معرفی وبلاگ
فعالییت سازمان زنان انقلاب اسلامی در پی انسجام و هماهنگی و شناسایی زنان فعال منطقه بسته به مهارت و توانمندیی انها در جهت رفع نیازمندرهای زنان ان منطقه . خواهرم بسته به نیاز فکری و روحی و مادی خود با ما هم سخن شو بهترین خوبی ها نزد زنان است امام صادق(ع) باهم شویم ،یکی شویم درمانی برای دردی شویم ............ آن لحظه اي كه زن در خانه خود مي ماند و (به امورزندگي و تربيت فرزند مي پردازد)به خدا نزديكتر است.حضرت زهرا (س)
صفحه ها
دسته
لينك سازمان زنان انقلاب
لينك عاشقان امام نقي
مرگ بر شاهين نجفي(مرتد)
جانم فداي غربتت يا امام نقي (ع)
امام من مهدي
فرهنگ الهي
گل نرگس
اس ام اس جديد
شعرهاي داريوش دوسراني
صهيون ستيزي
شيعه
مجله فيروز جاه
منتظران ظهور
ديار عشق
خدا
بهترين دوست فقط خدا
تنها عشق من خداست
شوق شهادت
سايه
سايه طلبه جوان
سايت شخصي سيد محمد انجوي نژاد
مدرسه علميه الزهرا(س) نصر تهران
☫عشق=خامنه اي☫
خانم دكتر نگار
در طلب معرفت...
گوهركمال ، حجاب برتر
ولايت عشق
غريب تر از غريب الغربا ... امام نقي (ع
غريب سامرا
بسم رب الهادي(ع)
شيدايي رهبر
وبلاگ شهيد همت
ماه نقره اي (بسم رب الشهدا)
مقتدر مظلوم
ولايت سيد علي
حامي رهبر
بسيجي بي ادعا
پايگاه اطلاع رساني استقامت
انفجار نور
ائمه اطها رو شهدا
فيض بوك
هادي نت
شهيدان زنده اند
دانلود جديد ترين مداحي
بهشت (محفل بسيجيان و رهروان شهدا
دينيست(اولين سايت اطلاع رساني ويژه مداحان)
سايت جامع مداحي
نور اسمان
سايت رسمي مداحان اهل بيت
ماه حرم ( روضه العباس)
جام تهي
ما مي توانيم
حمايت از اقتصاد و كار توليد ملي
منتظران مهدي
اخبار پيام نور
ره به ري
لینک دوستان
سايت مراجع تقليد
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1515168
تعداد نوشته ها : 3305
تعداد نظرات : 487
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
شهادت حضرت فاطمه(س)




در تاريخ حيات هر انساني سه روز مهم قابل ذكر وجود دارد: روز ولادت، روز مرگ، و روز حشر و قيام.
روز ولادت مهم است و سرنوشت ساز، هم از نظر كيفيت ولادت و آغاز زندگي و هم از نظر گشوده شدن دفتر حيات؛ به همين گونه است روز مرگ كه از سوئي روز بسته شدن دفتر حيات است و از سوئي روز گشوده شدن دفتري ديگر براي آنكس كه سنت حسنه اي يا سيئه اي را در جهان پايه گذاري كرده است. و چگونه مردن و در چه راهي دفتر عمر را به پايان رساندن اهميت بسيار دارد.
و سوم روز حشر و رستاخيز انسان است كه اهميت آن بخاطر ديدن نتيجه اعمال و درو كردن حاصل كشت و درو به دنبال حساب و كيفر است. روز فصل است و روز حسرت، روز احساس غبن است و احساس ندامت، تمناي بازگشت به دنيا براي جبران بسيار است و امكان آن محال.

مسأله شهادت حضرت فاطمه - سلام الله عليها -

مي دانيم كه مرگ دست رد به سينه احدي نمي زند و انسانها در هر سطح و درجه و شأني كه باشند روزي بدنيا آمده و روزي مي ميرند. خطاب خدا به پيامبر اين است «انك ميت و انهم ميتون»[1] اي پيامبر تو هم زاده مرگي و روزي خواهي مرد و طبيعي است كه حضرت فاطمه - سلام الله عليها - نيز روز ولادت و مرگي داشته باشد.

دوشنبه نوزدهم 1 1392 11:47
 




در تاريخ حيات هر انساني سه روز مهم قابل ذكر وجود دارد: روز ولادت، روز مرگ، و روز حشر و قيام.
روز ولادت مهم است و سرنوشت ساز، هم از نظر كيفيت ولادت و آغاز زندگي و هم از نظر گشوده شدن دفتر حيات؛ به همين گونه است روز مرگ كه از سوئي روز بسته شدن دفتر حيات است و از سوئي روز گشوده شدن دفتري ديگر براي آنكس كه سنت حسنه اي يا سيئه اي را در جهان پايه گذاري كرده است. و چگونه مردن و در چه راهي دفتر عمر را به پايان رساندن اهميت بسيار دارد.
و سوم روز حشر و رستاخيز انسان است كه اهميت آن بخاطر ديدن نتيجه اعمال و درو كردن حاصل كشت و درو به دنبال حساب و كيفر است. روز فصل است و روز حسرت، روز احساس غبن است و احساس ندامت، تمناي بازگشت به دنيا براي جبران بسيار است و امكان آن محال.

مسأله شهادت حضرت فاطمه - سلام الله عليها -

دوشنبه نوزدهم 1 1392 11:47


پيامبر خدا- صلي الله عليه وآله- پس از سيزده سال سخت كوشي، تلاش در راه ابلاغ رسالت و تحمّل دشواري ها، شكنجه ها و آزارها به مدينه هجرت كرد و حكومت اسلامي را بنياد نهاد.
حضرت علي - عليه السلام- از آغازين روزهاي رسالت پيامبر - صلي الله عليه وآله- همگام و همراه پيامبر خدا بود و در سال اوّل هجرت، بيست و چهار سال داشت. او بايد ازدواج مي كرد و زندگاني مشترك را آغاز مي كرد.
فاطمه - عليها السلام- نُه ساله است.[1] او دختر پيامبر خداست و در جايگاهي بلند از فضايل انساني و ويژگي هاي والاي ملكوتي، كه پيامبر خدا بارها او را ستوده و «پاره قلب» خود ناميده است.
موقعيت پيامبر - صلي الله عليه وآله- در جايگاه زعامت امّت از يك سوي، و شخصيت والاي فاطمه - عليها السلام- از سوي ديگر، زمينه اي بود تا كسانِ بسياري - بويژه آنان كه از اين گونه پيوندها بيشتر در فكر رقم زدن آينده خود هستند، - به خواستگاري بروند. پيامبر - صلي الله عليه وآله- يكسر جواب رد مي داد و گاه، تصريح مي كرد كه منتظر «قضاي الهي» است. [2]
برخي از دوستان حضرت علي- عليه السلام- و صحابيان پيامبر خدا به وي پيشنهاد كردند كه به خواستگاري فاطمه - عليها السلام- برود.
حضرت علي - عليه السلام- قلبي دارد سرشار از ايمان و سينه اي آكنده از عشق؛ امّا دستاني تهي و پيراسته از درهم و دينار. حضرت علي - عليه السلام- به خانه پيامبر خدا رفت، شكوه و عظمت پيامبر خدا او را از سخن گفتن باز داشت. با چشماني آميخته با آزرم، نگاهي به پيامبر - صلي الله عليه وآله- داشت و نگاهي ديگر به زمين.

دوشنبه نوزدهم 1 1392 11:35

ميلاد پيامبر اكرم(ص)

سرانجام پس از قرنها، انتظار عالم خلقت به سر آمد و بزرگ هدايتگر انسانها پا به عرصه و جود نهاد. برترين مخلوق خدا ظاهر شد، باران «رحمة للعالمين» باريدن گرفت، چشمه رافت و هدايت فيضان كرد و نور محمدى عالم ملك و ملكوت را منور نمود. در شهرى كه شرافتش را از و لادت او دريافت كرد، چشم به جهان گشود :

«لا اقسم بهذا البلد ، و انت حل بهذا البلد:

اى پيامبر چون تو در اين شهر هستى به اين شهر قسم مى خورم.»

امام على(ع) در رابطه با مكان تولد پيامبر فرموده اند: «مولده بمكة»

مكه اين شهر امن خدا، زادگاه آخرين سفير الهى بر خلايق گرديد. شهرى كه بواسطه دعاى ابراهيم محل امان و امن همه موجودات اعم از نبات و حيوان و انسان گرديد:«و اذ قال ابراهيم رب اجعل هذا البلد آمنا»

تعبير قرآن در آيات ابتداى سوره بلد نشان مى دهد كه مكه به خاطر اقامت پيامبر در اين شهر و تولدشان درآن، شرافت  يافته و مورد قسم خداوند واقع گشته است.

ولادت رسول اكرم را در عام الفيل معادل سال 570 ميلادى گفته اند. روز ولادت ايشان 17  ربيع الاول بود .

امام على (ع) در خطبه اى ميلاد پيامبر(ص) را اينگونه توصيف مى كنند:«كريما ميلاده» پيامبرى كه براى كرامت بخشيدن به انسانها مبعوث شده و غايت بعثت او انحصار در تتميم مكارم اخلاقى دارد، ميلاد او نيز همواره با كرامت و به دور از هر دنائت و پستى بوده است.

برنامه انبياء تكريم انسانهاست. و چون دين اسلام اتم و اكمل اديان است و پيامبر -اكرم انبياء- براى تتميم كرامتها پا به عرصه وجود نهاده است، لذا در عالم وجود، ميلادى كريم تر از اين ميلاد رخ نداده است.چ

با ميلاد پيامبر(ص) حوادث شگرف و تحولات عجيبى در زمين و آسمان پديد آمد. در روايتى از امام صادق(ع) نقل شده كه ابليس در آسمان هاى هفتگانه رفت و آمد مى كرد وقتى عيسى(ع) متولد شد ابليس از سه آسمان محروم گرديد، و در چهار آسمان ديگر آمد و شد داشت و با تولد پيامبر اكرم(ص) از رفت و آمد هفت آسمان محروم و ممنوع گرديد و ستارگان آسمان، شيطان را از آسمان مى راندند.

حوادثى نيز در زمين رخ داد. از جمله آنها به لرزه درآمدن ايوان كسرى و فرو ريختن چهارده كنگره آن، خاموش شدن آتشكده فارس، خشك شدن درياچه ساوه، سرنگون شدن بتها و اتفاقات ديگرى كه در كتب تاريخ اسلام به تفصيل بيان شده است.

جمعه ششم 11 1391 2:12

تبار خانوادگى پيامبر(ص)

از خصوصيات مهم پيامبر اسلام و ديگر انبياء الهى اصالت خانوادگى آنان است. هيچيك از انبياء الهى از خاندانى بدنام و فاسد و هرزه برنخاسته اند و همگى آنها به خوشنامى و كرامت اشتهار داشتند، كما اينكه بعد از تولد حضرت عيسى مردم به حضرت مريم گفتند:

«يا اخت هارون ماكان ابوك امرأ سوء و ما كانت امك بغيا:

اى خواهر هارون پدرت مرد بدى نبود  و مادرت نيز بدكاره نبود.»

اين سيره مستمر انبياء و خاندان آنان بوده است كه همگى در بين مردم به پاكدامنى و كرامت نزاهت و خوشنامى مشهور بوده اند.

اما در ارتباط با توجيه اين امر مى توان به دو نكته اشاره كرد:

نكته اول: مسأله نقش وراثت و اثرگذارى والدين بر فرزندان مى باشد كه از امور غير قابل انكار است. به ديگر سخن، ظرفى كه نور مقدس انبياء را در بر مى گيرد و محيط مادى رشد و نمو آنها را فراهم مى كند، قطعا نبايد ظروفى ناپاك و آلوده باشد. در اين زمينه امام على (ع) در مورد پيامبر اكرم(ص) مى فرمايند:

«اشهد ان محمدا عبده و سيد عباده و كلما نسخ الله الخلق فرقتين جعله فى خيرهما، لم يسهم فيه عاهر و لاضرب فيه فاجر:

 گواهى مى دهم كه محمد (ص) بنده و فرستاده او و سرور مخلوقات است. هر زمان خدا انسانها را به دو بخش تقسيم كرد، نور وجود آن حضرت را در بهترين آن دو به وديعه نهاد. در روند پيدايش او نه هيچ آلوده دامنى را سهمى است و نه هيچ هرزه اى را شركتى.»

اين كلام امام على(ع) اشاره به اين مطلب دارد كه همواره نور نبوى در سلسله اصلاب و ارحام طاهر از حضرت آدم تا حضرت عبدالله (پدر پيغمبر) انتقال يافته است. مرحوم شوشترى در بهج الصباغه به نقل از اعتقادات شيخ صدوق چنين مى آورد:«در رابطه با آباء و اجداد پيامير (ص) اعتقاد ما بر آن است كه همگى آنها از حضرت آدم تا پدر پيامبر مسلمان بوده اند.»

همچنين در روايتى از پيامبر اسلام منقول است كه حضرتشان فرمودند:

«اخرجت من نكاح و لم اخرج من سفاح من لدن آدم(ع).»

يعنى هيچ يك از آباء و اجداد و امهات پيامبر اكرم(ص) در طول تاريخ از مردان و زنان بدكاره نبودند، بلكه كرامت و پاكدامنى آنا ن همواره در بين خلق معروف و مشهور بوده است. در همين رابطه در زيارت وارث خطاب به سيدالشهداء(ع) عرض مى كنيم: «اشهد انك كنت نورا فى الاصلاب الشامخة و الارام المطهرة  و لم تنجسك الجاهية بانجاسها و لم تلبسك من مدلهمات ثيابها.»

از كلام امام على(ع) نيز معلوم مى گردد كه نياكان پيامبر هم از حيث اعتقادات، از شرك و عقايد باطل مبرا بودند و هم از حيث پاكدامنى ، انسانهايى سالم و بدور از آلودگى هاى جنسى بودند.

و امانكته دوم در رابطه با لزو م شرافت نسب و اصالت خانوادگى انبياء، مسأله اثرگذارى پيام انبياء در بين انسانهاست، يعنى يكى از مسايل اثرگذار در تبليغ انبياء بر مردم، مسأله خو شنامى و پاكى و اصالت خاندان آنها مى باشد. زيرا سخن شخصى كه از خانواده اى بدسابقه و بدنانم برخاسته است، عموما براى مورد پذيرش واقع شدن با مشكل مواجه مى گردد. لذا انبياء الهى همگى بر خاسته از خانواده اى اصيل، مكرم و شرافتمند بوده اند. پيامبر مكرم اسلام (ص) نيز مستثناى از اين خصيصه نبودند. پيامبر از فرزندان «قصى و هاشم و عبدالمطلب» بوده و از شريف ترين عشيره عرب به شمار مى رفت به گونه اى كه بسيارى از قبايل برترى آنان را بر خود پذيرفته بودند. و شايد همين اهميت قريش و نزديكان پيامبر نزد عربها زمينه آن بود كه خداوند به پيامبر فرمان داد كه ابتدا اقرباء و نز ديكان خود را اندرز كند. زيرا اگر آنان دعوت اسلام را مى پذيرفتند قبايل ديگر آسان تر به اسلام متمايل مى شدند.

حضرت على(ع) به برترى و برجسته بودن عشيره و نسب رسول اكرم(ص×) اشاره كرده و مى فرمايند:

«كان رسول الله(ص)...اكرمهم (الناس) عشيرة: عشيره و قبيله پيامبر گرامى ترين قبايل بود.»

و در جاى ديگر فرموده اند:

«اكرم خلق الله  حسبا: پيامبر در ميان خلق خدا داراى گرامى ترين اصل و نسب بود.»

چنانچه از كتب تاريخ بر مى آيد، قبيله قريش كه پيامبر از ميان آنها برخاست در ميان عرب شرافت و عزتى خاص را دارا بوده و معمولا با عناوين آل الله، جيران الله و سكان حرم الله مشهور بوده اند و مردم همه آنها را به عنوان بزرگ و شريف قبول داشتند.

امام على (ع) در موارد متعدد ديگرى از نياكان پيامبر گرامى اسلام سخن به ميان آورده اند و در تمامى آن موارد بر طهارت و كرامت مولد پيامبر (ص) و دامانى كه در آن باليده اند، تاكيد كرده اند. اكنون آنچه را درباره نياكان و بنياد پاك و مطهر آن بزرگوار، مولى(ع) گفته اند بااندكى توضيح و شرح مى آوريم:

«حتى افضت كرامة الله سبحانه و تعالى الى محمد(ص) فاخرجه ممن افضل المعادن منبتا، ئو اعز الارومات

مغرسا ، من الشجرة التى صدع منها انبيائه، و انتجب منها امناءه... و شجرته خيرالشجر، نبتت فى حرم و سبقت فى كرم، لها فروع طوال، و ثمر لاينال...»

در اين خطبه اما م (ع) پس از ذكر طهارت و كرامت و نز اهت اصلابت و ارحامى كه سلسله انبياء در آنها رشد كرده و باليدند، مى فرمايد:

«سرانجام كرامات الهى به حضرت پيامبر (ص) منتهى شد، پس او را از بهترين معدن و از ريشه دارترين و اصيل ترين خانواده ها بركشيد، از درختى كه انبياء الهى از آن متفرع و امينان الهى از آن انتخاب شدند... درخت آن حضرت بهترين درختهاست كه در حرم روئيد و در كرامت باليد، درختى كه داراى شاخه هاى بلند و سر به آسمان كشيده و ميوه هاى دست نيافتنى مى باشد.»

در شرح عبارت «شجرته خير الشجر...» اينگونه آورده اند كه مراد از«شجره» حضرت ابراهيم يا هاشم و يا وجود خود حضرت پيامبر(ص) است و مراد از «حرم» مكه مى باشد و مراد از «فروع» ائمه و اهل بيت و ذريه آن حضرت هستند، و مراد از «ثمر» علوم و اخلاق آن حضرت و ائمه معصومين هستند كه دست انسان از درك حقيقت آنها كوتاه مى باشد، و هر كس نمى تواند ادعاى نيابت آن را داشته باشد و ظاهرا امام على(ع) در اين جمله به غاصبين خلافت متعرض گرديده اند كه در جريان سقيفه در جواب قريش كه خود را شجره نبى مى پنداشتند، حضرت فرمودند: «احتجوا بالشجرة و اضاعوا الثمرة».

در اين خطبه حضرت(ع) به اصل و نسب پاك و تبار مقدس پيامبر اكرم(ص) اشاره نموده اند .

حضرت على(ع) در خطبه ديگرى با عبارات و تعبيرات زيبا و رسا از طهارت و نزاهت اصلاب و ارحام و دامانى كه رسول اكرم(ص) در آن باليده اند و از بنياد پاك آن بزرگوار سخن گفته چنين فرموده اند:

«اشهد ان محمدا عبده و رسوله المقر فى خير مستقر، المتناسخ فى اكارم الاصلاب و مطهرات الارحام، المخرج       من اكرم المعادن محتدا و افضل المنابت منبتا من امنع ذورة و اعز الارومة من الشجرة التى صاغ الله منها انبيائه وانتجب منها امناءه الطيبة العود المعتدلة ،العمود الباسقة، الفروع الناضرة، الغصون اليانعة، الثمار الكريمة الحشاء، فى كرم غرست، فى حرم انبتت، و فيه تشعبت و اثمرت و عزت و امتنعت فسمت به و شمخت...:

شهادت مى دهم بر اين كه محمد(ص)بنده و رسول خداست، رسولى كه اقامتگاه او بهترين جايگاه است و از كريمترين اصلاب و پاكترين ارحام خارج شده، از حيث اصالت، از گرامى ترين معدن برخاسته است و از حيث          باليدن، در برترين رويشگاهها پرورش يافته است، او در منيع ترين بلنديها و دست نيافتنى ترين درختها ريشه دارد،      درختى كه انبياء الهى از آن متفرع گرديده و امينان پاك عود و راست قامت الهى ازآن برگزيده شده اند،درختى كه شاخه هايش بلند و سر به آسمان كشيده و زيبا است و ميوه هايش گرانمايه و به سر حد كمال رسيده اند. درختى كه در كرامت كاشته شده و درحرم روييده و شاخه و ميوه دارد.»

 

جمعه ششم 11 1391 2:11

حضرت محمد صلى اللَّه عليه و آله شصت و سه سال در اين جهان زندگى فرمود: از اين‏ مدت دو سال و چهار ماه با پدرش، و هشت سال با جدش عبد المطلب زندگانى كرد، پس از وفات جدش، ابو طالب كفالت او را بعهده گرفت، حضرت ابو طالب تا آنگاه كه حيات داشت از آن جناب حمايت ميكرد، و او را تكريم و تعظيم مينمود، و از كيد دشمنان و مكر مشركين او را نگهدارى ميفرمود.
محمد بن اسحاق گفته: عبد اللَّه پدر حضرت رسول هنگامى كه وى در رحم مادرش قرار داشت از دنيا رفت، و بعضى نيز گفته‏اند: والد ما جد پيغمبر هنگامى كه شش ماه از سن او گذشته بود وفات كرده.ابن اسحاق گفته: مادر پيامبر اكرم «آمنه» به اتفاق پيغمبر نزد اخوال آن جناب كه در مدينه بودند رفت، هنگامى كه از مدينه بطرف مكه مراجعت ميكرد در «ابواء» وفات نمود، و پيغمبر در اين موقع شش سال از سن شريفش ميگذشت.
از بريده نقل شده كه وى گفت: حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله به قبرى رسيد و در آنجا نشست، و مردم هم با آن جناب نشسته، وى در اين هنگام سر خود را تكان داد، مثل اين كه با كسى سخن ميگفت، پس از اين گريه كرد، به آن حضرت عرض كردند:
علت گريه شما چه بود؟
فرمود: اين قبر آمنه مادر من است، از خداوند اذن خواستم بزيارت قبر مادرم بروم، خداوند هم به من اذن مرحمت فرمود من از محبت‏هاى مادرم ياد كردم و لذا گريه نمودم، راوى گويد: من آن حضرت را مانند اين وقت گريان نديدم.
و در خبر ديگرى است كه من از خداوند اذن خواستم تا مادر خود را زيارت كنم، و شما هم بزيارت اهل قبور برويد، تا بياد مرگ باشيد.
پيامبر اكرم هنگامى كه بيست و پنج سال از عمر شريفش ميگذشت با خديجه ازدواج نمود، و در سن چهل و سه سالگى عمويش ابو طالب از دنيا رفت، و خديجه نيز بعد از سه روز از وفات ابو طالب از دنيا رفت، و پيغمبر اين سال را « عام الحزن » ناميدند.
هشام بن عروة گويد: پدرم ميگفت:
پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله فرمود: قريش همواره‏ از من ميترسيدند تا آنگاه كه ابو طالب از دنيا رفت.
پيغمبر تا سيزدهمين سال بعثت در مكه اقامت داشت و پس از اين به مدينه مهاجرت فرمود، سه روز يا شش روز در غار « ثور » مخفى بود، و روز دوشنبه يازدهم ربيع الأول به مدينه منوره وارد شد و در اين جا ده سال زندگى كرد و در روز دوشنبه بيست و هشتم ماه صفر سال يازدهم از هجرت دار فانى را وداع فرمود.

هنگام وفات آن حضرت اهل بيتش در محل دفن او اختلاف كردند، امير المؤمنين عليه السّلام فرمود:
خداوند روح پيغمبرش را در شريفترين بقاع زمين اخذ ميكند، اكنون نيز لازم است كه آن حضرت در اطاقى كه از دنيا رفته دفن شود.

پنج شنبه پنجم 11 1391 12:54

شهادت آن حضرت را روز جمعه هشتم ماه ربيع الاول سال 260هجري نوشته اند .در كيفيت وفات آن امام بزرگوار آمده است : فرزند عبيدالله بن خاقان گويد روزي براي پدرم ( كه وزير معتمد عباسي بود ) خبر آوردند كه ابن الرضا - يعني  حضرت امام حسن عسكري - رنجور شده ، پدرم به سرعت تمام نزد خليفه رفت و خبر را به خليفه داد . خليفه پنج نفر از معتمدان و مخصوصان خود را با او همراه كرد . يكي از ايشان نحرير خادمبود كه از محرمان خاص خليفه بود ، امر كرد ايشان را كه پيوسته ملازم خانه آن حضرت باشند ، و بر احوال آن حضرت مطلع گردند . و طبيبي را مقرر كرد كه هر بامداد و پسين نزد آن حضرت برود ، و از احوال او آگاه شود . بعد از دو روز براي پدرم خبر آوردند كه مرض آن حضرت سخت شده است ، و ضعف بر او مستولي گرديده . پس بامداد سوار شد ، نزد آن حضرت رفت و اطبا را - كه عموما اطباي  مسيحي و يهودي در آن زمان بودند - امر كرد كه از خدمت آن حضرت دور نشوند و قاضي القضات ( داور داوران ) را طلبيد و گفت ده نفر از علماي مشهور را حاضر گردان كه پيوسته نزد آن حضرت باشند . و اين كارها را براي  آن مي كردند كه آن زهري  كه به آن حضرت داده بودند بر مردم معلوم نشود و نزد مردم ظاهر سازند كه آن حضرت به مرگ خود از دنيا رفته ، پيوسته ايشان ملازم خانه آن حضرت بودند تا آنكه بعد از گذشت چند روز از ماه ربيع الاول سال 260 ه . ق آن امام مظلوم در سن  29سالگي از دار فاني به سراي باقي رحلت نمود . بعد از آن خليفه متوجه تفحص و تجسس فرزند حضرت شد ، زيرا شنيده بود كه فرزند آن حضرت بر عالم مستولي  خواهد شد ، و اهل باطل را منقرض خواهد كرد ... تا دو سال تفحص احوال او مي كردند ... . اين جستجوها و پژوهشها نتيجه هراسي بود كه معتصم عباسي و خلفاي قبل و بعد از او - از طريق روايات مورد اعتمادي كه به حضرت رسول الله (ص ) مي پيوست ، شنيده بودند كه از نرگس خاتون و حضرت امام حسن عسكري عليه السلام فرزندي پاك گهر ملقب به مهدي آخر الزمان - همنام با رسول اكرم (ص ) ولادت خواهد يافت و تخت ستمگران را واژگون و به سلطه و سلطنت آنها خاتمه خواهد داد . بدين جهت به بهانه هاي  مختلف در خانه حضرت عسكري عليه السلام رفت و آمد بسيار مي كردند ، و جستجو مي نمودند تا از آن فرزند گرامي اثري بيابند و او را نابود سازند . به راستي داستان نمرود و فرعون در ظهور حضرت ابراهيم عليه السلام و حضرت موسي  عليه السلام تكرار ميشد

جمعه بیست و نهم 10 1391 12:36
"عمق فجايع و حــزن آل الله عليهم السلام در اين ايام"



آندم كه زباغ باغبان را بردند
در شعله هنوز غنچه و گل مي سوخت



آيا ميدانيد؟
امير المؤمنين (صلوات الله عليه) فرمودند: پيامبر (صلي الله عليه و آله) تمام مصائب بعد از شهادت خويش را به من خبر دادند، گفتم با رسول الله در آن حال چه كنم؟ فرمودند: اگر ياراني پيدا كردي با آنان (غاصبين خلافت) بجنگ،دوست دارم روز قيامت بيايي در حالي كه خون آنان از شمشيرت بچكد وگرنه صبر پيشه كن.
(غايه المرام بحراني)



آيا ميدانيد؟


اميرالمؤمنين (صلوات الله عليه) درايام شوم جنايات سقيفه،حضرت صديقه ي طاهره فاطمه ي اطهر را همراه حسنين (صلوات الله عليهم)، سوار بر مركبي مي فرمود و به درب خانه ي مهاجر و انصار مي رفت و از آنها براي جنگ با غاصبان خلافت طلب ياري مي فرمود.


گروهي وعده مي دادند اما به جز سه نفر وفا نمي كردند.


(اختصاص شيخ مفيد)




آيا ميدانيد؟


ايام غصب خلافت چه ايامي است و اول مظلوم عالم اميرالمؤمنين (صلوات الله عليه)، در چه ايامي خانه نشين شده است؟




آيا ميدانيد؟


ايام محسنيه چه ايامي است؟


و آيا مي دانيد اولين قرباني اهل بيت محمد مصطفي (صلوات الله عليهم)، يعني


محسن حضرت زهرا (صلوات الله عليهما) در چه ايامي به شهادت رسيده است؟




آيا ميدانيد؟


اول مظلوم عالم اميرالمؤمنين (صلوات الله عليه)


را در اين ايام با چه وضعي به مسجد بردند؟


آري! ذكر آن عرش را به لرزه مي اندازد.




آيا ميدانيد؟


پهلوي ناموس دهر و محور دايره ي خلقت در چه ايامي شكسته شده است؟


حضرت زينب (سلام الله عليها) مي فرمايند:


هنگام غسل مادرم، كبودي پهلوي او را ديدم و درباره ي آن از پدرم سؤال كردم.


حضرت فرمودند: اينها جاي تازيانه ها است.


تذكره المصايب، صفحه ي 135




آيا ميدانيد؟


نقشه ي قتل اميرالمؤمنين (صلوات الله عليه) را در چه ايامي طرح نمودند كه به ناكامي و رسوايي ابوبكر و عمر انجاميد؟


(رجوع شود به الايضاح فضل بن شاذان-صفحه ي 155)




آيا ميدانيد؟


خانه ي وحي كه جبرئيل و رسول اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم) هم بدون اذن داخل آن خانه نمي شدند، در چه ايامي به آتش كشيده شده است؟



حضرت زهرا (سلام الله عليها) مي فرمايند: عمـــر با پايش به در كوبيد و آن را روي من برگرداند، در حالي كه باردار بودم ..... او آنچنان سيلي به من زد كه گوشواره از گوشم افتاد. و حالت وضع حمل بر من عارض شد و محسن بي گناه را سقط نمودم.


بحار، جلد30 ، صفحه ي 349




آيا ميدانيد؟


فدك زهراي مظلومه (سلام الله عليها) در چه ايامي غصب شده است؟


در كتاب نهج الحق، در باب غصب فدك آمده است:


عمربن خطاب، قباله ي فدك را از حضرت فاطمه (صلوات الله عليهما) گرفت، آن را پاره كرد و نوشته اش را محو كرد.




اللهم عجل لوليك الفرج
سه شنبه بیست و ششم 10 1391 23:1
ملاقات با دختر رسول الله در بستر بيمارى



ابن قُتيبه يكى از علماء و تاريخ نويسان اهل سنّت در كتاب خود آورده است :

پس از گذشت مدّتى از جريان سقيفه ، روزى عمر به ابوبكر گفت : ما فاطمه ، دختر رسول اللّه را از خودمان خشمناك و ناراحت گردانيده ايم ، بيا با يكديگر به ملاقات و ديدار او رويم تا از ما راضى و خوشنود شود.
لذا هر دو حركت كردند و چون به درب منزل رسيدند، اجازه ورود خواستند؛ ولى به ايشان اجازه داده نشد.
به ناچار حضور امام علىّ عليه السلام آمدند و در اين باره با او سخن گفتند؛ بنابر اين امام علىّ عليه السلام براى آنها اجازه ورود طلبيد و چون وارد شدند، روبروى حضرت زهراء سلام اللّه عليها نشستند.
و حضرت روى خود را از آن ها برگرداند، سلام كردند، امّا حضرت جوابشان را نداد.
ابوبكر گفت : اى حبيبه رسول اللّه ! سوگند به خدا كه من تو را بيش از دخترم ، عايشه دوست دارم .
روزى كه پدرت از دنيا رفت ، اى كاش من مرده بودم ؛ علّت آن كه تو را از حقّ ميراث پدرت منع كردم ، چون شنيدم كه فرمود: ما ارثيّه اى به جاى نمى گذاريم ، آنچه از اموال ما باقى بماند، صدقه است .
در اين هنگام ، فاطمه سلام اللّه عليها فرمود: اگر حديثى را از پدرم رسول خدا برايتان بگويم ، تاءييد مى كنيد؟ گفتند: آرى .
فرمود: خداوند را بر شما گواه مى گيرم ، آيا نشنيديد از پدرم ، رسول اللّه صلّلى اللّه عليه و آله كه مى فرمود: رضايت فاطمه رضايت من است ، خشم و غضب فاطمه خشم و غضب من مى باشد، هركه فاطمه را دوست دارد مرا دوست داشته است و هر كه او را خشمگين و ناراحت كند، مرا خشمگين و ناراحت كرده است ؟!
گفتند: بلى ، چنين سخنى را از رسول اللّه شنيده ايم .
حضرت فاطمه فرمود: خدا و ملائكه را شاهد و گواه مى گيرم كه شما دو نفر مرا خشمگين و ناراحت كرده ايد و من از شما خوشحال و راضى نخواهم شد تا پدرم ، رسول خدا را ملاقات كرده و شكايت شما را به او كنم .
ابوبكر گفت : از خشم خداوند و غضب فاطمه به خداوند پناه مى برم ، و سپس در حال گريه از نزد حضرت خارج شدند.

(
اءعيان الشّيعة : ج 1، ص 318، به نقل از الا مامة و السّياسة .)

سه شنبه بیست و ششم 10 1391 22:34



فرماندار (38) كرمان در رژيم پهلوي در شب (39) عيد غدير مجلس جشني برپا نمود در آن مجلس مردوخ (40) نيز شركت داشت. مداح در ضمن خواندن اشعار و مديحه سرايي درباره ي حضرت اميرمو منان - عليه السلام به جريان بيرون آوردن تير از پاي مبارك آن حضرت در حال نماز و عدم التفات و توجه آن بزرگوار به آن اشاره كرد، جناب آقاي مردوخ كه پاي منبر نشسته بود رو كرد به آقاي شهردار و با صداي بلند فرياد زد: آقاي فرماندار، آيا اين ها افسانه نيست؟!
فرماندار مي گويد: اعتراض او در آن مجلس و در ميان آن جمعيت مثل يك كوه بر سر من فرود آمد، با خود گفتم: شب غدير است خوب است مستبشر و شادمان باشيم، و من پاسخ او را ندهم؛ ولي ديدم اگر جواب ندهم شكست اسلام و مذهب است. از سوي ديگر ديدم او عالم است و من از اهل علم نيستم، تا جواب كافي به او بدهم و يا بحث و مجادله نمايم. در اين لحظه گويا به من الهام شد و يك مرتبه به ذهنم خطور كرد كه بگويم: آقا شما قرآن خوانده ايد؟ گفت: بله، گفتم: درباره ي اين آيه چه مي فرماييد كه خداوند متعال مي فرمايد:
فلما راينه و اكبرنه، و قطعن ايديهن (41)
چون زنان، يوسف - عليه السلام - را ديدند، او را بزرگ انگاشته و دست هاي خود را بريدند.
زنان مصري در مجلس زليخا جمال مخلوقي را ديدند، اين ها كجا و تجلياتي كه براي حضرت امير - عليه السلام - در نماز پيش آمد كجا؟! آن ها با ديدن جمال يوسف - عليه السلام محو ديدار جمال او شدند و بي اختيار دست هاي خود را بريدند، پس جا داشت حضرت اميرمو منان - عليه السلام - هم در حال نماز در برابر تجليات انوار الهي و مشاهده ي جلال و جمال حضرت حق غرق شده و متوجه بيرون آمدن تير از پاي مباركشان نگردد. با اين سخن، كانه القم حجرا.))؛ (گويي سنگ به دهان او انداختند.) لذا سرش را به زير انداخت و ديگر هيچ نگفت.
نقل مي كنند: بيرون آوردن تير از پاي حضرت به ارشاد (42) حضرت امام حسن - عليه السلام - بوده است. (43)


پي نوشت:

38- و يا شهردار كرمان.
39- و يا روز عيد غدير.
40-از علماي عامه.
41-سوره ي يوسف، آيه ي 31.
42-راهنمايي.
43-ر. ك: ارشاد القلوب، ج 2، ص 217. هم چنين اصل جريان در كشف اليقين، ص 118 ذكر شده است.


دوشنبه بیست و پنجم 10 1391 18:35
جايگاه سيدالشهداء در قلب پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله





شخصى بنام عمران ابن حصين گويد: پيامبر اكرم فرمود: اى عمران هر چيزى جايگاهى در دل دارد، هيچ چيزى در دل من هرگز همانند جايگاه اين دو نوجوان (امام حسن و امام حسين ) نبوده است ، عرض كردم : اين همه يا رسول الله ؟! حضرت فرمود:
اى عمران آنچه بر تو پوشيده است بيشتر است ، اين خداوند است كه به من دستور داده است اين دو را دوست بدارم (۱).
امام هفتم موسى بن جعفر عليه السلام فرمود:
پيامبر اكرم دست حسن و حسين را گرفته فرمود: هر كه ايندو جوان را و پدر و مادر اين دو را دوست بدارد روز قيامت ، در درجه من است . (۲)
امام باقر عليه السلام فرمود: هرگاه پيامبر اكرم بر حسين وارد مى شد، او را بطرف خود مى كشيد، سپس به حضرت امير عليه السلام مى فرمود: او را بگير، آنگاه خود را روى او مى انداخت و او را مى بوسيد و در همان حال مى گريست !
امام حسين عليه السلام پرسيد: پدر جان چرا گريه مى كنيد؟ حضرت فرمود: پسرم ، جاى شمشيرها را مى بوسم ، عرض كرد: پدر جان مگر من كشته مى شوم حضرت فرمود: بخدا سوگند آرى ، تو و پدرت و برادرت كشته مى شويد(۳). الحديث



نويسنده:سيد محمد نجفى يزدى


پي نوشت:
۱- كامل الزيارات ص ۵۰
۲- كامل الزيارات ، ص ۵۳.
۳- كامل الزيارات ، ص ۷۰.



كتاب اسرار عاشورا
يکشنبه هفدهم 10 1391 13:49
دوشنبه یازدهم 10 1391 2:16


تاريخ ورود كاروان اسراي اهل بيت به شهر شام:
روز اول ماه صفر ، سال شصت و يك هجري.


فرمان يزيد هنگام رسيدن كاروان اسراي اهل بيت به شام:
يزيد دستور داد تا منزلش را به بهترين نحو تزيين كنند و با شكوهترين تخت سلطنتي اش را بياورند و اطراف آن صندلي هايي از طلا و نقره بگذارند...


مظلوميت اسراي اهل بيت هنگام ورودشان به شام:
دشمنان ، اسراي اهل بيت را به مدت سه ساعت در شاوغ ترين دروازه ،
يعني دروازه ساعت نگه داشتند و اهالي شام با جمعيتي نزديك به پانصد نفر از زن و مرد
به استقبال اسرا آمدند و اطراف حضرت زينب و ساير اسراي ديگر حلقه زدند
و از شدت خوشحالي هلهله و پايكوبي كردند و تعداد چشمگيري از آنان رقصيدند.


خطاب حضرت زينب به سر بريده امام حسين هنگام ورود به شام:
اي برادر! به ما بنگر و نگاهت را از ما دور مكن ، در حالي كه ما بين ستمگران گرفتاريم و مي بيني چگونه با ما رفتار مي كنند.


سخنان حضرت زينب با اهلي شام درباره قاتلان امام حسين:
اي مردم شام! بدانيد كه اين گروه كافر يزيد و مزدورانش سر برادرم حسين را از بدنش جدا كردند.


فخر و كبر شمر از كشتن امام حسين در ميان اهالي شام:
روايت شده وقتي اسراي اهل بيت وارد شام شدند ،
سر مبارك امام حسين بر روي نيزه بود و نيزه دار آن شمر بود كه با غرور و شادي مي گفت:
من صاحب نيزه بلند هستم ، من داراي دين واقعي هستم ، من پسر سردار اوصيا را كشتم و سرش را براي اميرالمومنين يزيد آوردم.


برخورد حضرت زينب هنگام ديدن فخر شمر از كشتن امام حسين:
حضرت زينب با شهامت بسيار خطاب به شمر فرمود:
خدا تو و پدرت را لعنت كند ، دروغ مي گويي اي شمر! واي بر تو اي شمر! آيا براي يزيد ملعون به خاطر كشتن حسين افتخار مي كني؟
آن حسيني كه گهواره اش را جبرئيل و ميكائيل مي جنبانيد ،
آن حسيني كه نامش بر سراپرده عرش خداوند نوشته شده است
آن حسيني كه خداوند مقام نبوت را به وجود جدش رسول خدا ختم نمود
و به وسيله پدرش علي ريشه هاي مشركان را قطع كرد...


فرمايش امام سجاد به نعمان پيرامون دردناك ترين لحظات اهل بيت در شام:
اما سجاد به يكي از ياران خود به نام نعمان بن منذر مدائني پيرامون دشوارترين لحظات اهل بيت در شهر شام فرمودند:
در شهر شام ، هفت مصيبت بر ما وارد شد كه از آغاز اسري تا آخر ، چنان مصيبتي بر ما وارد نشد ، سپس حضرت به بيان تك تك مصائب پرداختند:


1- آنگاه كه مردم شام گرداگرد ما جمع شدند و شمشير هايشان را بر روي ما كشيدند و كفش هايشان را به سوي ما پرتاب كردند و ما را به مدت زيادي در كنار دروازه ساعت در معرض ديد مردم قرار دادند و مردم كنار ما دف مي زدند و هلهله مي كردند.
2- آن موقع كه سرهاي شهدا را از مقابل اسرا عبور دادند و سر عمويم عباس را روبروي عمه ام زينب و ام كلثوم قرار دادند و سر علي اكبر و قاسم را مقابل ديدگان سكينه و فاطمه گذاشتند و به آنها جسارت و اهانت كردند.
3- آن وقتي كه مردم شام از بالاي بام خود آب گرم بر ما ريختند و سر من و عمه هايم سوخت و وقتي كه با شعله هاي آتش ما را مرود حمله قرار دادند.
4- آن لحظه اي كه ما را از طلوع آفتاب تا غروب آن كنار افراد آوازه خوان و ترانه خوان قرار دادند و مردم از هر سو مي امدند تا ما را ببينند. و زماني كه ما را در بازارهاي شام در معرض ديدگان مردم گرداندند و مردم با تنفر و كينه به ما مي گفتند: بكشيد اينان را كه هيچ آبرويي براي اسلام ننگه نداشتند.
5- هنگام يكه ما را با ريسمان از كنار خانه هاي يهود و نصاري عبور دادند و گتفند: اين ها همان افرداي هستند كه پدرانشان در خيبر و خندق پدارن شما را به قتل رساندند و خانه هاي شما را ويران نمودند. از آنان انتقام بگيريد ، ان ها هم با خاك و سنگ و چوب ما را مورد حمله قرار دادند.
6- زماني كه ما را به بازار نخاس ها(بازار برده فروشان) بردند و خواستند ما را به عنوان غلام و كنيز بفروشند.
7- آ ن هنگام كه ما را در خرابه اي جاي دادند كه سقف نداشت ، از اين رو شب ها از سرما و روزها از گرما در فشار بوديم و بر اثر شدت گرسنگي و تشنگي و وحشتي كه به وجود آورده بودند ، همواره در ناامني و خطر به سر مي برديم.


دوشنبه یازدهم 10 1391 2:3

نامه ابن زياد به يزيد پيرامون اسراي آل محمد:
اين زياد نامه اي براي يزيد نوشت كه در آن خبر از شهادت امام حسين و به اسارت در آمدن خانواده اش داده بود.


فرمان يزيد به ابن زياد پس از خواندن نامه او:
روانه كردن سر امام حسين و سرهاي شهدا به همراه اسراي آل محمد به شهر شام.


حراست از اسراي اهل بيت در مسير شام:
ابن زياد چهار نفر را به عنوان سرگروه حراست از اسراي اهل بيت برگزيد و همچنين هزار و پانصد سرباز را به همراه آنانفرستاد و به سربازان فرمان داد تا به اسرا مانند اسراي كافر برخورد كنند.


حالت اسارت امام سجاد و حضرت زينب:
دست هاي امام سجاد بر گردنش بسته شده بود و زينب و ساير اسرا با وضعي اسف بار در برابر تابش مستقيم نور خورشيد حركت مي كردند
و بدنشان از شدت حرارت خورشيد ، پوست انداخته بود.


مظلوميت اسراي آل محمد در مسير شام:
امام سجاد درباره طرز رفتار دشمنان با اسراي آل محمد فرمودند:
ما را با شتران بي جهاز بردند و سر پدرم حسين را بر روي نيزه اي جلوي چشمان ما حمل مي كردند
و زنان پشت سر من بر روي قاطران بي جهاز حركت مي كردند و دشمن با نيزه اطراف آنها را محاصره كرده بود
و تا فردي از ما مي گريست ، او را به شدت با نيزه مي زدند تا اينكه وارد شام شديم و فردي فرياد زد:
اي اهالي شام! اينان اسراي آل محمدند كه مي آيند.


تعداد سرهاي بريده اي كه در برابر اسراي ال محمد حمل ميشد:
هشتاد سر


غذا و طعام اسراي آل محمد در طول مسير:
حضرت زينب فرمودند: دشمنان تنها يك وعده غذا در طول روز و شب براي ما مي آوردند.


شيوه نماز خواندن حضرت زينب در طول مسير:
امام سجاد فرمودند: عمه ام زينب ، در مسير شام در برخي از مناطق نمازهاي واجب و نوافلش را نشسته مي خواند ،
علت آن را پرسيدم فرمود: سه شب است كه غذا نخورده ام و ضعف و سستي سه روز است كه تمام وجودم را گرفته و توان ايستادن ندارم.


برخورد وحشيانه شمر با حضرت سكينه در مسير شام:
حضرت سكينه در طول مسير شام بهانه پدرش حسين را مي گرفت و با صداي بلند مي گريست.
شمر با ديدن بي تابي او تاب نياورد و او را با خشونت تمام از محملش پايين آورد و در بيابان رها كرد
و حضرت سكينه گريه كنان به دنبال كاروان مي دويد و كمك مي جست.


اقدام سريع حضرت زينب موقع شنيدن ناله استغاثه حضرت سكينه:
زماني كه حضرت زينب صداي گرفته سكينه را شنيد كه كمك مي طلبيد ، سراسيمه از محمل پايين آمد و به جستجوي سكينه پرداخت.


صحنه اي كه حضرت زينب هنگام گم شدن سكينه با آن روبرو شدند:
حضرت زينب در تاريكي شب در حال جستجوي سكينه بودند كه ناگهان سكينه را نار زني ديدن كه سرش را روي پاهاي آن زن نهاده بود
و آن زن سكينه را نوازش مي كرد و مي گريست. حضرت با شگفتي بسيار از آن زن پرسيدند : شما كه هستيد؟
آن زن گفتند : دخترم زينب! من مادرت زهرا هستم ، دخترم تو گمان كردي كه من از ايتام فرزندم غافل هستم!


حضرت زينب هنگام ديدن سر مبارك امام حسين و شهدا در منطقه نصيبين:
موقعي كه اسراي آل محمد در منطقه نصيبين متوقف شدند ، دشمنان سرهاي شهدا را اطراف اسرا آوردند تا اهلي آن منطقه به تماشاي سرهاي بريده و حالت اسرا بپردازند.
حضرت زينب با ديدن اين وضعيت دردناك با فلبي خونين فرمودند:
آيا از روي ستم ما را در بيابان ها شهره آفاق مي سازيد ، در حالي كه پدر ما كسي است كه خداوند جليل به او وحي مي فرستاد.
شما به خداي صاحب عرش و پيامبرش كافر شديد ، گويا هيچ وقت پيامبري براي شما نيامده است.
خداي عرش شما را هلاك كند اي بدترين گروه ها! در روز رستاخيز ناله شما در صحراي قيامت بلند باد.


تقاضاي ام كلثوم از شمر قبل از رسيدن به شام:
راوي مي گويد: وقتي اسراي اهل بيت نزديك شام رسيدند ، ام كلثوم نزد شمر رفت و از او خواست تا اسراي اهل بيت را از دروازه اي وارد شام كند كه جمعيت كمتري داشته باشد و
همچنين سرهاي شهدا را از اهل بيت دور كند تا توجه مردم به سرها جلب شود و اهل بيت از چشمان نامحرمان مصون بمانند.


بي توجهي شمر به درخواست ام كلثوم:
شمر نه تنها خواسته ام كلثوم را نپذيرفت بلكه به سربازانش تاكيد كرد كه سرهاي شهدا را از اهل بيت دور نكنند و آن ها را از شلوغترين دروازه ؛
يعني دروازه ساعت وارد شهر شام كنند.

دوشنبه یازدهم 10 1391 1:58



فرمايش حضرت زينب پيرامون نمك نشناسي ابن زياد و يارانش:
پاسخ پيمان رسول خدا در حق اهل بيتش را با تيرهاي زهرآلود و سرشار زا كينه داديد.


افسوس حضرت زينب از عمل ابن زياد جهت غصب خلافت اهل بيت:
واي بر تو اي پسر مرجانه! اگر برادرم خلافت را مي خواست آن ميراث پدر و جدش بود ،
اما تو جوابي براي روز حساب آماده كن ، روزي كه قاضي خداوند و شاكي محمد و زندان جهنم است.


عكس العمل امام سجاد هنگام ديدن بي احترامي ابن زياد به حضرت زينب:
امام سجاد با لحني قاطع و آميخته به غضب خطاب به ابن زياد فرمودند:
اي ابن زياد! آيا كشتن جوانان ما براي تو كافي نيست كه اين چنين نسبت به عمه ام هتك حرمت مي كني؟


اقدام ابن زياد براي گريز از سخنان حضرت زينب:
اعراض از حضرت زينب و سخن گفتن با امام سجاد


گفتگوي ابن زياد و امام سجاد:
ابن زياد رو به امام سجاد كرد و گفت: تو كيستي؟
حضرت فرمودند: من علي بن الحسين هستم.
ابن زياد گفت: مگر خداوند علي بن الحسين را در كربلا نكشت؟
حضرت فرمودند: آري من برادري داشتم كه او را نيز علي فرزند حسين مي ناميدند كه توسط مردم كشته شد!
ابن زياد گفت: او توسط مردم كشته نشد بلكه خدا او را كشت.
حضرت فرمودند: اي ابن زياد! مرگ دست تو نيست و اين خداوند است كه جان ها را به هنگام مرگ مي گيرد.


برخورد ابن زياد هنگام ديدن حاضر جوابي و جرات امام سجاد:
ابن زياد خشمگين شد و به امام سجاد گفت: تو چگونه جرات مي كني از سخنانم سرپيچي كني و بدون هيچ هراسي در برابر سخنانم بياستي و پاسخم را بدهي.
او را ببريد و گردن بزنيد.


عكس العمل حضرت زينب در برابر دستور ابن زياد جهت كشتن امام سجاد:
حضرت زينب هنگام شنيدن دستور ابن زياد فرمود:
اي پسر زياد! تو كسي از خاندان ما را زنده نگذاشتي ، اگر تصميم بر قتل برادرم داري به خدا سوگند از او جدا نمي شوم مگر آنكه مرا نيز به همراه او بكشي.


در خواست حضرت زينب از ابن زياد پيرامون رفت و آمد زندانيان:
حضرت زينب فرمودند: ما در زندان نمي خواهيم با هيچ زن عرب نژاد ملاقات كنيم ، جز كنيزاني كه مانند ما اسيري ديده اند.


غذاي اسراي اهل بيت در زندان كوفه:
دشمن در طول روز يك وعده غذا كه آن هم فقط يك قرص نان خالي براي هريك از اسرا بود ، مي برد.


نحوه شكنجه اسراي اهل بيت در زندان كوفه:
برخورد بي رحمانه دشمن با اسراي اهل بيت به نحوي بود كه از هر فرصتي براي تضعيف روحيه آنان استفاده مي كرد؛
به طوري كه روزي كاغذي را به سنگي بستند و به زندان كوفه افكندند.
اهل بيت آن كاغذ را برداشتند و ديدند در آن چنين نوشته شده است:
نامه رسان ابن زياد فلان روز به سوي شام باري رساندن نامه رفته و فلان روز باز مي گردد.
منتظر باشيد اگر صداي تكبير شنيديد ، بدانيد كه قصد كشتن شما را دارند ، وصيت هاي خود را انجام دهيد و اگر صداي تكبير نشنيديد ، بدانيد كه از قتل معاف شده ايد.


دوشنبه یازدهم 10 1391 1:56
خطبه حضرت زينب در شهر كوفه 2





ناباوري حضرت زينب از خيانت كوفيان:
چگونه مي توانيد خون پاك پسر خاتم نبوت و معدن رسالت را بشوييد؟!
كسي كه سرور جوانان بهشت و پناهگاه نيكان در پيش آمدهاي ناگوار و جايگاه امن نور الهي و رهبر بزرگ شما بود.


شقاوت و بدبختي كوفيان در گفتار حضرت زينب:
بدانيد كه گناهي زشت مرتكب شده ايد ، از رحمت خدا دور باشيد و نابود گرديد ،
چرا كه تمام كوشش ها را تباه ساختيد و دست هايتان خال يو معامله تان پر زيان گشت
و گرفتار خشم خدا شديد و در نهايت سكه ي خواري و بدبختي به نام شما زده شد.


ابراز تاسف و تاثر حضرت زينب از جنايتي كه كوفيان مرتكب شدند:
واي بر شما مردم كوفه! آيا مي دانيد چه جگري از رسول خدا پاره كرديد؟
و چه افراد با عفت و حيايي را از حرم پيامبر بيرون كشانديد؟
و چه خون گرانبهايي را از پيامبر بر زمين ريختيد؟
و در برابر رسول خدا چه هتك حرمتي كرديد؟
به يقين كاري كرديد بسيار زشت و ناروا.
آيا تعجب مي كنيد كه آسمان به خاطر اين عملتان خون ببارد؟
اما بدانيد كه شكنجه روز رستاخيز سنگين تر است و كسي به ياري شما نخواهد شتافت


فرمايش امام سجاد به حضرت زينب پيرامون مردم كوفه:
اي عمه! بر خود سخت نگير! اگر اين مردم قصد فهميدن داشتند از همان حوادث گذشته بر آينده خود عبرت ها مي گرفتند...


خطاب ستايش آميز امام سجاد به حضرت زينب بعد از اتمام خطبه:
آنگاه كه خطبه حضرت زينب به پايان رسيد با ستايش امام سجاد روبرو شد كه به ايشان فرمود:
شكر خدا ، تو از دانشي بهرمند هستي كه با تعليم و تعلم عادي به دست نمي آيد و از فهم و درك بالايي برخوردار هستي.


عكس العمل اهالي كوفه پس از تمام شدن خطبه حضرت زينب:
راوي مي گويد: به خدا سوگند ، مردم را ديدم كه با حالتي عجيب مي گريستند و انگشتانشان را از روي پشيماني به دندان گرفته بودند و مي گزيدند و پيرمردي را ديدم كه
كنارم ايستاده بود و آنچنان مي گريست كه ريشش تر شده بود و مي گفت:
پدر و مادرم فداي شما! پيرانشان برترين پيرها و زنانشان برتري زنان و جوان هايشان برترين جوان ها و دودمان شان ، دودماني بزرگوار است.


محل بازداشت حضرت زينب و سايز اسراي اهل بيت در كوفه:
در سياه چال دارالاماره " مقر حكومت عبيدالله بن زياد "

حالت حضرت زينب هنگام ديدن دارالاماره:
وقتي نگاه خسته حضرت زينب به دارلاماره فاتاد ، غم و اندوه وجودش را فرا گرفت و او را آزرده ساخت
چرا كه دارالاماره زماني مركز فرمانروايي پدرش علي و عزت و كرامتش و تداعي كننده زمان فرمانروايي پدرش بود.


دوشنبه یازدهم 10 1391 1:49
حــكـــايـت شير زن كـــربلا



هنگامي كه زينب كبري (ع) را همراه بازماندگان شهداي كربلا وارد مجلس ‍ عبيداللّه بن زياد (استاندار يزيد در كوفه) نمودند. زينب (ع) به طور ناشناس در گوشه اي نشست . ابن زياد – اين زن كيست ؟

گفته شد، زينب (ع) دختر علي (ع) است . ابن زياد خطاب به زينب سپاس خداوندي را كه شما را رسوا كرد و دروغ شما را در گفتارتان نماياند. زينب خطاب به ابن زياد – تنها آدم فاسق ، رسوا مي شود، و بدكار دروغ مي گويد، و او ديگري است ، نه ما. ابن زياد – ديدي خدا با برادر و خاندانت چه كرد؟ زينب – ما رايت الا جميلا…: بجز خوبي ، نديدم ، اينها افرادي بودند كه خداوند شهادت را براي آنها مقدر كرد، و آنها به نبردگاه خود شتافتند و به همين زودي خداوند ميان تو و آنها، جمع كند، تا تو را به محاكمه كشند، بنگر كه در آن دادگاه ، پيروزي از آن كيست ؟، مادرت به عزايت بنشيند اي پسر زن بدكاره .

روايت كننده گويد: ابن زياد با شنيدن اين گفتار)كوبنده) به خشم آمد و با كمال گستاخي گفت : با كشته شدن حسين گردنكش و افرادي از بستگانت كه از فرمان من سرپيچي كردند، خداوند دلم را شفا داد. زينب لعمري لقد كهلي و قطعت فرعي واجتثثت اصلي فان كان هذا
شفاك فقد شفيت . : سوگند به جانم ، كه تو بزرگ فاميل مرا كشتي ، و شاخه هاي مرا بريدي ، و ريشه مرا كندي ، اگر شفاي دل تو در اين است باشد. ابن زياد – اين زن ، چه با قافيه ، سخن مي گويد و بجان خودم ، پدرش علي (ع) نيز شاعري بود قافيه پرداز.

زينب – زن را با قافيه چكار؟.
داستان دوستان/محمدمحمدي اشتهاردي
جمعه بیست و ششم 8 1391 1:36



يورش دشمن به خيمه ها




رفتار وحشيانه دشمنان با اهل بيت پيامبر پس از شهادت امام حسين:
دشمنان بعد از شهادت امام حسين با نهايت قساوت و قباحت به خيمه ها هجوم آوردند
و در رسيدن به خيمه ها براي غرات اموال اهل بيت از هم سبقت مي گرفتند و وقتي به خيمه ها رسيدند ،
وحشيانه با خاندان پيامبر رفتار كردند و به غارت پرداختند و حتي گوشواره هاي دختران خردسال را با بيرحمي از گوشهايشان كشيدند.


واكنش زنان اهل بيت هنگام هجوم دشمن به خيمه ها:
زنان با ترس و وحشت از خيمه ها بيرون رفتند و غريبانه شروع به گريستن كردند و با اشك ريختن يكديگر را دلداري دادند.


خشونت يكي از دشمنان در رفتار با امام سجاد هنگام هجوم به خيمه ها:
حضرت زينب مي فرمايند: مردي خولي وارد خيمه امام سجاد شد و همه اشيا خيمه را به غرات برد.
سپس به فرش زير پاي امام خيره شد و آن را با گستاخي از زير آن حضرت كشيد و ايشان را به شدت بر زمين غلطاند.
آنگاه رو به من كرد و مقنعه و گوشواره هايم را با خشونت از سر و گوشم كشيد.

نفرين حضرت زينب در حق مرد خولي:
اي خولي خداوند دست ها و پاهايت را قطع كند و تو را در آتش دنيا قبل از آخرت بسوزاند.


محقق شدن نفرين حضرت زينب در حق مرد خولي:
چند صباحي از واقعه ي كربلا نگذشته بود كه خولي به دام مختار ثقفي افتاد و مختار ثفقي همانگونه كه حضرت زينب خولي را نفرين كرده بود ، دست ها و پاهايش را قطع كرد و او را سوزاند.


صحنه ي دردناكي كه حضرت زينب هنگام جستجوي افراد گمشده با آن رو به رو شد:
حضرت زينب هنگام جستجوي زنان و كودكان گمشده دو كودك را در حالي يافتند كه همديگر را در آغوش گرفته و از شدت ترس و تشنگي جان داده بودند.
آن دو كودك سعد و عقيل ، نوه هاي امام علي از دخترش خديجه بودند.


عملكرد پيوسته حضرت زينب در اسارت جهت آشكار نشدن چهره شان در برابر نامحرمان:
مورخين نوشته اند: هنگامي كه دشمن به خيمه اهل بيت يورش برد و دست به غارت اموال اهل بيت زد و نقاب هاي زنان را ربود،
حضرت زينب جهت مصون ماندن چهره شان از گزند مردان نامحر همواره صورتشان را با دستانشان مي پوشاندند تا با اين كار نظر مردان بيگانه را كمتر به خود جلب كنند.



دوشنبه بیست و دوم 8 1391 7:30



خوانندگان عزيز را به بيست و شش امتياز از قول امامان معصوم (عليهم السلام) در رابطه با اصحاب حضرت سيد الشهداء (عليه السلام) كه در كتاب هاى زير به آن اشاره شده توجّه دهم .


بحار الأنوار ـ كنز كراجكى ـ زيارت ناحيه ـ لهوف ـ امالى صدوق ـ تهذيب ـ مناقب ابن شهر آشوب ـ مروج الذهب ـ رجال كشّى ـ معانى الاخبار ـ كامل الزيارات ـ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ـ تفسير ثعلبى ـ خرائج راوندى ـ علل الشرايع ـ دار السلام ـ تذكره ابن جوزى و شرح شافيه ابن فرّاس .


1 ـ آنان با همه وجود از خداوند راضى بودند و حضرت حقّ هم از آنان راضى بود .
2 ـ باوفاتر و بهتر از اصحاب تمام انبيا و ائمه بودند .
3 ـ نامشان از ازل در لوح محفوظ ، بدون كم و زياد شدن ثبت بود .
4 ـ احدى در گذشته بر آنان سبقت نگرفت ، و يك نفر بعد از آنان به مقام آنان نمى رسد .
5 ـ درجه آنان از همه شهداى اولين و آخرين بالاتر است .
6 ـ در اوج مقام زهد و عبادت بودند .
7 ـ در بلندى همّت و رفعت شأن ، نمونه نداشتند .
8 ـ دين حقّ تا قيامت به آنان نصرت يافت .
9 ـ عاشق ترين عاشقان نسبت به حضرت حسين (عليه السلام) بودند .
10 ـ خاكى كه در آن دفن شدند خاك مقدّس و مبارك و پاك قلمداد شد .
11 ـ پيش از اتفاق افتادن حادثه كربلا ، انبيا و اوليا از آن حادثه و برپا كنندگانش خبر دادند و از ياران حضرت تعبير به برادران خود نمودند .
12 ـ سادات شهدا در دنيا و آخرتند .
13 ـ شهيدان كوى حسين گويى شهيد با همه انبياى خدا هستند .
14 ـ در قيامت كنار مولايشان حضرت سيد الشهداء قرار دارند .
15 ـ از اولياء اللّه و اصفياء اللّه و اودّاء و طاهرون و ابرار و مهديّون مى باشند .
16 ـ معروف و شناخته شده در ملكوتند ، چنان كه ستاره هاى آسمان معروف اهل زمينند .
17 ـ اگر رسول خدا (صلى الله عليه وآله) آنان را در زمان خود مى يافت دهانشان را مى بوسيد ، و در كنار خود به عنوان بهترين انسان ها مى نشاند .
18 ـ از شدّت عشق و شوق به شهادت از اسم تير و نيزه و شمشير تو گويى غافل بودند .
19 ـ خود حضرت حقّ به وقت شهادتشان متولّى قبض روحشان بود ، ملائكه آنان را به آب بهشت شستند ، و به طيب بهشتى حنوط كردند و بر آنان نماز گذاردند .
20 ـ پيش از شهادت به اعجاز حسينى جايگاه خود را در بهشت ديدند .
21 ـ به محض شهادت به جنّت خاص حقّ « و ادخلى جنّتى » وارد شدند .
22 ـ به وقت شهادت از دست رسول حقّ (صلى الله عليه وآله وسلم)و اميرالمؤمنين على (عليه السلام) آب بهشتى نوشيدند .
23 ـ قسمتى از خون شريفشان به هنگام شهادت به وسيله رسول الهى براى عرضه در قيامت ضبط شد .
24 ـ مباشر حفر قبور دفن اجساد مطهّرشان روح باعظمت رسول الهى بود .
25 ـ به توسط حضرت حسين (عليه السلام) به نعيم دائمه بشارت داده شدند .
26 ـ از شدّت شهامت و شجاعت ، صدق و كرامت ، درستى و فضيلت ، مورد مدح دشمن قرار گرفتند .


« والفضل ما شهدت به الاعداء »





دوشنبه هشتم 8 1391 22:25

حضرت امام حسين عليه السلام و عرفه

يكي از آداب روز عرفه، خواندن دعاي اين روز است كه از لبان مبارك امام حسين عليه السلام جاري شد. حضرت در اين دعا پس از حمد و ثناي خداوند متعال و ذكر نعمت هاي او، با حالت تضرع و خشوع از او مي خواهد كه:«اي خداوند، بر محمد و آل برگزيده او درود فرست و به عفو و گذشتت گناهان ما را بپوشان... براي ما اي خدا در اين شب، بهره اي از هر خيري كه ميان بندگانت قسمت مي نمايي قرار بده، به همراه نوري كه به آن هدايت فرمايي، رحمتي كه آن را بگستراني، بركتي كه آن را نازل كني، عافيتي كه مي پوشاني و روزي اي كه گسترده مي كني، اي مهربان ترين مهربانان».

پنج شنبه چهارم 8 1391 11:16

 

فاطمه عليهاالسلام مخزن اسرار پيامبر


حارثة بن قدامه از سلمان از عمار از حضرت فاطمه عليهاالسلام مطلبى را نقل كرده كه نشان مى دهد كه سينه زهرا عليهاالسلام در بردارنده چه علوم و اسرارى از پدرش رسول خدا صلى الله عليه و آله بوده كه امير مؤ منان عليه السلام را به حيرت در آورده بود.
روايت شده است روزى عمار به سلمان فارسى گفت :
آيا مى خواهى چيز عجيبى را از فاطمه عليهاالسلام برايت نقل كنم ؟
سلمان گفت : گفتم آرى ، نقل كن . اى عمار! او گفت : روزى على عليه السلام را ديدم كه بر فاطمه عليهاالسلام وارد شد. تا چشم فاطمه عليهاالسلام به على عليه السلام افتاد، فرياد زد: على جان ! نزديك شو تا درباره آنچه كه گذشته و آنچه خواهد شد و آنچه كه اتفاق نمى افتد تا روز قيامت برايت بگويم .
عمار گفت : ديدم كه امير مؤ منان آرام آرام به عقب برگشت و من هم با برگشتن على عليه السلام به عقب برگشتم . آن حضرت آمد تا بر پيامبر صلى الله عليه و آله وارد شد.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: يا اباالحسن ! پيش بيا. همين كه در محضر پيامبر صلى الله عليه و آله نشست ، فرمود: تو مرا خبر مى دهى يا من تو را خبر دهم ؟
على عليه السلام فرمود: شنيدن حديث از شما بهتر است اى رسول خدا. حضرت فرمود: بر فاطمه عليهاالسلام داخل شدى و به تو چنين و چنان گفت و همان دم برگشتى . على عليه السلام فرمود: آيا نور فاطمه عليهاالسلام از نور ما است ؟
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: آيا نمى دانى ؟ پس على عليه السلام به سجده افتاده خدا را شكر كرد. عمار گفت : پس امير مؤ منان عليه السلام از محضر پيامبر صلى الله عليه و آله خارج شده و بر فاطمه عليهاالسلام وارد شد و من همراهش وارد شدم . فاطمه عليهاالسلام فرمود: گويا خدمت پدرم رفتى و آنچه را كه به تو گفته بودم ، به عرضش رساندى .
فرمود: آرى ، فاطمه جان
.فاطمه عليهاالسلام فرمود: بدان اى اباالحسن ! خداوند نور مرا خلق كرد در حالى كه او را تسبيح مى گفت و اين نور را به درختى از درختان بهشت سپرد و اين درخت بر اثر نور من نورافشانى مى كرد تا اين كه پدرم در وقت معراج ، وارد بهشت شد، خداوند همان وقت بر دل پدرم انداخت تا ميوه اى از همان درخت بچيند و تناول كند، سپس ‍ اين نور را به مادرم سپرد كه مرا به دنيا آورد و من از همان نور مى باشم ... .(
عيدن المعجزات ، ص 54 و بحار، ج 43، ص 8)

سه شنبه دوم 8 1391 23:46
شخصيت فاطمه از ديدگاه پيامبر


شاءن و منزلت فاطمه زهرا عليهاالسلام را همين بس كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله درباره اش زيباترين سخنان را بيان فرموده كه درباره هيچ يك از زنان عالم چنين چيزى نفرموده حتى درباره همسر و ساير دختران خود.
اينك از ميان دهها روايتى كه درباره اين شخصيت بى نظير نقل گرديده به چند روايت بسنده كرده سپس به نكاتى در اين جهت اشاره اى خواهيم داشت :

1- فاطمه عليهاالسلام پاره تن پيامبر
بخارى در صحيح خود از وليد از ابن عيينه از عمر بن دينار از ابى مليكه از مسور بن مخرمه از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كرده كه فرمود: فاطمة بضعة منى فمن اءغضبها اءغضبنى ؛ فاطمه عليهاالسلام پاره تن من است هر كه او را به خشم آورد مرا به خشم آورده است .(4)

2- فاطمه عليهاالسلام قلب پيامبر
حسن بن سليمان در كتاب محتضر از تفسير ثعلبى از مجاهد از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت كرده كه روزى آن حضرت از خانه بيرون آمد و در حالى كه دست فاطمه عليهاالسلام را گرفته بود، چنين فرمود: هر كه اين را مى شناسد كه شناخته است و هر كه وى را نمى شناسد بداند: اين فاطمه عليهاالسلام دختر محمد است و او پاره تن من مى باشد، او قلب من است كه در بين دو پهلوى من قرار گرفته است ؛ پس هر كه او را آزار دهد مرا آزار داده و هر كه مرا آزار دهد خداى را آزار داده است . (5)

3- فاطمه عليهاالسلام تار موى پيامبر
جابر بن عبدالله گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: فاطمه عليهاالسلام شعرة منى ؛ فمن آذى شعرة منى ، فقد آذانى فقد آذى الله و من آذى الله لعنه الله ملاء السموات و الارض .(6)
فاطمه عليهاالسلام تار موى من است و هر كه به تارى از موهاى من آزار برساند مرا آزار رسانده و هر كه مرا آزار رساند خدا را آزار رسانده است و هر كه خدا را آزار برساند، خداوند به اندازه آسمان ها و زمين او را لعنت خواهد كرد.

4- فاطمه نور چشم پيامبر
ابن فتال نيشابورى ضمن حديثى از پيامبر صلى الله عليه و آله آورده است كه به على عليه السلام فرمود: يا على ، آن فاطمه عليهاالسلام بضعة منى و هى نور عينى و ثمرة فؤ ادى . على جان ؛ فاطمه عليهاالسلام پاره تن من و نور چشم و ميوه دلم مى باشد.(7)

5- فاطمه عليهاالسلام مايه سرور پيامبر
امام حسين عليه السلام از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت كرده است كه فرمود: فاطمه عليهاالسلام بهجة قلبى وابناها ثمرة فؤ ادى و بعلها نور بصرى ؛ فاطمه عليهاالسلام مايه سرور و خوشحالى من مى باشد، همچنين دو فرزندش ميوه دلم و همسرش نور چشمم مى باشد.(8)

6- فاطمه برتر از آسمانها و زمين
و در حديثى ديگر درباره خلقت فاطمه عليهاالسلام فرمود: پس خداوند از نور دخترم فاطمه عليهاالسلام آسمان ها و زمين را آفريد، پس آسمان ها و زمين از نور دخترم فاطمه عليهاالسلام است و نور دخترم فاطمه عليهاالسلام از نور پروردگار است و دخترم فاطمه عليهاالسلام برتر از آسمانها و زمين است .(9)

7- فاطمه برگزيده خداوند
خطيب بغدادى ضمن اشاره به معراج پيامبر صلى الله عليه و آله از آن حضرت چنين روايت كرده كه فرمود: همان شبى كه مرا به آسمان بردند ديدم كه بر درب بهشت چنين نوشته بود: لا اله الا الله ، محمد رسول الله ، على حبيب الله ، و الحسن و الحسين صفوة الله ، فاطمه عليهاالسلام خيرة الله و على باغضهم لعنه الله (10)

8- فاطمه يكى از حجت هاى خدا
طبرى در بشارة المصطفى به سند خود از امام زين از پدرش از امير مؤ منان از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل كرده كه فرمود: اءنا و على و فاطمه عليهاالسلام و الحسن و الحسين و تسعة من ولد الحسين حجج الله على اءعداءنا اءعداءالله و اءولياءنا اءولياءالله ؛ من و على و فاطمه عليهاالسلام و حسن و حسين و نه فرزند از فرزندان حسين حجت هاى خداوند بر بندگان او هستيم ، دشمنان ما دشمنان خدا و دوستان ما دوستان خدا هستند.(11)

9- فاطمه بهترين زنان اءمت
انس بن مالك از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت كرده كه فرمود: بهترين زنان امتم فاطمه عليهاالسلام دختر محمد صلى الله عليه و آله است (12)

10- برترين زنان اولين و آخرين
و در روايت ديگرى كه از پيامبر صلى الله عليه و آله رسيده چنين آمده : مردان عالم در زمان من على است و برترين زنان اولين و آخرين فاطمه عليهاالسلام است .(13)

11- اگر تمام خوبى ها مجسم شود
هم چنين درباره شخصيت بى مانند فاطمه عليهاالسلام فرمود: ولو كان الحسن شخصا لكان فاطمه عليهاالسلام بل هى اءعظم ؛اگر تمام خوبى ها و فضايل اخلاقى مجسم شود، شايسته است كه فاطمه عليهاالسلام باشد؛ بلكه فاطمه عليهاالسلام والاتر از همه آنها مى باشد.(14)

12- فاطمه مريم كبرى است
و از جمله بيانات و سفارش هايى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در حال احتضار به على داشت اين بود؛ على جان ؛ فاطمه عليهاالسلام امانت خدا و رسولش در نزد تو مى باشد، پس از اين امانت خوب نگهدارى كن و مى دانم كه چنين خواهى كرد، بدان كه او مريم كبرى است .(15)

13- عزيزترين مردم نزد پيامبر
شيخ طوسى به سند خود از عبدالله بن حارث بن نوفل نقل كرده كه گفت از سعد بن مالك شنيدم كه مى گفت : از رسول خدا شنيدم كه مى فرمود: فاطمه عليهاالسلام بضعة منى من سرها فقد سرنى و من ساءها فقد ساءنى ، فاطمه عليهاالسلام اءعز البرية على ؛ فاطمه عليهاالسلام پاره تن من است هر كه او را خشنود كند مرا خشنود كرده و هر كه او را آزار دهد مرا آزار داده فاطمه عليهاالسلام عزيزترين مردم نزد من مى باشد. (16)

14- محبوب ترين مردم
علامه مجلسى از برخى كتابهاى مناقب به سند خود از اسامه نقل كرده كه گفت : روزى در مسجد به على و عباس گذر كردم در حالى كه به بحث نشسته بودند، چون مرا ديدند از من خواستند كه از پيامبر صلى الله عليه و آله براى شان اجازه ملاقات بگيرم .
گويد: به رسول خدا عرض كردم : اين على و عباس هستند كه اجازه ملاقات مى خواهند.
حضرت فرمود: آيا مى دانى چه چيزى آنها را به اين جا آورده است ؟
گفتم : به خدا سوگند كه نمى دانم .
فرمود: اما من مى دانم براى چه به اين جا آمده اند و سپس اجازه ورود به آنها داد.
پس آن دو وارد شده و پس از سلام و اداى احترام در محضرش نشسته و اظهار داشتند اى رسول خدا كدام يك از افراد خانواده ات در نزد تو محبوب تر هستند؟پيامبر پاسخ داد: فاطمه .(17)

اما نكاتى كه از روايات گذشته به دست مى آيد به چند نكته خلاصه مى شود: 1.پيامبر بزرگوار اسلام صلى الله عليه و آله عنايت ويژه اى بر تبيين شخصيت فاطمه عليهاالسلام و معرفى او و جايگاه والايش داشتند بدين جهت با بردن فاطمه عليهاالسلام در جمع صحابه و گرفتن دست او به معرفى دختر خود پرداخته ، و او را پاره تن و قلب و تار موى و نور چشم و ميوه دل خود دانسته كه اين مسئله بسيار مهم و قابل مطالعه است .
2.از روايات گذشته و ده ها روايت ديگر به دست مى آيد كه فاطمه عليهاالسلام برتر از زنان تمام زنان عالم خلقت مى باشد و هيچ يك از آنها در فضيلت و بلندى مرتبه به او نمى رسند، حتى مريم مادر حضرت عيسى ، و اين سخن از پيامبر صلى الله عليه و آله در شاءن و مقام فاطمه بهترين پاسخ براى ياوه گويى برخى از ناآگاهان و يا غرض ورزان به مقام والاى فاطمه عليهاالسلام است كه گاهى از روى ناآگاهى و يا غرض ورزى مى گويند، فاطمه عليهاالسلام همانند يكى از زنان عادى است .
بسى جاى تعجب است مگر زنان عادى در زمان پيامبر نبودند؟ پس چرا اين سخنان ارزشمند را درباره يكى از آنها نفرمود و چرا آن همه بر شخصيت فاطمه عليهاالسلام تكيه كرد.
3.هيچ گاه از سفارش نسبت به فاطمه عليهاالسلام دريغ نورزيده و پيوسته امت اسلامى را به احترام از وى و رعايت حق او فرا مى خواند.
4.نكته پنجم اين است كه هر جا سخن از فاطمه عليهاالسلام به ميان مى آورد مسلمانان را به دوستى او و اهلبيت محترمش فرا خوانده و از دشمنى با آنها سخت بر حذر مى داشت .



4- صحيح بخارى ج 2، ص 302، حلية الاءولياء، ج 2، ص 40، تهذيب التهذيب ، ج 12، ص 469.
5- بحار الاءنوار، ج 43، ص 80.
6- بحارالاءنوار، ج 43، ص 80.
7- روضة الواعظين ، ص 150.
8- مقتل الحسين خوارزمى ، ج 1، ص 59.
9- بحارالاءنور، ج 15، ص 10.
10- تاريخ بغداد، ج 1، ص 259.
11- بشارة المصطفى ، ص 24.
12- احقاق الحق ، ج 10، ص 115.
13- همان ، ج 25، ص 37.
14- مقتل الحسين خوارزمى ، ج 1، ص 60.
15- فاطمة الزهراء، ص 58.
16- بحارالاءنوار، ج 43، ص 23.
17- همان ، ص 68، ذخاير العقبى ص ، 35.



سه شنبه دوم 8 1391 23:41

به غربت علي و خاندان او سوگند
امام ما ز جهان رفت با دلي مغموم

هماره قصه مظلومي‌اش به خاك بقيع
بود ز غربت قبرش براي ما معلوم

سه شنبه دوم 8 1391 11:18

لباس از بلا

عصر امامت حضرت باقر عليه السلام ، دوران يكّه تازي حاكمان اموي بود و در آن زمان، شيعيان و دوستداران حضرت در تنگناي سياسي قرار داشتند. مِنهال از ياران حضرت مي گويد: در مجلس امام باقر عليه السلام حضور داشتم كه مردي وارد شد و سلام كرد. حضرت سلامش را پاسخ داد. مرد تازه وارد با امام احوال پرسي كرد و گفت: حالتان چطور است؟ امام باقر عليه السلام كه گويي سينه اش از مشكلات زمان سنگين شده بود، به او فرمود: «آيا به راستي تا كنون در نيافته ايد كه بر ما چه مي گذرد؟» سپس آن مرد گفت: به خدا سوگند، من شما خاندان را دوست دارم. امام فرمود: «پس بر تن خويش لباسي از بلا و ناگواري ها بپوشان، به خدا سوگند، رنج ها و ناگواري ها شتابان تر از سيل دره ها، به سوي ما و شيعيان ما پيش مي تازد. نخست مشكلات به ما مي رسد و سپس به شما».

سه شنبه دوم 8 1391 1:8

پيكار با منكر

گروه خوارج كه پس از جنگ نهروان به شدت تضعيف شده بودند، با گذشت زمان به تجديد قوا پرداخت. يكي از ميدان هاي رويارويي امام باقر عليه السلام با انديشه هاي منحرف، موضع گيري ها و روشنگري هاي آن حضرت با عقايد خوارج بود. فردي از خوارج ادعا مي كرد اگر بدانم در پهنه گيتي كسي باشد كه با من مناظره كند، به سويش خواهم شتافت. به او گفتند در ميان فرزندان حضرت علي عليه السلام ، شخصي چون ابوجعفر امام باقر عليه السلام مي تواند پاسخ تو را بدهد. وي كه از سردمداران خوارج بود، گروهي از بزرگان و يارانش را گرد آورد و به حضور حضرت رسيد. امام باقر عليه السلام فرمود: فردا بياييد. فرداي آن روز امام، فرزندان انصار و مهاجر را جمع كرد و گروه خوارج نيز آمدند. سپس حضرت فرمود: «سپاس خداي را كه با اعطاي نبوت به پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله ، ما خاندان را كرامت بخشيد و ولايت خويش را به ما اختصاص داد. اي فرزندان انصار و مهاجر! در ميان شما هر كس فضيلتي از اميرمؤمنان علي عليه السلام مي داند، آن را باز گويد». سپس امام باقر عليه السلام با استفاده از سخنان خود آن مرد، او را محكوم كرد. در پايان، آن مرد از جا برخاست و رفت، در حالي اين آيه را زير لب مي خواند: خدا آگاه تر است كه رسالتش را كجا قرار دهد.

سه شنبه دوم 8 1391 1:7

القاي روح ظلم ستيزي

امام باقر عليه السلام هرچند براي از ميان برداشتن حاكمان ظالم، به قيام آشكار و جمع آوري نيروي رزمي رو نياورد، ولي روح ظلم ستيزي و انزجار از فرمانروايان ستمگر را در كالبد پيروان خويش مي دميد. آن حضرت منكِر جهاد و مبارزه علني و مسلحانه با حاكمان فاسد نبود، بلكه چنين اقدامي نياز به نيروهاي ايثارگر و صادق داشت و امام از چنين ياراني به حد كافي برخوردار نبود. آن حضرت مي فرمود: «هر گاه به تعداد اهل بدر گرد امام جمع شوند، بر او واجب مي شود كه قيام كند».

سه شنبه دوم 8 1391 1:6

ردّ فرمانروايان ناصالح

امام باقر عليه السلام در بخشي از سخنان خود، آشكارا فرمانروايان ناصالح را سرزنش مي كند و آنان را منفور مي سازد. عُقْبه پسر بشير اسدي گويد: نزد امام باقر عليه السلام رفتم و عرض كردم: من در ميان قوم خود از حسبي عالي برخوردارم. درگذشته كارگزاري داشتيم كه جان سپرد. اكنون مردم تصميم گرفتند مرا به جاي او به رياست بگمارند. نظر شما در اين باره چيست؟ امام فرمود: «آيا پدرانت را به رخ ما مي كشي؟ خدا مؤمنان را به وسيله ايمان رفعت بخشيده است، هر چند در نظر مردم بي مقدار باشند، و كافران را به دليل كفرشان پست قرار داده است، هر چند در ميان مردم، شريف شناخته شوند. هيچ كس بر ديگري برتري ندارد، مگر به وسيله تقواي الهي. اما اينكه آن مقام را بپذيري يا نه، اگر بهشت را دوست نداري، آن را قبول كن؛ زيرا چه بسا سلطان ستمگر، مؤمني را به دام اندازد و خونش را بريزد و تو كه گوشه اي از كار آن سلطان را بر عهده گرفته اي، شريك در آن خونخواهي شوي، در حالي كه ممكن است از دنياي آنان بهره اي به تو نرسد».

سه شنبه دوم 8 1391 1:4

پايگاه اجتماعي

سه عامل مهم، پايگاه اجتماعي نيرومند و انكارناپذيري براي امام باقر عليه السلام در برابر حكومت امويان پديد آورده بود. نخستين عامل اينكه امام بزرگ خاندان علويان و مرجع حل و فصل مسائل آنان بود. عامل دوم اينكه شيعه هر چند در تنگناي شرايط سياسي و دوران تقيه به سر مي برد، جمعيت متشكل و نيروي عقيدتي آنان، خود قدرتي اجتماعي به شمار مي آمد و منصب امامت، حضرت باقر عليه السلام را در مركز رهبري اين نيروها قرار مي داد. سومين عامل، شاگردان و رشد يافتگان مكتب آن حضرت عليه السلام بودند كه هر يك در محيط اجتماعي خود، نفوذ داشتند و خويش را وامدار آموزه هاي ناب آن حضرت مي دانستند.

دوشنبه اول 8 1391 23:42

سعادت جامعه

امام باقر عليه السلام در بيان تأثير حكومت ها و حاكميت ها در سعادت و شقاوت ملت ها مي فرمايد: «خدا فرموده است: هر ملتي كه در قلمرو اسلام، به ولايت و حاكميت پيشواي ستمگر غير الهي گردن نهد، بي شك عذاب و مجازات مي شود؛ هر چند آن ملت در رفتار فردي خويش، نيك و پرهيزگار باشد. نيز هر ملتي كه در قلمرو اسلام، به حاكميت امام عادل و پيشواي الهي تن دهد، به يقين مورد عفو و رحمت قرار مي گيرد؛ هرچند در رفتار خويش خطاهايي داشته باشد». آن حضرت در روايت ديگري فرمود: «صلاح، عزت و سلامت دين و مؤمنان به اين است كه (بيت المال و) اموال جامعه به كسي سپرده شود كه حقوق را رعايت و آن را در مصارف بايسته هزينه كند. فساد دين و اهل ديانت از آنجا پديد مي آيد كه منابع مالي و اقتصادي جامعه در اختيار كسي قرار گيرد كه به عدل و حق رفتار نكند و آن را در مصارف لازم به كار نگيرد».

دوشنبه اول 8 1391 23:39

كليد استواري

امام باقر عليه السلام مي فرمود: «اسلام بر پنج پايه استوار است: نماز، زكات، حج، روزه و ولايت». زُراره، از ياران حضرت پرسيد: كدام يك برتر است؟ امام فرمود: «ولايت برتر است؛ زيرا ولايت، كليد بقيه است و صاحب ولايت (امام) كسي است كه مردم را به سوي اين اصول چهارگانه رهبري مي كند». اگر به استدلال امام باقر عليه السلام توجه كافي نشود، ممكن است ناآگاهان به جاي اهتمام به واجبات و محرمات شريعت، گمان كنند كه محبت اهل بيت كافي است؛ ولي برتري ولايت از آن نظر است كه رهبريِ رهبران الهي، تضمين كننده ديگر اصول به شمار مي آيد. امام باقر عليه السلام در روايتي ديگر فرمود: «از ميان تكاليف اصولي اسلام، هيچ تكليفي به اندازه ولايت مورد دعوت و تأكيد قرار نگرفته است». نيز از آن حضرت است كه: «امامت، مكمّل نهايي همه فريضه ها، قوانين و دستورات دين است».

دوشنبه اول 8 1391 23:34
X