معرفی وبلاگ
فعالییت سازمان زنان انقلاب اسلامی در پی انسجام و هماهنگی و شناسایی زنان فعال منطقه بسته به مهارت و توانمندیی انها در جهت رفع نیازمندرهای زنان ان منطقه . خواهرم بسته به نیاز فکری و روحی و مادی خود با ما هم سخن شو بهترین خوبی ها نزد زنان است امام صادق(ع) باهم شویم ،یکی شویم درمانی برای دردی شویم ............ آن لحظه اي كه زن در خانه خود مي ماند و (به امورزندگي و تربيت فرزند مي پردازد)به خدا نزديكتر است.حضرت زهرا (س)
صفحه ها
دسته
لينك سازمان زنان انقلاب
لينك عاشقان امام نقي
مرگ بر شاهين نجفي(مرتد)
جانم فداي غربتت يا امام نقي (ع)
امام من مهدي
فرهنگ الهي
گل نرگس
اس ام اس جديد
شعرهاي داريوش دوسراني
صهيون ستيزي
شيعه
مجله فيروز جاه
منتظران ظهور
ديار عشق
خدا
بهترين دوست فقط خدا
تنها عشق من خداست
شوق شهادت
سايه
سايه طلبه جوان
سايت شخصي سيد محمد انجوي نژاد
مدرسه علميه الزهرا(س) نصر تهران
☫عشق=خامنه اي☫
خانم دكتر نگار
در طلب معرفت...
گوهركمال ، حجاب برتر
ولايت عشق
غريب تر از غريب الغربا ... امام نقي (ع
غريب سامرا
بسم رب الهادي(ع)
شيدايي رهبر
وبلاگ شهيد همت
ماه نقره اي (بسم رب الشهدا)
مقتدر مظلوم
ولايت سيد علي
حامي رهبر
بسيجي بي ادعا
پايگاه اطلاع رساني استقامت
انفجار نور
ائمه اطها رو شهدا
فيض بوك
هادي نت
شهيدان زنده اند
دانلود جديد ترين مداحي
بهشت (محفل بسيجيان و رهروان شهدا
دينيست(اولين سايت اطلاع رساني ويژه مداحان)
سايت جامع مداحي
نور اسمان
سايت رسمي مداحان اهل بيت
ماه حرم ( روضه العباس)
جام تهي
ما مي توانيم
حمايت از اقتصاد و كار توليد ملي
منتظران مهدي
اخبار پيام نور
ره به ري
لینک دوستان
سايت مراجع تقليد
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1515160
تعداد نوشته ها : 3305
تعداد نظرات : 487
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
زمين كربـــلا كه باشي ...

كاروان به تو كه ميرسد از حركت مي ايستد، خيمه ها را بر تو سوار ميكنند ، ان طرف تر سپاهي به صف ميكشد....
افتاب مه به ميان برسد و صاف بتابد و سايه نسازد ، شرم ميكني كه ريگ هاي تو اين همه داغند؛

افتاب كه از ميان آسمان بگذرد، اسب ها از هر سو بر تو ميتازند، مردي از اسب ميافتد، كمري ميشكند؛ باز راست مي ايستد؛ آهي به آسمان ميرود....

افتاب كه از ميان آسمان بگذرد ، مشكي از ميان لبهاي كسي مي افتد،
زمين كربلا كه باشي و مشك اب روي زمين بيافتد ، انگار تمام بار عالم را روي دوش تو گذاشته باشند...خم مي شوي...

افتاب كه از ميان بگذرد، كودكان در انتظار اب و عمو ،پاي بر تو ميكوبند،
ميان همهمه ي كودكان ، سري از تن جدا ميشود و روي دست هاي تو –زمين كربلا- مي غلتد.

زمين كربلا كه باشي ، آسمان نگاهت هميشه سرخ است ، مدام ميان تو و اسمان خون مي پاشند...
اسبي سرخ تر از اسمان – بي انكه بداند ديگر براي چه زنده است!- مست به سمت زنان و كودكان مي دود...

گوش هاي تو از ناله و شيون و خاك و خون پر ميشود ، اسب ان قدر ميان اشك و ميان خون و ميان اه شيهه ميكشد كه جان مي دهد...

زمين كربلا كه باشي ، عصر روز دهم غوغاي آسمانيان را مي شنوي...

عوالم العلوم و معارف : ج 17 ، ص 304
دسته ها :
يکشنبه دوازدهم 9 1391 11:55

 

 

شهادت حضرت امام سجاد به استان مقدس حضرت ولي عصر (عج) وامام خامنه اي و   تمام عاشقان و شيعيان عزادار تسليت عرض مي كنم

دسته ها : محرم
سه شنبه هفتم 9 1391 7:58

بندنودو هشتم

اين بند

براي رفع

جميع مكروهات خوب است

دسته ها : دعا
سه شنبه هفتم 9 1391 7:43



موضعگيري ابن زياد در برابر يورش بعضي از مردم كوفه جهت دفاع از اسراي اهل بيت:
ابن زياد به همه اهالي كوفه هشدار داد كه در روز ورود اسراي آل محمد به كوفه ، حق حمل هيچ گونه اسلحه اي را ندارند.
همچنين به ده هزار سرباز فرامن داد كه در اين روز بر بازارها و را ها و خيابان ها چيره شوند و مانع حركت حماسي مردم جهت نجات اسراي اهل بيت شوند ،
چرا كه اين زياد احتما مي داد مردم هنگام ديدن اسرا و سرهاي شهدا تحت تاثير عواطف خويش قرار بگيرند و درصدد قيام بر ضد لشكر بر آيند.


شهر كوفه هنگام ورود اسراي اهل بيت:
راوي مي گويد: وارد شهر كوفه شدم و بازارها را بسته و مغازه ها را تعطيل و برخي از مردم را گريان و برخي ديگر را خندان ديدم و زنان را ديدم كه گريبان چاك ميكردند و موهاي خود را پريشان مي نمودند و بر سر و صورت خود ميزدند.
از فردي پرسيدم: چرا وضعيت مردم اين گونه است؟ آيا اتفاقي افتاده است كه من از آن آگاه نيستم؟ آن مرد ابتدا به شدت گرسيت و سپس گفت:
گريه برخي از مردم به خاطر سپاه كشته اشده حسين بن علي در كربلا و شادي برخي از آنان به خاطر پيروزي سپاه ابن زياد است. او دوباره به شدت گريست.
در اين هنگام ناگهان صداي شيپورها را شيندم و پرچم ها را ديدم كه گرداگرد سپاه عمر بن سعد به اهتزاز در مي آمد و لشكر عمربن سعد با سر بريده امام حسين وارد كوفه شد.
وقتي سر بريده امام حسين را ديدم ، بغض گلويم را گرفت. نزديك اهلي بيت كه شدم امام سجاد را ديدم كه بر روي شتر بي جهاز نشسته بود و از دوپايش خون سرازير مي شد.....


مظلوميت اسراي اهل بيت در كوفه:
مسلم جصاص مي گويد: من در كوفه مشغول گچ كاري بودم كه ناگهان صداي شيون از ضهر كوفه شنيده شد. از خدمت كاري كه ما را پذيرايي مي كرد پرسيديم چه خبر است ؟ گفت :
سر يك خارچي را وارد كردند كه بر يزيد قيام كرده بود.
گفتم اين شورشگر چه كسي است؟ گفت : حسين بن علي....
از قصر بيرون رفتم و خود را به ميدان كوفه رساندم و در آنجا ايستادم ، مردم در اسنتظار اسيران و سرها بودند.
كاروان دشمن به چشم ديده شد. در ميان آن ها زنان و فرزندان فاطمه بودند ، امام چهارم بر شتر بيجهاز سوار بود و خون از پاهايش جاري بود...
در اين ميان ناله و شيون مردم بلند بود. ديدم سرها را مقابل كجاوه حضرت زينب و ديگر اسراي اهل بيت آوردند.
سر حسين جلوي آنها بود و آن سر از همه مردم به پيامبر شبيه تر بود ؛
ريشش خضاب شده ب ، چهره اش چون قرص ماه تابنده بود و باد محاسنش را به چپ و راست مي برد....


حضرت زينب هنگام ديدن سر مبارك امام حسين در كوفه:
وقتي حضرت زينب در كوفه سر مبارك امام حسين را در نزديكي كجاوه خود ديدند ، بي اختيار پيشاني خود را بر لبه كجاوه زدند و خون از مقنعه شان جاري شد.


خطاب جانسوز حضرت زينب به سر بريده امام حسين در كوفه:
حضرت زينب با سوز و گداز خطاب به سر بريده امام حسين گفتند:
اي ماه كامل من ! ناگهان خصوف تو را گرفت و غروب كردي ، هرگز تصور نمي كردم كه روزگار اين چنين برايمان مقدر كرده باشد.
اي برادر! با فاطمه خردسالت سخن بگو كه نزديك است قلبش ذوب شود.
اي پاره تنم! كاش حال پسرت ، علي ؛ را هنگام اسارت و يتيمي ميديدي كه چگونه بر جايش خشك شده است و هرگاه دشمن او را با تازيانه مي زد ، تو را از صميم قلب فرا مي خواند.
اي برادر مراقب او باش و او را آرام ساز.


غربت و آوارگي اهل بيت در شهر كوفه:
زمان يكه كاروان اسراي اهل بيت نزديك كوفه شد ، همه مردم كوفه دور اهل بيت جمع شدند و به تماشاي وضعيت اسرا پرداختند.
در اين هنگام زني از بالاي بام خانه اش هنگام ديدن پوشش اسرا شگفت زده شد و از هويت اسرا پرسيد و زمان يكه فهميد آنان از خاندان نبودي هستند ، بسيار متاثر شد
و بدون درنگ به طبقه پايين خانه خود رفت و شروع به جمع آوري لباس و مقنعه براي اهل بيت كرد.


گله شديد حضرت زينب از اهالي كوفه:
حضرت زينب پس از ورود به كوفه و ديدن تجمع مردم گرداگرد اهل بيت سرشان را از كجاوه بيرون آوردند و خطاب به كوفيان فرمودند:
اي اهل ظلم و جور! عهد و پيمان خود را شكستيد و به وعده خود عمل نكرديد ؛ از نصرت و ياري بردادرم كه نامه هاي فراوان و پي در پي مشا او را به اينجا خواند ، سرباز زديد و از دشمنانمان حمايت كرديد.



دسته ها : محرم
سه شنبه هفتم 9 1391 7:22

افسران - همايش زنان عاشورايي

افسران - همايش زنان عاشورايي

در ميدان امام حسين (ع) امروز 6 آذر برگزار شد

دسته ها : محرم
سه شنبه هفتم 9 1391 7:18



علت اقامت كاروان دشمنان به همراه اسراي آل محمد در خارج از كوفه:
لشكر عمربن سعد زماني به كوفه رسيد كه خورشيد غروب كرده و تاريكي همه جا را فرا گرفته بود. مجبور شدند تا طلوع آفتاب در خارج از كوفه مستقر شوند،
چون ورود آنها در تاريكي شب نظر كمتري از مردم كوفه را به خود جلب ميكرد و به مين خاطر تا روشن شدن هوا صبر كردند.


استقبال گرم گروهي از كوفيان از لشكر عمربن سعد:
بعد از يك ساعت اسقرارا در خارج از كوفه ، گروهي از كوفيان با غذاهاي متنوع و گوناگوني كه پر از گوشت بود ، از لشكر عمربن سعد استقبال كردند.


حالت كودكان هنگام استشماما بوي غذا در كوفه:
وقتي كودكان بوي غذايي را كه كوفيان براي سربازان عمربن سعد آورده بودند استشمام كردند ، گرسنگي آنها دوچندان شد و به شدت بي قرار گشتند.


عكس العمل فضه زمان ديدن بي قراري كودكان از شدت گرسنگي:
فضه نزد حضرت زينب آمد و گفت: بانوي من! آيا كودكان را نمي بينيد كه چگونه از شدت گرسنگي بي قرار گشته اند؟
حضرت فرمودند: اي فضه ! چاره اي جز صبر نداريم.


اقدام نيك فضه براي سير كردن كودكان گرسنه:
فضه به حضرت زينب گفت: رسول خدا به من فرمود: اي فضه! سه دعاي مستجاب داري كه هرگاه آن ها را اراده كني ، خداوند آن ها را برايت محقق مي سازد>
من تا كنون دو دعايم را بر آورده ساخته ام و يك دعا برايم مانده است؛
اگر اجازه دهيد آخرين دعايم در حق اين كودكان گرسنه باشد كه خداوند آن ها را سير گرداند.
حضرت زينب اجازه اين كار را به فضه دادند.


استغاثه فضه به درگاه الهي جهت فرو فرستادن غذا براي كودكان:
فضه گوشه اي رفت و دو ركعت نماز گزارد و به درگاه الهي استغاثه كرد.
در اثنا استغاثه اش ناگهان چشمش به ظرفي افتاد كه پر از گوشت و خورش و نان بود و از آن بوي مشك و عنبر و زعفران بر ميخواست.
همه اسراي اهل بيت از آن غذاي بهشتي خوردند و سير شدند ؛ درحالي كه آن ظرف باز هم پر از غذا بود.



دسته ها : محرم
دوشنبه ششم 9 1391 14:47

 

افسران -  تبديل تربت امام حسين (ع) به خون + عكسافسران -  تبديل تربت امام حسين (ع) به خون + عكس

 

افسران -  تبديل تربت امام حسين (ع) به خون + عكس

 

 به گزارش خبرگزاري اهل بيت عليهم ‏السلام ـ ابنا ـ با گذشت نزديك به 1400 سال از فاجعه خون بار عاشورا همچنان اين داغ بر آسمان و زمين تازه است و كائنات عزادار فرزندان پيامبرند.
در تازه ترين رويداد عاشورائي؛ در روز عاشوراي امسال مقداري‌ از تربت اصلي قبر امام حسين (ع) كه در موزه آن حضرت در كربلا قرار دارد به رنگ خون تبديل شد.
و اين حادثه در مقابل چشمان حيرت زده شاهدان عيني‌ رخ داد و مقامات رسمي آستانه مقدسه امام حسين (ع)‌ و نيز سايت رسمي‌ آستانه حضرت ابو الفضل (ع) - سايت كفيل - آن را تأييد كردند.
آنچه در پي مي‌ آيد تصاوير اين تربت شريف است.
در احاديث معتبر نقل شده كتابهاي شيعه و سني آمده است كه پيامبر اكرم (ص) مشتي‌ خاك كربلا به همسر خود ام سلمه داد و فرمود هرگاه اين خاك به رنگ خون درآمد فرزندم حسين (ع)‌ در سرزميني‌ به نام كربلاء كشته مي شود.
قال رسول الله (ص): يا أم سلمة إذا تحولت هذه التربة دما فاعلمي أن ابني قد قتل

دسته ها : محرم
دوشنبه ششم 9 1391 9:55

 

افسران - كوفيان كه بودند؟

كوفه
اين شهر را سعد پسر ابي وقاص در سال هفدهم هجري براي جاي دادن لشكريان ساخت . غرض از ساخت آن در آغاز كار، آماده كردن جايي براي سكونت سربازان بود. اما ديري نگذشت كه گروهي از اصحاب پيغمبر صلي الله عليه وآله و سلم و ديگر مردم بدان شهر روي آوردند.
ساكنان اين شهر را مردمان گوناگون تشكيل ميدادند كه هردسته داراي آرمانها و معتقدات و هوا و هوسهايي مخالف دسته ديگر بود.با سكونت اين مردمان كه پيش از فتح اسلامي هر گروه به كيشها و فلسفه هاي گوناگون گرايش داشتند بازار پر رونقي براي بحث و جدل پديد آمده بود. به خوبي پيداست كه شيوع اين بحث ها در ايجاد اختلاف بين مسلمانان تاثير زيادي داشت. مردمي هم كه از ديگر نقاط دره فرات به اين شهر روي آوردند از جهت روحيه و اخلاق با آنان كه در سرزمين حجاز مي زيستند همانند نبودند.
دستخوش احساسات تند شدن، قابليت تحريك آني، عاقيب نينديشي، اخذ تصميم سريع و پشيماني فوري از تصميم گرفته شده از مختصات اين مردم است.
تاريخ نشان مي دهد كه در اين سرزمين آنچه بكار مردم نمي آمد و به گوششان فرو نمي رفت ، سخني بود كه از واقع بيني و خيرخواهي برخيزد و آن چه را به جان مي خريدند و از گوش اين به گوش آن مي رساندند گفتاري بود كه عاطفه و احساس را تحريك كند و گوينده آن با هيجان و حرارت بيشتر آن سخنان را ادا كند. در پس آن رگهاي قوي چه نيتي خفته باشد براي شنوندگان آن مهم نبود.
هرگاه حاكمي ستمكار و باكفايت بر سر آنان بود در خانه ها مي خزيدند و خاموش مي نشستند و هرگاه ضعف حكومت بر آنان اشكار مي گشت به دسته بندي و توطئه و سرانجام قيام و شورش بر مي خواستند.
بين عراقي ها و شامي ها از ديرباز رقابت وجود داشت. اختلاف مردم اين دو منطقه گذشته از ستيزه هاي قبيله اي از منشا سياسي و اقتصادي نيز ريشه مي گرفت.
پس از مرگ معاويه تنها ايالتي كه سرنگون شدن رژيم دمشق را ميخواست و عملا دست به كار شد كوفه بود. اين ميان بودند گروهي اندك از مسلمانان پاكدل كه از دگرگون شدن سنت پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم رنج مي بردند و مي خواستند امامي عادل برخيزد و بدعتهاي چندين ساله را بزدايد، اما همه آنان كه براي حسين عليه السلام نامه نوشتند و او را به عراق خواندند و وعده ياري دادند دردِ دين نداشتند. درپي اين دعوت غرضهاي سياسي نهفته بود.
سرانجام كوفه قيام كرد. قيامي حساب نشده كه زاييده احساساتي تند و نتيجه شنيدن خطابه هاي آتشين بود.قيامي كه در آن به ميزن قدرت مخالف و كارداني عاملان وي و بالاتر از همه، مقدار پايداري قيام كنندگان توجه نشده بود.

برگرفته از كتاب قيام حسين عليه السلام اثر دكتر سيدجعفر شهيدي
با اندكي تصرف و تلخيص

دسته ها : محرم
دوشنبه ششم 9 1391 9:22

بند نودو هفتم

اگر زنداني داريد

 و مي خواهيد زود خلاص شود

به او بگوييد اين بند را بخواند

دسته ها : دعا
دوشنبه ششم 9 1391 9:12


سنگدلي عمر بن سعد در تعامل با اسراي آل محمد:
عمر بن سعد هنگام روانه كردن اسرا به سوي كوفه با تمام بي رحمي به يارانش دستور داد تا اسرا را بر شتران بي محمل سوار كنند.


برخورد شديد حضرت زينب در برابر سنگدلي عمر بن سعد:
حضرت زينب غضبناك شدند و خطاب به عمر بن سعد فرمودند:
پسر سعد! خدا رويت را در دنيا و آخرت سياه كند! چگونه مي تواني به يارانت چنين فرماني بدهي در حاليكه ما امانت و حرم رسول خدا هستيم.
به آن ها بگو از ما دور شوند تا خود همديگر را بر شتران سوار كنيم.
آن جمعيت نيز پراكنده شدند.


نقش حضرت زينب و ام كلثوم در سوار كردن زنان و كودكان بر شتران:
حضرت زينب و ام كلثوم نزديك رفتند و با صداي بلند نام هريك از زنان و كودكان را خواندند و آنها را سوار بر شترها كردند تا اينكه همه زنان و كودكان سوار شدند و حضرت زينب تنها ماندند.


غربت دلخراش حضرت زينب هنگام سوار شدن همه زنان بر شترها:
موقعي كه حضرت زينب همه زنان را سوار بر شتر كردند ، تنها و غريب ماندند
وكسي به جز امام سجاد نبودند تا ايشان را در سوار شدن ياري كند؛
اما حضرت زينب با ديدن وضعيت دردناك امام سجاد به ايشان فرمودند:
اي پسر برادرم! برخيزيد و بر شتر سوار شويد.

نحوه ي سوار شدن حضرت زينب:
امام سجاد به عمه اش زينب فرمود: عمه ! تو سوار بر شتر شو و مرا نزد دشمنان رها كن.
سپس امام سجاد اقدام به سوار كردن حضرت زينب بر شتر كردند.


رفتار شمر هنگام سوار شدن حضرت زينب بر روي شتر:
شمر هنگام ديدن دلسوزي امام سجاد به عمه اش زينب با خشونت بسيار با چوبي كه در دست داشت محكم به امام سجاد زد.


سرزنش حضرت زينب هنگام ديدن اهانت شمر به امام سجاد:
حضرت زينب هنگام ديدن برخورد ناپسند و پست شمر با امام سجاد گريستند و خطاب به شمر فرمودند:
اي واي بر تو شمر! با يتيم رسول خدا و امام زمان خود با احترام و ادب رفتار كن.


مظلوميت دردناك حضرت زينب در گفتار راوي:
راوي ميگويد: زماني كه حضرت زينب خواست سوار بر شتر شود ، غربت و تنهايي اش را ديدم و به ياد خروجش از حجاز در زمان اميرالمومنين افتادم كه چگونه مردان بني هاشم اطرافش را گرفته و با نهايت احترام و عزت و شكوه با ايشان برخورد مي كردند.


دركتاب مقتل الحسين آمده است كه ؛ زينب وقتي مي خواست سوار بر شتر شود ، حضرت عباس مي آمد و زانو خم مي كرد و به اتفاق جوانان بني هاشم ، خواهرش را با شكوه و احترام سوار مي كرد
ولي حالا دشمنان جلاد ، با ضرب تازيانه او را سوار مي كنند.



دسته ها : محرم
يکشنبه پنجم 9 1391 22:58


درخواست اسراي آل محمد از دشمنان هنگام حركت به سوي كوفه:
اسراي اهل بيت به دشمنان گفتند: شما را به خدا قسم مي دهيم كه ما را از قتلگاه عبور دهيد تا با شهدايمان وداع كنيم.


خطاب حضرت زينب به پيكر برادرش حسين در قتلگاه:
حضرت زينب پيكر بي سر امام حسين را در آغوش گرفتند و فرمودند:
اي برادر! اگر مرا مخير كنند كه نزد تو بمانم يا آهنگ سفر بكنم ، بدون شك ماندن نزد تو را بر ميگزينم
اگرچه درندگان گوشت مرا بخورند ، اي فرزند مادرم ، دفاع از زنان و كودكان مرا خسته كرده است.

خطاب حضرت زينب به ياران امام حسين در قتلگاه:
اي ياران محمد! ببينيد اينان خاندان رسول خدايند كه به صورت اسير رانده مي شوند !
اي واي چه اندوهي ! امروز گويا جدم ، محمد مصطفي و پدرم علي مرتضي و مادرم فاطمه زهرا و برادرم حسن از دنيا رفته اند.


خطاب حضرت زينب به شيعيان در قتلگاه:
اي شيعيان ما! بر غريبي بگرييد كه كافور او خاك بود و از آب فرات منع شد و آب غسل او خونش بود و آغشته به خون در كربلا افتاده است.


هدف دشمن از رساندن هرچه زودتر اسراي اهل بيت به كوفه:
دشمن كوشش مي كرد هرچه سريعتر اسراي اهلي بيت را به كوفه برساند تا پاداش خود را در قبال كشتن خاندان پيامبر و به اسرات در آوردن آنان بگيرد.


رفتار تكان دهنده يكي از دشمنان با اسراي آل محمد در قتلگاه:
يكي از دشمنان به نام " زجر بن قيس " با ديدن درنگ اهل بيت در قتلگاه با تازيانه شورع به زدند كودكان و زنان كزد و از آنان خواست تا هرچه زودتر سوار بر شتر شوند ،
اما حضرت زينب هر قدر سعي و تلاش كرد تا از امام حسين جدا شود نتوانت ، سرانجام از روي ناچاري و با قلبي زخمي و سينه اي ملتهب و ديدگاني اشك بار آخرين وداعش را با پيكر خونين برادرش حسين انجام داد.


سوگواري هر روز امام زمان بر مصائب و دردهاي عمه اش حضرت زينب:
يكي از علما امام زمان را در خواب مي بيند و از ايشان مي پرسد: اي مولاي من ! اين كدام مصيبت از واقعه ي عاشوراست كه صبح و شام براي آن خون مي گرييد؟
حضرت فرمودند : اسارت عمه ام زينب....



دسته ها : محرم
يکشنبه پنجم 9 1391 22:51


علت آشفتگي و نگراني مضاعف و ناگهاني حضرت زينب در شب يازدهم محرم:
ناپديد شدن ناگهاني رباب ، همسر امام حسين در آن شب.


گفتگوي حضرت زينب با نگهبان خيمه اهل بيت پيرامون رباب:
حضرت زين هنگام ناپديد شدن رباب بسيار بي تاب شدند و به جستجوي رباب پرداختند.
نگهبان با ديدن سرگرداني حضرت زينب از ايشان پرسيد: دنبال چه چيزي هستي؟
حضرت فرمودند: به دنبال زني مي گردم كه ناگهان از ميان زنان ناپديد شد.
آن نگهبان گفت: من زني را ساعتي پيش ديدم كه به سوي قتلگاه مي رفت.


وضعيت رباب كنار قبر امام حسين:
حضرت زينب هنگا شنيدن سخن آن نگهبان ، سراسيمه به طرف قتلگاه رفتند و وقتي به آنجا رسيدند ، رباب را در حالي يافتند كه كنار پيكر همسرش امام حسين نشسته بود و پيوسته مي گريست و مرثيه مي خواند.


حضرت زينب و دغدغه حمايت از يتيمان اهل بيت:
حضرت زينب در شب يازدهم محرم ، زنان و كودكان را در خيمه نمي سوخته اي گرد هم آورد و تمام شب را به نگهداري و مراقبت از آنان سپري كرد،
اما لحظه اي خواب به چشمان حضرت آمد و حضرت مادرش زهرا را در عالم رويا ديد به مادرش شكايت كرد و گفت:
آيا مي داني چه بر سر ما آمد؟
حضرت زهرا او را دلداري داد و سچس فرمود: دخترم ! من از مصائب شما آگاهم و لحظه اي كه شمر سر برادرت را از تن جدا كرد حاضر بودم.
سپس فرمود: دخترم! هم اكنون در جستجوي دردانه حسين ، رقيه ، باش.
حضرت زينب هراسان از خواب بيدار شدند و سراسيمه حضرت رقيه را فرا خواندند اما پاسخي نشنيدند.
سپس به همراه ام كلثوم در حالي كه مي گريستند به دنبال حضرت رقيه گشتند. در اين ميان صداي حضرت رقيه از قتلگاه شنيده شد.
به قتلگاه رفتند و ديدند: حضرت رقيه خود را بر پيكر پدرش انداخته و زار زار گريه مي كرد. حضرت زينب نزد او رفت و وي را آرام كرد.
سپس حضرت سكينه هم به آن ها ملحق شد و آن ها همگي با هم به خيمه ها برگشتند . در راه حضرت سكينه از رقيه پرسيد:
چگونه توانستي پيكر پدرم را پيدا كني؟
رقيه پاسخ داد: به قتلگاه كه رسيدم شروع به صدا كردن پدر كردم ، ناگهان صداي پدر را شنيدم كه فرمود: دخترم من اينجا هستم.


نمازهاي نافله حضرت زينب در شب يازدهم محرم:
امام سجاد مي فرمايند:
هنگامي كه چشم هايم را در شب يازدهم محرم گشودم ، عمه ام زينب را ديدم كه نافله شب را به صورت نشسته مي خواند.
از او پرسيدم : عمه ! چرا نمازت را نشسته مي خواني؟
فرمود: اي يادگار برادر! خدا گواه است كه پاهايم توان ايستادن ندارد.




دسته ها : محرم
يکشنبه پنجم 9 1391 22:44


خطاب حضرت زينب به رسول خدا هنگام عبور از قتلگاه:
راوي ميگويد: سوگند به خدا ، عكس العمل زينب ، دختر علي را آنگاه كه نگاهش به بدن هاي پاره پاره ي شهدا افتاد فراموش نمي كنم ، او با گريه و زاري فرياد برآورد :
اي محمد! اين حسين توست كه آغشته به خون است و بدنش تكه تكه و دخترانش اسيرند.
به خدا شكايت ميكنم و به محمد مصطفي و علي مرتضي و فاطمه زهرا و حمزه سيد الشهدا.
اي محمد ! اين حسين است كه در بيابان افتاده و باد بر بدنش مي وزد و به دست زنا زادگان كشته شده است.
اي واي! چه گرفتاري و اندوهي! امروز جدم رسول خدا از دنيا رفت ؛اي ياران محمد! اينانا خاندان مصطفي هستند كه اسير رانده مي شوند.

آرزوي حضرت زينب در قتلگاه:
حضتر زينب مادرش را در قتلگاه خواند و آرزو كرد :
اي فاطمه ! كاش بودي و مي ديدي كه حسين آغشته به خون افتاده و شمر بر روي سينه ي او نشسته است و آن ملعون كه دستش فلج شود براي كشتن برادرم حسين شمشير كشيده است.


واكنش امام سجاد هنگام ديدن پيكرهاي پاره پاره و خونين شهدا در قتلگاه:
حزن و اندوه تمام وجود امام را فرا گرفت و نزديك بود امام از شدت مصيبت جان دهد.


آشفتگي و بي قراري امام سجاد هنگام ديدن عمه اش زينب:
امام سجاد به عمه اش زينب فرمودند:
چگونه مي توانم بي تابي نكنم در حالي كه پيكر برهنه ي پدرم و برادرانم و عموها و عموزادگانم را مي بينم كه
غريبانه در بيابان كربلا افتاده و غرق در خاك و خون است و كسي آن ها را كفن و دفن نمي كند و گويي ما اسيران ديلم و خزرجيم.


سخنان آرام بخش حضرت زينب با امام سجاد:
حضرت زينب گفتند:
آنچه را مي بيني تو را به هراس نيندازد ، به خدا سوگند!اين عهدي است از رسول خدا به جد و پدر و عمويت.
همانا خداوند مقدر ساخته تا اين اعضاي پاره پاره و اين بدن هاي آغشته به خون توسط بعضي از اين امت دفن شوند و در اين سرزمين بر روي قبر پدرت سيد الشهدا نشانه هايي نصب شود
كه گذر شب ها و روزها اثر آن را از بين نخواهد برد و همانا پيشوايان كفر و پيروان ضلالت در نابودي آن كوشش مي كنند ولي آثار آن روز به روز به ظهور و امر آن به رفعت مي گرايد.




دسته ها : محرم
يکشنبه پنجم 9 1391 22:33

افسران - اي كشته دور از وطن ، اي بي كفن ، واي + صوت

دسته ها : محرم
يکشنبه پنجم 9 1391 22:1

افسران - والپيپر/ شهادت حضرت عباس

أحَقُّ الناسِ أن يُبكي عَلَيهِ ... فَـتيً أبكـَي الحُسَينَ بِكربلاءِ
سزاوارترين كسي كه بايد بر او گريست، جوانمردي است كه حسين در كربلا بر او گريست

أخــُـوهُ وَ ابنُ والـده عَـليٍّ ... أبوالفَضـــلِ المُضَرَّجِ بِالدِّماءِ
بردارش و پسر پدرش علي (عليه السلام) ، ابوالفضلي كه در خون خود غوطه ور شد

وَ مَن واساهُ لا يُثنيهِ شَيء ... وَ جـادَلَهُ عَلَي عَطَشٍ بِمـاءِ
حتي در ننوشيدن هم از امامش پيروي كرد و در كنار آن هم آب، تشنه لب شهيد شد

 

دسته ها : محرم
يکشنبه پنجم 9 1391 19:21

افسران - پوستر/ انكسرت ظهري

دسته ها : محرم
يکشنبه پنجم 9 1391 19:16

افسران - زيارتنامه حضرت ابوالفضل العبّاس عليه السلام

دسته ها : محرم
يکشنبه پنجم 9 1391 18:32


رفتار وحشيانه دشمنان با اهل بيت پيامبر پس از شهادت امام حسين:
دشمنان بعد از شهادت امام حسين با نهايت قساوت و قباحت به خيمه ها هجوم آوردند
و در رسيدن به خيمه ها براي غرات اموال اهل بيت از هم سبقت مي گرفتند و وقتي به خيمه ها رسيدند ،
وحشيانه با خاندان پيامبر رفتار كردند و به غارت پرداختند و حتي گوشواره هاي دختران خردسال را با بيرحمي از گوشهايشان كشيدند.


واكنش زنان اهل بيت هنگام هجوم دشمن به خيمه ها:
زنان با ترس و وحشت از خيمه ها بيرون رفتند و غريبانه شروع به گريستن كردند و با اشك ريختن يكديگر را دلداري دادند.


خشونت يكي از دشمنان در رفتار با امام سجاد هنگام هجوم به خيمه ها:
حضرت زينب مي فرمايند: مردي خولي وارد خيمه امام سجاد شد و همه اشيا خيمه را به غرات برد.
سپس به فرش زير پاي امام خيره شد و آن را با گستاخي از زير آن حضرت كشيد و ايشان را به شدت بر زمين غلطاند.
آنگاه رو به من كرد و مقنعه و گوشواره هايم را با خشونت از سر و گوشم كشيد.

نفرين حضرت زينب در حق مرد خولي:
اي خولي خداوند دست ها و پاهايت را قطع كند و تو را در آتش دنيا قبل از آخرت بسوزاند.


محقق شدن نفرين حضرت زينب در حق مرد خولي:
چند صباحي از واقعه ي كربلا نگذشته بود كه خولي به دام مختار ثقفي افتاد و مختار ثفقي همانگونه كه حضرت زينب خولي را نفرين كرده بود ، دست ها و پاهايش را قطع كرد و او را سوزاند.


صحنه ي دردناكي كه حضرت زينب هنگام جستجوي افراد گمشده با آن رو به رو شد:
حضرت زينب هنگام جستجوي زنان و كودكان گمشده دو كودك را در حالي يافتند كه همديگر را در آغوش گرفته و از شدت ترس و تشنگي جان داده بودند.
آن دو كودك سعد و عقيل ، نوه هاي امام علي از دخترش خديجه بودند.


عملكرد پيوسته حضرت زينب در اسارت جهت آشكار نشدن چهره شان در برابر نامحرمان:
مورخين نوشته اند: هنگامي كه دشمن به خيمه اهل بيت يورش برد و دست به غارت اموال اهل بيت زد و نقاب هاي زنان را ربود،
حضرت زينب جهت مصون ماندن چهره شان از گزند مردان نامحر همواره صورتشان را با دستانشان مي پوشاندند تا با اين كار نظر مردان بيگانه را كمتر به خود جلب كنند.



دسته ها : محرم
يکشنبه پنجم 9 1391 10:9


حضرت زينب و دگرگوني ناگهاني آسمان و زمين:
وضعيت زمين و آسمان پس از شهادت امام حسين ناگهان تغيير كرد، آسمان و سرخ و شد و گرد و غبار همه جا را گرفت...
حضرت زينب علت اين تحول ناگهاني را از امام سجاد سوال كرد و ايشان فرمودند:
اي عمه! پدرم هم اكنون شهيد شدند.


عكس العمل حضرت زينب هنگام شهادت امام حسين:
راوي مي گويد: من در كربلا حاضر بودم ، وقتي سرورم حسين به شهادت رسيد ، بانويي دامن كشان بر زمين افتاد و برخاست و آنگاه به طرف حسين حركت كرد.
چهره آن زن مانند پاره خورشيد مي درخشيد و فرياد ميزد:
وا حسيناه ، وا اماماه ، وا قتيلاه ، وا اخاه
آنگاه كنار جسد بي سر برادر ايستاد و او را در آغوش گرفت و چنان ناله كرد كه اشك همه را در آورد.
پرسيدم اين زن چه نام داد و چه كسي است؟ گفتند: وي زينب ، دختر اميرالمومنين است.

مرثيه حضرت زينب هنگام بازگشت اسب ذوالجناح امام حسين:
در مصيبت برادرم بي پناه شدم ، درحالي كه قبل از اين مصيبت پناهگاهي براي بي پناهان بودم.
هنوز باور نميكنم حسينم كشته شده است ، بر او ندبه مي كنم و افكارم (به خاطر شهادتش مشوش گشته است.)
براي حسين اميدهايي داشتم كه اگر قضا و قدر نبود ، تحقق آن اميدها بسيار مطلوب بود.
اسب برادرم حسين آمد ، از او استقبال نمي كنم ، مگر آنكه انتقام قاتلان حسين گرفته شود.
اي نفس ! بر تلخي ها و سختي هاي دنيا شكيبا باش! اين حسين است كه برهنه بر روي زمين افتاده است.


شكوه حضرت زينب به درگاه الهي وقتي دشمنان بر بدن امام حسين اسب تاختند:
حضرت زينب از سوز دل به درگاه الهي ناله بر آوردند:
بار خدايا! مي بيني كه حسينت را كشتند و سرش را از بدنش جدا كردند و بروي نيزه گذاشتند و پيكرش را در مقابل آفتاب سوزان قرارا دادن و اكنون مي خواهند اسب بر بدن وي بتازند...
اي كاش زينب مرده بود و چنين صحنه اي را نمي ديد....


دسته ها : محرم
يکشنبه پنجم 9 1391 10:7

افسران - آخرين وداع

دسته ها : محرم
يکشنبه پنجم 9 1391 10:1
'اي مني آواره قويان ابولفضل' اجراي مشترك سليم موذن زاده با حاج محمد باقر تمدن



دانلود با صلواتي بر محمد وآل محمد

 

دسته ها : محرم
يکشنبه پنجم 9 1391 9:9

بند نودو ششم

اين بند براي

رفع مكروهات است

دسته ها : دعا
يکشنبه پنجم 9 1391 8:32

پس از آن ، شجاع محكم اساس برادرش عبّاس را از او جدا نمودند كه آن روباهان در ميان آن دو فرزند اسداللّه الغالب ، حايل شدند و از هر جانب بر دور جناب ابوالفضل عليه السّلام گردآمدند و ايشان را احاطه نمودند تا آنكه آن كافران غدّار فرزند حيدر كرّار، عباس نامدار را مقتول و قرة العين بتول را در مصيبت برادر، ملول نمودند. امام حسين عليه السّلام در شهادت برادر با جان برابر خود، دُرّهاى سيلاب اشك چو رود جيحون از ديده بيرون ريخت ، و گريه شديد در عزاى آن مظلوم وحيد، نمود راوى گويد: امام عليه السّلام پس از شهادت برادر گرامى ، آن منافقان را به ميدان جدال و قتال طلبيد و هر كس از آن روباه صفتان اَشرار در مقابل فرزند اسداللّه حيدر كَرّار، مى آمد، امام اَبرار به ضربت شمشير آتشبار، او را به بِئْسَ القرار، مى فرستاد تا آنكه از اجساد پليد آن كُفّار، مقتول عظيمى در ميدان جنگ فراهم آمد ودر آن حال حضرت بدين مقال گويابود: (اَلْمَوْتُ...)(خلاصه ، بعضى از راويان اخبار در بيان شجاعت آن فرزند حيدر كرار، تعجب خود را چنين اظهار نموده اند كه به خدا سوگند، هرگز نديدم كسى را كه دچار لشكر بسيار گرديده و دشمنان بى شمار او را در ميان احاطه نموده باشند با آنكه فرزندان و اهل بيت و اصحاب او شربت مرگ نوشيده و به دست دشمنن مقتول گرديده باشند كه قوى دل تر باشد از حسين بن على عليه السلام . در اين حال بود كه مردان كارزار بر آن جناب حمله آوردند، پس ‍ آن حضرت نيز با شمشير تيز به آنها حمله نمود، چنان حمله اى كه از ضربت شمشير آتشبارش بر روى هم مى ريختند و صف ها را مى شكافتند مانند آنكه گرگى بى باك در ميان گله بزها، به خشمناكى در افتد و حمله بر آن منافقان سنگدل ، آورد هنگامى كه سى هزار نامرد به عدد كامل بودند از پيش روى آن حضرت ، مانند انبوه ملخ ‌ها فرار را بر قرار اختيار مى نمودند. سپس آن امام بى يار در مركز خونين قرار گرفت و فرمود: لا حول و لا قوة الا بالله ). امام ع همچنان با آنها جنگيد تا آنكه لشكر شيطان حايل گرديد در ميان آن حضرت و حرم مطهر رسول پروردگار عالميان و نزديك به خيمه ها و سراپرده ها رسيدند، پس آن معدن غيرت الله ، فرياد بر گروه دين تباه ، زد كه : (ويحكم ...)؛ اى پيروان آل ابوسفيان ! اگر شما ر دين نيست و از عذاب روز قيامت ترس نداريد، پس در دنيا خود از جمله آزاد مردان باشيد. و رجوع به حسب هاى خود نماييد چنانكه گمان داريد اگر شما از عرب هستيد.
راوى گويد: شمر پليد فرياد زد كه اى فرزند فاطمه زهرا عليه السّلام چه مى گويى ؟ امام عليه السّلام فرمود: مى گويم من با شما جنگ دارم و شما با من جنگ داريد و زنان را گناهى نيست ، پس اين سر كشان و جاهلان و ياغيان خود را نگذاريد متعرض حرم من شوند مادامى كه من در حال حياتم شمر گفت : اين حاجت تو رواست اى پسر فاطمه ! پس آن جماعت بى دين همگى قصد امام مبين نمودند و آن فرزند اسدالله حمله برگروه اشقيا، نمود و آنان حمله به سوى آن مظلوم آوردند و در اين حال تقاضاى شربتى از آب از آن بى دينان بى باك نمود ولى ايده اى نبخشيد تا آنكه هفتاد و دو زخم بر بدن شريفش وارد گرديد.
امام عليه السّلام ساعتى بايستاد كه استراحت نمايد و از صدمه قتال ، ضعف بر جنابش مستولى شده بود پس در همان حال كه آن حضرت ايستاده بود، سنگى از جانب دشمنان بر پيشانى مباركش اصابت نمود و خون جارى گشت ، امام جامع خود را گرفت كه خون را از پيشانى شريف پاك نمايد تيرى سه شعبه به جانب حضرت آمد و آن تير بر قلبش كه مخزن علم الهى بود نشست !
حضرت فرمود: (بسم الله ...) سپس مبارك به سوى آسمان بلند نمود و گفت : خداوندا! تو مى دانى كه اين گروه مى كشند آن كسى را كه نيست بر روى زمين فرزند دختر پيغمبرى به غير او.
پس آن تير را گرفت و از پشت سر بيرون كشيد و خون مانند ناودان از جاى آن جارى شد و آن جناب را توانايى بر قتال نمانده بود و از كثرت
.
 زخمها و جراحات ، ضعيف و ناتوان گشته بود لذا قدرت جنگيدن را نداشت و هر كس نزديك ايشان مى آمد براى اينكه مبادا در قيامت با خدا ملاقات نمايد در حالى كه خون آن مظلوم برگردنش باشد، باز مى گشت و از آنجا دور مى شد تا آنكه مردى از طايفه (كنده ) آمد كه نام نحسش مالك بن يسر بود آن زنازاده چند ناسزا به زبان بريده جارى كرد و ضربت شمشير بر سر مباركش فرود آورد كه عمامه امام شكافته شد و عمامه اش از خون لبريز گشت

دسته ها : محرم
شنبه چهارم 9 1391 15:43

هزاران نفر از مردم غزه امروز به مناسبت پيروزي مقاومت در برابر رژيم اشغالگر صهيونيستي، راهپيمايي پرشوري در سراسر نوار غزه برپا كردند.

معا: هزاران نفر از مردم غزه با در دست داشتن پرچم‌هاي فلسطين و پرچم‌هاي حماس، فتح و جهاد اسلامي و ديگر گروه‌هاي فلسطيني، راهپيمايي برگزار كرده و پيروزي مقاومت را جشن گرفتند.

در اين راهپيمايي تعدادي از رهبران گروه‌هاي فلسطيني حضور داشتند و سخنرانان بر ضرورت تحقق وحدت ملي، پايان دودستگي و اتحاد براي مقابله با اشغالگري رژيم صهيونيستي تاكيد كردند.

در همين راستا «خليل الحيه» عضو دفتر سياسي جنبش حماس گروه‌هاي فلسطيني را به اتحاد فراخواند و گفت: ما در در مرحله مهمي قرار داريم و بايد در يك سنگر واحد و رهبري واحد، متحد شويم.

وي به همه كساني كه در پايان دادن به تجاوزات رژيم صهيونيستي سهيم بودند، درود فرستاد و تاكيد كرد كه ملت‌ها، كشورها، احزاب و سازمان‌هايي هستند كه در تحقق پيروزي ملت فلسطين نقش داشتند و هركس در كمك به مقاومت اعم از كمك مالي و تسليحاتي و يا كمك سياسي سهيم بوده، در پيروزي نيز شريك است.

از سوي ديگر «نبيل شعث» عضو كميته مركزي جنبش فتح با سخناني در اين مراسم درود و سلام «محمود عباس» را به مردم غزه ابلاغ كرد و خواهان وحدت ملي و پايان دودستگي شد.

وي اشاره كرد كه ساكنان كرانه باختري پيروزي غزه را جشن مي‌گيرند و تاكيد كرد كه رژيم اشغالگر در جدا كردن غزه از بقيه شهرهاي فلسطين شكست خورد.

وي افزود كه اين نبرد هشت روزه جزئي از يكصد نبرد گذشته با رژيم اشغالگر براي آزادسازي فلسطين و قدس بود.

«محمد الهندي» از رهبران جنبش جهاد اسلامي فلسطين نيز بر ضرورت پايبندي ملت فلسطين به آرمان خود و حفظ مقاومت تاكيد كرد و افزود: ما در روند سازش به بن‌بست رسيديم و امروز در سنگر جهاد و مقاومت هستيم و پايداري فلسطين جز با ملت آن و همه گروه‌هاي فلسطيني حاصل نخواهد شد.

دسته ها :
شنبه چهارم 9 1391 15:8

دوستان عزيزم شرمنده

از بند 89 تا 94 در اين كتاب قيد نشده

من هم شرمنده نتونستم پيدا كنم و اين جا قرار بدم

 

باز هم مي گردم پيدا كردم به رو ي چشم

دسته ها : دعا
شنبه چهارم 9 1391 11:4

بند نودو پنجم

اين بند مخصوص كمر درد است

اگر مبتلا به كمر درد هستيد

قبل از شروع درد اين بند را بخوانيد

دسته ها : دعا
شنبه چهارم 9 1391 11:1

و اينك شب نهم

عطش ،عمو

اب

ابرو

لب تشنه

لب اب

چشم و ابرو

تيرو كمان

دست

علمدار

ادب

كرم

 ياس (س)

عباس (ع)

ماه بر زمين

خورشيد بر بالين

به اميد مشكي اب عزم ميدان نمود

بر دل هاي سنگ سنگدلان كافر قدري نسيم موعظه را روانه داشت ولي اثر نكرد اهنگ فرات نمود  و لشگر نفاق را شكافت  

 تا به نحر علقمه رسيد

دستان مبارك را پراز اب كرد و ناگهان به ياد عطش اهل حسين افتاد

اب را از ميان دستان رها كرد

 

دسته ها : محرم
جمعه سوم 9 1391 20:49

افسران - اي اهل حرم مير و علمدار نيامد

دسته ها : محرم
جمعه سوم 9 1391 17:2
تصاوير همايش جهاني شيرخوارگان‌حسيني

همايش جهاني شيرخوارگان حسيني صبح امروز جمعه در مصلاي بزرگ امام خميني (ره) در حال برگزاري است.















































 

دسته ها : محرم
جمعه سوم 9 1391 14:20




تقديم به خاك پاي مقدس علي‌اكبر عليه الصّلواه و السلام

ديگر كسي نمانده بود تا راه را بر او ببندد
ديگر كسي نبود تا براي پدر بهانه تأخير بسازد
ديگر كسي نبود تا او را از كارزار بازدارد
آمد و در برابر پدر ايستاد
نگاه محمدي‌اش همه پرسشي آشكار بود
كه يك پاسخ بيشتر نداشت
و در نگاه نااميد و پراندوه پدر
يك پاسخ بود
راهي است كه بايد رفت
بدرود، فرزند...
***
علي‌اكبر عزم ميدان كرد
بزرگترين فرزند حسين
پاره جان سالار و سرور شهيدان
با قامت رشيدي كه يادآور قامت بلند پيامبر بود
به راه افتاد
با چشماني آتشين كه برق نگاه رسول خدا از آنها مي‌جهيد
وداع گفت
با لباني خشك كه بوسه‌گاه حسين بود
و حسين با حالي دگرگون بدرقه‌اش كرد
فرزند تا دل سپاه دشمن تاخت
و داغ او تا دل خسته پدر رفت
فرزند در گرد و غبار ميدان گم شد
و غبار اندوه بر سينه پدر سايه افكند
فرزند نگاه به پدر مي‌انداخت
و حسين كه دلش براي پيامبر تنگ شده بود
چشمان مصطفي را مي‌ديد كه خسته‌اند
و كام مصطفي را كه خشكيده است
علي زخم برمي‌داشت
و پدر مي‌ديد كه بر تن محمد تير مي‌نشيند و تيغ فرود مي‌آيد
علي مي‌افتاد
و پدر مي‌ديد كه قامت محمد مي‌شكند
***
آخرين بانگ فرزند پدر را به سوي خويش خواند
پدر بر بالين فرزند نشست
و جانسوز ناليد:
«علي‌الدّنيا بعدك العفا»
«رفت از بر من آن‌كه مرا مونس جان بود ديگر به چه اميد در اين شهر توان بود»
***
دشمن هلهله‌كنان بر گرد ميدان مي‌چرخد
و حسين بر صورت خونين پسر فرو مي‌افتد
دشمن مي‌بيند كه پدر توان برخاستن ندارد
پدر كه هر جنازه‌اي را به خيمه‌گاه رسانده است
بر سر اين جنازه ناتوان بانگ مي‌زند:
جوانان بني‌هاشم...
بياييد...
( گلچيني از خيمه گاه)

دسته ها : محرم
جمعه سوم 9 1391 14:17
X