معرفی وبلاگ
فعالییت سازمان زنان انقلاب اسلامی در پی انسجام و هماهنگی و شناسایی زنان فعال منطقه بسته به مهارت و توانمندیی انها در جهت رفع نیازمندرهای زنان ان منطقه . خواهرم بسته به نیاز فکری و روحی و مادی خود با ما هم سخن شو بهترین خوبی ها نزد زنان است امام صادق(ع) باهم شویم ،یکی شویم درمانی برای دردی شویم ............ آن لحظه اي كه زن در خانه خود مي ماند و (به امورزندگي و تربيت فرزند مي پردازد)به خدا نزديكتر است.حضرت زهرا (س)
صفحه ها
دسته
لينك سازمان زنان انقلاب
لينك عاشقان امام نقي
مرگ بر شاهين نجفي(مرتد)
جانم فداي غربتت يا امام نقي (ع)
امام من مهدي
فرهنگ الهي
گل نرگس
اس ام اس جديد
شعرهاي داريوش دوسراني
صهيون ستيزي
شيعه
مجله فيروز جاه
منتظران ظهور
ديار عشق
خدا
بهترين دوست فقط خدا
تنها عشق من خداست
شوق شهادت
سايه
سايه طلبه جوان
سايت شخصي سيد محمد انجوي نژاد
مدرسه علميه الزهرا(س) نصر تهران
☫عشق=خامنه اي☫
خانم دكتر نگار
در طلب معرفت...
گوهركمال ، حجاب برتر
ولايت عشق
غريب تر از غريب الغربا ... امام نقي (ع
غريب سامرا
بسم رب الهادي(ع)
شيدايي رهبر
وبلاگ شهيد همت
ماه نقره اي (بسم رب الشهدا)
مقتدر مظلوم
ولايت سيد علي
حامي رهبر
بسيجي بي ادعا
پايگاه اطلاع رساني استقامت
انفجار نور
ائمه اطها رو شهدا
فيض بوك
هادي نت
شهيدان زنده اند
دانلود جديد ترين مداحي
بهشت (محفل بسيجيان و رهروان شهدا
دينيست(اولين سايت اطلاع رساني ويژه مداحان)
سايت جامع مداحي
نور اسمان
سايت رسمي مداحان اهل بيت
ماه حرم ( روضه العباس)
جام تهي
ما مي توانيم
حمايت از اقتصاد و كار توليد ملي
منتظران مهدي
اخبار پيام نور
ره به ري
لینک دوستان
سايت مراجع تقليد
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1515278
تعداد نوشته ها : 3305
تعداد نظرات : 487
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان



تلاش كردند تا به قول خودشان ارزش هاي دفاع مقدس را تبيين كنند نشستيم و دل سپرديم.


تلاش كردند تا به قول خودشان دستاوردهاي دفاع مقدس را تشريح كنند نشستيم و گوش كرديم.

انگشت هايشان را تاآنجاكه مي توانستند باز كردند وافتخاركردند كه خاك ايران را حتي به اندازه‌ي يك وجب هم از دست نداده اند نشستيم ونگاه كرديم.

اما نشسته بوديم وارزش‌هاي دفاع مقدس در حال تثبيت وتبيين وتحقيق وتشريح وترويج وتبليغ وبودند.

ما نشسته بوديم وخيلي ها دوست داشتندكه ما بنشينيم و به خاطرات گوش كنيم.
نشستيم و از روي مين رفتن هاي داوطلبانه از نماز شب هاي زير نور منور از وصيت نامه نوشتن هاي كنار اروند، از به خط زدن و به خدا رسيدن، از يخ زدن روي قله ي ماووت،از سوختن درسه راه شهادت، از قطعه قطعه شدن پشت خاكريز و…و…و بشنويم.

نشستن وشنيدن كارمان شده بود و چه شيرين هم بود و چه حالي داشت!درست مثل نشستن در خيمه هاي عزاداري و شنيدن مصائب وفضائل اهل البيت(ع).

******
ثمره ي جهاد نسل ايستاده فريادگر، شده بود نسل نشسته ي ياد آور.

******
و در تمام آن سال ها كه ما داشتيم عكس حاج همت و متوسليان وبروجردي وباكري و خرازي را پشت كلاسورهايمان يا روي كمدهايمان مي چسبانديم وصبح هاي سه شنبه مي‌رفتيم زيارت عاشورا با سانديس، يك نفر داشت فرياد مي زد:

"بسيجي بايد در وسط ميدان باشد تا فضيلت هاي اصلي انقلاب زنده بماند."


******
وسط ميدان ما شده بود كنج عافيتي كه با ياد شهدا تزيين شده بود و عكس هايشان و خاطراتشان وروز به روز هم خاطرات لطيف‌ترمي شد و لطيف‌تر. اينكه چطور عاشق مي شدند، چطور خواستگاري مي‌كردند ، چطور دل خانم هايشان را به دست مي آوردند ، چطور به نوزادانشان نگاه مي كردند، چطور شوخي مي كردند و…
عجب شهداي نازنين بي آزاري . شهيداني كه حتي شهرام جزايري هم حاضر بود زكات اختلاس هايشان را بدهد تا برايشان كنگره ي بزرگداشت برگزار شود.

******
گفته بود مي بيني اين را براي حجله ام گرفته ام.
قشنگ هست يا نه؟ و به قاب نگاه مي كرد، به بچه هاي كوچه ي اصغر شهيدكه شايد بيست و دو را هم پر نكرده بود و دست هايش ، دست هاي زمخت و پينه بسته اش ، به شصت ساله ها مي مانست.
اصغر كه شهيد شد، مي دانست روزي خواهد رسيد كه فقط شهداي نازنين را ياد خواهند كرد؟

آنها كه نه فرزندان پا برهنه ي جنوب شهري اند و نه بغض به قربانگاه آمده ، نه تازيانه خوردگان تاريخ تلخ و شرم آور محروميت ها و نه شمشير برهنه ي عدالت علي در برهوت ظلم و تحجر؟

شهدايي كه به نشستن فرا مي خواند و گريستن و حال ، و نه به قيام و مبارزه و قيل و قال. شهداي نازنين ، شهدايي كه مي شود برچسبشان را چسباند به داشبورد زانتيا و گاز داد تا جمكران!

******
تا آنجا كه يادم مي آيد، شهدا آنقدر ها هم كه حالا مي گويند نازنين نبودند. هميشه هم لبخند روي لبشان نبود. آنقدر مست خدا نبودند كه فقر و فساد و تبعيض از يادشان برود و آنچنان از خوف خدا غش نكرده بودند كه هيچ خوفي بر دل هيچ كس نيندازند.
تا آنجا كه يادم هست – راستي چند هزار سال پيش بود؟

- تجمل پرست ها از بسيجي ها مي ترسيدند.

مفسد ها، مال مردم خور ها، رانت خوارها، از بسيجي ها مي ترسيدند، شهدا آدم هاي ترسناكي بودند.

باور كنيد به خدا، اين قدر دوست داشتني بودن هم خوب نيست.

باور كنيد به خدا، امام حسين (ع) هم اين قدر دوست داشتني نبود. اگر نمي ترسيدند از او، كه قطعه قطعه اش نمي كردند و اسب بر پيكرش نمي‌دواندند و آب بر قبرش نمي بستند و در خيمه ها محصورش نمي كردند.

******
به روضه اش رسيديم.

حالا چقدر حال مي دهد زيارت خواندن براي شهدايي كه بعد از رفتن هم شبيه شده اند به عشقشان، به حسين (ع) كه آن بزرگ گفت: دو بار شهيد شد.



السلام عليكم يا اولياء الله و احبائه،
السلام عليكم يا اصفياء الله و اودّائه.


نويسنده: وحيد جليلي

دسته ها : دفاع مقدس
پنج شنبه ششم 7 1391 13:51

ياد ياران رفته به خير

 

ياد ايام گذشته به خير

 

كجاييد اي شهيدان خدايي

 

بلا جويان دشت كربلايي

دسته ها : دفاع مقدس
سه شنبه چهارم 7 1391 18:17

دسته ها : دفاع مقدس
سه شنبه چهارم 7 1391 7:38

دسته ها : دفاع مقدس
سه شنبه چهارم 7 1391 7:36

عكس‌هاي‌ديده نشده ازحضور رهبرانقلاب درجبهه

حضرت آيت‌الله امام خامنه‌اي در دوران جنگ تحميلي داراي مسئوليت‌هاي گوناگوني از جمله رياست جمهوري و نماينده حضرت امام خميني (ع) در شوراي عالي دفاع بوده‌اند. به همين واسطه ايشان حضور مستمري در جبهه‌هاي نبرد حق عليه باطل داشتند.































































دسته ها : دفاع مقدس
سه شنبه چهارم 7 1391 7:33

دسته ها : دفاع مقدس
سه شنبه چهارم 7 1391 6:46

وشهدا رفتند تا ما بمانيم
واما ما...
بعد از شهدا چه كرده ايم...
واي شهدا ما را ببخشيد
واي شهيدان خدايي
خيلي دلم هوايتان را كرده
كاش مطهر شوم...
كاش...
واما ما...
اي ياران خميني ...
يادي هم از ما كنيد
كه سخت
محتاج ياد شماييم
كاش...
ماهم به شما بپيونديم
كاش من هم خدايي شوم
اي ياران خميني

دسته ها : دفاع مقدس
سه شنبه چهارم 7 1391 1:10

 

 


دسته ها : دفاع مقدس
دوشنبه سوم 7 1391 23:21

 

 بعد از شهدا چه كرده ايم … ؟؟؟




زنده نگه داشتن ياد و نام و راه شهيدان راهبرد حقيقي ملت ايران براي تحقق اهداف والاي انقلاب اسلامي و عزت و سرافرازي ايران عزيز است.
از بيانات امام خامنه اي (۱۳۸۳/۰۴/۱۶)
بعد از شهدا چه كرده ايم … ؟؟؟

مي دانيم كه شهدا زنده اند و نزد پروردگارشان روزي داده مي شوند .
مي دانيم كه شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادي وصلشان عند ربهم يرزقون اند .
مي دانيم كه چهره هاي برجسته شهدا همچون ستاره درخشان راه انقلاب را نشان مي دهند .
مي دانيم كه عليرضا قزوه سروده : ‌شب امشب شور شيريني است در من / نماز گريه تسكيني است در من / به جوش آمد دوباره خون مردي / تو اما اي دل غافل چه كردي؟ / بخوان امشب به آهنگ جدايي / “كجاييد اي شهيدان خدايي”
مي دانيم كه …

يادواره مي گيريم و كنگره شهدا ، پاسداشت مي گيريم و به مادران و پدران شهدا نشان ملي اعطا مي كنيم و به خيال خام مي خواهيم ياد شهدا را زنده نگه داريم كه كمتر از شهادت نيست .
اين دانستن ها و اين مراسمات بسيار زيبا و صد البته مورد نياز است تا بلكه مقداري از نابسامانيهاي فرهنگي را كاهش دهد . اما براي ترويج فرهنگ شهادت و ايثار چه كرده ايم ؟؟؟ براي شناخت انگيزه رهبر سيزده ساله چه كرده ايم ؟؟؟ بارها نام او را بر زبان آورده ايم به گونه اي كه تمام ايرانيان نامش را شنيده اند ، اما چند نفر مي دانند كه پس از شهادت او چه شد ؟؟؟ پس از انفجار آن تانك ، چه بر سر بقيه نيروهاي تجاوز گر آمد ؟؟؟ و آيا مي دانيم راوي اين حادثه كيست ؟؟؟
مي دانيم شهادت چيست و به چه كسي شهيد مي گويند .
نه ، نه ، نه … به خدا قسم كه نمي دانيم …
كه اگر مي دانستيم مقام و جايگاه شهدا را نردبان رسيدن به اهداف حقير و دنيوي خود نمي كرديم .
كه اگر مي دانستيم جانبازان ، اين شهيدان زنده را به حال خود رها نمي كرديم .
كه اگر مي دانستيم فقط در بحبوحه تبليغات انتخاباتي از خانواده شهدا و جانبازان ياد نمي كرديم .
كه اگر مي دانستيم برنامه روايت فتح نيمه شبها پخش نمي شد، آن هم براي پر كردن كنداكتور پخش بيست و چهار ساعته .
كه اگر مي دانستيم سينماي دفاع مقدس به لودگي و دلقك بازي تبديل نمي شد .
كه اگر مي دانستيم يك ويژه نامه چاپ نمي كرديم كه در تمام صفحاتش عبارت جنگ و برادر كشي باشد و با غرور مي گفتيم دفاع مقدس .
كه اگر مي دانستيم يك نيم صفحه مقاله نمي نوشتيم تا مذمت كنيم شهيد امر به معروف و نهي از منكر را .
كه اگر مي دانستيم اختلاس هزار ميلياردي نميكرديم در جاييكه يك جانباز شيميايي براي كرايه دستگاه تنفسي منتظر وام قرض الحسنه است .
كه اگر مي دانستيم اطرافمان پر نبود از خواص بي خاصيت .
كه اگر مي دانستيم هرگز فرياد ” اَين عمار ” بر نمي خواست .
كه اگر مي دانستيم تمام تلاشمان براي زنده نگه داشتن فرهنگ شهادت منحصر نمي شد به چند عكس و كليپ در سايتها و و بلاگهايمان
كه اگر مي دانستيم …
تا به حال چند وصيت نامه از شهدا خوانده ايم ؟؟؟ با بسيجي ها هستم ، كساني كه خود را سرباز ولايت مي دانند ، با حزب اللهي ها ، با و لايتي ها ، به بيرون از اين وادي كه ايرادي وارد نيست ، به خودمان ايراد مي گيرم كه مي دانيم اما به آنچه مي دانيم ، ايمان نداريم . ما چه كرده ايم ؟؟؟ ما براي ترويج و تبيين فرهنگ مجاهدت و ايثار چه كرده ايم ؟؟؟ براي زنده نگه داشتن ياد شهدا كه كمتر از شهادت نيست چه كرده ايم ؟؟؟
بعد از شهدا چه كرده ايم … ؟؟؟
از خودمان شروع كنيم . ما كه ادعا داريم در اين وادي قدم مي زنيم ولي تا مناسبتي نباشد و يا سفارشي ، همين قلم رقصاني را نداريم و اگر داريم ، خدا مي داند در پشت آن چه اهداف و آرزوهايي وجود دارد .
قطعاً شهداي ما كه از بطن همين مردم و امثال شما برخواسته اند ، مريدان حسين بن علي (عليه السلام) بودند و نهايت آمال و آرزويشان آن بود كه در راه ايشان سير سلوك كنند و اگر بگوييم و ادعا كنيم مسير شناخت انديشه و تفكر سرور و سالار شهيدان نياز به شناخت تفكر شهادت طلبي ياران روح الله دارد ، سخني به گزاف نگفته ايم .
دوستي به كنايه مي گفت اين روزها رنگ قرمز پرچم كمرنگ شده است .
گفتم رنگ قرمز پرچم از خون شهداست ، كمرنگ نمي شود … اما از سستي ما است كه گرد و غبار فراموشي بر آن نشسته
به نقل از نصر19

 

 

دسته ها : دفاع مقدس
دوشنبه سوم 7 1391 23:19


يادي از شهداي تفحص

بهانه نوزدهمين سالگرد شهادت شهيد مجيد پازوكي در 17 مهرماه ،ما را به ياد هزار شهيد گروه تفحص انداخت، قاصدكان خونين بالي كه اگر چه از كاروان شهدا در دوران هشت سال دفاع مقدس عقب ماندند اما پس از سالها سرانجام به ياران و همرزمان خويش پيوستند.



در هشت سال دفاع مقدس نه تنها بسياري از جوانان و كودكان و نوجوانان و زنان و پيرمردان ايران زمين با سلاحهاي اهدايي ابرقدرتهاي شرق و غرب توسط صدام معدوم، به خاك و خون كشيده شدند بلكه بسياري از جوانان در دوران جنگ تحميلي، براي برگرداندن پيكرهاي پاك برادران و همرزمان خويش به عقبه خط مقدم، آماج گلوله هاي دشمن قرار گرفته و در كنار آنان به شهادت رسيدند.

در هشت سال جنگ تحميلي بسياري از خانواده هاي ايراني كه فرزند، برادر، پدر و يا همسرشان در جبهه حضور داشتند بعد از مدتي يا با پيكرهاي نيمه جان آنها به عنوان"جانباز" در بيمارستان ها و يا با اجساد مطهر آنان به عنوان "شهيد" در معراج شهدا و يا با خبر اسارت آنان به عنوان"اسير" مواجه مي شدند، اما ناگوارترين خبر از آنِ كساني بود كه نمي دانستند عزيزانشان چه سرنوشتي پيدا كرده اند و از آن روز بايد در كنار نام آنان صفت " مفقودالاثر" را حك مي كردند.
اما در اين ميان هم آزاد مرداني بودند كه پس از پايان جنگ تحميلي، همرزمان خويش را فراموش نكردند و به جستجو و يافتن پيكرهاي شهداي مفقودالاثر در ميان بيابان ها و ارتفاعات مرزي و مناطق عملياتي پرداختند كه برخي از آنان در اين راه بر اثر مين ها و ادوات نظامي به جا مانده از جنگ تحميلي جانباز شده و يا به شهادت رسيدند.
در زمان جنگ تحميلي از اواخر سال 60 تشكيلات "تعامل رزم" در سپاه پاسداران راه اندازي شد كه وظيفه آنها تخليه تلفات نيروي انساني بود كه مجروحان و شهدا را از منطقه درگيري به عقبه منتقل مي كردند و در اين راه 950 نفر به شهادت رسيده و 11 نفر آزاده و بيش از 200 نفر قطع نخاع و يا قطع عضو شدند.
پس از اعلام آتش بس ميان ايران و عراق در سال 67، طي مصوبه شوراي عالي امنيت ملي، "كميته جستجوي مفقودين" در ستاد كل نيروهاي مسلح ايران در اواخر سال 69 تشكيل شد و موجب انسجام بيشتري ميان تمام نهادها و سازمانهاي مربوطه شد و كار جستجوي مفقودان را سرعت بخشيد. از آن زمان تاكنون "كميته جستجوي مفقودين" علاوه بر جذب اعضاي "تعامل رزم"، از ميان متخصصان داوطلب، نيروهاي مردمي، سپاه و ارتش بر اساس مدت معيني عضوگيري مي كند.
با تشكيل اين كميته عمليات جستجو از فروردين ماه سال 1370 آغاز شد و به صورت گسترده 12 گردان نيروي پياده در اين مسير سخت و طاقت فرسا گام نهادند و از آن سال تا كنون 50 نفر در اين راه به شهادت رسيدند. در اين سال ها بر اساس توافقنامه هاي صورت گرفته ميان ايران و عراق ضمن تبادل اجساد، عمليات هاي مشتركي نيز انجام شد و از سال 70 تاكنون حدود 40 هزار شهيد از مناطق عملياتي تخليه شده است.
در اين سالها برخي از پيكرهاي سالم شهدا در ميان بيابانهاي تفتيده جنوب و ارتفاعات غرب كشور توسط اين كميته كشف شد و در سال 81 در جريان تبادل 570 آزاده شهيد و 1200 جسد نيروهاي عراقي، حدود 72 پيكر شهيد سالم در خاك ميهن دوباره آرام گرفت و مزار آنان زيارتگاه دلسوختگان و حاجتمندان شد.
با تهاجم نظامي آمريكا به عراق و اشغال اين كشور در ماه مارس سال 2003 (فروردين 82) امكان ادامه كار "كميته جستجوي مفقودين" در خاك عراق فراهم نشد اما همچنان اين كار در خاك ايران ادامه دارد.
به دليل وجود بيش از هزار كيلومتر گستره درگيري ميان ايران و عراق، وجود ميدان هاي مين، آلودگي زمين به انواع ادوات نظامي و نيز تغييرات شديد زمين هنوز "كميته جستجوي مفقودين" به پاكسازي صد در صد مناطق درگيري دست پيدا نكرده است و از آنجايي كه پاكسازي مناطق آلوده به مين از مأموريتهاي دولت و وزارت دفاع است، اين كميته مواقعي در مناطق آلوده به مين براي دستيابي به پيكر شهدا مجبور به زدن معبر مي شود.
"كميته جستجوي مفقودين" ضمن تعامل با مراكز علمي و دانشگاهي داخلي، با برخي از مراكز علمي دنيا، صليب سرخ و سازمان ملل نيز براي گذراندن دوره هاي تخصصي مربوطه و دستيابي به علوم پيشرفته در اين حوزه همكاري هاي متعددي دارد.
با گذشت 20 سال از پايان جنگ تحميلي با اينكه تلفات نيروي انساني ايران بيش از عراق بوده است اما به دليل تلاش مجاهدانه اعضاي "كميته جستجوي مفقودين ايران" آمار مفقودان ايران كمتر از عراق است و آمار 65 هزار مفقود عراقي و 13 هزار مفقود ايراني مؤيد اين مسئله مي باشد.


منبع : خبرگزاري مهر

دسته ها : دفاع مقدس
يکشنبه دوم 7 1391 13:59

 

سر فراز باشي ميهن من

 

دسته ها : دفاع مقدس
يکشنبه دوم 7 1391 13:48

اين روز ها كه

 

از هرمسيري رد مي شيد اگه دقت كنيد مي بينيد پرچم پر شكوه كشور عزيزمون

 

داره براي خودش دلبري مي كنه

انگار اون هم مي ونه هفته دفاع مقدس هست

و براي مردم عزيز چه ارزشي داره

انگار مي دونه چقدر خون به پاي حفظ اين پرچم ريخته شده

 

انگار مي دونه چه خبره

 

يکشنبه دوم 7 1391 13:2

ما كه رفيتم

 

مادر پيري دارم و يك زن و سه تا بچه قدو نيم قد.

از دار دنيا چيزي ندارم جز يك پيام

قيامت يقه تان را مي گيرم اگر

 ((ولي فقيه تان ))

را تنها بگذاريد

 

گوشه اي از وصييت نامه شهيد مجيد محمدي

دسته ها : دفاع مقدس
يکشنبه دوم 7 1391 2:29

 

 

يکشنبه دوم 7 1391 2:22

ادم با ديدن اين عكس ها از خودش شرمنده مي شه

يکشنبه دوم 7 1391 2:18

واقعا بعضي وقت ها ادم حرفي براي گفتن نداره ......

چي بگه ؟

 به كي بگه؟

اگر اين ها زن بودن پس ما چي هستيم ؟

اگر حجاب داشتن براي ما سخته پس براي اين ها چي بود ؟

واقعا چرا اين زنان در حالي كه مي توانستند در خانه هايشان راحت زندگي كنند اما......

يکشنبه دوم 7 1391 2:10

 

كه ذره‌هاي مرا باد با خودش ببرد
كه بي‌نهايت باشم مديدتر بشوم

به جست‌وجوي من و پاره‌هاي من نرويد
براي گم شده تن پي كفن نرويد

به مادرم بنويسيد جاي من خوب است
كه بي‌نشانه شدن، در همين وطن خوب است

در اين حدود، من پاره پاره خوشبختم
در آستان خدا بي‌كفن شدن خوب است

هميشه مهدي موعود در كنار من است
و دست‌هاي اباالفضل سايه‌سار من است

خدا قبول كند اينكه تشنه جان دادم
و كربلاي جديدي نشانتان دادم

به جست‌وجوي من و پاره من نرويد
براي گم شده تن پي كفن نرويد

ميان غربت تابوت‌ها نخواهيدم
به زير سنگ مزار ـ اي خدا! ـ نخواهيدم

منم و خار بيابان كه سنگ قبر من است
دعاي حضرت زهرا مزيد صبر من است

خدا كه خواست ز دنيا بعيدتر بشوم
كه زير بارش سرب و اسيد، تر بشوم

خودش به فكر من و تكه‌هاي من است
دعا كنيد از اين هم شهيدتر بشوم


دسته ها : دفاع مقدس
يکشنبه دوم 7 1391 1:14

دعا كنيد كه من ناپديد تر بشوم

كه در حضور خدا رو سپيدتر بشوم

 

بريده هاي من ان سوي عشق گم شده اند

خدا كند كه از اين هم شهيد تر بشوم

دسته ها : دفاع مقدس
يکشنبه دوم 7 1391 1:8



"نفرين حضرت زهرا"



نوشتار زير خاطره اي از سيد آزادگان مرحوم حجت‌الاسلام و المسلمين سيدعلي‌اكبر ابوترابي



در اسارت، اذان گفتن با صداي بلند ممنوع بود. ما در آنجا اذان مي‌گفتيم، اما به گونه‌اي كه دشمن نفهمد.
روزي جوان هفده ساله ضعيف و نحيفي، موقع نماز صبح بلند شد و اذان گفت. ناگهان مأمور بعثي آمد و گفت: «چيه؟ اذان مي‌گويي؟ بيا جلو»!
يكي از برادران اسدآبادي ديد كه اگر اين مۆذن جوان ضعيف و نحيف، زير شكنجه برود معلوم نيست سالم بيرون بيايد، پريد پشت پنجره و به نگهبان عراقي گفت: «چيه؟ من اذان گفتم نه او».آن بعثي گفت: «او اذان گفت».
برادرمان اصرار كرد كه «نه، اشتباه مي‌كني. من اذان گفتم».
مأمور بعثي گفت: «خفه شو! بنشين فلان فلان شده! او اذان گفت، نه تو».
برادر ايثارگرمان هم دستش را گذاشت روي گوشش و با صداي بلند شروع كرد به اذان گفتن. مأمور بعثي فرار كرد.
وقتي مأمور عراقي رفت، او رو كرد به آن برادر هفده ساله كه اذان گفته بود و به او گفت: «بدان كه من اذان گفتم و شما اذان نگفتي. الان ديگر پاي من گير است».
به هر حال، ايشان را به زندان انداختند و شانزده روز به او آب ندادند. زندان در اردوگاه موصل (موصل شماره 1 و 2) زير زمين بود. آنقدر گرم بود كه گويا آتش مي‌باريد.
آن مأمور بعثي، گاهي وقت‌ها آب مي‌پاشيد داخل زندان كه هوا دم كند و گرمتر شود. روزي يك دانه سمون (نان عراق) مي‌دادند كه بيشتر آن خمير بود.
ايشان مي‌گفت: «مي‌ديدم اگر نان را بخورم از تشنگي خفه مي‌شوم. نان را فقط مزه مزه مي‌كردم كه شيره‌اش را بمكم. آن مأمور هم هر از چند ساعتي مي‌آمد و براي اين‌كه بيشتر اذيت كند، آب مي‌آورد، ولي مي‌ريخت روي زمين و بارها اين كار را تكرار مي‌كرد».
مي‌گفت: «روز شانزدهم بود كه ديدم از تشنگي دارم هلاك مي‌شوم. گفتم: يا فاطمه زهرا! امروز افتخار مي‌كنم كه مثل فرزندتان آقا حسين بن علي اينجا تشنه‌كام به شهادت برسم».
سرم را گذاشتم زمين و گفتم: يا زهرا! افتخار مي‌كنم. اين شهادت همراه با تشنه‌كامي را شما از من بپذير و به لطف و كرمت،‌اين را به عنوان برگ سبزي از من قبول كن.
ديگر با خودم عهد كردم كه اگر هم آب آوردند سرم را بلند نكنم تا جان به جان آفرين تسليم كنم. تا شروع كردم شهادتين را بر زبان جاري كنم، ديدم كه زبانم در دهانم تكان نمي‌خورد و دهانم خشك شده است.
در همان حال، نگهبان بعثي آمد پشت پنجره، همان نگهباني كه اين مكافات را سر ما آورده بود و هميشه آب مي‌آورد و مي‌ريخت روي زمين. او از پشت پنجره مرا صدا مي‌زد كه بيا آب آورده‌ام.
اعتنايي نكردم. ديدم لحن صدايش فرق مي‌كند و دارد گريه مي‌كند و مي‌گويد: بيا كه آب آورده‌ام.
او مرا قسم مي‌داد به حق فاطمه زهرا (س) كه آب را از دستش بگيرم.
عراقي‌ها هيچ‌وقت به حضرت زهرا(س) قسم نمي‌خوردند. تا نام مباركت حضرت فاطمه(س) را برد، طاقت نياوردم. سرم را برگرداندم و ديدم كه اشكش جاري است و مي‌گويد: «بيا آب را ببر! اين دفعه با دفعات قبل فرق مي‌كند».
همين‌طور كه روي زمين بودم، سرم را كج كردم و او ليوان آب را ريخت توي دهانم. ليوان دوم و سوم را هم آورد. يك مقدار حال آمدم. بلند شدم. او گفت: به حق فاطمه زهرا بيا و از من درگذر و مرا حلال كن! گفتم: تا نگويي جريان چيست، حلالت نمي‌كنم.
گفت: ديشب، نيمه‌شب، مادرم آمد و مرا از خواب بيدار كرد و با عصبانيت و گريه گفت: چه كار كردي كه مرا در مقابل حضرت زهرا(س) شرمنده كردي. الان حضرت زهرا(س) را در عالم خواب زيارت كردم. ايشان فرمودند: به پسرت بگو برو و دل اسيري كه به درد آورده‌اي را به دست بياور وگرنه همه شما را نفرين خواهم كرد.
-- ازاميرالمۆمنين علي(عليه السلام) منقول است كه فرمودند: هر كس از شما كه مي خواهد جايگاه و منزلت خود را در نزد خداوند بداند،‌ پس بايد ببيند كه جايگاه و منزلت خداوند در آن هنگام كه به گناهي مي رسد چگونه است. جايگاه او نزد خداوند تبارك و تعالي، به همان مقدار است كه جايگاه خداوند در نزد او است.


منبع: كتاب حماسه‌هاي ناگفته
تبيان

دسته ها : دفاع مقدس
يکشنبه دوم 7 1391 1:3

 

آنهايي كه خود طالب گمنامي بودند



به ياد شهدايي كه عاجزانه از خداوند درخواست مي نمودند كه پيكرهاشان در كوهها و بيابانها غريبانه و مظلومانه بر زمين بماند تا مقتداي راستين صديقه اطهر سلام الله عليها باشند.
پيكرهاي مطهري كه بدنهاي قطعه قطعه شان همچون سرور شهيدان، حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام در بيابانها باقي ماند تا سندي شود بر مظلوميت ياران خميني.




- تاريخ سازان آينده انسان همه گمنامند.
- گمنامي براي شهرت پرست ها دردآور است اگرنه، همه اجرها در گمنامي است.
- (شهدا و رزم آوران دلاور) اگرچه در زمين گمنام هستند، اما در آسمان، در بلندترين معارج جبروتي، ميان عرش‌نشينان كسي از ايشان مشهورتر نيست و آنچنان كه در احاديث گفته‌اند شأنشان شأن انبياست.
- تقدير حقيقي جهان در كف مرداني است كه پرواي نام ندارند. آنان از گمنامي خويش كهفي ساخته‌اند و در آن پناه گرفته‌اند.
كهفي كه آنان را از تطاول دهر مصون خواهد داشت. اصحاب كهف خود را از تعلقات رهانده اند و اين چنين، ننگ تعلقات نيز دامان آنان را رها كرده است.

- مردان حق اهل شهرت نيستند.
(شهيد سيد مرتضي آويني)


من خيلي دوست داشتم كه در اين عمليات(خيبر) شهيد شوم و جسدم در كنار مفقودين بماند و جنازه‌ام برنگردد. ولله آرزوي ديرينه‌ام نيز همين بوده كه اگر شهيد بشوم، سرگذشتي از زندگي من و نشانه‌اي از جنازه من و يا هيچ خبري از اينكه زنده يا مرده هستم برنگردد.
(شهيد مهدي زين الدين)


- خوش دارم كه مجهول و گمنام، به سوي زجرديدگان دنيا بروم، در رنج و شكنجه آنها شركت كنم، همچون سربازي خاكي در ميان انقلابيون آفريقا بجنگم تابه درجه شهادت نايل آيم.
خدايا من آمده ام با همه وجودم،...من چيزي از تو نمي خواهم من سربازي گمنامم، من درويشي سر و پا برهنه ام و هنگامي كه چشم از جهان فرو مي بندم مي خواهم هيچ چيز نداشته باشم.
خوش دارم هيچ كس مرا نشناسد هيچ كس از غمها و دردهايم آگاهي نداشته باشد هيچ كس از راز و نيازهاي شبانه ام نفهمد هيچ كس اشكهاي سوزانم را در نيمه هاي شب نبيند هيچ كس به من محبت نكند هيچ كس به من توجه ننمايد .

(شهيد مصطفي چمران)


من هجده سال در ميان شما زندگي كردم. از شما و مسؤولين مي خواهم كه اگر من شهيد شدم، بر سنگ مزارم هيچ گونه اسمي ننويسيد، فقط يك سنگ صاف بگذاريد. از شما مي خواهم كه به اين وصيتم عمل كنيد.
(شهيد مسعود خردمند)


بگذاريد پيكر تكه تكه ام، در كربلاهاي جنوب و غرب كشور، با بادهايي كه بوي رشادت و حماسه آفريني مي دهند به دست امام عصر به خاك سپرده شود. زيرا كه اصل روح ماست كه به معشوق خود الله مي رسد...
(شهيد مصطفي كاظم زاده)


خدايا معبودا دوست دارم مظلوم كشته شوم و در راهت پودر شوم و اثري از من نماند . اين خواهش من اما تو ، تو هر چه خواستي انجام بده.

(شهيد محمد رضا احمدي)



روي سنگ قبر سفيدم با رنگ سرخ فقط اين كلمه را بنويسيد: بسيجي و بس چرا كه مي خواهم مثل شهداي گمنام باشم.

(شهيدي گمنام)

به روي سنگ قبرم اسمم را ننويسيد، مي خواهم همچون دهها شهيد ديگر گمنام باقي بمانم؛ اگر خواستيد فقط اين جمله را بنويسيد: پركاهي تقديم به آستانه كبريايي الله .
(شهيد غلامرضا صفا)


وصيت نمود كه بر روي سنگ قبرم با انگشت روي سيمان جز اين چيزي ننويسيد:
پر كاهي تقديم به آستان قدس الهي

(شهيد بهمن درولي)


ديگر نمي‌خواهم زنده بمانم، من محتاج نيست شدنم، من محتاج تو هستم، خدايا! بگو ببارد باران، كه كوير شوره‌زار قلبم سالهاست، كه سترون مانده است، من ديگر طاقت دوري از باران را ندارم، خدايا دوست دارم تنهاي تنها بيايم ، دوست دارم گمنام گمنام بيايم، دور از هر هويتي، خدايا! اگر بگوئي لياقت نداري، خواهم گفت:«لياقت كداميك از الطاف تو را داشته‌ام، خدايا دوست دارم سوختن را، فنا شدن را ، از همه جا جاري شدن را، به سوي كمال انقطاع روان شدن را...
(شهيد احمدرضا احدي)


خدايا! خوش دارم گمنام در كربلاي ايران جان دهم و جسدم در كربلاي خوزستان بپوسد تا جايي از اين زمين را اشغال نكنم.
(شهيد خدا رحم شمس الديني)


مي‏خواهم مثل مادرم فاطمه زهرا(س) گمنام باشم. مي‏خواهم جسدي نداشته باشم. كسي برايم چلچراغ نگذارد، كسي مراسمي نگيرد.
(شهيد سيدابراهيم تارا)


گريه فقط براي مظلوميت امام حسين (ع) و همه امامان و همه ائمه معصومين و براي شهداي گمنام كه هيچ مزاري ندارند گريه كنيد و اگر سر مزار من آمديد اول شهداي گمنام و شهداي 72 تن سر مزار آنها برويد و اگر هم وقتي باقي ماند بر سر مزار من بيائيد.
(شهيد عماد بزگان)


دوست دارم تشنه و گمنام شهيد شوم.

(شهيد يوسف دميرچلي)


خدايا! مگر غير ازاين‌ است‌ كه‌ بدن‌ ما براي‌ مردن‌ آفريده‌ شده‌؛ پس‌ دوست‌ دارم‌ كه ‌بدنم‌ طوري‌ قطعه‌ قطعه‌ شود و بدني‌ براي‌ من‌ باقي‌ نماند تا اينكه ‌قسمتي‌ از زميني‌ را به‌ عنوان‌ قبر اشغال‌ كنم‌ كه‌ بعدها بگويند، او در راه‌ خدا كشته‌ شده‌ است‌. دوست‌ دارم‌ كه‌ براي‌ هميشه‌ مفقودالجسدبمانم‌، مثل‌ خيلي‌ از مفقود الجسدها، مثل بي بي دو عالم، فاطمه – سلام الله عليها- كه بعد از گذشت بيش از سيزده قرن هنوز قبري ندارد و مفقود الجسد است.

(شهيد احمد اسماعيل تبار)


بگذاريد گمنام باشم كه به خدا قسم گمنام بودن بهتر است از اين‌ كه فردا افرادي همانند شما وصايايم را شعار قرار دهند و عمل را فراموش كنند، اين موجب آزردن روح ما شهدا مي‌شود.

(طلبه شهيد رضا دهنويان)

خوش دارم وقتي كه شهيد شدم جسد من را پيدا نكنند تا ديگر يك وجب از خاك اين دنيا را اشغال نكنم.
(شهيد محمّد باقر مشهدي عبادي)

منبع :خمول

دسته ها : دفاع مقدس
يکشنبه دوم 7 1391 1:2
"تراشيدن ديوار با زبان روزه"

 


بچه‌ها گفتند حاج آقا اجازه بده الله اكبر بگوييم و از شما حمايت كنيم. اما ايشان گفت آنها با من كار داشتند نه شما. هيچ‌كس هيچي نگويد. بچه‌ها گريه مي‌كردند. وقتي لباسشان را در آوردند خط‌هاي شلنگ روي بدن و صورت و حتي سرشان بود

آنچه كه ميخوانيد قسمتي از خاطراتي در ماه مبارك رمضان و اسارت در زندانهاي بعث عراق از زبان يك آزاده بزگوار و چند خاطره كوتاه ديگر.
بچه‌ها گفتند حاج آقا اجازه بده الله اكبر بگوييم و از شما حمايت كنيم. اما ايشان گفت آنها با من كار داشتند نه شما. هيچ‌كس هيچي نگويد. بچه‌ها گريه مي‌كردند. وقتي لباسشان را در آوردند خط‌هاي شلنگ روي بدن و صورت و حتي سرشان بود. آن شب گذشت. صبح فردا در برنامه آزاد باش، يكدفعه ديدم حاج‌آقا مي‌دوند. براي همه سوأل شده بود كه چه اتفاقي افتاده؟
جمشيد ايماني از اسراي دوران دفاع مقدس در عراق با داشتن 23 سال سن در مرحله دوم «عمليات بيت‌المقدس» در شلمچه به اسارت دشمن در آمد و مدت 9 سال را در زندان‌هاي بعثي عراق سپري كرد. اين آزاده دوران دفاع مقدس در خصوص نحوه گذران ماه مبارك رمضان در دوران اسارت در گفت‌وگو با خبرنگار ايثار و شهادت باشگاه خبري فارس «توانا» اظهار داشت: اسراي ايراني روزهاي آخر هفته تمام سال را سعي مي‌كردند به طور مخفيانه روزه بگيرند تا براي ماه مبارك رمضان آماده‌تر شوند، حتي قبل از ماه‌هاي رجب و شعبان اسراء از همديگر حلاليت مي‌طلبيدند و با كمك يكديگر براي استقبال از ماه رمضان برنامه‌ريزي مي‌كردند.
اقامه نماز جماعت در تمام روزهاي سال دوران اسارت ممنوع بود
وي با اشاره به اينكه اقامه نماز جماعت در دوران اسارت ممنوع بود، گفت: علاوه بر روزه گرفتن، نماز جماعت هم ممنوع بود اما اسرا به طور مخفيانه در دسته‌هاي كوچكتر نماز جماعت اقامه مي‌كردند و با نگهداري غذاي شب براي سحر، روزه مي‌گرفتند.
اين آزاده دفاع مقدس با پرداختن به مراسم شب‌هاي قدر در زندان‌هاي بعثي عراق تصريح كرد: براي اينكه كمبود قرآن در زندان‌ها جبران شود، اسرايي كه سواد كافي داشتند، آيات قرآن را بر روي كاغذهاي سيگار مي‌نوشتند تا ساير اسراء بتوانند قرآن تلاوت كنند و اينگونه، اسراء قبل از اذان مغرب به همراه خواندن قرآن و دعاي آن روز به استقبال نماز و افطار مي‌رفتند و با وجود مخالفت عراقي‌ها مراسم شب‌هاي قدر هم به طور مخفيانه برگزار مي‌شد.
*افطاري هر اسير 5 قاشق برنج بعد از 18 ساعت روزه‌داري بود
ايماني گفت: يك روز قبل از افطار به ما گفتند غذا «باميه» است و ما بسيار خوشحال شديم، چرا كه قند بدن ما كم شده بود و تا زمان افطار خدا را شاكر بوديم كه غذاي مورد علاقه ما پخته شده است؛ هنگام افطار غذاي آبكي همانند آبگوشت براي ما آوردند و زماني كه پرسيديم باميه چه شد، گفتند: اين غذا اسمش باميه است و عراقي‌ها به اين نوع غذاها باميه مي‌گويند.
وي خاطرنشان كرد: غذاي اسرا براي افطار در داخل ظرفي به نام «قسوه» ريخته مي‌شد و هر 8 تا 10 نفر داراي يك قسوه بودند كه 5 قاشق برنج سهم هر يك از اسرا بود؛ هر چند آب رب و مقداري لپه به عنوان خورشت با غذا داده مي‌شد‌ و برخي از اسراء همين وعده غذايي را در داخل قوطي كنسرو مي‌ريختند تا اينكه براي روز بعد سحري داشته باشند تا بتوانند روزه بگيرند.
راوي ؟
*******
فراري كه موفق نبود
اگركسي فرارمي كردويا درفرارموفق نمي شد، جور موفقيت وعدم موفقيتتش را همه بايد مي كشيديم. يكي از بچه ها همين كاررا كردوهنگام رد شدن ازسيم خاردارگيرافتاد.دست بزن عراقيها روي بچه ها به كار افتاد. آن روزكه جمعه هم بود، چنان به همه سخت گذشت كه ازطرف بچه ها، به (جمعه سياه) لقب گرفت.
راوي:صادق علي ترك- دورود
********
فراروتونل مرگ
جمعه بود؛ 23/10/68 با صداي يك تيرهمه ازجا پريديم وازپنچرة آسايشگاه، بيرون را تماشا كرديم يكي ازبچه ها راگرفته بودند. اوازبرادران سپاه بود كه درهنگام فراردستگيرشده بود. چيزي نگذشت كه كلاه قرمزهاي عراقي ريختندند درآسايشگاه.آنها همه را به دسته هاي پنچ نفري تقسيم كردند وبا تشكيل يك تونل مرگ، همه را گرفتند زير كتك.
ما به ايستادن سربازان روبه روي هم، به طوري كه يك كوچه تشكيل شود، تونل مرگ مي گفتيم. همه بايد ازاين تونل مي گذ شتند وهريك به فرا خور روزي خود، بهره اي ازآن خوان پربركت! مي برد.
راوي:محمد زينعلي-مرد آباد
********
فراردوستان
دونفرازدوستانم، ازاردوگاه موصل فرار كردند. چون من درآسايشگاه بودم وازطرفي نيز جلودرورودي وخروجي ميخوا بيدم، متهم شدم كه باآنها ياهمكاري كرده ام، يااززمان فرارشان اطلاع داشته ام. مرادريك گوني كردندوشروع كردند به زدن.بعد ازمدتي گوني را برداشتند وتا مي توانستندبه كف پايم كابل زدندكه درنتيجه،اعصابم لطمه ديد.
راوي: يوسف يساري




منبع: عصر انتظار
تبيان

دسته ها : دفاع مقدس
يکشنبه دوم 7 1391 1:1

بابايي آماده پرواز بود
سال 61 شهيد بابايي را گذاشتيم فرمانده پايگاه هشتم شكاري اصفهان. درجه اين جوان حزب‌اللهي سرگردي بود كه او را به سرهنگ تمامي ارتقا داديم. آن وقت آخرين درجه ما، سرهنگ تمامي بود. مرحوم بابايي سرش را مي‌تراشيد و ريش مي‌گذاشت. بنا بود او اين پايگاه را اداره كند. كار سختي بود. دل همه مي‌لرزيد، دل خود من هم كه اصرار داشتم، مي‌لرزيد، كه آيا مي‌تواند؟ اما توانست. وقتي بني صدر فرمانده بود، كار مشكل‌تر بود. افرادي بودند كه دل صافي نداشتند و ناسازگاري و اذيت مي‌كردند حرف مي‌زدند، اما كار نمي‌كردند؛ اما او توانست همان‌ها را هم جذب كند. خودش پيش من آمد و نمونه‌اي از اين قضايا را نقل كرد. خلباني بود كه رفت در بمباران مراكز بغداد شركت كرد، بعد هم شهيد شد. او جزو همان خلبان‌هايي بود كه از اول با نظام ناسازگاري داشت. شهيد عباس بابايي با او گرم گرفت و محبت كرد، حتي يك شب او را با خود به مراسم دعاي كميل برده بود؛ با اين كه نسبت به خودش ارشد هم بود. شهيد بابايي تازه سرهنگ شده بود اما او سرهنگ تمام چند ساله بود؛ سن و سابقه خدمتش هم بيشتر بود. در ميان نظامي‌ها اين چيزها مهم است. يك روز ارشديت تأثير دارد؛ اما او قلباً و روحاً تسليم بابايي شده بود. شهيد بابايي مي‌گفت ديدم در دعاي كميل شانه‌هايش از گريه مي‌لرزد و اشك مي‌ريزد. بعد رو كرد به من و گفت: عباس دعا كن من شهيد بشوم! اين را بابايي پس از شهادت آن خلبان به من گفت و گريه كرد. او الان در اعلي عليين الهي است؛ اما بنده كه سي سال قبل از او در ميدان مبارزه بودم هنوز در اين دنياي خاكي گير كرده‌ام و مانده‌ام! ما نرفتيم؛ معلوم هم نيست دستمان برسد. تأثير معنوي اين‌گونه است خود عباس بابايي هم همين طور بود. او هم يك انسان واقعاً مثمن و پرهيزكار و صادق و صالح بود.

(بيانات در ديدار مسئولان عقيدتي، سياسي نيروي انتظامي 23/10/83)


منبع: وبلاگ خاطره 110

راوي: مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي

 

 

دسته ها : دفاع مقدس
شنبه اول 7 1391 1:20

دل بي قرار مادرش هنوز دلهره شب هاي تاريك و تنهايي بچه اش را دارد .
اخرين بار او شانزده سال بيشتر نداشت

ولي از تاريكي شب ......


در حالي كه بچه اش

اكنون مرديست كه سالها استخوان هايش در تاريكي شب و و روشني روز نگهبان خاك اين سرزمين است

و مادر جشم به راهش.............

دسته ها : دفاع مقدس
جمعه سی یکم 6 1391 23:58

طرح سرشماري نفوس و مسكن

به در خانه اي مي روند پيرزني درب را باز مي كند
وقـتي پرسيده مي شــود : تعداد جمعيت خانوار؟
پيرزن سرش را مي اندازد پايين و مي گويد :
ميشه خونه‌ي ما باشه براي فردا؟
مي گويند : چرا؟
يه خورده صبر مي كند و جواب مي دهد:
آخه الان دقيق نمي‌دونم.
شايد فردا از پسرم خبري بشه.....


 

دسته ها : مذهبي - دفاع مقدس
جمعه سی یکم 6 1391 23:42

 


شهادت مرگ انسان هاي زيرك و هشيار است كه نمي گذارند اين جان، مفت از دستشان برود و در مقابل، چيزي عايدشان نشود.

امام خامنه اي ( مدظله العالي)

 

 

دسته ها : مذهبي - دفاع مقدس
جمعه سی یکم 6 1391 23:38

 

در همه مراحل اين جنگ، چه در عمليات نظامى جبهه، چه در عمليات نظامى بيرون از جبهه، چه در برخورد با اسرا، چه در تبليغات - در همه مراحل - ارزشها و اخلاق انسانى رعايت شد. كار بى‏اخلاق و كار ضدّ ارزش و ضدّ بشر، از اين ملت ايران صادر نشد.

دسته ها : دفاع مقدس
جمعه سی یکم 6 1391 23:34

دفــــاع مــــقــــدس





حسين اي درس آموز شهادت
بسيجي از تو آموزد شهادت
به روي سينه و پشت بسيجي
نوشته يا زيارت يا شهادت



 

 

دسته ها : دفاع مقدس
جمعه سی یکم 6 1391 23:29

اميد به جوانان

اكثر جوان‌هايي كه در جنگ نقش‌هاي موثر ايفا كردند، از قبيل دانشجوها بودند و خيلي‌هايشان هم جز نخبه‌ها بودند. دليل نخبه بودنشان هم اين بود كه يك جوان بيست و دو سه ساله فرمانده‌ي يك لشكر شد؛ آن‌چنان توانست آن لشگر را هدايت كند و آن‌چنان توانست طراحي عمليات را كه هرگز نكرده بود، بكند كه نه فقط دشمناني را كه مقابل ما بودند يعني سربازان مهاجم بعثي عراق متعجب كرد بلكه ماهواره‌هاي دشمنان را هم متعجب كرد.
ما والفجر هشت را كه حركت نشدني و باورنكردني است، داشتيم در حالي كه ماهواره‌هاي آمريكايي براي عراق لابد اين موضوع را شنيدند و مطلعيد كار مي‌كردند؛ اطلاعات به آن كشور مي‌دادند؛ يعني دائماً قرارگاهي‌هاي جنگي رژيم بعثي با دستگاه‌هاي خبري آمريكايي و با ماهواره‌هايشان مرتبط بودند و آن ماهواره نقل و انتقال و تجمع نيروهاي ما را ثبت مي‌كردند و بلافاصله به آن، اطلاع مي‌دادند كه ايراني‌ها كجا تجمع كرده‌اند و كجا ابزار كار گذاشته‌اند.
حتماً‌ مي‌دانيد كه اطلاعات در جنگ نقش بسيار مهم و فوق‌‌العاده‌اي دارد اما زير ديد اين ماهواره‌ها، ده‌ها هزار نيرو رفتند تا پاي اروندرود و دشمن نفهميد! با شيوه‌هاي عجيب و غريبي كه مي‌دانم شماها چيزي از آن‌ها نمي‌دانيد؛ البته آن وقت براي ماها روشن بود بعد هم براي مردم آشكار شد؛ منتها متأسفانه معارف جنگ دست به دست نمي‌شود. يكي از مشكلات كار ما اين است لذا شماها خبر نداريد اين‌ها با كاميون يا وانت، به شكل‌هاي گوناگون مثل اين‌كه گويا هندوانه بار كرده‌اند، توانستند ده‌ها هزار نيروي انساني را با پوشش‌هاي عجيب و غريب و در شب‌هاي تاريكي كه ماه هم در آن شب‌ها نبود، به كناره‌ي اروند منتقل كنند و از اروند كه عرض آن از زير آب در بعضي از قسمت‌ها به دو سه كيلومتر مي‌رسد، اين نيروهاي عظيم را عبور بدهند به آن طرف از زير آب و با آن وضع عجيبي كه اروند دارد كه شماها شايد آن را هم ندانيد. اروند دو جريان دارد: يك جريان از طرف شمال به جنوب است كه آن جريان اصلي اروند است و رودخانه‌ي دجله و فرات هم در همين جريان به اروند متصل مي‌شوند و با هم به طرف خليج‌فارس مي‌روند. جريان ديگر عكس اين جريان است و آن در مواقع مدّ دريا است. در اين مواقع آب دريا به قطر حدود دو سه يا چهار متر از طرف دريا يعني از طرف جنوب مي‌آيد به طرف شمال يعني دريا سرريز مي‌شود در رودخانه.
با اين حساب يعني اروند دو جريان صد و هشتاد درجه‌اي كاملاً مخالف همديگر دارد. به هر حال با يك چنين وضع پيچيده‌اي آن زمان ما در جريان جزييات كار قرار مي‌گرفتيم و آن دلهره‌ها و كذا و كذا رزمندگان اسلام توانستند به آن‌جا بروند و منطقه‌اي را فتح كنند و كار شگفت‌آوري را انجام دهند اين كار، كار همين دانشجوها و همين جوانان و همين نخبه‌هايي دارد كه در بسيج و سپاه بودند.


( بيانات در ديدار با جوانان نخبه و دانشجويان 5/7/1383 )


منبع: خبرگزاري فارس

 

 

دسته ها : دفاع مقدس
جمعه سی یکم 6 1391 23:1
اشغال خرمشهر

آن روز وضع نيرو‌هاي مدافع ما در اهواز خيلي نابسامان بود، لذا ما از اهواز نمي‌توانستيم نيرو بفرستيم و بايد از دزفول مي‌فرستاديم يا از هر جاي ديگري كه فرمانده‌ي نيروي زميني مي‌فرستاد كه آن هم در دزفول مستقر بود. هر چه ما گفتيم اعتنايي نكردند. من نامه‌اي نوشتم به بني‌صدر در آن اتمام حجت كردم و گفتم كه من از كي به شما اين مطلب را مي‌گفتم، و امروز خرمشهر، خونين شهر شده است و هنوز هم سقوط نكرده است كه اين نامه را نوشتم. اين نامه در مركز اسناد سري مجلس شوراي اسلامي و هم‌چنين در بايگاني شوراي عالي دفاع موجود است.
همان وقت به همه سپردم كه اين نامه جزو اسناد تاريخي بماند. گفتم من اتمام حجت مي‌كنم و شهر سقوط خواهد كرد و نوشتم اين واحدهايي كه من مي‌گويم بايد بفرستيد، ولي اعتنايي نشد و در نتيجه خرمشهر با وجود مقاومت دليرانه عناصر رزمنده داخل مسجد جامع، تاب نياورد و عراقي‌ها از چند سو وارد شهر شدند. آخرين نيروهاي ما از مسجد جامع بيرون آمدند و از زير پل، خودشان را به طرف آبادان كشيدند. من قبل از سقوط خرمشهر پيشنهاد كردم كه ما يك واحد منظم به خرمشهر بفرستيم كه راه مابين خرمشهر_ شلمچه را ببندد و نگذارد دشمن را كه مرتباً به وسيله‌ي نيروهاي ما رانده مي‌شد و تا شلمچه پس مي‌نشست، بازگردد. اين پيشنهاد من بود، بني‌صدر اين حرف‌ها را نه فقط نشنيده مي‌گرفت بلكه تحت تأثير اظهار نظرهاي چند نفري كه دوروبرش بودند، مسخره مي‌كرد. براي پرستيژ سياسي عراق، گرفتن خرمشهر بسيار ارزشمند بود و براي پرستيژ سياسي ما، از دست دادن آن بخش از خرمشهر بسيار خسارت بار. ما مي‌توانستيم از خسارت جلوگيري كنيم بني‌صدر مسأله را نديده مي‌گرفت. فريادهايي را كه از داخل خونين شهر بلند بود، همان طور كه به گوش ما مي‌رسيد و ما مي‌دانستيم، نشنيده گرفت. حتماً كساني را هم كه از آنجا فرياد مي‌كشيدند و طلب كمك مي‌كردند، به تشر و با تمسخر ساكت مي‌كرد و خلاصه حرفش اين بود كه شما كه در جريانات سياسي، در آن جريان ديگر قرار داريد، حالا هم از خرمشهر دفاع كنيد. به اين‌كه فرمانده كل قوا بود و مسئول كار او بود و ارتش در اختيارش بود. اين كه در روز سوم خرداد خرمشهر از دست رفته و غصب شده‌ي ما برگشت و به اعتقادمان يك سال دير برگشت، چون مي‌توانست خرمشهر در سال گذشته يعني يك سال پيش آزاد شود، اما اين كه چرا نشد، علتش همين عدم محاسبه و محاسبه‌هاي غلط بود.
در آن وقت سپاه پاسداران جدي گرفته نمي‌شد و وجود سپاه در صحنه رزم فرض نمي‌شد... آن چه نداشتيم اجازه ورود اين‌ها به ميدان جنگ به طور شايسته بود. مثلاً براي يك خمپاره يا براي يك پشتيباني آتش يا براي اجازه ورود در صحنه‌ي نبرد به صورت جدي بايستي به هر دري مي‌زديم و اين را مي‌ديديم كه در آخر هم ممكن بود كاري انجام نشود يا به صورت ناقص انجام شود.
مصاحبه‌ها سال 61 _62، صفحه 47 _ 48



منبع: ماهنامه وصال

راوي: مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي

 

 

دسته ها : دفاع مقدس
جمعه سی یکم 6 1391 22:56

 

 

از تو به يك اشاره ...

 

يك روز در شهريور 1320 چند لشگر از شرق و چند لشگر از غرب وارد كشور شدند و چند تا هواپيما در آسمان‌ها پيدا شدند؛ نيروهاي نظامي آن روز كشور از پادگان‌ها هم گريختند! نه فقط در جبهه‌ها نماندند،‌ بلكه آن‌هايي هم كه در پادگان بودند، خزيدند تو خانه‌ها و خود را مخفي كردند.
يك روز هم همين ملت ساعت 2 بعدازظهر امام اعلام كرد كه مردم بروند پاوه را از دست دشمنان خارج كنند. مرحوم شهيد چمران به خود من گفت: به مجرد اين‌كه پيام امام از راديو پخش شد، ما كه آن‌جا در محاصره‌ي دشمن بوديم، احساس كرديم كه دشمن دارد شكست مي‌خورد. بعد از چند ساعت هم سيل جمعيت به سمت پاوه راه افتاد.
من ساعت چهار و پنج همان روز در خيابان به طرف منزل امام مي‌رفتم، ديدم اصلاً‌ اوضاع دگرگون است. همين‌طور مردم در خيابان‌ها سوار ماشين‌ها مي‌شوند و از مراكز سپاه و مراكز مربوط به اعزام جبهه، به جبهه‌ها مي‌روند، اين همان مردمند؛ اما فكر و محتواي ذهن تغيير پيدا كرده است؛ آرمان پيدا كردند؛ به هويت خودشان واقف شدند، خود را شناخته‌اند، همين‌طور بايد پيش برود.
(‌بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار خانواده‌هاي شهدا و ايثارگران استان سمنان 18/8/1385)




منبع: خبرگزاري فارس

راوي: مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي

 

دسته ها : دفاع مقدس
جمعه سی یکم 6 1391 22:53
X