معرفی وبلاگ
فعالییت سازمان زنان انقلاب اسلامی در پی انسجام و هماهنگی و شناسایی زنان فعال منطقه بسته به مهارت و توانمندیی انها در جهت رفع نیازمندرهای زنان ان منطقه . خواهرم بسته به نیاز فکری و روحی و مادی خود با ما هم سخن شو بهترین خوبی ها نزد زنان است امام صادق(ع) باهم شویم ،یکی شویم درمانی برای دردی شویم ............ آن لحظه اي كه زن در خانه خود مي ماند و (به امورزندگي و تربيت فرزند مي پردازد)به خدا نزديكتر است.حضرت زهرا (س)
صفحه ها
دسته
لينك سازمان زنان انقلاب
لينك عاشقان امام نقي
مرگ بر شاهين نجفي(مرتد)
جانم فداي غربتت يا امام نقي (ع)
امام من مهدي
فرهنگ الهي
گل نرگس
اس ام اس جديد
شعرهاي داريوش دوسراني
صهيون ستيزي
شيعه
مجله فيروز جاه
منتظران ظهور
ديار عشق
خدا
بهترين دوست فقط خدا
تنها عشق من خداست
شوق شهادت
سايه
سايه طلبه جوان
سايت شخصي سيد محمد انجوي نژاد
مدرسه علميه الزهرا(س) نصر تهران
☫عشق=خامنه اي☫
خانم دكتر نگار
در طلب معرفت...
گوهركمال ، حجاب برتر
ولايت عشق
غريب تر از غريب الغربا ... امام نقي (ع
غريب سامرا
بسم رب الهادي(ع)
شيدايي رهبر
وبلاگ شهيد همت
ماه نقره اي (بسم رب الشهدا)
مقتدر مظلوم
ولايت سيد علي
حامي رهبر
بسيجي بي ادعا
پايگاه اطلاع رساني استقامت
انفجار نور
ائمه اطها رو شهدا
فيض بوك
هادي نت
شهيدان زنده اند
دانلود جديد ترين مداحي
بهشت (محفل بسيجيان و رهروان شهدا
دينيست(اولين سايت اطلاع رساني ويژه مداحان)
سايت جامع مداحي
نور اسمان
سايت رسمي مداحان اهل بيت
ماه حرم ( روضه العباس)
جام تهي
ما مي توانيم
حمايت از اقتصاد و كار توليد ملي
منتظران مهدي
اخبار پيام نور
ره به ري
لینک دوستان
سايت مراجع تقليد
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1505083
تعداد نوشته ها : 3305
تعداد نظرات : 487
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

....

.

ايوان نجف عجب صفايي دارد

افسران - ايوان نجف عجب صفايي دارد

ايوان نجف عجب صفائي دارد حيدر بنگر چه بارگاهي دارد

اي كعبه به خود مناز از روي شرف جايت بنشين كه هر كه جائي دارد

هرگز نكند واهمه از روز جزا هر كس چو علي پشت وپناهي دارد

ريزد گنهش به مثل برگ پائيز گر زائر دلخسته گناهي دارد

هرگز نشود ديده او نابينا هر كس كه بر اين بقعه نگاهي دارد

خوشبخت كسيكه اندراين وادي عشق با راز و نياز اشك و آهي دارد

بي حب علي عبادت نامقبول است با مهر علي قدر و بهائي دارد

هر كس كه نگشت پيرو مكتب او قطعا تو بدان راه خطايي دارد

حاجت بطلب هميشه از شاه نجف زيرا كه يد گره گشائي دارد

بروادي رحمتش دو صدبار سلام مدفون دو سه صد مرد الهي دارد

از كوفه رسد ناله حيدر بر گوش زان خانه پر نور كه چاهي دارد

نوميد نگردد ز سراي علوي هر كس به درش دست گدائي دارد

يزدي به يقين ز تربت پاك نجف بر باغ بهشت طرفه راهي دارد

رحمت به روان آنكه گفت اين مصرع ايوان نجف عجب صفائي دارد

 

...

دسته ها : مناسبت ها - مذهبي
چهارشنبه اول 3 1392 14:33

...

تخريب مقام "ابراهيم(ع)" در شهر رقه سوريه

افسران - تخريب مقام "ابراهيم(ع)" در شهر رقه سوريه

منابع خبري از تخريب مقام ابراهيم(ع) در روستاي عين العروس واقع در شهر الرقه سوريه به دست تروريستها خبر دادند.
به گزارش سرويس بين‌ الملل باشگاه خبرنگاران،الخبرپرس:منابع خبري با اعلام اين خبر افزودند تروريستهاي تكفيري امروز با حمله به روستاي "عين العروس" واقع در شهر الرقه مقام "ابراهيم نبي(ع) را تخريب كردند.

براساس گفته هاي يكي ازساكنان شهر الرقه گروه تروريستي موسوم به گردان دولت عراق الشام الاسلاميه مقام "ابراهيم خليل" در روستاي عين العروس الرقه را تخريب كردند.

...

يکشنبه بیست و نهم 2 1392 1:28

....
ذكر باقيات صالحات

امام صادق (ع ) فرمود: روزى رسول خدا (ص ) به ياران خود فرمودند: آيا اگر لباسها و ظرفهايتان را جمع كرده و آنها را روى هم گذاريد به آسمان خواهد رسيد؟ گفتند: نه ، اى رسول خدا. حضرت فرمودند: نمى خواهيد به شما چيزى بگويم كه ريشه اش در زمين و شاخه اش در آسمان باشد؟ عرض ‍ كردند: چرا، اى رسول خدا.
حضرت فرمودند: هر كدام از شما بعد از نماز واجبش مى تواند سى بار بگويد سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر زيرا ريشه اين ذكرها در زمين و شاخه اش در آسمان است . اين ذكرها از زير آوار ماندن ، يا آتش سوختن ، غرق شدن ، افتادن در چاه ، طعمه درندگان شدن ، مرگ بد و حادثه ناگوارى كه در آن روز از آسمان فرود مى آيد، جلوگيرى مى كند و اين ذكرها باقيات صالحات است .


.....ثواب الاعمال ، ص 27.
دسته ها : مذهبي
جمعه بیستم 11 1391 20:27
 




استغفار به معناى شستشو است و توبه به معناى كسب كمالات است، مانند شخص آلوده كه بايد اول لباس چركين را از تن بيرون بياورد و خود را شستشو بدهد و بعد لباس پاكيزه به تن كند. يا بايد ابتدا جاروب كند، سپس ‍ زمين را فرش كند.


استغفار از ماده غفر و در لغت و به معناي طلب مغفرت است.[قرشي، علي‌اكبر؛ قاموس قرآن، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1371ش، چاپ 6، ج 5، ص 108] و در اصطلاح به معني درخواست زباني و عملي آمرزش است.[راغب اصفهاني، حسين بن محمد؛ المفردات في غريب القرآن، تحقيق صفوان عدنان داودي، دمشق بيروت، دارالعلم، الدار الشاميه 1412ق، چ اول، ص 609]



تفاوت استغفار و توبه

گروهى معتقدند كه فرقى ميان استغفار و توبه نيست. براى آنكه استغفار و توبه يكى است و توبه تاكيد استغفار است.
ولى گروهى ديگر ميان آن دو فرق گذارده اند، به آن جهت كه استغفار مقدم بر توبه است و تقدم استغفار بر توبه به اين معناست كه انسان بايد خود را از گناهان پاك سازد و سپس خود را به اوصاف الهى بيارايد. در واقع استغفار، توقف در مسير گناه و شستشوى خويشتن است و توبه بازگشت به سوى اوست كه وجودى است بى انتها.
استغفار به معناى شستشو است و توبه به معناى كسب كمالات است ،مانند شخص آلوده كه بايد اول لباس چركين را از تن بيرون بياورد و خود را شستشو بدهد و بعد لباس پاكيزه به تن كند. يا بايد ابتدا جاروب كند، سپس ‍ زمين را فرش كند.(گناه شناسى ، ص 299.)



دليلي بر تفاوت استغفار و توبه

فرمان توبه پس از امر به استغفار در آيات 3، 52 و 90 هود به دو دليل نشان دهنده مغايرت مفهوم استغفار و توبه است:
1- عطف توبه بر استغفار با كلمه ثمّ كه فاصله و ترتيب را مي‌رساند .
2- اصل در كلام هر گوينده‌اي تاسيس و اراده معناي جديد است.
درباره مغايرت استغفار با توبه وجوهي گفته شده كه مي‌توان آنها را بدين گونه خلاصه كرد:
الف) استغفار، آمرزش خواهي از گناهان براي پيراستن روح از آلودگي‌‌ها و نابودي‌ باورها و اعمالي مانند شرك و معصيت است و توبه اقدام براي آراستن روح به صفات پسنديده، مانند توحيد و ايمان و امتثال فرمان‌هاي الهي است در نتيجه استغفار به معناي طلب آمرزش؛ و توبه به معناي بازگشت به خدا در مقام عمل است.
ب) منظور از استغفار، درخواست آمرزش از گناهان پيشين و مقصود از توبه پشيماني و بازگشت به سوي خدا درباره گناهاني است كه امكان دارد در آينده واقع شود.[ هاشمي رفسنجاني، اكبر؛ دايره المعارف قرآن كريم، تهيه و تدوين مركز فرهنگ و معارف قرآن، قم، بوستان كتاب، 1382ش، چاپ اول، ج 3، ص 134 – 135.]
ج) بين توبه و استغفار، نسبت عموم و خصوص مِنْ وجه است، زيرا از جهت اين‏كه عزم برترك گناه از اركان يا شرايط توبه است، اما شرط استغفار نيست، پس استغفار اعم از توبه است. از سوى ديگر استغفار وابسته به لفظ است اما در توبه نياز به لفظ خاصى نيست، پس توبه اعم از استغفار است. در جايى كه توبه و ندامت با استغفار اظهار شود و با عزم برترك گناه توأم گردد، هم استغفار است و هم توبه.
د) استغفار نوعى دعا است، چنان‏كه امام صادق(عليه السلام) فرمود: « استغفار جامع‏ترين دعاها است». در حالى كه توبه، از مقوله دعا به شمار نمى‏رود.
ذ) توبه تنها از شخص تائب (توبه كننده) صورت مى‏گيرد و نيابت بردار نيست اما استغفار (طلب آمرزش) از طرف ديگرى به نحوه نيابت نيز ممكن است، همان‏طور كه يعقوب براى فرزندانش استغفار كرد و يا فرشتگان براى مۆمنان و پيامبر و اولياى الهى براى پيروان خود طلب مغفرت و بخشش مى‏كنند.
ه) استغفار يك عمل مستحبى محسوب مى‏شود، اما توبه واجب و فريضه است.


معناي استغفار

از مولاي متقيان امام علي(عليه السلام) نقل شده است كه شخصي در محضر آن حضرت گفت: استغفرالله ربّي و اتوب اليه. حضرت رو به او كردند و فرمودند: آيا مي داني كه معناي استغفار چيست؟ بعد فرمودند: استغفار بلندترين درجات بهشت است و آن اسمي است كه بر شش چيز اطلاق مي شود و يا شش عضو دارد ( و آن ها عبارت اند از:
1 - پشيماني بر گذشته 2 - تصميم بر اين كه ديگر بازگشت نكني 3 - حق مردم را به آن ها برگرداني تا هنگام ملاقات با پروردگار پاك باشي و حقي از مردم بر گردن تو نباشد. 4 - هر واجبي كه از تو فوت شده است به جاي آوري 5 - آن كه گوشتي كه به حرام در بدن تو روييده آن را با اندوه و حزن و مشقت فراوان ازبين ببري تا به پوست و استخوان بچسبد و گوشت تازه در ميان پوست و استخوان برويد. 6- آن كه به بدن خود درد و الم طاعت بچشاني به همان اندازه كه لذت معصيت را به آن چشانده اي. (نقل از عين الحيات مجلسي (ره))
پيامبر گرامي اسلام (صلي الله عليه وآله) مي فرمايند: (خيرالدعا الاستغفار) بهترين دعا آمرزش خواهي است(كافي ج2، ص 504) همچنين حضرت امام رضا(عليه السلام) مي فرمايند: (المستغفر من ذنب و يفعله كالمستهزي بربّه) كسي كه از گناهي استغفار مي كند و باز آن را انجام مي دهد، مانند كسي است كه پروردگارش را ريشخند كند. (كافي، ج 2، ص 504) اميرمومنان (عليه السلام) مي فرمايند: گناهان درد و داروي آن استغفار است و شفاي (از گناه) بر اين است كه (به گناه) بازنگردي. (غررالحكم، ح 1890)


شرايط استغفار

حضرت علي (عليه السلام) شش شرط براي استغفار بيان فرموده‌اند:
1- ندامت و پشيماني از گذشته.
2- عزم بر اين كه هرگز آن را تكرار نكني.
3- حقوقي را كه از مردم ضايع كرده‌اي به آنان بازگرداني به طوري كه هنگام ملاقات پروردگار حقي از مردم بر تو نباشند.
4- تمام فرايضي را كه از تو فوت شده است حق آن را بجا آوري.
5- گوشت‌هايي كه بر اثر حرام بر اندامت روئيده است با اندوه بر گناه آب كني تا چيزي از آن باقي نماند و گوشت تازه به جاي آن برويد.
6- به همان اندازه كه شيريني معصيت و گناه را چشيدي زحمت طاعت را نيز بچشي.[ نهج البلاغه، قم، دارالهجره، بي‌تا، ص 549.]

آداب استغفار

1- استغفار هنگام سحر
2- استغفار در شب جمعه
3- اعتراف به لغزش‌ها
4- اقرار به ايمان و اظهار تسليم در برابر خداوند
5-توجه به ربوبيت خداوند
6-توجه به ولايت مطلق خداوند
7- توسل به انبيا
8- ذكر صفات كمال خداوند هنگام درخواست آمرزش
9- ياد خدا[ ر.ك: هاشمي رفسنجاني، اكبر؛ فرهنگ قران، قم، بوستان كتاب، 1385ش، ج3، ص 170-171.]

فرآوري : زهرا اجلال
بخش اخلاق و عرفان اسلامي تبيان

منابع :
سايت حوزه
سايت انديشه قم
سايت پاسخگو
بيانات حجت الاسلام قرائتي
دسته ها : مذهبي
پنج شنبه نوزدهم 11 1391 8:37
امتحانات سخت با ذكر لا اله الا الله !!



اخيراً باب شده كه برخي از اين مبلغان منافق و دروغ‌گو، در محافل «ذكر» مي‌دهند و برخي از آنان نيز مردم را از زيارت عاشورا و اذكار ديگر، به بهانه‌ها و اراجيف «من درآوردي» پرهيز مي‌دهند! كه پرهيز دادن از ذكر «لا إله الا الله»، به بهانه‌ي اين كه ذكر بزرگي است و شما را درگير امتحانات سخت و مشكلات عديده مي‌نمايد نيز يكي از همين ترفندهاي شيطاني آنان است. چرا كه فرمان پرهيز از اين ذكر، فرمان شيطان است و نه اسلام.




متأسفانه جلسات مذهبي بانوان كه در قالب هيئت‌هاي خانگي برگزار مي‌گردد، از كنترل كمتري برخوردار است و به همين دليل سنگر مانور دشمنان اسلام از يك سو و دنياطلبان سوداگر كه از طريق انحراف و فريب اذهان عمومي ارتزاق مي‌كنند از سوي ديگر قرار گرفته است و بايد اذعان داشت كه ساده‌لوحي، بي‌بصيرتي و زودباوري برخي از عوام نيز زمينه‌ را براي جولان، تك‌تازي و چپاول آنان فراهم‌تر نموده است. تا جايي كه بسيار مشاهده شده برخي از اين بانوان ساده‌لوح، به شكل مريد به گرد مبلغين و مبلغات دروغ‌گو جمع شده و با اهداي تراول، جواهرات، پول نقد و حتي گاهي خانه و ويلا، او را مساعدت، اطاعت و تبعيت مي كنند!
اخيراً باب شده كه برخي از اين مبلغان منافق و دروغ‌گو، در محافل «ذكر» مي‌دهند و برخي از آنان نيز مردم را از زيارت عاشورا و اذكار ديگر، به بهانه‌ها و اراجيف «من درآوردي» پرهيز مي‌دهند! كه پرهيز دادن از ذكر «لا إله الا الله»، به بهانه‌ي اين كه ذكر بزرگي است و شما را درگير امتحانات سخت و مشكلات عديده مي‌نمايد نيز يكي از همين ترفندهاي شيطاني آنان است. چرا كه فرمان پرهيز از اين ذكر، فرمان شيطان است و نه اسلام.


پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) از همان آغاز بعثت به مردمان هر عصر و نسلي فرمودند: «يا ايها الناس قولوا لا اله الا الله تفلحوا» - بگوييد: لا اله الا الله [تا] رستگار شويد. حال عده‌اي (آن هم به نام اسلام و ذكر) مدعي شوند كه نگوييد «لا اله الا الله» تا به امتحانات سخت دچار نشويد؟!


اساساً همه‌ي دعوت انبياي الهي و امتحان‌هاي الهي براي اين است كه مردمان به «لا اله الا الله» پي ببرند و در گفتار و عمل به صورت مكرر و پيوسته متذكر اين معنا باشند تا رستگار شوند. لذا اين ذكر حلال مشكلات و معضلات در دنيا و آخرت است و نه سبب بروز آنها.

در روايت امام باقر و امام صادق (عليهماالسلام) آمده است:
«لا إله الاّ الله» و «الله اكبر» بسيار بگوييد، زيرا چيزي نزد خداي عزوجل محبوب‌تر از گفتن «لا إله الاّ الله» و «الله اكبر» نيست. (اصول كافي، ج4، ص 268)
 


امام صادق (عليه السلام) مي‌فرمايند:
هر كس در روز صدبار بگويد: «لا إله الاّ الله» در آن روز از نظر عمل بهترين مردم است، مگر (از) كسي كه زيادتر گفته باشد. (اصول كافي، ج4، ص 267).

امام صادق (عليه السلام) به ابان بن تغلب مي‌فرمايند:
اي ابان! چون به كوفه رفتي اين حديث را [براي مردم] بازگو كن: «من شهد أن لا اله الا الله مخلصاً و جبت له الجنه ...» هر كس از روي اخلاص شهادت دهد به «لا إله الاّ الله» بهشت بر او واجب مي‌شود.
ابان گويد: عرض كردم: از هر دسته گروهي نزد من [به ديدنم] مي‌آيند، آيا براي همه‌ي آنان اين حديث را روايت كنم؟ فرمود:
آري اي ابان؛ چون روز قيامت شود و خداوند همه‌ي اولين و آخرين را گرد آورد، «لا إله الاّ الله» را از آنها بگيرد، جز آن كس كه بر اين امر (استوار) باشد. (يعني كسي كه به صورت پيوسته و مستمر، در قول و عمل به صورت خالصانه به ذكر «لا إله الاّ الله» مشغول است.)


پس، كساني كه به نام تبليغ دين مردم را از ذكر «لا إله الاّ الله» پرهيز مي‌دهند، رمال‌هاي بي‌دين و بلندگوهاي شيطان هستند و كساني كه مسلمان و مۆمن هستند، بايد از صميم قلب و باور عقلي و نيز از روي اخلاص با صداي بلند در گفتار و عمل صالح و مخلصانه و به صورت مستمر بگويند: «لا إله الاّ الله»




همراهي زبان و قلب براي ذكر لااله الا الله

ذكر «لا إله الاّ الله» ذكري است كه اول بايد به زبان و بيان گفته شود و بعد به قلب ايمان آورده شود و سپس در عمل و در هر آني و هر كاري نصب العين قرار گرفته و لحاظ شود تا مبادا انسان در گفتار، گرايش قلبي و اعتقاد و نيز در عمل، لحظه‌اي دچار «إله‌»ها و شرك گردد. حالا آن را از ريشه مي‌زنند و مي‌گويند: حتي به زبان نگوييد(؟!)
در احاديث و روايات نيز مكرر تأكيد شده است كه هيچ ذكري بالاتر، گرانقدر‌تر و حتي هم طراز با ذكر «لا إله الاّ الله» نيست. دقت شود كه فرموده‌اند: هيچ ذكري. و اتفاقاً اين ذكر عظيم است كه راهنما، مشكل‌گشا، نشاط‌آور و سبب اطمينان قلب از هر «حزن و خوفي»‌ است.





لا اله الا الله، علاج وسوسه

امام رضا عليه السلام از پدرانش از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم از جبرئيل نقل مي كند كه خداوند مي فرمايد: «كلمه ي لا اله الا الله » دژ محكم من است. كسي كه آن را بگويد، داخل قلعه ي من مي شود و كسي كه داخل قلعه ي من شد، از عذاب من ايمن خواهد بود.»( بحار الانوار، ج 49، ص 126) آن حضرت شرط اساسي آن را قبول ولايت ائمه عليهم السلام دانسته است.
لا اله الا الله كلام بسيار شريفي است كه به واسطه ي آن، در مرحله ي اول، تمام معبودهاي ساختگي و دروغين نفي مي‌شود (لا اله) و در مرحله ي دوم، مقام و منزلت معبود حقيقي را در خداوند منحصر مي كند (الا الله).
حروف اين كلمه ي توحيدي به گونه اي چينش شده است كه در گفتن آن به حركت لب ها نيازي نيست و اين از امتيازات مهم اين ذكر است و عنايتي است از طرف خداوند به بندگانش، به سبب تحقق اخلاص در اين ذكر توحيدي. امام صادق عليه‌السلام مرتبه ي بالاتر اخلاص در اين كلمه را چنين بيان مي كند: «كسي كه" لا اله الا الله" بگويد، داخل بهشت مي‌شود و اخلاص در آن، اين است كه" لا اله الا الله" مانع او از ارتكاب محرمات الهي شود.»( بحار الانوار، ج 8، ص 359)
امام صادق عليه السلام مي فرمايد: «كسي كه صد مرتبه" لا اله الا الله" بگويد، در آن روز [كه اين ذكر را مي گويد] از نظر عمل، افضل از همه ي مردم است، مگر از كسي كه زيادتر گفته باشد.»( وسائل الشيعه ي، ج 7، ص 183)
خواندن هزار مرتبه "لا اله الا الله" سبب نجات از گرفتاري ها و رهايي از قيد و بندها است(هزار و يك ختم، ص 33) و مداومت بر آن، علاج وسوسه است. مرحوم آيت الله كشميري براي نفي خواطر و درمان حديث نفس ذكر" لا اله الا الله" را سفارش مي كرد.(صداقت، روح و ريحان، ص 89؛ صداقت، صحبت جانان، ص 121)


فرآوري : زهرا اجلال
بخش اخلاق و عرفان اسلامي تبيان

منابع :
سايت ايكس شبهه
سايت فارس
سايت شيعه نيوز

...

دسته ها : مذهبي
چهارشنبه هجدهم 11 1391 12:42
 


در نزد خداوند عزّوجلّ چيزى منفورتر از بخل و بداخلاقى نيست. بد اخلاقى، عمل را ضايع مى‏‌كند، آن‏سان كه سركه عسل را.



رسول اكرم صلى‏ الله ‏عليه‏ و‏ آله :

اَنـَا اَديبُ اللّه‏ِ وَ عَلىٌّ اَديبى ، اَمَرَنى رَبّى بِالسَّخاءِ وَ الْبِرِّ وَ نَهانى عَنِ الْبُخْلِ وَ الْجَفاءِ وَ ما شَى‏ءٌ اَبْغَضُ اِلَى اللّه‏ِ عَزَّوَجَلَّ مِنَ الْبُخْلِ وَ سوءِ الْخُلُقِ، وَ اِنَّهُ ليُفْسِدُ العَمَلَ كَما يُفْسِدُ الخَلُّ الْعَسَلَ؛

حضرت محمد مصطفي صلي الله عليه و آله فرمود: من ادب آموخته خدا هستم و اميرالمومنين على(عليه السلام)، ادب آموخته من است. پروردگارم مرا به سخاوت و نيكى كردن فرمان داد و از بخل و سختگيرى بازَم داشت.

در نزد خداوند عزّوجلّ چيزى منفورتر از بخل و بد اخلاقى نيست. بد اخلاقى، عمل را ضايع مى‏‌كند، آن‏سان كه سركه عسل را.

در ادامه به اختصار كمي پيرامون اين دوصفت نكاتي را بيان مي كنيم.


بخل و سخاوت


بخل يكي از ملكات زشت اخلاقي است كه گاهي به صورت روحيه در وجود انسان قرار مي‌گيرد و انسان در اثر آن «بخيل » يا « باخل » مي‌شود كه در اين نوشتار به بيان مطالب گوناگوني پيرامون اين رذيله‌ي اخلاقي مي‌پردازيم

استناد قرآني قرآن كريم در سوره‌ي حديد، آيه‌ي24 مي فرمايد:« الَّذينَ يَبْخَلُونَ وَ يَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْل‏» يعني: «كساني كه خود بخل مي‌ورزند و ديگران را هم به بخل امر مي‌كنند».

بنا بر آنچه بيان شد در مي‌يابيم كه اگر در تعريف بخل گفته شود كه « بخيل كسي است كه به ديگري چيزي عطا نكند» در اين صورت شامل قسم دوم كه بخيل ديگران را از انفاق نهي مي‌كند نمي‌شود. و اگر گفته شود كه بخيل كسي است كه نگذارد ديگران چيزي را به كسي عطا كنند شامل قسم اول ـ كه بخل ورزيدن نسبت به اموال خودِ بخيل است ـ نمي شود.

شدت و ضعف بخل در انسان ها صفت بخل در وجود انسان ها دچار ضعف و شدت است به طوريكه گاهي برخي از افراد نسبت به بذل و بخشش اموال خود به ديگران بخل مي‌ورزند. اما عده اي ديگر نسبت به اموال ديگران نيز بخيل اند و با اينكه هيچ ارتباطي به آنها ندارد و چيزي از آنها كم نمي‌شود باز هم بخشش ديگران را بر نمي‌تابندكه طبيعتا چنين افرادي در درجه‌ي شديد تري از بخل قرار دارند.

اميرالمومنين مي فرمايد: اگردرون شما آرام نيست خودت را شبيه خوش اخلاق ها بكن. يعني ظاهرت را آرام نشان بده و غضب را قورت بده . اگر شما حليم نيستيد با سختي مي توانيد خودتان را حليم نشان دهيد. انساني كه بداخلاق است نمازش بالا نمي رود

بخيل كيست؟ بخل مادي و بخل علمي و مطالعاتي چيست؟


امام علي (عليه السلام) مي‌فرمايند:

بخيل كسي است كه از انجام وظايف الهي و انساني‌اش سر باز زند لذا بخل، قلمرويي به وسعت تمامي روح آدمي دارد و كليه تنگ‌نظري‌ها و خست‌ها را در برمي‌گيرد.

انسان‌ها سه دسته هستند:

افرادي كه چه از نظر مادي و چه از لحاظ معنوي و علمي دست و دل باز بوده و از بخشش به ديگران دريغي ندارند ولي دسته ديگري هستند كه در هر شرايطي از كمك و خير رساندن به سايرين خودداري مي‌كنند.

در نهايت افراد معتدل و ميانه‌رو هستند كه با در نظر گرفتن شرايط بخشش و يا در صورت لزوم امساك مي‌كنند.


بخل در اسلام مردود است

خساست تنها در مسائل مادي خلاصه نشده و مباحث علمي و مطالعاتي را هم در بر مي‌گيرد. برخي افراد نه تنها خيزشان به ديگري نمي‌رسد بلكه سايرين را هم از بخشش منع مي‌كنند و در آيات قرآن هم به اين افراد اشاره شده است.

"نه خيلي دست خود را كاملا باز بگذاريم و نه كامل بسته نگهداريد" افزود: در هنگام بخشش مال و قسمت كردن آن با سايرين بايد خانواده خود را هم در نظر بگيريم و كاري نكنيم كه آن‌ها در سختي قرار گيرند، بلكه بايد به آيات الهي توجه كرده و راه اعتدال را در پيش گيريم.


منطق اسلام منطق اعتدال و ميانه‌روي بوده بنابراين بخيل كسي است كه در وهله اول سوءظن به خدا دارد و فكر مي‌كند كه اگر امروز به ديگري كمك كند فردا روزي براي او نمي‌رسد كه نوعي سوءظن نسبت به خالق هستي است. اين در حالي است كه وقتي ما شاخه‌هاي اضافي درختي را حرص مي‌كنيم فرصتي است براي رشد شاخه‌هاي جوانتر. انسان هم با بخشش مال خود ثمرات بسياري را از طرف خداوند شامل حال خود مي‌كند.

افراد بخيل در روند جامعه هم اخلال ايجاد مي‌كنند، زيرا اگر به نيازمندان و از كار افتادگان كمك‌هاي لازم نرسد؛ با آسيب‌هاي اجتماعي بسياري مواجه خواهيم شد. بخل گاهي اوقات تنها جنبه تنگ‌نظري پيدا مي‌كند به اين معنا كه او حتي نياز مالي هم ندارد ولي با خود مي‌گويد كسي به من كمك نكرد پس من هم سودي به ديگران نمي‌رسانم.

خساست مي‌تواند در تمام ابعاد فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي جامعه نمود پيدا كند، براي بخشش بايد اول خانواده و اقوام نزديك خود را در نظر داشته باشيم و به آنها كمك كنيم و در مرحله بعد به ساير كشورها توجه داشته باشد. براي مثال كشور سومالي كه مردم آن روزهاي سختي را مي‌گذرانند و ما با انقاقهايمان مي‌توانيم بركات خداوند را شامل حال خود سازيم.


چگونه مي توان از بداخلاقي رهايي پيدا كرد و خوش اخلاق شد؟

ريشه ي بداخلاقي غرور است. ما بايد بت اصلي را بشكنيم .اگر انسان بتواند خشم و غضب را فرو ببرد، حليم مي شود. ما بايد بدانيم كه پشت تحمل ها و مداراهاي ما، گنج هاي بزرگي خوابيده است .اگر ما در مقابل غضب ها تحمل كرديم به بركات شيرين آن مي رسيم.

وقتي ديگران با ما بداخلاقي مي كنند دل ما را مي شكنند و خدا در كنار دل شكسته ها است و آنها ما را به سمت خدا مي برند. تمام بي ادب ها و بداخلاق ها به ما درس ادب مي دهند. پس ما بايد از بداخلاقي هاي ديگران برداشت زيبا بكنيم و برداشت خوب بكنيم.

يكي از راه حل ها براي داشتن اخلاق نيكو اين است كه اگر ما حلم هم نداريم خودمان را شبيه افرادي كه حلم دارند بكنيم. هيچ وقت منفي بافي نكنيد و انرژي منفي به كسي ندهيد. اگر ما نتوانيم خودمان را بسازيم پس آمدن قرآن و پيامبران بيهوده است .نااميدي، فال بد زدن و آدم بشونيستم را ترك كنيد. هنر اين است كه انسان بداخلاق ،خوش اخلاق بشود و الا كسي كه ژنتيكي خوش اخلاق است هنري نكرده است .هرچه شما بت بزرگتر را بشكني ثواب آن بيشتر است .

همانطور كه مسائل مالي زحمت دارد، مسائل معنوي هم زحمت دارد. ما بايد تمرين كنيم .انسان مي تواند براي ادب كردن خودش ،خودش را تنبيه كند.

راه ديگر سجده بر تربت امام حسين(عليه السلام) است. مرحوم دولابي مي فرمودند كه سجده بر تربت امام حسين(عليه السلام) انسان را آرام مي كند. خُلق محمدي عالم را معطر كرده است. پيامبر مي فرمود كه سجده هايتان را طولاني كنيد. تربت امام حسين(عليه السلام) باعث قبولي نماز مي شود و سجده بر تربت باعث آرامش انسان مي شود.

اميرالمومنين مي فرمايد: اگردرون شما آرام نيست خودت را شبيه خوش اخلاق ها بكن. يعني ظاهرت را آرام نشان بده و غضب را قورت بده . اگر شما حليم نيستيد با سختي مي توانيد خودتان را حليم نشان دهيد. انساني كه بداخلاق است نمازش بالا نمي رود.

انسان خوش اخلاق، اگر فقط واجباتش را انجام بدهد تمام ثواب هاي نماز شب و مستحبات را براي او مي نويسند. اگر اخلاق جامعه ي ما درست بشود همه ي مشكلات قضايي، سياسي، اجتماعي و ... حل مي شود. منشأ تمام فتنه ها بداخلاقي است .پيامبر براي اخلاق مبعوث شده است .

روايت داريم كه خوش اخلاقي رزق را زياد مي كند و باعث عافيت مي شود .پيامبر فرمود: خوش اخلاقي خير دنيا و آخرت را مي آورد. كسي كه غضب مي كند مالك عقلش نيست و شيطان فرمان او را بدست گرفته است . پس اگر حلم نداريد خودتان را وادار به حلم كنيد و اداي انسان هاي حليم را در بياوريد . كم است كسي كه خودش را شبيه به قومي بكند مگر اينكه جزو آنها بشود. روايت داريم :تشبه به هر قوم و دسته اي ما را شبيه آنها مي كند.


فرآوري : زهرا اجلال
بخش اخلاق و عرفان اسلامي تبيان

منابع :
بيانات حجت الاسلام عالي ، برنامه سمت خدا
دروس اخلاق حضرت آيت الله سيد ابوالحسن مهدوي
دسته ها : مذهبي
چهارشنبه هجدهم 11 1391 12:39
12مرحله سير و سلوك علامه بحر العلوم



اسلام اعظم، و آن عبارت از غلبه بر لشكر شهوت و آمال و آرزوهاى دور و دراز است كه بعد از فتح و ظفر، عوامل بيدار كننده برون بر عوامل انحرافى درون پيروز مى شود و اينجاست كه قلب، مركز انوار الهى و افاضات ربّانى مى گردد.


ارباب سير و سلوك و علما و دانشمندانى كه در اين راه گام برداشته و تعليمات قرآن و سنّت را راهنماى خويش قرار داده (نه صوفيانى كه تحت تأثير مكتبهاى التقاطى و غير اسلامى بوده اند) هر يك براى خود روشى را پيشنهاد كرده اند؛ يا به تعبير دقيقتر، مراحل و منزلگاههايى در نظر گرفته اند كه در ذيل به بخشى از آنها به صورت فشرده اشاره مى شود،

در اين كتاب كه به فقيه باهر و علاّمه ماهر «بحرالعلوم» نسبت داده شده است هر چند انتساب بعضى از بخشهاى آن به اين بزرگوار بعيد به نظر مى رسد ولى قسمتهايى از آن داراى اهمّيّت فوق العاده اى است براى سير و سلوك الى اللّه و پيمودن راه قرب به پروردگار عوالم چهارگانه و به تعبير ديگر، چهار منزلگاه مهم ذكر شده است:
1 ـ اسلام
2 ـ ايمان
3 ـ هجرت
4 ـ جهاد
و براى هر يك از اين عوالم چهارگانه سه مرحله ذكر شده است كه مجموعاً دوازده مرحله مى شود كه پس از طىّ آنها، سالك الى اللّه وارد عالم خلوص مى گردد، و اين مراحل دوازده گانه به شرح زير است:


منزل اوّل، اسلام اصغر است، و منظور از آن اظهار شهادتين و تصديق به آن در ظاهر و انجام وظائف دينى است.
منزل دوم، ايمان اصغر و آن عبارت از تصديق قلبى و اعتقاد باطنى به تمام معارف اسلامى است.
منزل سوم، اسلام اكبر است و آن عبارت است از تسليم در برابر تمام حقايق اسلام و اوامر و نواهى الهى.
منزل چهارم، ايمان اكبر است و آن عبارت از روح و معنى اسلام اكبر مى باشد كه از مرتبه اطاعت به مرتبه شوق و رضا و رغبت منتقل شود.
منزل پنجم، هجرت صغرى است، و آن انتقال از «دارالكفر» به «دارالاسلام» است مانند هجرت مسلمانان از مكّه كه در آن زمان كانون كفر بود به مدينه.
منزل ششم، هجرت كبرى است، و آن هجرت و دورى از اهل عصيان و گناه و از همنشينى با بدان و ظالمان و آلودگان است.
منزل هفتم، جهاد اكبر است، و آن عبارت از محاربه و ستيز با لشكر شيطان است با استمداد از لشكر رحمان كه لشكر عقل است.
 


حتّى به ظاهر شدن خارق عادت و اطّلاع بر علوم پنهانى و اسرار نهان انسان، و عبور بر ب و تش، و اطّلاع بر مسائل مربوط به ينده و مانند ن نمى توان اطمينان كرد كه صاحب چنين اعمالى مقام پيشرفته اى در سلوك راه حق دارد زيرا، اينها همه در مرتبه مكاشفه روحيّه حاصل مى شود، و از نجا تا سرحدّ وصول و كمال، راه بسيار است.


حتّى به ظاهر شدن خارق عادت و اطّلاع بر علوم پنهانى و اسرار نهان انسان، و عبور بر ب و تش، و اطّلاع بر مسائل مربوط به ينده و مانند ن نمى توان اطمينان كرد كه صاحب چنين اعمالى مقام پيشرفته اى در سلوك راه حق دارد زيرا، اينها همه در مرتبه مكاشفه روحيّه حاصل مى شود، و از نجا تا سرحدّ وصول و كمال، راه بسيار است.


بعد از فتح و ظفر، عوامل بيدار كننده برون بر عوامل انحرافى درون پيروز مى شود و اينجاست كه قلب، مركز انوار الهى و افاضات ربّانى مى گردد.
منزل دهم، ايمان اعظم است، و آن عبارت از مشاهده نيستى و فناى خود در برابر خداوند است، و مرحله دخول در عالم فَادْخُلى فى عِبادى وَادْخُلى جَنَّتى است كه در اين هنگام حقيقت عبوديّت و بندگى خدا ظاهر مى شود.
منزل يازدهم، هجرت عظمى است، و آن مهاجرت از وجود خود و به فراموشى سپردن آن، و سفر به عالم وجود مطلق، و توجّه كامل به ذات پاك خداست كه در جمله «وَادْخُلى جَنَّتى» خطاب به آن شده است.
منزل دوازدهم، جهاد اعظم است كه بعد از هجرت از خويشتن، متوسّل به ذات پاك خداوند مى شود تا تمام آثار خودبينى در او محو و نابود گردد و قدم در بساط توحيد مطلق نهد.
بعد از پيمودن اين عوالم دوازده گانه وارد عالم خلوص مى شود، و مصداق «بَلْ اَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقَوُنَ» مى گردد.(1)
در رساله سير و سلوك منسوب به علاّمه بحرالعلوم بعد از ذكر عوالم و منازل بالا به چگونگى طى نمودن اين راه پرمشقّت و پرافتخار پرداخته و بيست و پنج دستور براى وصول به اين مقاصد بالا و والا مى دهد كه آنها را بطور فشرده در ذيل مى آوريم:


سالك الى اللّه و رهرو راه قرب به پروردگار براى وصول به اين عوالم، بعد از آن كه اصول دين را از طرق معتبر شناخت و به فروع احكام دينى و اسلامى كاملا آشنا شد، بار سفر مى بندد و به راه مى افتد و با انجام دستورهاى بيست و پنجگانه زير به سوى مقصد همچنان پيش مى رود:


اوّل، ترك آداب و عادات و رسومى است كه انسان را از پيمودن راه باز مى دارد و غرق در آلودگيها مى كند.


دوم، عزم قاطع بر پيمودن راه، كه از هيچ چيز نترسد و با استمداد از لطف خدا ترديدى به خود راه ندهد.


سوم، رفق و مدارا، و آن اين كه در آنِ واحد امور زيادى را بر خود تحميل نكند مبادا دلسرد و متنفّر شود، و از پيمودن راه بازماند.


چهارم، وفا، و آن عبارت از اين است كه نسبت به آنچه توبه كرده وفادار بماند و به آن باز نگردد، و نسبت به آنچه استاد راه مى گويد وفادار بماند.



پنجم، ثبات و دوام است، به اين معنى كه برنامه هايى را كه انتخاب مى كند به صورت عادت مستمر در آيد تا بازگشتى در آن صورت نگيرد.



ششم، مراقبت است، و آن عبارت از توجّه به خويش در تمام احوال است كه تخّلفى صورت نگيرد.


هفتم، محاسبه است، كه در حديث «لَيْسَ مِنّا مَنْ لَمْ يُحاسِبْ نَفْسَهُ كُلَّ يَوْم كسى كه همه روز به حساب خويش نرسد از ما نيست!»(1) به آن اشاره شده است.



هشتم، مۆاخذه است، منظور از مۆاخذه اين است كه هر گاه مرتكب خطايى شد به خويشتن تنگ بگيرد و از اين راه خود را مجازات كند.


نهم، مسارعت است، يعنى به مقتضاى امر «وسارِعُوا اِلى مَغْفِرَة مِنْ رَبِّكُمْ»(2) كه در قرآن مجيد آمده در مسير حق شتاب كند، پيش از آن كه شيطان مجال وسوسه يابد.



دهم، ارادت است، و آن عبارت از اين است كه باطن خود را چنان خالص كند كه هيچ غِشّى در آن نباشد، و نسبت به صاحب شريعت و اوصياى معصوم او كاملا عشق ورزد.



يازدهم، ادب است، يعنى نسبت به ساحت قدس خداوند و رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) و جانشينان معصوم او شرط ادب نگاه دارد، و كمترين سخنى كه نشانه اعتراض باشد بر زبان نراند، و در تعظيم اين بزرگان بكوشد و حتّى در بيان حاجت از الفاظى كه نشانه امر و نهى است بپرهيزد.


دوازدهم، نيّت است، و آن عبارت است از خالص ساختن قصد در اين سير و حركت و جميع اعمال از براى خداوند متعال.


سيزدهم، صَمْت است، به معنى خاموشى و حفظ زبان از سخنان زائد و اكتفا به مقدار لازم.


چهاردهم، جوع و كم خوردن، كه از شروط مهمّه پيمودن اين راه است ولى نه تا آن حد كه باعث ضعف و ناتوانى گردد.


پانزدهم، خلوت است، و آن عبارت است از كناره گيرى از اهل عصيان و طالبين دنيا و صاحبان عقول ناقصه و به هنگام عبادات و توجّه به اذكار، دور از ازدحام و غوغا بودن.



شانزدهم، سَهَر و شب بيدارى (مخصوصاً بيدارى در آخر شب)، كه در آيات و روايات اسلامى كراراً به آن اشاره شده است.


هفدهم، دوام طهارت، يعنى هميشه با وضو بودن است كه نورانيّت خاصّى به باطن انسان مى دهد.


هيجدهم، تضرّع به درگاه خداوند ربّ العزّة است، كه هر چه بيشتر بتواند اظهار خضوع در پيشگاه پروردگار كند.


نوزدهم، پرهيز از خواسته هاى نفس (هر چند مباح باشد) تا آنجا كه در توان دارد.


بيستم، رازدارى و كتمان سرّ، كه از مهمترين شرايط است، كه اساتيد اين رشته به آن اصرار مى ورزيدند، و آن اين كه اعمال و برنامه هاى خويش را در اين راه مكتوم دارد (تا كوچكترين تظاهر و ريا در آن حاصل نشود) و اگر مكاشفاتى از عوالم غيب براى او دست داد آن را نيز پنهان دارد و به اين و آن بازگو نكند (تا گرفتار عجب و خودبينى نگردد).
بيست و يكم، داشتن مربّى و استاد است، اعم از استاد عام كه در كارهاى مربوط به سير و سلوك با ارشاد او پيش مى رود و استاد خاص كه آن رسول خدا(صلى الله عليه وآله) و امامان معصوم(عليهم السلام)مى باشد.
البتّه بايد سالك توجه داشته باشد كه اين، مرحله بسيار دقيق و باريكى است تا كسى را نيازمايد و از صلاحيّت علمى و دينى او آگاه نشود، در ارشادات به او تكيه نكند كه گاه شياطين در لباس استاد درآيند و گرگان ملبّس به لباس چوپان شوند و سالك را از راه منحرف سازند.


مرحوم علاّمه طباطبايى در اين زمينه مى گويد: كه حتّى به ظاهر شدن خارق عادت و اطّلاع بر علوم پنهانى و اسرار نهان انسان، و عبور بر آب و آتش، و اطّلاع بر مسائل مربوط به آينده و مانند آن نمى توان اطمينان كرد كه صاحب چنين اعمالى مقام پيشرفته اى در سلوك راه حق دارد زيرا، اينها همه در مرتبه مكاشفه روحيّه حاصل مى شود، و از آنجا تا سرحدّ وصول و كمال، راه بسيار است.
بيست و دوم،«ورد» است، و آن عبارت است از ذكرهاى زبانى كه راه را به روى سالك مى گشايد و او را براى گذشتن از گردنه هاى صعب العبور مسير الى اللّه يارى مى دهد.
بيست و سوم، نفى خواطرات است، و آن عبارت است از تسخير قلب خويشتن و حكومت بر آن، و تمركز فكر به گونه اى كه هيچ تصوّر و خاطره اى بر او وارد نشود مگر به اختيار و اذن آن و به تعبير ديگر، افكار پراكنده بى اختيار فكر او را به خود مشغول ندارد، و اين يكى از كارهاى مشكل است.
بيست و چهارم، فكر است، و منظور از آن، آن است كه سالك با انديشه عميق و فكر صحيح در آگاهى و معرفت بكوشد، و تمام تفكّر او مربوط به صفات و اسماء الهى و تجلّيات و افعال او بوده باشد.
بيست و پنجم، ذكر است، و منظور از آن، توجّه قلبى است به ذات پاك پروردگار نه ذكر با زبان كه به آن ورد گفته مى شود و به تعبير ديگر، منظور اين است كه تمام نظر خويش را به جمال پروردگار متوجّه سازد و از غير او چشم بپوشد.
اين بود خلاصه آنچه از سير و سلوك منسوب به علاّمه بحرالعلوم استفاده مى شود كه علاّمه طباطبائى نيز همين روش را با مختصر تفاوتى ـ مطابق آنچه در رساله «لبّ اللّباب» ـ آمده دنبال كرده است.



پي نوشت ها:
1. ارشاد القلوب ديلمى، باب 39.
2. آل عمران ـ 133.

فراوري: محمدي
بخش اخلاق و عرفان اسلامي تبيان


منبع : اخلاق در قرآن جلد 1 ،آيت الله مكارم شيرازي
چهارشنبه هجدهم 11 1391 11:7
علامه حسن زاده: ظهور اتفاق افتاده!!






در حالي كه برخي از ديرباوران هيچ دورنماي اميدواركننده اي را براي نزديكي ظهور نمي بينند بزرگاني مانند علامه حسن زاده آملي با بياناتي حكيمانه ، آنچنان ظهور را ملموس و در دسترس نشان مي دهند كه اميد و نيروي مضاعفي براي پيمودن اندك فاصله باقيمانده تا آن دوران طلائي در جامعه منتظر ايجاد مي نمايد



در حالي كه برخي از ديرباوران هيچ دورنماي اميدواركننده اي را براي نزديكي ظهور نمي بينند بزرگاني مانند علامه حسن زاده آملي با بياناتي حكيمانه ، آنچنان ظهور را ملموس و در دسترس نشان مي دهند كه اميد و نيروي مضاعفي براي پيمودن اندك فاصله باقيمانده تا آن دوران طلائي در جامعه منتظر ايجاد مي نمايد ، اين بيانات پرمغز و اميدوار كننده كه در سال ۸۰ و در جمع برخي از طلاب محقق و مشتاق ظهور ايراد شده است ، از چنان اهميت بالايي برخوردار است كه مي طلبد منتظران ظهور بارها و بارها با مطالعه ، پيرامون آن بينديشند...

« بسم الله الرحمن الرحيم »

اوائل روزهاي سال ۱۳۸۰ با جمعي از دوستـــان عازم شهر مقدس قـــم شديم در ايام حضور در قم با محقق بزرگواري آشنا شديم كه در مورد ظهور و نشانه هاي آن تحقيقات گسترده اي انجام داده بود و با استدلالهاي روائي جالب معتقد بود كه ظهور بسيار نزديك است نكات علمي سخنان ايشان، هر شنونده اي را به تفكر واميداشت و قضيه فراتر از يك ادعاي احساسي و بي بنيان بود تا اين كه در همان ايام توفيق، يارِ جمع دوستان شد و در صبح يك روز بهاري موفق به حضور در بيت علامه حسن زاده آملي (حفظه الله تعالي) شديم و از نزديك اين دانشمند گرانقدر را زيارت كرديم داستان چگونگي حضور در محضر ايشان و ساعتي كه در خدمت معظم له بوديم خود جرياني شيرين و درس آموز است كه وقت مستقلي براي بيان ميخواهد كه در اين مقاله مختصر نمي گنجد.

اما آنچه باعث شد آن جلسه براي اين حقير به ياد ماندني و سرنوشت ساز شود مطرح شدن ماجراي تحقيق برادر محققمان درمورد ماجراي ظهور ونشانه هاي آن بود آن طلبه فاضل به تفصيل موضوع را براي حضرت علامه شرح دادند و ايشان با ادب و حوصله مثال زدني به دقت به سخنان ايشان گوش دادند همه دوستان حاضر در جلسه لحظه شماري ميكردند تا عكس العمل علامه حسن زاده را در قبال مسائل مطرح شده مشاهده كنند بعد از پايان سخنان برادر بزرگوار، استاد لحظه اي تامل كردند و سپس با خنده شيرين و معنا داري به جمع نگاه كرده و با آن لهجه شيرين فرمودند خلاصه عرائض حضرات اين است كه ميخواهيد بفرماييد كه ظهور حضرت نزديك است؟ با تاييد دوستان ايشان فرمودند:

اگر بــــگويم ظــــهور اتفـــاق افتـــــاده چه؟

همه جا خورديم. اصلا انتظار چنين مطلبي را از ايشان نداشتيم همه مات و متحير اين سخن ايشان بوديم و نميدانستيم چه بگوييم؛

علامه كه متوجه تحير جمع شده بود با بياني حكيمانه اين گونه مطلب را توضيح دادند براي توضيح مطلب بايد مثالي بيان شود پرودگار متعال قواعد عالم ملكوت را نظير و شبيه قواعد عالم ملك قرار داده و عالم تكوين را منطبق با عالم تشريع خلق كرده تا بشر با پي بردن به اسرار و قواعد عالم ملك و تكوين، پي به اسرار ملكوت و تشريع ببرد و از اين هماهنگي و شباهت حكمتهايي استفاده كند يكي از اين قواعد مسلم و عمومي طبيعت، تدريجي بودن تحولات ميباشد في المثل حركت وضعي زمين و در پي آن طلوع و غروب خورشيد يك فرايند تدريجي است اگر خورشيد به يك باره در آسمان زندگي مادي و طبيعي طلوع يا غروب كند در روند حيات اختلال ايجاد ميشود و هيچ موجود زنده اي قادر به تطبيق خود با تغيير وضعيت نور در ميدان حيات نخواهد بود و نظم زندگي به هم مي ريزد.

خورشيد بايد به تدريج غروب و طلوع كند تا موجوداتِ تحت تاثير خورشيد بتوانند خود را با تغييرِ رخ داده تطبيق كرده و حيات به چرخه ي نظم خود ادامه دهد نظير همين اتفاق نيز در حيات معنوي و ملكوتي بشر، در حال، اتفاق افتاده است.

علامه بزرگوار در توضيح اين مطلب فرمودند :

امام معصوم، خورشيد آسمان حيات معنوي بشر است و طلوع و غروب ايشان در صحنه حيات بشر تابع قواعدي شبيه قواعد طبيعي خورشيد است اگر مقوله غيبت و ظهور حضرت بطور دفعي و بدون هيچ زمينه اي واقع شود، مسلما جوامع بشري تاب اين تحول شديد را نخواهد داشت.

بدين علت حكمت الهي مقتضي تدريجي بودن اين اتفاق عظيم است با بررسي تاريخ حيات با بركت حضرت در ميابيم كه اين اتفاق درمورد غيبت حضرت واقع شده است غير از اينكه حيات سه امام همام قبل از امام عصر(عج) تقريبا به حالت غيبت بوده و نوعي تمرين براي شيعيان براي زندگي مومنانه بدون ارتباط فيزيكي با امام بود.

غيبت حضرت به دو مرحله غيبت صغري و كبــــــري تقسيم ميشود مرحله غيبت صغري به مثابه آماده كردن مردم براي غيبت اصلي و طــــــولاني حضرت بوده است.

همين حكمت در دوران ظهور حضرت هم رعايت خواهد شد بشري كه در طول صد ها سال در دل ظلمت زندگيِ بدون حاكميت فرهنگ توحيـــــدي-ولايــــــي نشو و نما پيدا كرده ظرفيت تحمل ناگهاني نور وجودي كه به تعبير قرآن زمين را اشراق ميكند "اشرقت الارض بنور ربها..." را ندارد لذا بايد واسطه در اين بين وجود داشته باشد بدين معنا كه مجالي براي تجلي نور ايشان در وسعت هاي محدود بوجود آيد، كه مردم بتوانند خود را براي حضور آن مقام رفيع آماده كنند.

سپس آن عارف روشن ضمير تاملي كرده و با قاطعيت، جملاتي فرمودند كه باعث شد جمع حاضر به وجد آمده و طوفاني از شادي و سرور در دل و جان حضار پديد آيد؛

و آن از اين قرار بود :

قرائن و شواهد نشان مي دهد انقــــلاب اســـلامي و نــــظام مقـــــدس جمهـــــوري اســـــلامي ايران ظهور صغراي حضرت بقيه الله الاعظم و بين الطلوعين حكومت جهاني امام زمان ارواحنا فداه مي باشد.


آنگاه اين مژده بزرگ را بيان مثال هايي شرح دادند ايشان فرمودند:
مثلا اين مراسمات عبادي و معنوي را ببينيد ، روزي در همين شهر قم، اگر چند طلبه بصورت انفرادي و با هزينه شخصي چند روزي اعتكاف ميكردند، ميگفتيم الحمد الله معنويت در حوزه پيشرفت كرده ولي اكنون ميبينيم چند هفته قبل از ايام اعتكاف شاهد جواناني هستيم كه چندين شبانه روز و در سخت ترين شرايط و با كم ترين امكانات در مساجد و حرمها معتكف ميشوند و عمده هدف خود را خود سازي براي آمادگي ظهور اعلام ميكنند مگر در ايام رژيم گذشته عموم مردم از معارف اهل بيت و ادعيه ايشان اينقدر اطلاع داشتند!؟

در روز عرفه در غير صحراي عرفه شايد خواصي پيدا ميشدند كه دعاي عرفه سيد الشهدا را با آن مضامين بلند و عرشي را قرائت ميكردند؛ اما اكنون چه؟ از ظهر تا عصر عرفه، مساجد ، حرمها و خيابانهاي اطراف و رسانه ها بسيج مي شوند تا ميليونها انسان اعم از نوجوان و جوان و پير و زن و مرد و عامي و عالم در كنار هم نشسته و با ناله و تضرع، اين دعاي به اين حجم را قرائت مي كنند ،



اينها فرج امام زمان نيست، پس چيست؟

زماني بر اين ملت گذشت كه حتي در ميان خواص كمتر كسي پيدا ميشد كه بتواند قرآن را از روي مصحف، به درستي قرائت كند تا چه رسد به درك معاني و معارف قرآن.

اما اكنون ميبينيم كه درسراسر كشور دهها هزار حافظ و قاري قرآن تربيت شده اند كه بدنبال درك حقائق قرآن و عمل به آنها هستند ،
آيا اينها جلوه هاي ظهور نيست؟

This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 1083x302 and weights 52KB.

نمـــاز جمـــعه ها، راهپيـــمايي ها، جهـــادها و شهــــادت ها، احيـــاء مهـــديه ها و جمـــكران، اقـــــبال مردم به دعـــــاي ندبــــه و... همه و همه نشان از يك خيزش عظيم و تحولي بي سابقه در تاريخ تشيع و همه جلوه هايي از ظهور صغري است.
ظهـــــور برنــــامه اي، شخصيـــــتي و حقــــوقي حضرت مهـــــــدي موعـــــود(عج) بوده و ظهــور جهاني و اصلي حضرت، ظهـــور شخصي و حقيـــقي ايشــان ميباشد هر كس هر كاري ميخواهد در دوران ظهور انجام دهد الان شروع كند چون وقتش فرا رسيده و زمينه اش از هر جهت آماده است.
راوي : حجت الاسلام حسين نژاد
منبع: پايگاه فرهنگي و اطلاع رساني صاحب الزمان عج



....



...

دوشنبه شانزدهم 11 1391 18:45

سخن‌چيني نوعي سخن بي‌اساس يا شايعه‌اي است كه دربارهٔ مسائل شخصي يا خصوصي ديگران گفته مي‌شود.








از گناهاني كه كبيره بودنش، به واسطه وعده عذاب در قرآن و اخبار مسلم شده، سخن چيني(نميمه) است. خداوند در سوره مباركه رعد مي‌فرمايد: "و كساني كه قطع مي‌كنند آنچه را خداوند امر به وصل آن فرموده و در زمين فساد مي‌كنند، براي ايشان است دوري از رحمت خداوند و برايشان بدي سراي آخرت است يعني عذاب اخروي".

امام صادق(ع) سخن چيني را نوعي جادوگري مي‌دانند و مي‌فرمايند: "سخن چيني از بزرگترين جادوهاست، (زيرا) با سخن‏‌چيني ميان دوستان جدايي افكنده مي‏‌شود، ياران يكدل را با هم دشمن مي‏‌كند، به واسطه آن خون‏‌ها ريخته مي‏‌شود، خانه‏‌ها ويران مي‏‌گردد و پرده‏‌ها دريده مي‏‌شود.

آدمِ سخن‏‌چين، بدترين كسي است كه روي زمين گام برمي‏‌دارد1".

امام علي(ع) درباره اين‌كه سخن چيني چه جايگاهي دارد؟ مي‌فرمايند: "بدترين راست، سخن‏‌چيني است2".

آن‌حضرت همچنين پيامد سخن‌چيني را اينگونه معرفي مي‌كنند: "بپرهيز از سخن‏‌چيني كه آن تخم كينه مي‏‌افشاند و از خدا و مردم دور مي‏‌گرداند3".

رسول خدا(ص) نيز دراين باره در حديثي فرمودند: "كسي از شما حق ندارد از هيچ يك از يارانم چيزي به من بگويد؛ زيرا دوست دارم در حالي كه چيزي از شما در دلم نيست به سويتان بيايم4".






پي نوشت:
1- بحارالأنوار: 63 / 21 / 14 منتخب ميزان‌الحكمة: 570
2- غررالحكم: 2939 منتخب ميزان‌الحكمة: 570
3- غررالحكم: 2663 منتخب ميزان‌الحكمة: 570
4- مكارم‌الاخلاق، ص 17

منبع: خبرگزاري ايسنا

..

//.

../

دسته ها : مذهبي
يکشنبه پانزدهم 11 1391 23:18

مسئول گنجينه تاريخ مشهد موزه آستان قدس رضوي با اعلام اين مطلب اظهارداشت: بمنظور جلوه و چشم انداز بهتر و نيز سهولت و وضوح بيشتر در رويت سنگاب نفيس و زيباي خوارزمشاهي توسط بازديدكنندگان و علاقمندان به آثار نفيس تاريخي ، اين اثر۸۰۰ ساله فرهنگي و هنري از محل خود دريكي از ويترين هاي موزه تاريخ مشهد خارج و به تالار ورودي موزه مركزي حرم مطهررضوي انتقال يافت .

 



مجيد مهردوست خاطرنشان كرد: با جابجايي اين اثر فوق العاده نفيس، استقبال علاقمندان و ازدحام بازديدكنندگان در اطراف اين اثر چشم نواز روبرو شده است. وي با بيان اينكه سنگاب خوارزمشاهي يكي ازنفيس ترين و قديمي ترين اشياي فرهنگي وهنري درموزه آستان قدس رضوي است وقدمت آن به قرن ششم هجري قمري بازمي گردد افزود: واژه ي« سنگاب» اسم مركب و به معني ظرف و دوستكامي بزرگ است كه از سنگ يكپارچه تراشيده شده وبا ظرفيت مقدارزيادي آب در زمان هاي قديم براي وضو يا آشاميدن در مكان هاي عمومي همچون مساجد ، تكايا وبازارها كه دسترسي به آب شرب نبوده مورد استفاده قرار مي گرفته است. مهردوست با ذكر اين كه سنگاب در زمان هاي قديم به عنوان آبخوري كام تشنه زائران حرم ملكوتي حضرت رضا(ع) را سيراب مي ساخته افزود: اين سنگاب ۱۱۰ سانتي مترارتفاع و بيش از ۱۷۰۰ كيلوگرم وزن دارد.

مجيد مهردوست با اعلام اين كه وضعيت ظاهري اين سنگ نشان مي دهد كه هنرمند سنگ تراش، آن را از يك قطعه سنگ يكپارچه و سياهرنگ (هركاره) ساخته افزود: بدنة اين سنگاب، كروي و قطر دهانة داخلي آن ۵/۱۰۶ سانتيمتر مي باشد.

وي تصريح كرد: ضخامت بدنه سنگاب خوارزمشاهي در ناحية لبه ۵/۱۴ سانتيمتر و روي آن ۱۶ نيم دايره براي قرار دادن ظرفهاي آب خوري تراشيده شده و سوراخهايي روي بدنه وجود دارد كه نشانگر برداشت آب در ارتفاع هاي متفاوت بوده و سوراخي در كف آن جهت خروج باقي ماندة آب تعبيه شده و روي بدنه آن نيز با كتيبه ها و نقوش گياهي و هندسي زيبا حجاري و تزيين شده است.
مجيد مهردوست اضافه كرد: اين ظرف داراي تاريخهاي ۵۹۷ و ۶۱۰ هجري مي باشد كه با بررسي نوع خط و متن كتيبه ها و وقايع تاريخي اين دوره مشخص مي شود كه كار ساخت سنگاب در اين سال به سفارش محمد بن حيدر موسوي شروع شده و رديف اوّل كتيبه هاي فوقاني شامل احاديث و ماده تاريخ آن (۵۹۷ ق.) در رديف دوّم، نيز در همين زمان توسط محمد واحمد سنگتراش حجاري شده است، اما پس از آن در حد فاصل سالهاي پس از ۶۰۰ هجري توسط محمد بن احمد دو باره بر روي آن كار شده و در تاريخ ۶۱۰ هجري اتمام يافته است و در اين زمان به منظور تعظيم و تكريم سلطان محمد خوارزمشاه و وزيرش محمد بن مسعود از اين دو نيز با احترام خاص و القاب متعدد دركتيبه هاي اين اثرفرهنگي وهنري نام برده شده است.
گفتني است موزه آستان قدس رضوي با برخورداري از گنجينه هاي نفايس قرآني، هداياي مقام معظم رهبري، فرش ومنسوجات، تاريخ مشهد، مردم شناسي، تمبر،سكه واسكناس، ظروف، سلاح ،نجوم وساعت ،آبزيان وگنجينه هنرهاي تجسمي ازغني ترين وديدني ترين موزه هاي كشور، منطقه و جهان اسلام بشمار مي آيد.


منبع: روابط عمومي واموربين الملل سازمان كتابخانه ها، موزه ها و مركز اسناد آستان قدس رضوي

..

.../

/

دسته ها : مذهبي
يکشنبه پانزدهم 11 1391 23:5
كسي كه عرفا نظيرش را نديدند!





آن بزرگوار، فقيهي عارف و عالمي عامل بود كه بزرگان درباره مقامات علمي و معنوي اش، مطالب عجيبي نگاشته اند.



آخوند ملا حسينقلي همداني، فقيهي عارف و عالمي عامل بود كه بزرگان درباره مقامات علمي و معنوي اش، مطالب عجيبي نگاشته اند؛ مثلا شاگرد مبرزش ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي مي نويسد:

«در مراتب ياد شده [يعني، طول سجود و عبادت و ... ] كسي را نظير او نديدم.»


شيخ آقا بزرگ تهراني درباره اش گويد:
«او در علم اخلاق وزنه عظيمي است كه به وصف نيايد. مدت ها گذشت و زمانه به سان او در علم اخلاق و تهذيب نفوس نديد و اين فن بدو ختم شد و پس از وي نظيرش به وجود نيامد.»


علامه سيد حسن صدر (ره) در تكمله امل الآمل گويد:
«او دائم المراقبه بود؛ به طوري كه چه بسا در اثناي درس از ترس اين كه مبادا از خداوند سبحان غافل شود، ساكت مي شد. وي شيوه اي همانند ابن طاووس داشت و بر اثر مجاهدت ها و رياضت هايش، انوار ملكوت بر او تابيدن گرفت.


علامه طباطبايي گويد: گروهي، دسته جمعي توطئه كردند و روش الهي و توحيدي مرحوم آخوند را به باد انتقاد گرفتند و در عريضه اي به مرحوم شيباني – در هنگامي كه مرحوم شيباني رياست داشت و رئيس وقت شمرده مي شده- نوشتند كه ملا حسينقلي همداني، روش صوفيانه در پيش گرفته است.


مرحوم شيباني نامه را مطالعه كرد و زير آن نوشت: «كاش خداوند مرا مثل آخوند، صوفي قرار بدهد.» با اين جمله آن عالم بزرگ، كار تمام شد و دسيسه هاي آنان همه بر باد رفت.

پي نوشت:

عرفان و عبادت، ص ۱۰۲.

منبع: افكار نيوز/عقيق

.../

///.

دسته ها : مذهبي
يکشنبه پانزدهم 11 1391 22:49






علامه طباطبايي در كتاب ارزشمند «الميزان»، هدف از خلفت حضرت آدم را «زندگي او بر روي زمين» تفسير كرده است. در ادامه علت هبوط حضرت آدم و حوا و همچنين مكان زندگي آن ها برروي زمين را بخوانيد.









آنچه از آيات قرآن در سوره هاي بقره، اعراف و طه در بيان داستان خلقت حضرت آدم (ع) برمي آيد اين است كه: آدم (ع) در اصل و در آغاز براي اين خلق شده بود كه در زمين زندگي كند و نيز در زمين بميرد، منتهي راه زميني شدن آدم (ع) همين بوده كه نخست در بهشت منزل گيرد، و برتريش بر ملائكه، و لياقتش براي خلافت اثبات شود، و سپس ملائكه مأمور به سجده براي او شوند، و آنگاه در بهشت منزلش دهند و از نزديكي به آن درخت نهيش كنند و او (به تحريك ابليس) از آن بخورد و در نتيجه عورتش ظاهر گردد و در آخر به زمين هبوط كنند.
از مجموع آيات و سياق آنها برمي آيد كه: آخرين عامل و علتي كه باعث زميني شدن آن دو شد همان مسئله ظاهر شدن عيب آ ندو بود، و عيب نامبرده هم به قرينه اين آيه (... بر آن شدند كه از برگهاي بهشت بر خود بپوشانند) همان عورت آن دو بوده، و معلوم است كه اين دو عضو مظهر همه تمايلات حيواني است چون مستلزم غذا خوردن و نمو نيز هستند. ابليس نيز جز اين هدفي نداشته كه به هر وسيله شده، عيب آن دو را ظاهر سازد.
پس معلوم مي شود كه علت بيرون شدن از بهشت و زميني شدن حضرت آدم و حوا "عليهما السلام" آن خطيئه نبود. بلكه آدم و حوا (ع) از آغاز براي زندگي زميني آفريده شده بودند و ارتكاب آن خطيئه فقط سبب ظاهر گشتن عيب آنان گرديد كه به وسيله وسوسه شيطان لعين صورت گرفته است.[1]
لغت شناسان در اصل كلمه«آدم»اختلاف نظردارند. برخي آن را واژه عبري و گرفته شده از«اَدم و اَدمه»به معني زمين يا خاك سطح زمين، و برخي آن را سرياني به معناي ساخته شده از خاك،دانسته اند.
راغب اصفهاني چهار وجه براي نام گذاري آدم ذكر نموده است:
1ـجسم او از خاك روي زمين است.
2ـ گندمگون.
3ـ از تركيب و عناصر و نيروهاي گوناگون آفريده شده است.
4ـ بر اثر روح خدائي كه در او دميده شده نيكو گرديده است.
بيشتر مفسران وجه نامگذاري آدم را با استناد به احاديث آفريده شدن او از خاك روي زمين ذكر كرده و آن را عـَـلـَـم دانسته اند.[2]
با توجه به مقدمه گفته شده حال اين سوال مطرح است كه حضرت آدم و حوا كه براي زندگي بر روي زمين خلق شده اند، پس از هبوط به زمين، در كجا ساكن شدند؟
بعضي از روايات اشاره دارد كه پس از هبوط حضرت آدم و حوا از بهشت به زمين، هر دو در مكه فرود آمدند. حضرت آدم بر كوه صفا و حضرت حوا بر كوه مروه فرود آمدند؛ همان دو كوهي كه حاجيان هفت بار بين آن ها مي روند و باز مي گردند.
مرحوم علامه طباطبايي در اين باره مي گويد: «كوه صفا را از آن جهت به اين نام خوانده اند كه صفي الله، يعني برگزيده خدا (حضرت آدم) بر آن فرود آمد و كوه مروه را از آن رو به اين نام ناميده اند كه مراة، يعني زن (همسر حضرت آدم) بر آن فرود آمد.[3]

پي نوشت ها:
[1].ترجمه الميزان، ج 1، ص 117 – 195.
[2].دائره المعارف قرآن كريم، واژه آدم، ج 1 ص 125- 124.
[3].الميزان، ج 1ص 39.


منبع: خبرآنلاين
دسته ها : مذهبي
يکشنبه پانزدهم 11 1391 22:30
افراد بسياري هستند كه اعتقاد به دين و آييني غير از اسلام و تشيع دارند كه مورد لطف خداوند قرار مي گيرند و چشمشان به حقيقت مذهب حقه تشيع روشن شده و شيعه مي گردند.

چندي پيش "مهري هدهدي" از تبيان با يكي از مستبصرين (افرادي كه به مذهب تشيع راه يافتند) گفتگويي انجام داده كه خواندن آن خالي از لطف نيست.



لطفا خودتان را معرفي كرده و نحوه شيعه شدنتان را بفرماييد.

سلمان حدادي هستم، سال 1361 در شهرستان سنندج به دنيا آمدم. پدرم به مادرم گفت: اسم مذهبي روي فرزندمان بگذار . مادرم كه متولد سوريه و شيعه مذهب است، و خيلي محبت اميرالمومنين در دلش بود و هست، اسمم را سلمان گذاشت.

با اين اسم بزرگ شدم در حالي كه از اسمم متنفر بودم و احساس شرمندگي مي كردم.چون تبليغات مسموم زيادي از شيعيان برايم شده بود. و از اينكه مادرم هم شيعه است احساس بسيار بدي داشتم و برايم كسر شأن بود كه مادرم شيعه است. با تشويق پدرم در دوران راهنمايي، در كنار درس هاي مدرسه، تحصيل دروس حوزوي را هم شروع كردم و ادامه دادم. بعد از اتمام دبيرستان، 3 سال دوره ي تكميلي حوزه را به زاهدان و مسجد مكي رفتم و پس از مولوي شدن، 4 ماه هم به رايوند پاكستان، براي آموزش يك دوره كامل نحوه ي تبليغ و جذب رفتم. پس از برگشت از پاكستان، امتحان كنكور دادم و در دانشگاه كرمانشاه در رشته استخراج معدن قبول شدم. در پاكستان به طور تخصصي در 20 جلسه ياد مي دادند كه چگونه فردي را در عرض 5 دقيقه به وهابيت جذب كنيم اين آموزش را نزد آقايي به نام ابراهيم نژاد مي ديديم.


دسته ها : مذهبي
يکشنبه پانزدهم 11 1391 22:12

...

از جمله گناهان كبيره اي كه در جامعه ما ديده مي شود و در دين اسلام بر مرتكبين آنها وعده آتش دوزخ داده شده مي توان به: شرك به خدا ، نا اميدي از رحمت خدا ، قتل مومن ، تهمت ، خوردن مال يتيم ، فرار از جنگ ، خوردن ربا ، زنا ، قسم ناحق ، خيانت ، شهادت دروغ و كتمانش ، شراب خواري و ترك نماز ، نقض عهد و قطع رحم اشاره كرد.



علماي ديني بر اين عقيده اند كه هر گناهي ( كبيره ، صغيره) از انجايي كه مخالف با فرمان خداوند است به خودي خود گناهي بزرگ محسوب مي شوند و مقياس كوچك و بزرگ بودن گناه اين نيست كه آن را نسبت به ساحت مقدّس خداوند بسنجيم، زيرا براساس اين سنجش، همه گناهان كبيره هستند.

تقسيم گناهان بر اساس سنجش يك دسته از گناهان نسبت به دسته ديگر است. شاخص ترين راه شناسايي گناه در ميان دانشمندان اسلامي اين است كه هر گناهي كه در برابر ارتكاب آن وعده عذاب در قرآن داده شده باشد، گناه كبيره است.


از جمله گناهان كبيره اي كه در جامعه ما ديده مي شود و در دين اسلام بر مرتكبين آنها وعده آتش دوزخ داده شده مي توان به: شرك به خدا ، نا اميدي از رحمت خدا ، قتل مومن ، تهمت ، خوردن مال يتيم ، فرار از جنگ ، خوردن ربا ، زنا ، قسم ناحق ، خيانت ، شهادت دروغ و كتمانش ، شراب خواري و ترك نماز ، نقض عهد و قطع رحم اشاره كرد.

قرآن مجيد نيز به عنوان سرچشمه تقسيم گناهان كبيره و صغيره مي فرمايد: اگر از گناهان كبيره بپرهيزيد، از گناهان كوچك شما در مي‏گذريم.

اكنون مي خواهيم بدانيم؛ فردي كه درعمل گناه كبيره انجام مي دهد مورد شفاعت قرار خواهد گرفت!؟

حجت الاسلام والمسلمين عالي در يكي از سخنراني هاي خود در رابطه با شفاعت فرد عمل كننده به گناهان كبيره گفت:

" يه روز يكي از ياران امام كاظم (ع) سوالي در مورد شفاعت گناهكار پرسيد و امام فرمود: گناهكار دو جور است: گناهكاري كه از گناه خوشش نمي آيد و گناه با ذات او همجنسي ندارد،اين نشانه ي اين است كه ذات او پاك است و از طينت اهل بيت است .يعني گناهان آنها از عمق ذات نيست.

مومن كسي است كه از گناه اجتناب مي كند و از گناه خوشش نمي آيد. اين فرد مثل الماسي است كه در لجن افتاده است .

وي در ادامه سخنانش گفت: در روايتي آمده است كه محبت اميرالمومنين نوري در ذات انسان است كه گناه را پس مي زند و نمي گذارد گناه وارد عمق جان او بشود. اين فرد با شستشويي در دنيا پاك مي شود. اين فرد مي تواند مورد رضايت خدا باشد.

يك روز از امام علي (ع) پرسيدند كه آيا شيعه ي شما گناه هم مي كند ؟ امام فرمود : بله، پرسيدند كه مي توان به آنها فاسق گفت ؟ امام فرمود: مي توان به آنها فاسق العمل و طيب الروح گفت.

امام سجاد (ع) در دعاي ابوحمزه مي فرمايد : خدايا من گناه تو را كردم و تو جبران كننده هستي ، من كسي هستم كه بر آقاي خودش جرات ورزيدم و گناه كردم ، خدايا اگر گناه كردم نخواستم با تو دشمني كنم و هواي نفس بر من غالب شد و مي دانم اشتباه كردم.

رسول تُرك در عيد نوروز به كربلا مي رفت . او مي گفت كه من در طول سال روسياه هستم و آخر سال به كربلا مي آيم تا بشفاعت امام حسين (ع) رو سفيد بشوم و برگردم. در ادامه امام فرمود: عده اي هستند كه از گناه كردن خوششان مي آيد و آنها مورد رضايت خدا نيستند.

وي در پايان سخنانش با اشاره به سوره مدثر گفت: در قيامت بهشتيان از جهنميان مي پرسند كه چه چيزي باعث شد كه به جهنم برويد ؟ آنها گفتند : ما جزو نمازگران نبوديم ،به مساكين كاري نداشتيم ، غرق در دنيا بوديم و تكذيب قيامت را مي كرديم. شفاعت شامل اين افراد نمي شود.

كساني هستند كه نماز را كوچك مي شمارند و نماز نمي خوانند. عده اي نيز هستند كه نماز نمي خوانند ولي اگر در جايي بفهمند كه آنها نماز نمي خوانند، خجالت مي كشند. ممكن است شفاعت به اين افراد دير برسد. پس بين كسي كه نماز نمي خواند و شرمنده است با كسي كه نماز نمي خواند و به آن اهميت نمي دهد فرق مي كند."

در آخر به ذكر حديثي از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در اين رابطه مي پردازيم. ايشان مي فرمايند :هر پيامبرى ، شفاعتى مى كند و من شفاعت خود را براى اهل گناهان كبيره امّت خود در روز قيامت ، نگه داشته ام .


باشگاه خبرنگاران جوان

...

..

دسته ها : مذهبي
يکشنبه پانزدهم 11 1391 22:6
 


عقيق: اين چهار درب از نذورات مردمي مردم ولايتمدار شهرستان گراش، كاركنان محترم دانشگاه علوم پزشكي فارس، مردم عزيز استهبانات و بوانات و همچنين مردم شهرستان زرقان به همراه مردم استان چهارمحال و بختياري ساخته شده است و همزمان با هفته وحدت طي 10 روز كار در حرم مطهر علوي نصب و با عشق تحويل توليت محترم آستان شد.





//

دسته ها : مذهبي
يکشنبه پانزدهم 11 1391 21:39


در پاسخ به شبهه ي اينكه " شيعيان، رواياتى درباره على بن ابى طالب نقل مى كنند كه همگى غلوّ است، مانند «على هو الصراط المستقيم» و «على بن أبى طالب حجّتى على خلقى»

در پاسخ به اين پرسش در پايگاه اطلاع رساني حضرت آيت الله سبحاني آمده است: .






پاسخ
درگذشته يادآور شديم، غلوّ تجاوز از حدّ و اندازه است. شيعيان، درباره اميرمؤمنان على بن ابى طالب(عليه السلام) ، جز آنچه كه در قرآن درباره او آمده و يا روايات متواتر يا متضافر، آن را تأييد كرده، چيزى نمى گويند.
كافى است كه بدانيم احمد بن حنبل مى گويد: روايات صحيحى كه در حق على(عليه السلام) وارد شده در حق هيچ يك از صحابه نيامده است. [243]
على(عليه السلام) نخستين كسى است كه به پيامبر (صلى الله عليه وآله) ايمان آورد و نخستين كسى است كه در تمام غزوات، جز غزوه تبوك در ركاب پيامبر(صلى الله عليه وآله) جانفشانى كرد. على(عليه السلام) آن انسانى است كه پيامبر او را دروازه دانش خود خواند و گفت: «أنا مدينة العلم وعلىٌّ بابها» ، على(عليه السلام) نخستين و آخرين فردى است كه نسل رسول خدا از طريق او و همسرش فاطمه(عليها السلام) ادامه يافته است. على(عليه السلام) تنها انسانى است كه همه صحابه به او رجوع كرده و از او علم مى آموختند و او به احدى مراجعه نكرده است.
اين رشته از فضايل چيزى نيست كه كسى آنها را منكر شود. لجوج ترين افراد مانند ابن تيميه نيز كه دشمنى على(عليه السلام) را در دل دارد، نسبت به برخى از فضائل اذعان كرده اند.
و امّا اينك دو مطلبى كه دستاويز طراح شبهه شده، درباره آنها سخن بگوييم:
1. در تفسير( اهدنا الصراط المستقيم ) آمده است كه مقصود از صراط مستقيم اميرمؤمنان على بن ابى طالب(عليه السلام) است. [244]
مسلّماً اين از قبيل تطبيق يك مفهوم كلى بر مصداق است. على مظهر صراط مستقيم و قبل از او پيامبر گرامى مظهر آشكار «صراط مستقيم» است. در حقيقت، پيامبر و على(عليهما السلام) و ديگر اوصيا و اوليا، اسوه ها و الگوهايى براى صراط مستقيم هستند. مردم براى شناسايى راه درست از غير آن، بايد به زندگانى اين انسان هاى وارسته بنگرند كه راه و روش آنها تجلى گاه صراط مستقيم است. امروز يكى از راه هاى اصلاح جامعه، ارائه اسوه ها و نمونه هاست تا مردم، از نزديك ببينند و مثل آنان عمل كنند. با توجه به اين حقايق، كجاى اين، غلوّ است؟
قرآن در آيه اى ديگر نمونه هاى بيشترى را براى صراط مستقيم معرفى مى كند و مى فرمايد:
( من يطع الله والرسول فأُولئك مع الذين أنعم الله عليهم من النبييين والصديقين والشهداء والصالحين وحسن أولئك رفيقاً ). [245]
«هر كس از خدا و پيامبر فرمان برد، با كسانى خواهد بود كه خداوند بر آنان نعمت بخشيده از جمله پيامبران و پذيرندگان آنها و شهيدان و شايستگان، آنان دوستان خوبى هستند».
بنابراين، اين نوع تفسير كه در روايات فريقين فراوان است، از قبيل «جرى» و تطبيق كلى بر فرد است.
و امّا فقره دوم كه «على بن ابى طالب حجّتى على خلقى و ديّان دينى» [246] اين روايت كه در مصادر متعدد شيعه نقل شده است، كوچك ترين غلو در آن نيست. على(عليه السلام) به حكم حديث غدير، و ثقلين، خليفه رسول خدا و جانشين بر حق اوست.


[244] . مجمع البيان، ج1، ص 31.
[245] . نساء/ 69.
[246] . امالى صدوق، ج1، ص 637; عيون اخبار الرضا، ج1، ص 61.


منبع: شفقنا و عقيق

دسته ها : مذهبي
شنبه جهاردهم 11 1391 14:12
دومين بانوي نظام هستي را بشناسيد






حجت‌الاسلام محسن اديب بهروز _عضو هيأت علمي دانشگاه علوم پزشكي تهران_ در خصوص مقام و منزلت حضرت خديجه(س) اظهار داشت: برخي از دوستان و محققان ما وقتي آيين و مذهب خانواده پيامبر(ص) و حضرت خديجه(س) را مطرح مي‌كنند، مي‌گويند كه آنها جزو «حنفا» يعني پيروان حضرت اسماعيل(ع) بودند كه از تحريف مصون مانده است و در واقع، تنها آييني كه خالص به جناب عبدالمطلب رسيده بود آيين جدش حضرت ابراهيم(ع) بود كه آييني محفوظ از تغيير و تحريف بود. بنابراين اگر ما بپذيريم كه اگر آنها موحد بودند بايد گفت آييني كه داشتند آيين حضرت ابراهيم (ع) بوده، نه آيين تحريف شده حضرت عيسي(ع).




وي با اشاره به شخصيت قرآني حضرت خديجه(س) عنوان كرد: تفاسير اهل سنت و شيعه در ذيل تفسير آيه 42 سوره آل عمران «وَإِذْ قَالَتِ الْمَلاَئِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاء الْعَالَمِينَ» آورده‌اند كه خطاب اين آيه فقط شامل حال حضرت مريم (س) نمي‌شود بلكه بر اساس تصريح پيامبر (ص) در روايت‌هاي متواتر، سه خانم ديگر از جمله حضرت زهرا (س)، حضرت خديجه(س) و حضرت آسيه نيز از مصاديق اين آيه به شمار مي‌روند و حضرت خديجه (س) بعد از دختر بزرگوارش، دومين مقام نظام هستي را در ميان خانم‌ها داشته و دربالاترين مرتبه كمال بعد از وجود مطهر حضرت زهرا(س) قرار دارند.
....

منبع: فارس
دسته ها : مذهبي
شنبه جهاردهم 11 1391 11:16

تو به سوي ما مي آيي!

عصر روز تاسوعا عمر سعد لشگر خود را فراخواند و پيش از غروب آفتاب به خيام امام حسين(ع) حمله نمود. امام كه در جلوي خيمه‌شان نشسته و دو زانو را دربند شمشير قرار داده بودند و در اثر خستگي خوابشان برده بود، ولي خواهرشان حضرت زينب(س) بيدار بودند، از اين ماجرا آگاه گشتند، به نحوي كه در كتاب چهره درخشان حسين بن علي(ع) نقل است: حضرت زينب صداي حمله سپاه را از نزديك مي‌شنود و با ملايمت به برادر نزديك شده و مي‌گويد: برادر بانگ و فرياد نزديك مي‌شود آيا نمي شنويد؟ امام سر برمي دارند و مي‌گويند: جدم رسول خدا (ص) را در خواب ديدم، به فرمود: تو نزد ما مي‌آيي!

خواهر بزرگوارشان سيلي به صورت خود نواختند و فرمودند: اي واي! اي واي! و امام فرمودند: خواهر بزرگوارم واي بر تو نباشد و آرام باشد، زيرا اين حق است.

دسته ها : مذهبي
شنبه جهاردهم 11 1391 11:10

....چشمه‌اي كه بدست امام حسين (ع) نمايان شد

در روضة الشهدا اين گونه نقل شده است كه در روز هشتم محرم بود كه در لشگرگاه امام حسين (ع) آبي پيدا نمي‌شد و تمامي لشگر و اطفال به تشنگي مبتلا شده بودند و فرياد العطش العطش سر مي‌دادند. امام حسين(ع) پس از ديدن اين وضعيت برخاستند و به موضعي تشريف بردند و فرمودند: اين موضع را بكنيد.

زماني كه كندند، چشمه آبي زلال و شيرين پديدار گشت و همه لشگر از آب خوردند و اسبان خود را نيز سيراب كردند و پس از آن فوراً آن چشمه ناپديد شد و هر چه جستجو كردند از آن اثري نديدند!

 

...

..

دسته ها : مذهبي
شنبه جهاردهم 11 1391 11:1
عكس‌العمل شيطان پس از شهادت امام‌حسين عليه السلام



يكي از مسائل بسيار خواندني كه در كشمكش حركت و قيام امام حسين عليه السلام به وقوع پيوسته معجزاتي است كه از حضرت سيدالشهدا عليه السلام بسيار ديده شده ، خواه زمان حركت از مدينه خواه حتي پس از شهادت!

حضرت سيدالشهدا عليه السلام كه از هر نظر به شهادت خود آگاه بودند و هنگامي كه مي‌خواستند از مدينه حركت كنند، ام سلمه همسر پيامبر(ص) به خدمت ايشان رسيد و عرض كرد: اي نور ديده من، مرا اندوهناك مكن در بيرون رفتن از مدينه بسوي عراق، چون من از جدت رسول خدا(ص) شنيدم كه مي‌فرمودند: فرزند دلبند من حسين، در عراق، در زميني كه آنرا كربلا مي‌گويند به تيغ ظلم و جفا كشته مي‌شود.

سپس آن حضرت فرمودند: اي مادر، مي‌دانم كه شهيد خواهم شد و چاره‌اي جز رفتن ندارم و به فرموده خدا عمل مي‌كنم.

و چنانچه كه در كتب مدينه المعاجز و ملحقات احقاق الحق نقل است، ايشان مي‌فرمايند: به خدا سوگند؛ مي‌دانم در چه روزي كشته مي‌شوم، و چه كسي مرا خواهد كشت، و در كدام بقعه مدفون خواهم شد و مي‌دانم چه كسي با من از اهل بيت من و خويشان من كشته خواهد شد، و مي‌خواهي اي مادر نشان بدهم جاي شهادت خود را؟

و سپس آن حضرت با دست مبارك خود به سوي كربلا اشاره نمودند و به اعجاز آن حضرت زمين‌ها فرو رفت و زمين كربلا بالا قرار گرفت...

به احتمال قوي اين نخستين معجزه‌اي بوده كه از حضرت سيدالشهدا(ع) در راه رسيدن به شهادت و تقرب به خدا، از ايشان سرزده و جالب است بدانيد كه پس از آن نيز معجزاتي بسيار عجيب تر از اين حضرت نمايان گرديده به نحوي كه اكثر راويان و منابع آنها را نقل كرده‌اند. متوسل در باب اين معجزات مي‌نويسد:

امام حسين(ع) پس از طي مراحل و رسيدن به خاك كربلا، ديگر اسبشان قدم از قدم برنمي‌داشت تا آن اسب را عوض كردند، سپس اسبي ديگر براي حضرت آوردند و آن هم گامي برنداشت تا آن كه پنج اسب را به همين منوال عوض كردند و هيچكدام راه نرفتند و حضرت پس از ديدن اين صحنه‌ها از نام آن سرزمين جويا شدند و پي به ماجرا بردند

دسته ها : مذهبي
شنبه جهاردهم 11 1391 10:49









آدمي وقتي عاشق مي شود كه قلبش در شعله هاي محبت تفتيده شود و آتش اشتياق از وجودش زبانه كشد؛ همان كه مولي الموحدين، علي بن ابيطالب (عليه السلام) فرمود:«دوستي خدا آتشي است كه از هر چه عبور مي كند، آن را مي سوزاند و نور الهي نمي تابد بر چيزي، مگر آنكه آن را روشن مي كند»(١) ...
... و اين فقط عشق خداست كه اين گونه مي سوزاند و روشن مي كند ... هيچ عشق ديگري را نمي تواني بيابي كه اين گونه باشد ... بسوزاند و روشن كند ... خالص كند و صادق، كه«دوست خدا خالص ترين مردمان است به خدا در سرّ ضميرش و صادق ترين است در قولش»(٢)؛ همان كه بارها و بارها شنيده اي كه گفته اند ...
محب صادق آن است كه پاكباز باشد
كه«مشتاق خدا، نه خانه اي دارد و نه شهري، نه نرم مي پوشد و نه بر جاي قرار دارد»(٣) ...احوالش، احوال اسپند روي آتش است ... سوخته و بي قرار ...




خـــانه خود را همي ســـــوزي بســـــوز .. كيســـت آن كس كه گـــــويد لا يجــــوز
خوش بسوز اين خانه را اي شير مست .. خانه عاشـــــق چنين اولي تر اســــت
بعد از اين مــــــن ســــوز را قبله كـــــنم .. زان كه من شمعم به سوزش روشـنم




آنگاه وقتي عاشق مي شوي، عاشق خدا، تازه در مي يابي كه گناه و معصيت قشر سياهي است كه وقتي قلب را فرا بگيرد، نوري به آن نفوذ نمي كند و گناه، يعني خدا فروشي و تو حاضري خدايت را بفروشي به فريب شيطان؟ ... و اين چه بد معامله اي است، وقتي خداي كمال ها و زيبايي ها را مي فروشي و با شيطان از در آشتي در مي آيي ... آنگاه است كه عهدت را با خدا از ياد برده اي ...


«أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ»(۴) ...

نمي خواهي چشم دلت خيره در تماشاي عظمت و جلال الهي شود؟... «هنگامي كه مرا دوست داشت، من هم او را دوست دارم و هم محبوب ديگرانش مي كنم و چشم دل او را براي تماشاي عظمت و جلالم باز مي كنم»(۵) ... و مگر مي تواني عاشق شوي تا وقتي كه از هواي نفست پيروي مي كني؟ ...

١. مصباح الشريعه، ج٢، ص ٢٣٩.
٢. همان، ص ٢٣٧.
٣. همان، ص ٢۴۵.
۴. يس: ۶٠.
۵. رساله لقاءالله، ص ۴١.


عقيق
زهرا رضاييان

دسته ها : مذهبي
شنبه جهاردهم 11 1391 10:47
نقش اميرالمومنين علي عليه السلام در مواقف قيامت چيست؟ اينكه مي گويند: حضرت «قسيم الجنه و النار» هستند، به چه معني است؟ آيا در قرآن يا كتاب هاي روايي به نقش حضرت در اين رابطه اشاره اي شده است؟
پاسخ:

در منابع شيعه و اهل سنت احاديثي در باب مقسم بودن حضرت علي عليه السلام در قيامت، ذكر شده است كه در اين جا برخي از آنها را به عنوان نمونه ذكر مي كنيم.
1. عن عبدالله بن عباس قال: «قال رسول الله صلي الله عليه و آله، معاشر الناس، إنّ علياً قسيم النار، لا يدخل النار ولي له، و لا ينجو منها عدو له، إنه قسيم الجنة، لا يدخلها عدو له، و لا يزحزح عنها ولي له؛ از عبدالله بن عباس نقل شده است كه گفت: رسول خدا(ص) فرمودند: ...اي مردم! همانا علي، تقسيم كننده جهنم (نار) است. كسي كه ياور و دوست او باشد؛ وارد آتش نخواهد شد و كسي كه دشمن او باشد؛ از آن نجات نخواهد يافت. همانا او تقسيم كننده بهشت است. كسي كه دشمن او باشد؛ وارد آن نخواهد شد و كسي كه دوست او باشد از آن محروم نخواهد شد»[1]
2. «قال علي ابن موسي الرضا، قال رسول الله صلي الله عليه و آله: يا علي انك قسيم الجنة و النار؛ امام رضا عليه السلام فرمودند: رسول خدا فرمودند: اي علي! همانا تو تقسيم كننده بهشت و جهنم هستي»[2]

دليل نامگذاري آن حضرت به عنوان «قسيم الجنة و النار»
برخي از روايات علّت اين نامگذاري را ذكر كرده اند كه در اين جا به دو روايت از شيعه و اهل سنّت اكتفا مي شود:
1. «عن المفضل بن عمر قال: قلت لأبي عبدالله جعفر بن محمد الصادق عليه السلام لم صار أميرالمؤمنين علي بن أبي طالب، قسيم الجنة و النار؟ قال: لان حُبّه إيمان و بُغضه كفر، و إنما خلقت الجنة لأهل الايمان و خلقت النار لأهل الكفر، فهو (عليه السلام) قسيم الجنة و النار، لهذه العلة فالجنة لا يدخلها إلا أهل محبته و النار لا يدخلها إلا أهل بغضه؛ از مفضل بن عمر نقل شده است كه گفت به امام صادق عليه السلام، عرض كردم به چه علت اميرالمومنين علي بن ابي طالب عليه السلام، قسيم الجنة و النار گفته شده است؟ حضرت فرمودند: به دليل اين كه دوستي با حضرت، ايمان و دشمني با ايشان، كفر است. همانا بهشت براي اهل ايمان آفريده شده است و نار (جهنم) براي اهل كفر خلق شده است. بنابر اين حضرت علي عليه السلام به اين علت قسيم الجنة و النار است. پس در بهشت وارد نمي شود؛ مگر اهل محبت و دوستي با او، و وارد آتش و جهنم نمي شود؛ مگر اهل دشمني با او»[3]
2. سمهودي از علماي اهل تسنن مي نويسد:
قال الجمال الزرندي: «قال المأمون لعليّ الرضا عليه السلام بأيّ وجهٍ جدّك عليّ بن أبي طالب عليه السلام قسيم الجنّة و النار؟ فقال: يا أميرالمؤمنين، أ لم ترو عن أبيك عن عبدالله بن عبّاس قال: سمعت رسول الله: حبّ عليّ إيمان و بغضه كفر؟ فقال: بلي. قال الرضا عليه السلام: فقسمة الجنّة و النّار علي حبّه. فقال المأمون: لا أبقاني اللّه بعدك يا أباالحسن، أشهد أنّك وارث علم رسول الله. قال أبوالصّلت عبدالسلام بن صالح الهروي: فلمّا رجع الرضا إلي بيته، قلت له: يا ابن رسول الله، ما أحسن ما أجبت به أميرالمؤمنين؟ فقال: يا أبا الصلت، إنّما كلّمته من حيث هو، و لقد سمعت أبي يحدّث عن أبيه عن عليّ قال قال رسول الله: أنت قسيم الجنّة و النّار، فيوم القيامة تقول للنّار هذا لي و هذا لك؛ جمال زرندي نقل كرده است كه روزي مأمون به امام رضا عليه السلام گفت: به چه علت جدت علي بن ابيطالب عليه السلام، قسيم الجنة و النار خوانده شده است؟ پس امام رضا به او فرمودند: اي مأمون آيا تو از پدرت از ابن عباس از رسول خدا نقل نكرديد كه گفت: از رسول خدا شنيدم؛ كه فرمود: حبّ علي، ايمان و دشمني با علي، كفر است؟ پس مأمون پاسخ داد: آري. حضرت رضا فرمودند: پس بهشت و دوزخ را بر اساس حبّ او (ع) تقسيم مي كنند. مأمون گفت: خدا مرا بعد از تو باقي نگذارد اي اباالحسن. شهادت مي دهم كه تو وارث علم رسول الله هستي.
ابوصلت هروي مي گويد: وقتي كه امام رضا عليه السلام به منزل برگشتند به او گفتم: اي پسر رسول خدا چه نيكو جواب مأمون را دادي. حضرت فرمودند: اي اباصلت من اين جواب را از جهت او دادم. ولي من از پدرم شنيدم كه از پدرش. .. از علي (ع) نقل مي كرد كه رسول خدا به ايشان فرمود: تو تقسيم كننده بهشت و جهنم هستي پس روز قيامت به آتش مي گوييد اين (شخص) براي من و اين براي تو»[4]
خدايا ترا سپاس مي گوييم كه چشمه جوشان محبت مولايمان حضرت علي عليه السلام را در جانمان قرار داده اي. به حق محمد و آل محمد سوگندت مي دهيم كه اين عشق و محبت را روز افزون بفرما و ما را از شيعيان واقعي ايشان قرار بده.[5]

منابع جهت مطالعه بيشتر:
اصول كافي مرحوم كليني؛
امالي، خصال، و عيون اخبار الرضا مرحوم شيخ صدوق؛
بحار الانوار مرحوم مجلسي.

پي نوشت:

[1] امالي، شيخ صدوق، ص83، خصال، شيخ صدوق، ص496.

[2] عيون اخبار الرضا، ج1، ص30.

[3]علل الشرايع، ج1، ص162.

[4] جواهر العقدين، ج2، ق2: 429، به اين مضمون أبو سعد آبي، نثر الدرر، ج1، ص252.

[5] اقتباس از تبيان (مهري هدهدي)، با دخل و تصرف.


منبع:پايگاه حوزه
دسته ها : مذهبي
جمعه سیزدهم 11 1391 18:45
پيش فرض به فكر خود باشيم

فرمايشات آيت الله بهجت«قدّس سرّه»:

ما بايد اهل محاسبه باشيم، هر چند اهل توبه نباشيم و تدارك نكنيم، خود محاسبه مطلوب است. اگر بدانيم فلان روز حسينى ـ عليه السّلام ـ و فلان روز يزيدى هستيم، بهتر از اين است كه اصلاً ندانيم يزيدى هستيم يا حسينى. سرانجام ممكن است روزى به خود بياييم و بخواهيم تدارك كنيم. با توجه به عيوب خويش و اصلاح آنها، فرصت رسيدگى به حساب هر روز خود را نداريم، چه رسد به حساب مردم!«أَفْضَلُ النّاسِ مَنْ شَغَلَتْهُ مَعايِبُهُ عَنْ عُيُوبِ النّاسِ.» برترين مردم كسى است كه پرداختن به عيوب خود، او را از توجّه به عيوب مردم باز دارد.
به فكر خود باشيم، خود را اصلاح كنيم. اگر به خود نرسيديم و خود را اصلاح نكرديم، نمى توانيم ديگران را اصلاح كنيم.


......

 

دسته ها : دعا - مذهبي
جمعه سیزدهم 11 1391 12:27
صراط مستقيم، علي ابن ابيطالب عليه السلام است ...


عبدالله حيدري از كارشناسان شبكه هاي وهابي نور و كلمه طي يك كنفرانسي گفت كه شيعه معتقد است منظور از صراط مستقيم در قرآن و روايات حضرت علي(ع) است ، اين در حالي است كه هيچ روايتي از منابع شيعه و سني درباره اين كه منظور ازصراط مستقيم علي(ع) باشد وجود ندارد.




مقصود از راه راست يا همان«صراط مستقيم» كه بار‌ها در قرآن كريم به آن اشاره شده است، چيست؟ كدام راه و مسير است كه مي‌تواند انسان را به خوشبختي و سعادت و قرب الهي و كمال وجودي‌اش رهنمون سازد و اين صراط چيست كه يك مسلمان حداقل در هر روز ۱۷ بار از پروردگارش تمنا مي‌كند كه او را به آن سو و جهت هدايت كند؟




قرآن كريم در مواضع متعددي، بحث صراط مستقيم را پيش كشيده است و براي آن كه با حقيقت اين موضوع آشنا شويم، چاره‌اي جز تمسك به قرآن و تفاسير اين كتاب الهي نداريم.



علاوه بر آيه ششم سوره حمد كه در آن مي‌خوانيم«ما را به راه راست هدايت فرما»، در چندين جاي ديگر نيز قرآن كريم به عبارت صراط مستقيم اشاره دارد كه برخي از آنها عبارتند از:




در«آيه ۵۲ سوره شوري» داريم: «براستي كه تو بخوبي به راه راست هدايت مي‌كني»‌، همچنين در«آيه ۱۲۶ سوره انعام» آمده است«و راه راست پروردگارت همين است»، و در آيه شريفه«۵۱ سوره آل‌عمران» مي خوانيم«در حقيقت خداوند پروردگار من و پروردگار شماست، پس او را بپرستيد [كه] راه راست اين است»‌.



قطعا با تدبر در ظاهر آيات قرآن نيز مي‌توان به وجوهي از حقايق صراط مستقيم پي برد، چه آن كه به نظر مي‌رسد يكي از مهم‌ترين مسائلي كه در اين باره وجود دارد، اين است كه صراط مستقيم الهي با هدايت خاص الهي محقق مي‌شود و خداوند، كساني كه زمينه مناسب را در خود داشته باشند، به اين مسير هدايت مي‌كند.




به گفته علامه طباطبايي(ره)،
اصحاب صراط مستقيم در صورت عبوديت خدا داراي ثبات قدم به تمام معنا هستند، هم در فعل و هم در قول و هم در ظاهر و هم در باطن و ممكن نيست آنان بر غير اين صفت ديده شوند و در همه احوال از خدا و رسول خدا اطاعت مي‌كنند و نكته مهم اين‌كه اصحاب صراط مستقيم، قدر و منزلت و درجه بالاتري از درجه مؤمنين خالص دارند.




به نظر علامه، صراط مستقيم راهي است به سوي خدا كه هر راه ديگري كه خلايق به سوي خدا دارند، شعبه‌اي از آن است و هر طريقي كه آدمي را سوي خدا راهنمايي مي‌كند، بهره‌اي از صراط مستقيم دارد، قرآن صراط انبيا و صديقين و شهدا و صالحان را ،صراط مستقيم دانسته و با در نظر گرفتن روايات متواتره، آن را صراط اميرمؤمنان علي‌بن ابي طالب(ع) شمرده و آن جناب را اولين فاتح اين صراط دانسته است.



بحراني در كتاب‌ نفيس‌»غايه‌ المرام‌» روايت هايي از خاصه و عامه نقل‌ مي كند كه‌ مراد از صراط‌ مستقيم‌ در‌ آيه‌ شريفه« ۱۵۳ سوره انعام» علي بن‌ أبي طالب(ع)‌ است‌: »و همانا راه راست من همين است، پس از آن پيروي كنيد و به راه هاي(متفرقه) نرويد كه موجب تفرقه و جدايي از راه او شود، اين است آن چه خدا شما را به آن سفارش كرد، باشد كه شما پرهيزگار شويد».





اما آن‌ روايتي‌ كه‌ از عامه‌ نقل‌ مي كند حديثي‌ است‌ از شيرازي‌ كه‌ از اعيان‌ علماء عامه‌ است‌ و كتابي‌ در مناقب‌ دارد، از قتاده‌ از حسن‌ بصري‌ در مورد آيه‌ شريفه‌ در«غاية المرام ص ۴۳۴» آورده است: گفت«مراد از صراط‌ مستقيم‌ كه‌ واجب‌ الاتباع‌ است‌ طريق‌ علي بن‌ أبي‌طالب‌ و ذريه‌ اوست‌ كه‌ راه‌ راست‌ و منهاج‌ مستقيم‌ است‌؛ پس‌ بايد از آن‌ پيروي‌ كنيد و بدان‌ چنگ‌ زنيد! چون‌ آن‌ صراط‌ و منهاج‌ بسيار روشن‌ و واضح‌ است‌ و هيچ گونه‌ انحراف‌ و كج‌ روي‌ در آن‌ نيست‌!».





روايت دوم را راوي‌ از عبدالله‌ بن‌ عُمر روايت‌ كرده‌ است‌ كه‌:
عبدالله‌ بن‌ عُمر به‌ من‌ گفت« من‌ از اين‌ مرد أصلع‌ پيروي‌ مي كنم، (مراد از اصلع حضرت‌ أميرمؤمنان‌(ع) است‌، چون‌ اصلع به‌ كسي‌ گويند كه‌ جلوي‌ سرش‌ مو نداشته‌ باشد و حضرت‌ أمير اين گونه بودند) چون‌ او اولين‌ كسي‌ است‌ كه‌ ايمان‌ آورده‌ است‌، و پيوسته‌ حق با اوست، و من‌ از رسول‌ خدا(ص) شنيدم‌ كه‌ در تفسير اين‌ آيه‌»أَفَمَنْ يَمْشِي‌ مُكِبا عَلَي‌' وَجْهِهِ» مي گفت«مردم‌ همگي‌ به‌ روي‌ خود به‌ زمين‌ افتاده‌اند غير از علي بن‌ أبي‌طالب(ع)».




و همچنين بحراني در«غايه‌ المرام‌» از طريق‌ عامه‌ آورده‌ است‌ كه‌ مراد از صراط‌ دربارۀ‌ آيه‌ مباركه ذيل ولايت‌ اهل‌ البيت‌ است‌.
آيه شريفه «۷۴ سوره مؤمنون»:
«و آن‌ كساني‌ كه‌ به‌ آخرت‌ ايمان‌ نمي‌آورند از جاده‌ و صراط‌ كنار مي‌افتند و خارج‌ مي شوند»
و در «غايه‌ المرام‌» از طريق‌ عامه‌ آورده‌ است‌ كه‌ مراد از صراط‌، ولايت‌ اهل‌ البيت‌ است‌.
إبراهيم‌ بن‌ محمد حمويني‌ از أميرمؤمنان‌(ع) در گفتار خداي‌ تعالي‌:



وَ أَن الذِينَ لاَيُؤْمِنُونَ بِالاْخِرَةِ عَنِ الصرَ'طِ لَنَـ'كِبُونَ
روايت‌ كرده‌ است‌ كه‌ آن‌ حضرت‌ فرمودند
«عَنْ وَلاَيَتِنَا؛ مراد از پرت‌ شدن‌ و خارج‌ شدن‌ از صراط‌، خارج‌ شدن‌ از ولايت‌ ما اهل‌ بيت‌ است»‌.




علاوه بر اين در معاني‌الاخبار از امام صادق(ع) روايت شده است:
«صراط عبارت از أميرمؤمنان علي(ع) است» يا اين‌كه«عبارت از شناخت و معرفت علي(ع) است» و در روايت ديگري«صراط مستقيم عبارت از شناخت مطلق امام معصوم(ع) است» و همچنين در حديث ديگري آمده كه«ماييم صراط مستقيم(منظور اهل بيت است»).




فيض كاشاني در كنار روايت‌هايي كه نقل مي‌كند، درباره حقيقت صراط مستقيم اظهار مي‌كند كه امام معصوم(ع)، همان صراط مستقيم است و او همواره بدون انحراف به سوي صراط مستقيم گام برمي‌دارد و معرفت و شناخت او، معرفت صراط مستقيم است و معرفت مشي و رهسپاري امام(ع)، همان مشي بر صراط مستقيم است و هر آن كه امام(ع) را بشناسد و براساس راه او، سير كند، به فيض دخول در بهشت مي‌رسد و از آتش نجات مي‌يابد و هر آن كه امام خود را نشناسد و نداند كه چه مي‌كند، پس قدم او لغزش پيدا كرده و در آتش فرومي‌افتد.
همچنين در«ترجمه الميزان، ج يك، ص ۷۸» علامه طباطبايي نيز ضمن يك بحث روايي به احاديثي مهم اشاره مي‌كند كه بيان آن ها مي‌تواند بسيار راهگشا باشد.




امام صادق(ع) فرمودند:
صراط مستقيم، طريق به سوي معرفت خداست و اين دو صراط است؛ يكي در دنيا و يكي در آخرت، اما صراط در دنيا عبارت است از امامي كه اطاعتش بر خلق واجب شده و اما صراط در آخرت، پلي است كه روي جهنم زده شده، هركس در دنيا از صراط دنيا به درستي رد شود، يعني امام خود را بشناسد و او را اطاعت كند در آخرت نيز از پل آخرت به آساني مي‌گذرد و كسي كه در دنيا، امام خود را نشناسد، در آخرت نيز قدمش بر پل آخرت مي‌لرزد و به درون جهنم سقوط مي‌كند‌


دسته ها : مذهبي
يکشنبه هشتم 11 1391 23:45








پاسخ اجمالي


در مفاتيح الجنان اذكار و اعمالي براي ديدن اولياي الهي در خواب بيان شده است اما بايد توجه داشت كه اين راه ها به تنهايي علت كافي براي موفقيت در ديدن خواب اشخاص مورد نظر نيست، يعني؛ اين گونه نيست كه تا هر كس به آنها عمل كرد حتما پيامبر اكرم(ص) را در خواب ببيند. چون اين مهم به شرايط ديگري نظير ترك گناهان ، انجام واجبات و صفاي باطن هم نيازمند است و با جمع شدن همه شرايط است كه ديدن پيامبر اكرم(ص) در خواب ميسر مي شود.


پاسخ تفصيلي

قبل از پاسخ، لازم است به چيستي خواب و انواع آن اشاره كوتاهي كنيم.

دانشمندان بحث هاي مفصل و طولاني در باره ي چيستي حقيقت خواب داشته اند. بعضى آن را نتيجه انتقال قسمت عمده خون از مغز به ساير قسمتهاى بدن مى‏دانند، و به اين ترتيب براى آن" عامل فيزيكى" قائلند.

بعضى ديگر عقيده دارند كه فعاليتهاى زياد جسمانى سبب جمع شدن مواد سمى مخصوصى در بدن مى‏شود، و همين امر روى سيستم سلسله اعصاب اثر مى‏گذارد و حالت خواب به انسان دست مى‏دهد، و اين حال ادامه دارد تا اين سموم تجزيه و جذب بدن گردد، به اين ترتيب"عامل شيميايى" براى آن قائل شده‏اند.

جمعى ديگر يك نوع "عامل عصبى" براى خواب قائلند و مى‏گويند: دستگاه فعال عصبى مخصوصى كه در درون مغز انسان است و مبدء حركات مستمر اعضا مى‏باشد بر اثر خستگى زياد از كار مى‏افتد و خاموش مى‏شود.

هر چند تاثير اين عوامل را بطور اجمال نمى‏توان انكار كرد ولى هيچ يك از اين نظرات نتوانسته است پاسخ قانع‏كننده‏اى به مساله خواب بدهد.

آنچه سبب شده تا دانشمندان امروز از بيان و تفسير روشنى براى مساله خواب عاجز بمانند همان تفكر مادى آنها است، آنها مى‏خواهند بدون قبول اصالت و استقلال روح اين مساله را تفسير كنند، در حالى كه خواب قبل از آن كه يك پديده جسمانى باشد يك پديده روحانى است كه بدون شناخت صحيح روح، تفسير آن غير ممكن است.

قرآن مجيد دقيق ترين تفسير را براى مساله خواب بيان كرده، زيرا مى‏گويد خواب يك نوع "قبض روح" و جدايى روح از جسم است اما نه جدايى كامل.

به اين ترتيب هنگامى كه به فرمان خدا پرتو روح از بدن برچيده مى‏شود و جز شعاع كم رنگى از آن بر اين جسم نمى‏تابد، دستگاه درك و شعور از كار مى‏افتد، و انسان از حس و حركت باز مى‏ماند، هر چند قسمتى از فعاليتهايى كه براى ادامه حيات او ضرورت دارد، مانند ضربان قلب و گردش خون و فعاليت دستگاه تنفس و تغذيه ادامه مى‏يابد.[1]

پس در خواب تعطيل شدن قسمتي از فعاليتهاي مغزي انسان[2]، اتفاق مي افتد نه تعطيل شدن كل فعاليتهاي انسان، و لذا در روايات از خواب به برادر مرگ تعبير شده است[3].

در حديثي وجود مقدس امام علي عليه السلام مي فرمايد: خواب مايه آسودن از درد و رنج و هم سنخمرگ است. [4]

خواب ها انواعي دارند كه بطور كلى مي توان آن ها را در سه قسم كلى، آورد: الف. خوابهاى صريحى كه احتياجى به تعبير ندارد، ب. اضغاث احلام كه از جهت دشوارى و يا تعذر، تعبير ندارد ، ج. خوابهايى كه نفس در آن با حكايت و تمثيل تصرف كرده، اين قسم از خوابها است كه تعبير مى‏شود. [5]

پس از ذكر اين مقدمه بايد بگوئيم كه اين امكان وجود دارد كه انسان در خواب، با سير در عالم مثال و عقل، خدمت اين عزيزان تشرف يابد يعني وقتى انسان به خواب رفت به عالم مثال و عقل كه خود، هم سنخ آنها است متوجه ‏شود، و در نتيجه پاره‏اى از حقايق آن عوالم را به مقدار استعداد و امكان مشاهده ‏نمايد.[6] و از اين جهت؛ اگر در حالات بزرگاني هم چون استاد مطهري مي خوانيم كه ايشان به اين شرافت نائل شده اند[7]، جاي تعجبي ندارد.

اما؛ اولا: همه انسان ها در امور مربوط به خواب از اختيار برخوردار نيستند كه بتوانند هدف مورد نظر خود را در عالم خواب ببينند.

ثانيا: اگر چه دستور العملي[8] در مفاتيح الجنان[9] براي ديدن پيامبر(ص) در خواب، ذكر شده است و اين خود مي تواند تاثيراتي داشته باشد ولي علت تامه براي ديدن پيامبر اكرم(ص) در خواب نيست تا هر كس به آنها عمل كرد حتما پيامبر اكرم(ص) را در خواب ببيند. چون اين مهم به شرايط ديگري نظير ترك گناهان ، انجام واجبات و صفاي باطن هم نيازمند است و با جمع شدن همه شرايط است كه ديدن پيامبر اكرم(ص) در خواب ميسر مي شود.يعني؛ افرادي كه روح تصفيه شده و جان و روان پاك دارند مي توانند به مقصود مورد نظر برسند.

بله اگر شما اين اعمال را انجام داديد و به مقصود نرسيديد، خداوند اجر ديگري به شما مي دهد، ‌چون هم آرزوي ديدن پيامبر اكرم(ص) و هم انجام آن اعمال كه اكثراً اذكار مستحبي هستند در نزد خداوند اجر دارد.

نكته پاياني اين كه ديدن پيامبر اكرم(ص) در خواب منحصر به انجام اين اذكار و اعمال نيست و از راههاي ديگري مثل توسل جستن به اولياء الهي، نيز امكان پذير است. در حالات آيت الله العظمي مرعشي نجفي مي نويسند كه ايشان فرمودند: شبي قبل از خواب توسلي پيدا كردم تا يكي از اولياء الله را در خواب ببينم،‌ ايشان وجود مقدس امير المؤمنين را در خواب مي بيند كه داستان معروف شعر شهريار (علي اي هماي رحمت) در آن شب اتفاق افتاده است.[10]


[1] نك: تفسير نمونه، ج‏19، ص: 482و 483.
[2] مكارم شيرازي ، ناصر ، معاد و جهان پس از مرگ ص 385.
[3] "النوم اخو الموت" عوالي الآلي، ح 4، ص 73.
[4] "النوم راحة من الم و ملائمة الموت" غرر الحكم، 1461.
[5] ترجمه الميزان، ج‏11، ص 372.
در حديثي از پيامبر (ص) آمده است: رويا سه نوع است. 1.نويدي از جانب خداوند 2.حديث نفس (ذهنيات انسان) و ترس كه شيطان پديد مي آورد؛"الرويا الثلاثه: فبشري من الله و حديث النفس و تخويف الشيطان" ، كنر العمال 41385.
در روايت ديگري امام صادق (ع) مي فرمايد: هر گاه بنده اي آهنگ معصيت خداوند كند و خداوند خير او را بخواهد،‌ خواب وحشتناك به او نشان مي دهد كه بدان سبب از گناه باز ايستد. "اذ كان العبد علي معصيه الله عز و جل و اراد الله به خيرا اراه في منامه رويا تروعه و فينزجرها عن تلك المعصيه"، اختصاص، ص24.
[6] براي آگاهي بيشتر، نك: ترجمه الميزان، ج‏11، ص 366- 373.
[7] خانم ايشان نقل مي كند: "شبي استاد يك مرتبه از خواب پريدند و تند تند نفس مي زدند گفتم چه شده است، فرمود: خواب ديدم كه با حضرت امام خميني نزد رسول الله صلي الله عليه و آله مي رويم، من به آقا عرض مي كنم كه ايشان فرزند شما هستند يا رسول الله،‌ بعد پيامبر با امام معانقه كردند و سپس رو به من كرد و مرا در آغوش گرفتند و لبانش را روي لبانم گذاشتند كه هنوز گرمي آن را بر لبانم احساس مي كنم به گمانم اتفاق بزرگي در زندگيم مي خواهد رخ بدهد. و سه روز بعد ايشان شهيد شدند."
[8] خواندن سوره شمس، ليل، قدر،‌ كافرون، توحيد،‌معوذتين (ناس و فلق) سپس توحيد 100 مرتبه و صلوات 100 مرتبه و خوابيدن با وضو بهجانب راست.
[9]حاشيه ي مفاتيح، باقيات الصالحات.
[10] صبوري، حسين، شهريار ما، چاپ 1381.

islamquest.net

دسته ها : مذهبي
يکشنبه هشتم 11 1391 23:36








مرحوم آيت‌الله العظمي تبريزي‌(ره) راهكارهاي ايجاد آرامش در روح و جسم، خوب زيستن و نيز غلبه بر مشكلات را در پاسخ چند سوال از مريدان خود ارائه نموده‌اند.




قبل از خواب چه اعمالى انجام دهم كه آرامش كامل داشته باشم؟ مدام در خواب مضطربم!
فرزندم! اعمال مستحب فراوان است، شما هر ذكر و دعايى را كه قبل از خواب بخوانيد ان شاءاللَّه مأجور خواهيد بود. اگر بتوانيد شب‏ها قبل از خواب، دو ركعت نماز و سوره «ملك» را بخوانيد و «زيارت عاشورا» را زمزمه كنيد در كسب آرامش مؤثر خواهد بود. در هر حال شما هر كار مستحبى را قبل از خواب انجام دهيد ان شاء اللَّه در كسب آرامش مؤثر خواهد بود. از صلوات غافل نباشيد كه حلّال مشكلات است؛ «دعاى فرج» را زمزمه كنيد و در نهايت در رختخواب كارهاى روزتان را مرور نماييد. هركدام اشتباه بوده سعى كنيد جبران كنيد و به فكر آن باشيد كه ديگر تكرار نشود و يا اگر قابل اصلاح است اصلاح كنيد. خود را به ايزد منان سپرده و گونه خود را بر زمين بگذاريد و بگويد الهى لا تكلنى الى نفسى طرفة عين ابداً.
*چرا در كارهايم موفق نيستم و به هر درى مى‏زنم فرجى حاصل نمى‏شود. چه نصيحتى مى‏فرماييد؟
سعى كنيد زياد قرآن بخوانيد و سوره‏ى »ملك« را تكرار كنيد، توسل خود را زياد كرده، و اهل بيت‏عليهم السلام را واسطه قرار دهيد، ان شاء اللَّه مشكل رفع خواهد شد. مأيوس نباشيد كه رحمت خدا واسع است. شما در حال امتحان هستيد، خداى ناكرده كفران نعمت نكنيد كه خداوند ناظر بر اعمال است و بنده‏هاى خود را به طرق مختلف امتحان مى‏كند. تحمل اين مشاكل، در نهايت براى شما موجب علو درجه خواهد شد. با توكل به خدا و توسل به اهل بيت‏عليهم السلام نااميدى را از خود دور كنيد كه موفق خواهيد شد. به خود تلقين نكنيد كه در كارها موفق نيستم، بگوييد من تلاش خود را مى‏كنم، خداوند ان شاء اللَّه به بركت اهل بيت‏عليهم السلام عنايت خواهد كرد. شايد بعضى از اين افكار القاى شيطان باشد نا اميد نشويد، موفق باشيد.
منبع:خبرگزاري حوزه

...

...

دسته ها : مذهبي
يکشنبه هشتم 11 1391 23:24

چگونه مي توان حضرت رسول الله (صلي الله عليه وآله) را در خواب ديد؟

افسران - چگونه مي توان حضرت رسول الله (صلي الله عليه وآله) را در خواب ديد؟

قرآن مجيد دقيق ترين تفسير را براي مساله خواب بيان كرده، زيرا مي‏گويد خواب يك نوع "قبض روح" و جدايي روح از جسم است اما نه جدايي كامل.
به اين ترتيب هنگامي كه به فرمان خدا پرتو روح از بدن برچيده مي‏شود و جز شعاع كم رنگي از آن بر اين جسم نمي‏تابد، دستگاه درك و شعور از كار مي‏افتد، و انسان از حس و حركت باز مي‏ماند، هر چند قسمتي از فعاليتهايي كه براي ادامه حيات او ضرورت دارد، مانند ضربان قلب و گردش خون و فعاليت دستگاه تنفس و تغذيه ادامه مي‏يابد.[1]
پس در خواب تعطيل شدن قسمتي از فعاليتهاي مغزي انسان[2]، اتفاق مي افتد نه تعطيل شدن كل فعاليتهاي انسان، و لذا در روايات از خواب به برادر مرگ تعبير شده است[3].
در حديثي وجود مقدس امام علي عليه السلام مي فرمايد: خواب مايه آسودن از درد و رنج و هم سنخ مرگ است. [4]
خواب ها انواعي دارند كه بطور كلي مي توان آن ها را در سه قسم كلي، آورد: الف. خوابهاي صريحي كه احتياجي به تعبير ندارد، ب. اضغاث احلام كه از جهت دشواري و يا تعذر، تعبير ندارد ، ج. خوابهايي كه نفس در آن با حكايت و تمثيل تصرف كرده، اين قسم از خوابها است كه تعبير مي‏شود. [5]
پس از ذكر اين مقدمه بايد بگوئيم كه اين امكان وجود دارد كه انسان در خواب، با سير در عالم مثال و عقل، خدمت اين عزيزان تشرف يابد يعني وقتي انسان به خواب رفت به عالم مثال و عقل كه خود، هم سنخ آنها است متوجه ‏شود، و در نتيجه پاره‏اي از حقايق آن عوالم را به مقدار استعداد و امكان مشاهده ‏نمايد.[6] و از اين جهت؛ اگر در حالات بزرگاني هم چون استاد مطهري مي خوانيم كه ايشان به اين شرافت نائل شده اند[7]، جاي تعجبي ندارد.
اما؛ اولا: همه انسان ها در امور مربوط به خواب از اختيار برخوردار نيستند كه بتوانند هدف مورد نظر خود را در عالم خواب ببينند.
ثانيا: اگر چه دستور العملي[8] در مفاتيح الجنان[9] براي ديدن پيامبر(ص) در خواب، ذكر شده است و اين خود مي تواند تاثيراتي داشته باشد ولي علت تامه براي ديدن پيامبر اكرم(ص) در خواب نيست تا هر كس به آنها عمل كرد حتما پيامبر اكرم(ص) را در خواب ببيند. چون اين مهم به شرايط ديگري نظير ترك گناهان ، انجام واجبات و صفاي باطن هم نيازمند است و با جمع شدن همه شرايط است كه ديدن پيامبر اكرم(ص) در خواب ميسر مي شود. يعني؛ افرادي كه روح تصفيه شده و جان و روان پاك دارند مي توانند به مقصود مورد نظر برسند.
بله اگر شما اين اعمال را انجام داديد و به مقصود نرسيديد، خداوند اجر ديگري به شما مي دهد، ‌چون هم آرزوي ديدن پيامبر اكرم(ص) و هم انجام آن اعمال كه اكثراً اذكار مستحبي هستند در نزد خداوند اجر دارد.
نكته پاياني اين كه ديدن پيامبر اكرم(ص) در خواب منحصر به انجام اين اذكار و اعمال نيست و از راههاي ديگري مثل توسل جستن به اولياء الهي، نيز امكان پذير است. در حالات آيت الله العظمي مرعشي نجفي مي نويسند كه ايشان فرمودند: شبي قبل از خواب توسلي پيدا كردم تا يكي از اولياء الله را در خواب ببينم،‌ ايشان وجود مقدس امير المؤمنين را در خواب مي بيند كه داستان معروف شعر شهريار (علي اي هماي رحمت) در آن شب اتفاق افتاده است.[10]
====================

يکشنبه هشتم 11 1391 23:18

 










ابولهب عموى پيغمبر اسلام(ص) و يكى از ده پسر عبدالمطلب بود. ابولهب يكي از سرسخت ترين دشمنان پيغمبر و مسلمانان بود.

امّ جميل همسر ابولهب و خواهر ابوسفيان بود.

ابولهب با اينكه از خاندان نجيب بني هاشم بود، ولي بر اثر همنشينى با افراد فاسد قريش و سران مشرك مكه، رنگ جماعت به خود گرفته بود. اين مرد بددهن، هتّاك و جسور، در ميان مشركان مكه بيش از همه نسبت به برادرزاده اش پيغمبر اسلام خصومت مى ورزيد و او را آزار مي داد.

زن او امّ جميل هم زنى بدسرشت و كينه توز بود. خانه آنان در همسايگى پيغمبر قرار داشت. هر خبرى كه از پيغمبر اسلام مى شنيد، آن را به اطلاع مشركان مى رسانيد.

ام جميل، علاوه بر اين، شوهرش او را وا مى داشت تا به پيغمبر آزار بيشتر برساند. او حتّى نام پيغمبر را عوض كرده بود و مى گفت: به او نگوييد محمّد، بلكه بگوييد مُذَمّم!!!

وقتى اين خبر را به پيغمبر دادند،فرمود:خداخواسته است نام مرا ازدهان اين زن بيندازد تا هر ناسزايى كه مى گويد،به مُذَمّم بگويد،من كه مُذَمّم نيستم!

ام جميل، شبها خار و خاشاك و هيزم مى آورد و در نقطه اى كه محل عبور پيغمبر بود مى ريخت تا از اين راه به حضرت صدمه بزند.

شوهر او ابولهب هم داوطلب شده بود كه مال و ثروت خود را در راه مبارزه با پيغمبر صرف كند و اين كار را هم مى كرد.

ام جميل از هر گونه شرارت و سخن چينى و جسارت نسبت به پيغمبر خوددارى نداشت. اين زن همين كه پيغمبر را مى ديد، از گفتن هر سخن زننده و هر گونه فحاشى به حضرت خوددارى نمى كرد.

ابولهب نيز بارها همين كه نگاهش به پيغمبر مى افتاد، او را دنبال مى نمود و خاك و سنگريزه به طرف آن برگزيده خدا پرتاب مى كرد.

داستان اين مرد و زن بى ادب و بدزبان در قرآن مجيد، سوره لهب(مسد) آمده است.

اين سوره اگرچه بسيار كوتاه و آنچه درباره ابولهب و زنش ‍ مى گويد مختصر است، ولى همين سوره كوتاه بيان كننده اعمال ناهنجار و رفتار زشت اين دو عنصر پليد و رسواست.









بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم

«تَبَّتْ يَدا اَبى لَهَبٍ وَ تَبَّ »
بُريده باد دستهاى ابولهب (كه خاك و سنگ به طرف پيغمبر مى ريزد)

«ما اَغْنى عَنْهُ مالُهُ وَ ما كَسَبَ »
مال و ثروتى كه او اندوخت و آنچه كسب كرد، او را از كيفر فردا و عذاب دوزخ بى نياز نكرد.

«سَيَصْلى ناراً ذاتَ لَهَبٍ »
به زودى مى چشد آتشى را كه داراى شراره است.

«وَ امْرَاءَتُهُ حَمّالَةَ اْلحَطَبِ »
زن او كه هيزم جمع مى كند (تا بر سر راه پيغمبر بريزد) فرداى قيامت نيز هيزم كش جهنّم است.

«فى جيدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ»
و ريسمانى از آتش به گردن دارد.





برگرفته از كتاب زن در قرآن، علي دواني





يکشنبه هشتم 11 1391 17:54
 



نماز وسيله شستشوي از گناهان و مغفرت و آمرزش الهي است چرا كه خواه ناخواه انسان را دعوت به توبه و اصلاح گذشته مي‌كند.


پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: اگر در كنار خانه شما نهري باشد و در روز پنج نوبت خود را در آن شست و شو دهيد، آيا در بدن شما چيزي از آلودگي‌ها مي‌ماند؟ هرگز! (انسان از آلودگي پاك مي شود).
نماز نيز مثل نهر جاري و رواني است كه هرگاه بر پا مي‌شود گناهان را مي‌شويد و از بين مي‌برد.

متن حديث:

لَوكَانَ عَلي بَابِ دارِ أحَدُكُم نَهرُ و اغتَسَلَ فِي كُلِّ يَومٍ مِنهُ خَمسَ مَرّات أكَانَ يَبقي فِي جَسَدهِ مِن الدّرنِ شَيءٌ؟ قُلتُ: لا. قَالَ: فَإنَّ مِثلَ الصَّلاةِ كَمِثلِ النَّهر الجَارِي كُلَّما صَلّي صَلاة كَفَرَت مَا بَينَهُما مِنَ الذُّنُوبِ


«وسائل الشيعه،جلد ۲،صفحه۷»
دسته ها : مذهبي
يکشنبه هشتم 11 1391 17:51

 



در خصوص صلوات، ذكر مخصوصي وجود دارد كه اگر كسي آن را بفرستد، ديگر كسي قادر نخواهد بود كه ثواب آن را به حساب آورد:

« اللّهم صلّ علي محمّد و آل محمّد عدد ما احاط به علمك و عجّل فرجهم»
يعني خدايا! بر محمد و آل او صلوات (درود) بفرست به اندازه اي كه علم تو به آن احاطه دارد
(چرا كه من، هر درودي بفرستم كم و محدود است؛ پس خدايا، به عدد و ارقامي كه تو بر آن احاطه داري بر پيامبر و آل او درود بفرست).

شايسته است كه انسان با تمركز و حضور قلب لازم، صلوات هايش را به اين صورت بفرستد.


كتاب صلوات ذكر اعظم
تاليف استاد محمد شجاعي

دسته ها : مذهبي
يکشنبه هشتم 11 1391 17:50
X