معرفی وبلاگ
فعالییت سازمان زنان انقلاب اسلامی در پی انسجام و هماهنگی و شناسایی زنان فعال منطقه بسته به مهارت و توانمندیی انها در جهت رفع نیازمندرهای زنان ان منطقه . خواهرم بسته به نیاز فکری و روحی و مادی خود با ما هم سخن شو بهترین خوبی ها نزد زنان است امام صادق(ع) باهم شویم ،یکی شویم درمانی برای دردی شویم ............ آن لحظه اي كه زن در خانه خود مي ماند و (به امورزندگي و تربيت فرزند مي پردازد)به خدا نزديكتر است.حضرت زهرا (س)
صفحه ها
دسته
لينك سازمان زنان انقلاب
لينك عاشقان امام نقي
مرگ بر شاهين نجفي(مرتد)
جانم فداي غربتت يا امام نقي (ع)
امام من مهدي
فرهنگ الهي
گل نرگس
اس ام اس جديد
شعرهاي داريوش دوسراني
صهيون ستيزي
شيعه
مجله فيروز جاه
منتظران ظهور
ديار عشق
خدا
بهترين دوست فقط خدا
تنها عشق من خداست
شوق شهادت
سايه
سايه طلبه جوان
سايت شخصي سيد محمد انجوي نژاد
مدرسه علميه الزهرا(س) نصر تهران
☫عشق=خامنه اي☫
خانم دكتر نگار
در طلب معرفت...
گوهركمال ، حجاب برتر
ولايت عشق
غريب تر از غريب الغربا ... امام نقي (ع
غريب سامرا
بسم رب الهادي(ع)
شيدايي رهبر
وبلاگ شهيد همت
ماه نقره اي (بسم رب الشهدا)
مقتدر مظلوم
ولايت سيد علي
حامي رهبر
بسيجي بي ادعا
پايگاه اطلاع رساني استقامت
انفجار نور
ائمه اطها رو شهدا
فيض بوك
هادي نت
شهيدان زنده اند
دانلود جديد ترين مداحي
بهشت (محفل بسيجيان و رهروان شهدا
دينيست(اولين سايت اطلاع رساني ويژه مداحان)
سايت جامع مداحي
نور اسمان
سايت رسمي مداحان اهل بيت
ماه حرم ( روضه العباس)
جام تهي
ما مي توانيم
حمايت از اقتصاد و كار توليد ملي
منتظران مهدي
اخبار پيام نور
ره به ري
لینک دوستان
سايت مراجع تقليد
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1515177
تعداد نوشته ها : 3305
تعداد نظرات : 487
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
 
عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عليه السلام : قَالَ صِيَامُ شَعْبَانَ ذُخْرٌ لِلْعَبْدِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ مَا مِنْ عَبْدٍ يُكْثِرُ الصَّوْمَ فِي شَعْبَانَ إِلَّا أَصْلَحَ اللَّهُ لَهُ أَمْرَ مَعِيشَتِهِ وَ كَفَاهُ شَرَّ عَدُوِّهِ وَ إِنَّ أَدْنَى مَا يَكُونُ لِمَنْ يَصُومُ يَوْماً مِنْ شَعْبَانَ أَنْ تَجِبَ لَهُ الْجَنَّةُ .
امام صادق (عليه السلام) فرمودند: روزه شعبان ذخيره روز قيامت بنده است و هر بنده اى كه در ماه شعبان زياده روز بگيرد خداوند امر معيشت او را سامان بخشد و شرّ دشمن را از او دفع كند.




حلول ماه شعبان ،ماه رسول خدا صلي الله عليه و آله بر همگان مبارك باد****
دسته ها :
دوشنبه بیستم 3 1392 13:18
دسته ها :
دوشنبه بیستم 3 1392 9:16

 

اين‌ها هيچ‌وقت دست از بدگويى كردن نسبت به جمهورى اسلامى و هر تشكيلاتى در دنيا كه با آن موافق نباشند، برنمى‌دارند. اگر مردم ايران در يك انتخابات پرشور شركت كنند، يك‌طور حرف مى‌زنند؛ اگر شركت نكنند، يك‌طور ديگر حرف مى‌زنند… در انتخابات دوم خرداد سال هفتادوشش- كه انتخابات پرشورى شد؛ جمعيت عظيمى شركت كردند كه البته بى‌سابقه نبود و آن درصد قبلاً هم در بعضى از انتخابات‌هاى ديگر شركت كرده بودند؛ اما در آن انتخابات درصد بسيار خوبى شركت كردند- راديوهاى بيگانه گفتند ملت ايران جمع شدند و رأى در صندوق‌ها ريختند، براى اين‌كه به جمهورى اسلامى بگويند نه! شما را به خدا ببينيد؛ مردم به دعوت رهبرى، نظام و مسؤولان آمدند و مسؤولى را براى جمهورى اسلامى انتخاب كردند. وقتى كه شلوغ بود و جمعيت پاى صندوق‌ها با درصد بالا شركت كردند، آن‌طور گفتند؛ در انتخابات شوراها هم كه در شهرهاى بزرگ، مخصوصاً تهران، شركت مردم خيلى پايين بود، باز گفتند مردم شركت نكردند؛ يعنى به جمهورى اسلامى گفتند نه! بنابراين و به‌نظر آن‌ها اگر مردم در انتخابات شركت كنند، گفته‌اند نه؛ اگر شركت هم نكنند، گفته‌اند نه! تبليغات دشمن اين‌گونه است. هرچه هم مردم شركت كنند، تبليغات دشمن هست.

ديدار استادان و دانشجويان قزوين۲۶/۹/۱۳۸۲

دسته ها :
دوشنبه بیستم 3 1392 1:2


دسته ها :
دوشنبه بیستم 3 1392 1:2

قاري مشهور مصري در آغوش مقام معظم رهبري...

افسران - قاري مشهور مصري در آغوش مقام معظم رهبري...
دسته ها :
يکشنبه نوزدهم 3 1392 9:32

از آنجاكه استفاده زياد و درازمدت ايبوپروفن و ديكلوفناك خطر بيماري‌هاي قلبي را اندكي افزايش مي‌دهد پزشكان مي‌گويند بيماران بايد با آگاهي تصميم به مصرف طولاني‌مدت اين دو مسكن بگيرند.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) منطقه خوزستان، اين تحقيق كه نتايج‌ آن در نشريه لنست منتشر شده نشان مي‌دهد اين خطر در افراد سيگاري و افراد چاق بيشتر است.

در هر هزار نفري كه اين مسكن‌ها را مصرف مي‌كنند خطر مشكل قلبي نسبت به جمعيت عادي فقط در سه نفر افزايش پيدا مي‌كند. بنابراين نمي‌توان اين داروها را پرخطر دانست. با اين حال پزشكان مي‌گويند بيماران بايد با آگاهي از اين موضوع تصميم به مصرف اين دو مسكن بگيرند.

مبتلايان به بيماري‌هاي مزمن مفصلي معمولا براي كاهش درد و التهاب اين دو مسكن را در دُزهاي بالا و مدت طولاني مصرف مي‌كنند چراكه براي انجام فعاليت‌هاي روزمره به آنها نياز دارند.

با اينكه اين خطر از پيش شناخته شده بود پژوهشگران دانشگاه آكسفورد براي اينكه به بيماران امكان تصميم‌گيري از روي آگاهي بدهند بررسي بي‌سابقه‌اي را در اين مورد انجام دادند.

آنها پرونده پزشكي ۳۵۳ هزار بيمار را كه در ۶۳۹ مطالعه آزمايشي شركت كرده بودند بررسي كردند تا تاثير مسكن‌هاي موسوم به "داروهاي ضد التهابي غيراستروئيدي" را به دقت ارزيابي كنند.

در اين بررسي بيماراني كه مجبور به مصرف دُز بالاي اين داروها بودند (روزانه ۱۵۰ ميلي‌گرم ذيكلوفناك يا ۴۰۰ ميلي گرم بروفن دو بار در روز) مدنظر قرار گرفتند نه كساني كه بدون نسخه اين داروها را از داروخانه مي‌خرند.

اين مطالعه نشان داد در هر هزار نفري كه اين داروها را مداوم و زياد مصرف مي‌كنند سه مورد سكته قلبي، چهار مورد نارسايي قلبي و يك مورد مرگ بيشتر از كساني كه اين داروها را مصرف نمي‌كنند ديده مي‌شود. به علاوه موارد خونريزي گوارشي هم در اين افراد بيشتر بوده است. به اين ترتيب سكته قلبي كه به‌طور متوسط در هر هزار نفر در هشت نفر ديده مي‌شود با مصرف مداوم و زياد اين مسكن‌ها به يازده مورد در هر هزار نفر مي‌رسد.

پروفسور كالين بيجنت، محقق ارشد اين تحقيق، مي‌گويد: سه مورد در هزار نفر خطر اندكي است اما تصميم بايد برعهده خود بيمار باشد.

بيجنت تاكيد مي‌كند: اين موضوع نبايد باعث نگراني كساني شود كه اين داروها را گه‌گاه با دز كم استفاده مي‌كنند. با اين حال بايد در نظر داشت كساني كه سابقه بيماري قلبي، فشار خون و كلسترول بالا دارند يا سيگار مي‌كشند بايد بيشتر به اين موضوع توجه كنند.

بيجنت مي‌گويد: هرچه خطر بيماري‌هاي قلبي در شما بيشتر باشد خطر مصرف اين مسكن‌ها هم بيشتر مي‌شود.

اين مسكن‌ها در زندگي كساني كه بيماري‌هاي مزمن مفصلي دارند تغيير قابل ملاحظه‌اي ايجاد مي‌كنند اما متخصصان معتقدند با توجه به اين عوارض بايد بدنبال داروهاي جايگزين براي اين بيماري‌ها بود

دسته ها :
يکشنبه نوزدهم 3 1392 9:21

..

 

       
     

..

دسته ها :
شنبه هجدهم 3 1392 13:27
رديف توضيحات و دانلود حجم پخش
1 انتخاب آگاهانه - بيانات رهبري در تاريخ شانزدهم ارديبهشت
(كاري، مردمي، مقاوم، ارزشي، با تدبير، پابند به قوانين، احساس در مردم، طبقات مختلف مردم)
222  
2 انتخاب آگاهانه - بيانات رهبري در تاريخ شانزدهم ارديبهشت
(تعهد، تدين، آمادگي، توانايي، طبق تشخيص، نيت خالص)
346  
3 بدانند مديريت اجرايي يعني چه...  (بيانات در حرم رضوي) 243  
4 شرايط نامزدها
(سياست خارجي،سياست هاي اقتصادي،اخلاق و حاشيه سازي،وعده هاي غيرواقعي)
بيانات در حرم رضوي
692  
5 ويژگي هاي رئيس جمهور
(تكامل در سلسله رئيس جمهور ها، پايبند به انقلاب،ارزشها،نظام،عقل جمعي،تدبير)
بيانات در حرم رضوي
476  
6 شاخصه هاي پيشرفت از ديدگاه مقام معظم رهبري (مدظله العالي)
پيشرفت يا عدالت، كدام مقدم هستند؟
1,545  
7 امتيازات و نقاط ضعف دولت فعلي/قسمت سوم (امتياز): «عدالت محوري» 1,217  
8 امتيازات و نقاط ضعف دولت فعلي/قسمت دوم (نقطه ضعف): «فرهنگ» 1,446  
9 امتيازات و نقاط ضعف دولت فعلي/قسمت اول (امتياز): «احياي گفتمان انقلاب» 1,362  
10 اقتصاد مقاومتي و برنامه رئيس جمهور آينده/بيانات امام خامنه‌اي
«دلايل نامگذاري سال هاي اخير از سوي رهبر معظم انقلاب»
2,231  
11 آرامش تا انتخابات
«بيانات امام خامنه‌اي پيرامون ثبات و آرامش سياسي»
1,889  
12 وظيفه نامزدها / نصيحت هايي مهم به نامزدها 615  
13 رقيب انتخاباتي، «شيطان اكبر»
دسته ها :
شنبه هجدهم 3 1392 13:15

..

سازمان فضانوردي آمريكا (ناسا) پس از تحقيقات طولاني بر روي كره‌ي ماه اعلام كرد كه اين سياره صدها سال پيش به دو نيم شده و سپس به هم پيوند خورده است.

هم‌چنين پايگاه اينترنتي روزنامه‌ي عربي «الوطن» چاپ آمريكا به نقل از يك محقق اردني علوم فلكي در اين زمينه نوشت: سفينه‌ي فضايي آمريكايي «كلمنتاين» كه سال‌ها در مدار كره‌ي ماه كار تحقيقاتي انجام مي‌دهد به اين نتيجه رسيده است كه كره‌ي ماه صدها سال پيش به دو نيمه‌ي متساوي تقسيم شده و دوباره به يكديگر متصل شدند. اين محقق اردني با ارسال گزارشي به ناسا آنان را نسبت به اين موضوع مطلع ساخت كه مسلمانان، اين پديده را متعلق به 1400 سال پيش مي‌دانند و مرتبط به معجزه‌اي از پيامبر اكرم(ص) به نام «شق القمر» است. ناسا هيچ تفسيري براي كشف خود نيافته است. زيرا اين اتفاق نادر تا كنون براي هيچ جرم آسماني به وقوع نپيوسته است.




شق القمر معجزه‌ي بزرگ پيامبر اسلام

شب چهاردهم‌ ماه‌ ذي‌حجه سال هشتم بعثت بود. پيامبر اكرم(ص) در كنار كعبه مشغول عبادت و راز و نياز با معبود خويش بود. كمي آن طرف‌تر نيز عده‌اي از كفار نشسته بودند كه در ميان آنان جمعي از سران قريش مانند ابوجهل و وليد بن مغيره و عاص بن وائل‌ و يك‌ يهودي‌ عالم نيز به چشم مي‌خوردند، آن‌ها با هم به نزد رسول خدا آمدند و ابوجهل‌ گفت‌: اي ‌محمد اگر در ادعاي‌ نبوت‌ خود صادق‌ هستي‌، براي‌ ما نشانه‌اي‌ خارق‌العاده‌ و معجزه‌اي‌ عيني ‌بياور.

پيامبر(ص‌) با خونسردي ‌فرمود: از من‌ چه‌ مي‌خواهيد. ابوجهل‌ به‌ يهودي ‌روي‌ آورد كه‌ چه‌ چيزي‌ غير ممكن‌ از او بخواهيم‌، مرد يهودي‌ گفت‌: محمد ساحر است‌ هر چه‌ درزمين‌ از او بخواهيم‌ قادر است‌ آن‌ را انجام‌ دهد به‌ او بگو ماه‌ را بشكافد زيرا جادو در آسمان‌ تاثيرنمي‌كند و ساحر را در آن‌ تصرف‌ و اقتداري ‌نيست‌.

ابوجهل‌ گفت‌: شما اين‌ ماه‌ را براي‌ ما دو نيم‌ كن‌، آنگاه‌ حضرت‌ رسول‌(ص‌) دعا فرمودند و با انگشت‌ سبابه‌ اشاره‌اي‌ به‌ ماه‌ كرد و ماه ‌را دو نيمه‌ ساخت‌، نصف‌ آن‌ بر جاي‌ خودش‌ ماند و نصف‌ ديگر به‌ طرف‌ ديگر رفت‌ و مدتي‌ به‌ همين ‌شكل‌ باقي‌ ماند. ابوجهل‌ پس‌ از مدتي‌ گفت‌: دوباره‌ ماه‌ را به‌ حالت‌ اول‌ برگردان‌. آنگاه ‌حضرت‌ دو نيمه‌‌ي ماه‌ را به‌ هم‌ رسانيد و مهتاب ‌يكپارچه‌ شد. مرد يهودي‌ كه‌ عالم‌ به‌ دين‌ يهود بود به‌ خاطر اين‌ معجزه‌‌ي رسول‌ خدا(ص‌) ايمان ‌آورد، ولي‌ ابوجهل‌ پر كينه‌تر و خشمناك‌تر برافروخت‌ و گفت‌: او چشم‌ ما را به‌ سحر بسته‌ است‌ وبا جادوگردي‌ خيال‌ شق‌القمر را براي‌ ما ايجاد كرد. ابوجهل‌ براي‌ اثبات‌ ادعاي‌ خود گفت‌: از مسافران‌ دور و نزديك‌ مي‌پرسيم‌ تا قضيه‌ي شق‌القمرمعلوم‌ شود، قضيه‌ را از آن‌ها پرسيدند، مسافران‌ گفتند: در آن‌ لحظه‌‌ي شب‌، ما شق‌القمر را به‌ چشمان ‌ديديم‌ ولي‌ باز هم‌ ابوجهل‌ ايمان‌ نياورد و چنين توجيه‌ كرد كه‌ سحر محمد بر مسافران‌ حجاز نيز اثركرده‌ است‌ و كفار مستكبر قريش‌ نيز تابع‌ ابوجهل شدند.

چنين بود كه فرشته‌ي وحي از جانب حضرت حق فرود آمد كه:


اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انشَقَّ الْقَمَرُ(1) وَ إِن يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَ يَقُولُوا سِحْرٌ مُّسْتَمِرّ(2) وَ كَذَّبُوا وَ اتَّبَعُوا أَهْوَاء هُمْ وَ كُلُّ أَمْرٍ مُّسْتَقِرٌّ(3)

قيامت بسيار نزديك شد، و ماه از هم شكافت (1) و اگر معجزه‌اى را ببينند، روى بگردانند و گويند: جادويى هميشگى است ! (2) و انكار كردند و هواهاى نفسانى خود را پيروى نمودند، در حالى كه هر كارى قرار مي‌گيرد (3) *سوره قمر،آيات1تا3*


بله اين آيات شريفه اشاره به معجزه‌ي «شقّ القمر» دارد كه خداوند به دست حضرت محمّد(صلي الله عليه وآله) پيش از هجرت، به درخواست مشركان مكّه انجام دادند، ولي مشركان آن را جادو خواندند و به خاطر پيروي از هوا و هوس‌هاي خود، آن حضرت را دروغگو شمرده و نبوّتش را نپذيرفتند.

در روايات فراواني از شيعه و اهل سنّت آمده است: شب چهاردهم ماه ذي الحجه، هنگامي كه ماه تازه طلوع كرده بود، پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) اشاره كردند و ماه به دو نيم تقسيم شد و لحظاتي به همان حال باقي بود، سپس به هم چسبيد و به شكل اولش درآمد.

بنابراين، بدون شك، مراد از «انشّق القمر» همان شقّ القمري است كه به دست پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) انجام گرفت.


پاسخ به چند شبهه:

 درباره‌ي دلالت اين آيه بر «شق القمر» و نيز اصل مسئله‌ي «شق القمر» از سوي ناباوران به خوارق عادات، شبهاتي مطرح شده است كه در ذيل به برخي از آن‌ها اشاره مي‌شود:


1. اين آيه (قمر‏/ 1) مربوط به قيامت است و دلالت دارد بر اين كه ماه در قيامت دو تكّه مي‌شود؛ و چون حتماً واقع مي‌شود، با لفظ ماضي آمده است و ذكر «اقتربت السّاعة» پيش از آن، شاهد بر اين مطلب است.

●پاسخ اين است كه ظاهر آيه با اين سخن سازگار نيست؛ زيرا اولاً، آيه‌ي شريفه درباره‌ي قيامت مي‌فرمايد: (اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ)، ولي درباره‌ي دو تكّه شدن ماه مي‌فرمايد: (وَ انشَقَّ الْقَمَرُ)، كه از امر واقع شده حكايت مي‌كند و نفرموده است: «اِقْتَربَ اِنشِقاقُ الْقَمر» يا «اقتربت السّاعة و انشقاق القَمر.»  گرچه قرآن كريم آثاري براي قيامت بيان مي‌كند كه روايات آن‌ها را «اَشْرَاط السَاعَة» ناميده است، اما اين‌ها معمولاً با كلمه‌ي «اذا» بيان مي‌شود؛ مانند: (اِذَا السَّمَاء انفَطَرَتْ) (انفطار‏/ 1) و (اِذَا السَّمَاء انشَقَّتْ. )(انشقاق‏/ 1)

ثانياً، آيه‌ي بعدي كه اشاره دارد: آن‌ها هر آيه‌ي ديگري را نيز ببينند حمل بر سحر مي‌كنند، شاهد بر اين است كه دوپاره شدن ماه نشانه‌اي الهي و معجزه‌اي بود كه مردم آن را ديدند، ولي سحرش خواندند. بنابرين مضمون اين آيه با وقوع «انشقاق القمر» در قيامت تناسب ندارد؛ زيرا قيامت عالم ظهور حقايق است و كسي نمي‌تواند حقايق را انكار كند و هر نشانه‌ي الهي را كه ديد، سحرش بخواند.


2. آيه به اين حقيقت علمي اشاره دارد كه ماه از زمين جدا شده است. يكي از نظريه‌هاي كيهان‌شناسي اين است كه زمين از خورشيد جدا شده و ماه نيز از زمين. از اين روست كه ماه به دور زمين مي‌چرخد و قمر زمين است.

●اين سخن نيز درست نيست؛ زيرا اولاً، همانند ديدگاه پيشين، خلاف ظاهر آيه است؛ چون اين واقعه به عنوان نشانه‌ي الهي و معجزه بوده، نه به عنوان يك امر طبيعي تكويني. ثانياً، واژه (انشّق) بر جدا شدن ماه از زمين دلالت ندارد؛ زيرا (انشّق)به معناي «پاره شد، از هم جدا شد و شكافت» است. اگر خداوند مي‌خواست جدا شدن ماه از زمين را بيان نمايد، بايد مي‌فرمود: «اِشتَقَّ القمرُ» يا «اِنفَصَلَ القمرُ».


3. اگر واقعاً چنين حادثه‌ي مهمي رخ مي‌داد و ماه در آسمان به دو نيم تقسيم مي‌شد، مي‌بايست مردم ديگر سرزمين‌ها نيز مي‌ديدند و تاريخ‌نويسان آن را ثبت مي‌كردند و دانشمندان نجوم نيز به آن توجه مي‌كردند و در كتاب‌هاي علمي خود مي‌آوردند، و حال آن‌كه نه در كتاب‌هاي تاريخي موجود خبري از آن هست و نه در كتاب‌هاي علم نجوم.

●پاسخ اين است كه اولاً، معجزه‌ي دو نيم شدن ماه يك حادثه‌ي غيرمنتظره بود و مردم نيز همواره چشم به آسمان نبودند تا حتماً دو نيم شدن ماه را در صورت وقوع ديده باشند. چه بسيار حوادث جوّي كه رخ داده است و يا رخ مي‌دهد، ولي مردم از آن آگاه نشده‌اند. ثانياً، اين حادثه در ابتداي زمان طلوع ماه و به مدت زمان اندكي رخ داده است كه با توجه به اختلاف افق‌ها، هنوز ماه در بسياري از مناطق طلوع نكرده بود. بنابراين، رؤيت نشدن آن در مناطق ديگر دليل بر عدم وقوع آن نيست. ثالثاً، در آن زمان، وضع بدين صورت نبود كه تمام حوادث و وقايع ضبط شده، به همه خبر داده شود؛ زيرا وسايل ارتباط جمعي وجود نداشت.


4. دو نيم شدن ماه و به هم چسبيدن آن ممكن نيست؛ زيرا ماه در صورتي مي‌تواند دو نيم شود كه جاذبه‌ي ميان دو نيمه از بين برود، و اگر جاذبه‌ي ميان دو نيمه از بين رود، ممكن نيست دوباره به هم بچسبد. بنابراين، اگر ماه دو نيم شده باشد، بايد تا ابد به همان صورت بماند.

●پاسخ اين است كه دو نيم شدن و چسبيدن دوباره‌ي ماه امتناع عقلي ندارد، گرچه ممكن است با توجه به قوانين حاكم بر آن، محال عادي باشد و معجزه يك امر غير عادي است، نه محال.


برگرفته شده از ganjinehmazhabi.blog.ir

...

دسته ها :
شنبه هجدهم 3 1392 9:32


بخوان به خون بسته انسان، اينك اي محمّد صلي‏ الله‏ عليه ‏ و‏ آله‏ و سلم!
حرا نورباران است و محمّد صلي‏ الله‏ عليه ‏ و‏ آله‏ و سلم حيران، و چنگ وحشيِ شب، گشوده بر دشت مكه و او هر لحظه چنين مي‏شنود:
بخوان محمّد، بخوان!
و محمّد صلي‏ الله‏ عليه ‏ و‏ آله‏ و سلم همچنان لرزان، چشمان گشوده بر نور و لب خشكيده از حيرت: من خواندن نمي‏دانم.
و صدا فرياد بر مي‏آورد كه: بخوان به نام پروردگارت!
اين چه آشوب است اينك كه بر پاست در جان محمّد، كه چنين مضطرب از كوه فرود مي‏آيد!
يا محمّد! خجسته باد برانگيختي‏ات به رسالت و صلوات بر تو و خاندانت.
محمّد صلي‏ الله‏ عليه ‏ و‏ آله‏ و سلم فرود مي‏آيد، با شور دعوت.
مي‏آيد با بار سنگين هدايت بر دوش.
آن نگار به مكتب نرفته مي‏آيد تا پيامبر بزرگ بشر بخوانندش.
از فراسوي كوه نور، دسته دسته فرشته به مباركباد آمده‏اند كه هيچ پيام رسالتي، اين چنين با شكوه نبوده است.
و از همان روز، جبرئيل امين خود را براي پيشواز از معراجي بزرگ مهيا مي‏كند، تا پذيراي اين پيام آسماني باشد
و بت‏پرستان، عرق ريزان از تداوم كاري پوچ، اينك نوري، چشم‏هايشان را خيره كرده است؛
امّا چرا عبوس مي‏نگرندش؟
محمّد! بگو، بگو پيام پروردگارت را كه امروز بر جانت نثار كرد.
بگو كه‏اي شب پرستان بي شوكت! من آمده ‏ام؛ در دستانم بال پرواز كه بسپارمشان به شايستگان، تا پرده بر اندازم و باز گويم راز جهل شمايان را.
دست نگه داريد! پيغام آسماني بر لبان من است.
دختران زنده به گور جهل تان را برخيزانيد. به راستي هيچ فراموشي نيست اينك؛ بلال برادر من است و برده‏هاتان برادران شما نيز.
حبيب مقيمي


دسته ها :
جمعه هفدهم 3 1392 20:3

اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ
مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ

اي شهِ بطحا مَهِ مكي لقب *** فخر اُمم سيّد طاها نسب خيز از جا اي شهِ عالي جناب *** از رُخ توحيد برافكن نقاب موسم آن شد كه به عزّ و وقار *** راز نهان را بكني آشكار مقصد و مقصود خداي وَدود *** ذات تو بود از همه غيب شهود خيز و بِكن جلوه كه خلقِ جهان *** در تو ببينند خدا را عيان خلق مجازند و حقيقت تو باش *** مرشد احكام شريعت تو باش خيز و جهان را زِ نو آباد كن *** مردمِ آن را همه ارشاد كن از يدِ حق باده‏ي وحدت بنوش *** خلعتِ زيباي رسالت بپوش چشم تو روشن كه خداي جهان *** كرد تو را خاتم پيغمبران داد به تو خلعت پيغمبري *** بر همه خلق جهان برتري خيز و بگو نام خدا را بلند *** گر برسد بر تو زِ اعدا گزند اجر تو را حضرت يزدان دهد *** سلطنت عالم امكان دهد ذاكر از اين واقعه آمد به شور *** گشت قرين با همه عيش و سرور
مرحوم حاج سيدعباس جوهري

دسته ها :
جمعه هفدهم 3 1392 1:1



و آن شب تا سحر غار حرا خورشيد باران بود
زمان،دل بي قرار لحظه تكوين قرآن بود

سكوت لحظه ها را مي‌شكست از آه خود مردي
كه در هر قطره اشكش غمي ديرين نمايان بود

امين مكه را مي‌گويم آن نارفته مكتب را
يتيم خسته، آري او كه چندين سال چوپان بود

هُبَل آن سو ميان كعبه در آشفته خوابي سرد
و عُزي غرق حيرت از خدا بودن پشيمان بود

حضور عرشيان را در حريم خود حرا حس كرد
كه «اقرأ باسم ربك» يا محمد، ذكر آنان بود

مبعث ختم رسل محمد مصطفي(صل) تبريك و تهنيت باد
دسته ها :
پنج شنبه شانزدهم 3 1392 17:37

..




مردم، در وادي حيرت، سرگشته بودند و در فتنه و فساد، دست و پا مي‌زدند و هوس‌ها آنان را فريفته و نخوت و كبر، آنها را به لغزش كشانيده بود.1 رشته‌هاي مرگ و هلاكت، آنان را مي‌كشيد و قفل‌هاي گمراهي، بر دل‌هايشان زده شده بود.2
شهرها در گمراهي تيره و تار، فرو رفته بودند و جهل و ناداني، برآنان چيره شده بود و خشونت و بربريت، حاكميت داشت و مردم، حرام را حلال مي‌كردند و دانايان را خوار و خفيف مي‌شمردند. بدون ايين، زندگي مي‌كردند و با كفر و بي‌ديني مي‌مُردند.3
روزگار درازي بود كه پيامبري برانگيخته نشده بود و مردم، در خوابي طولاني به سر مي‌بردند و فتنه‌ها بالا گرفته و كارها پريشان شده بود و آتش جنگ‌ها شعله مي‌كشيد و دنيا بي‌فروغ و پر از مكر و فريب گشته، برگ‌هاي درخت زندگي، به زردي گراييده و از به بار نشستن آن، قطع اميد شده بود.4


خداوند سبحان، محمّد(ص) را به حق، مبعوث كرد.





چراغ (سِراج)

زندگي بدون نور، تاريك است. بدون چراغ، راه از چاه، نمايان نمي‌شود و راه نَوَرد زندگي، يا به بي‌راهه مي‌رود و يا در چاه مي‌افتد. محمّد(ص)، آن چراغ روشن و پُر نوري است كه سينه ظلمات جهل را مي‌شكافد و راه زندگي را به نور علم و آگاهي روشن مي‌سازد. پس در درياي متلاطم زندگي بايد چشم به فانوس محمّدي داشت تا به ساحل امن نجات رسيد: «اي پيامبر! ما، تو را... دعوت‌كننده به سوي خداوند و چراغي روشني‌بخش فرستاديم».

...
دسته ها :
پنج شنبه شانزدهم 3 1392 17:35

..

چگونه مي توان حضرت رسول الله اكرم (ص) را در خواب ديد؟








پاسخ اجمالي


در مفاتيح الجنان اذكار و اعمالي براي ديدن اولياي الهي در خواب بيان شده است اما بايد توجه داشت كه اين راه ها به تنهايي علت كافي براي موفقيت در ديدن خواب اشخاص مورد نظر نيست، يعني؛ اين گونه نيست كه تا هر كس به آنها عمل كرد حتما پيامبر اكرم(ص) را در خواب ببيند. چون اين مهم به شرايط ديگري نظير ترك گناهان ، انجام واجبات و صفاي باطن هم نيازمند است و با جمع شدن همه شرايط است كه ديدن پيامبر اكرم(ص) در خواب ميسر مي شود.


پاسخ تفصيلي

قبل از پاسخ، لازم است به چيستي خواب و انواع آن اشاره كوتاهي كنيم.

دانشمندان بحث هاي مفصل و طولاني در باره ي چيستي حقيقت خواب داشته اند. بعضى آن را نتيجه انتقال قسمت عمده خون از مغز به ساير قسمتهاى بدن مى‏دانند، و به اين ترتيب براى آن" عامل فيزيكى" قائلند.

بعضى ديگر عقيده دارند كه فعاليتهاى زياد جسمانى سبب جمع شدن مواد سمى مخصوصى در بدن مى‏شود، و همين امر روى سيستم سلسله اعصاب اثر مى‏گذارد و حالت خواب به انسان دست مى‏دهد، و اين حال ادامه دارد تا اين سموم تجزيه و جذب بدن گردد، به اين ترتيب"عامل شيميايى" براى آن قائل شده‏اند.

جمعى ديگر يك نوع "عامل عصبى" براى خواب قائلند و مى‏گويند: دستگاه فعال عصبى مخصوصى كه در درون مغز انسان است و مبدء حركات مستمر اعضا مى‏باشد بر اثر خستگى زياد از كار مى‏افتد و خاموش مى‏شود.

هر چند تاثير اين عوامل را بطور اجمال نمى‏توان انكار كرد ولى هيچ يك از اين نظرات نتوانسته است پاسخ قانع‏كننده‏اى به مساله خواب بدهد.

آنچه سبب شده تا دانشمندان امروز از بيان و تفسير روشنى براى مساله خواب عاجز بمانند همان تفكر مادى آنها است، آنها مى‏خواهند بدون قبول اصالت و استقلال روح اين مساله را تفسير كنند، در حالى كه خواب قبل از آن كه يك پديده جسمانى باشد يك پديده روحانى است كه بدون شناخت صحيح روح، تفسير آن غير ممكن است.

قرآن مجيد دقيق ترين تفسير را براى مساله خواب بيان كرده، زيرا مى‏گويد خواب يك نوع "قبض روح" و جدايى روح از جسم است اما نه جدايى كامل.

به اين ترتيب هنگامى كه به فرمان خدا پرتو روح از بدن برچيده مى‏شود و جز شعاع كم رنگى از آن بر اين جسم نمى‏تابد، دستگاه درك و شعور از كار مى‏افتد، و انسان از حس و حركت باز مى‏ماند، هر چند قسمتى از فعاليتهايى كه براى ادامه حيات او ضرورت دارد، مانند ضربان قلب و گردش خون و فعاليت دستگاه تنفس و تغذيه ادامه مى‏يابد.[1]

پس در خواب تعطيل شدن قسمتي از فعاليتهاي مغزي انسان[2]، اتفاق مي افتد نه تعطيل شدن كل فعاليتهاي انسان، و لذا در روايات از خواب به برادر مرگ تعبير شده است[3].

در حديثي وجود مقدس امام علي عليه السلام مي فرمايد: خواب مايه آسودن از درد و رنج و هم سنخمرگ است. [4]

خواب ها انواعي دارند كه بطور كلى مي توان آن ها را در سه قسم كلى، آورد: الف. خوابهاى صريحى كه احتياجى به تعبير ندارد، ب. اضغاث احلام كه از جهت دشوارى و يا تعذر، تعبير ندارد ، ج. خوابهايى كه نفس در آن با حكايت و تمثيل تصرف كرده، اين قسم از خوابها است كه تعبير مى‏شود. [5]

پس از ذكر اين مقدمه بايد بگوئيم كه اين امكان وجود دارد كه انسان در خواب، با سير در عالم مثال و عقل، خدمت اين عزيزان تشرف يابد يعني وقتى انسان به خواب رفت به عالم مثال و عقل كه خود، هم سنخ آنها است متوجه ‏شود، و در نتيجه پاره‏اى از حقايق آن عوالم را به مقدار استعداد و امكان مشاهده ‏نمايد.[6] و از اين جهت؛ اگر در حالات بزرگاني هم چون استاد مطهري مي خوانيم كه ايشان به اين شرافت نائل شده اند[7]، جاي تعجبي ندارد.

اما؛ اولا: همه انسان ها در امور مربوط به خواب از اختيار برخوردار نيستند كه بتوانند هدف مورد نظر خود را در عالم خواب ببينند.

ثانيا: اگر چه دستور العملي[8] در مفاتيح الجنان[9] براي ديدن پيامبر(ص) در خواب، ذكر شده است و اين خود مي تواند تاثيراتي داشته باشد ولي علت تامه براي ديدن پيامبر اكرم(ص) در خواب نيست تا هر كس به آنها عمل كرد حتما پيامبر اكرم(ص) را در خواب ببيند. چون اين مهم به شرايط ديگري نظير ترك گناهان ، انجام واجبات و صفاي باطن هم نيازمند است و با جمع شدن همه شرايط است كه ديدن پيامبر اكرم(ص) در خواب ميسر مي شود.يعني؛ افرادي كه روح تصفيه شده و جان و روان پاك دارند مي توانند به مقصود مورد نظر برسند.

بله اگر شما اين اعمال را انجام داديد و به مقصود نرسيديد، خداوند اجر ديگري به شما مي دهد، ‌چون هم آرزوي ديدن پيامبر اكرم(ص) و هم انجام آن اعمال كه اكثراً اذكار مستحبي هستند در نزد خداوند اجر دارد.

نكته پاياني اين كه ديدن پيامبر اكرم(ص) در خواب منحصر به انجام اين اذكار و اعمال نيست و از راههاي ديگري مثل توسل جستن به اولياء الهي، نيز امكان پذير است. در حالات آيت الله العظمي مرعشي نجفي مي نويسند كه ايشان فرمودند: شبي قبل از خواب توسلي پيدا كردم تا يكي از اولياء الله را در خواب ببينم،‌ ايشان وجود مقدس امير المؤمنين را در خواب مي بيند كه داستان معروف شعر شهريار (علي اي هماي رحمت) در آن شب اتفاق افتاده است.[10]


[1] نك: تفسير نمونه، ج‏19، ص: 482و 483.
[2] مكارم شيرازي ، ناصر ، معاد و جهان پس از مرگ ص 385.
[3] "النوم اخو الموت" عوالي الآلي، ح 4، ص 73.
[4] "النوم راحة من الم و ملائمة الموت" غرر الحكم، 1461.
[5] ترجمه الميزان، ج‏11، ص 372.
در حديثي از پيامبر (ص) آمده است: رويا سه نوع است. 1.نويدي از جانب خداوند 2.حديث نفس (ذهنيات انسان) و ترس كه شيطان پديد مي آورد؛"الرويا الثلاثه: فبشري من الله و حديث النفس و تخويف الشيطان" ، كنر العمال 41385.
در روايت ديگري امام صادق (ع) مي فرمايد: هر گاه بنده اي آهنگ معصيت خداوند كند و خداوند خير او را بخواهد،‌ خواب وحشتناك به او نشان مي دهد كه بدان سبب از گناه باز ايستد. "اذ كان العبد علي معصيه الله عز و جل و اراد الله به خيرا اراه في منامه رويا تروعه و فينزجرها عن تلك المعصيه"، اختصاص، ص24.
[6] براي آگاهي بيشتر، نك: ترجمه الميزان، ج‏11، ص 366- 373.
[7] خانم ايشان نقل مي كند: "شبي استاد يك مرتبه از خواب پريدند و تند تند نفس مي زدند گفتم چه شده است، فرمود: خواب ديدم كه با حضرت امام خميني نزد رسول الله صلي الله عليه و آله مي رويم، من به آقا عرض مي كنم كه ايشان فرزند شما هستند يا رسول الله،‌ بعد پيامبر با امام معانقه كردند و سپس رو به من كرد و مرا در آغوش گرفتند و لبانش را روي لبانم گذاشتند كه هنوز گرمي آن را بر لبانم احساس مي كنم به گمانم اتفاق بزرگي در زندگيم مي خواهد رخ بدهد. و سه روز بعد ايشان شهيد شدند."
[8] خواندن سوره شمس، ليل، قدر،‌ كافرون، توحيد،‌معوذتين (ناس و فلق) سپس توحيد 100 مرتبه و صلوات 100 مرتبه و خوابيدن با وضو بهجانب راست.
[9]حاشيه ي مفاتيح، باقيات الصالحات.
[10] صبوري، حسين، شهريار ما، چاپ 1381.

...

.

دسته ها :
پنج شنبه شانزدهم 3 1392 10:43






پيامبر مي‌فرمايد: هر كس من و اهل بيتم را دوست داشته باشد، 10 خصلت در دنيا و 10 خصلت در آخرت به او داده مي‌شود؛ يكي اين است كه وقتي من و اهل بيتم را دوست داشت و اطاعت كرد، در دنيا به او ورع و بصيرت مي‌دهم.





آيت‌الله روح‌الله قرهي مدير حوزه علميه امام مهدي(عج) به مناسبت ميلاد حضرت ختمي مرتبت، محمّد مصطفي(ص) به ايراد سخنراني پرداخت كه مشروح آن در ادامه مي‌آيد:





مَثَل‌هاي هدايتي!

وجود مقدّس انبيا عظام و حضرات معصومين(ع)، براي هدايت بشر، مطالبي را تبيين كردند كه راهي براي رسيدن به خداست.

پروردگار عالم مثل‌هايي را در قرآن زده كه از آن‌ها بهره‌هاي هدايتي برده است، انبيا عظام هم گاهي حسب راه پروردگار عالم، مثل‌هايي را براي هدايت بشر تبيين كردند.

به هوش باشيد، احتمال گرفتن پيش قراول توسط دشمن وجود دارد!

پيامبر اكرم(ص) فرمودند: «إنّما مَثَلي ومَثَلُكُم مَثَلُ قَومٍ خافُوا عَدُوّا يأتيهِم فبَعَثوا رجُلاً يَتراءى لَهُم، فبَينَما هُم كذلكَ أبصَرَ العَدُوَّ فأقبَلَ لِيُنذِرَهُم وخَشِيَ لِيُدرِكَهُم العَدُوُّ قَبلَ أن يُنذِرَ قَومَهُ فأهوى بثَوبِهِ، أيُّها النّاسُ، اُتِيتُم ـ ثلاثَ مرّاتٍ ـ».

حكايت من و شما، مثل آن قومي است كه از هجوم دشمنى به خود مى‌ترسند و از اين رو، مردى را جلوتر مى‌فرستند كه برايشان خبري بياورد (مثل پيش قراول‌هايي كه در كاروان‌هاي قديم بودند) و در همين حال، او دشمن را مى‌بيند (يعني بصير است و حالت ديده‌بان دارد) و از بيم آنكه مبادا پيش از اين كه نزد افرادش برود و به آنان هشدار دهد، دشمن به آنان دست يابد، با لباس خود، سه بار علامت مى‌دهد [يعنى]: اى مردم! به شما حمله شده است.

يعني حضرت مي‌خواهند بفرمايند: اي مردم! مواظب باشيد، همان طور كه احتمال دارد دشمن، پيش قراول را بگيرد؛ اگر شما هم من را نداشته باشيد، در حقيقت به شما حمله شده است.

پس نكته‌اي كه از اين فرمايش حضرت برداشت مي‌شود، پشت سر پيامبر(ص) حركت كردن براي نجات است.

آنجا كه مي‌فرمايند: «كذلكَ أبصَرَ العَدُوَّ»، يعني دشمن بيدار است و دارد پيامبر را مي‌بيند، وقتي هم مي‌بيند از بيم اينكه اين پيش قراول به مردم هشدار دهد و آن‌ها را از خطر دشمن بيدار كند، او را مي‌گيرد.

لذا حضرت مي‌خواهند بفرمايند: اگر شما راه من را نرويد، آن‌ها زرنگند و اين راه را زودتر مي‌گيرند و با بعضي از مطالب قاطي مي‌كنند و بدين ترتيب شما را از حق دور مي كنند.

آيت الله شاه آبادي مي‌فرمايند: منظور از اين مثال پيامبر اين است: همانطور كه بني اسرائيل، انبيا را از مسلمين گرفتند، امكان دارد گروهي با عنوان مسلمين هم پيامبر را بگيرند، هشيار باشيد!

به عنوان مثال وقتي ما اجازه مي‌دهيم رژيم صهيونيستي اعلان كند: ما اسرائيل هستيم؛ يعني اجازه داديم انبيا را منحصر به خود كنند، فلذا اسمايي كه آن‌ها مي‌گذارند، همه اسماء انبيا است: يعقوب، ادريس، يونس و ...

مراقب باشيد دشمن، هاديان الهي‌تان را ندزدد!

لذا حضرت مي‌فرمايند: مراقب باشيد كه دشمن دزد است و رسولان را از شما مي‌گيرد.

در حاشيه عرض كنم كه ما وقتي جشن‌هاي مهدويت را سنگين مي‌گيريم، اجازه نمي‌دهيم دشمن امام زمانمان را بدزدد، بهائيّت، قصد دزدي مهدويت را دارد كه بگويد: امام زماني آمده و رفته و ديگر نداريم امّا جشن‌هاي انتظار اجازه نداده امام زمان را بدزدند.

بحث وحدت هم بحث مهم و اساسي‌اي است و نبايد در آن، بدعت ايجاد كرد، امّا بايد اين را هم بدانيم كه وهابيّت مي‌خواهد پيامبر را بدزدد، آن هم به خاطر اين است كه ما رها كرديم و آن‌ها دزديدند!

راه دين، راه تحليلي يا اطاعتي؟!

پيامبر اكرم(ص) فرمودند: «مَثَلي و مَثَلُ ما بَعَثَني اللّه ُ بهِ كمَثَلِ رجُلٍ أتى قَوما فقالَ: يا قَومُ، إنّي رأيتُ الجَيشَ بعَيني، وإنّي أنا النَّذيرُ العُريانُ، فالنَّجاءَ النَّجاءَ! فأطاعَتهُ طائفَةٌ مِن قَومٍ، فأدلَجوا وانطَلَقوا على مَهلِهِم فنَجَوا، وكَذّبَتهُ طائفَةٌ مِنهُم فأصبَحوا مكانَهُم، فصَبَّحَهُمُ الجَيشُ فأهلَكَهُم واجتاحَهُم، فذلكَ مَثَلُ مَن أطاعَني واتَّبَعَ ما جِئتُ بهِ، ومَثَلُ مَن عَصاني وكَذّبَ بما جِئتُ بهِ مِن الحقِّ».

حكايت من و آنچه خداوند مرا به آن مبعوث كرده، حكايت مردى است كه نزد مردمى مى‌رود و مى‌گويد: اى مردم! من با چشم خود سپاه دشمن را ديدم و جدّي به شما هشدار مي‌دهم كه خود را برهانيد! خود را برهانيد! (يعني نجات دهيد).

پس، گروهى از آن مردم اطاعتش مى‌كنند و شب هنگام رهسپار مى‌شوند و به آرامى پيش مى‌روند و نجات مى‌يابند.

اين گروه اصلاً تأمّل نمي‌كنند، ولي بعضي مي‌خواهند در همه مطالب، تأمّل و دو دو تا چهار تا كنند. در حالي كه حرف انبيا و اوليا بايد بلافاصله اطاعت شود، اصلاً در باب اطاعت از معصومين، نشستن و تحليل كردن غلط است تا بيايي تحليل كني، دشمن برده و رفته و برنده است.

حضرت در ادامه مي‌فرمايد: امّا گروه ديگر مي‌خواهند تحليل كنند و سخن او را دروغ مى‌شمارند و شب را در جاى خود مى‌گذرانند و آن لشكر سپيده دم بر ايشان مى‌تازد و همه را قلع و قمع مى‌كند، اين است حكايت كسى كه از من اطاعت كند و از آنچه آورده‌ام پيروى كند و حكايت كسى كه از من نافرمانى كند و آنچه را از حق آورده‌ام دروغ شمارد.

لذا راه دين، راه تحليلي نيست، بلكه راه اطاعت است، براي همين حضرت مي‌فرمايند اگر دقّت كنيد كه من چه مي‌گويم، برنده هستيد و إلّا اگر اطاعت نكنيد، دشمن از شما مي‌برد!

بارها و بارها به اين قاعده امام و امّت اشاره كرديم و عرض كرديم: ما يك امّت داريم و يك امام؛ يعني چند امام نداريم، اين مطلب را خود وجود مقدّس حضرات معصومين هم به ما ياد دادند، مثلاً آن جا كه فردي در زمان امامت امام حسن، به امام حسين مراجعه كرده و سؤال شرعي مي‌پرسد، حضرت براي تبيين اين نكته، جواب او را نمي‌دهند و به او مي‌فرمايند: «ارجع الي امامي الحسن»؛ چون مي خواستند بيان كنند كه امام، يكي است.

گرفتار شدن در بيابان و تحليل كردن!

پيامبر اكرم(ص) فرمودند: «إنّما مَثَلي ومَثَلُكُم ومَثَلُ الأنبياءِ كمَثَلِ قَومٍ سَلَكوا مَفازَةً غَبَراءَ، لا يَدرونَ: ما قَطَعوا مِنها أكثَرُ أم ما بَقِيَ، فحَسَرَ ظُهورُهُم ونَفِدَ زادُهُم وسَقَطوا بَينَ ظَهْرانَيِ المَفازَةِ فأيقَنوا بالهَلَكَةِ، فبَينَما هُم كذلكَ إذ خَرَجَ علَيهِم رجُلٌ في حُلّةٍ يَقطُرُ رأسُهُ، فقالوا : إنّ هذا لَحَديثُ عَهدٍ بالرِّيفِ، فانتَهى إلَيهِم فقالَ : مالَكُم يا هؤلاءِ؟ قالوا: ما تَرى؟! حَسَرَ ظَهرُنا ونَفِدَ زادُنا وسَقَطنا بَينَ ظَهرانَيِ المَفازَةِ ، و لا نَدري ما قَطَعنا مِنهُ أكثَرُ أم ما بَقِيَ علَينا؟ قالَ: ما تَجعَلونَ لِي إنْ أورَدتُكُم ماءً رِوَىً و رياضا خُضرا؟ قالوا: نَجعَلُ لَك حُكمَكَ ... فأورَدَهُم رياضا خُضرا و ماءً رِوَىً، فمَكَثَ يَسيرا فقالَ : هَلِمُّوا إلى رياضٍ أعشَبَ مِن رياضِكُم ، و ماءٍ أروى مِن مائكُم ، فقالَ جُلُّ القَومِ : ما قَدَرنا على هذا حتّى كِدْنا ألاّ نَقدِرَ علَيهِ ! و قالَت طائفَةٌ مِنهُم : أ لَستُم قَد جَعَلتُم لهذا الرّجُلِ عُهودَكُم و مَواثيقَكُم أن لا تَعصُوهُ و قَد صَدَقَكُم في أوَّلِ حَديثِهِ ، و آخِرُ حَديثِهِ مِثلُ أوَّلِهِ ؟! فَراحَ و راحُوا مَعهُ، فأورَدَهُم رياضا خُضرا و ماءً رِوىً ، و أتى الآخَرينَ العَدُوُّ مِن تَحتِ لَيلَتِهِم، فأصبَحوا ما بينَ قَتيلٍ و أسيرٍ».

حضرت در اين روايت مثل خودشان و ما و پيامبران را بيان مي‌كنند كه ملّا محسن فيض كاشاني مي‌فرمايد: آنجا كه پيامبر مي‌گويد من و انبيا، يعني همه هاديان الهي كه اعم از اوليا، حصّيصين حضرت حقّ و ... مي‌شوند.

مثل و حكايت من و شما و پيامبران، حكايت گروهى است كه بيابانى خشك و سوزان را مى‌پيمايند و نمى‌دانند مسافتى را كه پيموده‌اند، بيشتر است يا آنچه مانده؟ يعني وقتي دارند مي‌روند نمي‌فهمند چه خبر است و فقط به دنبال آب هستند. خسته و كوفته مى‌شوند و توشه‌شان به پايان مى‌رسد و در وسط بيابان مى‌افتند و يقين مى‌كنند كه از بين مى‌روند.

در همين حال ناگاه مردى حُلّه بر تن در حالى كه از سرش آب مى‌چكد، نمايان مى‌شود، آن عدّه مى‌گويند: اين مرد، تازه از آبادى مى‌آيد. پس، چون به آن‌ها مى‌رسد، مى‌گويد: شما را چه شده است؟ آن عده مى‌گويند: مى‌بينى كه از نفس افتاده‌ايم و توشه‌مان تمام شده و در وسط اين بيابان از پا در آمده‌ايم و نمى‌دانيم بيشتر راه را پيموده‌ايم يا كمترش را؟ آن مرد مى‌گويد: اگر شما را به آبى گوارا و باغ و بستان‌هاى سرسبزم برسانم، به من چه مى‌دهيد؟

آيا كسي در اين حالت مي‌آيد، بگويد: حالا بگذار دو دو تا چهار تا كنيم و ببينيم راست مي‌گويي يا دروغ؟! لذا آن‌ها مى‌گويند: هر چه تو بگويى فرمان خواهيم برد...

آن مرد آن‌ها را به باغ‌هايى سرسبز و خرم و آبى گوارا مى‌رساند و پس از درنگى كوتاه به آن‌ها مى‌گويد: برخيزيد تا شما را به باغ و بستان‌هاى سرسبزتر از اين جا و آبى گواراتر از اين آب ببرم. اما بيشتر آن عدّه مى‌گويند: چيزى نمانده بود كه به همين مقدار هم دست نيابيم، ليكن گروهى از ايشان مى‌گويند: مگر با اين مرد عهد و پيمان نبستيد كه نا فرمانيش نكنيد! او در آغاز به شما راست گفت و اين حرفش هم مانند حرف اوّلش راست است،. پس اين گروه با او به راه مى‌افتند و او آن‌ها را به باغ‌هايى خرّم و آبى گوارا مى‌رساند، اما ديگران [همان جا مى‌مانند و] شب هنگام گرفتار شبيخون دشمن مى‌شوند و صبحگاه از آنان چيزى جز كشته و اسير باقى نمى‌ماند.

لذا حضرت با بيان اين مثال، باز هم مي‌خواهند بفرمايند: مثل شما، مثل آن كسي است كه در بيابان گير كرده، در آن حال، اگر كسي به او مژده‌اي دهد، آيا مي‌آيد تحليل كند؟!

مرحوم سلطان آبادي مي‌فرمودند: لعنت بر اين تحليل‌ها كه گاهي تمام مطالب انسان را از بين مي‌برد!

دستوري از پيامبر(ص) به مؤمنين

پيامبر گرامي اسلامي يك دستوري هم به ما داده‌اند و آن اين است: «لا يُؤمنُ أحدُكُم حتّى أكونَ أحَبَّ إلَيهِ مِن نَفْسِهِ، وأهْلي أحَبَّ إلَيهِ مِن أهْلِهِ، وعِتْرَتي أحَبَّ إلَيهِ مِن عِتْرَتِهِ، وذُرِّيَّتي أحَبَّ إلَيهِ مِن ذُرِّيَّتِهِ».

هيچ يك از شما ايمان ندارد، مگر آن گاه كه مرا از خودش بيشتر دوست داشته باشد و نيز خانواده مرا از خانواده خودش و خاندان مرا از خاندان خودش و نسل مرا از نسل خودش.

حضرت در روايت ديگري مي‌فرمايند: هر كس من و اهل بيتم را دوست داشته باشد، 10 خصلت در دنيا و 10 خصلت در آخرت به او داده مي‌شود، يكي از اين مطالب اين است كه وقتي من و اهل بيتم را دوست داشت و اطاعت كرد، در دنيا به او ورع و بصيرت مي‌دهم، پس بايد دقّت كرد كه دوست داشتن خالي به درد نمي‌خورد و بايد با اطاعت همراه باشد

دسته ها :
پنج شنبه شانزدهم 3 1392 10:35

...

انگيزه قيام 15 خرداد

پانزده خرداد چرا به وجود آمد؟ و مبدأ وجود آن چه بود؟ و دنبالۀ آن در سابق چه بود؟ و الآن چيست؟ و بعدها چه خواهد بود؟ 15 خرداد را كي به وجود آورد؟ و دنبالۀ آن را كي تعقيب كرد؟ و الآن كي همان دنباله را تعقيب مي‏كند؟ و پس از اين اميد به كيست؟ 15 خرداد براي چه مقصدي بود؟ و تا كنون براي چه مقصدي است؟ و بعدها براي چه مقصدي خواهد بود؟ 15 خرداد را بشناسيد؛ و مقصد 15 خرداد را بشناسيد؛ و كساني كه 15 خرداد را به وجود آوردند بشناسيد؛ و كساني كه 15 خرداد را دنبال كردند بشناسيد؛ و كساني كه از اين به بعد اميد تعقيب آنها هست بشناسيد؛ و مخالفين 15 خرداد، و مقصد 15 خرداد را بشناسيد.

15 خرداد از همين مدرسه شروع شد. عصر عاشورا در همين مدرسه اجتماع عظيم بود؛ و بعد از اينكه صحبت‌هايي و افشاگري‌هايي شد، دنبالۀ آن منتهي به 15 خرداد شد. 15 خرداد براي اسلام بود و به اسم اسلام بود و به مبدأيت اسلام و راهنمايي روحانيت و همين جمعيت‌ها كه الآن اينجا هستند. اينها بودند كه 15 خرداد را به وجود آوردند. همين سنخ جمعيت بودند كه 15 خرداد را به وجود آوردند. و همين سنخ جمعيت بودند كه كشته شدند. همين طبقه از افراد اسلامي بودند كه براي اسلام قيام كردند و هيچ نظري جز اسلام نداشتند 15 خرداد را به وجود آوردند. همين جمعيتي كه مقصدي غير از اسلام ندارند در تعقيب 15 خرداد تا حالا دنبال كردند. از همين جمعيت كه مقصدي غير از اسلام ندارند اميد آن است كه تعقيب كنند و نهضت ما را به ثمر برسانند.


آفرينندگان حماسۀ 15 خرداد


دسته ها :
چهارشنبه پانزدهم 3 1392 9:19
راز كليدي كه منصور دوانيقي به عروسش داد




يك كارشناس علوم ديني با اشاره به شرايط سخت دوران امامت امام موسي كاظم(ع) و تقيه ايشان در امر امامت، به بيان راز هولناكي از جنايت منصور دوانيقي در خصوص فرزندان حضرت زهرا(س) پرداخت.


حجت‌الاسلام علي ثمري، كارشناس علوم ديني و عضو قرارگاه راهبردي عمار، با بيان اينكه عصر امامين كاظمين(ع) يكي از مقاطع حساس و بسيار سرنوشت‌ساز تاريخ تشيع بوده است، ابراز داشت: دوران موسي‌بن جعفر(ع) اوج ددمنشي بني‌عباس بوده است، به طوري كه عروس منصور دوانيقي نقل مي‌كند كه منصور كليدي را به او داد و گفت: اين كليد يكي از خزائن من است، بعد از مرگ من به اتفاق مهدي پسرم كه خليفه و جانشين بعد از من است، در اين خزينه را باز كنيد و هر آن چه در آنجا ديديد، خط و مشي آينده شما را در امر حكومت‌داري مشخص مي‌كند.

وي افزود: بعد از به درك واصل شدن منصور دوانيقي، عروسش ماجرا را با مهدي عباسي در ميان گذاشت و وقتي آنها در خزينه را باز كردند، با صحنه بسيار عجيبي روبرو شدند و آن اينكه سرهاي متعددي از هاشميان در سياهچال مشاهده كردند كه اين موضوع از خفقان بسيار شديد در دوران امامت امام موسي كاظم عليه‌السلام حكايت دارد.

ثمري با بيان اينكه امام صادق عليه‌السلام در آستانه شهادت در وصيت‌نامه 5 نفر را به عنوان وصي خود معرفي كردند، اظهار داشت: امام صادق(ع) در وصيت‌ نامه خويش خليفه وقت آن زمان، منصور دوانيقي، «محمد بن سليمان» فرماندار مدينه، «عبدالله بن جعفر» برادر بزرگ امام كاظم، موسي بن جعفر و حميده همسرش را به عنوان وصي تعيين كردند.

وي با تاكيد بر شرايط سخت دوران امامت امام موسي كاظم(ع)، ادامه داد: هشام و مومن طاق كه از متكلمين حاذق آن روزگاران و پرورش يافته مكتب جعفري بودند، پس از شهادت امام صادق (ع) به سمت خانه عبدالله فرزند ارشد امام صادق روانه شدند؛ چرا كه مردم اعتقاد داشتند، عبدالله بن جعفر بعد از پدرش صاحب امر امامت است، هنگامي كه آن دو بر او وارد شدند، از پاسخ‌هاي عبدالله متوجه شدند كه وي به دروغ ادعاي امامت مي‌كند، هشام نقل مي‌كند: بعد از آن، ما از نزد او گمراهانه بيرون آمديم و نمى‏دانستيم كه من و ابو جعفر به كجا رو آوريم؟ پس در بعضى از كوچه‏هاى مدينه گريان و سرگردان نشستيم، همچنان حيران بوديم كه ناگاه مرد پيرى را ديدم كه به دست خود به جانب من اشاره مى‏كرد.

اين كارشناس ديني بيان داشت: پس از آن مومن طاق و هشام به خانه‌اي رهنمون مي‌شوند كه امام موسي كاظم(ع) در آنجا حضور داشتند، هشام از حضرت پرسيد: بعد از امام صادق، چه كسى امام است؟، فرمود: «اگر خدا خواهد كه تو را هدايت فرمايد، هدايت خواهد فرمود»، امام موسي كاظم پيوسته به حاشيه مي‌رفتند و به صراحت امامت خويش را بيان نمي‌كردند، تا اينكه هشام عرض كرد: يا بن رسول الله آيا شما امام داريد؟ حضرت پاسخ نداد و سكوت حضرت دليلي بر اين بود كه خود اين بزرگوار امام است، بعد امام موسي بن جعفر(ع) فرمود: مواظب باشيد، به كسي جز خواص نگوييد و ملتفت باشيد كه اگر متوجه شوند شما اينجا آمديد، در اينجا حضرت با انگشت اشاره‌شان سه مرتبه زير گلوي مباركش كشيدند كه يعني سرتان را از بدنتان جدا خواهند كرد.

وي با اشاره به فعاليت‌هاي علمي حضرت موسي بن جعفر(ع)، افزود: امام كاظم (ع) توانست حوزه درسي پدر بزرگوارش را سر و سامان دهد و شاگردان پراكنده او را از نو جمع كند و به درس و بحث بپردازد، اين در شرايطي بود كه هر مقدار كه از زمان شهادت امام صادق (ع) فاصله بيشتر مي‌شد، اعمال فشار بر امام و علويان نيز بيشتر مي‌شد.

ثمري با بيان اينكه هارون الرشيد براي انتقال امام كاظم(ع) از مدينه به بغداد از خدعه و حيله استفاده كرد، اذعان داشت: هنگامي كه هارون‌الرشيد از سفر حج بر مي‌گشت، دستور داد سه كجاوه آماده سازند، يكي به سمت مكه، ديگري به سمت بصره و در نهايت بغداد، امام در يكي از اين كجاوه‌ها با غل‌ و زنجير نزد عيسي‌ يكي از نوادگان‌ منصور كه‌ حاكم‌ بصره‌ بود، بردند، پس از آنكه هارون متوجه مداراي عيسي با امام موسي كاظم(ع) شد، دستور داد ايشان را به بغداد منتقل كنند.

وي ادامه داد: هارون‌ امام‌ را به‌ بغداد منتقل‌ كرد و به‌ فضل‌ بن‌ ربيع‌ سپرد و طي چندين‌ سال‌ حضرت موسي كاظم از اين‌ زندان‌ به‌ آن‌ زندان‌ منتقل مي‌شدند تا اينكه در سال‌ 183 هجري‌ در سن‌ 55 سالگي‌ به‌ دستور هارون توسط مردي‌ ستمكار به‌ نام‌ سندي‌ بن‌ شاهك‌‌ مسموم‌ و شهيد شد.



فارس

دسته ها :
چهارشنبه پانزدهم 3 1392 9:15

 



نجمه خاتون مادر امام رضا(ع) درباره ولادت فرزندش اين‌چنين مي‌گويد: وقتي آن فرزند را به دنيا آوردم، او در همان لحظه اول، دست خود را بر زمين نهاد و سر مباركش را به سمت آسمان بالا برد و آن‌گاه لب‌هاي مباركش حركت كرد.





به مناسبت سالروز ولادت ثامن‌الحجج(ع) و دهه كرامت با حجت‌الاسلام والمسلمين حميد احمدي جلفايي نويسنده كتاب نجمه خاتون(س)، درباره شخصيت و زندگاني مادر امام رضا(ع) گفت‌وگويي را ترتيب داديم كه بخش پاياني آن در ادامه مي‌آيد:

* مادرشوهر بانو تكتم لقب «مصفاة» را از امام معصوم خود دريافت كرده بود


*هنگامي كه بانو تكتم وارد خانه امام(ع) شدند، چه مقدار زماني طول كشيد تا ايشان به افتخار همسري امام موسي كاظم عليه‌السلام نائل آيند؟ در خصوص اينكه حميده خاتون متولي امر تربيت ايشان مي‌شوند هم توضيحاتي را ارائه دهيد.

مقام علمي و معنوي حميده خاتون، در عصر خود بي‌نظير بوده است؛ به گونه‌اي كه شوهرش امام صادق(ع)، لقب «مصفاة» را به او داده بود و در تفسير آن فرموده بود كه: «يعني تصفيه شده از همه عيب‌ها و آلودگي‌ها همچون شمش طلا».

در خصوص مقام علمي و تسلط وي بر معارف ديني و مسائل اسلامي، عرض شد كه مقام آن بانو به قدري بالا بود كه امام صادق(ع)، همه زن‌هاي امت اسلامي را دقتي كه سؤالي و يا مشكلي براي آنها پيش مي‌آمد، به آن بانو ارجاع مي‌دادند و همچنين آن حضرت، در نشر احاديث اهل بيت عصمت و طهارت(ع) بسيار كوشا بوده‌اند.

و از اقبال خوش بانو تكتم، يكي آن بود كه آن حضرت، از همان ابتدا ورود به منزل امام(ع)، در محضر بانوي عالمه و فقيهه و عارفه‌اي همچون حميد خاتون دانشجو شد و تا مدت‌ها قبل از ازدواج به امام كاظم(ع)، در مكتب تعليم و تربيت آن بانوي مكرمه توشه‌هاي زيادي اندوخت.

چنان‌كه از نقل شيخ صدوق در عيون‌الاخبار و برخي از منابع ديگر فهميده مي‌شود، گويا وجود نازنين امام كاظم(ع) پس از آنكه آن بانوي مخدره را به منزل خود آوردند، ‌ابتدا براي مدتي-كه احتمال مي‌رود چند ماه بيشتر طول نكشيد- آن را به عنوان يك كنيز، به مادرشان حميده خاتون تحويل دادند و پس از گذشت اين مدت، بانو حميد خاتون، دوباره او را به آن حضرت بخشيد و در واقع آن بانو را به عقد آن امام بزرگوار در‌آورد.

اينكه مي‌گوييم اين مدت فاصله، بيش از چند ماهي طول نكشيده است،‌ به خاطر اين است كه آن بانو، در سال 147 وارد مدينه شده است و در سال 148، امام رضا(ع) از آن بانو به دنيا آمد و مدت حمل امام(ع) نيز، به اندازه متعارف و طبيعي (يعني همان نه ماه) بوده است، پس اين مدت فاصله، نبايد از دو يا سه ماه بيشتر طول كشيده باشد.



* زماني كه «حميده خاتون» به تمجيد «نجمه خاتون» پرداخت


*همان‌طور كه اشاره كرديد بعد از گذشت چند ماه ازدواج امام موسي كاظم(ع) و بانو تكتم انجام مي‌شود، اين پيوند آسماني چگونه صورت گرفت؟

همان‌گونه كه مرحوم صدوق، در حديث شماره دوم از احاديث مرتبط با اين موضوع (در كتاب عيون‌الاخبار) با سند معتبر خود از شخصي به نام «علي بن ميثم» نقل كرده است، پس از آن كه امام كاظم(ع) آن كنيز خوش اقبال را خريداري كرد و تحويل مادرش حميده خاتون داد، روزي بانو حميده خاتون، خطاب به فرزندش امام كاظم(ع) گفت: اي فرزندم، همانا من در شأن و منزلت، هيچ زني را بهتر از «تكتم» در مدينه نمي‌شناسم و شك ندارم كه به زودي از آن بانو، فرزندي به دنيا خواهد آمد كه بهترين انسان‌ها در روي زمين خواهد بود، پس تو با او ازدواج كن و حرمت او را مراعات كن.

به اين ترتيب، آن بانوي مخدره و مكرمه، به عقد دائمي بهترين خلائق روي زمين يعني امام هفتم شيعيان، امام كاظم(ع) در آمد و زندگي مشترك و پر افتخار خود را با آن حضرت، رسما شروع كرد.

البته در اينكه، آيا هنگام تزويج آن بانو، پدر بزرگوار امام كاظم(ع) يعني وجود نازنين امام صادق(ع) هنوز زنده بودند يا نه؟ اطلاع خيلي صريح و دقيقي در دست نيست، ولي احوال و قرائن موجود در روايات، نشان مي‌دهند كه گويا آن حضرت در اين هنگام، به شهادت رسيده بودند.

اما هر چند كه آن بانوي مكرمه، از قيد اسارت و كنيزي و نگراني‌هاي مرتبط با آن، ديگر خلاصي يافته بودند و از طرفي ديگر، در مكتب تربيت و تعليم بانو حميده و در بيت سراسر نوراني و باصفاي امام(ع) تقريباً به يك طمأنينه و سكينه قلبي بالايي رسيده بودند، ولي به دليل موقعيت خاص زندگي امام كاظم(ع) و ظلم و فساد و آزارهاي پي‌درپي حاكمان غاصب در حق اين خاندان، اين بانوي بزرگوار در معرض امتحاناتي ديگر، قرار گرفته بودند و در واقع، پس از شهادت امام صادق(ع)، هر چند براي مدتي بسيار كوتاه، براي آنكه خليفه وقت، شورش‌هاي احتمالي علويان و شيعيان را فروكش كند، از ظلم و آزار و فشارهاي خود كاست، ولي پس از مدتي كوتاه، به خاطر بيم از رويكرد علويان و شيعيان به سمت امام كاظم(ع) و بيعت‌هاي پنهاني با آن حضرت و به عبارتي ديگر، به خاطر ترس از موقعيت آن امام(ع)، دوباره به ظلم و ستم و فشار و اذيت خود ادامه داد.

از اين رو بايد گفت كه زندگي بانو تكتم در بيت امام(ع) از همان لحظه اول، با مشكلات زيادي همراه بود و در واقع آن بانو، از طرفي با صبر و استقامت در منجلاب اين سختي‌ها و از طرفي ديگر، با سعي بليغ در خدمت به آن امام بزرگوار، روز به روز، به شأن و منزلت خود در نزد خداوند متعال مي‌افزود.



*لطفاً ماجراي ولادت امام رضا(ع) را شرح مي‌دهيد؟

تقريباً پس از گذشت نه ماه از زندگي مشترك امام كاظم(ع) با آن بانوي مكرمه، سرانجام آن وعده‌اي كه رسول اكرم(ص) و وجود نازنين اميرالمؤمنين(ع)، در عالم رؤيا به آن حضرت داده بودند محقق گشت و مولودي بسيار مبارك و نوراني كه از همان ابتداي ولادت خود كرامات و معجزات الهي را به نمايش گذاشت، از آن بانو متولد شد.

بانو تكتم، در طول مدتي كه به اولين فرزند خود امام علي‌بن موسي‌الرضا(ع) حامله بود، مدام معجزات و كرامات آن مولود را در رحم خود و سپس موقع تولد و بعد از آن در طول تربيت آن فرزند، با چشمان خود مي‌ديد و كاملاً فهميده بود كه اين نوزاد و كودك نوراني، كاملاً با كودكان ديگر متفاوت است و به همين خاطر، بخت و اقبال بسيار بلندي در انتظار او نشسته است.



* شرح ماجراي ولادت امام رضا(ع) از زبان مادرش

او خود در روايتي (كه مرحوم صدوق و بسياري از مورخان ديگر آورده‌اند) گفته است: «لَمّا حَمَلْتُ بِابْنِي عَلِيٍّ، لَمْ أَشْعُر بِثِقْلِ الْحَمْلِ وَكُنْتُ أسْمَعُ فِي مَنامِي تَسْبيحاً وتَهْليلاً وتَمْجيداً مِنْ بَطْني فَيُفْزِ عُني ذلِكَ ويُهَوِّلُنِي فَإذَا انْتَبَهْتُ لَمْ أسْمَعْ شَيْئاً»

موقعي كه من به فرزندم علي(ع) حامله شدم، سنگيني حمل او را احساس نمي‌كردم و موقع خواب، صداي تسبيح (سبحان‌الله) و تهليل (لااله‌الا‌الله) و تمجيد (الحمدلله) او را از بطن خود مي‌شنيدم و مي‌ترسيدم، ولي وقتي بيدار مي‌شدم، ديگر چيزي نمي‌شنيدم.

آن بانوي بزرگوار، با مشاهده اين كرامات و معجزات، پيوسته روز شماري مي‌كرد تا مدت حمل آن فرزند نوراني به پايان رسد و شاهد به دنيا آمدن آن مولود موعود باشد و طبيعتاً، وجود نازنين امام كاظم(ع) نيز، قبل از به دنيا آمدن آن فرزند، از شأن و منزلت آن مولود، براي آن بانوي مكرمه سخن گفته بود و به او وعده داده بود كه چه مولود بزرگوار و صاحب منزلتي از وي به دنيا خواهد آمد.

به همين جهت، آن بانوي مخدره، بيش از هر مادر ديگري مواظب طفل خود در بطنش بود تا اندك آسيبي به وي نرسد و چيزي از نورانيت آن كاسته نشود، تا اينكه بالاخره در يازدهم ذيقعده سال 148 هجري قمري، اولين فرزند آن بانوي مكرمه يعني وجود نازنين امام رضا(ع) ديده به جهان گشود و دل همه شيعيان و علويان را مملو از سرور كرد.

آن بانوي بزرگوار، خود در اين زمينه گفته است: «فَلَمّا وَضَعْتُهُ عَلَي الأرْضِ وَاضِعاً يَدَهُ عَلَي الأرّضِ رَافِعاً رأسَه إلَي السَّماءِ يُحَرِّكُ شَفَتَيْهِ كَأَنَّهُ يَتَكَلَّمُ».

وقتي آن فرزند را به دنيا آوردم، او در همان لحظه اول، دست خود را بر زمين نهاد و سر مباركش را به سمت آسمان بالا برد و آن‌گاه لب‌هاي مباركش حركت كرد، به گونه‌اي كه گويا (با خداوند متعال) سخن مي‌گفت.



* جمله‌اي كه امام كاظم(ع) بعد از ولادت امام رضا(ع) به همسرش گفت


در اين هنگام بود كه امام كاظم(ع) با سرور و خوشحالي وارد زادگاه فرزند معصومي شد و خطاب به آن بانوي مكرمه، چنين فرمود: «هَنِيئاً لَكِ يَا نَجِمةُ، كَرَامَةَ رَبِّكِ»، اي نجمه، گوارا باد بر تو اين كرامت پروردگار.

سپس آن بانو مي‌گويد: آن‌گاه من آن طفل نوراني را در پارچه سفيدي پيچيدم و آن را به آغوش پدرش دادم و آن حضرت، در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه گفت و سپس از اطرافيان خود اندكي آب فرات خواست و لب‌ها و زبان مبارك آن مولود را به آب فرات تيمم فرمود و پس از آن دوباره آن فرزند را به من تحويل داد و فرمود: «خُذِيِه؛ فَإنَّهُ بَقِيَّةَ ‌اللهِ فِي أَرْضِهِ»، فرزندت را تحويل بگير، كه همانا او رحمت پايدار خداوند بر روي زمين است.



* لقب «طاهره»، مدال افتخار آن بانو از سوي امام(ع)

نقل شده است كه وجود نازنين امام كاظم(ع) پس از به دنيا آمدن اولين فرزند خود- امام رضا(ع)- به بانو تكتم لقب «طاهره» را اعطا كرد و اين در واقع، بهترين مدال افتخار او از ناحيه امام معصوم(ع) محسوب مي‌شود كه نشان از نهايت پاكي سيرت وي دارد.

دسته ها :
چهارشنبه پانزدهم 3 1392 9:12

 

افسران - شهادت امام كاظم(ع) - سيد مهدي ميرداماد

شهادت امام كاظم(ع) - سيد مهدي ميردام

دسته ها :
چهارشنبه پانزدهم 3 1392 8:56

دستي رسيد بال و پرم را كشيد و رفت

از بال من شكسته ترين آفريد و رفت

خون گلوي زير فشارم كه تازه بود

با يك اشاره روي لباسم چكيد و رفت

بد كاره اي به خاك مناجات سر گذاشت
وقتي صداي بندگي ام را شنيد و رفت

راضي نشد به بالش سختي كه داشتم

زنجيرهاي زير سرم را كشيد و رفت

شايد مرا نديده در آن ظلمتي كه بود

با پا به روي جسم ضعيفم دويد و رفت

روزم لگد نخورده به آخر نمي رسيد

با درد بود اگر شب و روزم رسيد و رفت

ديروز صبح با نوك شلاق پا شدم

پلكم به زخم رو زد و در خون طپيد و رفت

از چند جا ضريح تنم متصل نبود

پهلوي هم مرا وسط تخته چيد و رفت

تابوت از شكستگي ام كار مي گرفت

گاهي سرم به گوشه ي ديوار مي گرفت

شعر مرثيه حضرت موسي بن جعفر (ع) _ علي اكبر لطيفيان.....

دسته ها :
سه شنبه جهاردهم 3 1392 20:55

...

حساس ترين آينه را مي بردند

بر شانه ي سنگ ها،كجا مي بردند؟

با اينكه سليمان زمانت بودي

تابوت تو را غلام ها مي بردند

تابوت نه، اشتباه گفتم اي واي

با تخته ي پاره اي تو را مي بردند

با ساق شكسته پيكرت را،اي كاش

پيچيده ميان بوريا مي بردند

از تخته ي در، دست و سرت آويزان

گيسوي تو در باد رها مي بردند

تا خشك شود نموري پيرهنت

بايد بدنت به كربلا مي بردند

آيينه ي تكه تكه اي بودي كه

از قصد ، تو را چه با صدا مي بردند

اي كاش به جاي جسر بغداد آقا

بر نيزه سرت شام بلا مي بردند

...

دسته ها :
سه شنبه جهاردهم 3 1392 20:53

...

رهبر معظم انقلاب اسلامي در حرم مطهر امام خميني(ره):
رهبر معظم انقلاب اسلامي تاكيد كردند: من به هيچكس نظر ندارم، اگرچه رسانه‌هاي بيگانه با غيض و غرض‌ورزي سعي مي‌كنند اين سخنان من را به برخي نامزدها منتسب كنند اما اين حرفها متوجه نامزد يا نامزدهاي خاصي نيست بلكه متوجه همه نامزدهاست.

به گزارش گروه سياسي باشگاه خبرنگاران، به نقل از دفتر مقام معظم رهبري؛ انبوه بي‌شمار مردم مومن و انقلابي از سراسر كشور، امروز با اجتماع عظيم و پرشور خود در حرم مطهر امام خميني(رض)، "وفاداري به امام" را به حبل المتين وحدت و سرافرازي ملت و مسئولان تبديل كردند، و با عزيز به عرش سفر كرده خود پيماني دوباره بستند.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي رهبر معظم انقلاب اسلامي در اين اجتماع كم نظير، باور امام به "خدا، مردم و خود" را زمينه ساز پيروزي، تداوم و پيشرفت مقتدرانه انقلاب اسلامي خواندند و با بيان توصيه هاي مهم انتخاباتي خطاب به مردم و نامزدها افزودند: به ياري پروردگار ملت ايران ده روز ديگر حماسه اي پرشور مي آفريند و از آزمون بزرگ 24 خرداد سرافراز و سربلند بيرون مي آيد.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي قيام تاريخي 15 خرداد سال 42 را، مقطع بسيار مهمي در تاريخ ايران خواندند و افزودند: بعد از بازداشت امام (ره) كه پس از سخنراني ايشان در سيزده خرداد 42 روي داد ، در پانزده خرداد موج عظيمي از حركت مردمي در تهران، قم و چند شهر ديگر براه افتاد كه پيوند مستحكم مردم با روحانيت و مرجعيت را به رخ حكومت طاغوت كشيد.

رهبر انقلاب اسلامي با تاكيد بر اينكه پيوند مردم با روحانيت ضامن پيشرفت اوج گيري و در نهايت پيروزي نهضت بود، گفتند: هنگامي كه مردم وارد ميدان مي شوند و احساسات و انديشه آنها پشتوانه يك نهضت قرار مي گيرد، آن حركت، ظرفيت ادامه يافتن و پيروز شدن را بدست مي آورد.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي با اشاره به نمايان شدن چهره خشن  و بي رحم طاغوت ، در حادثه پانزده خرداد سال 42 افزودند: يكي از نكات مهم آن حادثه، سكوت مجامع و نهادهاي بين المللي مدعي حقوق بشر بود كه به هيچ وجه اعتراضي از آنها شنيده نشد.

دسته ها :
سه شنبه جهاردهم 3 1392 17:33
 
افسران - سخنراني حجت الاسلام و المسلمين پناهيان در ميان جمعي از طلاب و مبلغين حوزهٔ علميهٔ قم به چه كسي راي دهيم؟

چقدر خوب است بر اساس همين فرمايش امام(ره) بشود شبكه‌هاي اعزام درست كرد كه طلاب و مبلغين محترم به ميان مردم بروند و فعاليت‌هاي تبليغي صورت بگيرد؛ همين كه مردم نگاهشان به انتخابات عميق بشود كافي است. ممكن است مردم از يك طلبهٔ مخلص و باصفايي مثل شما، بهتر حرف بپذيرند تا از يك رجل سياسي. شما برويد صادقانه و با لبخند براي مردم توضيح بدهيد، رأي مردم دقيق‌تر خواهد شد و مشاركت هم البته افزايش پيدا خواهد كرد

دسته ها :
سه شنبه جهاردهم 3 1392 9:47
۱
 
 
خطاب تند حضرت امام(ره) به زن‌هايي است كه آرايش مي‌كنند و قابل توجه است اينجا بحث آراستگي نيست بلكه آرايش از نظر قرآن يك خط قرمز است.
آيا امام(ره) نسبت به حجاب بي‌تفاوت بود؟

به گزارش جهان، ضرورت رجوع غيرمتخصص به متخصص از اموري است كه عقل هر انساني آن را تأييد مي‌كند. در بررسي تاريخ اما همواره افرادي بوده‌اند كه با زير پا نهادن بديهيات عقلي و اصولي، سعي در توجيه رفتارها و منحرف كردن اذهان مردم داشته‌اند. متأسفانه در اين برهه از تاريخ، كه نهال انقلاب اسلامي با همت امام راحل و مردم بزرگ كشورمان در حال به ثمر نشستن است و مظلومان و ستمديدگان عالم چشم اميد به آن دارند، چندي است برخي افراد به دنبال ساختارشكني و زير پا گذاشتن اصول اساسي دين و انقلاب برآمده‌اند و دست به اظهارنظرهاي غيركارشناسانه‌ي ديني مي‌زنند و از آنجايي كه در مقام استدلال، پاسخ‌گوي ذهن بيدار مردم نيستند، سخنان ناصواب خود را به مراجع قابل قبول مردم ارجاع مي‌دهند تا از اين طريق، اعتباري براي سخنان خود قائل شوند. غافل از اينكه اين مسئله خيانت به اسلام، مردم و انقلاب و شهداست.
 
يكي از افرادي كه اخيراً موضع‌گيري‌هاي عجيب و غير‌قابل باوري را نسبت به برخي مباني بنيادين دين و نظام اسلامي وارد كرده‌ خانم نعيمه اشراقي است كه علاوه بر اظهارنظر‌ها شاذ و غيركارشناسانه، در كمال تعجب، آن نظرات را به امام راحل نيز نسبت داده است. با توجه به تبعات اين مسئله، «برهان» ضروري دانست تا در گفت‌وگو با سركار خانم «هميز»، استاد حوزه و دانشگاه؛ از نگاه قرآن و ديدگاه‌هاي امام راحل، مسائل مطرح‌شده را تبيين نمايد.  در قسمت قبل به بررسي اهداف شبهه افكنان به احكام و اصول بنيادين دين و نظام و آسيب‌هاي ناشي از آن پرداختيم. همچنين سيره ي حضرت امام(رحمت الله عليه) را در برخورد با اين‌گونه افراد مورد بررسي قرار داديم. اينك قسمت دوم اين گفت‏ و‏گو به محضر خوانندگان گرامي تقديم مي ‏گردد:
 
به طور خاص، موضع‌‌گيري حضرت امام درباره‌ي حجاب چه بود؟ آيا طبق شبهات مطرح‌شده، مي‌توان ‌گفت حجاب براي ايشان دغدغه‌ي مهمي نبود؟
 
در كتاب تبيان سيماي زن در كلام امام خميني (مصاحبه‌ي ايشان در سال 1358 با يك خبر نگار زن به نام اوريانا فالاچي) كه بسيار جالب است؛ او از حضرت امام خميني (رحمت الله عليه) اين‌گونه سؤال مي‌كند: «آيا صحيح است كه اين زن‌ها خود را در زير چادر مخفي كنند؟ اين زن‌ها در انقلاب شركت كردند، كشته دادند، زندان رفتند، مبارزه كردند، اين چادر هم يك رسم از‌قديم‌مانده‌اي است... حالا ديگر دنيا عوض شده، حالا اين صحيح است كه خودشان را مخفي كنند؟» امام مي‌گويد: «اولاً اين يك اختياري است براي آن‌ها. خودشان اختيار كردند، شما چه حقي داريد كه اين اختيار را از دست‌شان بگيريد؟ ما اعلام مي‌كنيم به زن‌ها كه هر كسي چادر مي‌خواهد يا هر كسي پوشش اسلامي بيايد بيرون. از 35 ميليون جمعيت ما 33 ميليونش بيرون مي‌آيد، شما چه حقي داريد كه جلوي اين‌ها را بگيريد؟... اين چه ديكتاتوري‌اي است كه شما نسبت به زن‌ها داريد؟» «ثانياً ما يك پوشش خاصي را نمي‌گوييم، و الا زن‌هايي كه به سن و سال شما مي‌رسند هيچ چيزي نيست...» «ما زن‌هاي جواني كه وقتي آرايش مي‌كنند مي‌آيند يك فوج را دنبال خودشان مي‌كشند اين‌ها را داريم جلويشان را مي‌گيريم. شما دلتان نسوزد.»
 
نكته‌ي اول: آيا مي‏توان با وجود اين موضع‌گيري شديد و خطاب سخت در پاسخ به اين خبرنگار، مي‌توان گفت كه حضرت امام (رحمت الله عليه) نسبت به حجاب نظر خاصي ندارد!؟
 
نكته‌ي دوم:  اينكه حضرت امام (رحمت الله عليه) به اين خبرنگار سن و سالش را متذكر مي‌شود و به قانوني در قرآن اشاره مي‌كند كه مربوط به آيه ايست كه پوشش و حجاب زنان سالخورده را استثناء نموده است و مي‏فرمايد: زنان سالخورده‏اي كه از سن ازدواج آن‌ها گذشته باشد و ديگر اميدي به ازدواج ندارند؛ گناهي بر آنان نيست كه لباس‌هاي روئين خود را بر زمين بگذارند، در حالي كه خود را آرايش و زينت ننموده باشند. البته باز هم سفارش مي‌فرمايند كه خود را بپوشانند بهتر است.
 
نكته سوم:  خطاب تند حضرت امام (رحمت الله عليه) به زن‌هايي است كه آرايش مي‌كنند و قابل توجه است اينجا بحث آراستگي نيست بلكه آرايش از نظر قرآن يك خط قرمز است. آن وقت شما مي‌توانيد بگوييد امام نظر خاصي راجع به حجاب ندارد؟! امام مي‌گويد آرايش اشكالي ندارد؟! امام مي‌فرمايند: «زن‌هاي جوان» چون زن جوان جاذبۀ خودش را دارد، وقتي هم كه آرايش كند جاذبه‌هايش دو برابر مي‌شود و يك فوج را دنبال خودش مي‌كشد؛ يعني جامعه را تبديل به نر و ماده مي‌كند. پس حضرت امام(رحمت الله عليه) درباره‌ي خصوصيات بيشتري از حجاب نظر قاطعي دادند.
 
اما در سال 57 قبل از انقلاب شكوهمند اسلامي ايران  خبرنگار ديگري به امام مي‌گويد: «چون من را به عنوان يك زن پذيرفته‌ايد، اين نشان دهندۀ اين است كه نهضت ما يك نهضت مترقي است اگرچه ديگران سعي كردند نشان دهند كه عقب‌مانده است. فكر مي‌كنيد به نظر شما آيا زنان ما بايد حتماً حجاب داشته باشند، مثلاً چيزي روي سر داشته باشند يا نه؟»
 
حضرت امام (رحمت الله عليه) مي‌فرمايند: «اينكه من شما را پذيرفتم، من شما را نپذيرفتم، شما آمده‌ايد اينجا، من نمي‌دانستم كه شما مي‌خواهيد بياييد اينجا و اين هم دليل بر اين نيست كه به مجرد اينكه شما آمده‌ايد اينجا اسلام مترقي است. به مجرد اينكه شما آمديد اينجا اسلام مترقي است؟ مترقي هم به اين معنا نيست كه بعضي زن‌ها يا مردهاي ما خيال كرده‌اند. ترقي به كمالات انساني و نفساني است. بر اثر بودن افراد در مملكت و ملت است، نه اينكه سينما بروند و دانس بروند. اين‌ها ترقياتي است كه براي شما درست كرده‌اند و شما را عقب رانده‌اند، بايد بعداً جبران كنيم. شماها آزاديد در كارهاي صحيح و به دانشگاه برويد و هر كاري كه صحيح است بكنيد و همۀ ملت در اين زمينه‌ها آزادند، اما اگر بخواهند كاري خلاف عفت بكنند يا مضر به حال ملت...»
 
نكته اول: من توصيه مي‌كنم همۀ كساني كه به اسم حضرت امام (رحمت الله عليه) مصاحبه مي‌كنند اين روش امام را اتخاذ بكنند؛
 
نكته دوم: آن قدر ايشان «شدادٌ غلاظ» برخورد مي‌كنند كه تعجب مي‌كنيم اين امامي كه عارف است و اشعار عرفاني‌اش همه را به زانو درآورده، چطور با زن خبرنگاري كه سؤالي پرسيده به اين صورت مقابله مي‌كند. براي اين است كه اسلام بايد عزت داشته باشد، نه اينكه هركسي بتواند بگويد اسلام عقب‌مانده است، حتي در كلام.
 
ببينيد حضرت امام (رحمت الله عليه) تا در كلام اين زن خبرنگار كلمه‌اي شنيد كه بوي ذلت براي اسلام داشت، چطور به او حمله كرد. ما اگر وارث ايشان هستيم بايد همين‌طور به آن‌ها حمله كنيم كساني كه اسلام در چشم و دلشان حقير است و مصداق «اشداء علي الكفار و رحماء بينهم» باشيم.
 
نكته سوم: اما من تعجب مي‌كنم از اينكه بعضي‌ها مي‌گويند ما از تمدن عقب‌ مانده‌ايم. ما از توحش آن‌ها عقب ‌مانده‌ايم! اين‌ها حتي از وحشي‌ها هم عقب‌مانده‌ترند. كدام حيواني در نظام خلقت همجنس‌بازي مي‌كند؟‌ ولي در انگلستان و كشورهاي ديگر مصوبۀ قانوني براي همجنس‌‌بازي وجود دارد. اين‌ها از توحش هم عقب‌مانده‌ترند چه برسد به تمدن. حضرت امام (رحمت الله عليه) اينجا به روش‌هاي حكومتي اين تمدن‌ها حمله مي‌كند؛
 
نكته چهارم: خلاف عفت در كلام ايشان، يعني هر نوع بي حجابي و بدحجابي كه به عفت لطمه بزند، حتي زني چادري سر بكند و يك پر طاووس هم بگذارد  بالاي شانه‌اش و بگويد اين پر طاووس قشنگ و زيباست، خدا هم زيباست و زيبايي را دوست دارد! اين مي‌شود خلاف عفت. زيرا همۀ مردها مي‌گويند اين زن پر طاووس را گذاشته براي اينكه ما به او نگاه كنيم، و به جسمش توجه كنيم و از او لذت ببريم!
 
نكته پنجم: حضرت امام (رحمت الله عليه) مي‌فرمايند كه «اگر بخواهند كاري خلاف عفت بكنند يا مضر به حال ملت...»؛ ملت ايران كسي است كه داعيۀ بزرگداشت اسلام را در همۀ انحاء آن دارد. اگرچه ما الان آن را تجلي نداديم ولي اين داعيه را داريم كه قادريم اسلام را در همۀ عرصه‌ها و موقعيت‌هاي جهاني اجرايي كنيم و قابليت اجرايي‌اش را به همه نشان دهيم. ملت ايران اكنون اين را مي‌خواهد و اگر دشمنان دست از سر ما بردارند، همه كار مي‌توانيم بكنيم. به طور مثال حضرت علي (عليه‌السلام) كه به كميل مي‌فرمايند اي كميل اگر اين‌ها من را مشغول نمي‌كردند، من از اين آب نور تهيه مي‌كردم تا شما خانه‌هايتان را با آن روشن كنيد.

منظور حضرت علي (عليه‌السلام) معاويه است كه يك سال امام (عليه‌السلام) را به جنگ صفين مشغول كرد و تاريخ گواه است اگرچه كوفه بيست و چند سال تحت حكومت خلفا بوده است اما نان آن‌ها جو بود و آب آن‌ها آلوده اما امام علي (عليه‌السلام) در همان چهار سال حكومت خود قنات درست كرد و آب شرب خوردني مردم كوفه را به چشمه تبديل كرد و جو را تبديل به گندم كرد و.. اكنون هم چرا ملت نمي‌تواند تمام قوانين اجرايي اسلام را در همۀ عرصه‌ها نشان بدهد؟ چون هم دشمنان داخلي، هم جاهلان داخلي، هم دشمنان آگاه خارجي نمي‌گذارند.
 
آيا مي‌توان گفت شرايط آدم‌ها در نوع پوششي كه انتخاب مي‌كنند اهميت دارد؟ نظر حضرت امام در اين خصوص چه بود؟

 
من يادم هست كه از زبان سركار خانم طباطبايي عروس محبوب حضرت امام (رحمت الله عليه) مطلبي را شنيده بوديم كه ضمناً نشان مي‌دهد خاندان حضرت امام با چه رنجي مي‌خواستند اسلام را جهاني كنند و ما اكنون نمي‌توانيم و‌ حق نداريم از اين ارث امام، كه حفظ اسلام است، كوچك‌ترين راهي را براي نفوذ دشمن باز كنيم. ايشان مي‌فرمودند كه براي اولين بار از طريق لبنان شبانه به نجف رفتيم و امام را ملاقات كرديم. امام صبح جلوي من، به خانم فرمودند كه براي ايشان چادر عربي بدوزيد.

من همان لحظه فهميدم كه نبايد بروم حرم حضرت علي(عليه‌السلام) را زيارت كنم و بايد صبر كنم چادر عربي‌ام آماده شود و بعد بروم؛ يعني امام معتقد بودند كه نبايد با نوع خاصي از حجاب، در آن محيطي كه وارد شده‌ايد، انگشت‌نما شويد. اگرچه آن‌ها مي‌دانستند ايراني‌ها با چادر ايراني هستند و چيز عجيبي نبود. شايد بعضي‌ها بگويند چون حضرت امام تحت محاصره‌ي سياسي بود، براي حفظ جان ايشان چنين سفارشي كردند. به هر صورت، اين حرف حكيمانه‌ي حضرت امام (رحمت الله عليه)، چه براي حفظ جان ايشان باشد و چه براي حفظ اصل اسلام، تفاوتي ندارد.
 
و همچنين سركار خانم دباغ؛ خانم مجاهدي كه در فرانسه با امام بودند و مي‌فرمودند كه آنجا من با مانتو و شلوار به رنگ كرم و روسري بزرگ كرم رنگ حجابم را حفظ مي‌كردم. در ظاهر به عنوان خدمتكار ايشان آنجا حضور داشتم، ولي در پنهان محافظ مسلح حضرت امام بودم. وقتي هواپيماي حضرت امام راهي ايران شد، من نتوانستم با هواپيماي ايشان بيايم و با پرواز بعدي آمدم. وقتي به جماران آمديم، خدمت ايشان رفتم، همان روز اول ايشان به من حرفي زدند كه هيچ جوابي نمي‌توانستم بدهم. حضرت امام (رحمت الله عليه) فرمودند: «خواهر دباغ، اگر پول نداري، بدهم احمد برايت چادر بخرد.» من فهميدم منظور امام اين است كه اينجا در بيت من به دليل شأن اسلام در ايران چادرت را برندار.
 
اين خود نشان مي‌دهد كه حضرت امام (رحمت الله عليه) اهتمام شديدي به آن حجاب كامل داشتند؛ اگرچه ايشان حجابشان كامل بود و حتي حضرت امام سركار خانم دباغ را به عنوان پيام‌رسان توحيد به شوروي فرستاده بودند. امام تا اين حد به زن احترام مي‌گذاشت و ايشان را به دليل خدمت رساني به اسلام، ستايش مي‌كرد؛ اما در سليقه‌ي شخصي ايشان هم دست بردند و گفتند حجابت را غير از اين قرار بده. بنابراين اهتمام حضرت امام (رحمت الله عليه) بر اين بود تا آن‌هايي كه ممتاز هستند بايد حجاب ممتاز را انتخاب كنند، ولي حد آن را شرع مشخص كرده است. ما نه جلوتر از شرع مي‌رويم و نه عقب‌تر از آن مي‌مانيم. شرع گفته است زن به گونه‌اي در كنار نامحرم ظاهر شود كه هيچ نوع جاذبه‌ي جنسي براي نامحرم نداشته باشد.
 
و همچنين يكي از خانم‌هايي كه به عنوان زنداني سياسي دستگير شده و به زندان رفته بود، در خاطراتشان تعريف مي‌كردند كه آن موقع هنوز براي زن‌هاي سياسي لباس تهيه نكرده بودند. وقتي زندانبان جلوي من تعدادي لباس ريخت كه لباسم را تحويل بدهم و لباس زندان بپوشم، من از شلوارهاي گشاد مردانه گشادترينش را برداشتم و از پيراهن‌هاي مردانه‌اي هم كه آنجا ريخته بودند، گشادترين پيراهن مردانه را انتخاب كردم. يك پيراهن را هم برداشتم سرم كردم و آستينش را زير گلويم بستم.
 
نكته مهم اين است كه اين ابتكار را يك نفر كه مجري قانون اسلام است به كار مي‌برد اين مجري در زندان اين‌گونه لباس‌هايش را انتخاب مي‌كند بنابراين در اين زمانه خودتان قضاوت كنيد آيا ما مجري خوبي براي قانون اسلام در صحنه جهاني هستيم يا خير؟

 
همچنين سركار خانم دباغ مي‌گفتند وقتي انقلاب پيروز شد، من شكنجه‌گر خودم را ديدم كه جلويش يك ليوان آب پرتقال گذاشته‌اند و از او بازجويي مي‌كنند. در حالي كه چادرم سرم بود و رويم را گرفته بودم، به او گفتم آقاي تهراني، آيا شما هم با آب پرتقال از من بازجويي مي‌كرديد؟ گفت شما را به جا نمي‌آورم. كمي صورتم را باز كردم، گفت خواهر پتويي! جالب است، خانم دباغ در زندان وقتي هيچ چيز براي پوشش نداشت، تابستان و زمستان خودش را با پتويي كه آنجا روي تخت‌ها مي‌انداختند حفظ مي‌كرد.
 
بله مجري قانون اسلام نمي‌گويد من چه بپوشم، مي‌گويد من چگونه نگذارم قانون اسلام، زمين بماند. به نظر من، اين روش براي همه‌ي آن‌هايي است كه اين مصاحبه را مي‌خوانند. اين‌ طور نيست كه ما بنشينيم و بحث كنيم كه مردم چه رنگي بپوشند و چه مدلي بپوشند و... ما بايد اين هنر داشته باشيم كه نامحرم زدايي در درون جامعه به عنوان يك اصل ديده بشود.

هم زن‌ها بايد نسبت به نامحرم پرهيز داشته باشند و قانون اسلام را اجرا كنند، هم مردها نسبت به زن‌ها اين پرهيز را داشته باشند و قانون اسلام را اجرا كنند. همين كه انسان قانون اسلام برتر را اجرا كند، انسان برتر مي‌شود همان‌گونه كه حضرت زهرا (سلام الله عليها) در خطبه‌ي حكيمانه‌ي خويش مي‌فرمايند كساني كه پيرو حقيقي اسلام شوند مورد غبطه‌ي جهانيان قرار مي‌گيرند (مغتبطَ به أشياعه[1]) .
 
چرا اين را به جوانانمان ياد ندهيم؟‌ «الاسلام يعلو و لايعلي عليه» : اسلام برتر است و تو هم برتر خواهي شد. او به هر صورتي مجري خوبي براي اجراي طرح حجاب مي‌شود؛ چه با پتو باشد، چه پيراهن گشاد باشد و چه خودش را قايم كند.
 
كافي است به جوان بگوييم تو مي‌تواني اين قانون اسلام را اجرا كني، او اجرايش مي‌كند. جالب است كه قرآن مي‌فرمايد اي زن‌ها، زينت‌هايتان را «آشكار» نكنيد؛ يعني زن‌ و زينت دو چيز لاينفك هستند. زن بايد بلد باشد چطور خودش را زينت كند. زن گل است، بايد خودش را براي شوهرش آراسته كند، اما به گونه‌اي با نامحرم ارتباط برقرار كند كه معصيتي ايجاد نشود. مردم خودشان اين را بلد هستند. اين مصاحبه‌هايي كه انجام مي‌شود براي القاء اباحه گري است كه اين شبهات را مطرح مي‌كنند و قصدشان اختلاط زن و مرد در جامعه است.
 
و اين اختلاط مايه‌ي اضمحلال جامعه خواهد شد و خداوند هم مهر باطل بر آن مي‌زند. قرآن بارها مي‌گويد: «كم اهلكنا...» [2]چقدر اهل قريه‌هايي را هلاك كرديم كه حرام خدا را انجام دادند كه حتي از شما هم قوي‌تر بودند و برتر بودند.

اين نكته‌ي جالبي است كه قرآن مرتب به ما تذكر مي‌دهد، چون قرآن مي‌فرمايد: «انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون» اينجا دستورات تربيتي قرآن بسيار مهم است كه اين كتاب دائماً مورد حفاظت خداوند تبارك و تعالي است تا از هرگونه تحريفي در امان باشد و در سوره‌ي مباركه‌ي مؤمن مي‌فرمايد: «افلم يسيروا في الارض فينظروا كيف كان عاقبه الذين من قبلهم كانوا اكثر منهم و اشد قوهً و آثاراً في‌الارض و ما اغني عنهم ما كانوا يكسبون» آيا سير نمي‌كنيد در بين قوم‌هاي گذشته كه وقتي كه قانون  تربيتي خداوند عزوجل را زير پا گذاشتند، ما چطور نابودشان كرديم؟ از شما هم قوي‌تر بودند و آثارشان بعد از هزاران سال هنوز باقي مانده است. منظور  آثار ساختماني‌شان هست كه نشان مي‌دهد پيشرفت مهندسي در آن زمان بسيار بالا بوده است.
 
علم داشته‌اند و بي‌سواد و غارنشين نبوده‌اند. قرآن مي‌فرمايد: «اشد قوهً و آثاراً في‌الارض» قوي‌ترين آثار را آن‌ها در زمين گذاشتند، اما ما نابودشان كرديم. چون فحشا را در روابط اجتماعي‌شان اراده داشتند. بعد مي‌فرمايد: «فما اغني عنهم ما كانوا يكسبون» : و غني نشدند يعني از عذاب ما در امان نبودند. بعد به اين مطلب مي‌پردازد كه چرا مردم راجع به اين مسائل اين گونه فكر مي‌كنند و اين نظريه‌ها را مي‌دهند: «فلما جائتهم رسلهم بالبيِّنات فرحوا بما عندهم من العلم» :  دليل آن اين است كه وقتي رسولانمان را با بينات روشن براي مردم مي‌فرستيم، بعضي‌ كه صاحب علم هستند (علمي كه خود خدا به اين‌ها داده است) تكبر مي‌روزند و مي‌گويند حرف‌هاي اين رسولان امروزي و قابل اجرا نيست و قرآن مي‌گويد: «حاق بهم ما كانوا به يستهزؤن» يعني همين حرف‌هايي را كه عليه رسولان مي‌زنند آن‌ها را احاطه خواهد كرد. پس ما حق نداريم در خصوص دستور انبيا و خداوند تبارك و تعالي، نظرات شخصي‌مان را به مردم تحميل كنيم. وظيفه‌ي ما اين است كه اسرار اسلام و قوانيني را كه انسان را برتر و خدايي مي‌كنند را، از پرده‌ي راز دربياوريم و اجرايي و اجتماعي كنيم. اين هنري است كه همه‌ي مردم ندارند. اما جوان‌ها را مي‌توان به اين سمت دعوت كرد.
 
حضرت امام در مقدمه‌ي كتاب «جنود عقل و جهل»، ‌فرموده‌اند كه هر كس احكام اسلام را بدون اشارات عرفاني‌اش براي مردم بيان كند، به اسلام خيانت كرده است. آيا ارائه‌ي نظرات سطحي، حداقلي و غيركارشناسانه‌ي برخي افراد و انتساب آن به امام خيانت به اسلام و انقلاب نيست؟
 
دقيقاً همين طور است. امام يك فقيه جامع‌الشرايط و يك فيلسوف كامل بودند كه به نظر من نظراتشان حتي از ملاصدراي فيلسوف هم برتر بود، چون فقه مي‌دانستند و به قرآن اشراف فوق‌العاده‌اي داشتند. مثلاً ملاصدرا مي‌فرمايد در آخر عمرم وقتي با آيات قرآن بيشتر مأنوس شدم، حسرت خوردم كه اي‌كاش از ابتدا به سراغ قرآن رفته بودم، ولي مي‌بينيد كه حضرت امام (رحمت الله عليه) خواندن روزي چهار جزء قرآن‌ را ترك نمي‌كردند.

حضرت امام (رحمت الله عليه) عارف بودند و حتي «ابن‌عربي» در مقابل ايشان از نظر كشف و شهودهاي عارفانه مانند جايگاه زمين است در برابر آسمان. با اين اوصاف نمي‌توان توقع داشت شاگردان حضرت امام هم به اندازه‌ي ايشان بفهمند، مگر شاگردان خاصشان مثل شهيد بهشتي (رحمه‌الله عليه) و حضرت آيت‌الله خامنه‌اي (دامه عزه) كه مغز مطالب حضرت امام (رحمت الله عليه) را درك كردند.
 
امام شخصيت ممتازي است و هيچ‌ كس نمي‌تواند بگويد من چون از خانواده‌ي ايشان هستم، سخنگوي ايشان هستم. زيرا حضرت امام فرموده بودند من از اطرافيانم سخنگويي ندارم.
 
در اين مصاحبه حق نبود  نوه‌ي امام به اين ميدان كشيده شود و اين خيانتي به ايشان است. اصلاً امامي را كه توانسته در جهان بيداري ايجاد كند، نبايد در سطح فاميل محدود كرد. خود خانواده‌ي ايشان هم چنين اجازه‌اي را نمي‌دهند. اصلاً اين مقايسه‌ها كار غلطي است.
 
نكته‌ ديگر اينكه اصلاً چرا اين قدر مردم روي قوانين اسلام تبصره دارند؟ بعضي‌ها مي‌گويند اجباري‌ بودن ممكن است، بعضي‌ها مي‌گويند نمي‌شود!؟
 
در حقيقت اسلام هم به دو عالمي كه انسان  مي‌خواهد وارد شود و هم به سه عالم وجود انسان كه الآن بايد به كمال برسد، نظر دارد. برنامه‌ي حجاب فقط براي روابط اجتماعي در دنيا طراحي نشده است بلكه آثار آن در برزخ (تا زماني كه خورشيد خاموش شود؛ شايد ميلياردها سال) ادامه داشته باشد و همچنين زماني كه در صور دميده مي‌شود و همه‌ي عوالم نابود مي‌گردد و در صور دوم همه‌ي انسان‌ها در زميني ديگر گرد هم مي‌آيند و به گواه آيات قرآن كريم[3] گفته مي‌شود (وقفوهم انهم مسؤولون[4]) آنجا هم حجاب به عنوان عمل صالح در كفه‌ي ترازو در ارزش گذاري‌ها نقش حياتي دارد پس نمي‌توان حجاب را فقط براي رابطه‌ي زن و مردي در دنيا مورد مداقّه قرار داد.
 
مثلاً اگر بگوييم خانم نانسي پولوسي، رئيس مجلس پارلمان آمريكا را در نظر بگيريد. قاعدتاً در مملكتي كه 200 ميليون جمعيت دارد، زن تحصيل كرده اي است كه بايد در رأس مجلس قرار بگيرد. اين خانم شوهر و پنج فرزند دارد و آلوده نيست، ولي حجاب ندارد. به هر حال، يك زن سياسي و اجتماعي است كه از نظر مسائل سياسي هم بر اساس اهداف آمريكايي‌ها و صهيونيست‌ها با آن‌ها همكاري مي‌كند و مقبول همه‌ي ان‌هاست. كار اجرايي سنگيني هم به دستش داده‌اند و ايشان حجاب هم ندارد. بعضي‌ها مي‌گويند چه اشكالي دارد؟ او كار سياسي اجتماعي مي‌كند، ولي حجاب ندارد.
 
و اسلام اين را اصلاً‌ قبول ندارد مثلاً بعضي مي‌گويند چه اشكالي دارد خانمي وارد يك كار علمي سطح عالي، حتي در سطح انرژي هسته‌اي شود، اما حجاب نداشته باشد؟ براي دنيايش اشكالي ندارد!؟ اين قضاوت صحيح نيست زيرا انسان موجودي جاودانه است و براي عوالمي كه مي‌خواهد به آن‌ها وارد شود بايد تمهيداتي را فراهم كرده باشد.
 
چه اشكالي دارد كه زن و مرد در جامعه حضور فعال داشته باشند اما بدون حجاب باشند؟

 
خداوند تبارك و تعالي در سوره‌ي نور، آيه‌ي 30 مي‌فرمايد مردان قدرت دارند كه نسبت به زنان تجسم ‌كنند: «قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم ذلك ازكي لهم انّ الله خبيرٌ بما يصنعون» كلمه‌ي «صنع» يعني ساختن و كلمه‌ي «خبير» يعني مطلع‌ بودن از مسئله‌اي پنهاني كه كسي از آن آگاه نيست. خداوند مي‌گويد من خبير هستم به چيزي كه اين‌ها مي‌سازند. در تفسير الميزان، آقاي علامه طباطبايي خيلي جالب اين مسئله را بررسي مي‌كند. كه شيطان در پردازش مسائل پليد در ذهن بعضي از مردان بسيار فعال است.
 
اگر ما نقش ابليس را در جامعه فراموش كنيم، اصلاً بحث حجاب به نتيجه نمي‌رسد. الآن بسياري از افراد در بحث حجاب به پارچه، روابط و... نظر دارند؛ اما حجاب يعني عفيف‌ بودن. همچنين بعضي مي‌گويند خانم نانسي پلوسي عفيف است چون شوهر دارد و بچه دارد و همين كافي است؛ بقيه‌اش زياده‌روي حساب مي‌شود.
 
اما اسلام درباره‌ي اين موضوع چنين قضاوتي را نمي‌پذيرد زماني كه حضرت زهرا (سلام الله عليها) خودشان را از يك مرد نابينا هم مي‌پوشانند آيا در واقع افراطي عمل مي‌كنند!؟ اگر اين‌گونه بگوييد به معصوميت ايشان توهين كرده‌ايد زيرا حضرت امام صادق (عليه‌السلام) مي‌فرمايند: «مارأيت الجاهلَ مفرطاً او مفرّطا» : جاهل يا افراطي است يا تفريطي.
 
پس عفيف كسي است كه روش حضرت زهرا (سلام الله عليها) را اجرا كند كه در مقابل كور خودش را مي‌پوشاند. هم برادران سني ما وجود حضرت زهرا (سلام الله عليها) را بسيار محترم مي‌دانند و هم اسم فرزندانشان را فاطمه مي‌گذارند و هم شيعيان خودشان را سينه‌چاك ايشان مي‌دانند. پس اينكه ايشان عفت را اين طور معني مي‌كند كه زن حتي در مقابل يك كور هم بايد موها و زينت‌هاي خود را مخفي كند، به اين معناست كه عفت معناي عميق‌تر از آن چيزي دارد كه ما در روابط اجتماعي‏مان اظهار مي‌كنيم.
 
مي‌خواهم اينجا يك بحث جديدي را مطرح كنم. ما در رفتارهاي اجتماعي يا فردي‌مان، بايد نقش شيطان را پيدا كنيم. شيطان چه جاهايي دارد براي ما انحراف ايجاد مي‌كند؟ اين عهدي است كه ما با خدا بسته‌ايم. قرآن مي‌فرمايد: «الم اعهد إليكم يا بني آدم ان لا تعبدوا الشيطان[5]» و سپس در سوره‌ي آل‌عمران مي‌فرمايد اگر كسي عهد من را اجرا نكند، در روز قيامت هيچ چيز برايش درست نمي‌كنم، نگاهش هم نمي‌كنم و با او حرف هم نمي‌زنم. اين عهدي است كه خدا با ما بسته است كه به دنبال شيطان نرويم.

پس بايد براي بحث حجاب نقطه‌هايي را كشف كنيم كه شيطان مي‌خواهد در آنجا كار كند. قرآن مي‌فرمايد: «انه لكم عدوٌ مبين» يعني او دشمن آشكار شماست و مي‌گويد: «فاتخذوه عدواً» : با او دشمني كنيد. پس در بحث حجاب هم بايد در آنجايي كه شيطان كار مي‌كند با او دشمني كنيم، آن چيزهايي در حجاب را كه شيطان مي‌گويد اشكالي ندارد، كشف كنيم و بگوييم اشكال دارد، خواه در لباس باشد يا در رفتار يا نگاه يا در هر چيز ديگري.

اين يك روش اسلامي متخذ از اصل قرآن كريم و سنت اهل بيت پيغمبر (صل الله عليه و آله و سلم) است. كه به ما دستور داده شده است كه مودت ائمه(عليهم السلام) را به عنوان اجر رسالت داشته باشيم. مثلاً از امام صادق(عليه‌السلام) سؤال شده است: زني در مسافرت از دنيا رفته است و هيچ محرمي ندارد براي غسل ميت. براي او چگونه بايد عمل كرد؟ امام صادق مي‌فرمايند:«ولا يكشفها...» او را مكشوف نكنيد فقط مواضع تيمم او را به نيت غسل ميت آب بريزير و او را مس نكنيد.
 
خودتان گواهي دهيد مواضع تيمم جز پيشاني و پشت دو دست از مچ ميباشد وقتي در اسلام حتي مرده‌ي يك زن آنقدر محترم است كه هيچ نامحرمي اجازه ندارد به او دست بزند اين عالي ترين قانون حفاظتي يك زن در اسلام نيست؟
 
اسلام دريچه‌ي ديگري را براي فهم قوانينش باز كرده است. رابطه در محيط اجتماعي در نسل‌هاي آينده تأثير دارد؛ يعني رابطه‌ي دو نفر تنها مربوط به خودشان نيست. ما فكر مي‌كنيم كه حجاب يك مسئله‌ي شخصي است. بعضي‌ مي‌گويند حق‌الله است و حق‌الناس نيست، در صورتي كه باز هم اشتباه مي‌كنند. مثلاً آن مادري را در نظر بگيريد كه همه‌ي هستي و وجودش را براي حفاظت فرزندش گذاشته است، اما فرزندش به دليل رعايت ‌نشدن اين اصول در جامعه، به مقصد متعالي خود نمي‌رسد.

چه بسيار مادر و پدرهاي بسياري ناله‌شان به آسمان است كه جوان ما وقتي وارد اجتماع و دانشگاه شد، از دست رفت؛ دچار يك ازدواج ناموفق شد. ما نمي‌توانيم نسبت به اين مسائل بي‌اعتنا باشيم. اين نشان مي‌دهد موضوع ديگري در بحث حجاب و روابط اجتماعي وجود دارد كه آن شيطان‌زدايي از اين الگوهايي است كه ما براي حجاب ارائه مي‌دهيم و اين به نظر من، يك حلقه‌ي مفقوده‌ در برنامه‌هاي تربيتي ما بوده است كه به آن توجه نكرده‌ايم.
 
در تمام قوانيني كه براي رفتار اجتماعي‌ تدوين مي‌شود، انسان‌هايي كه به اجراي آن‌ها همت مي‌كنند، اگر خدا مد نظرشان باشد، حتماً به اين مطلب مي‌رسند، بايد شراكت شيطان را در رفتارهاي تدويني و تربيتي براي كودك در سطوح مختلف سني‌اش، براي ورود او به اجتماع از ميان برداريم. اينكه امام مي‌فرمايد: «آمريكا شيطان بزرگ است» خود نشان مي‌دهد كه رفتار امامِ عارفِ فقيهِ فيلسوف از نظر سياسي، اين است كه بايد شيطان را كشف و دستش را قطع كنيد. بنابراين ما در تدوين برنامه‌هاي اجتماعي و ‌حكومتي خود، بايد اين موضوع را حتماً در نظر بگيريم.
 
چگونه مي‌توان انگيزه‌ي با حجاب بودن را در درون زنان تقويت كرد؟
 
يك راه ايجاد انگيزه دادن اطلاعات صحيح به اوست زماني كه با يك مرد نامحرم مواجه مي‌شود يعني به زن‌ها اعلام كنيد كه اگر از شما در نگاه و خيال مرد پليد تصويري مستهجن به وسيله‌ي شيطان ساخته مي‌شود؛ شما چقدر اين را دوست داريد و مي‌پسنديد؟ هيچ زني هرگز نمي‌پذيرد. اين را به زن‌ها آموزش بدهيد، بعد خودشان حجاب را انتخاب مي‌كنند و اصلاً احتياجي نيست ما بگوييم چه كار كنيد.

اگر در آموزش‌هايمان به بن‌بست مي‌رسيم، به اين دليل است كه مثل امام به آن حدود عرفاني دقت نمي‌كنيم. عرفان يعني معرفت به خدا داشتن در اجراي قانون اسلامي. وقتي زني معرفت به خدا پيدا مي‌كند، در اجراي قانون آن چيزي را ادا مي‌كند كه حق است. امام در كتاب «چهل ‌حديث» خودشان، جمله‌اي دارند كه حائز اهميت است.
 
ايشان مي‌فرمايند كه انسان به گونه‌اي است كه «اگر سلطنت نفس اماره و شيطان در باطنش قوي شد، تمام قوا سر به رقيت و طاعت آن‌ها گذاشتند و خضوع در پيشگاه شيطان و نفس انجام شد، تسليم تام انجام بشود، آن انسان ديگر قانع به معاصي تنها نمي‌باشد.» و همچنين امام صادق (عليه‌السلام) مي‌فرمايند دو لشكر در وجود انسان براي تصميم‌گيري حضور دارند؛ لشكر رحماني و لشكر شيطاني. در اصول كافي مي‌فرمايند كه هر كدام از اين‌ها 75 عضو دارند.

وقتي عبادت مي‌كنيد، براي لشكر رحماني اسلحه مي‌فرستيد و خداوند در قلب شما مستقر مي‌شود و حكومت قلب از آنِ خدا مي‌شود، اما وقتي شما حرامي را انجام مي‌دهيد، براي لشكر شيطان اسلحه مي‌فرستيد، و شيطان در قلب شما مستقر مي‌شود و حكومت خدا در قلب انسان از آنِ شيطان مي‌شود.پس ارتكاب به گناه در او حتمي است در نهج‌البلاغه هم داريم كه حضرت علي (عليه‌السلام) مي‌فرمايند: «زماني كه شيطان وارد قلب شد تخم گذاري كرده و تكثير مي‌شود و حكومت قلب از آن شيطان مي‌شود شما گواهي دهيد كه كداميك از اين معارف را در آموزه هاي غربي مي‌توان پيدا كرد؟» اين معارف را غربي‌ها ندارند و ما هم به ‌لطف امامان معصوم (عليهم السلام) به اين حقايق رسيده‌ايم.
 
حضرت امام (رحمت الله عليه) در حديث شانزدهم كتاب چهل ‌حديث، در بيان اينكه اسارت نفس منشأ همه‌ي اسارت‌هاست، مي‌فرمايند وقتي لشكر شيطان به درون انسان مي‌آيد، نفس «اماره بالسوء» را تقويت مي‌كند. وقتي اين نفس تقويت شد و در برابر شيطان خاضع شد، آن گاه رفتار خروجي انسان قانع به معاصي تنها نيست و كم‌كم از معصيت‌هاي كوچك انسان را به معاصي بزرگ، از آن‌ها به سستي عقايد، از آن به ظلمت افكار و از آن به تنگناي جحود، يعني انكار همه چيز مي‌كشاند.
 
حضرت امام خميني (رحمت الله عليه) مي‌فرمايد: «منكر حجاب منكر اسلام است»، چون فرد قدم به قدم دچار معصيت‌هاي كوچك و از آن به معصيت‌هاي بزرگ و سپس به سستي عقايد نسبت به دنيا و آخرت شده است، ظلمت افكار پيدا مي‌كند و ديگر افكار نوراني براي نجات بشر ندارد. از آن به تنگناي جحود، يعني انكار، كشيده مي‌شود. مثلاً مي‌گويد خمس يعني چه؟

من خمس را قبول ندارم، من نماز مي‌خوانم، ولي خمس نمي‌دهم. اينكه بعضي‌ها اصلاً با ولايت فقيه دشمن هستند از اينجا ريشه مي‌گيرد. شما تعجب نكنيد بعضي از افراد تصميم مي‌گيرند به شيطان چراغ سبز نشان بدهند. به دليل اينكه اين مسائل در درون نفسشان به وجود آمده است و در تصميم گيري‌هاي بيرونيشان هم همين طور اثر گذاشته است.
 
مسلمان‌هاي مذهبي هستند، مسجد هم مي‌روند، كربلا هم مي‌روند، براي امام حسين(عليه‌السلام) و به وجود امام زمان (عجل الله تعالي فرجه شريف) اعتراف ميكنند، اما چرا خروجي رفتارشان غير اسلامي است؟ اينجا امام توضيح مي‌دهد و مي‌فرمايد وقتي حكومت شيطان و نفس در درون برپا شد، رفتار يك مسلمان غيرمهذب اين‌ گونه مي‌شود و بعد به انكار مي‌رسد. بسياري از ريزش‌هايي كه ما در انقلاب اسلامي داريم از اينجا نشئت مي‌گيرد. خداوند ان‌شاءالله ما را از اين ريزش‌ها محفوظ بدارد.

پس نتيجه مي‌گيريم اين‏كه در جامعه‌ي پس از انقلاب اسلامي عده اي به شدت براي حفظ حجاب در همه‌ي عرصه‌ها تلاش مي‌كنند و عده اي هم به شدت براي حذف حجاب يا اباحه گري تلاش مي‌كنند حق با كدام است؟ تفكر ليبرالي مي‌گويد مردم را رها كنيد تا براي حكومت مخالف نداشته باشيم غافلند كه خداوند حكومت را حفظ مي‌كند و تا الان هم همين گونه حفظ شده است و خواهد شد خوب است دوباره آيه‏ي 54 سوره‌ي مائده را بخوانيم «آ ايها الذين امنوا...» تا شامل فضل الهي گرديم و از مخالفت كساني كه مورد ترد خدا هستند نترسيم. جمله مشهور امام را به ياد آوريم تمام آن‌هايي كه ميگويند زنده باد خميني اگر خلاف آن را بگوييد هم برايم فرقي نمي‌كند. اي كاش براي ما هم فرقي نكند.
 
استاد به عنوان سؤال آخر اگر نكته‏اي باقي مانده است بفرماييد؟
 
نكته خاصي باقي نمانده است و من ان شاءا... آمادگي پاسخگويي به شبهات بعدي را هم دارم.
 
پي‌نوشت‌ها:
 
[1] . سيد محمد كاظم قزويني؛ از ولايت تا شهادت؛ صفحه 361
 
[2] . سوره مباركه قصص، آيه 58
 
[3] . سوره ي مياركه نمل آيه 87 و سوره مباركه زمر آيه 69 و70
 
[4] . سوره مباركه صافات؛ ايه 37
 
[5] . سوره مباركه آل عمران؛ آيه 77

دسته ها :
سه شنبه جهاردهم 3 1392 4:14
 
 
 
 
خاطرات «محمدتقي رضايي كوپايي» يكي از پاسداران بيت امام راحل (ره) در كتاب «تشنه و دريا» منتشر شد.

به گزارش جهان به نقل از فارس،  كتاب «تشنه و دريا» گوشه‌اي از خاطرات جذاب و خواندني «محمدتقي رضايي كوپايي» است كه مدتي طولاني افتخار پاسداري از بيت و دفتر امام خميني (ره) در جماران را داشته است.

 
وي در خلال خاطرات خويش، از نحوه پيوستن به گروه پاسداران بيت امام تا روزهاي فراق و جدايي در خرداد 1368 سخن گفته و در اين ميان ناگفته‌هايي را بر قلم رانده كه خواننده در جايي ديگر نديده و نشنيده است.

 
كتاب «تشنه و دريا» به كوشش «غلامعلي رجايي» تأليف شده است؛ وي در مقدمه اين كتاب مي‌گويد: مراودات من با بيت شريف و مكرم حضرت امام، كه به ضرورت جنگ و طي شش سالي كه از سال 1361 تا 1366 مسئوليت فرهنگي واحد تبليغات جبهه و جنگ قرارگاه مركزي كربلا و مسئوليت واحد تبليغات جبهه و جنگ قرارگاه مركزي خاتم الانبياء (ص) را بر عهده داشتم برقرار شده بود بركات بي‌پاياني براي من داشته و دارد.

 
يكي از اين بركات علاوه بر تشريفات مكرر خصوصي و عمومي من به محضر نوراني امام عزيز، آشنايي نزديك با دوستاني بود كه در دفتر امام خدمت مي‌كردند و يا به امر مهم حفاظت از امام همت مي‌گماشتند. امري كه بحمدالله تاكنون با همان قوام تداوم يافته است.

 
امام كه در شامگاه تلخ 14 خرداد 1368 از بين ما رفت و صفاي جماران را يكسره با خود برد، به تني چند از دوستان حلقه اول حفاظت از امام كه در مقر بسيار حساس سه راه بيت مستقر بودند و هر كس كه مي‌خواست به طور خصوصي يا عمومي با امام ملاقات كند بايد از حلقه آنان رد مي‌شد، صحبت كردم تا خاطرات خود را از سال‌ها خدمت در جماران و در سايه امام بنويسند كه از اين ميان تاكنون اثري كه در دسترس شما خوانندگان گرامي بوده، به دست آمده است و اميد كه فتح بابي در اين راستا باشد و ساير دوستان دفتر و پاسداران و محافظين امام نيز در اين زمينه همت بگمارند و دين خويش را به تاريخ ايران ادا كنند.

 
خاطرات برادران پاسدار محافظ امام در جماران از ايشان به دو دليل حائز اهميت است: نخست آنكه اين خاطرات بي‌واسطه يا حداقل با يك واسطه معتبر از امام نقل شده‌اند. دوم آنكه چون برادران پاسدار در ارتباط بسيار نزديكي با مردم بوده‌اند و با اهالي محترم محله جماران سال‌ها حشر و نشر داشته‌اند، خاطرات و مشاهداتشان در برگيرنده نكات بسيار زيبايي از شور و شوق اقشار مختلف مردم در ملاقات‌هاي‌شان با امام است.

 
كتاب «تشنه و دريا» دربردارنده بيش از بيست فصل نظير «آغاز جنگ تحميلي»، «مأموريت به تهران و بيت امام»، «پاسداران بيت امام»، «مسئولان و محافظان بيت امام»، «شخصيت يادگار گرامي حضرت امام»، «همسر حضرت امام»، «اعضاي دفتر امام»، «خاطراتي از حضرت امام»، «ملاقات‌هاي ويژه با امام»، «عشق مردم به امام»، «حفاظت از امام در اوج ترورها»، «بيماري امام»، «ملاقات‌هاي تلخ و شيرين» و «ايام ارتحال جانسوز حضرت امام» است.

 
در بخشي از اين كتاب درباره «اعتراف خبرنگار خارجي به صلابت امام» مي‌خوانيم: يك خبرنگار آمريكايي به نام مايك ولس هم پس از بيست و پنج سال كه از مصاحبه‌اش با امام مي‌گذشت مي‌گويد: «بعد از اشغال سفارت آمريكا توسط دانشجويان، از آيت‌الله خميني وقت مصاحبه خواستم. فكر نمي‌كردم در چنين موقعيتي ايشان به من وقت ملاقات بدهند.

 
ولي با كمال تعجب مرا پذيرفت. وقتي خدمت ايشان رسيدم و مسأله اشغال سفارت آمريكا را مطرح كردم آيت‌الله خميني با صلابتي خاص و آرامشي وصف ناشدني به سؤال‌هاي من پاسخ دادند. من در مدت سال‌ها خبرنگاري‌ام و تا آن زمان كسي را مانند ايشان نديده‌ام.

 
مؤسسه چاپ و نشر عروج كتاب «تشنه و دريا» را در266 صفحه و با قيمت 14000 تومان منتشر و روانه بازار نشر كرده است.

دسته ها :
سه شنبه جهاردهم 3 1392 3:12
 

 

 
نمي‌دانيم آيا خبرنگار مجله تايم در قيد حيات است يا نه؟ اگر بود مي‌ديد و اگر باشد مي‌بيند كه آنچه آن روز، امام راحل(ره) ما با اطمينان مي‌فرمود و خبرنگار تايم با دهاني بازمانده از تعجب و دروني آكنده از انكار مي‌شنيد، اتفاق افتاده است.
 

به گزارش جهان، حسين شريعتمداري در سرمقاله امروز كيهان با عنوان "...اين‌همه راه آمده‌ايم" نوشت:

«شما يك زندگي جدا از دنياي جديد داشته‌ايد. مباحث مربوط به اقتصاد مدرن و حقوق و روابط جديد بين‌الملل را مطالعه نكرده‌ايد. تحصيلات شما در علوم اسلامي و الهي است. شما با دنياي كنوني سياست و معادلات جاري آن در زندگي اجتماعي درگير نبوده‌ايد. با اين وجود، آيا احساس نمي‌كنيد كه بايد در راهي كه اعلام كرده‌ايد تجديدنظر كنيد؟»

دسته ها :
سه شنبه جهاردهم 3 1392 1:2
X