معرفی وبلاگ
فعالییت سازمان زنان انقلاب اسلامی در پی انسجام و هماهنگی و شناسایی زنان فعال منطقه بسته به مهارت و توانمندیی انها در جهت رفع نیازمندرهای زنان ان منطقه . خواهرم بسته به نیاز فکری و روحی و مادی خود با ما هم سخن شو بهترین خوبی ها نزد زنان است امام صادق(ع) باهم شویم ،یکی شویم درمانی برای دردی شویم ............ آن لحظه اي كه زن در خانه خود مي ماند و (به امورزندگي و تربيت فرزند مي پردازد)به خدا نزديكتر است.حضرت زهرا (س)
صفحه ها
دسته
لينك سازمان زنان انقلاب
لينك عاشقان امام نقي
مرگ بر شاهين نجفي(مرتد)
جانم فداي غربتت يا امام نقي (ع)
امام من مهدي
فرهنگ الهي
گل نرگس
اس ام اس جديد
شعرهاي داريوش دوسراني
صهيون ستيزي
شيعه
مجله فيروز جاه
منتظران ظهور
ديار عشق
خدا
بهترين دوست فقط خدا
تنها عشق من خداست
شوق شهادت
سايه
سايه طلبه جوان
سايت شخصي سيد محمد انجوي نژاد
مدرسه علميه الزهرا(س) نصر تهران
☫عشق=خامنه اي☫
خانم دكتر نگار
در طلب معرفت...
گوهركمال ، حجاب برتر
ولايت عشق
غريب تر از غريب الغربا ... امام نقي (ع
غريب سامرا
بسم رب الهادي(ع)
شيدايي رهبر
وبلاگ شهيد همت
ماه نقره اي (بسم رب الشهدا)
مقتدر مظلوم
ولايت سيد علي
حامي رهبر
بسيجي بي ادعا
پايگاه اطلاع رساني استقامت
انفجار نور
ائمه اطها رو شهدا
فيض بوك
هادي نت
شهيدان زنده اند
دانلود جديد ترين مداحي
بهشت (محفل بسيجيان و رهروان شهدا
دينيست(اولين سايت اطلاع رساني ويژه مداحان)
سايت جامع مداحي
نور اسمان
سايت رسمي مداحان اهل بيت
ماه حرم ( روضه العباس)
جام تهي
ما مي توانيم
حمايت از اقتصاد و كار توليد ملي
منتظران مهدي
اخبار پيام نور
ره به ري
لینک دوستان
سايت مراجع تقليد
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1488302
تعداد نوشته ها : 3305
تعداد نظرات : 487
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
انقلاب ايران، در نوع خود، و نيز در مقايسه با ديگر انقلاب هاي جهان، از لحاظ تكوين، حركت، روند و نتيجه آن داراي ويژگي هاي كم نظيري بود.وجه مشترك پيدايش همه انقلاب ها، كم و بيش يكسان است. همگي ريشه طبقاتي و اجتماعي دارند، هنگامي كه ظلم و فساد و بي كفايتي نظام حاكم تحمل ناپذير شد، توده ها به حركت در مي آيند، طغيان مي كنند، نمايندگان سنتي خود را كنار مي زنند و موانعي را كه بر سر راهشان قرار دارد، درهم مي كوبند تا رژيم حاكم را بر اندازند و به جاي آن نظام جديدي كه اميال و خواست هاي آنها را تامين كند، بر پا سازند.
كمتر انقلابي است كه صرفا ملي يا ميهني باشد. صرف وجود محروميت هاي اقتصادي در جامعه، براي برانگيختن شورش و انقلاب، بسنده نيست. هيچ انقلابي موفق نمي شود مگر آنكه بر نيروهاي مسلح تسلط پيدا كند، يا توان روحي و كارايي آن نيروها را تضعيف نمايد و يا اينكه، آن نيروها، به انقلابيون بپيوندند. عواملي كه انقلاب را شتاب مي بخشد، بيزاري از اشرافيت، ناسازگاري هاي اجتماعي و اقتصادي و شدت محروميت هاي تحمل ناپذير، ميان آنچه مردم مي خواهند و آنچه به دست مي آورند، مي باشد.
انقلاب، بالفعل يك رويداد غير مترقبه است. در يك انقلاب اصيل، همه قشرهاي جامعه شركت دارند، هدف هاي انقلاب، در برگيرنده خواست هاي اكثريت جامعه است، در آغاز، توده ها با يك برنامه مدون و از پيش تهيه شده، براي ساختار نظام و جامعه جديد، به عرصه انقلاب نمي روند. انگيزه توده ها، در آغاز، براندازي نظامي است كه ديگر قادر به تحمل آن نيستند. رهبران و پيشتازان انقلاب، برنامه بازسازي جامعه را، در نظام آينده تهيه مي كنند و پس از تاييد مردم آن را به اجرا مي گذارند.
ملت ايران طي يك قرن گذشته، دو انقلاب، يك جنبش و دو كودتا را تجربه كرده است، انقلاب مشروطيت سال 1285 (1906 ميلادي)، جنبش ملي شدن صنعت نفت 32- 1329 (53- 1950 ميلادي) و انقلاب سال 1357 (79- 1978)، كودتاها، يكي 3 اسفند 1299 به رهبري سيد ضياء الدين طباطبائي و رضاخان ميرپنج، ديگري، كودتاي انگليسي - آمريكايي 28 مرداد 1332.
در انقلاب مشروطيت، اولين قانون اساسي، با الهام از ايدئولوژي ناسيوناليسم، ليبراليسم و سوسياليسم غرب تهيه و تصويب شد. روشنفكران اميدوار بودند نظام كشور و ساختار جامعه را همانند جوامع اروپايي كنند، اما عمر اين مشروطه كوتاه بود و پس از چهارده سال، با كودتاي اسفند 1299 از ميان رفت.
جنبش ملي سال 1329، يك جنبش ناسيوناليسي و ضد استعماري اصيل بود. هدف عمده آن طرد استعمار كهن بريتانياي كبير، احياي دموكراسي، از طريق اجراي كامل قانون اساسي سال 1285 و تامين همه آزاديهاي فردي و اجتماعي بود. هر چند جنبش، با ملي شدن صنعت نفت در سراسر ايران و خلع يد از شركت نفت انگليسي و اخراج انگليسي ها از ايران، به پيروزيهاي بزرگي ست يافت، ولي با كودتاي 28 مرداد 1332 شكست خورد.
انقلاب سال 1357 با قيام قشرهاي وسيع مردم ايران شروع شد و به رهبري آيت الله روح الله خميني به پيروزي رسيد.در همه پرسي فروردين 1358 رژيم جمهوري اسلامي، جايگزين نظام سلطنتي گرديد. قانون اساسي جديد در مجلس «خبرگان» كه بيش از 90 درصد اعضاي آن را روحانيون و فقها تشكيل مي دادند، به تصويب رسيد.سپس در همه پرسي روزهاي 11 و 12 آذرماه همان سال، قانون اساسي و نيز مقام مرجعيت و رهبري آيت الله خميني، با اكثريت قاطع مردم تصويب و پذيرفته شد.2
دسته ها : ربيع الاول
شنبه بیست و یکم 11 1391 1:7

چگونه مي توان حضرت رسول الله (صلي الله عليه وآله) را در خواب ديد؟

افسران - چگونه مي توان حضرت رسول الله (صلي الله عليه وآله) را در خواب ديد؟

قرآن مجيد دقيق ترين تفسير را براي مساله خواب بيان كرده، زيرا مي‏گويد خواب يك نوع "قبض روح" و جدايي روح از جسم است اما نه جدايي كامل.
به اين ترتيب هنگامي كه به فرمان خدا پرتو روح از بدن برچيده مي‏شود و جز شعاع كم رنگي از آن بر اين جسم نمي‏تابد، دستگاه درك و شعور از كار مي‏افتد، و انسان از حس و حركت باز مي‏ماند، هر چند قسمتي از فعاليتهايي كه براي ادامه حيات او ضرورت دارد، مانند ضربان قلب و گردش خون و فعاليت دستگاه تنفس و تغذيه ادامه مي‏يابد.[1]
پس در خواب تعطيل شدن قسمتي از فعاليتهاي مغزي انسان[2]، اتفاق مي افتد نه تعطيل شدن كل فعاليتهاي انسان، و لذا در روايات از خواب به برادر مرگ تعبير شده است[3].
در حديثي وجود مقدس امام علي عليه السلام مي فرمايد: خواب مايه آسودن از درد و رنج و هم سنخ مرگ است. [4]
خواب ها انواعي دارند كه بطور كلي مي توان آن ها را در سه قسم كلي، آورد: الف. خوابهاي صريحي كه احتياجي به تعبير ندارد، ب. اضغاث احلام كه از جهت دشواري و يا تعذر، تعبير ندارد ، ج. خوابهايي كه نفس در آن با حكايت و تمثيل تصرف كرده، اين قسم از خوابها است كه تعبير مي‏شود. [5]
پس از ذكر اين مقدمه بايد بگوئيم كه اين امكان وجود دارد كه انسان در خواب، با سير در عالم مثال و عقل، خدمت اين عزيزان تشرف يابد يعني وقتي انسان به خواب رفت به عالم مثال و عقل كه خود، هم سنخ آنها است متوجه ‏شود، و در نتيجه پاره‏اي از حقايق آن عوالم را به مقدار استعداد و امكان مشاهده ‏نمايد.[6] و از اين جهت؛ اگر در حالات بزرگاني هم چون استاد مطهري مي خوانيم كه ايشان به اين شرافت نائل شده اند[7]، جاي تعجبي ندارد.
اما؛ اولا: همه انسان ها در امور مربوط به خواب از اختيار برخوردار نيستند كه بتوانند هدف مورد نظر خود را در عالم خواب ببينند.
ثانيا: اگر چه دستور العملي[8] در مفاتيح الجنان[9] براي ديدن پيامبر(ص) در خواب، ذكر شده است و اين خود مي تواند تاثيراتي داشته باشد ولي علت تامه براي ديدن پيامبر اكرم(ص) در خواب نيست تا هر كس به آنها عمل كرد حتما پيامبر اكرم(ص) را در خواب ببيند. چون اين مهم به شرايط ديگري نظير ترك گناهان ، انجام واجبات و صفاي باطن هم نيازمند است و با جمع شدن همه شرايط است كه ديدن پيامبر اكرم(ص) در خواب ميسر مي شود. يعني؛ افرادي كه روح تصفيه شده و جان و روان پاك دارند مي توانند به مقصود مورد نظر برسند.
بله اگر شما اين اعمال را انجام داديد و به مقصود نرسيديد، خداوند اجر ديگري به شما مي دهد، ‌چون هم آرزوي ديدن پيامبر اكرم(ص) و هم انجام آن اعمال كه اكثراً اذكار مستحبي هستند در نزد خداوند اجر دارد.
نكته پاياني اين كه ديدن پيامبر اكرم(ص) در خواب منحصر به انجام اين اذكار و اعمال نيست و از راههاي ديگري مثل توسل جستن به اولياء الهي، نيز امكان پذير است. در حالات آيت الله العظمي مرعشي نجفي مي نويسند كه ايشان فرمودند: شبي قبل از خواب توسلي پيدا كردم تا يكي از اولياء الله را در خواب ببينم،‌ ايشان وجود مقدس امير المؤمنين را در خواب مي بيند كه داستان معروف شعر شهريار (علي اي هماي رحمت) در آن شب اتفاق افتاده است.[10]
====================

يکشنبه هشتم 11 1391 23:18

 










ابولهب عموى پيغمبر اسلام(ص) و يكى از ده پسر عبدالمطلب بود. ابولهب يكي از سرسخت ترين دشمنان پيغمبر و مسلمانان بود.

امّ جميل همسر ابولهب و خواهر ابوسفيان بود.

ابولهب با اينكه از خاندان نجيب بني هاشم بود، ولي بر اثر همنشينى با افراد فاسد قريش و سران مشرك مكه، رنگ جماعت به خود گرفته بود. اين مرد بددهن، هتّاك و جسور، در ميان مشركان مكه بيش از همه نسبت به برادرزاده اش پيغمبر اسلام خصومت مى ورزيد و او را آزار مي داد.

زن او امّ جميل هم زنى بدسرشت و كينه توز بود. خانه آنان در همسايگى پيغمبر قرار داشت. هر خبرى كه از پيغمبر اسلام مى شنيد، آن را به اطلاع مشركان مى رسانيد.

ام جميل، علاوه بر اين، شوهرش او را وا مى داشت تا به پيغمبر آزار بيشتر برساند. او حتّى نام پيغمبر را عوض كرده بود و مى گفت: به او نگوييد محمّد، بلكه بگوييد مُذَمّم!!!

وقتى اين خبر را به پيغمبر دادند،فرمود:خداخواسته است نام مرا ازدهان اين زن بيندازد تا هر ناسزايى كه مى گويد،به مُذَمّم بگويد،من كه مُذَمّم نيستم!

ام جميل، شبها خار و خاشاك و هيزم مى آورد و در نقطه اى كه محل عبور پيغمبر بود مى ريخت تا از اين راه به حضرت صدمه بزند.

شوهر او ابولهب هم داوطلب شده بود كه مال و ثروت خود را در راه مبارزه با پيغمبر صرف كند و اين كار را هم مى كرد.

ام جميل از هر گونه شرارت و سخن چينى و جسارت نسبت به پيغمبر خوددارى نداشت. اين زن همين كه پيغمبر را مى ديد، از گفتن هر سخن زننده و هر گونه فحاشى به حضرت خوددارى نمى كرد.

ابولهب نيز بارها همين كه نگاهش به پيغمبر مى افتاد، او را دنبال مى نمود و خاك و سنگريزه به طرف آن برگزيده خدا پرتاب مى كرد.

داستان اين مرد و زن بى ادب و بدزبان در قرآن مجيد، سوره لهب(مسد) آمده است.

اين سوره اگرچه بسيار كوتاه و آنچه درباره ابولهب و زنش ‍ مى گويد مختصر است، ولى همين سوره كوتاه بيان كننده اعمال ناهنجار و رفتار زشت اين دو عنصر پليد و رسواست.









بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم

«تَبَّتْ يَدا اَبى لَهَبٍ وَ تَبَّ »
بُريده باد دستهاى ابولهب (كه خاك و سنگ به طرف پيغمبر مى ريزد)

«ما اَغْنى عَنْهُ مالُهُ وَ ما كَسَبَ »
مال و ثروتى كه او اندوخت و آنچه كسب كرد، او را از كيفر فردا و عذاب دوزخ بى نياز نكرد.

«سَيَصْلى ناراً ذاتَ لَهَبٍ »
به زودى مى چشد آتشى را كه داراى شراره است.

«وَ امْرَاءَتُهُ حَمّالَةَ اْلحَطَبِ »
زن او كه هيزم جمع مى كند (تا بر سر راه پيغمبر بريزد) فرداى قيامت نيز هيزم كش جهنّم است.

«فى جيدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ»
و ريسمانى از آتش به گردن دارد.





برگرفته از كتاب زن در قرآن، علي دواني





يکشنبه هشتم 11 1391 17:54

 

افسران - آن كس كه نداي تفرقه بين شيعه و سني را سر دهد...

«آن كس كه نداي تفرقه بين شيعه و سني را سر مي دهد و به بهانه مذهب مي خواهد وحدت ملي را به هم بزند چه شيعه باشد و چه سني مزدور دشمن است چه بداند و چه نداند . »

تعجيل در فرج قائم آل محمد (ص) ، صلوات

يکشنبه هشتم 11 1391 17:34

دوشنبه دوم 11 1391 1:49



ناگوارترين آسيب روزگار غيبت، تاب نياوردن در برابر شبهه ها، طعنه ها و ياس هاي حاصل از به درازا كشيدن غيبت و در نتيجه انكار امام غايب است. از اين رو مي توان تلاشهاي معصومان را بيشتر در اين باره دانست. معصومان (عليه السلام) به موازات پافشاري بر وقوع غيبت، از انكار امام غائب بر حذر داشتند و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نخستين هشدارها را در اين زمينه دادند:
من أنكر القائم من ولدي في زمان غيبته فمات، فقد مات ميتة جاهلية؛ هر كس قائم از ميان فرزندانم را در روزگار غيبتش انكار كند و با اين انكار بميرد، به مرگ جاهلي مرده است (كمال الدين: ص 412 ح 12).


و امام صادق (عليه السلام) در خطابي صريحتر و عام كه محمّد بن مسلم آن را براي شيعيان نقل كرده فرموده است:

إن بلغكم عن صاحب هذا الأمر غيبة فلا تنكروها؛ اگر خبري از غيبت صاحب اين امر به شما رسيد، آن را انكار نكنيد(الكافي: ج 1 ص 328 ح 10).
آري معصومان (عليه السلام) انكار برخي باورمندان به امامت را پيش بيني كرده و در خطابي مستقيم آنها را از اين خطر، بر حذر داشتند.
امامان براي رويارويي با اين آسيب خطرناك، امام عصر (عليه السلام) را به برخي پيامبران پيشين و صالحان و بزرگان تاريخ تشبيه نموده، زمينه انكار را زدوده و بستري هموار را پذيرش غيبت ايشان فراهم آوردند. ايشان غايب شدن دو پيامبر الهي، حضرت يوسف و حضرت خضر (عليه السلام) را گوشزد كردند و از غيبت ذوالقرنين نيز سخن به ميان آوردند (كمال الدين: ص 384 و 385 ح 1) و با اين يادآوري، استبعاد و انكار ديرباوران را برطرف ساختند؛ زيرا تفاوتي ميان پيامبر و امام در اين زمينه نيست و به ويژه غيبت خضر چون طولاني است، بسياري از شبهات درباره غيبت ولي عصر را برطرف مي كند.




منبع:
نشريه حديث انديشه، شماره7
دوشنبه دوم 11 1391 1:21



اختلاف و درگيري، ديگر پيشامد روزگار غيبت است كه ائمه (عليه السلام) ياران خود را نسبت به آن هوشيار كردند و آن را از رويدادهاي پيش از ظهور حضرت (عليه السلام) و برچيدن آن را يكي از اهداف قيام حضرت قائم دانستند. امام حسن مجتبي (عليه السلام) از نخستين كساني است كه رويداد اختلاف و درگيري شيعيان را در روزگار غيبت پيش گويي كرد. و فرموده است:

لا يكون هذا الأمر الذي تنتظرون حتّي يبرأ بعضكم من بعض و يلعن بعضكم بعضا و يتفل بعضكم في وجه بعض و حتّي يشهد بعضكم بالكفر علي بعض؛ اين امري را كه منتظريد، واقع نمي شود تا آنجا كه برخي از شما از برخي ديگر بيزاري بجويند و همديگر را لعنت كنند و به صورت هم، آب دهان بيندازند و يكديگر را تكفير كنند (الغيبة للطوسي: ص 437 ح 429).
اين پيشگويي را امام صادق (عليه السلام) نيز با الفاظي مشابه فرموده است (الكافي: ج 1 ص 340 ح 17).


مي توان اين اختلاف را سر برآورده از هوي و هوس برخي مدعيان و جاه طلبان دانست كه در نهايت به پديدار شدن داعيه ها و پرچم هاي مختلف مي شود. هر مدعي، ديگران را به خود مي خواند و پرچم خودخواهي خويش را برافراشته مي كند و با فراخواندن مردم به سوي خود، آنان را از ديگري باز مي دارد و هواخواهان خود را به سوي نزاع و درگيري با طرفداران رقيب خود مي برد. اين كژروي و خلط مدعيان راستگو و دروغگو، در احاديث و پيشگويي معصومان (عليه السلام) گوشزد شده (الكافي: ج 1 ص 338 ح 8 و ح 11) است، و آنان راه كارهايي را براي تشخيص مدعيان صادق از كاذب در اختيار ما نهاده اند. يكي از اين راهها، آزمودن مدعيان با پرسش هايي است كه پاسخ آنها را جز امامان مرتبط با غيب و ملكوت هستي نمي دانند (2).


دوشنبه دوم 11 1391 1:16

بلا و محنت

امامان شيعه، اين دوره را دوره محنت و آزمون سخت پيروان خويش خوانده و بدينسان آنان را براي تحمّل زبانه هاي سهمگين بلا آماده كرده اند. بلايي كه همچون غربال راستگويان پايدار را از مدعيان دروغگو جدا مي كند و همان خلوصي را به استوارگامان بر باور هدايت و غيبت مي بخشد كه آتش به طلاي ناب مي دهد تا از ناخالصي هاي خود جدا شود.


امام حسين (عليه السلام) كه خود اسوه تحمل و شكيبايي است چندين گونه از سختي هاي دوران غيبت امام عصر (عليه السلام) را بدينسان برشمرده است:


له غيبة يرتدّ فيها اقوام و يثبت فيها علي الدين آخرون، فيؤذون و يقال لهم: «متي هذا الوعد ان كنتم صادقون؛ او غيبتي دارد كه گروه هايي در آن مرتد مي شوند و برخي بر دينشان استوار مي مانند، اينان اذيت مي شوند و به آنان زخم زبان مي زنند و مي گويند: اگر راست مي گوييد اين وعده [ظهور] كي واقع مي شود (عيون اخبار الرضا: ج 1 ص 68 ح 36).

امام حسين (عليه السلام) در ادامه سخن، پيروان خود را به صبرو بردباري در برابر اين سخنان نيش دار و زهرآلود دعوت كرده و با فراز آوردن پاداش هاي كلان خداوند بر اين شكيب خردمندانه، به گونه اي لطيف تذكر مي دهد كه مقاومت در برابر هجوم تبليغاتي دشمن كمتر از پايداري در برابر سلاح نظامي او نيست.


امام در دنباله مي فرمايد:

اما إنّ الصابر في غيبه علي الاذي و التكذيب بمنزلة المجاهد بالسيف بين يدي رسول الله (صلي الله عليه و آله)؛ به هوش باشيد كه در روزگار غيبتش، شكيبايي بر آزار و تكذيب و انكار، مانند جهاد با شمشير در پيش روي پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله) است.
اين تشبيه زيبا در سخنان امام سجاد (عليه السلام) نيز ديده مي شود و اين امام همام افزون بر اين، شيعيان باورمند امام عصر (عليه السلام) و منتظران ظهور را مخلصان حقيقي و شيعيان راستين و دعوتگران به دين خدا در پيدا و نهان خوانده است (كمال الدين: ص 319 ح 2).


امام صادق (عليه السلام) نيز آزارهاي زباني در روزگار غيبت را بدين گونه تذكر داده است:

اما والله ليغيبنّ عنكم مهديكم حتّي يقول الجاهل منكم: مالله في آل محمّد حاجة، ثمّ يقبل كالشهاب الثاقب؛ هان، به خدا سوگند، مهدي شما غايب مي ماند تا آنجا كه
نادان هاي شما بگويند: خدا را با خاندان محمّد ، كاري نيست، در آن هنگام است كه مانند شهاب فروزان پيش مي آيد (همان: ص 341 ح 22).



دوشنبه دوم 11 1391 1:15



توصيف دوران غيبت به دوران فتنه و نيز روزگار يأس، بخش ديگري از آماده سازي شيعه براي فهم آسيب هاي غيبت و گذار از اين دوران سخت است.


امام باقر (عليه السلام) افزون بر وقوع شك و ترديد، ياس پي جويان امام را نيز پيشگويي مي كند و درست بر خلاف اين دو دلي ها و نااميدي ها فرمان به اميدواري مي دهد و مي فرمايد:

و قال الناس: مات القائم أو هلك، بأيّ وادٍ سلك، و قال الطالب: أنّي يكون ذلك و قد بليت عظامه، فعند ذلك فارجوه؛ و مردم بگويند: قائم مُرد يا هلاك شد و معلوم نشد به كجا رفت، و جستجوگر بگويد: اين [ظهور] چگونه مي شود، در حالي كه استخوان هايش پوسيده است پس در اين زمان به ظهورش اميدوار باشيد (الغيبة: ص 154 ح 12).


گفتني است، امام صادق (عليه السلام)، امام كاظم (عليه السلام) و امام حسن عسكري (عليه السلام) نيز اين حيرت را پيشگويي كرده اند (ر.ك: ح 14، 19 و 23) و از درافتادن به وادي حيرت هلاكت بر حذر داشته اند. اين هشدارهاي به هنگام، بسياري از باورمندان نظام امامت را در مواجهه با پديده غيبت، هوشيار و در رويارويي با جريانهاي انحرافي و شكاكان آماده ساخت.

گفتني است بر اساس تفسير فتنه به فضاي شبهه آلود، مي توان تصويري اين گونه از روزگار غيبت امام عصر (عليه السلام) در اختيار داشت كه مردمان بسياري از گزينش راه درست و انتخاب راهبر حقيقي باز مي مانند.
كليني (رحمة الله) رواياتي كه آسيب يأس و فتنه را در اين روزگار تذكر داده در كتاب كافي گزارش كرده است (الكافي: ج 1 ص 369 باب المتحيص و الامتحان).

دوشنبه دوم 11 1391 1:13







از ديگر اقدامات علمي امامان براي كاستن از غرابت و جلوگيري از انحرافات اعتقادي و نااميدي شيعيان، آگاهي بخشي نسبت به طول دوره زماني غيبت است. ايشان افزون بر تعيين سرآغاز غيبت، چگونگي آن را نيز توضيح داده و مي فرمودند كه غيبت امام به صورت محدود شروع مي شود (ر.ك: عبارت هاي «له غيبتان» و إنّ لصاحب هذا الأمر غيبتين» و ... در الكافي، ج 1، ص 339، ح 1 و الغيبة للطوسي، ص 423، ح 407 و ص 163، ح 123)، امام در آن حدّ نمي ماند و بر شدتّ آن افزوده مي شود و به درازا مي كشد.



طولاني شدن غيبت در بسياري از روايات امامان گوشزد و به آن تصريح شده است (ر.ك: كفاية الأثر: ص 224؛ الغيبة: ص 163 ح 123؛ كمال الدين: ص 326 ح 5).



نكته جالب توجه در اين ميان تأكيد ائمه (عليه السلام) بر دو قسمتي بودن غيبت امام عصر (عليه السلام) است. بخش اول را غيبت صغرا و بخش دوم را غيبت كبرا خوانده اند نكته اينجاست كه غيبت نخست 69 سال و به اندازه عمر طبيعي يك انسان بوده است و از اين رو امامان براي رفع شبهه وفات امام عصر در پايان اين مدت، چندين بار بر عدم وفات امام تا ظهور و خروج و اصلاح دنيا و آكندن آن از عدل و داد پس از فراگيري ظلم و جور، پاي فشرده اند. مي توان تشبيه امام عصر را به نوح (عليه السلام) نيز در اين راستا دانست، چه عمر طولاني و چند هزار ساله نوح (عليه السلام) بسي بيشتر از دوره هفتاد ساله حضور امام زمان (عليه السلام) است و در نتيجه براي تحقق اين شباهت، بايد منتظر غيبتي بس طولاني و چندين برابر عمر معمول انسان ها باشيم.



امام عصر (عليه السلام) خود نيز در پايان دوره غيبت صغري، به غايب شدن خود از همه آدميان حتي خواص شيعه و به درازا كشيدن اين دوران تذكر داده و خطاب به آخرين نائب خاص خود، علي بن محمّد سمري فرموده است:

فانّك ميت ما بينك و بين ستّة ايام، فاجمع أمرك و لا توص إلي أحدٍ يقوم مقامك بعد و فاتك، فقد وقعت الغيبة الثانية فلا ظهور الاّ بعد إذن الله عزّوجلّ و ذلك بعد طول الامد و ...؛ تو شش روز ديگر مي ميري، كارهايت را جمع كن و كسي را هم وصيّ و جانشين خود مكن كه غيبت دوم روي داده و جز پس از اجازه خداي عزوجل، ظهوري نخواهد بود و آن هم پس از مدت زماني دراز .... (كمال الدين: ص 516 ح 44).


گفتني است تعبير امامان از دوره غيبت با نام «فترت» و تشبيه آن به فترت پيامبران نيز همين معنا را دارد (الكافي: ج 1 ص 341 ح 21).

دوشنبه دوم 11 1391 1:7






اگر بتوان براي يك حادثه دور از انتظار نشانه هايي ارائه داد كه بسيار نزديك به آن روي ميدهند، باور آن راحت تر صورت مي گيرد و از بيم و هراس و حيرت به هنگام وقوع آن مي كاهد. امامان (عليه السلام) افزون بر ارائه نشانه هاي كلّي و اجمالي، رويدادهايي جزئي و مشخص تري را براي سرآغاز غيبت ارائه داده اند كه اكنون با نگاهي به آينه تاريخ، مي توانيم نزديكي بسيار زياد آنها را به سرآغاز غيبت ببينيم و ادّعا كنيم كه پذيرش مسئله غيبت براي معاصران آن در صورت توجه كافي به اين نشانه ها مشكل نبوده است.



يكي از دقيق ترين اين نشانه ها، حديث پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است كه امام سجاد (عليه السلام) آن را براي يكي از بزرگ ترين ياران خويش - ابوخالد كابلي - نقل كرده و او نيز براي ديگر يار بزرگ امام (عليه السلام) ابوحمزه ثمالي بازگو كرده است. در طريق اين روايت بزرگان ديگري مانند صفوان بن يحيي و حضرت عبد العظيم حسني هم قرار دارند كه بر اعتبار آن مي افزايند. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در اين حديث با اشاره به تولد جعفر بن محمبد بن علي بن الحسين بن علي بن ابيطالب فرمان مي دهد او را صادق بنامند تا ازجعفري ديگر كه از نسل پنجم همين جعفر و دروغگو است، متمايز شود.


پيامبر اكرم در اين ميان به توصيف جعفر كذاب مي پردازد و او را مفتري بر خداي عزوجل مي خواند، كسي كه ادّعاي ناشايسته اي مي كند و قصد به تن كردن رداي [امامت] را بدون آن كه سزاوارش باشد، مي كند پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) او را به صراحت مخالف با پدر [=امام علي النقي هادي (عليه السلام)، نسل چهارم امام جعفر صادق (عليه السلام)]و حسود بر برادر [= امام حسن بن علي عسكري (عليه السلام)] معرفي مي كند و در پايان، نشانه اصلي را ارائه مي دهد و مي فرمايد:

ذلك الذي يروم كشف ستر الله عند غيبة وليّ الله عزوجلّ، او كسي است كه هنگام غيبت وليّ خداي عزوجلّ، در پي برداشتن پرده ستر الهي [از حجت خدا] است (كمال الدين: ص 319ح2؛ الاحتجاج: ج 2 ص 152).


جالب توجه آن كه امام سجاد (عليه السلام) در دنباله اين حديث، در حالي كه به شدت مي گريد، نشانه اي ديگر را ارائه مي دهد و مي فرمايد:

كانّي بجعفر الكذّاب و قد حمل طاغية زمانه علي تفتيش أمر وليّ اله و المغيب في حفظ الله، و التوكيل بحرم أبيه جهلاً منه بولادته و حرصا منه علي قتله إن ظفر به، طمعا في ميراثه حتي يأخذه بغير حقّه؛ گويي جعفر كذّاب را مي بينم كه طاغوت روزگارش را واداشته تا كار وليّ خدا را كه در پرده غيب خدا، محفوظ است جستجو و كاوش كند، و بر حرم پدرش، وكيل قرار مي دهد، زيرا از ولادتش ناآگاه است و در پي كشتن او اگر به او دست يابد و بردن ميراثش بدون آن كه حقي داشته باشد (همان).


ابوخالد كابلي ناباورانه ناجوانمردي و نابكاري هاي جعفر را گوش مي دهد و چون براي اطمينان يافتن، از وقوع حتمي آنها مي پرسد، امام سجاد (عليه السلام) بر وقوع آنها سوگند ياد مي كند گفتني است محدثان، ماجراي جعفر كذاب را به تفصيل گزارش داده و اين گزارش ها تطابق وقايع اتفاق افتاده را با پيشگويي ها تأييد مي كنند (ر.ك: كمال الدين: ص 431 و 442 و 479 و الهداية الكبري: ص 248).




دوشنبه دوم 11 1391 1:6



بنا به آنچه در ويژگي نخست بيان شد، الهي و مقدر بودن امر غيبت بدين معناست كه در زمان مشخص و از پيش تعيين شده به وقوع مي پيوندد. امامان (عليه السلام) نيز با توجه به اين نكته، به طور تقريبي بر اساس نسلهاي متوالي و مبارك امامان، زمان تحقق آن را به دوستداران خود اعلام كرده و نزديك شدن به وقوع آن را خبر مي دادند. نخستين امام شيعيان، علي (عليه السلام)، او را يازدهمين نسل از سلاله خود اعلام مي دارد و بدينسان فاصله اي چند قرني را ميان خود و غيبت قائم بيان مي دارد (همان: ص 388 ح 1؛ الكافي: ج 1 ص 338 ح 7). اندكي بعد، امام حسن (عليه السلام)، به هنگام توصيف حضرت مهدي (عليه السلام) او را نهمين فرزند برادرش حسين (عليه السلام) مي خواند (الاحتجاج: ج2 ص 67) و همين را امام حسين (عليه السلام) خود نيز بيان مي كند (كمال الدين: ص 412 ح 12؛ عيون أخبار الرضا (عليه السلام): ج 1 ص 68 ح 36).



اندكي بعد امام سجاد (عليه السلام) سخن پيامبر (عليه السلام) را درباره امام جعفر صادق (عليه السلام) فراز مي آورد كه فرمان مي دهد او را صادق لقب دهند، چرا كه در نسل پنجم از او، جعفري كذاب، پديدار مي شود كه معاصر امام مهدي (عليه السلام) و در پي غضب جايگاه اوست.


امام سجّاد (عليه السلام) پس از نقل قول سخن پيامبر (صلي الله عليه و آله) قائم را دوازدهمين وصيّ پيامبر مي خواند و مي فرمايد:

ثمّ تمتدّ [تشتدّ] الغيبة بوليّ الله عزوجلّ، الثاني عشر من اوصياء رسول الله (صلي الله عليه و آله)و الائمة بعده؛ سپس غيبت وليّ خداي عزوجل، دوازدهمين نفر از اوصياي پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله) و امامان پس از او، ادامه [يا تشديد] مي يابد (كمال الدين: ص 319ح2).
امام كاظم (عليه السلام) نيز در بياني رمز آلود، اما براي خواص شيعه مفهوم، اندكي جلوتر مي آيد و زمان را دقيق تر بيان مي دارد و مي فرمايد:
إذا فقد الخامس من ولد السابع فالله الله في اديانكم، لايزلكم عنها أحد، يا بنيّ، إنّه لابد لصاحب هذا الأمر من غيبة؛ هنگامي كه پنجمين نفر از فرزند هفتم ناپيدا مي شود، خدا را، خدا را درباره دينتان تا كسي آن را از دستتان نربايد، اي فرزند عزيزم، صاحب اين امر را غيبتي ناگزير است (الكافي: ج 1 ص 336 ح 2).


گفتني است هر چند اين بيان در زمان خود رمزآلود بوده است، اما پس از تحقق و شروع غيبت، به راحتي مي توان فهميد كه مقصود امام كاظم (عليه السلام) از هفتم، وجود مبارك خود ايشان و مراد از پنجم، نسل پنجم از ايشان، است.



پس از امام كاظم (عليه السلام) فرزند ايشان، امام رضا (عليه السلام) يك نسل جلوتر مي آيد و در معرفي قائم مي فرمايد:

ذاك الرابع من ولدي، يغيبه الله في ستره ما شاء؛ او، چهارمين نفر از نسل من است، خدا او را در پرده غيبتش تا هرگاه كه بخواهد نگاه مي دارد (كمال الدين: ص 376 ح 7).


و بدينسان امام جواد (عليه السلام) و امام هادي (عليه السلام) نيز هر يك به ترتيب، او را سومين و دومين نسل خود بر مي شمرند (همان: ص 377 ح 1 و 2، و ص 381 ح 5) و در آخرين حلقه، امام حسن عسكري (عليه السلام) قائم را فرزند خود مي خواند و به غيبتش اشاره مي كند.



امام حسن عسكري (عليه السلام) همچنين سال 260 هجري را آغاز اختلاف پيروانش خوانده و چون در سخني ديگر (كمال الدين: ص 408 ح 6: الكافي: ج 1 ص 341 ح 22 و 23)، اختلاف شيعه را درباره جانشين خود دانسته است (كمال الدين: ص 409ح8)، شيعيان با كنار هم نهادن اين دو سخن، به آساني مي توانستند شروع غيبت را حدس بزنند.


دوشنبه دوم 11 1391 1:5





روايات متعددي از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و نيز امامان (عليه السلام)، وقوع غيبت امام قائم (عليه السلام) را حتمي و آن را مستند به خدا مي داند. اين احاديث، مسئله غيبت را كه امري دير باور و غير عادي بوده است مسئله اي واقع شدني و به تقدير الهي دانسته و بدينسان اين امر غريب را به صورت واقعه اي قابل انتظار و پيش بيني نشان دادند. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) غيبت را نه يك امر تصادفي و اتفاقي، بلكه گوشه اي از تدبير الهي براي نظام امامت و امت اسلامي خوانده كه به اطلاع حضرتش رسانده اند. ايشان فرموده است:

ليغيبن القائم من ولدي بعهد معهود إليه منّي؛ قائم از ميان فرزندانم، بر پايه قراري از پيش نهاده شده نزد من غايب خواهد شد. (كمال الدين: ص 287 ح 5)


گفتني است، تفاوت شگفت غيبت با روال عادي و معهود امامت، نياز به تحليل درست و عقلاني آن دارد و پذيرش استناد آن به حكمت الهي، در گرو فهم عميق و دركي ژرف است، از اين رو امام سجاد (عليه السلام) در خطاب به يكي از اصحاب سرّش، ابو خالد كابلي، تحقق غيبت را در روزگاري مي داند كه دست كم عده اي از باورمندان امامت وجود دارند تا با عقل و فهم و معرفت خدادادي خود، امام غائب را مانند امام ظاهر بدانند و نزد ايشان غيبت با شهود تفاوتي نكند (همان: ص 319 ح 2).



در راستاي بيان حتمي بودن غيبت و طراحي الهي و پيشين آن، امام باقر (عليه السلام) به آيه ي «إن أصبح ماوكم غورا فمن يأتيه بماء معين (مُلك: آيه ي 30)»؛ اگر آب شما در [زمين] فرو رود چه كسي برايتان آب روان مي آورد؟ اشاره كرده و غيبت امام عصر (عليه السلام) را تأويل تحقق نيافته اما حتمي الوقوع آن شمرد و فرموده است: «لابدّ أن يجي تأويلها (كمال الدين: ص 325 ح 3)»؛ گريزي نيست كه تأويلش خواهد آمد.



احاديث دگيري نيز بر اين مطلب دلالت دارند كه حتي اندازه و درازاي غيبت نيز مانند اصل آن به مشيت و تقدير الهي است و متأثر از عجله بندگان و يا پيشگويي و خواست آنان نيست. امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد:

إن الله لا يعجل لعجلة العباد، إنّ لهذا الأمر غاية ينتهي إليها، فلو قد بلغوها لم يستقدموا ساعة و لم يستأخروا؛ خداوند به خاطر عجله بندگان، عجله نمي كند، انتهاي اين امر را غايتي است كه به آن مي رسد و چون به آن برسند، لحظه اي پس و پيش نمي شود. (الكافي: ج 1 ص 369 ح 7).


و بر همين اساس، كسي جز خداوند متعال از پايان آن اطلاعي ندارد وكساني كه براي پايان غيبت تعيين وقت مي كنند، مدعياني دروغگو بيش نيستند. مدعياني كه خود را از امامان معصوم، عالم تر نشان مي دهند، زيرا امام باقر (عليه السلام) به صراحت فرموده: «و لم يجعل الله له بعد ذلك وقتا عندنا (الكافي: ج 1 ص 368 ح 1)» و خداوند پس از آن، وقتي را نزد ما معين نكرد و امام صادق (عليه السلام) هم با همين صراحت تأكيد كرده است: «كذب الوقّاتون إنّا اهل بيت لا نوقّت (الكافي: چ 1 ص 368 ح 3)»، آنان كه براي ظهور، وقتي را تعيين مي كنند، دروغ مي گويند، ما اهل بيت وقتي را معين نمي كنيم.



در استمرار اين آگاهي بخشي، امام رضا (عليه السلام) نيز غيبت امام زمان (عليه السلام) را از سوي خداوند دانسته و در ازاي آن را نيز به تقدير الهي خوانده و فرموده است:

يغيبه الله في ستره ما شاء؛ خداوند، تا زماني كه بخواهد، او را در پرده غيبت خود نگاه مي دارد (كمال الدين: ص 376 ح 7).
گفتني است همه رواياتي كه از پيشوايان (عليه السلام) درباره هنگامه ظهور رسيده است، اين سخنان را تأييد مي كند، چه در هيچ يك از آنها سال و روز مشخصي براي ظهور پيش بيني نشده و تنها نشانه هايي كلي ارائه داده اند.



دوشنبه دوم 11 1391 1:3



غيبت امام پديده اي غريب و ناآشنا بود و آگاهي كامل از آن جز از طريق وقوع خارجي آن ممكن نبود. ارائه برخي ويژگيها و توضيح چگونگي آن، مي توانست از غرابت آن بكاهد و آن را به امري نسبتاً آشنا تبديل كند. امامان (عليه السلام) چندين ويژگي از ويژگيهاي دوران غيبت را در پيشديد شيعيان خود نهادند تا آن را انكار نكنند و با انطباق آنچه واقع مي شود با آنچه بيشتر نسبت به آن آگاهي يافته بوده اند، آن را آسانتر باور كنند. معصومان (عليه السلام) غيبت را امري الهي و از پيش تقدير شده خواندند و آن را نه يك امر تصادفي و بي سرو ته بلكه دوراني با سرآغاز مشخص هر چند طولاني دانستند و با پيشگويي برخي رويدادهاي نزديك به هنگام شروع آن، معين و معلوم بودن آن را نشان دادند.



دوشنبه دوم 11 1391 1:2



معصومان از آغازين روزهاي شكل گيري امامت و حتي اندكي پيش از آن در كنار تبيين ضرورت وجود امام، دو گونه حضور او را در جامعه انساني ترسيم و به صراحت بيان كردند كه امام حقيقي جامعه گاه ظاهر و گاه غايب است.

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به عنوان نخستين مسؤول نصب و معرفي امامان، در جامه دعا مي فرمايد:
«اللهم وال من والي خلفائي و ائمه امّتي بعدي ... و لا تخل الارض من قائم منهم بحجّتك ظاهراً أو خافيا مغمورا لئلاً يبطل دينك و حجّتك و برهانك و بيناتك»؛ خدايا، دوست داران جانشينان من و پيشوايان امتم را پس از من دوست بدار ... و زمين را از برپا دارنده حجّتت از ميان ايشان، آشكار يا پنهان و پوشيده تهي مگذار تا دين و حجّت و برهان و نشانه هايت تباه نشود (كمال الدين: ص 262ح 8).

امام علي (عليه السلام) با معرفتي پيامبر گونه و با ايمان به استجابت دعاي او، با اطمينان كامل مي فرمايد:
«اعلموا أن الارض لا تخلو من حجّة الله، ولكن الله سيعمي خلقه عنها بظلهم و جورهم و اسرافهم علي أنفسهم»؛ بدانيد كه زمين از حجّت خدا نهي نمي ماند، اما خداوند خلقش را از ديدن او محروم مي كند به دليل ظلم و ستم و زياده رويي كه بر خود روا داشتند (الغيبة: ص 141 ح 2). و در جايي ديگر خود دعاي پيامبر را در قالبي مشابه تكرار مي كند (نهج البلاغة: حكمت 147)

و بر بالاي منبر كوفه آشكارا مي فرمايد:
اللهم انّه لا بدّ لك من حجج في أرضك، حجّه بعد حجّة علي خلقك يهدونهم الي دينك و يعلّمونهم، علمك كي لا يتفرّق أتباع اوليائك، ظاهر غير مطاع أو مكتتم يترقّب، إن غاب عن الناس شخصهم في حال هدنتهم فلم يغب عنهم قديم مبثوث علمهم، و آدابهم في قلوب المومنين مثبتة فهم بها عاملون؛ خدايا در زمين به حجت هاي تو بر مردم نيازي ضروري است تا يكي از پس ديگري آنان را به دين تو ره بنمايند و علم تو را به ايشان بياموزند و تا پيروان اوليايت پراكنده نشوند، حجّتي آشكار و غير مطاع و يا پنهان و در انتظار؛ اگر در حال مصالحه، از ديده مردم غايب شوند، دانش كهن انتشار يافته شان از مردم پنهان نشود و ادب هايشان در دلهاي مومنان جايگير است و به آن عالمند (الكافي: ج 1 ص 339 ح 13).


امام سجّاد (عليه السلام) نيز ججّت الهي را لازمه وجود و بقاي پرستش خدا از سوي انسان دانسته و آن را به دو گونه: «ظاهر مشهور»، «غائب مستور»، تقسيم كرده است (كمال الدين: ص 207 ح 22. و ر.ك: بصائر الدرجات: ص 483).
اما اين آگاهي هاي مقدماتي و عمومي، براي توضيح غيبتي طولاني، از پي حضوري دويست و پنجاه ساله، كافي نبود. از اين رو امامان (عليه السلام) به توصيف اين غيبت خاص همت گماشتند، ويژگيهاي آن را بر شمردند و نشانه هايي را ارائه دادند تا شناخت و باور آن را آسان تر كنند.

دوشنبه دوم 11 1391 1:1

زمينه سازي ائمه معصومين براي پذيرش غيبت امام زمان (عج)






بخش اول








حضور همواره حاكم اسلامي، و اعتقاد شيعيان به وجود ضروري و هميشگي امام، اين انتظار را پديد آورد كه امام و ولي امر جامعه، هميشه حاضر و ظاهر است؛ اما پيامبر و ائمه (عليه السلام) مي دانستند كه دگرديسي جامعه اسلامي و فشارهاي روز افزون بر اهل بيت (عليه السلام) آنان را ناگزيز از پنهان شدن و سكوت و خاموشي مي كند.

اين روند تا آنجا كه به حبس و محاصره و احضار به پايتخت ختم مي شد، مشكل جدّي و يا دست كم شبهه اعتقادي و خلل در باورها را موجب نمي شد، اما اگر به غيبت كلي و عدم حضور امام در عرصه اجتماعي منتهي مي شد، مي توانست انديشه ضرورت وجودي امام را زير سوال برد. از اين رو پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و امامان، آگاهي، بشارت و هشدارهايي را به جامعه اسلامي ارائه دادند و دانشمندان، راويان و مؤلفان، نيز آنها را گرد آورده و عرضه كردند.

معصومان (عليه السلام) آگاهي هاي گوناگون و همه جانبه اي را در اختيار پيروان خود نهادند تا تحمل شيعيان را در برابر فقدان امام خود افزايش دهند. اين آگاهي بخشي گسترده در قالب هاي گوناگوني صورت گرفته و تقريباً از سوي همه ي معصومان (عليه السلام) واقع گشته است. اين تلاش ها و زمينه سازي ها را مي توان در سه بخش: آگاهي هاي نخستين و مقدماتي، توصيف و بيان ويژگي هاي روزگار غيبت، و پيشگويي آسيب ها و سختي هاي دوران غيبت امام دسته بندي كرد.


يکشنبه اول 11 1391 23:59

 

افسران - براي همه ، مخصوصا شما ...
يکشنبه اول 11 1391 23:48

اي قلب عالم امكان، بيا و گـَرد گامهايت را توتياي چشمانمان قرار ده. بيا كه نواي دل انگيز توحيدت را با گوش جان شنواييم.

يکشنبه اول 11 1391 23:38
افسران - هر كه نامش حسن است غربت او بسيار است...

قلم ِ قلبِ من از غربتِ ديدار نوشت
بين ِ يك شهر ِ نظامي غم ِ دلدار نوشت

هر كه نامش حسن است غربت او بسيار است
اينچنين شد قلم از غربت بسيار نوشت

آرزويِ سفر ِ حج به دلت باقي ماند
اينچنين نام ِ تورا كعبه يِ آزار نوشت

سالها بَهر ِ كسي از پسرت دم نزدي
قلم از اينهمه غُصه همه جا زار نوشت

عاقبت وعده ي ديدار سرانجام رسيد
قاتلت را پسرت زهر ِ شرر بار نوشت

جگرت پاره شد و همسرت آواره نشد
خاطراتي قلم از يك زن و اغيار نوشت

همسر ِ شاهِ شهيدان كه عروس زهراست
با دلِ خون ز غم خاريِ بازار نوشت..

يکشنبه اول 11 1391 12:1







يكي از راويان حديث به نام جعفر بن محمّد بصري حكايت كند: روزي در محضر حضرت ابومحمّد، امام حسن عسكري عليه السلام بوديم ، يكي از مامورين خليفه وارد شد و گفت : خليفه پيام داد كه چون أنوش نصراني يكي از بزرگان نصاري - در شهر سامراء است و دو فرزند پسرش مريض و در حال مرگ هستند، تقاضا كرده‌اند كه برويم و براي سلامتي ايشان دعا كنيم . اكنون چنانچه مايل باشيد، نزد ايشان برويم تا در نتيجه به اسلام و خاندان نبوّت ، خوش بين گردند.


اامام عليه السلام اظهار داشت : شكر و سپاس خداوند متعال را كه يهود و نصاري نسبت به ما خانواده اهل بيت از ديگر مسلمين عارف‌تر هستند.
سپس حضرت آماده حركت شد، لذا شتري را مهيّا كردند و امام عليه السلام سوار شتر شد و رهسپار منزل أنوش گرديد. همين كه حضرت نزديك منزل أنوش نصراني رسيد، ناگهان متوجّه شديم أنوش سر و پاي برهنه به سوي امام عليه السلام مي‌آيد و كتاب انجيل را بر سينه چسبانده است ، همچنين ديگر روحانيّون نصاري و راهبان ، اطراف او در حال حركت هستند. چون جلوي منزل به يكديگر رسيدند، أنوش گفت : اي سرورم ! تو را به حقّ اين كتاب - كه تو از ما نسبت به آن آگاه‌تر هستي و تو از درون ما و آئين ما مطّلع هستي - آنچه را كه خليفه پيشنهاد داده است انجام بده ، همانا كه تو در نزد خداوند، همچون حضرت عيسي مسيح عليه السلام هستي .


يكي از روحانيّون مسيحي، أنوش را مخاطب قرار داد و گفت: اي أنوش ! تو چرا مسلمان نمي‌شوي؟ پاسخ داد: من اسلام را از قبل پذيرفته‌ام و نيز مولايم نسبت به من آگاهي كامل دارد


امام حسن عسكري عليه السلام با شنيدن اين سخنان ، حمد و ثناي خداوند را به جاي آورد و سپس وارد منزل نصراني شد و در گوشه‌اي از اتاق نشست . و جمعيّت همگي سر پا ايستاده و تماشاي جلال و عظمت فرزند رسول خدا صلي الله عليه و آله بودند، بعد از لحظاتي حضرت لب به سخن گشود و اشاره به يكي از دو فرزند مريض نمود و اظهار داشت : اين فرزندت باقي مي‌ماند و ترسي بر آن نداشته باش ؛ و امّا آن ديگري تا سه روز ديگر مي‌ميرد، و آن فرزندت كه زنده مي‌ماند مسلمان خواهد شد و از مؤمنين و دوستداران ما اهل بيت قرار خواهد گرفت .
أنوش نصراني گفت : به خدا سوگند، اي سرورم ! آنچه فرمودي حقّ است و چون خبر دادي كه يكي از فرزندانم زنده مي‌ماند، از مرگ ديگري واهمه‌اي ندارم و خوشحال هستم از اين كه پسرم اسلام مي‌آورد و از علاقه مندان شما اهل بيت رسالت قرار مي‌گيرد. يكي از روحانيّون مسيحي ، أنوش را مخاطب قرار داد و گفت : اي أنوش ! تو چرا مسلمان نمي‌شوي؟ پاسخ داد: من اسلام را از قبل پذيرفته‌ام و نيز مولايم نسبت به من آگاهي كامل دارد. در اين موقع ، حضرت ابومحمّد، امام عسكري عليه السلام اظهار نمود: چنانچه مردم برداشت‌هاي سوئي نمي‌كردند، مطالبي را مي‌گفتم و كاري مي‌كردم كه آن فرزندت نيز سالم و زنده بماند. أنوش گفت : اي مولا و سرورم ! آنچه را كه شما مايل باشيد و صلاح بدانيد، من نيز نسبت به آن راضي هستم .
جعفر بصري گويد: يكي از پسران أنوش نصراني همين طور كه امام عليه السلام اشاره كرده بود، بعد از سه روز از دنيا رفت و آن ديگري پس از بهبودي مسلمان شد و جزء يكي از خادمين حضرت قرار گرفت.
منبع : بخش عترت و سيره تبيان
يکشنبه اول 11 1391 10:36





اي مير عسگري ...

اى آفتاب مهر تو روشنگر وجود
در پيشگاه حكم تو ذرات در سجود

اى مير عسكرى لقب اى فاطمى نسب
آن را كه نيست مهر تو از زندگى چه سود

علمت محيط بر همه ذرات كاينات
فيضت نصيب، بر همه در غيب و در شهود

تاريخ تابناك حياتت، گر اندك است
بر دفتر مفاخر اسلاميان فزود

عيسى دمى و پرتو رأى منير تو
زنگار كفر از دل نصرانيان زدود

اين افتخار گشته نصيبت كه از شرف
در خانه تو مصلح كل ديده برگشود

اى قبله مراد كه در بركة السّباع
شيران به پيش پاى تو آرند سر فرود

قربان ديده اى كه به بزم تو فاش ديد
جاى قدوم عيسى و موسى و شيث و هود

قرآن ناطقى تو و قرآن پاك را
الحق مفسّرى، ز تو شايسته تر نبود

دشمن بدين كلام ستايد ترا كه نيست
در روزگار، چون تو به فضل و كمال و جود

شادى به نزد مردم غمديده نارواست
جان ها فداى لعل لبت كاين سخن سرود

مدح شما، ز عهده مردم برون بود
اى خاندان پاك كه يزدانتان ستود

از نعمت ولاى شما خاندان وحى
منّت نهاد بر همگان، خالق و دود

اى پورهادى، اى حسن العسكرى ز لطف
بپذير، از «مؤيد» دلخسته اين درود
مؤيد

يکشنبه اول 11 1391 2:31

تنها امامي كه به حج مشرف نشدند بلكه بهتر است گفته شود كه نگداشتند به حج بروند امام حسن عسگري
(سلام الله عليه)بوده است

ومدت امامت آن حضرت شش سال بيشتر نبوده است ودر اين مدت يا در زندان به سر مي بردند ويا محصور بودند وعلت اين امر هم ترس دشمنان از مهدي موعود بوده است به اين معنا كه آنها مي دانستند كه فرزند امام عسگري منجي عالم است وبرپا كننده عدالت مي باشد از آن جايي كه خلفاي وقت ظالم بودند واز به دنيا آمدن آن حضرت وحشت داشتند


براي پيشگيري از به دنيا آمدن آن حضرت تدابير شديدي انديشيدند از آن جمله زندان كردن ومحصور نمودن پدر بزرگوارشان امام عسگري (سلام الله عليه) بوده است وبا اين حركت خيال كردند كه مي توانند با اراده ومشيت الهي مقابله كنند غافل از آن كه اگر اراده الهي به امري تعلق بگيرد اگر تمام قدرتهاي عالم جمع شوند حتي قادر نخواهند بود برگي را از درخت جدا كنند تا چه رسد كه از به دنيا آمدن مهدي امت جلوگيري كنند...



يکشنبه اول 11 1391 2:14

براي خورشيد پدر خورشيد



يازده بار جهان گوشه ي زندان كم نيست
كنج زندان بلا گريه ي باران كم نيست


سامرائي شده ام، راه گدايي بلدم
لقمه ناني بده از دست شما نان كم نيست

قسمت كعبه نشد تا كه طوافت بكند
بر دل كعبه همين داغ فراوان كم نيست

يازده بار به جاي تو به مشهد رفتم
بپذيرش به خدا حج فقيران كم نيست

زخم دندان تو و جام پر از خون آبه
ماجرايي است كه در ايل تو چندان كم نيست

بوسه ي جام به لب هاي تو يعني اين بار
خيزران نيست ولي روضه ي دندان كم نيست (1)

از همان دم پسر كوچكتان باران شد
تاهمين لحظه كه خون گريه ي باران كم نيست

در بقيع حرمت با دل خون مي گفتم
كه مگر داغ همان مرقد ويران كم نيست


پي نوشت:
1. اين دو بيت اشاره دارد به زماني كه امام حسن عسكري (عليه السلام)، از فرزند بزرگوار خويش آب خواستند ولي آنقدر كه بدن مباركشان مي لرزيد، كاسه ي آب دندان مبارك ايشان را شكست.

حميد رضا برقعي



يکشنبه اول 11 1391 1:58
 
در نگاهت غروب دلتنگي
آسماني پر از شفق داري
گرد پيري نشسته بر رويت
اي جوان غريب حق داري

همدم لحظه هاي تنهائيت
مي شود اشكهاي پنهاني
تب محراب و بغض سجاده
تا سحر سجده هاي باراني

خاطري خسته و پريشان از
شهر دلگير سايه ها داري
ماه غربت نشين سامرّا
در دل خود گلايه ها داري

هر دوشنبه غبار دلتنگي
كوچه كوچه ديار دلتنگي
قاصدكها خبر مي آوردند
از تو و روزگار دلتنگي

ابرها را به گريه مي آورد
ندبه هايي كه در قنوتت بود
بگو آقا بگو كدام اندوه
راز تنهايي و سكوتت بود



روز جمعه به وقت دلتنگي
مي روي از ديار غم اما
صبح يك جمعه مي رسد از راه
وارث سرخي شقايقها


ابتدا قبر مادر باران
كه در آفاق اشك پنهان شد
بعد ترميم مرقد خاكيت
گنبدي كه گلوله باران شد

نقشهي شوم قتل آئينه
بركات جديد اين شهر است
زخمهايي كه بر جگر داري
از كرامات تازهي زهر است

تشنگي، تشنهي لبانت بود
سرخ آمد ترك ترك گل كرد
داغ قلب پر از شرارهي تو
راز يك زخم مشترك گل كرد

خوب شد قدري آب آوردند
تشنه لب جان ندادي آقا جان
بوي كرب و بلاست مي آيد
السلام عليك يا عطشان

روي تل داشت آسمان مي ديد
در هجوم سپاه سر نيزه
پيكر ماه ارباً اربا شد
سر خورشيد رفت بر نيزه
يوسف رحيمي
يکشنبه اول 11 1391 1:55



اي نخل رياض علوي ...


اى نخل رياض علوى برگ و برت سوخت

از آتش بيداد ز پا تا به سرت سوخت

اى يازدهم اختر پر نور ولايت
خورشيد ز هجر رخ همچون قمرت سوخت

اى پاره قلب نبى و زاده زهرا
از آتش زهر ستم و كين جگرت سوخت

از داغ جهان سوزِ تو در دشت محبّت
چون لاله سوزان دل مهدى پسرت سوخت

چون مشعل افروخته در سوگ و عزايت

اى واى دل مهدى نيكوسيرت سوخت
در فصل شباب از ستم و كينه دشمن

چون شمع شب افروز ز پا تا به سرت سوخت

اى جان جهان «حافظى» سوخته دل گفت
قلب همه از داغ دل پرشررت سوخت
يکشنبه اول 11 1391 1:20




تجلي يازدهم كه بر طلوعي بي‏زوال تكيه دارد،
درد را چه عميق درك كرده است،
تبسم قدسي لحظاتش، همه صبر بود
و اشك‏هاي هماره نيمه شب‏هايش،
تمام شوق وصال!

مي ‏ديد و مي ‏نگريست كه حقارت دنيا،
در تغافل مردم،
به ارزشي جدال برانگيز تبديل شده است.

رنج مي ‏برد از اين كه انسان،
آن سوي اين هيچستان خاك را جست‏وجو نمي ‏كند
و به فراتر از خود نمي‏انديشد!

مهرباني محض بود و صبر تمام!

زنجيرهاي اسارت را بر دست و پاي خود تحمل كرد
تا مردم، زمين‏گير نشوند؛
تا جهاني را از اسارت در خاك برهاند.

در موضع علم و مناظره،
مقتدرانه قد علم كرد تا انسان را
از جهالت دست و پاگير خويش نجات دهد.

پايگاه‏هاي مردمي‏اش،
گسترده‏ترين مدرسه‏هاي خودسازي و جامعه‏پروري بود.
اما افسوس كه كم بودند آنان كه اين را فهميدند!

چه غريبانه گذشت!
زهد، كمترين محصول درخت ايمان اوست
و كرامت،
كوتاه‏ترين سايه شاخ و برگ‏ هاي عظمتش.

مدينه، از ربيع‏الاول 231 هجري،
موازنه حضور او را در خاك دنبال مي ‏كرد
و در جست‏وجوي مجالي براي عرضه
حقيقت او به بيكرانه‏ها بود.

تا آن‏كه سامرا، بلوغ پذيرش او را در خود حس كرد
و چيزي نگذشت كه امام،
به اتفاق پدر بزرگوارش، سكونت در آن ديار را برگزيد.

اينك امامي 28 ساله،
در گوشه سامرا سر بر بالين شهادت مي‏گذارد.

شش سال است كه بار سهمگين ولايت را
بر شانه‏هاي شكوه و استوار خويش حمل مي‏كند.

نه... نه... نه بر شانه‏هاي خسته
و نه بر دوش زخمي خويش،
بلكه اين رسالت آسماني را در ژرفاي باور
و در اعماق جان خويش، ثبت كرده است.

معتمد عباسي، تا لحظه‏اي ديگر،
به خواسته بزرگ خود مي‏رسد.

سال‏هاي اسارت و غم،
سال‏هاي غم و تنهايي
روزهاي تنهايي و سكوت...

آه، چه غريبانه گذشت؛
چه معصومانه سپري شد!

رفت و فردا را به موعود(
عجل الله تعالي فرجه الشريف) سپرد

امام، دل به فردايي سپرده است

كه موعودش عليه‏السلام ،
حقيقت دين را فرياد زند.

مي‏رود و دنيا را با همه فرازها و نشيب‏هايش،
با همه پستي‏ها و بلندي‏هايش به او مي‏سپارد.

به او مي ‏سپارد، دردهاي نهفته‏اي را
كه جز در و ديوارهاي اتاق كوچكش در سامرا،
احدي تاب گفتنش را نداشت.

اسارت و سكوت حسني عليه‏السلام
باز هم در قصه حماسي او رقم خورده است.

باشد تا خروش و فرياد حسيني‏اش،
نصيب فرزندش مهدي(عج) شود.





يکشنبه اول 11 1391 1:18
قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْكَري عليه السلام :

أعْرَفُ النّاسِ بِحُقُوقِ إخْوانِهِ، وَأشَدُّهُمْ قَضاءً لَها،
أعْظَمُهُمْ عِنْدَاللهِ شَأناً.

امام حسن عسكري عليه السلام فرموده اند :

هركس حقوق هم نوعان خود را بشناسد و رعايت كند
و مشكلات و نيازمندي هاي آن ها را برطرف نمايد،
در پيشگاه خداوند داراي عظمت و موقعيّتي خاصّي خواهد بود.

«احتجاج طبرسي، ج 2، ص 517، ح 340»



يکشنبه اول 11 1391 1:12
،
حضرت امام حسن عسكري عليه السلام




يکشنبه اول 11 1391 1:9





گويا واقعه‏ اي رخ داده است
كه بادها اين‏گونه پريشانند
كه رودها اين‏قدر بي‏تابانه مي‏خروشند،
كه ابرها ناله‏ كنان مي‏گريند
كه زمين اين‏قدر احساس غريبي مي‏كند!


گويا واقعه ‏اي رخ داده است
كه صداي بي‏تابي و ضجه فرشتگان، در آسمان‏ها پيچيده،
كه اندوه و غم، بر در و ديوارها سايه انداخته،
كه سامرا سر در گريبان حزن فرو برده!
شايد مصيبتي بزرگ، دامن‏گير خاك شده است.


آه، اي يازدهمين ستاره درخشان عشق!
روشنان حضورت را از آسمان سامرا مگير؛
تاريكي، افق‏هاي پس از تو را تاب نمي‏آورد.


سايه مهرباني‏ات را از سر دنيا نگير؛
دست‏هاي يتيمي خاك،
تا ابد به جست‏جوي وجود بهارانه‏ات،
در به در خواهد شد.


اگرچه سخت مي‏گذرد برايت،
اگرچه لحظه ‏هايت سرخند و دلگير،
اگرچه دورت حصاري كشيدند
تا فاصله‏اي باشد بين تو و دنيا،


اگرچه دست‏هاي «معتمد»ها،
تو را پنهان كردند از چشم‏ها؛
تنها از ترس حقيقت محضي
كه از خانه تو برخواهد خاست
تا عدالت را در زمين فراگير كند،
كسي كه پاره تن تو بود و وارث بعد از تو!


سايه ‏ات را از سرِ زمين مگير!
هر چند ديوارهاي فاصله «بني‏ عباس» بلندتر مي‏شد،
عطر حضور آسماني تو بيشتر منتشر مي‏شد.


هر چه دايره محاصره «معتمد»ها تنگ‏ تر مي‏شد،
ميدان جاذبه عشق و محبت تو گسترده ‏تر مي‏شد.


تو در احاطه كينه ‏ها و نفرت‏ها،
در حصار جهل و دشمني گرفتار بودي
و آن‏گاه، با سرانگشت معجزه و غيب،
بند از پاي گرفتاران مي‏گشودي.


آه، مولا! ماجراي تو و كودك دلبندت،
آتشي انداخته بود به جان كوردلان كه مي‏پنداشتند
مي‏توانند حقيقت محتوم جهان را عوض كنند.


چه زيبا جان‏ها را به عطر حضور يگانه فرزندت آشنا كردي!
چه زيبا فلسفه غيبت و ظهور موعود را بيان كردي؛
جان‏ها هنوز در آتش انتظار موعود شعله‏ ورند.


و امروز، روز توست؛
روز تشييع غريبانه تو بر بال فرشته ‏ها،
روز رهايي تو از حصار «معتمد»ها.




يکشنبه اول 11 1391 1:6




دريا به دريا، موج غم از سينه خالي مي‏كنم
صحرا به صحرا با غمت، آشفته حالي مي‏كنم

با نغمه هاي نوحه ‏گر، هم‏رنگ باران مي‏شوم
ياد از نگاه عاشقت، ياد از زلالي مي‏كنم!

تا بشنوم يك پاسخي، از داغ بي‏پايان تو
هر جمله از بغض گلويم را، سئوالي مي‏كنم

آه، اي تمام تنهايي! اي تمام غربت!
آيا كسي از ژرفاي غريبي‏ات آگاه شد؟
آيا كسي غريبانه‏ هاي اندوهت را شناخت؟

آيا كسي پي به راز نگاهت برد؛
آن گاه كه عطر حضورت را فوج فوج دشمن،
در ميان گرفته بود و چون گل،
در احاطه چشماني خوارتر از خار،
درس مهر و عاطفه، به آسمان و زمين مي‏ آموختي؟

انگار، آستان كبريايي خانه ‏ات،
دانشگاه احساس فرشتگان بود؛
فرشتگاني كه عاشق شدن را از تو آموختند
و با تو، عشق الهي را تجربه كردند؛
عشقي كه تو را در حصار تنهايي
دور از وطن و تحت نظر قرار داده بود،

عشقي كه تمام موجودات را وادار مي‏كرد،
تا به ارتفاع نگاهت سجده،
و ژرفاي شكوهت را در عرش، جستجو كنند.

مولاي من! اگر آفتاب مي‏درخشد، به نام توست!
اگر ماه مي‏دمد، به احترام توست!

اگر گل مي‏خندد، اگر آبشار مي‏رقصد
و اگر پرنده مي‏خواند،
به خاطر تو و عشق آسماني توست
كه جلوه جاوداني حيات را به تماشا گذاشته است!

... آن روز، تن رنجوري كه داغ غربت بر دل،
خستگي‏هايش را پشت سر مي‏گذاشت،
در بهار جواني، به تجربه خزان نشست
و همسايگي عرش را برگزيد؛
مردي كه كوردلان «بني عباس»،
به آفتاب جمالش رشك مي‏بردند؛
كوردلاني كه با چهره‏ه اي سياه،
انديشه‏ هاي سياه، دست‏هاي سياه
و جامه ‏هاي سياه، جهل مجسّم تاريخ بودند؛
جهلي كه حتي «بوجهل و بولهب» را شگفت‏ زده مي‏كرد!

آن روز، نگاه تاريخ، شاهد غربت امامي بود،
كه هم‏چون جدش، امام موسي كاظم عليه‏ السلام ، تشييع مي‏شد؛
امام غريبي كه تنهايي‏اش را آسمان،
هيچ‏گاه فراموش نخواهد كرد!

امام غريبي كه تنها فرشتگان الهي،
پرستارانِ خلوت رنجوريش بودند!

اَلسَّلامُ عَليْكَ يا وَليَّ النِّعَم؛
السلام عليكَ يا هاديَ الْاُمَمْ؛
السلام عَليك يا سَفينَةُ الْحِلْم؛
السلام عليك يا اَبَا الاِمامِ الْمُنْتَظَر؛



يکشنبه اول 11 1391 1:4
X