معرفی وبلاگ
فعالییت سازمان زنان انقلاب اسلامی در پی انسجام و هماهنگی و شناسایی زنان فعال منطقه بسته به مهارت و توانمندیی انها در جهت رفع نیازمندرهای زنان ان منطقه . خواهرم بسته به نیاز فکری و روحی و مادی خود با ما هم سخن شو بهترین خوبی ها نزد زنان است امام صادق(ع) باهم شویم ،یکی شویم درمانی برای دردی شویم ............ آن لحظه اي كه زن در خانه خود مي ماند و (به امورزندگي و تربيت فرزند مي پردازد)به خدا نزديكتر است.حضرت زهرا (س)
صفحه ها
دسته
لينك سازمان زنان انقلاب
لينك عاشقان امام نقي
مرگ بر شاهين نجفي(مرتد)
جانم فداي غربتت يا امام نقي (ع)
امام من مهدي
فرهنگ الهي
گل نرگس
اس ام اس جديد
شعرهاي داريوش دوسراني
صهيون ستيزي
شيعه
مجله فيروز جاه
منتظران ظهور
ديار عشق
خدا
بهترين دوست فقط خدا
تنها عشق من خداست
شوق شهادت
سايه
سايه طلبه جوان
سايت شخصي سيد محمد انجوي نژاد
مدرسه علميه الزهرا(س) نصر تهران
☫عشق=خامنه اي☫
خانم دكتر نگار
در طلب معرفت...
گوهركمال ، حجاب برتر
ولايت عشق
غريب تر از غريب الغربا ... امام نقي (ع
غريب سامرا
بسم رب الهادي(ع)
شيدايي رهبر
وبلاگ شهيد همت
ماه نقره اي (بسم رب الشهدا)
مقتدر مظلوم
ولايت سيد علي
حامي رهبر
بسيجي بي ادعا
پايگاه اطلاع رساني استقامت
انفجار نور
ائمه اطها رو شهدا
فيض بوك
هادي نت
شهيدان زنده اند
دانلود جديد ترين مداحي
بهشت (محفل بسيجيان و رهروان شهدا
دينيست(اولين سايت اطلاع رساني ويژه مداحان)
سايت جامع مداحي
نور اسمان
سايت رسمي مداحان اهل بيت
ماه حرم ( روضه العباس)
جام تهي
ما مي توانيم
حمايت از اقتصاد و كار توليد ملي
منتظران مهدي
اخبار پيام نور
ره به ري
لینک دوستان
سايت مراجع تقليد
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1488254
تعداد نوشته ها : 3305
تعداد نظرات : 487
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

خواب هنده زن يزيد

يكي ديگر از ماجراهاي مستند پس از شهادت امام حسين(ع) كه در منابعي چون، بحارالانوار، الوقايع و الحوادث و منتخب نقل گرديده شده است ماجراي خواب هنده زن يزيد است.

توسلي در اين باره مي‌نويسد: از هنده، زن يزيد نقل شده است كه گويد: شب هنگام به طرف رختخواب خود رفتم، ديدم دري از آسمان گشوده شد و فرشتگان دسته دسته به سوي سر مقدس امام حسين(ع) كه نزد ما بود فرود مي‌آمدند و مي‌گفتند: السلام عليك يا أبا عبدالله، السلام عليك يابن رسول الله.

ناگاه ديدم ابري از آسمان پايين آمد كه مردان بزرگوار بسياري در آن بودند، در ميان آنها مردي گندمگون ماه روي بود، او با سرعت در پيشاپيش آنها حركت مي‌كرد، آمد تا خود را بر سر مبارك امام حسين(ع) انداخت و شروع كرد به بوسيدن دندان‌هاي آن حضرت در حالي كه مي‌فرمود: فرزندم تو را كشتند؟ آيا آنها تو را نشناختند و از نوشيدن آب تو را بازداشتند؟ اي فرزندم؛ من جد تو رسول خدا هستم، و اين پدرت علي مرتضي، و اين برادرت حسن، و اين عموي تو جعفر و اين عقيل و اينها حمزه و عباس هستند.

هنده گويد: هراسان و ترسان از خواب بيدار شدم، ناگاه نوري ديدم كه بر سر مطهر امام حسين(ع) مي‌درخشد.

دسته ها : مذهبي
چهارشنبه بیست و هفتم 10 1391 22:16

آه دل ام كلثوم

در تذكره الشهدا نقل شده است كه سهيل مي‌گويد: هنگامي كه سر امام حسين(ع) بر بالاي نيزه بود، قصري را ديدم كه پنج زن در آن نشسته بودند و در ميان آنها پيره زني خميده بود و چون سر مطهر به نزديكي آن قصر رسيد، پيرزن سنگي برداشت، و بر صورت امام حسين(ع) زد و به روايتي چنان با شدت آن سنگ را زد كه از بالاي نيزه سر مبارك بر روي زمين افتاد، ناگاه صداي ناله زنان و طفلان بلند شد.

پس چون ام كلثوم اين صحنه را مشاهده كرد، بي طاقت گرديد و گفت: خداوندا اين زناني را كه در بالاي اين منظر، منزل دارند بزودي هلاك نما، هنوز دعاي آن معصومه تمام نشده بود، كه آن قصر خراب شد و آن زنان با جمعي بسيار هلاك شدند و سپس حضرت زينب فرمودند: «الله اكبر، من دعوه ما اسرع اجابته»

دسته ها : مذهبي
چهارشنبه بیست و هفتم 10 1391 22:15

ران گنديده ابن زياد

يكي ديگر از معجزاتي كه پس از شهادت حضرت به وقوع پيوست در باب ابن زياد (عليه العنة) رخ داد به نحوي كه در كتاب رياض القدس مكتوب است، آمده است: ابن زياد، بعد از ديدن سر مبارك سيدالشهدا و زدن چوب بر چهره مبارك ايشان، سر مقدس امام حسين (ع) را گرفت و در صورت ايشان نگاهي كرد، ناگهان دست نحسش لرزيد و آن خورشيد فروزنده به زانوي او فرود آمد، قطره خوني به ران او چكيد كه از لباس او گذشت و ران كثيف او را سوراخ كرد و از سوي ديگر بيرون آمد. پس از اين واقعه ابن زياد آن زخم را هر چه مداوا مي‌كرد خوب نمي‌شد و چون به شدت بوي تعفن از ران پايش به مشام مي‌رسيد، به ناچار دائم بر آن عطر مي‌ماليد كه بوي بد آن را ديگران استشمام نكنند!

دسته ها :
چهارشنبه بیست و هفتم 10 1391 22:9

پوستر:هيچ معبودي جز او نيست

افسران - پوستر:هيچ معبودي جز او نيست
دسته ها : مذهبي
چهارشنبه بیست و هفتم 10 1391 21:47

متوسل مي‌نويسد: در روايت‌هاي خاندان وحي، براي گريستن در مصايب آمده است، هيچ چيز شيطان را مانند ندبه كردن و گريه كردن بر حضرت سيدالشهدا(ع) به خشم نمي‌اندازد. در آخرين وصيت حضرت اباعبدالله(ع) به فرزند بزرگوارشان امام زين العابدين (ع) اين گونه آمده است: اي فرزندم؛ سلام مرا به شيعيانم برسان و به آنها بگو، پدرم غريبانه از دنيا رفت، پس بر او نوحه سرايي كنيد و به شهادت رسيد، پس به او گريه كنيد.

همچنين در اين زمينه به نقل از قدس آنلاين؛ در تذكرة الشهدا نقل شده است كه پس از شهادت امام حسين(ع) ابليس لعين از خوشحالي پرواز كرد و تمام زمين را گشت و شياطين و عفاريت را به دور خود جمع كرد و گفت: اي شياطين؛ ما امروز به آرزوي خود رسيديم، و مردم را اهل جهنم كرديم، مگر كسي كه در اين مصيبت گريه كند و به دوستي و محبت آل محمد (ص) مصمم گردد. پس تا مي توانيد مردم را از اين واقعه در شك اندازيد و از آگاهي از اين مصيبت باز داريد تا زحمت من به هدر نرود.

دسته ها : مذهبي
چهارشنبه بیست و هفتم 10 1391 20:21



در تذكرة الشهداء، تأليف ملاحبيب الله كاشاني ماجراي جالبي از ديدار امام حسين(ع) با سلطان هندوستان، آن هم فقط چند ساعت قبل از شهادت ايشان آمده كه بي شك به معجزه‌اي مي‌ماند.

در سرزمين هندوستان، سلطاني بود كه «قيس» نام داشت و از محبان حضرت سيدالشهدا(ع) بود. وي در روز عاشورا به قصد شكار به صحرا رفت و آهوئي نظرش را جلب كرد و در پي آن از همراهانش جدا شد تا به دره اي رسيد و آهو از نظرش ناپديد شد و ناگه شير عظيمي در مقابلش حاضر شد و راه او را بست. قيس كه حيران شده بود و از طرفي نيز خبر نداشت كه امام حسين (ع) در كربلا است، روي به مدينه كرد و عرض نمود: يا اباعبدالله، مرا درياب.

آن حضرت در همان حال كه مشغول جنگ بود، به چشم برهم زدني خود را به سلطان قيس رسانيد و آن شير را از او دفع نمود، سپس قيس نگاه كرد و بزرگواري را ديد كه چهره‌اش مانند خورشيد مي‌درخشيد ولي بدنش از فراواني جراحات جاي سالمي نداشت، عرض كرد: جانم فدايت تو كيستي كه مرا نجات دادي؟ حضرت فرمود: منم حسين بن علي ابي طالب كه به او پناه بردي و استغاثه كردي.

سپس قيس عرض كرد: اين زخم‌ها چيست بر بدنتان؟ حضرت بطور خلاصه ماجراي كربلا را براي وي نقل نمودند. قيس كه بسيار متأثر شده بود عرض كرد: سرور من؛ مرا چندين هزار لشگر است، اجازه فرما تا به ياري شما بياييم. حضرت فرمودند: اي قيس؛ به وعده شهادت من بيش از چند ساعت نمانده... و سپس حضرت از مقابل سلطان قيس ناپديد گرديدند.

دسته ها :
چهارشنبه بیست و هفتم 10 1391 20:19

بازپس فرستادن نامه خدا از سوي امام!

در كتاب چهره درخشان حسين بن علي(ع) به نقل از اسرار حسينيه، آمده است: زماني كه سيدالشهدا (ع) با صداي بلند و غمگينانه ندا داد آيا ياوري هست كه مرا ياري كند، پايه‌هاي عرش خدا لرزيد و آسمان‌ها گريستند و فرشتگان ضجه زدند و عرض كردند: پروردگارا؛ اين حبيب تو و نور چشم حبيب توست، به ما اجازه بده تا ياريش كنيم.

پس صحيفه‌اي (نامه‌اي) از آسمان در دست آن حضرت افتاد و هنگامي كه پشت صحيفه را نگاه فرمودند مشاهده نمودند كه با خطي روشن و واضح نوشته شده است: ما مرگ و شهادت را بر تو واجب ننموده‌ايم و تو مختاري كه انتخاب كني، و بدان كه مقام تو در نزد ما محفوظ است و اگر بخواهي ما اين گرفتاري را از تو برطرف مي‌سازيم، بدان كه همه آسمان‌ها و زمين و جن و فرشتگان را به فرمان تو درمي‌آوريم و هر گونه كه مي‌خواهي به آنان فرمان ده تا آنان اين كافران و از خدا بي خبران را نابود كنند.

در آن هنگام تمام آسمان‌ها و زمين پر بود از فرشتگاني كه سلاح‌هايي از آتش در دست داشتند و منتظر فرمان امام حسين (ع) بودند.

هنگامي كه امير عالم از مضمون نامه پروردگار خويش آگاهي پيدا نمودند، صحيفه را به آسمان فرستادند و فرمودند: پروردگارا؛ دوست دارم، كه هفتاد بار يا هفتاد هزار بار كشته شوم و دوباره زنده شوم، و همچنان در طاعت و بندگي و دوستي تو باشم و من از ادامه زندگي بعد از كشته شدن يارانم بيزارم.

دسته ها :
چهارشنبه بیست و هفتم 10 1391 20:17
دو مرحله ي لازم در اعتقاد به امامت ائمه - عليهم السلام -


مرتبه ي اول در اعتقاد به امامت ائمه - عليهم السلام - التزام قلبي به وصايت و خلافت ائمه اطهار - عليهم السلام - و سفارش رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم - به آن ها به نام هايشان و نام پدران بزرگوارشان، و مرجعيت ايشان است؛ و مرحله ي بعد التزام عملي به متابعت از آنان است، نه اين كه نماز بخوانيم و آن ها و امامت آنان را قبول نداشته باشيم، بلكه بايد بدانيم كه نماز را به ترتيب دستور آن ها انجام دهيم.
اين التزام قلبي بر اصل نماز مقدم است، زيرا فاسق تارك الصلاه (نه كافر) اگر در راه ائمه - عليهم السلام - باشد در راه نجات است. برعكس كسي كه به آن ها اعتقاد نداشته باشد و از امامت انحراف داشته باشد، هلاك است، اگر چه نماز بخواند، چون اعتقادش خراب است. واي بر كساني كه مدعي قرب به خدا هستند اما ولي او را نمي شناسند!


در محضر آيت الله العظمي بهجت
محمد حسين رخشاد
دسته ها : مذهبي
چهارشنبه بیست و هفتم 10 1391 20:16



محمد رفيع گرمرودي تبريزي مي‌نويسد؛ هنگامي كه ابن جويريه مزني، چون نگاهش به آتش- در خندق‌هاي اطراف چادرها- افتاد، مشغول به دست زدن شد و فرياد كشيد: اي حسين و اي ياران حسين بشارت باد بر شما آتش دوزخ و براستي چه شتاب كرده‌ايد بسوي اين آتش!

امام فرمودند: اين مرد كيست كه اين سخنان را مي گويد؟ عرض كردند: ابن جويريه مزني است، و سپس حضرت اينگونه بر او نفرين كردند: خداوندا؛ بچشان به او عذاب آتش را در دنيا ، بلافاصله پس از گفتن اين سخنان، اسب آن ملعون رميده، و آن را در همان خندق (كه بوسيله آن امام و يارانش را مسخره مي‌نمود) انداخت و آتش كارش را ساخت و امام پس از ديدن اين واقعه فرمودند: الله اكبر، من دعوة ما اسرع اجابت‌ها، الله اكبر، چه زود اين نفرين اثر نمود.

دسته ها :
چهارشنبه بیست و هفتم 10 1391 20:9



عصر روز تاسوعا عمر سعد لشگر خود را فراخواند و پيش از غروب آفتاب به خيام امام حسين(ع) حمله نمود. امام كه در جلوي خيمه‌شان نشسته و دو زانو را دربند شمشير قرار داده بودند و در اثر خستگي خوابشان برده بود، ولي خواهرشان حضرت زينب(س) بيدار بودند، از اين ماجرا آگاه گشتند، به نحوي كه در كتاب چهره درخشان حسين بن علي(ع) نقل است: حضرت زينب صداي حمله سپاه را از نزديك مي‌شنود و با ملايمت به برادر نزديك شده و مي‌گويد: برادر بانگ و فرياد نزديك مي‌شود آيا نمي شنويد؟ امام سر برمي دارند و مي‌گويند: جدم رسول خدا (ص) را در خواب ديدم، به فرمود: تو نزد ما مي‌آيي!

خواهر بزرگوارشان سيلي به صورت خود نواختند و فرمودند: اي واي! اي واي! و امام فرمودند: خواهر بزرگوارم واي بر تو نباشد و آرام باشد، زيرا اين حق است.

دسته ها :
چهارشنبه بیست و هفتم 10 1391 20:8



در روضة الشهدا اين گونه نقل شده است كه در روز هشتم محرم بود كه در لشگرگاه امام حسين (ع) آبي پيدا نمي‌شد و تمامي لشگر و اطفال به تشنگي مبتلا شده بودند و فرياد العطش العطش سر مي‌دادند. امام حسين(ع) پس از ديدن اين وضعيت برخاستند و به موضعي تشريف بردند و فرمودند: اين موضع را بكنيد.

زماني كه كندند، چشمه آبي زلال و شيرين پديدار گشت و همه لشگر از آب خوردند و اسبان خود را نيز سيراب كردند و پس از آن فوراً آن چشمه ناپديد شد و هر چه جستجو كردند از آن اثري نديدند!

دسته ها :
چهارشنبه بیست و هفتم 10 1391 20:7
عكس‌العمل شيطان پس از شهادت امام‌حسين عليه السلام



يكي از مسائل بسيار خواندني كه در كشمكش حركت و قيام امام حسين عليه السلام به وقوع پيوسته معجزاتي است كه از حضرت سيدالشهدا عليه السلام بسيار ديده شده ، خواه زمان حركت از مدينه خواه حتي پس از شهادت!

حضرت سيدالشهدا عليه السلام كه از هر نظر به شهادت خود آگاه بودند و هنگامي كه مي‌خواستند از مدينه حركت كنند، ام سلمه همسر پيامبر(ص) به خدمت ايشان رسيد و عرض كرد: اي نور ديده من، مرا اندوهناك مكن در بيرون رفتن از مدينه بسوي عراق، چون من از جدت رسول خدا(ص) شنيدم كه مي‌فرمودند: فرزند دلبند من حسين، در عراق، در زميني كه آنرا كربلا مي‌گويند به تيغ ظلم و جفا كشته مي‌شود.

سپس آن حضرت فرمودند: اي مادر، مي‌دانم كه شهيد خواهم شد و چاره‌اي جز رفتن ندارم و به فرموده خدا عمل مي‌كنم.

و چنانچه كه در كتب مدينه المعاجز و ملحقات احقاق الحق نقل است، ايشان مي‌فرمايند: به خدا سوگند؛ مي‌دانم در چه روزي كشته مي‌شوم، و چه كسي مرا خواهد كشت، و در كدام بقعه مدفون خواهم شد و مي‌دانم چه كسي با من از اهل بيت من و خويشان من كشته خواهد شد، و مي‌خواهي اي مادر نشان بدهم جاي شهادت خود را؟

و سپس آن حضرت با دست مبارك خود به سوي كربلا اشاره نمودند و به اعجاز آن حضرت زمين‌ها فرو رفت و زمين كربلا بالا قرار گرفت...

به احتمال قوي اين نخستين معجزه‌اي بوده كه از حضرت سيدالشهدا(ع) در راه رسيدن به شهادت و تقرب به خدا، از ايشان سرزده و جالب است بدانيد كه پس از آن نيز معجزاتي بسيار عجيب تر از اين حضرت نمايان گرديده به نحوي كه اكثر راويان و منابع آنها را نقل كرده‌اند. متوسل در باب اين معجزات مي‌نويسد:

امام حسين(ع) پس از طي مراحل و رسيدن به خاك كربلا، ديگر اسبشان قدم از قدم برنمي‌داشت تا آن اسب را عوض كردند، سپس اسبي ديگر براي حضرت آوردند و آن هم گامي برنداشت تا آن كه پنج اسب را به همين منوال عوض كردند و هيچكدام راه نرفتند و حضرت پس از ديدن اين صحنه‌ها از نام آن سرزمين جويا شدند و پي به ماجرا بردند!


دسته ها :
چهارشنبه بیست و هفتم 10 1391 20:6


نقل قول:
علامه طلاطبايي گفت: "مرگ حق است. همه بايد بميريم. من براي مرگ همسرم گريه نمي‌كنم. گريه من براي كدبانوگري و محبت‌هاي خانم است. ما زندگي پر فراز و نشيبي داشتيم. "

به گزارش شيعه، رفتار و برخورد علما با همسر و خانواده خود همواره بر اساس اصول ديني و اسلامي بوده و دانستن شيوه آنان در اين گونه تعامل و برخوردار، جالب و مفيد به نظر مي رسد.

براي نمونه در مورد علامه سيد «محمدحسين طباطبايي» نويسنده تفسير مشهور الميزان، گفته مي‌شود: همسر علامه كه از دنيا رفت، علامه بيش از حد و عجيب گريه و بي‌تابي مي‌كرد. گفتند شما ما را به صبر در مصائب نصيحت مي‌كرديد، چرا اين قدر گريه مي‌كنيد؟

گفت: "مرگ حق است. همه بايد بميريم. من براي مرگ همسرم گريه نمي‌كنم. گريه من براي كدبانوگري و محبت‌هاي خانم است. ما زندگي پر فراز و نشيبي داشتيم. "

"در نجف اشرف با سختي‌هايي مواجه مي‌شديم و من از حوائج زندگي و چگونگي اداره آن بي‌اطلاع بودم. اداره زندگي به عهده خانم بود. در طول مدت زندگي ما هيچ‌گاه نشد خانم كاري بكند كه من حداقل در دلم بگويم كاش اين كار را نمي‌كرد. يا كاري را ترك كند كه بگويم كاش اين عمل را انجام داده بود. در تمام دوران زندگيم هيچ‌گاه به من نگفت چرا فلان عمل را انجام دادي يا چرا ترك كردي؟"
دسته ها :
چهارشنبه بیست و هفتم 10 1391 20:1
دسته ها : نماز
چهارشنبه بیست و هفتم 10 1391 19:59
دسته ها :
چهارشنبه بیست و هفتم 10 1391 18:28

صبح امروز 27 دي 1334 نواب صفوي به همراه سه تن ديگر تيرباران شدند

افسران - صبح امروز 27 دي 1334 نواب صفوي به همراه سه تن ديگر تيرباران شدند
 امام خامنه اي : " من شايد پانزده يا شانزده سالم بود كه مرحوم «نوّاب صفوي» به مشهد آمد. مرحوم نواب صفوي براي من، خيلي جاذبه داشت و به كّلي مرا مجذوب خودش كرد. هر كسي هم كه آن وقت در حدود سنين ما بود، مجذوب نوّاب صفوي مي‌شد؛ از بس اين آدم، پُرشور و بااخلاص، پر از صدق و صفا و ضمناً شجاع و صريح و گويا بود. من مي‌توانم بگويم كه آن‌جا به طور جدّي به مسائل مبارزاتي و به آنچه كه به آن مبارزه سياسي مي‌گوييم، علاقه‌مند شدم ... من مقوله‌هاي سياسي را كاملاً مي‌شناختم و ديده بودم؛ ليكن به مبارزه سياسي به معناي حقيقي، از زمان آمدن مرحوم نوّاب علاقه‌مند شدم. بعد از آن‌كه مرحوم نوّاب از مشهد رفت، زياد طول نكشيد كه شهيد شد. شهادت او هم غوغايي در دل‌هاي جواناني كه او را ديده و شناخته بودند، به وجود آورده بود."


در واقع نخستين جرقه‌هاي سياسي و مبارزاتي امام خامنه‌اي و دشمني با طاغوت را مجاهد بزرگ و شهيد راه اسلام «سيد مجتبي نواب صفوي» در ذهن ايشان زده است؛ هنگامي كه نواب صفوي با عده‌اي از فداييان اسلام در سال ۱۳۳۱ به مشهد رفتند و در مدرسه‌ سليمان‌خان، سخنراني پرهيجان و بيداركننده‌اي در موضوع احياي اسلام و حاكميت احكام الهي و نيز فريب و نيرنگ شاه و انگليس و دروغگويي آنان به ملت ايران، ايراد كردند.

رهبر انقلاب در اين باره مي‌گويند: "همان وقت جرقه‌هاي انگيزش انقلاب اسلامي به وسيله‌ي نواب صفوي در من به وجود آمده و هيچ شكي ندارم كه اولين آتش را مرحوم نواب در دل ما روشن كرد."

در لينك زير بخوانيد : داستان نبش قبر شهيد نواب صفوي
خلاصه
دسته ها :
چهارشنبه بیست و هفتم 10 1391 18:16

قال علي (عليه السلام):لكميل بن زياد
رويدك لاتشهر واخف شخصك لا تذكر
تعلم تعلم؛ واصمت تسلم
لا عليك اذا عرفك دينه لاتعرف الناس ولايعرفوك

آرام باش، خود را شهره مساز،خود را نهان دار كه شناخته نشوى،
ياد گير تا بدانى، خموش باش تا سالم بمانى.
بر تو هيچ باكى نيست، آن گاه كه خدا دينش را به تو فهمانيد،
كه نه تو مردم را بشناسى و نه مردم تو را بشناسند.


دسته ها : حديث و روايات
چهارشنبه بیست و هفتم 10 1391 10:11

 

افسران - صلوات ؛ كليد توفيق ، توبه و سعادت

حاجي نوري نقل كرده است:
از حاج شيخ احمد بن شيخ زين الدين فرمود: شبي امام زين العابدين عليه السلام را در خواب زيارت كردم،گفتم:
آقا چه كار كنم تا هميشه به فكر قبر و قيامت باشم و توشه اي براي آن موقع جمع كنم؟
آقا چه كنم توفيق توبه پيدا كنم و عمل صالحي انجام دهم؟
آقا،ناراحتم،چه كنم توفيق و سعادت از من گرفته شده است؟
آن حضرت فرمود:
اگر مي خواهي توفيق و سعادت پيدا كني بر خودت لازم كن كه هميشه بگويي:
«اللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ.»

منبع: كتاب صلوات كليد حل مشكلات-از علي خمسه اي قزويني معروف به حكيم هندي-صفحه 31

دسته ها : دعا
چهارشنبه بیست و هفتم 10 1391 1:18
 
افسران - گزارش فارس از نشست خبري سريال «دختران حوا» پوريا پورسرخ: قافيه را به شبكه‌هاي ماهواره‌اي باخته‌ايم

 به گزارش خبرنگار راديو و تلويزيون خبرگزاري فارس، نشست خبري مجموعه تلويزيوني «دختران حوا» امروز با حضور حسين سهيلي‌زاده (كارگردان)، عزيز عليزاده (تهيه كننده)، پوريا پورسرخ، اميرحسين رستمي و يكتا ناصر (بازيگران) در سراي محله سازمان برنامه جنوبي برگزار شد.

**سهيلي‌زاده: دوست دارم از بازيگران متفاوت استفاده كنم

بنا بر اين گزارش، حسين سهيلي‌زاده در ابتداي اين نشست با تقدير و تشكر از عوامل سريال دختران حوا گفت: ما اين كار را فقط با همت دوستان و به سختي به اتمام رسانديم.

وي در پاسخ به اين سوال كه آيا شما در اين سريال با مميزي بيشتري نسبت به ساير سريال‌هايتان مواجه بوده‌ايد؟ عنوان داشت: واقعيت اين است كه شرايط يكسان بود. كاري كه ساخته شد، مميزي نبود و موفقيت اين مجموعه را نمي‌توان خيلي با كارهاي قبلي مقايسه كرد.

وي با بيان اينكه طرح اين سريال در سال 86 نوشته شده و اصلاً نمونه داخلي و خارجي ندارد،‌عنوان داشت: بارها و بارها شده كه كار ضبط شده و بعضي‌ جاها از بازخورد مردم هم استفاده كرديم. ولي اين سريال 28 اسفند سال گذشته تمام شد و قرار بود همان موقع نيز پخش آن آغاز شود كه بنا به دلايلي انجام نشد.

دسته ها :
چهارشنبه بیست و هفتم 10 1391 1:15
دسته ها : بدون شرح
چهارشنبه بیست و هفتم 10 1391 1:12

"شهيد آويني: شهدا كليد داران كعبه شيدايي اند و كعبه شيدايي كربلاست."

اللهم ارزقنا...

چهارشنبه بیست و هفتم 10 1391 1:10

شهيد سيّد مرتضي آويني: مكه براي شما ، فكه براي من. بالي نمي خواهم. اين پوتين هاي كهنه هم مي توانند مرا به آسمان ببرند.

چهارشنبه بیست و هفتم 10 1391 1:9

شانه هايم تاب زلفت را ندارد ،پس نخواه
تخته سنگي زير پاي آبشاري بشكند...

دسته ها : شعر
چهارشنبه بیست و هفتم 10 1391 1:1


قِسمَت نبـود تـا كـه برايم پسر شوي
بر شانه هاي شاخه ي طوبا ثمر شوي

مي خواست در خيال خودش كم بياوري
شايد كه تو سقوط كني منكَسَر شوي

دنيا نيامـدي بـه گمـانم كـه عاقبت
سرتا به پا به همره او شعله ور شوي

شايد كـه در اِزاي خودت بين ضربه ها
ضربي به جان پذيري و او را سپر شوي

تـا «كشـته ي فتـاده» بـه دامـان فـاطمـه
تا «صيد دست و پا زده» ي پشت در شوي

اي كـاش مي شكست همـانجا وراي در
پايي كه خواست با لگدش مختصر شوي

يك بـار ميخ خوني و يك بـار هم زمين
دادند مژده ات كه از اين كشته تر شوي
دسته ها : ربيع الاول
سه شنبه بیست و ششم 10 1391 23:54
در سرش خيره سري فكر خيانت دارد
دست سنگين كسي ميل جنايت دارد

يك نفر نيست بگويد مزن اين قدر لگد
پشت در حضرت زهراست خجالت دارد

همه جز چند نفر بنده شيطان شده اند
ميخ در هم به علي قصد خيانت دارد

دود از چادر زهرا به ثريا رفته
آسمان باز از اين خاك شكايت دارد

فاطمه سوخت ولي باز دم از حيدر زد
شيعه شير خدا غيرت و همت دارد

اين كه اين گونه تن فاطمه را لرزانده
عقده از واقعه عيد ولايت دارد

سوخت در تا كه به قنفذ برسد سهميه اي
چه قدر خانه خورشيد كرامت دارد
دسته ها : ربيع الاول
سه شنبه بیست و ششم 10 1391 23:50



زدست اهل مدينه چه خون جگر شده ام
ز تيشه هاي خزان نخل بي ثمر شده ام

كسي غريبي من را چرا نمي فهمد
شكسته بال ترين مرغ خون جگر شده ام

به غير فضه كسي حال من نمي داند
كه ديد پشت در خانه بي پسر شده ام

من و فراق پدر باورم نمي آيد
خميده خسته شكسته پس از پدر شده ام

دو روز پيش زني آمد و نگاهم كرد
گرفت گريه اش از بس كه مختصر شده ام

دسته ها : ربيع الاول
سه شنبه بیست و ششم 10 1391 23:34
مرحوم شيخ مفيد مى‌نويسد:


فَجَاءَتِ الرِّوَايَةُ أَنَّهُ قِيلَ لِفَاطِمَةَ (عليها السلام) مَا الَّذِي أَسَرَّ إِلَيْكِ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله وسلم) فَسُرِيَ عَنْكِ مَا كُنْتِ عَلَيْهِ مِنَ الْحَزَنِ وَ الْقَلَقِ بِوَفَاتِهِ قَالَتْ إِنَّهُ خَبَّرَنِي أَنَّنِي أَوَّلُ أَهْلِ بَيْتِهِ لُحُوقاً بِهِ وَ أَنَّهُ لَنْ تَطُولَ الْمُدَّةُ بِي بَعْدَهُ حَتَّى أُدْرِكَهُ فَسُرِيَ ذَلِكَ عَنِّي.


روايت چنين است كه از فاطمه سلام الله عليها پرسيده شد:

رسول خدا صلى الله عليه وآله با تو چه رازى گفت كه اندوه وفات او از دلت رفت و از اضطرابت كاسته شد و صورتت برافروخته گرديد؟ فرمود: رسول خدا صلى الله عليه وآله به من خبر داد: "تو نخستين كس از «اهل بيت» من هستى كه به من ملحق خواهى شد و ماندن تو پس از من بطول نمى‏انجامد".
دسته ها : ربيع الاول
سه شنبه بیست و ششم 10 1391 23:31





مقاتل بن عطيه مي‏گويد:

ابابكر بعد از آن كه با تهديد و ترس و شمشير از مردم بيعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتي را به درب خانه علي و زهراعليهماالسلام فرستاد.
عمر هيزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتشكشيد، هنگامي كه فاطمه زهرا عليهاالسلام پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمرآن چنان حضرت فاطمه عليهاالسلام را پشت در فشار داد كه فرزندش را سقط نمود و ميخ در به سينه حضرت فرو رفت (و بر اثر آن صدمات) حضرت به (بستر) بيماري افتاد تا آن كه ازدنيا رفت.»

الامامة والخلافة، مقاتل بن عطية،

دسته ها : ربيع الاول
سه شنبه بیست و ششم 10 1391 23:23





قسمتي از نامه عمربن خطاب به معاويه آمده است:

«... وقتي درب خانه را آتش زدم (آن گاه داخل خانه شدم) ولي فاطمه درب خانه راحجاب خود قرار داد و مانع از دخول من و اصحابم شد. با تازيانه آن چنان بر بازوي اوزدم كه مانند دملج (بازوبند) اثر آن بر بازوي او ماند؛ آن گاه صداي ناله او بلند شد؛ چنان كه نزديك بود به حال او رقت كنم و دلم نرم شود؛ ولي به ياد كشته‏هاي بدر واُحد كه به دست علي كشته شده بودند... افتادم، آتش غضبم افروخته‏تر شد و چنان لگدي بر درب زدم كه از صدمه آن جنين او (به نام محسن) سقط شد.
" فَعِنْدَ ذلك صَرَخَتْ فاطِمَةُ صَرْخةً... فَقالَتْ يا اَبَتاهُ يا رَسُولَ الله‏ِ هكَذا كانَ يُفْعَلَبِحَبيبَتِكَ وَ اِبْنَتِكَ... ؛
در اين هنگام، فاطمه چنان ناله زد، پس فرياد زد:
اي پدر بزرگوار! اي رسول خدا! اين چنين با عزيز دلت و دخترت رفتار كردند.
" سپس فرياد كشيد:
فضه به فريادم برس كه فرزندم را كشتند.
سپس به ديوار تكيه داد و من اورا به كنار زده، داخل خانه شدم.
فاطمه در آن حال مي‏خواست مانع (بردن علي) شود، مناز روي روسري چنان سيلي به صورت او زدم كه گوشواره از گوشش به زمين افتاد...»«لا اله الا اللّه »




بحار الانوار، ج30، ص293، (چاپ جديد)؛ ج8، ص230، (چاپ قديم) و رياحينالشريعة، ج1، ص267
دسته ها : ربيع الاول
سه شنبه بیست و ششم 10 1391 23:11
اميرالمؤمنين عليه السلام به عمر فرمود:

(در زمان مهدي) همان آتشي را مي آورندكه بر در خانه ام براي سوزاندن من و فاطمه دختر پيامبر و دو پسرم حسن و حسين و دو دخترم زينب و ام كلثوم برافروختيد؛
و بعد با همان آتش تو و ابوبكر را مي سوزانند.

الهدايةالكبري: ص163
دسته ها : ربيع الاول
سه شنبه بیست و ششم 10 1391 23:9
X