش خوب شده بود. فرداي عصري كه آقا رحلت كرد ديده بودند كه حيوان هم مرده...

مقيد بود مرغ و خروس توي خانه داشته باشند. و هم مقيد بود رسيدگي به مرغ و خروس ها را خودش تنهايي انجام دهد. صبح از مسجد كه برمي گشت اول آب و دانه ي مرغ و خروس ها را مي داد و قفسشان را مرتب مي كرد. خودش پوست خيارها و غذاهاي مانده را از توي خانه جمع مي كرد مي آورد براي حيوان ها بعد ظرفي را كه با آن غذا آورده بود توي حوض مي شست مي آورد داخل خانه. يك بار هم اول شب به مرغ و خروس ها سر مي زد، يك بار هم بعد از عبادت يك ساعته ي سرشب هايش. يك بار هم موقع خواب كه روي قفس را با پتوي مخصوصشان مي پوشاند، مي گفت سرما مي خورند.


دسته ها :
جمعه بیست و نهم 10 1391 13:35
X