معرفی وبلاگ
فعالییت سازمان زنان انقلاب اسلامی در پی انسجام و هماهنگی و شناسایی زنان فعال منطقه بسته به مهارت و توانمندیی انها در جهت رفع نیازمندرهای زنان ان منطقه . خواهرم بسته به نیاز فکری و روحی و مادی خود با ما هم سخن شو بهترین خوبی ها نزد زنان است امام صادق(ع) باهم شویم ،یکی شویم درمانی برای دردی شویم ............ آن لحظه اي كه زن در خانه خود مي ماند و (به امورزندگي و تربيت فرزند مي پردازد)به خدا نزديكتر است.حضرت زهرا (س)
صفحه ها
دسته
لينك سازمان زنان انقلاب
لينك عاشقان امام نقي
مرگ بر شاهين نجفي(مرتد)
جانم فداي غربتت يا امام نقي (ع)
امام من مهدي
فرهنگ الهي
گل نرگس
اس ام اس جديد
شعرهاي داريوش دوسراني
صهيون ستيزي
شيعه
مجله فيروز جاه
منتظران ظهور
ديار عشق
خدا
بهترين دوست فقط خدا
تنها عشق من خداست
شوق شهادت
سايه
سايه طلبه جوان
سايت شخصي سيد محمد انجوي نژاد
مدرسه علميه الزهرا(س) نصر تهران
☫عشق=خامنه اي☫
خانم دكتر نگار
در طلب معرفت...
گوهركمال ، حجاب برتر
ولايت عشق
غريب تر از غريب الغربا ... امام نقي (ع
غريب سامرا
بسم رب الهادي(ع)
شيدايي رهبر
وبلاگ شهيد همت
ماه نقره اي (بسم رب الشهدا)
مقتدر مظلوم
ولايت سيد علي
حامي رهبر
بسيجي بي ادعا
پايگاه اطلاع رساني استقامت
انفجار نور
ائمه اطها رو شهدا
فيض بوك
هادي نت
شهيدان زنده اند
دانلود جديد ترين مداحي
بهشت (محفل بسيجيان و رهروان شهدا
دينيست(اولين سايت اطلاع رساني ويژه مداحان)
سايت جامع مداحي
نور اسمان
سايت رسمي مداحان اهل بيت
ماه حرم ( روضه العباس)
جام تهي
ما مي توانيم
حمايت از اقتصاد و كار توليد ملي
منتظران مهدي
اخبار پيام نور
ره به ري
لینک دوستان
سايت مراجع تقليد
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1488322
تعداد نوشته ها : 3305
تعداد نظرات : 487
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

دسته ها : مناسبت ها
شنبه سیم 10 1391 23:57

دسته ها :
شنبه سیم 10 1391 23:28

 

حرم امام عسكري

آنچه مى‏خوانيد، طرحى‏است از سيماى امام حسن عسكرى يازدهمين مظهر ولايت الله بر جهانيان كه به‏صورت گزيده و انتخابى از بحارالانوار و اصول كافى گردآورى شده است.

 

سروش امامت

محمد يكى از پسران امام هادى(ع) بود (و اكنون به امامزاده‏ سيدمحمد معروف است‏و مرقد شريفش در چند فرسخى شهر سامره قرار دارد).

در زمان پدرش امام هادى(ع) از دنيا رفت. شيعيان و دوستان از هر سو به خانه‏امام هادى(ع) آمدند و به آن حضرت تسليت گفتند. حدود صد و پنجاه نفر ازخاندان عبدالمطلب و بنى‏هاشم، در منزل امام هادى(ع) گرد آمدند و به امام‏هادى(ع) تسليت گفتند. در اين هنگام جوانى وارد مجلس شد و در سمت راست امام‏هادى(ع) نشست. امام هادى(ع) به او فرمود:

يا بنى احدث لله عز و جل شكرا، فقد احدث فيك امرا.

«پسرم، خدا را شكر كن كه در باره‏ات امرى پديد آورد.» [مقام امامت را به توسپرد]

جوان گريه كرد، خداى را سپاس گزارد، كلمه استرجاع را به زبان آورد وگفت:

« حمد و سپاس خداى را كه پروردگار جهانيان است; و من، از جانب شما، ازدرگاه خدا، كامل كردن نعمتش را براى ما مى‏خواهم، انا لله و انا اليه راجعون;«ما ازآن خدا هستيم و به سوى او باز مى‏گرديم.»

بعضى از حاضران كه جوان رانمى‏شناختند: پرسيدند: «اين جوان كيست؟»

گفته شد: «حسن(ع) پسر امام‏هادى(ع) است‏».

حاضران در آن روز، كه حضرت حدود 20 سال داشت، او را شناختند و دريافتند كه‏امام هادى(ع) به امامت او اشاره فرموده، وى را جانشين خود ساخته است. 

جانشين پدر

وقتى محمد فرزند بزرگ امام هادى(ع) وفات يافت، با خود فكر كردم ماجراى محمد و برادرش حسن(ع)، مانند ماجراى اسماعيل و امام كاظم، فرزندان امام‏صادق(ع)،است. نخست تصور مى‏شد محمد، پسر ارشد امام هادى، بعد از پدرش امام‏است; ولى بعد از وفاتش معلوم شد امام بعدى حسن عسكرى(ع) است. در موردفرزندان امام صادق(ع) هم همين‏طور. نخست تصور مى‏شد اسماعيل امام هفتم است; ولى وقتى اسماعيل درگذشت، معلوم شدامام كاظم(ع) هفتمين امام است.

غرق در افكار خود بودم كه امام هادى(ع) رو به من كرد و فرمود: «آرى، اى‏ابوهاشم، ابومحمد (حسن عسكرى(ع‏» جانشين من است. علوم مورد نياز مردم، وابزار امامت (كتاب و سلاح پيامبر(ص‏» همراه اوست.

نگين انگشتر

موقعيتى كه امام حسن عسكرى(ع) در آن قرار گرفته بود با وضعيت امامان ديگرتفاوت داشت; زيرا بعد از وفات وى غيبت امام دوازدهم پيش مى‏آمد و شيعيان بايدبراى تحمل آن آماده مى‏شدند. امام حسن عسكرى، در چنين زمانى، نگين انگشتر خودرا با جمله «انا الله شهيد» متبرك كرد. گويا مى‏خواست‏به شيعيان بگويد گمان‏نكنيد همه چيز به آخر رسيده است; گرچه امام هر عصرى ناظر بر اعمال مردم وشيعيان است، اما خداوند شاهد اعمال شماست و نبايد كارى كنيد كه باعث‏بدنامى‏شيعيان گردد. بر انگشتر ديگر آن حضرت، عبارت «سبحان من له مقاليد السموات‏و الارض‏» حك گرديده بود; يعنى همان خدايى كه كليد آسمانها و زمينها تحت قدرت‏اوست، حضور يا غيبت جانشينان پيامبر را تعيين مى‏كند.

نقش بر سنگ

در حضور امام حسن عسكرى(ع) بودم. مردى بلندقامت و تنومند كه اهل يمن بود نزد حضرت آمد. هنگام ورود، به عنوان‏امامت، به امام حسن عسكرى(ع) سلام كرد. امام جواب سلامش را داد و فرمود: بنشين.

او كنارم نشست. با خود گفتم: كاش مى‏فهميدم اين شخص كيست؟

امام فرمود: «فرزند همان بانوى عرب است كه سنگ كوچكى دارد و پدرانم باانگشتر خود آن را مهر كرده‏اند، و اكنون آن سنگ را نزد من آورده است تا من‏نيز مهر كنم.»

سپس امام به وى فرمود: «آن سنگ كوچك را بده‏».

مرد يمنى سنگ كوچكى را، كه يك سوى آن صاف بود، برون آورد. امام حسن(ع) آن راگرفت و انگشتر خود را بر آن زد. اثر انگشتر بر سنگ، نشست ....

از مرد يمنى پرسيدم: آيا تا كنون امام حسن(ع) را ديده بودى؟

نه، به خدا سوگند! سالها مشتاق ديدارش بودم تا اينكه لحظه‏اى پيش جوان‏ناشناسى نزدم آمد و مرا به اينجا آورد.

مرد يمنى در حالى كه اين عبارات را بر زبان مى‏راند، از جاى برخاست: رحمت وبركات خدا بر شما خاندان باد. بعضى از شما، فضايل را از بعضى ديگر به ارث‏مى‏بريد. به خدا سوگند، نگهدارى و اداى حق شما همانند نگهدارى و اداى حق‏اميرمومنان على(ع) و امامان پس از وى (صلوات خدا بر همه آنها) واجب است.

پيش از آنكه برود، پرسيدم: نامت چيست؟

گفت: من «مهجع بن‏صلت‏بن‏عقبه بن‏سمعان بن‏غانم بن‏ام غانم‏» (حبابه) هستم; همان‏زن يمنى صاحب سنگ كوچك كه اميرمومنان على(ع) و نوادگانش تا حضرت رضا(ع) آن‏را مهر كرده‏اند و نقش آنها بر سنگ باقى است.

لطف به شاگرد

حضور امام حسن عسكرى(ع) رسيدم. تصميم داشتم مقدارى نقره از حضرت بگيرم و از آن، به عنوان تبرك، انگشتربسازم. در محضرش نشستم، ولى به طور كلى هدف اصلى‏ام را فراموش كردم. وقتى‏برخاستم و خداحافظى كردم، حضرت انگشترش را به من داد و فرمود:

تو نقره مى‏خواستى، ما انگشتر به تو داديم، نگين و مزد ساخت آن هم مال توباشد; گوارايت‏باد، اى ابوهاشم.

گفتم: مولاى من، گواهى مى‏دهم ولى خدا و امام من هستى، امامى كه ديندارى من دراطاعت از او است.

امام فرمود: خدايت‏بيامرزد، ابوهاشم!

پاسخ به پرسش قرآنى

سفيان بن محمد مى‏گويد: ضمن نامه‏اى از امام حسن(ع) پرسيدم: منظور از «وليجه‏» در آيه‏شانزدهم سوره توبه چيست؟ خداوند مى‏فرمايد:

«و لم يتخدوا من دون الله و لا رسوله و لا المؤمنين وليجه‏»

«آن مجاهدان‏مخلصى كه جز خدا و رسولش و مومنان كسى را محرم اسرار خود قرار ندادند.»

هنگام نوشتن نامه با خود فكر مى‏كردم كه منظور از «مؤمنين‏»، در اين آيه‏كيانند؟

امام حسن(ع) چنين جواب نوشت: «وليجه، غير امام حق است كه به جاى او نصب مى‏شود; و اما اينكه در خاطرت‏گذشت مراد از «مؤمنين‏» در آيه چه كسانى هستند؟ بدان كه مؤمنين امامان‏برحقند، كه از خدا براى مردم امان مى‏گيرند و امان آنها مورد قبول خداونداست.»

پرسش فراموش شده

حسن بن‏ظريف مى‏گويد: دو مساله در ذهنم بود كه‏تصميم داشتم ضمن نامه‏اى ازامام حسن عسكرى(ع) بپرسم. يكى چگونگى داورى حضرت‏قائم(عج) پس از ظهور و ديگرى‏در باره «تب ربع‏». پرسش دومى را فراموش كردم،تنها نخستين پرسش را نوشتم وجواب خواستم.

امام حسن عسكرى(ع) در جواب نوشت: وقتى از قائم(عج) ظهور كند، بر اساس علم‏خود قضاوت مى‏كند و شاهد نمى‏طلبد; مانند قضاوت داود پيامبر(ع). تو خواستى درمورد «تب ربع‏» نيز بپرسى، ولى فراموش كردى. آيه زيرا را بر كاغذى بنويس وبه آن كه تب دارد بياويز; به اذن خدا، ان‏شاءالله، سلامت‏خود را باز مى‏يابد.

«يا نار كونى بردا و سلاما على ابراهيم.

اى آتش، براى ابراهيم خليل(ع) خنك و مايه سلامتى باش.»(انبياء،69).

همين دستور را انجام دادم و بيمار سلامتى خود را بازيافت.

يادگارى

به محضر امام حسن عسكرى(ع) رفتم و تقاضا كردم برايم به خط خود چيزى، به‏رسم يادگار، بنويسد تا هر وقت كه خط آن بزرگوار را ديدم، بشناسم.

فرمود: بسيار خوب. احمد، خط درشت و ريز به نظرت گوناگون است، مبادا به شك‏بيفتى!

آنگاه دوات و قلم خواست. تقاضا كردم قلمى را كه با آن مى‏نويسد، (به‏عنوان تبرك) به من ببخشد.

وقتى از نوشتن فارغ شد، با من صحبت كرد; قلم را با دستمال پاك كرد، به من‏داد و فرمود: «بگير، احمد».

گفتم: فدايت‏شوم; مطلبى در خاطر دارم و به خاطر آن اندوهگينم. مى‏خواستم ازپدرتان بپرسم، توفيق نيافتم. اكنون مى‏خواهم از شما بپرسم.

فرمود: آن مطلب چيست؟

پاسخ داد: مولاى من، راويان از پدرانتان نقل كرده‏اند كه: «پيامبران بر پشت،مومنان به طرف راست، منافقان به طرف چپ و شيطانها به رو مى‏خوابند.»

فرمود: اين روايت درست است.

عرض كردم: مولاى من! هر چه مى‏كوشم به طرف راست‏بخوابم، نمى‏توانم.

امام حسن(ع) لختى سكوت كرد. آنگاه فرمود: «احمد، نزديك بيا.» نزديكش رفتم.

فرمود: دستت را زير لباست‏ببر; چنين كردم. آنگاه حضرت، دست راست‏خود را به‏پهلوى چپ و دست ديگرش را به پهلوى راستم كشيد و اين كار را سه بار تكراركرد. از آن زمان به بعد، نمى‏توانم به پهلوى چپ بخوابم

خبر قتل

هنگامى كه‏مهتدى (چهاردهمين خليفه عباسى) سرگرم جنگ با مواليان ترك بود،براى امام حسن‏عسكرى(ع) نامه نوشتم كه: «آقاى من! خدا را سپاس كه شرمهتدى را از مابازداشت، شنيده‏ام او شما را تهديد كرده و گفته است: به خدا آنها (اهل‏بيت(ع‏» را نابود مى‏كنم.»

امام حسن(ع) به خط خود چنين‏پاسخ داد: «اين گونه‏رفتار او، عمرش را كوتاه كرد. از امروز تا پنج روزبشمار; او در روز ششم،بعد از آنكه خوار گرديد، كشته خواهد شد.»

همان‏گونه‏كه امام(ع) فرموده بود،تحقق يافت.

زندان على بن نارمش

زمانى امام حسن عسكرى(ع) را به زندان «على بن‏نارمش‏»بردند. او از دشمنان سرسخت آل على(ع) شمرده مى‏شد. ولى تحت تاثير جذبه معنوى‏و سيماى ملكوتى امام قرار گرفت. هنوز بيش از يك روز از دستگيرى امام نگذشته‏بود، كه در برابر امام خاضع شد، چهره بر خاك نهاد و تا خروج امام از زندان،ديده از زمين برنداشت.

او، از آن پس، بيش از همه امام را مى‏ستود و در شناخت جايگاه امام از همه‏بصيرتر بود.

 

منبع:

محمد ميانجى، مجله كوثر، شماره 17

دسته ها :
شنبه سیم 10 1391 23:24

تجلي يازدهم

شهادت امام حسن عسكري

تجلي يازدهم كه بر طلوعي بي‏زوال تكيه دارد، درد را چه عميق درك كرده است، تبسم قدسي لحظاتش، همه صبر بود و اشك‏هاي هماره نيمه شب‏هايش، تمام شوق وصال!

مي‏ديد و مي‏نگريست كه حقارت دنيا، در تغافل مردم، به ارزشي جدال برانگيز تبديل شده است. رنج مي‏برد از اين كه انسان، آن سوي اين هيچستان خاك را جست‏وجو نمي‏كند و به فراتر از خود نمي‏انديشد!

مهرباني محض بود و صبر تمام! زنجيرهاي اسارت را بر دست و پاي خود تحمل كرد تا مردم، زمين‏گير نشوند؛ تا جهاني را از اسارت در خاك برهاند.

در موضع علم و مناظره، مقتدرانه قد علم كرد تا انسان را از جهالت دست و پاگير خويش نجات دهد. پايگاه‏هاي مردمي‏اش، گسترده‏ترين مدرسه‏هاي خودسازي و جامعه‏پروري بود. اما افسوس كه كم بودند آنان كه اين را فهميدند!

 

چه غريبانه گذشت!

زهد، كمترين محصول درخت ايمان اوست و كرامت، كوتاه‏ترين سايه شاخ و برگ‏هاي عظمتش. مدينه، از ربيع‏الاول 231 هجري، موازنه حضور او را در خاك دنبال مي‏كرد و در جست‏وجوي مجالي براي عرضه حقيقت او به بيكرانه‏ها بود. تا آن‏كه سامرا، بلوغ پذيرش او را در خود حس كرد و چيزي نگذشت كه امام، به اتفاق پدر بزرگوارش، سكونت در آن ديار را برگزيد.

اينك امامي 28 ساله، در گوشه سامرا سر بر بالين شهادت مي‏گذارد. شش سال است كه بار سهمگين ولايت را بر شانه‏هاي شكوه و استوار خويش حمل مي‏كند. نه... نه... نه بر شانه‏هاي خسته و نه بر دوش زخمي خويش، بلكه اين رسالت آسماني را در ژرفاي باور و در اعماق جان خويش، ثبت كرده است.

معتمد عباسي، تا لحظه‏اي ديگر، به خواسته بزرگ خود مي‏رسد. سال‏هاي اسارت و غم، سال‏هاي غم و تنهايي روزهاي تنهايي و سكوت... آه، غريبانه گذشت؛ چه معصومانه سپري شد!

مي‏گفت «زيبايي چهره، جمال برون است و زيبايي عقل، جمال درون» و حالا جمال ظاهرش را بيماري، به يغما برده؛ در حالي‏كه 28 بهار، بيشتر از عمرش نمي‏گذرد. مي‏رود در حالي كه از وصال خشنود است و براي امام خردسال نگران است.

رفت و فردا را به موعود(عج) سپرد

امام، دل به فردايي سپرده است كه موعودش عليه‏السلام ، حقيقت دين را فرياد زند. مي‏رود و دنيا را با همه فرازها و نشيب‏هايش، با همه پستي‏ها و بلندي‏هايش به او مي‏سپارد. دردهاي نهفته‏اي را كه جز در و ديوارهاي اتاق كوچكش در سامرا، احدي تاب گفتنش را نداشت.

اسارت و سكوت حسني عليه‏السلام باز هم در قصه حماسي او رقم خورده است. باشد تا خروش و فرياد حسيني‏اش، نصيب فرزندش مهدي(عج) شود.(1)

 

مرثيه‏سراي تو و چشم انتظار فرزند توايم

از كودكي‏ات، سجود و سير و سلوك، به سيمايت نور مي‏افشاند و عرفان، رخ‏آراي تو گشته بود. وقتي بر شانه‏هاي تو، جامه فاخر امامت امت نشست، به حبس كج نهادان، آرزده شدي. پرنده روح تو اما به هيچ ميله و قفلي تن نداد؛ كه اوج زندان و كنج آن حبس، رخصت خلوت تو بود با معبود؛ «عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد».

روزها با تشنگي كام تو، با روزه و شب‏ها با ناله و نواي مناجات تو پيوسته، رنگ خدا مي‏گرفت. آن رنج‏ها و عسرت‏ها را به صبر و سكوت، به شيوه نياي بزرگت علي عليه‏السلام از سر گذراندي و با حضور گسترده كلامت بر سرزمين‏هاي شيعيان، دل‏آرامشان شدي. اين حضور گرم، از آنِ ارشادگري‏هاي تو بود.

سيره و سريرت تو، به سان كهكشاني از نور و منظومه‏اي از ستارگان شب، مرز پيدا كردن راه بود از بيراهه، و بدعت‏ها و كژي‏ها، با انگشت اشارات تو به سمت صراط، راه مي‏نمود.

آهسته آهسته، روي در پرده مي‏كشاندي تا دلدادگان كوي تشيع را به شيوه مهدي‏ات مأنوس كني كه: آفتاب مي‏خواهد روي در نقاب ابر كشد و تا زماني دور، اين‏گونه بتابد.

مرثيه‏سراي هجرت توييم و همچنان چشم انتظار رونمايي آفتاب.

«ما در انتظار رويت خورشيديم»(2)

 

پدر روزهاي انتظار

هر شب كه دلم براي تو تنگ مي‏شود، ابرها در فراق، با من گريه مي‏كنند. كاش به جاي خاك، از كلمه آفريده مي‏شدم تا سراپا شعر مي‏شدم در ستايش تو!

تو، پدر غم‏هاي شيرين روزهاي انتظاري. گاهي نوشتن دشوار است و از تو نوشتن دشوارتر. اشك‏هايم، مرغان دريايي‏اند كه ساحل چشمانم را به بوي غربت حرم تو جست‏وجو مي‏كنند. اشك‏هايم، كبوتراني‏اند كه آرزو دارند گره دخيل‏هايي شوند كه به ضريحت بسته شده است.

بيست و ششمين بهار كه پرپر شد

بالش شب‏هايم خيس مي‏شود از خيال 26 بهاري كه كوتاه‏تر از همه پروازها، گذشت. عمري گذشته است و هنوز جهان نتوانسته از 6 سال امامت مهرباني‏هايت بگويد.

هنوز تنگناي روزهاي زندان‏هاي پي در پي تو، گلوي جهان را مي‏فشارد.

جهان مسموم، هنوز سرفه مي‏كند.

از روزي كه تو مسموم شدي، بادها هر ثانيه سرفه مي‏كنند.

بوي رفتنت، خبر شهادت داشت. پرنده‏تر از همه ابرها رفتي. رفتي، تا طلوع تو، در آغاز چهاردهمين خورشيد بشكند و عطر عدالت، مثل باران‏هاي بهاري، جهان را فرابگيرد.

شش سال امامت در سه ظلمت فراگير

شش سال، خورشيد امامتت، بي‏وقفه مي‏تابيد تا لبخندهايت، جهاني را معطر كنند. اما سه ظلمت فراگير، حصار آسمان امامتت شده بودند، تا هيچ روزني، عطر نوراني‏ات را حس نكند؛ سه قفس تنگ كه نفس را تنگ مي‏كردند، پرندگي‏ات را اسير كردند. سامره، شش سال زندان پي‏در پي‏ات شد و ديوارهاي بسته، خستگي مدامشان را در عبادات مدامت گريه مي‏كردند.

 

پيام‏هاي كوتاه:

ـ ردپاهاي گمشده‏ي ما، مسافران توفانند كه پي عطر تو مي‏گردند.

ـ هر قدم كه به تو نزديك‏تر مي‏شويم، عطر بهشت را بيشتر حس مي‏كنيم.

ـ مگر حرمت را بر آسمان هفتم بنا كرده‏اند كه اين همه ابر باراني، بر شانه ما مي‏گيرند؟

ـ فرسنگ‏ها سنگ را به شوق زيارت حرمت، با بادها مي‏دوم و با رودها آواز مي‏خوانم؛ شايد در پاي تو كبوترانه بميرم.(3)

 

مي‏رود؛ ولي خشنود و نگران

مي‏گفت «زيبايي چهره، جمال برون است و زيبايي عقل، جمال درون» و حالا جمال ظاهرش را بيماري، به يغما برده؛ در حالي‏كه 28 بهار، بيشتر از عمرش نمي‏گذرد. مي‏رود در حالي كه از وصال خشنود است و براي امام خردسال نگران است.

خسته از ناداني و پراكندگي امت

«ناداني دشمن است» سربازخانه معتمد، قلعه پرستش ناداني است. تن رنجور امام عليه‏السلام چگونه تحمل كند اين همه دشمن و ناداني را؟

تن امام بيمار است؛ اما نه از زهر معتمد، نه از سختي زندان‏هاي طولاني مدت؛ بيمار اين همه ناداني قوم جور است.

كليد معرفت زمانه مي‏رود. باب علم نبوت پر مي‏گشايد؛ در حالي كه خسته است از جهل و حسادت خليفه و از پراكندگي امت.

پيام كوتاه:

ـ شيعه را خاك غم بر سر مي‏بايد و بازار دل، تا ابد سياه‏پوش و آسمان دين را باران باران و اشك و اشك!

ـ وقتي امامي مي‏رود، نيمه‏اي از عشق امتش را با خود به خاك مي‏برد...

ـ شهادت، عشق است. فرزند غايبش را سر سلامت بگوييد و باران اشكتان را در بي‏شكيبي انتظار، بهانه سازيد!

ـ شهادت امام حسن عسكري، بهار جوشش خون شيعه است در غم غيبت.

ـ مولاي غايب غريبم! سرسلامت باد ما را در غم باباي شهيدت پذيرا باش؛ اي غمگين‏ترين شيعه در عصر غيبت!(4)

امام، دل به فردايي سپرده است كه موعودش عليه‏السلام ، حقيقت دين را فرياد زند. مي‏رود و دنيا را با همه فرازها و نشيب‏هايش، با همه پستي‏ها و بلندي‏هايش به او مي‏سپارد. دردهاي نهفته‏اي را كه جز در و ديوارهاي اتاق كوچكش در سامرا، احدي تاب گفتنش را نداشت.

نامه‏اي كه به امام عسكري عليه‏السلام نوشته نشد

كوچه‏هاي شهر برايش غم‏بارتر از هميشه بود. با خود مي‏گفت: «باز هم با دست خالي به خانه برگردم؟ چگونه در چشمان همسرم بنگرم؟» گرچه شيعيان نيز حال و روزي بهتر از او نداشتند، اما مشكلات اقتصادي، بيش از همه وقت، گريبانش را گرفته بود. چندين بار خواست به امام عسكري عليه‏السلام نامه‏اي بنويسد و درخواست كمك كند؛ اما شرمساري، مانع مي‏شد. دقايقي بيش از ورودش به خانه نمي‏گذشت كه صداي در را شنيد. با خود گفت: باز هم يكي از طلبكارهاست؛ خدا به خير كند! اما وقتي در را گشود، مردي را ديد كه كيسه‏اي و نامه‏اي را به وي داد و به سرعت رفت. چشمانش كه به يكصد دينار طلاي درون كيسه افتاد، شگفتي‏اش بيشتر شد. اما وقتي نامه را گشود و دست‏خط مبارك امام حسن عسكري عليه‏السلام را ديد، همه چيز برايش روشن شد؛ «ابوهاشم! هرگاه حاجتي داشتي، خجالت نكش و شرم مكن؛ بلكه آن را از ما طلب نما كه ان‏شاءاللّه‏ به خواسته‏ات خواهي رسيد».

 

غروب خورشيد يازدهم

ابوسهل نوبختي نيز چون بسياري از شيعيان، از بدي حال امام حسن عسكري عليه‏السلام آگاه بود. ديگر تاب نداشت؛ وگرنه به خود اجازه نمي‏داد به خانه امام برود. وارد اتاق كه شد، همسر امام، «نرجس خاتون» و «عقيد» غلام فداكار حضرت را ديد كه در گوشه‏اي، ساكت نشسته‏اند. نگاهش كه به چهره امام افتاد، بي‏اختيار اشك از چشمانش سرازير شد. «آه خدايا! آيا اين همان حجت تو بر زمين است كه به دست سفاكان و ظالمان به اين حال و روز درآمده؟ مگر نه اينكه 28 سال بيشتر ندارد؟ آيا تقدير او هم شهادت در جواني است؟» نگاه عقيد را كه ديد، فهميد بايد خود را كنترل كند. بغض گلوگير خود را فروخورد و در حالي كه شاهد آب شدن شمع وجود امام زمانش بود، زيرلب زمزمه كرد: «اَلا لَعْنَةُ اللّه‏ عَلَي القَومِ الظالمين».(5)

 

پي‌نوشت ها:

1- محبوبه زارع

2- مصطفي پورنجاتي

3- عباس محمدي

4- حسين اميري

5- روح‏اللّه‏ حبيبيان

دسته ها : مناسبت ها
شنبه سیم 10 1391 23:2
دسته ها : مناسبت ها
شنبه سیم 10 1391 18:53

آجركم الله..يا بقية الله

افسران - آجركم الله..يا بقية الله

شهادت امام العزيز ابالمهدي حضرت امام حسن العسگري بر اصحاب آخرالزماني سيدالشهدا تسليت باد.


كي مي خواهيم ظــــــــــــــهور كنيم

دسته ها : امام زمان(عج)
شنبه سیم 10 1391 18:49
 
آخرين توصيه هاي شيخ حسنعلي نخودكي به فرزندش:

اول: آنكه نمازهاي خويش را در اول وقت آن به جاي آوري .

دوم : آنكه در انجام حوايج مردم ، هرقدر كه مي تواني ، بكوشي و هرگز مينديش كه فلان كار بزرگ از من ساخته نيست ، زيرا اگر بنده خدا در راه حق گامي بردارد، خداوند نيز او را ياري خواهد فرمود .
در اينجا عرضه داشتم : پدر جان ، گاه هست كه سعي در رفع حاجت ديگران، موجب رسوايي آدمي مي گردد .
فرمودند : چه بهتر كه آبروي انسان در راه خدا بر زمين ريخته شود ...

سوم: آنكه سادات را بسيار گرامي و محترم شماري و هر چه داري، در راه ايشان صرف و خرج كني و از فقر و درويشي در اينكار پروا منمايي. اگر تهيدست گشتي، ديگر تو را وظيفه اي نيست.

چهارم: از تهجد و نماز شب غفلت مكن و تقوي و پرهيز پيشه خود ساز.

پنجم : به آن مقدار تحصيل كن كه از قيد تقليد وارهي .
 
دسته ها :
شنبه سیم 10 1391 17:33
دسته ها :
شنبه سیم 10 1391 17:31

 




بعد از شهادت پيامبر اسلام صلى ‏الله ‏عليه ‏و‏آله طوفان عجيبى سراسر جهان اسلام را فرا گرفت، و كانون اين طوفان مركز «خلافت» بود، سپس به هر چيز كه به نحوى با آن ارتباط مى‏كرد منتقل شد، از جمله حكم مصادره سرزمين فدك.
فاطمه عليهاالسلام كه مى‏ديد اين تجاوز آشكار، توأم با ناديده گرفتن بسيارى از احكام اسلام در اين رابطه، جامعه اسلامى را گرفتار يك انحراف شديد از تعاليم اسلام و سنّت پيامبر صلى ‏الله ‏عليه ‏و‏آله و گرايش به برنامه ‏هاى جاهلى مى‏كند، و از سوى ديگر مقدمه‏ اى است براى خانه‏ نشين كردن اميرمؤمنان على عليه‏ السلام و محاصره اقتصادى ياران جانباز على عليه‏ السلام، به دفاع از حق خويش در مقابل غاصبان فدك پرداخت، ولى نظام حاكم به بهانه حديث مجعول «نحن معاشر الانبياء لا نورث؛ ما پيامبران ارثى از خود نمى‏گذاريم!» از اداى اين حق سر باز مى‏زد.
بانوى اسلام سيّده زنان عالم عليهاالسلام با جمعى از زنان بنى ‏هاشم به مسجد پيامبر صلى ‏الله ‏عليه ‏و‏آله آمد تا در برابر توده‏ هاى مسلمان، و سران مهاجر و انصار گفتنى ‏ها را بگويد، و اتمام حجت كند. او بى‏ اعتنا به «جوسازى» خاصى كه شده بود، و به بهانه «غصب فدك» خطبه بسيار غرايى ايراد نمود كه بسيارى از حقايق در آن افشا شد.
لحن گيراى بانوى اسلام در اين خطبه بيانگر اين واقعيت است كه او سخنورى بليغ، و خطيبى نستوه، همتاى همسرش على عليه‏ السلام بود كه خطبه‏ هاى او را درنهج‏ البلاغه تداعى مى‏كند.
به هر حال اين خطبه تاريخى از خطبه‏ هاى معروف اهل‏بيت عليهم ‏السلام است، و بسيارى از متعهدان شيعه فرزندان خود را همواره توصيه به حفظ اين خطبه مى‏كردند، تا با گذشت زمان گرد و غبار نسيان بر آن ننشيند، و از سوى دشمنان مغرض زير سؤال قرار نگيرد.
هنگامي‌كه صدر و ذيل خطبه فدكيه و ملحقات آن كنار هم ‌قرار مي‌گيرد، اين‌ نتيجه به‌دست مي‌آيد كه در اين ماجرا بحث فدك، فرعي بوده و هدف اصلي يادآوري ماجراي غديرخم و شأن و فضل اميرمؤمنان براي مردم است؛ چرا كه حضرت زهرا(س) هيچ عذري را بعد از ماجراي غدير پذيرفته نمي‌دانند.




 

 

 

 

 

 
دسته ها :
شنبه سیم 10 1391 13:23






كليپ صوتي/ سردار حاج سعيد قاسمي
-وضعيت فرهنگي كشور – صدا و سيما – سازمان تبليغات – وزارت ارشاد و…
-چه بايد كرد؟!









دسته ها :
شنبه سیم 10 1391 12:54
 

 



دختري بي‌حجاب است و نماز نمي‌خواند. اول بايد به نمازش پرداخت و نه حجاب، هر چند هر دو آنها معروف هستند.




حجت الاسلام محسن قرائتي، چندي پيش در جمع دانشجويان فعال خارج از كشور در خصوص مسائل مختلف ديني و ساير سئوالات دانشجويان به ايراد سخنراني پرداخت كه مشروح آن در ادامه آمده است:


چگونه به بچه‌ها از خداوند بگوييم؟
سئوال بچه‌ها معمولاً اين است كه خدا كجاست؟ با چند سئوال و جواب مي‌شود به بچه گفت كه خدا كجاست.
اگر بچه معني راست و دروغ را مي‌فهمد، مي‌توانيم از او بپرسيم دروغ كجاست، راست كجاست و بعد بگوييم راست و دروغ مكان نمي‌خواهد، پس خدا هم اينچنين است.
يا اينكه بگوييم اگر عكس خروس، نقاش مي‌خواهد، پس خود خروس هم خالق مي‌خواهد. يا اينكه بپرسيم دوست داشتن بين من و تو كجاست، دوستي بين من و تو در رفتارمان نشان داده مي‌شود. خداوند را هم از اثرات حضورش مي‌توان فهميد.
نكته‌اي را هم در مورد مساله حجاب بگوييم. شما نمي‌توانيد يك زن را با حرف دين و مرامي در جهان پيدا كنيد كه بگوييد من مي‌خواهم همسرم ۹۵ درصد به من علاقه داشته باشد و ۵ درصد هم به زن‌هاي ديگر علاقه داشته باشد. اين را هيچ كدام از زن‌هاي دنيا قبول نمي‌كنند، چرا كه مي خواهند صددرصد علاقه همسرشان متعلق به خودشان باشند.
اگر اينگونه است پس چرا بعضي از زن‌ها فوكل و آرايش مي‌كنند و بيرون مي‌آيند.
چرا چيزي را كه خودشان براي خود نمي‌پسندند و نمي‌خواهند براي ديگران انجام مي‌دهند.
اگر اسلام حتي بگويد، حجاب آزاد است باز هم زن‌ها اين كار را نمي‌كنند، البته مردها هم نبايد نگاه كنند.
براي جدا كردن دختر و پسر در دانشگاه مسئولان نمي‌خواهند اين كار را انجام بدهند، چرا كه بچه‌ها كه در كودكي شهوت ندارند جدا هستند.
در دبيرستان هم كه هنوز اين شهوت زياد نشده، دختر و پسر جدا هستند، اما در اوج شهوت در دانشگاه يكي مي‌شوند.
حالا يك اتاق هم دارند به اسم اسلامي كردن دانشگاه‌ها، با اين اتاق و موزخوردن كه دانشگاه اسلامي نمي‌شود، صبح‌ها دخترها به دانشگاه بيايند و بعدازظهر پسرها، اين شدني نيست.
مردم وارد جمهوري اسلامي شده‌اند، اما هنوز دين وارد آنها نشده است.
چشم‌چراني شايد شش ماه ازدواج را عقب بياندازد .خدا مي‌گويد از رزق حلال هم بايد به اندازه خورد، مگر چقدر لذت جنسي مي‌خواهند.
رزق ما دو نوع است يكي محاسبات خودمان و ديگري اهداي بي‌حساب و كتاب خداوند.
اگر بي‌تقوايي كردي، راه اهداء خداوند قطع مي‌شود و تنها مي‌ماند محاسبات خودمان كه يا درست است يا غلط.


ما مجبوريم يا آزاد؟
چهار دليل براي آزادي انسان در يك دقيقه مي‌توان بيان كرد كه دلايل فطري هستند، بدون استفاده از قرآن و روايت،
شك: شك دليل آزادي انسان است و همه انسان‌ها شك مي‌كنند.
پشيمان شدن: پيشمان شدن يعني مي‌توانستند كار را انجام ندهم.
انتقاد كردن: يعني از چيزي ناراضي‌ام.
نصيحت كردن: ما بچه‌هايمان را به مدرسه مي‌فرستيم و نصيحت مي‌كنيم.
با اين چهار دليل انسان آزاد است، اما جايگاه خدا كجاست، خدا بالاي سر ماست، مثل كسي كه مي‌رود تعليم رانندگي. كلاژ و گاز دست شماست، اما ترمز دست استاد است،
چند نمونه تفسير بگوييم. «قال لابيه و قومهي ما هذه التماثيل»، ابراهيم به عمويش گفت: كه اين تماثيل چيست؟
در تفسير نور به مسائل تاريخي و كل داستان حضرت ابراهيم(ع) كار نداشتند، بلكه پيامش را گفتند. در اصلاح و ارشاد، سن شرط نيست. در اصلاح و ارشاد از خودي‌ها بايد شروع كرد، در اصلاح و ارشاد اولويت را بايد در نظر گرفت.
دختري بي‌حجاب است و نماز نمي‌خواند. اول بايد به نمازش پرداخت و نه حجاب، هر چند هر دو آنها معروف هستند.
در اصلاح و ارشاد بايد به طور غيرمستقيم بگوييم، در تفسير نور برخلاف ساير تفاسير، پيام‌هاي قرآن را مي‌گويند.
نصف تفسير نور به ۲۲ زبان ترجمه شده است و پرفروش‌ترين كتاب در اين زمينه است.
اگر يك دوره تفسير بينيد، خيلي بي‌نياز مي‌شويد. سفارش من اين است كه در بين كتاب‌ها قرآن و بعد نهج البلاغه را جدي بگيريد.
خاصيت قرآن اين است كه هر چقدر نگاه كنيد بيشتر از آن اطلاعات بيرون مي‌آيد.
در بعضي كشورها شنيده و ديده‌ام كه جلساتي داريد و در آن دعاي كميل مي‌خوانيد. قبل از آن ۱۰ دقيقه تفسير بگوييد.
سهم قرآن در جمهوري اسلامي داده نشده است، با اينكه شب قدر، شب قرآن است، اما كمتر از تفسير قرآن مي‌گويند.

منبع: خبرگزاري دانشجو

دسته ها :
شنبه سیم 10 1391 12:50




در هياهوي زندگي لحظه اي توقف و گوش دادن به نواي الهي آيات قرآن لذتي تكرار نشدني است. در تمامي آيات بيست‌گانة ۱۶ تا ۳۵ سورة ق از صفحة ۵۱۹ ، بخش‌هايي از مسائل مربوط به معاد مطرح مي‌شوندكه بناي ما پرداختن به هفتمين‌آية اين‌صفحه است.
آية ۲۲ مي‌فرمايد: «لَقَدكُنتَ في غَفلَهٍ مِن هذا، فَكَشفنا عَنكَ غِطاءَك، فَبَصَرُكَ اليَومَ حَديد»؛ در روز قيامت، وقتي صحنه‌هاي‌كيفر و پاداش، از بهشت و جهنّم به ميان مي‌آيد، به انسان خطاب مي‌شودكه: «تو از اين‌صحنه‌كه اكنون مي‌بيني، غافل بودي. ما پردة تو را از توكنار زديم و امروز چشمت تيزبين است».



بحثي است در ميان علما و بزرگان دين‌كه‌آيا عالَم‌آخرت و بهشت و جهنّم، هم‌اكنون موجود است؟ يا در قيامت موجود خواهد شد؟ كه اكثراً معتقدند: بهشت و جهنّمِ‌آخرت، هم‌اكنون مخلوقند. و بعضي هم مي‌گويند: پس از برچيده شدن بساط اين‌عالمِ دنيا، مخلوق خواهند شد.
يكي از شواهد قرآني بر نظر اكثر، همين‌آية ۲۲ است. با دقّت در تعبيرات اين‌آيه، در مي‌يابيم‌ كه صحنه‌هاي عالَمِ آخرت الآن موجودند، امّا انسان نسبت به‌آنها در حال غفلت وآنها نسبت به انسان، در پشت پرده و خارج از شعاع ديدش هستند. يعني اكنون بهشت و جهنّم مخلوق و موجودند، امّا ما براثر اشتغال به‌امور دنيوي ازآنها درحال غفلتيم و بي‌خبري. الآن، آخرت محيط بر دنياست، ولي ما تماس مستقيم با آن نداريم. براي خوبان، بهشت محيط است و براي بدان، جهنّم.


از باب تشبيه، جنين‌كه در رحِم مادر است، در همان‌حال، دنيا او را در برگرفته‌است. اگرچه، خودش در دنيا نيست و در شكم مادر است و با غيرآن تماس ندارد، امّا دنيا چون محيط بر شكم مادر است و شكم مادر نيز محيط بر جنين است، بنابراين، دنيا محيط بر او و او در شكم دنياست. و از هرچه او درآن‌جا تغذيه مي‌شود، از دنيا به او مي‌رسد. وگرنه، خود شكم مادر، غذاساز نيست. مادر، از غذاها و ميوه‌هاي دنيا تغذيه مي‌شود و محصول‌آن در رحم، به جنين مي‌رسد.
وضع ما در دنيا نيز به همين‌كيفيّت است. يعني، ما هم‌اكنون‌كه در دنيا هستيم، در احاطة عالم‌آخرت مي‌باشيم و عالم‌آخرت محيط بر ماست. ما در شكم دنياييم و دنيا در شكم‌آخرت است. و تمام‌آن‌چه در دنيا ازآن ارتزاق مي‌كنيم، ازآ‌خرت به ما مي‌رسد؛ وَ إن مِن شَيءٍ إلاّ عِندَنا خَزائِنُه وَ مانُنَزِّلُهُ إلاّ بِقَدَرٍ مَعلوم؛ چيزي در عالم نيست، مگر اين‌كه خزينه‌هاي‌آن در نزد ماست وآن‌را به اندازة معيّن نازل مي‌كنيم.


ما صُلب پدر و رحم مادر را كه دو منزل سابق ما بوده‌اند، پشت سرگذارده و الحال، در منزل دنيا هستيم. وقتي‌كه از شكم اين‌دنيا زاييده شديم، به عالم برزخ‌كه هم‌اكنون محيط بر ماست، منتقل مي‌شويم. هر عالمِ لاحِق، نسبت به عالم سابقش وسيع‌تر است. شكم مادر، يك يا دو يا سه يا ده جنين مي‌تواند در خود بپروراند و ازآن بيشتر نمي‌تواند. امّا عالم دنيا شكمي داردكه چند ميليارد انسان درآن جا گرفته‌اند. شكم عالم برزخ از شكم عالم دنيا هم وسيع‌تر است. هم‌اكنون در برزخ، از حضرت‌آدم(ع) به بعد، همه جمع شده‌اند. عالم محشر نيز وسيع‌تر از عالم برزخ است. رحم مادر را با صلب پدركه بسنجيم، وسيع‌تر است. دنيا را با رحم مادركه بسنجيم، وسيع‌تر است و نسبت وسعت عالم برزخ با دنيا از تصوّر ما خارج است. تا چه برسد به وسعت عالم محشركه لايَتَناهاست.


ما يك تولّد داشته‌ايم از صلب پدر به رحم مادر. تولّد دوم، از رحم مادر به اين‌دنيا بوده و تولّد سوم ما، از رحم دنيا به عالم برزخ خواهد بود و بار ديگر از عالم برزخ به عالم محشر متولّد خواهيم شد. پس تمام اين‌عوالم از محشرگرفته تا رحم مادر، نسبت به هم محيطند. بنابراين، عالم‌آخرت از بهشت و جهنّمش، هم‌اكنون محيط بر ما مي‌باشد و ما در احاطة آخرت هستيم. ولي فعلاً اين‌محاط‌ بودن خود را احساس نمي‌كنيم تا پرده‌كنار برود و تماس مستقيم با آن‌جهان پيداكنيم. بيان قرآن بياني است عميق‌كه وَ إنَّ جَهَنَّمَ لَمُحيطَهٌ بِالكافِرين؛كافران هم‌اكنون در ميان جهنّمند و جهنّم محيط برآنهاست.


آري؛ انسان‌هاي بريده از خدا و فرورفتة در لجن‌زار شهوت و غفلت، همين‌الآن درآتش بريدگي از خدا مي‌سوزند، امّا فعلاً احساس درد و سوختن نمي‌كنند! چرا؟ براي اين‌كه فعلاً مُبَرِّدات و مُخَدِّراتي از خارج به جانشان مي‌رسد وآب موقّتي به‌آتش جانشان مي‌پاشد. وآن‌مخدّرات عبارت است از: سرگرم بودن به شهوات از خواب و خوراك و انس با زن و فرزند و اشتغال به‌كسب وكار.كه موقّتاً آب به اين‌آتش مي‌پاشند و حالت تخدير وآرامشي به‌وجود مي‌آورند. امّا اين مبرّدات و مخدّرات، تدريجاً رو به زوال مي‌گذارند و قواي جواني و نيروهاي بدني،كم‌كم ضعيف مي‌شوند. هر چه اين بدن و قواي بدني، ضعيف‌تر مي‌شوند،آن‌آتش دروني زنده‌تر و سوزنده‌تر مي‌گردد.گاه به‌گاه به يادگذشته‌هايش مي‌افتد و حال ندامت و پشيماني، در درونش پيدا مي‌شود و از توجّه به تهي‌دستي وكم‌بهرگي ازگنجينة بر باد رفتة عمرش،آتش حسرت، از درونش شعله مي‌كشد و ناله‌هاي جان‌سوز سر مي‌دهد تا روز مرگ فرا مي‌رسد.آن‌روز است‌كه به‌كلّي، اين مبرّدات و مخدّرات رابطه‌اش با او قطع مي‌شود و مي‌بيند ديگر نه خوابي، نه خوراكي، نه بستر نرمي، نه زن و فرزندي، نه دوستي و رفيقي، نه‌كنار دريا و استخر شنايي، نه مجلّه و سينمايي! همين‌چيزهايي‌كه يك عمر،آنها را به‌جاي خدا پناهگاه خودش قرار داده‌بود و هر وقت،آتش غصّه و غم، از دلش شعله مي‌كشيد، خودش را به دامن يكي ازآنها مي‌افكند و با آب موقّت،آن‌آتش خود را خاموش مي‌ساخت، الآن‌كه مرده‌است، همه از او بريده‌اند و ديگر، هيچ‌كدام ازآنها به فريادش نمي‌رسند و نفعي به حالش ندارند. درآن‌لحظه است‌كه‌آتش از خدا بريدگي‌كه يك عمر در جانش بود، امّا زير اين‌آب‌هاي موقّت سر فرو برده و خاموش بود، دفعتاً سر برآورده و شعله مي‌كشد؛ إنَّها تَرمي بِشَرَرٍكَالقَصر،كَأنَّهُ جِمالَتٌ صُفر؛ جرقّه‌هايي از خود پرتاب مي‌كند مانند يك قصر، همچون‌شتران زردرنگ. اين‌آتش ديگر خاموش‌شدن ندارد؛ نارُ اللهِ الموقَدَه، اَلَّتي تَطَّلِعُ عَلَي الأفئِدَه؛ آتش خدا افروخته‌اي است‌كه از دل‌ها سر مي‌زند؛ اَلَّذي يَصلَي النّارَ الكُبري.
قرآن از اين‌آتش تعبير به‌آتش خدا وآتش‌ كبري مي‌كند. يعني‌آتشي‌كه بريدگي از خدا آن‌ را افروخته و بزرگ‌ترين آتش است و بزرگ‌تر ازآن تصوّر نمي‌شود.



منبع: شبستان


دسته ها : مذهبي
شنبه سیم 10 1391 12:41

به گزارش مشرق به نقل از حوزه، در احوالات پدر مرحوم شيخ جعفر شوشتري(ره) آورده‌اند كه پسر نابينائي را نزد ايشان آوردند، ايشان هم دست روي چشم بچه گذاشتند و مشغول خواندن سوره حمد شده بودند ...

مرحوم آيت‌الله العظمي بهجت در سلسله پندها و اندرزهاي خود به مومنين با تاكيد بر اهميت انس با قرآن و عترت، عواقب دوري از اين دو بال رسيدن به ملكوت را گوشزد نموده‌اند.


گزيده‌اي از توصيه‌هاي اين عارف فقيد تقديم مي‌گردد

۱-اگر كتابي بود كه عكس اشيا را نشان مي داد، آن كتاب همين قرآن است كه بهشت و جهنم را نشان مي دهد.

۲-اگر درست به قرآن عمل مي كرديم، با عمل خود ديگران را جذب مي كرديم؛ زيرا مردم غالباً – به جز عدّۀ معدود – خواهان و طالب نور هستند.

۳-قرآن كتابي پيامبرساز و جامع كمالات همه‌ انبياء اولوالعزم(ع) است و سزاوار است با گرسنگي و صبر با خرده نان هم شده قرآن كريم را تحصيل و تدريس نمائيم.

شفاي نابينا با قرآن

در احوالات پدر مرحوم شيخ جعفر شوشتري(ره) آورده‌اند كه پسر نابينائي را نزد ايشان آوردند، ايشان هم دست روي چشم بچه گذاشتند و مشغول خواندن سوره حمد شده بودند مقداري كه خوانده بودند بچه گفته بود بابا از ميان انگشتان آقا مي‌بينم و وقتي كه حمد تمام شده بود، همه جا و همه چيز را كاملا ديده بود.

عده‌اي از افراد سطحي‌نگر در محضر علامه ملا خليل قزويني(ره) بودند، سوال كردند كه خداوند در قرآن درباره حضرت داود مي‌فرمايد (وَأَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ) «آهن را براي او نرم نموديم» در واقع خداوند نحوه‌ ساختن كوره‌ آهنگري و ذوب آهن را به حضرت داوود(ع) الهام نمود تا او آهن را در كوره‌ آتش بگذارد تا ملايم و انعطاف‌پذير باشد. مرحوم قزويني با رد اين توجيه فرمود: او كه پيغمبر خدا بود و شما بعيد مي‌دانيد كه آهن در دست او نرم و به اختيار او باشد. اين كه چيزي نيست از بنده هم كه پيغمبر نيستم اين كار ساخته است سپس يك مجمعه يا سيني از مس را كه در برابرش بود با دو انگشت مثل قيچي از وسط دو نيم كرد و فرمود: اين گونه خداوند متعال آهن را در دست حضرت داوود(ع) نرم و ملايم نموده بود

دسته ها :
شنبه سیم 10 1391 12:30



شايد ديده باشيد كساني را كه اين كار را پيوسته و مدام انجام مي‌دهند. اگر خودتان هم جزو اين افراديد، خوب است در‌اين‌باره بيشتر بدانيد.






در سال ۱۹۷۱ ميلادي دو دانشمند آلماني به مفصل سوم بين انگشت و كف دست نيرويي كششي وارد آوردند و با مشاهده شكل‌گيري حباب‌هايي از گاز در اين آزمايش ثابت كردند كه فشار بر مفاصل ياد شده سبب آزاد شدن گاز Co۲ مي‌شود.
وارد آمدن نيروي كششي بين سطوح مفصل سبب افزايش حجم آن و كاهش فشار مايعي مي‌شود كه درون مفصل است. اين كاهش به خروج گاز درون مفصل و ايجاد حباب مي‌انجامد.
وارد آوردن فشار بخصوص با شكستن قلنج سبب حركت مايع درون مفصل به قسمت‌هايي مي‌شود كه زير فشار كمتر باشد.
صداي حاصل از شكستن قلنج به سبب خوابيدن يا تركيدن همين حباب‌هاي گاز در جريان حركت مايع درون مفصل است.
شكستن قلنج كمر، گردن و بخصوص انگشت‌ها براي رفع خستگي، شايد موجب احساس راحتي شود، اما عارضه ساييدگي زودرس مفصل‌ها را به دنبال خواهد آورد.
با اولين نشانه‌هاي ساييدگي، درد و التهاب مفاصل بويژه در انگشت‌ها و گردن كه حساس‌تر از مهره‌هاي كمر هستند شروع خواهد شد. در ميان انگشتان دست، انگشت شست بيش از انگشتان ديگر در معرض خطر است.
چرخش ناگهاني در ناحيه گردن و بويژه كمر هم بسيار خطرناك قلمداد شده، آسيب‌هاي ستون فقرات و عضلات گردن را شديدتر مي‌كند.
شكستن قلنج به سبب ايجاد حس راحتي و رفع موقت خستگي، ممكن است سبب تكرار و عادت به انجام عمل شود. تكرار و عادت، افزون بر ايجاد اختلال وابستگي رواني، خرابي‌ها و آسيب‌هاي مفصلي را زودتر و شديدتر پيش مي‌آورد.
تا آنجا كه مي‌توانيد از شكستن قلنج مفاصل‌تان خودداري كنيد.


منبع: انعكاس
شنبه سیم 10 1391 11:42
 






سيب يكي از ميوه‌هايي است كه قبل از ديگر ميوه‌ها شناخته شد و يكي از سلامت بخش‌ترين خوراكي‌ها محسوب مي‌شود.






افرادي كه به طور منظم سيب مي‌خورند، ميزان تندرستي خود را افزايش مي‌دهند و علاوه بر آن از بروز بيماري‌هاي متعددي كه به‌دليل كمبود عناصر حياتي پيش مي‌آيد، جلوگيري مي‌كنند.

در كنار تمام ويژگي‌ها و خواصي كه اين ميوه آسماني دارد جاي تعجب اينجا است كه در اكثر ميهماني‌ها وقتي چند نوع ميوه در كنار هم قرار داده مي‌شود استقبال از اين ميوه حياتي بسيار كم است و وقتي براي ميل كردن آن تعارف زده مي‌شود اكثرا بدون توج به تمام خواص آن و براي راحتي خود به گفتن "مِرسي" كفايت مي‌كنند، در حالي كه ما روايات و احاديث بسيار زياد و گويايي از معصومين(ع) در ارتباط با اين ميوه داريم كه نشان از توجه آن بزرگواران به سلامتي انسان‌ها و همچنين ارزش غذايي ميوه‌جات به ويژه "سيب" دارد.





اما امام صادق(ع) در باره خواص سيب چنين مي‌فرمايند: "اگر مردم مي‌‏دانستند در سيب چيست، بيمارانشان را جز به آن درمان نمي‏‌كردند. بدانيد كه سيب، بويژه، سودمندترين چيز براي قلب و مايه شست‏‌وشوي آن است1".



امام علي(ع) فرمودند: "سيب بخوريد، كه معده را مي‏‌پالايد 2".



امام صادق(ع) همچنين مي‌فرمايند: "سيب، پالاينده و خوش‏بو كننده معده است 3".



حضرت امام كاظم(ع) درباره فوايد اين ميوه بسيار ارزشمند فرمودند: "سيب، براي درمان چند چيز سودمند است: مسموميت، سِحر، جنوني كه از زمينيان پيش مي‏‌آيد، و بلغمي كه چيره شده باشد. هيچ چيز منفعتش سريع‏‌تر از اين نيست 4".



همچنين به نقل از اسحاق بن مطهّر، از امام صادق(ع) روايت شده است: "سيب، معده را گشايش مي‏‌دهد5".



ايشان در حديث ديگري فرمود: "سيب بخور؛ چرا كه حرارت را فرو مي‏‌نشاند، درون را سرد مي‏‌كند و تب را مي‏‌بَرد".



پيشواي پنجم شيعيان همچنين مي‌فرمايند: "به تب‌داران خود، سيب بدهيد؛ چراكه هيچ چيز، سودمندتر از سيب نيست 6 ".



منابع:
1- طبّ الأئمّة لابني بسطام، صفحه 135 عن محمّد بن مسلم وص 53، الكافي، جلد 6، صفحه 357، حديث 10، المحاسن، جلد 2، صفحه 368، حديث 2286

2- الكافي، جلد 6، صفحه 357، حديث 11 عن مسمع بن عبد الملك عن الإمام الصادق عليه‏‌السلام دانش نامه احاديث پزشكي: 1 / 418

3- الكافي، جلد 6، صفحه 355، حديث 1، المحاسن، جلد 2، صفحه 370، حديث 2295 كلاهما عن إسماعيل بن جابر وح 2294 عن الحسن بن راشد عن الإمام الصادق عليه‏‌السلام، الخصال، صفحه 612، حديث 10، تحف العقول، صفحه 101

4- الكافي، جلد 6، صفحه 355، حديث 2، المحاسن، جلد 2، صفحه 370، حديث 2293، مكارم الأخلاق، جلد 1، ص375، حديث 1249، بحارالأنوار، جلد 66، ص174، ح29، دانش نامه احاديث پزشكي: 1 / 452

5- المحاسن، جلد 2، صفحه 368، حديث 2284، بحارالأنوار، جلد 62، صفحه 93، حديث 1 وج 66، ص171، ح20 دانش‌نامه احاديث پزشكي: 2 / 236

6- الكافي، جلد 6، صفحه 357، حديث 10، المحاسن، جلد 2، صفحه 368، حديث 2287، طبّ الأئمّة لابني بسطام، صفحه 63، بحارالأنوار، جلد 62، صفحه 93، حديث 3 دانش نامه احاديث پزشكي: 2 / 238

ايسنا
شنبه سیم 10 1391 11:29
 
افسران - تواضع در برابر اين افراد گناه است!

درست است كه تواضع يكي از صفات پسنديده است، امّا نبايد در مقابل ستم گران، متكبّران و كافران، تواضع داشت، زيرا فروتني در برابر اين گونه افراد سبب مي شود كه آنان در كارهاي خود، تشويق شوند و جبهه باطل تقويت شود.

۱. فروتني در برابر ثروت مندان
مال و ثروت، در اسلام به عنوان «خير» از آن ياد شده است؛ زيرا ثروت مندان درست كار، مي توانند با مال و دارايي خود، دين حق را ترويج كنند امّا اگر كسي در برابر فرد ثروت مندي فقط به خاطر ثروت او تواضع كند، در دين خود، تزلزل به وجود آورده است.
امير مؤمنان علي عليه السّلام مي فرمايند:
كسي كه نزد ثروت مندي برود و به خاطر ثروتش در برابر او تواضع كند، دو سوم دينش از دست مي رود. ۱

۲. فروتني در برابر كافران
كافران، كساني اند كه با اسلام و مسلمين، از سر عناد و لجاجت برآمده اند و با انواع و اقسام روش ها و تبليغات مخرّب، قصد نابودي و تضعيف دين حق را دارند، حال اگر فرد مؤمني خود را در برابر آنان كوچك پنداشت و تواضع كرد، جبهه باطل را تقويت كرده است. قرآن كريم به مسلمانان اين گونه دستور داده است كه:
محمّد فرستاده خداست و كساني كه با او هستند در برابر كافران، سرسخت و شديد و در ميان خود با يكديگر مهربان اند.۲

۳. فروتني در مقابل متكبران
تكبّر، صفت ناپسندي است كه انسان هاي غافل يا عنود و خودخواه به آن دچار مي شوند و از گناهان كبيره به شمار مي رود. متكبر مي كوشد تا دائماً خود را مطرح كند و از نفسانيات سخن بگويد. به دليل همين كردارهاي ناپسند متكبرانه است كه فروتني در مقابل وي، گناه به شمار مي رود، پس نبايد در برابر آنان تواضع كرد.
رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم مي فرمايند: هرگاه متواضعان امت مرا ببينيد در مقابل آنان تواضع كنيد و زماني كه با متكبران برخورد كرديد بر آن ها تكبر كنيد كه اين رفتار، موجب ذلت و خواري متكبران مي شود.۳
منبع:
۱. نهج البلاغه (فيض الاسلام)، حكمت ۲۱۹.
۲. سوره فتح، آيه ۲۹.
۳. جامع السعادات (چاپ بيروت)، ج۱، ص۳۶۳.
۴. اخلاق اسلامي، ص۲۳۵-۲۳۶

دسته ها : حديث و روايات
شنبه سیم 10 1391 11:14

عزت نفس

افسران - عزت نفس
دسته ها :
شنبه سیم 10 1391 11:7

آيت الله بهجت:
خوشا به حال كسي كه خطاي خود را ببيند و به عيب خود توجه داشته باشد و عيوب ديگران را ناديده بگيرد و خود را كامل و بي نقص نبيند

دسته ها :
شنبه سیم 10 1391 10:56
 



وقتي قاسم سليماني فرمانده لشكر ۴۱ ثارالله، غواصان بسيجي رو تو اون سرما، كنار آب اروند جمع مي‌كنه، به بچه‌هاي غواص مي‌گه: اين آب رو مي‌بينيد، اين آب مهريه فاطمه زهراست؛ خدا رو به حق مهريه حضرت فاطمه قسم بديد كه امشب از اين آب بگذريد و دل امام رو شاد كنيد.



وبلاگ عشق الهي خاطره اي از عمليات والفجر هشت را از كتاب "پايي كه جا ماند" را منتشر كرد كه با هم مي خوانيم:

جعفر(اسير ايراني) چند روز قبل با ستوان حميد(نگهبان) كه خودش در عمليات والفجر هشت مجروح شده بود، بحث كرد. ستوان حميد اهل استان كوت بود. آدم لاغر اندام، استخواني، شيك پوش، خونسرد و كم حرف بود. موهاي طلايي و صورت كشيده‌اي داشت. خوش بين و تحصيل كرده بود. او فارغ التحصيل دانشكده افسري بغداد بود.

جعفر در جواب سوال ستوان حميد كه پرسيده بود: شما ايراني‌ها چه‌طور در آن سرماي زمستان از اروند رود گذشتيد و به فاو رسيديد، گفته بود: از خدا و اهل بيت كمك خواستيم!

جعفر از غواصان عمليات والفجر هشت صحبت كرد. ستوان حميد كه از زمستان سال ۱۳۶۴ خاطرات تلخي داشت، جعفر را سوال پيچ كرده بود. جعفر به ستوان حميد كه دلش مي‌خواست از آن سوي خاكريزها و آن چه آن شب در آب‌هاي اروند گذشته بود، بداند، گفت: سيدي! وقتي قاسم سليماني فرمانده لشكر ۴۱ ثارالله، غواصان بسيجي رو تو اون سرما، كنار آب اروند جمع مي‌كنه، به بچه‌هاي غواص مي‌گه: اين آب رو مي‌بينيد، اين آب مهريه فاطمه زهراست؛ خدا رو به حق مهريه حضرت فاطمه قسم بديد كه امشب از اين آب بگذريد و دل امام رو شاد كنيد. حالا مي‌خواي فاطمه كمك‌مون نكنه؟!

ستوان حميد مبهوت سرش را به علامت تاييد تكان مي‌داد و به فكر فرو رفته بود. جعفر ادامه داد: ما با عشق به خدا و اهل بيت تو جبهه با شما جنگيديم و از اونا كمك خواستيم اما همين اهل بيت تو كشور شما چقدر مظلومن!
دسته ها :
شنبه سیم 10 1391 9:39

پوستر/ سليمان و گنجشكان

افسران - پوستر/ سليمان و گنجشكان

گنجشك نر با ماده ي خود گفت: چرا نمي گذاري با تو جفت شوم؟ من اگر بخواهم مي توانم قبه ي سليمان را به منقار بكَنم و به دريا افكنم!

سخن گنجشك به گوش سليمان رسيد. نبي خدا تبسم نمود و به گنجشك نر گفت: آيا اين ادعايي كه كردي را مي تواني انجام دهي؟!

گفت: نه رسول خدا، اما شخص، خودش را نزد زنش، بزرگ جلوه مي دهد و عاشق را بر آنچه مي گويد نبايد ملامت كرد.

سليمان با ماده سخن گفت: چرا از او رو مي گرداني و به او بي اعتنايي مي كني؟ در حاليكه او ادعاي محبت با تو را ميكند!

گنجشك ماده گفت: اي رسول خدا! او دروغ مي گويد و ادعايش باطل است. چون به جز من، ديگري را هم دوست دارد.

سخن گنجشك در دل سليمان اثر كرد و بسيار گريست و چهل روز از عبادتگاه خود بيرون نشد و دعا مي كرد كه خداوند دل او را از محبت غير او پاك گرداند و مخصوص محبت خود گرداند...

كتاب گناهان كبيره- شهيد دستغيب

دسته ها : قران
شنبه سیم 10 1391 2:15

خدايا كمكم كن تا فردا دوباره درخشش افتاب رو ببينم

دسته ها :
جمعه بیست و نهم 10 1391 18:35
دسته ها : نماز
جمعه بیست و نهم 10 1391 18:23

ايسنا به نقل از سما نوشت: جمعي از شهروندان عربستاني از وزارت تجارت و صنايع اين كشور خواستند تا از فروش كفش‌هاي ورزشي كه عبارت لااله‌الاالله بر روي آنها حك شده، ممانعت كند.
بنا به نوشته يكي از مجلات عربستاني، شماري از شهروندان اين كشور اعلام كردند كه كفش‌هايي در بازارهاي شهر جده عربستان به فروش مي‌رسد كه بر روي آنها اين عبارت حك شده كه در حقيقت توهين به خداوند و وحدت كلمه به شمار مي‌رود.
اين خبر خشم شمار زيادي از شهروندان عربستاني را به دنبال داشت به نحوي كه يكي از آنها در پايگاه اجتماعي فيس‌بوك اعلام كرد: عبارت شهادت جايگاهش در قلب است و بالاترين جايگاه را دارد.
براي ديدن تصوير كفش به لينك مراجعه كنيد.

دسته ها : اجتماعي
جمعه بیست و نهم 10 1391 13:41

 

افسران - پرنده‎اي كه فرداي رحلت آيت الله بهجت مُرد

 چند روايت كوتاه از آيت الله بهجت را با هم مي خوانيم:

چند ساعت مانده بود به اذان صبح طبق معمول بلند شده بود براي تجديد وضو هوا خيلي سرد بود از اتاق بيرون رفته بود آنجا خورده بود زمين و ديگر نتوانسته بود بلند شود. چند ساعت بعد كه آقا را پيدا كرده بودند ديده بودند در حالي كه بدنش از سرما خشك شده همان طور كه روي زمين افتاده دارد ذكرهايش را مي گويد.

گفته بودند خب چرا صدا نكرديد؟

گفته بود خب؛نخواستم اذيت بشويد!

*

كارهاي شخصي اش را به هيچ وجه به كسي نمي گفت. مثلأ مي آمد پايين مي ديد كه دندان هايش را جا گذاشته، برمي گشت بالا دندان ها را برمي داشت. يا دنبال عصايش كه مي خواست بگردد به هيچ كس نمي گفت.

*

مشهد كه مي رفتند خيلي مقيد بود توي نگهداري از بچه ها كمك كند تا عروسشان هم به زيارت برسد. مي گفت بچه ها را بگذاريد پيش من. وسايل و خوراكي هايشان را هم بگذاريد و خودتان برويد زيارت.

از حرم كه برمي گشتند مي ديدند آقا بچه را بغل كرده تا آرام باشد يا خوابانده و همين طوري توي بغلش راه مي برد كه بيدار نشود و در حال ذكر و عبادت خودش است...

***

يكي از مرغ ها مريض شده بود، خيلي حالش بد بود. اهل خانه چندان موافق نبودند كه مرغ ها از قفس بيرون بيايند، خب كثيف كاري مي شد. آقا هر روز مرغ مريض را يك ساعتي از قفس بيرون مي آورد و خودش بالاي سرش مي ماند و مراقب بود. مي گفت خب حيوان بايد قدم بزند كه حال و هوايش عوض شود و "بهبود" پيدا كند.

يك ماهي بود كه حيوان كاملا حالش خوب شده بود. فرداي عصري كه آقا رحلت كرد ديده بودند كه حيوان هم مرده...

مقيد بود مرغ و خروس توي خانه داشته باشند. و هم مقيد بود رسيدگي به مرغ و خروس ها را خودش تنهايي انجام دهد. صبح از مسجد كه برمي گشت اول آب و دانه ي مرغ و خروس ها را مي داد و قفسشان را مرتب مي كرد. خودش پوست خيارها و غذاهاي مانده را از توي خانه جمع مي كرد مي آورد براي حيوان ها بعد ظرفي را كه با آن غذا آورده بود توي حوض مي شست مي آورد داخل خانه. يك بار هم اول شب به مرغ و خروس ها سر مي زد، يك بار هم بعد از عبادت يك ساعته ي سرشب هايش. يك بار هم موقع خواب كه روي قفس را با پتوي مخصوصشان مي پوشاند، مي گفت سرما مي خورند.

دسته ها :
جمعه بیست و نهم 10 1391 13:35

شهادت آن حضرت را روز جمعه هشتم ماه ربيع الاول سال 260هجري نوشته اند .در كيفيت وفات آن امام بزرگوار آمده است : فرزند عبيدالله بن خاقان گويد روزي براي پدرم ( كه وزير معتمد عباسي بود ) خبر آوردند كه ابن الرضا - يعني  حضرت امام حسن عسكري - رنجور شده ، پدرم به سرعت تمام نزد خليفه رفت و خبر را به خليفه داد . خليفه پنج نفر از معتمدان و مخصوصان خود را با او همراه كرد . يكي از ايشان نحرير خادمبود كه از محرمان خاص خليفه بود ، امر كرد ايشان را كه پيوسته ملازم خانه آن حضرت باشند ، و بر احوال آن حضرت مطلع گردند . و طبيبي را مقرر كرد كه هر بامداد و پسين نزد آن حضرت برود ، و از احوال او آگاه شود . بعد از دو روز براي پدرم خبر آوردند كه مرض آن حضرت سخت شده است ، و ضعف بر او مستولي گرديده . پس بامداد سوار شد ، نزد آن حضرت رفت و اطبا را - كه عموما اطباي  مسيحي و يهودي در آن زمان بودند - امر كرد كه از خدمت آن حضرت دور نشوند و قاضي القضات ( داور داوران ) را طلبيد و گفت ده نفر از علماي مشهور را حاضر گردان كه پيوسته نزد آن حضرت باشند . و اين كارها را براي  آن مي كردند كه آن زهري  كه به آن حضرت داده بودند بر مردم معلوم نشود و نزد مردم ظاهر سازند كه آن حضرت به مرگ خود از دنيا رفته ، پيوسته ايشان ملازم خانه آن حضرت بودند تا آنكه بعد از گذشت چند روز از ماه ربيع الاول سال 260 ه . ق آن امام مظلوم در سن  29سالگي از دار فاني به سراي باقي رحلت نمود . بعد از آن خليفه متوجه تفحص و تجسس فرزند حضرت شد ، زيرا شنيده بود كه فرزند آن حضرت بر عالم مستولي  خواهد شد ، و اهل باطل را منقرض خواهد كرد ... تا دو سال تفحص احوال او مي كردند ... . اين جستجوها و پژوهشها نتيجه هراسي بود كه معتصم عباسي و خلفاي قبل و بعد از او - از طريق روايات مورد اعتمادي كه به حضرت رسول الله (ص ) مي پيوست ، شنيده بودند كه از نرگس خاتون و حضرت امام حسن عسكري عليه السلام فرزندي پاك گهر ملقب به مهدي آخر الزمان - همنام با رسول اكرم (ص ) ولادت خواهد يافت و تخت ستمگران را واژگون و به سلطه و سلطنت آنها خاتمه خواهد داد . بدين جهت به بهانه هاي  مختلف در خانه حضرت عسكري عليه السلام رفت و آمد بسيار مي كردند ، و جستجو مي نمودند تا از آن فرزند گرامي اثري بيابند و او را نابود سازند . به راستي داستان نمرود و فرعون در ظهور حضرت ابراهيم عليه السلام و حضرت موسي  عليه السلام تكرار ميشد

جمعه بیست و نهم 10 1391 12:36
دسته ها :
جمعه بیست و نهم 10 1391 12:33
 
افسران - موتور جست و جو گر سلام
افسران - موتور جست و جو گر سلام

موتور جست و جو گرسلام كه نسخه آزمايشيش در آدرس : Salam.ir در دسترش همه هست ميتونه جايگزين خوبي براي موتور جست و جوي گوگل باشه...پيشنهاد ميكنم استفاده بكنين..

دسته ها :
جمعه بیست و نهم 10 1391 12:31
ترانه پرواز  با صداي حامد زماني منتشر شد. ترانه پرواز توسط واحد موسيقي دفتر مطالعات جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي(راه) با موضوع شهداي ترور ساخته شده است.

شاعران اين اثرحامد عسگري و احسان محمدي هستند و آهنگساز و خواننده آن حامد زماني به تنظيم اميد رهبران است.

 


 

جهت دانلود ترانه به ادامه ي مطلب برويد...


جمعه بیست و نهم 10 1391 12:27
 
افسران - انتخاب همسر يه امريه كه عجيب و غريب مقدر شده ...  هر كسي نمي تونه با هركسي ازدواج كنه

استاد پناهيان :

... انتخاب همسر يه امريه كه عجيب و غريب مقدر شده ...

هر كسي نمي تونه با هركسي ازدواج كنه ...

خدا بدونه تو داري مي ري تو خونه اي كه رشدت از بين مي ره خب نمي زاره ....

در مسئله خانواده ، قضيه رو از انتخاب همسر شروع نكنين...
مهمه،ولي زيادي به انتخاب درست اهميت ندين ...

اون وقت همه به انتخاباشون شك ميكنن ..!

( مهم رفتار تو با خانواد ته ..! )
پيامبر (ص) مي فرمايند
هركسي ميخواد خدا رو طيب و پاكيزه ملاقات كنه با همسرش بره پيش خدا

...هركي ميخواد باصفا ، پاكيزه ...بره پيش خدا ...با همسرش بره ...

فيزيك ثابت كرده ملكول هاي اين آبگوشتي كه خانومت برات درست ميكنه
تومني نه قرون با ملكول هاي آبگوشت بيرون فرق داره ...

اينه كه اسلام مي فرمايند غذا خوردن بيرون مكروهه ...!...كي درست كرده ؟

معلوم نيست ..! اينو خانومت درست كرده..!

...بحث اينه كه اون روابط خانوادگي خيلي توش نور هست ..!
خيلي توش حيات و انرژي هست !...
انشاالله يه روزي بياد كه مابيشتر از اينكه بخوايم بحث هاي اخلاقي كنيم
بريم بحث هاي معنوي كنيم

: پدر با روزي دادن به خونواده درك كنه رازقيت حضرت حق رو ...
مادر با مهرباني كردن به اعضاي خانواده رحمت خداوند رو درك كنه ...
فرزند با اطاعت و احترام به پدر و مادر ، رازهاي عبوديت رو كشف كنه ...

رفتار پدر و مادر با هم خوب نيست هييييي جهنم رو ميآرن جلوي چشم بچه
...بخاطر جهنم گناه نكن !...

بابا شما برداشتي هزار نياز عاطفي در دل اين بچه درست كردي
بعد هي بار ميندازي گردن اين بچه...؟

ايمان به غيب ؟ ايمان به قيامت..؟

بچه خدا رو دوست داره ولي از يه جايي به بعد كشش نداره...

استانداردهايي كه يك خانواده خوب داره واقعا توي جامعه ما ناشناخته ست !

يه وجه ديگه اهميت فرزندان ...
پيامبر اكرم (ص) مي فرمايند ازدواج كنيد ... وبچه هاتون رو هم زياد بكنين ...

پيامبر كه از روي هواي نفس چيزي نميگه..

واقعا ترفندي بوده ...يه مدتي جلوي كثرت فرزندان ما رو گرفتن...
چه اثار سوئي داره كمبود بچه در خانواده ...
چقدر راحته تربيت فرزند ، خدا ميدونه..!

خب البته من معتقد نيستم كه فرزند بايد زياد باشه ...
ده تا خوبه ... من كه نگفتم سي چهل تا ..!

تا اونجا كه خانومها تواناييشو دارند...

منتها اينكه پيامبر (ص) فرمودند بايد كثرت نسل باشه درش اسراري هست...!

السلام عليكم يا اهل بيت النبوه ...
اصلا دين ما رو پيامبر (ص) خانوادگي اجرا كرد ..
رسالتش رو خانوادگي محقق كرد ...

نميگيم اهل بيت النبي ...ميگيم اهل بيت النبوت ...
اينها اهل بيت پيامبري هستند ...

يعني پيامبري و نبوت پيامبر (ص) ، يه امريه كه وابسته ست به خانواده

...كربلا همه ي روضه ها خانوادگيه ....

السلام علي الحسين .. و علي علي بن الحسين ...
و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين ...

دسته ها :
جمعه بیست و نهم 10 1391 12:15
دسته ها : امام زمان(عج)
جمعه بیست و نهم 10 1391 12:13
X