معرفی وبلاگ
فعالییت سازمان زنان انقلاب اسلامی در پی انسجام و هماهنگی و شناسایی زنان فعال منطقه بسته به مهارت و توانمندیی انها در جهت رفع نیازمندرهای زنان ان منطقه . خواهرم بسته به نیاز فکری و روحی و مادی خود با ما هم سخن شو بهترین خوبی ها نزد زنان است امام صادق(ع) باهم شویم ،یکی شویم درمانی برای دردی شویم ............ آن لحظه اي كه زن در خانه خود مي ماند و (به امورزندگي و تربيت فرزند مي پردازد)به خدا نزديكتر است.حضرت زهرا (س)
صفحه ها
دسته
لينك سازمان زنان انقلاب
لينك عاشقان امام نقي
مرگ بر شاهين نجفي(مرتد)
جانم فداي غربتت يا امام نقي (ع)
امام من مهدي
فرهنگ الهي
گل نرگس
اس ام اس جديد
شعرهاي داريوش دوسراني
صهيون ستيزي
شيعه
مجله فيروز جاه
منتظران ظهور
ديار عشق
خدا
بهترين دوست فقط خدا
تنها عشق من خداست
شوق شهادت
سايه
سايه طلبه جوان
سايت شخصي سيد محمد انجوي نژاد
مدرسه علميه الزهرا(س) نصر تهران
☫عشق=خامنه اي☫
خانم دكتر نگار
در طلب معرفت...
گوهركمال ، حجاب برتر
ولايت عشق
غريب تر از غريب الغربا ... امام نقي (ع
غريب سامرا
بسم رب الهادي(ع)
شيدايي رهبر
وبلاگ شهيد همت
ماه نقره اي (بسم رب الشهدا)
مقتدر مظلوم
ولايت سيد علي
حامي رهبر
بسيجي بي ادعا
پايگاه اطلاع رساني استقامت
انفجار نور
ائمه اطها رو شهدا
فيض بوك
هادي نت
شهيدان زنده اند
دانلود جديد ترين مداحي
بهشت (محفل بسيجيان و رهروان شهدا
دينيست(اولين سايت اطلاع رساني ويژه مداحان)
سايت جامع مداحي
نور اسمان
سايت رسمي مداحان اهل بيت
ماه حرم ( روضه العباس)
جام تهي
ما مي توانيم
حمايت از اقتصاد و كار توليد ملي
منتظران مهدي
اخبار پيام نور
ره به ري
لینک دوستان
سايت مراجع تقليد
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1506635
تعداد نوشته ها : 3305
تعداد نظرات : 487
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان


قصه هاى قرآن را در شيوه نقل حوادث داستان به دو دسته مى توان تقسيمبندى كرد:
الف . رعايت تسلسل زمانى : 
قصه ها معمولا از تسلسلزمانى برخوردارند و حوادث داستان و هر پرده نمايشى آن طبق سير زمانى و بر حسب تسلسلروايت مى شود و پيش ‍ مى رود و سياق كلام نيز چنين تسلسلى را مى طلبد و اقتضا مىكند كه غالب داستانهاى قرآن از اين تسلسل زمانى بهره دارند و از آن جمله مى توان بهداستان موسى (ع ) در سوره قصص اشاره كرد. در آنجا مى بينيم داستان از دوران تولد وكودكى موسى (ع ) آغاز مى شود و طبق يك مسير متوالى و پى در پى و تسلسل زمانى پيش مىرود و با غرق شدن فرعون و لشكريانش ‍ پايان مى پذيرد.
ب . شكسته شدن وحدت زمانى : 
در پاره اى از قصه ها تسلسل زمانىرعايت نشده است و شكسته شدن وحدت زمانى در آنها كاملا مشهود و نمايان است و سياقكلام اقتضا مى كند كه داستان از درون برش بخورد و برخى پرده هاى نمايش جابجا گردد وتسلسل آن رعايت نشود. از نمونه داستانهاى قرآن با اين گونه ساختار مى توان بهداستان موسى (ع ) در سوره طه و داستان اصحاب كهف اشاره كرد:
1.
داستان موسى (ع ) كه آيات 9 تا 99 سوره طه را دربر گرفته است ، از جايى آغاز مى شود كه موسى (ع ) بهدنبال آتش رفته است تا بتواند راه را پيدا كند و خود و خانواده اش را از آن تاريكىو بيابان ظلمت بار برهاند و داستان سير خود را طى مى كند و به جلو مى رود تا رسيدنبه مقام رسالت و پيامبرى و ابلاغ فرمان از سوى پروردگار مبنى بر حركت به سوى فرعون (((اذهب الى فرعون انه طغى )). در اينجا بعد از دعا و درخواست موسى ، داستان يكباره بهعقب برمى گردد و متن داستان ناگهان تسلسل رويدادها را قطع مى كند و خواننده را بهحوادث دوران كودكى موسى (ع ) مى برد و آن دوران پر از غم اندوه مادر موسى و چهرهمضطربش را پيش ‍ چشم خواننده مى آورد و به نمايش مى گذارد و ((به جاى زمان عينى از زمان ذهنى بهره گرفته مى شود.... آنگاهمتن داستان مجددا به نقطه اى برمى گردد كه آن را قطع كرده بود و روايت رويدادهايىرا كه به موسى (ع ) و رابطه او با فرعون مربوط مى شود، پى مى گيرد. اين تقطيع و برشاجزاء داستان و شكستن وحدت زمانى آن ، داراى اسرار هنرى است كه بايد درباره آنهاتاءمّل كرد و از اين طريق رابطه موجود ميان اهداف داستان و شيوه هاى ساختارى موسى (ع ) در سوره قصص بر اساس تسلسل زمانى و در سوره طه بر پايه درهم شكستن وحدت زمانىاست . شايد در اينجا (سوره طه ) ((متن داستان از لحاظهنرى مى خواهد ميان رفتن موسى به سوى فرعون در حالى كه او بزرگترين مسؤ وليت يعنىرسالت را بر دوش ‍ دارد و از لحاظ سنى نيز سالخورده است و رهايى موسى از چنگالفرعون در زمانى كه او كودكى بيش نبود، توازن برقرار سازد و نتيجه (هر دو واقعه ) آناست كه موسى چه در دوران كودكى و چه در دوران بزرگسالى بر فرعون پيروز مى شود.... اين موازنه در ساختار داستانى از اهميت ويژه اى برخوردار است ، چنانكه اين موضوع برهمگان روشن است )). و ديگر اينكه ((قطع سلسله رويداد زمانى صورت مى گيرد كه موسى از خداونددرخواست مى كند تا در انجام وظيفه اى كه به عهده اش گذاشته است ، يارى اش دهد. خداوند نيز اين درخواست وى را اجابت مى كند و در پاسخ او چنين مى گويد: هر چهخواستى به تو داده شد)).
آنگاه داستان را برش مى زندو يكى از منتهايش را بر پيامبر (ص ) يادآورى مى كند تا او در انجام وظيفه خطيرشاستوار و پابرجا باشد، در عين حالى كه كل داستان جهت اطمينان قلب و ثابت قدمى بيشترپيامبر (ص ) و مؤ منين بازگو گرديده است و در لواى داستان ، پيروزى را به آن جناب ويارانش نويد مى دهد.
2.
داستان اصحاب كهف نيز - كه قبلا به آن اشاره شد - بامقدمه اى آغاز مى گردد كه خود خلاصه اى است از سه فراز داستان اصحاب كهف . داستاناز نظر ساختار از وسط حادثه شروع شده و سپس به آغاز برگشته و آنگاه تسلسل زمانى خودادامه داده است ، يعنى داستان از آنجا آغاز شده است كه جوانمردان به غار پناه بردندو در واقع ورود خواننده به داستان تواءم با وارد شدن جوانمردان به داخل غار است .
((
اذ اوى الفتيه الى الكهف ...)).
آنگاه كه آن جوانمردان به غار پناه بردند....
امادر پاسخ به اين پرسش كه چرا قرآن به جاى اينكه از ابتداى داستان شروع كند از وسطداستان آغاز كرده است و دليل هنرى اين كار چيست و چرا داستان از آغاز درباره محيطكفر كه اين قهرمانان در آن زندگى مى كردند سخن نگفته بلكه درباره ورودشان به غارآغاز سخن كرده است ، دكتر محمود بستانى مى نويسد:
((
البته سبب اين امر كاملا روشن است ، چرا كه اگر توجه كنيم ،مى بينيم كه مقدمه و يا پيش درآمد سوره كهف پيرامون زينت زندگى دنيا و ضرورت به دورافكندن آن دور مى زند. بنابراين آنچه كنار گذاشتن اين حيات و زينت آن را به نحوىاكمل عينيت مى بخشد، گريختن از زندگى و پناه بردن به غارى است كه از زندگى و زينتآن جدا باشد.))
3.
داستان ديگرى كه از نظر ساختار ازوسط حادثه شروع مى شود و سپس ‍ به آغاز داستان برمى گردد و آنگاه تسلسل زمانى خودرا ادامه مى دهد، ((داستان گاو)) در سوره بقره است . ابتدا داستان را مى آوريم و سپس بهساختار داستان و عينيت اين گونه ساختار مى پردازيم :
((
و اذ قال موسى لقومه ان الله ياءمركم ان تذبحوا بقره ...)).
و به ياد آريد آن هنگام را كه موسى به قومخود گفت : خدا فرمان مى دهد كه گاوى را بكشيد.
گفتند: آيا ما را به ريشخند مىگيرى ؟
گفت : به خدا پناه مى برم اگر از نادانان باشم .
گفتند: براىپروردگارت را بخوان با بيان كند آن چگونه گاوى است ؟
گفت : مى گويد گاوى است نهخيلى پير و از كارافتاده ، نه جوان و كاركرده ، ميانسال . اكنون بكنيد آنچه را كهمى فرمايد. گفتند: براى ما پروردگارت را بخوان تا بگويد رنگ آن چيست ؟
گفت : مىگويد گاوى است زرد سير كه رنگش بينندگان را شادمان مى سازد.
گفتند: براى ماپروردگارت را بخوان تا بگويد آن چگونه گاوى است ؟ كه چنين گاوانى بر ما مشتبه شدهاند و اگر خدا بخواهد ما بدان را مى يابيم .
گفت : خدا مى گويد از آن گاوان نيستكه رام باشد و زمين شخم زند و كشته را آب دهد، بى عيب است و يك رنگ .
گفتند: حقيقت را گفتى .
پس آن را كشتند، هر چند كه نزديك بود از آن كار سر باززنند.
اين حادثه ميانى داستان بود كه در ابتدا نقل شد و در سرآغاز داستان قرارگرفت ، اما حادثه نخست داستان كه بعد از حادثه ميانى آمده چنين است :
و به يادآر آن هنگام را كه كسى را كشتيد و به يكديگربهتان زديد و درباره آن كشمكش داشتيد وخدا آنچه را كه پنهان مى كرديد، آشكار ساخت .
بعد به بخش پايانى داستان مىپردازد:
سپس گفتيم : پاره اى از آن را بر آن كشته بزنيد. خدا مردگان را اينچنينزنده مى سازد و نشانه هاى قدرت خويش را اينچنين به شما مى نماياند، باشد كه به عقلدريابيد.
در اصل ، داستان اين گونه بوده است كه : بنى اسرائيل كسى را كشته بودندو قتل آن را به گردن يكديگر مى انداختند و هر طايفه اى ديگرى را متهم به قتل مى كردتا اينكه خداوند به موسى (ع ) فرمان داد بنى اسرائيل گاوى را بكشند و آن قوم لجوجشروع به بهانه گيرى كردند و از مشخصات ريز گاو جويا شدند و بالاخره بعد از بهانهجوييهاى مختلف ، گاو را يافتند و آن را كشتند. در پايان فرمان مى رسد كه پاره اى ازآن را بر آن كشته بزنند و در نتيجه مقتول ديگر باز زنده مى شود و خود اصل ماجراىقتل را حكايت مى كند و داستان با آيه ((كذلك يحى اللهالموتى ...)) ((كه محورانديشه اى است كه داستان پيرامون آن دور مى زند)) وپيام داستان را دربردارد، پايان مى پذيرد.
علامه درباره اين داستان مى نويسد: ((طرز بيان قرآن از اين داستان عجيب است )). بعد با اشاره به اينكه تسلسل زمانى اين داستان در همريخته است است ، علت اين عدم تسلسل را و اينكه چه نكته اى اين اسلوب را باعث شده كهقسمت ميانى داستان در ابتدا و مقدمه داستان بيايد، شرح مى دهد و مى نويسد:
(( (
اين ) مقدمه اى است توضيحى براى خطاب بعدى ، و در آن نامىاز علت كشتن گاو نتيجه اى كه از آن منظور است نبرده ، بلكه سر بسته فرموده خدادستور داده گاوى را بكشيد. و اما اينكه چرا بكشيد و كشتن آن چه فايده اى دارد، هيچبيان نكرده تا حس كنجكاوى شنونده تحريك شود و در مقام تجسس برآيد، تا وقتى علت راشنيد، بهتر آن را تحويل بگيرد و ارتباط ميان دو كلام را بهتر بفهمد.))
دكتر محمود بستانى نيز دليل هنرى داستان را با اينساختار هندسى اين گونه بيان مى دارد كه قرآن ((مى خواهدتوجه (خواننده ) را با اهميت اين گونه "آغازيدن " جلب كند و به او بفهماند كه اينكار دربردارنده معنا و مفهوم ويژه اى است كه بر ساير مفاهيم فرعى مزيت و برترىدارد)).


دسته ها : قران
دوشنبه بیست و پنجم 10 1391 18:44
X