معرفی وبلاگ
فعالییت سازمان زنان انقلاب اسلامی در پی انسجام و هماهنگی و شناسایی زنان فعال منطقه بسته به مهارت و توانمندیی انها در جهت رفع نیازمندرهای زنان ان منطقه . خواهرم بسته به نیاز فکری و روحی و مادی خود با ما هم سخن شو بهترین خوبی ها نزد زنان است امام صادق(ع) باهم شویم ،یکی شویم درمانی برای دردی شویم ............ آن لحظه اي كه زن در خانه خود مي ماند و (به امورزندگي و تربيت فرزند مي پردازد)به خدا نزديكتر است.حضرت زهرا (س)
صفحه ها
دسته
لينك سازمان زنان انقلاب
لينك عاشقان امام نقي
مرگ بر شاهين نجفي(مرتد)
جانم فداي غربتت يا امام نقي (ع)
امام من مهدي
فرهنگ الهي
گل نرگس
اس ام اس جديد
شعرهاي داريوش دوسراني
صهيون ستيزي
شيعه
مجله فيروز جاه
منتظران ظهور
ديار عشق
خدا
بهترين دوست فقط خدا
تنها عشق من خداست
شوق شهادت
سايه
سايه طلبه جوان
سايت شخصي سيد محمد انجوي نژاد
مدرسه علميه الزهرا(س) نصر تهران
☫عشق=خامنه اي☫
خانم دكتر نگار
در طلب معرفت...
گوهركمال ، حجاب برتر
ولايت عشق
غريب تر از غريب الغربا ... امام نقي (ع
غريب سامرا
بسم رب الهادي(ع)
شيدايي رهبر
وبلاگ شهيد همت
ماه نقره اي (بسم رب الشهدا)
مقتدر مظلوم
ولايت سيد علي
حامي رهبر
بسيجي بي ادعا
پايگاه اطلاع رساني استقامت
انفجار نور
ائمه اطها رو شهدا
فيض بوك
هادي نت
شهيدان زنده اند
دانلود جديد ترين مداحي
بهشت (محفل بسيجيان و رهروان شهدا
دينيست(اولين سايت اطلاع رساني ويژه مداحان)
سايت جامع مداحي
نور اسمان
سايت رسمي مداحان اهل بيت
ماه حرم ( روضه العباس)
جام تهي
ما مي توانيم
حمايت از اقتصاد و كار توليد ملي
منتظران مهدي
اخبار پيام نور
ره به ري
لینک دوستان
سايت مراجع تقليد
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1515256
تعداد نوشته ها : 3305
تعداد نظرات : 487
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

 

چقدر با دعاي ابو حمزه ثمالي اشنا هستيد

تا به حال خوندينش ؟

مي دونيد مفهومش چيه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

دسته ها : رمضان
جمعه بیستم 5 1391 23:58

 

اي مردم  اي مردم

علي از دنياتون سير

 

اي مردم اي مردم

علي بي زهرا مي ميره

جمعه بیستم 5 1391 23:58

 

به خداي كعبه رستگار شدم

 

مردم با علي چه كرديد ؟؟

 

كه رازي نشد حتي در مراسم دفنش شما باشيد ؟

جمعه بیستم 5 1391 23:58

جمعه بیستم 5 1391 23:57

سلام ما به ناله هاي ديشبت

سلام ما به اشك چشم زينبت

سلام ما به سوز و اشك و آه تو

سلام ما به خون قتلگاه تو

جمعه بیستم 5 1391 22:58

 

دل شكسته ي من انس با علي دارد 

اميداز همه بگسسته تا علي دارد

در ان محيط كه از دست و پا نيايد كار 

 دلشكسته بي دست و پا علي دارد

جمعه بیستم 5 1391 22:55

اين چندتا عكس و فرستادم كمي حال و هواي وبلاگ عوض بشه

اما هر كاري كردم عوض نشد

 

مناجات علي از سوي نخلستان نمي آيد

كوفه چه خاكي برسرت شد

جمعه بیستم 5 1391 22:52

ظرف مقدسي كه تربت اصلي و مقدس حضرت در آن نگهداري ميشود




دسته ها : موزه ي تبلاگ
جمعه بیستم 5 1391 22:30

خاتم انگشتري حضرت رسول

دسته ها : موزه ي تبلاگ
جمعه بیستم 5 1391 22:14

وسايلي كه حضرت با آن وضو ميگرفتند

دسته ها : موزه ي تبلاگ
جمعه بیستم 5 1391 22:9

پرچم منسوب به پيامبر

 


دسته ها : موزه ي تبلاگ
جمعه بیستم 5 1391 21:46

 نامه اي از حضرت رسول به مقوقس پادشاه مصر.

دسته ها : موزه ي تبلاگ
جمعه بیستم 5 1391 21:43

مسجد كوفه حالا دگر تنها شدي

 

تو بمان و مردم روبه صفت

 

جمعه بیستم 5 1391 20:2

در دل خاك بلرزد بدنم گر طفلي

 

گويد اي مسجد كوفه چه شد اخر پدرم

هر چه باشد پسرم خون علي در رگ توست

مهربان باش تو با قاتل من اي پسرم

جمعه بیستم 5 1391 20:1

مسجد كوفه خدا وند نگهدار تو باد

كه دگر نشنوي اواي دعاي سحرم

جمعه بیستم 5 1391 19:59

مسجد كوفه تو در روز جزا شاهد باش

 

من كه معصوم ترم از همه مظلوم ترم

جمعه بیستم 5 1391 19:58

اكنون كه نيايد ز سفر ماه منيرم

خوب است در اين گوشه ويرانه بميرم

با من نزند حرف كسي چونكه يتيمم

از من نكشد ناز كسي چونكه يتيمم

جمعه بیستم 5 1391 19:55

افتاده ام به گوشه اي از رهگذارتان
اوجم دهيد تا كه شوم خاكسارتان

اصل و اصالت من از اول اصيل بود
اصلا خدا سرشته مرا از غبارتان

هرچند دورم از تو... عجيب است چون دلم
حس مي كند نشسته كناري كنارتان

چيزي براي عرضه ندارم به ساحتت
آقا دل شكسته مي آيد به كارتان؟

خرمافروش كوچه و بازار مي شوم
شايد به جرم عشق شوم سر به دارتان

اي ناشناس نيمه شب كوچه هاي شهر
يك تكه نان به ما بده از كوله بارتان

ميلش دگر به هيچ بهشتي نمي كشد
هركس نشسته كنج بهشت مزارتان

شرمنده ايم بي خبريم اي بزرگوار
از آخرين امانت تان؛ يادگارتان

جمعه بیستم 5 1391 19:47

جمعه بیستم 5 1391 19:46

جمعه بیستم 5 1391 19:15



و جبرييل امين در اسمان ها ندا سر داد

قد قتل مرتضي

 

 

 

 







 

جمعه بیستم 5 1391 19:6
خداحافظ اي كوفه اي شهر غم كه دركام من كرده اي زهر غم
خداحافظ اي سجده گاه علي كه چشم تو مانده براه علي
خداحافظ اي نخلها،چاه ها دگرنشنوي ازعلي آه ها


خدا حافظ اي روزها، روزه ها دعاها، مناجاتها، سوزها
خداحافظ اي كوچه هاي خموش نيارد علي نان و خرما به دوش
خداحافظ اي نان خشك و نمك خداحافظ اي ماجراي فدك

خداحافظ اي بيت الاحزان او خداحافظ اي قبر پنهان او
خداحافظ اي بي وفادوستان خداحافظ اي آتش و ريسمان
خداحافظ اي كوچه پرزدود خداحافظ اي داغ ياس كبود

جمعه بیستم 5 1391 19:3
دو قرص نان جو و كاسه‌اي از شير و نمك ساييده شده
پس از آن كه امام از نماز مغرب فارغ شدند، سر سفره حاضر شدند
هنگامي كه چشم ايشان به غذا افتاد و خوب آن را نگريستند سر خود را با تأسف تكان داده و فرمودند :
كاسه شير را بردار و با اندكي قرص نان و نمك افطار كردند.
بيش از سه لقمه ميل نكردند و فرمودند:
دوست دارم خدايم را گرسنه ملاقات كنم.



دست در دامن مولا زد در
كه علــــي بگذر و از ما مگذر....

 

جمعه بیستم 5 1391 18:54
الهي اي فلك ديگر نگردي
اگر دور سر حيدر نگردي
الهي اي نفس بي نام مولا
اگر از سينه رفتي برنگردي


******************


يا علي ذاتت ،ثبوت قل هو الله احد
نام تو نقش نگين از امر الله الصمد
لم يلد از مادر گيتي و لم يولد چو تو
لم يكن بعد از نبي مثلت له كفوا احد
جمعه بیستم 5 1391 18:52
امام علي (ع) : اي مالك , شب هنگام كسي را در حال ِ گناه ديدي فردا به چشم ِ گناهكار به او نگاه نكن
شايد سحـر توبه كـرده باشد

.
.

اون آقايي كه شبا رد ميشد از كوچه ي ما كيسه به دوش كو !!
رد پاي پر خـراش بي خروش كـو ؟ اون آقـاي خرقه پوش كـو ؟
كجاست اون آقـا كه پينه هاي دستاش
مرهم ِدلاي ما بود؟
نفس ِسبز نيگاهش
هميشه حلال مشكلاي ما بود؟
مي شه يكبار ديگه
سر بزنه به خونه ي ما؟
بگيره نشوني از
غربت ِ بي نشوني ما؟
موهاي آقـا سفيده جوونا
كيسه رو از آقـا بگيرين
قامت آقـا خميده جوونا
كيسه رو از آقـا بگيرين

جوونا آقـا بشين
زنده كنين رسم جوونمردي رو امشب
يتيما منتظرن
زنده كنين شيوه ي شبگردي رو امشب

يتيما پشت دراي خونشون
منتظر آقـا نشستن
گوش به زنگ ِ تق تق
يه جفت صداي پا نشستن

موهاي آقـا سفيده جوونا
كيسه رو از آقـا بگيرين
قامت آقـا خميده جوونا
كيسه رو از آقـا بگيرين



جمعه بیستم 5 1391 18:50


اي ماه سر به مهر، سر از سجده برمدار
پشت سرت كسيست كه شق القمر كند . . .

جمعه بیستم 5 1391 18:49
يك عمر تماشاي دري خون آلود

يادآوري حادثه اي سرخ و كبود *

 كم كم به علي بال پريدن مي داد*

اي تيغ نيازي به حضور تو نبود

جمعه بیستم 5 1391 18:47



علي جان؛ با آنكه اميد همه هستي تو علي(ع)، بر عرش خدا قائمه هستي تو علي(ع)، آنقدر غريبي كه خدا مي داند، مظلوم‌تر از فاطمه(س) هستي تو علي(ع).

آري! امشب ديگر در كوچه‌هاى تاريك و دور افتاده شهر، صداى پايى به گوش نمي‌رسد، ديگر او نمي‌آيد، امشب چشمان بى‌رمق اطفال بى پناه تا سپيده دمان ، بر آستانه در به انتظار مى ماند. امشب سفره هاى تهى مانده از غذا، در گوشه‌هاى شهر به انتظار نشسته اند و آن كودك يتيم در كنار مادر، به اميد از راه رسيدن او لحظه شمارى ميكند.

آرى ! امشب على نمي‌آيد، كه او امشب ميهمان پيامبر است و در كنار همسر، اما بى حسن، بى حسين كه اينان نيز يتيم ماندند.

اى على ، اى على ، اى پدر، اى يار بى پناهان، امشب ديگر نخلستان‌هاى كوفه تو را در كنار خويش نمى بينند، امشب زمين از قعر وجود، از ژرفاى چاه، فريادش، ناله‌اش بر آسمان بلند است، چرا كه ديگر همناله‌اش "على" را نمى بيند.

اى على ، بگو كه امشب چه كسى مشك بيوه زنان شهر را بدوش ‍ خواهد كشيد، بگو كه امشب آن كودك بى پدر، آن دخترك يتيم ، چه كسى را در كنار خويش احساس مي‌كند، آن بيوه زن دردمند شهر، در اوج سكوت و بى ياورى ، به چه كسى پناه آورد؟

على جان؛ بگو كه ديگر محراب مسجد كوفه، جايگاه چه كسى جز تو باشد و بر سجده گاه تو، چه كسى جز تو سر بر سجده گذارد؟ آرى محرابت نيز يتيم شد و سجده گاهت نيز. و راستى، اى كاش على نرفته بود، اى كاش سياهى و ظلمت شب ، مانده بود و اي كاش تيغ سپيده نوزدهم، پرده سياه شب را ندريده بود، اى كاش على آنروز اذان نگفته بود، اى كاش على در آن سحرگاه خوابيدگان مسجد را بيدار نكرده بود، ميخواهم بگويم، بلكه فرياد بزنم كه اى كاش على به نماز نايستاده بود!

اما چه مى توان كرد و چه مي‌شود گفت؟ او، على است، فرزند ابوطالب، داماد پيامبر، پدر حسن وحسين، همسر فاطمه و عاشق الله است و شيفته شهادت، دلبسته پيوسته معبود و سر گشته دوست كه بگاه شهادت و در هنگامه راز و نياز با او، با آوائى برخاسته از دل ، با بانگى به رسائى رسا بودن ، با فريادى مايه گرفته از ژرفناى وجود، صدا برداشت كه « فزت و رب الكعبه ».

و اما اينك؛ اى على ، در شامگاهى غم انگيز، با حالتى غمگنانه، و با چشمانى غمبار و با دلهائى غمزده و در غم از دست دادنت به سوگ نشسته‌ايم، بدان كه عشق تو با هستيمان عجين گشته است و نام تو در ذره ذره وجودمان حك شده است و اينك ما با عشقى اينچنين و حالتى اندوهگين، شهادت جانگدازت را به فرزند بزرگوارت امام مهدى (عج) تسليت مي‌گوييم و از پيشگاه احديت طلوع فجر و ظهورش را مسئلت داريم.



جمعه بیستم 5 1391 18:45



براي تنهايي حضرت امير (ع)


اذان سحر را دوست دارم چون عطر نام تو را در جان‌ها مي‌پراكند.
اما سحري كه تو اذان آن را نگفته باشي، از شام بي ستاره هم سياه تر است.

اي امير!
نام بلند تو با با رويش دل‌ها همراه است.
به راستي چه شد كه زمين تحمل چشم‌هاي دور انديش تو را نداشت؟
جز‌اينكه براي هر كوردلي‌ آيينه‌اي هديه آوره بودي!

بي شك در سراشيبي شب فرو رفت، تيغ بدستي كه فرق ماهت را نشانه رفت.

اي امير با عظمت!
ديروز تو راه شيري را به ما نشان دادي!
و امروز، كودك دلم با ظرفي از شير به بالينت آمده است.
چشم‌هايت را بر ما مبند!
ما اهل كوفه نيستيم!

جمعه بیستم 5 1391 18:44
X